Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

محمد نصیر مهرین

                امیرحبیب الله کلکانی

                                                                   (1890- 1929)

 

 

ضعف روبه تزاید دولت امانی در همه نقاط کشور، تقویۀ روحیۀ متنفذین مبنی برگسست از مرکز، بی تفاوتی وسرانجام پیوستن روستاییان به سپاه مخالف دولت،ناتوانی عمال دولت درمهار نمودن شورشها،نزدیکی سپاه تحت رهبری حبیب الله با پایتخت، اسباب وعوامل دست یابی روستایی بیسوادی را بر تخت شاهی فراهم نمود. او هنگام  ابراز مخالفت با دولت، جزچند نکتۀ تلقین شدۀ روحانیت مخالف دولت مبنی بر"کفرولاتی گری" امان الله، که سکۀ زمانه شده بود،بیشتر نمیدانست.   

مبحث صدرنشینی نه ماهۀ او،چرایی عدم توفیق ویا عدم علاقۀ روحانیت معتبر، دارندۀ پیرو وحرف شنو را نیزمطرح می نماید.روحانیتی که در راه کشاندن حبیب الله به زیربیرق وشعارخویش توفیق داشت، اما کمرحبیب الله کلکانی رابست وبه او بعیت نمود. بخش قابل ملاحظۀ آن به زودی امیر را رها نموده وبه قدم های سنجیدۀ محمد نادرخان گوش فرا داد.

علی الرغم هرگونه علاقه ونیازی که دریافت وجه "سقاو" برای یکعده هموطنان بیافریند،دربررسی درنظرداشتۀ ما، تأثیرندارد.زیرا سیر زنده گی سوال آفرین اوکه خاستگاه خارج از دایرۀ سرداران وسپهسالاران را دروجود روستایی زاده یی ترسیم میکند، برای تعقیب هدف پاسخ بسنده است. چه او سقاو زاده بود ویا انگور فروش ویا روستا زادۀ بیسواد،بیکار وسرگردان . . .

 

                                     

نـُـه ماه امارت امیر حبیب الله کلکانی،

                                  گذرگاهی به چند سو

 

رسیدن پای امیرحبیب الله کلکانی به منزلگۀ پادشاهان پیشین؛ ونشستن او برتخت امارت ( 16جنوری1929.ع.)،همچنان فرود آیی او پس از9 ماه از آن مقام، (13اکتوبر1929) موضوعی است، که با نگرش ژرف وجامع بدان ،می تواند ما را به بسا ناگفته ها،رازها و رمزهاآشنا نماید. اما  بدون اینکه از ارزش بحث برانگیزی آثارموجود کاسته باشیم، می توان گفت که کمتربه این مهم تأمل لازم وکافی شــده است. زیرا بیشترین برخورد ها وتماسها با او از انگیزه های پاسخ جویانه به چرایی آن پیروزی مرگزا ومصیبت آمیز به دوربوده وبه محکومیت بی چون وچرای او بسنده نموده اند. درنحله های یورش آمیخته با تفکردولتی،امیرحبیب الله کلکانی، پس ازپیوستن به شکست دیده گان تاریخ، چنان درهیأت نمادین همه شرارت هابه تصویرکشیده شد،که ایجاد مانع برای ژرفنگری وابراز نظرجامع را مدتها نهادینه نمود. درحالیکه پیدایش او در حیات نظامی وسیاسی افغانستان، مستلزم گذر به پیشینه یا دورۀ سلطنت امان الله خان است؛ واز میان رفتنش، ره به سوی ناشناخته ها ونایافته های بسیار وازجمله درحوزۀ افغانستان شناسی می برد.

آنچه درین متن فشرده می آوریم،اشاره یی تواند بود برضرورت بسط روایت دیگری از او. روایتی که هیچگونه صحه گذاری را برجایگزینی هایی که علیه اصلاحات دورۀ امانی، درحکو مت 9 ماهۀ او مطرح شد، بر نمی تابد. اما پاسخ رسمی ومزمن به پدیدآیی او را که اکثراً متأثرازاحساسات دشمنی های رنگارنگ است، به عنوان مرض تاریخنگاری وتاریخ بینی غلط مردود می داند. دقیقاً نکتۀ شناخت وارسته ازهرنوع تعصب جانبدارانه ویا احساسات نفرت آمیزازاو دررعایت درک همین گذرگاه نهفته است.

 

 

حبیب الله چگونه وارد میدان عمل شد؟

  شاه امان الله خان ازسلطنت دست کشید،(14جنوری1929)ازکابل به سوی  قندهاررفت و سه روزدیگربرادرش عنایت الله خان معین السلطنه، به تخت بی پایۀ سلطنت نشست. امان الله خان درواپسین هفته های زمامداری، نخستین عقب نشینی هایی راکه دربرابرشورشیان متقبل شد،پس گرفتن عمده ترین برنامه های اصلاحی بود.

چنانکه میدانیم،آن عقب گرد، نتوانست شورشها رامهارنماید.استعفأ از مقام پادشاهی، واگزاری آن به برادرش عنایت الله خان،بیرون شدن از کابل، هم نتوانست، صدای آن موج امان الله ستیزی را سد شود که به دروازه های کابل می کوبید. زیراکلیه اسباب وابزاروعوامل مادی ومعنوی نگهدارندۀ دولت وشخص اوشکسته وازکارافتاده بودند.  پس ازامیدواری یافتن به نیروی جنگی ؛وهنگامی که درقــندهاردوباره تاج شاهی برسرنهاد وبیرق داعیۀ برگشت به تخت کابل رابرافراشت، به آثارآن شکست وریخت وناتوانی برخورد و افغانستان را ترک گفت.

 شکست وریختی راکه ازآن یادنمودیم،جالبترین بخش رخسارۀ تاریخ حاکمیت در نظام قبیله یی کشور ما رابارها معرفی نموده است. یعنی اگر پس از شورشهاو پدید آیی بی نظمی ها، بازهم بافت مناسبات وقراریافتن قبایل واقوام درکنارهم تأمین شده وامنیت دلخواه حاکمیت حصول یافته ؛ تکرارفروپاشی ،بازهم مظاهروتبعات بی نظمی را بار آورده است.

 بحران وفروپاشی نظام امانی با بروزمجدد بی نظمی ها نشان دادکه حاکمیت سه زمامدار( عبدالرحمان، حبیب الله و امان الله خان) درنیم سده، تغییری دراحتمال بازگشت آن زمینه های مساعد برای برهم خوردن بافت مناسبات قبایل ومناطق، رونما نکرده بود.اما آنچه سقوط نظام امانی را ازنظرجانشینی ویژه گی میبخشد، صدرنشینی حبیب الله کلکانی است. شخصی که مقام امارت را با اسم امیرحبیب الله خان ولقب خادم دین رسول الله نصیب شد.  . .

 

چند ویژه گی را در سیر حیات او میتوان نشانی نمود :

 

نخستین ویژه گی این بود که جمیع مطالبات شورش های شکست دیده ضد اصلاحات ویا موجود دربقیه مناطق کشور، اززبان او بیرون شد وگونۀ رسمی را ازحنجرۀ حاکمیت گرفت.

ویژه گی به هم پیوستۀ دومی را، دربی اطلاعی اوازآرأ وافکار ومطالباتی میتوان دریافت نمود، که پیشتررهبران مخالف اصلاحات علیه امان الله خان مطرح نموده بودند. اودارندۀ ظرفیت های واکنشی مانند چند تن ازروحانیون حرفه یی خانوادۀ حضرات مجددی نبود،که به بحث وابرازنظروموضعگیری

دربرابراصلاحات امان الله خان پرداخته بودند.اومانندملاعبدالله وملاعبدالرشید ( پکتیا) رهبران دینی درمیان اجتماع مردم ویا رهبران دارندۀ طرح مقابل وشکل یافتۀ شنوارهم نبود.  

حبیب الله د ر نخستین مرحلۀ تلاشها، از رهبران نظامی وارتشیان ناراضی هم نبود. ازجمله زمینداران وپولداران وتاجران ناراضی ویا درپیوند با دسته بندی های شکل گرفته در درون نظام امانی هم نبود.از مکنونات حضرات کهدامن نیزسر در نمی آورد.

او پسر دهقانی بود به نام امین الله  . . .

 امین الله کلکانی ،دهقان ونگهدارندۀ باغ حسین کوت ازملکیت های مستوفی الممالک محمدحسین خان بود. امین الله پس ازآنکه مستوفی الممالک ازطرف امان الله خان اعدام شد، به کاردرهمان باغ ادامه داد.باغ وقلعۀ حسین کوت را شاه به محمد ولیخان دروازی بخشید.

 ازآنجایی که نام حبیب الله دراکثریت منابعی که به او پرداخته اند،با لقب "سقو" و"سقوزاده" ، "دزد" ویا " عیــار"( لقب اخیری بیشتربه استناد پیشامد های انسانی دربرابراعضای خانوادۀ محمد نادرخان،و ادعای تقسیم اموال سرقت شده به نیازمندان در زمان عصیانگری او، به کار رفته است )،ابراز شده ،نیازمند اندک اشاره یی است.

 درین زمینه عمدتاً دو روایت محل استشهاد اند:

 

1-  امین الله پس از ازدواج ،صاحب فرزند نشد. پیشنهاد هردم آماده ومیسردرآن جامعه،برای امین الله هم این بود،که به زیارت ها روی بیاورد.اومطابق پیشنهادی،درکنارزیارت های هوپیان درنزدیکی چاریکار،دو نهال نشاند،و دعای داشتن فرزند نمود. بارها با مشکی به آنجا می رفت و نهالها را آب میداد. از آنرو  مردم محل او را" سقو" نامیدند.(1)

 

 2- روایت دیگر برای دریافت آن وجــه این است، که هنگام جنگ وجهاد به مردم آب میــداد. . . (2)

 علی الرغم هرگونه علاقه ونیازی که دریافت وجه "سقاو" برای یکعده هموطنان بیافریند،دربررسی درنظرداشتۀ ما، تأثیرندارد.زیرا سیر زنده گی سوال آفرین اوکه خاستگاه خارج از دایرۀ سرداران وسپهسالاران را دروجود روستایی زاده یی ترسیم میکند، برای تعقیب هدف پاسخ بسنده است. چه او سقاو زاده بود ویا انگور فروش ویا روستا زادۀ بیسواد،بیکار وسرگردان . . .

 

حبیب الله هنگام جنگ استقلال ،وظیفۀ سربازی را درجبهۀ جنوب کشور که محمد نادرخان وظیفۀ قوماندانی آن را به عهده داشت، آغاز کرد. پس از آن نیزبه عسکری ادامه داد. باردیگرهمراه قوای تحت رهبری محمد ولیخان علیه شورش ملا عبدالله نیزبه عنوان عسکررهسپار منگل شد.

 وقتی که درکابل در قطعۀ نمونه خدمت می نمود،طی مسافرتی به سوی  کلکان، برخوردی با افضل یک تن ازسرکشان راه گیر پیش آمد. سلاح دولتی را که با خود داشت،علی الرغم تهدید و درخواست افضل، به او نسپارید ؛ بلکه با توسل به سلاح، افضل را به قتل رسانید. ازآنجایی که دولت برای کسی که  زنده ویا مردۀ افضل را  بیاورد،جایزه گذاشته بود، حبیب الله سر او را به کابل برده به دولت تسلیم نمود.

 پیرامون تبارزنخستین نارضایتی او گفته شده است، که ازهمین جا آغز شد.جایزه یی را که وعده داده شده بود دریافت نکرد. دردل کینه گرفت؛ اما دشمنی طرفداران افضل را درمنطقۀ شمالی نصیب شد. بنابرآن چندی پنهان زیست. به وظیفۀ عسکری برنگشت. یک تن از سپاهیانی را کـُـشت که ورقۀ جلب واحضاراو را به وظیفۀ سربازی به کلکان برده بود. پس ازآن بیشترهراسید و درگشت وگذاردرمنطقه وگاهی در کوه ها ادامه داد. چندی به سوی پاره چناراز مناطق سرحدی داخل قلمرو هند برتانیه یی شد وبه کار رفع سد جوع پرداخت  . . .

 با کسانی مانند سید حسین چاریکاری آشنا گردید که ویژه گی های زیست همانند با او را داشتند. کار آنها به ایجاد دسته یی رسید که مشترک عمل می نمودند. عملیات آنها مصادرۀ دارایی های دیگران  وخزانۀ دولتی بود.

 

نیروهای امنیتی دولت که الزاماً وظیفۀ دستگیری چنین اشخاصی را داشتند، وارد عمل جدی ترشدند.  . .

دربرنامۀ دولت، تنهاتوسل به سرکوب مطرح نبود، بلکه به ویژه درهنگامی که آثار ضعف درپیکر آن نمایان شد، دیدارهای عفوآمیز وگذشت وچشم پوشی ازاعمال قبلی چنین عناصرنیز دردستور کارقرارداشت. روایت هایی است که کوشش های عفو آمیزبا سؤتفاهم هاآمیخت ونتیجۀ لازم را ندید. اما دادن سلاح دولتی برای او که همکار و دزد بگیر دولت باشد، به امکانات نظامی او افزود.

 درین برهه اززمان که حبیب الله درشمالی شهرت یافت، ابراز همنوایی و پیوستن ملک محسن به اومنجر به تبارزقدرت بیشتر شد. زیرا دولت وعمال آن در اکثر موارد از طریق ملک ها وهمکاری آنها به دستگیری مخالفین مبادرت میورزند.وقتی ملک یک قریه به شخص عصیانگر، یاغی وسرکش سر تسلیم فروببرد،هویدا است که به احساس قدرت مندی او شکل میدهد. . .

 

معلوم است هنگامی که  شهرت و قدرت درد سر افزایی یافت، تنها طرف توجه دولت نبود؛ بلکه  ازسوی دیگری، طرف توجه آنعده ازمخالفین دولت نیز قرارگرفت که  دارای اندیشه وافکار وعقاید مخالفت آمیز با شاه بودند. این بود که برخی ازآنهابه دیدار حبیب الله ویارانش  شتافتند. دیدارعبدالله جان مجددی وبزرگ جان مجددی( 27عقرب 1306 خورشیدی)، حبیب الله رادارندۀ شعارهای سیاسی مخالف آمیزنمود.ازین پس اودرمحورحرکت های افتاد که جدا ازهم، اما دارای شعارمشترک علیه امان الله خان در بسا از نقاط کشور به راه افتاد ه بود.

ضعف دولت درسایر نقاط کشور،تقویۀ روحیۀ متنفذین مبنی برگسست از مرکز، بی تفاوتی وسرانجام پیوستن روستاییان به سپاه مخالف دولت،ناتوانی عمال دولت درمهار نمودن شورشها،نزدیکی سپاه تحت رهبری حبیب الله با پایتخت، اسباب وعوامل دست یابی روستایی بیسوادی را بر تخت شاهی فراهم نمود، که در ابراز مخالفت و سیاست دولت جزچند نکتۀ تلقین شدۀ روحانیت مخالف دولت مبنی بر"کفرولاتی گری" امان الله که سکۀ زمانه شده بود،بیشتر نمیدانست. . .

 

 درین سیرفشرده ازنارضایتی وسرانجام دست یابی اوبه تخت امارت،مجال نبود که ویژه گی هایی چند باید بیشتربازشوند. مانند نارضایتی های ناچیزنخستین،قوت یابی نظامی، بیخبری ازدنیای سیاست وناتوانی از ارزیابی از نظام امانی. اما بعدترمجهز شدن او به سلاح وارد نمودن اتهام کفر به امان الله خان، هرکدام باید با بحث ها وبررسی ها مفصلتردنبال شوند تا حق مطلب بگونۀ شایسته ادا شود.

 درین سیر کوتاه آنچه ما می بینیم ،اوهنگام لمس نخستین بد عهدی دولت ونگرفتن پاداش ودرعوض مشاهده نمودن آزار واذیت نیروهای امنیتی، توان انگشت نهادن برآن پیشامد را نداشت. اما نارضایتی ها نزد او شکل گرفت. اوضاع نا به هنجار به رشد حرکات روبه گسترش او میدان فراختر داد. آن نارضایتی اوجذب امواج بزرگتروشبکه های پیوند دهنده شورشهای شد که دربسا از نقاط کشوردرمخالفت با امان الله خان طنین اندازبود. امواجی که وی بر دوش آنها نشست وتا امارت کشوررسید، سخنگویی خویش  را ازحنجرۀ وی مطالبه داشت. همان بود که گفت :

 

" من اوضاع بیدینی  ولاتی گری حکومت سابق را دیده وکمرخدمت دین را بستم وشما را از کفر ولاتی گری نجات دادم. درآینده من پول بیت المال را به تعمیرو مدرسه ضایع نکرده وبه عسکروملا خواهم داد که دعا کنند. من مالیات وعوارض بلدیه وگمرک را نخواهم گرفت، شما رعیت منید وبروید و بخوشی بگذرانید ."(3)

 

دربارۀ مطالب کلی بالا که درواقع اصول برنامۀ امارت حبیب الله را گرفت،چند نکته سزاواریاد آوری حتمی اند:

 

 جفای رجعت گرایی و رجعت پسندی، جفایی که با بستن مکاتب نسوان وبی نظمی کلی دراموردرس،تدریس،ادارات دولتی وسلطۀ بیشترازبیسوادی برجامعه رفت،سزاوار نقد ونکوهش اند.این که نهادها ویا کسانی با برداشت ( کافر شدن  امان الله !)، جایگزینی های بعدی را با افکار خویش موافق ومطابق میابند واز آن دفاع میکنند، همه یک دست نیستند.برخی با نگریستن به ناهنجاری ها واشتباهات وکجروی های دورۀ امانی وبرخی هم با مشاهدۀ تشدید مظالم وبدعهدی های دورۀ محمد نادرخان، ویامطالعۀ اوراق تعصب آمیز؛ گونه یی از عاطفه نسبت به آن دورۀ 9 ماهه را بروز میدهند.اما واقعیت هاونتایج مطالبات اجتماعی وفرهنگی به عنوان واقعیت های دردناک، مظاهرحرکاتی را نشان داده اند، که به حال جامعه و مردم ما زیانمند تمام شدند . درزمان حکومت 9 ماهه امیرکلکانی که به کلیۀ آن مطالبات شورشهای پیشینه لبیک گفته شد،مظاهرآسیب زای آن بسیاروضاحت داشت. زیرا کشوری با قرار داشتن دریک منطقۀ حساس ومحتاج بهره مندی ازسیاست منطقه یی وجهانی،محتاج داشتن برنامه های اقتصادی،عمرانی  واجتماعی . . . ؛ ازداشتن خط مشی حد اقل سیاسیوعملکردهای های که پاسخگوی مردم باشد،بی بهره بود.

نگرش به جامعه از دریچۀ تایید ضرورت اصلاحات وترقی جویی وعطف به مایحتاج مادی ومعنوی مردم،درهیچ صورتی آرزوها وکارکردهای سیاسی وفرهنگی واجتماعی آن دورۀ 9 ماهه را بر نمی تابد.  . .

تاکید برضرورت روایت دیگر

 تا حال بیشترین وشدیدترین موضعگیری های خصم آمیز دربرابر حبیب الله وشورش او، فاقد بررسی خاستگاه ها و زمینه های رویش دردل جامعۀ امانی بوده اند. همانگونه که موضع دفاعی نیز نه تنها از توضیح سیر اوضاع عاجز مانده، بلکه در سطح واکنش علیه دشمنان حبیب الله اهمیت بحث، وسطح بررسی

 وپژوهش را تنزل داده اند. حضورروحیات واحساسات قومی ومنطقه یی درگزینش راه دشمنی ویا طرفداری از او، به بــُعد انحراف از دریافت سیمای واقعی شورش و رسیدن او به قدرت لرزان ومؤقتی انجامیده که تا حال به درازا کشیده است.

 

 این است که بررسی های دارندۀ حب وبغض مشحون ازتنگنظری،ویا پیشداوری های قهرمان سازانه و گذاشتن او درهالۀ ابهام عیاری، شناخت مورد ضرورت  آن صفحه از تاریخ ما را آسیب رسانیده است.

سوکمندانه تاحال بیشترین ارزیابی های بیگانه بااین نیازدر برخورد با نظام نـُه ماهۀ امیر حبیب الله کلکانی سایه دارند.تأکید ما درزمینۀ تشخیص سیرشکل گیری قوت و رسیدن او به کابل ونشستن او به تحت امارت، تنها ژرفنا داشتن تأمل وگسست ازشیوه های گمراه کنندۀ مبنی بر" قطاع الطریق" ویا " عیار" نامیدن او نیست. بررسی دقیق تاریخ دست یابی او به قدرت،ذهنیت دست پروره گی او ویا اتهام عامل انگلیس بودن را منتفی میداند. دقیقاً همان ردیه یی را که هنگام بررسی شورش ملاعبدالله بدان نیاز داریم. با این تفاوت که ملا عبدالله ازآن اندازه شعور دینی ومذهبی بهره مند بود که به وسیله آن اصلاحات امان الله خان را  به سنجش میگرفت. اما حبیب الله ازانگیزش های نخستین چنان شعور بی بهره بود. واین موضوع بیش از همه به داوری منصفانه نیاز دارد.

مبحث صدرنشینی نه ماهۀ او،چرایی عدم توفیق ویا عدم علاقۀ روحانیت معتبر، دارندۀ پیرو وحرف شنو را نیزمطرح مینماید.روحانیتی که در راه کشاندن حبیب الله به زیربیرق وشعارخویش توفیق داشت، اما کمرحبیب الله کلکانی رابست وبه او بعیت نمود. بخش قابل ملاحظۀ آن به زودی امیر را رها نموده وبه قدم های سنجیدۀ محمد نادرخان گوش فرا داد. . .

ویژه گی دیگری هم ازعناصرموجود درجامعۀ ما است، که هنگام آمادگیها برای سقوط امیرحبیب الله کلکانی با تبارز بیشترچهره نمود. وآن تأثیربهره گیری ازعنصرقوم وقبیله وسمت ومنطقه بود.حبیب الله کلکانی که با تلقیات متأثرازنحلۀ قرائت متفاوت دینی از اصلاحات امانی، جبهۀ ضد امانی را تقویه کرد، دربـُـعد قومی، تاجیک بود. موضوعی که درزمانۀ شورشهای ضد امان الله خان بسیار جدی پنداشته نمی شد؛وزیرساحۀ تأثیرشعاردینی رنگ میـباخت. اما درمرحلۀ بعدی، یا پس از زمان نشستن حبیب الله کلکانی به تخت امارت، هنگامی که برنامۀ دورنمودن او مطرح شد،شعارهای پرکشش دیگری دردستور وظیفۀ برانگیختن مردم برای تصرف قدرت قرارگرفتند.بدون درنظر داشت نقش این عنصرنه تنها قصد ونیت ارزیابی درست ازآن دورۀ 9 ماهه، ره به منزل مقصود نمی تواند ببرد، بلکه عبورگاه بحث مسایل تاریخ کشور را به سوی زمینه های افغانستان شناسانه کمک شایسته نمی کند.

همانگونه که شورشهای با حمل شعاردینی به سراغ راه سرنگونی ونگونبختی نظام امانی رفتند؛ شعارقومی، قبیله یی وسمتی بود که به نیروی بسیجندۀ محمد نادرخان کمک نمود واسباب سقوط امیرحبیب الله را فراهم آورد. درین زمینه شایسته است که شکست حبیب الله را در برابر چنان سلاح، ناشی از قدرت تشخیص محمد نادرخان از امکانات موجود ونهفته در جامعه به ارزیابی بگیریم . دیروز درزمانۀ امانی، جنوب وشرق وشمال با برافراشتن درفشی  که ادعای دوراز انصاف"کافر" شدن امان الله را درجبین داشتند، توحید پذیرفتند؛ اما دیری نپایید که مردمان همان کانون های نخستین شورشها، درزیرشعاروکارکردهای سیاسی بسیارماهرانۀ سمتی بسیج شدند. و این یک واقعیت انکار ناپذیر است.

مردمان شرق وجنوب تحت رهبری سپهسالار پیشین محمد نادرخان بسیج منطقه یی وقبیله یی شده ودر نتیجه مسلمانان " کفرشکن" راچنان به عذاب رسانیدند که حتا صدایی برنخاست که آن عهد محمد نادرشاه وبرادرانش با قــرآن ودر قــرآن چه شد؟ (4)                                                                                     

 تأکید بر ضرورت دریافت عوامل داخلی  بارها ا زطرف پیران تاریخ نویسی کشور مطرح شده است. به قول شادروان عبدالحی حبیبی ،"  جامعه شناسی افغانی وتجزیۀ صفت و خصایص اجتماعی مردم افغانستان نیازمند کنجکاویهای ژرف دربنیان هویت این جامعه از نظرتاریخ، جغرافیا، اقتصاد، نژاد، زبان، عقاید ومواقف اجتماعی قبایل وروستا نشینان وشهریان وکوچیان آواره گرد وبقایای مسالک روحی مانند مذاهب، طرایق وافکار صوفیانه وراهبانه است، که توام با تأثیرات مدنیت صنعتی جدید وفراورده های عصرحاضر باید پژوهش وکاوش گردد. . . این یک کار علمی دارای ابعاد تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وفکری کهن ونو است وازمشکلترین ودقیق ترین مسایل اجتماعی است  . . . " (5)

هنگام نگرش درنهایت آن 9ماه، پنداشته میشود که سران حکومت، با آن سطح نازل شعور، از دریافت این حقیقت ناآگاه بوده اند که خلف جانخور خویش را حمل میکنند.

 

 

توضیحات ورویکردها:

1-       ازخلال صحبت های نگارنده با محمد اکبر خان، خسربرۀ امیر حبیب الله کلکانی، برادر بی بی سنگری.وی که بیش ازنودسال عمردارد، درهامبورگ /آلمان زنده گی می کند.

2-       خلیل الله خلیلی، عیاری از خراسان.

هنگامی که در پیامدها ودر پهلوی بقیه شورش ها، نام او به یک خطر جدی در بیخ گوش دولت تبدیل شد، طی اعلامیه های دولتی به نام دزد وسقو زاده یاد گردید. متن اعلامیۀ دولتی زمان امان الله خان در اسناد ونامه های تاریخی افغانستان گرد آورنده شهرت ننگیال است.

3-        میرغلام محمد غبار. افغانستان درمسیر تاریخ.ص 825

4-        در بارۀ موضوع امضأ محمد نادرشاه وبرادرانش در قرآن مجید، تبصره هایی وجود دارد. آن چه محمداکبرحیدری، خسربرۀ حبیب الله کلکانی به نگارنده گفت این است :

" درارگ جبل السراج سپاه بزرگی جمع شده بودند، پهیره داران احوال دادند که یک موتربا بیرق سفید به سوی جبل السراج نزدیک می شود.  . .  به آن ها اجازه داده شد که وارد ارگ شوند. پیش از آن هم آمد ورفت وجود داشت. نماینده گان نادرخان زلمی خان منگلی وشمس الحق خان مجددی، قرآن شریف را که در یک دستمال سفید بود، در دست داشتند. گفت وشنود در یک اطاق شروع شد. در اول دو دلی وتردید وجود داشت. بعد به سپاه که آمادۀ حمله به کابل می شد، ابلاغ شد که چون نادرخان قرآن شریف را به دست هیأت روان کرده تا ازجنگ وخونریزی جلوگیری شود وهمه در صلح زندگی کنند، امیرصاحب روانۀ کابل می شود . . ."

    5-  عبدالحی حبیبی.جنبش مشروطیت درافغانستان. در بخش پایان کتاب زیر عنوان نتیجه .

  یادآوری :

ازآن جایی که نبشتۀ بالا، درنهایت به رئوس نکاتی اشاره دارد،که تبارزوسرنگونی حبیب الله راباید با روایت دیگر به بررسی گرفت؛ ودرمعرفی کلیت سیمای او بسنده نیست،برای دسترسی خواننده گان به منابع مطالعاتی بیشتر، نام این کتاب ها را میاورم:

 

1-      شاه آقا مجددی. مختصر پیرامون زندگی نامۀ امیر حبیب الله کلکانی.

2-      فضل غنی مجددی. افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان.به ویژه فصل پنجم.

3-      میرغلام محمد غبار.جلد اول زیرعناوین تحول جدید ،وضع داخلی . عکس العمل ارتجاع. درجلد دوم، بخش های اول کتاب.

4-      میر محمد صدیق فرهنگ .افغانستان در پنج قرن اخیر. باب چهاردهم

5-      دکتورخلیل الله وداد بارش. امیر حبیب الله کلکانی، مردی درحریق تاریخ.

6-      عیاری از خراسان اثر یادشده از خلیل الله خلیلی.

7-      مارشال شاولی خان.یادداشت های من.

8-      محی الدین انیس. بحران ونجات

9-      سمسور افغان. دویمه سقوی . به زبان پشتو وترجمه به زبان فارسی.

10-داکتر سید عبدالله کاظم. زنان افغان زیر فشار عنعنه وتجدد.فصل هفتم تا

نهم.

11- جمشید خان شعله .جهاد ملت بخاراوحوادث لقی در شمال هندوکش.

12-عبدالحی حبیبی . جنبش مشروطیت درافغانستان .ص 176. نشرکردۀ سازمان مجاهدین اسلامی . پشاور / پاکستان .

13-محی الدین انیس. بحران ونجات.

14-عبدالشکور حکم .ازعیاری تا امارت. مواد جمع شده درین کتاب شبیه کاریست که جناب وکیلی پوپلزایی پیرامون زندگی تیمورشاه درانی انجام داده است.

15-عبدالشکور حکم .آن کلکانی عیار بود نه دزد گردنه

16-میرزا شکور زاده. حماسۀ رادمردان خراسان.

17-عبدالحق مجددی. حقیقت التواریخ. افغانستان ازامیرکبیرتا رهبرکبیر.بخش مربوط به موضوعات شاه امان الله خان وامیر حبب الله کلکانی

18-ک. پیکار پامیر.ظهور وسقوط اعلیحضرت امان الله خان. به ویژه فصل های 8/9/و 10

        چند منبع به زبان انگلیسی:

1. Vartan Gregorian, The Emergence of Modern Afghanistan (Stanford,
Calif.: Stanford University Press, 1969), pp. 275-292.

2. Arnold Fletcher, Afghanistan: Highway of Conquest (Ithaca, New York:
Cornell University Press, 1965), pp. 213-225.

3. Asta Olesen, Islam and Politics in Afghanistan (Surrey, England:
Curzon Press, 1996), pp. 145-166.

4. Thomas Barfield, Afghanistan: A Cultural and Political History
(Princeton, New Jersey: Princeton University Press, 2010), pp. 190-195.
      

19-Adamec. Who,s Who of Afghanistanصص 155/156

 

20-5.Leon pollada. Reform and Rebelion in Afghanistan 1919-1929

  برگردان به فارسی.به وسیلۀ باقی یوسفزی. به ویژه فصل های 7/8/ ونهم 

21-برای دریافت نقطه نظرات منابع شوروی وقت وبازتاب اوضاع درنشریات آنها،دیده شود:

-         خاطرات آقابکف

-         ولادیمیر یویکو.رازهای سر به مُهرتاریخ دپلوماسیافغانستان. برگردان عزیزآریانفر

-         عزیزآریانفر. نبرد افغانی استالینگراد.

-         منبع مربوط به حزب دموکراتیک خلق افغانستان. "تاریخ نوین افغانستان"

 هچنان افغانستان درسال های بیست وسی قرن بیست میلادی .مؤلف داکترویکتورگریکوویچ کارگون . برگردان به فارسی دری داکترجلال الدین صدیقی .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin