Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

محمد نصیر مهرین

                امیرحبیب الله کلکانی

                                                                   (1890- 1929)

 

 

ضعف روبه تزاید دولت امانی در همه نقاط کشور، تقویۀ روحیۀ متنفذین مبنی برگسست از مرکز، بی تفاوتی وسرانجام پیوستن روستاییان به سپاه مخالف دولت،ناتوانی عمال دولت درمهار نمودن شورشها،نزدیکی سپاه تحت رهبری حبیب الله با پایتخت، اسباب وعوامل دست یابی روستایی بیسوادی را بر تخت شاهی فراهم نمود. او هنگام  ابراز مخالفت با دولت، جزچند نکتۀ تلقین شدۀ روحانیت مخالف دولت مبنی بر"کفرولاتی گری" امان الله، که سکۀ زمانه شده بود،بیشتر نمیدانست.   

مبحث صدرنشینی نه ماهۀ او،چرایی عدم توفیق ویا عدم علاقۀ روحانیت معتبر، دارندۀ پیرو وحرف شنو را نیزمطرح می نماید.روحانیتی که در راه کشاندن حبیب الله به زیربیرق وشعارخویش توفیق داشت، اما کمرحبیب الله کلکانی رابست وبه او بعیت نمود. بخش قابل ملاحظۀ آن به زودی امیر را رها نموده وبه قدم های سنجیدۀ محمد نادرخان گوش فرا داد.

علی الرغم هرگونه علاقه ونیازی که دریافت وجه "سقاو" برای یکعده هموطنان بیافریند،دربررسی درنظرداشتۀ ما، تأثیرندارد.زیرا سیر زنده گی سوال آفرین اوکه خاستگاه خارج از دایرۀ سرداران وسپهسالاران را دروجود روستایی زاده یی ترسیم میکند، برای تعقیب هدف پاسخ بسنده است. چه او سقاو زاده بود ویا انگور فروش ویا روستا زادۀ بیسواد،بیکار وسرگردان . . .

 

                                     

نـُـه ماه امارت امیر حبیب الله کلکانی،

                                  گذرگاهی به چند سو

 

رسیدن پای امیرحبیب الله کلکانی به منزلگۀ پادشاهان پیشین؛ ونشستن او برتخت امارت ( 16جنوری1929.ع.)،همچنان فرود آیی او پس از9 ماه از آن مقام، (13اکتوبر1929) موضوعی است، که با نگرش ژرف وجامع بدان ،می تواند ما را به بسا ناگفته ها،رازها و رمزهاآشنا نماید. اما  بدون اینکه از ارزش بحث برانگیزی آثارموجود کاسته باشیم، می توان گفت که کمتربه این مهم تأمل لازم وکافی شــده است. زیرا بیشترین برخورد ها وتماسها با او از انگیزه های پاسخ جویانه به چرایی آن پیروزی مرگزا ومصیبت آمیز به دوربوده وبه محکومیت بی چون وچرای او بسنده نموده اند. درنحله های یورش آمیخته با تفکردولتی،امیرحبیب الله کلکانی، پس ازپیوستن به شکست دیده گان تاریخ، چنان درهیأت نمادین همه شرارت هابه تصویرکشیده شد،که ایجاد مانع برای ژرفنگری وابراز نظرجامع را مدتها نهادینه نمود. درحالیکه پیدایش او در حیات نظامی وسیاسی افغانستان، مستلزم گذر به پیشینه یا دورۀ سلطنت امان الله خان است؛ واز میان رفتنش، ره به سوی ناشناخته ها ونایافته های بسیار وازجمله درحوزۀ افغانستان شناسی می برد.

آنچه درین متن فشرده می آوریم،اشاره یی تواند بود برضرورت بسط روایت دیگری از او. روایتی که هیچگونه صحه گذاری را برجایگزینی هایی که علیه اصلاحات دورۀ امانی، درحکو مت 9 ماهۀ او مطرح شد، بر نمی تابد. اما پاسخ رسمی ومزمن به پدیدآیی او را که اکثراً متأثرازاحساسات دشمنی های رنگارنگ است، به عنوان مرض تاریخنگاری وتاریخ بینی غلط مردود می داند. دقیقاً نکتۀ شناخت وارسته ازهرنوع تعصب جانبدارانه ویا احساسات نفرت آمیزازاو دررعایت درک همین گذرگاه نهفته است.

 

 

حبیب الله چگونه وارد میدان عمل شد؟

  شاه امان الله خان ازسلطنت دست کشید،(14جنوری1929)ازکابل به سوی  قندهاررفت و سه روزدیگربرادرش عنایت الله خان معین السلطنه، به تخت بی پایۀ سلطنت نشست. امان الله خان درواپسین هفته های زمامداری، نخستین عقب نشینی هایی راکه دربرابرشورشیان متقبل شد،پس گرفتن عمده ترین برنامه های اصلاحی بود.

چنانکه میدانیم،آن عقب گرد، نتوانست شورشها رامهارنماید.استعفأ از مقام پادشاهی، واگزاری آن به برادرش عنایت الله خان،بیرون شدن از کابل، هم نتوانست، صدای آن موج امان الله ستیزی را سد شود که به دروازه های کابل می کوبید. زیراکلیه اسباب وابزاروعوامل مادی ومعنوی نگهدارندۀ دولت وشخص اوشکسته وازکارافتاده بودند.  پس ازامیدواری یافتن به نیروی جنگی ؛وهنگامی که درقــندهاردوباره تاج شاهی برسرنهاد وبیرق داعیۀ برگشت به تخت کابل رابرافراشت، به آثارآن شکست وریخت وناتوانی برخورد و افغانستان را ترک گفت.

 شکست وریختی راکه ازآن یادنمودیم،جالبترین بخش رخسارۀ تاریخ حاکمیت در نظام قبیله یی کشور ما رابارها معرفی نموده است. یعنی اگر پس از شورشهاو پدید آیی بی نظمی ها، بازهم بافت مناسبات وقراریافتن قبایل واقوام درکنارهم تأمین شده وامنیت دلخواه حاکمیت حصول یافته ؛ تکرارفروپاشی ،بازهم مظاهروتبعات بی نظمی را بار آورده است.

 بحران وفروپاشی نظام امانی با بروزمجدد بی نظمی ها نشان دادکه حاکمیت سه زمامدار( عبدالرحمان، حبیب الله و امان الله خان) درنیم سده، تغییری دراحتمال بازگشت آن زمینه های مساعد برای برهم خوردن بافت مناسبات قبایل ومناطق، رونما نکرده بود.اما آنچه سقوط نظام امانی را ازنظرجانشینی ویژه گی میبخشد، صدرنشینی حبیب الله کلکانی است. شخصی که مقام امارت را با اسم امیرحبیب الله خان ولقب خادم دین رسول الله نصیب شد.  . .

 

چند ویژه گی را در سیر حیات او میتوان نشانی نمود :

 

نخستین ویژه گی این بود که جمیع مطالبات شورش های شکست دیده ضد اصلاحات ویا موجود دربقیه مناطق کشور، اززبان او بیرون شد وگونۀ رسمی را ازحنجرۀ حاکمیت گرفت.

ویژه گی به هم پیوستۀ دومی را، دربی اطلاعی اوازآرأ وافکار ومطالباتی میتوان دریافت نمود، که پیشتررهبران مخالف اصلاحات علیه امان الله خان مطرح نموده بودند. اودارندۀ ظرفیت های واکنشی مانند چند تن ازروحانیون حرفه یی خانوادۀ حضرات مجددی نبود،که به بحث وابرازنظروموضعگیری

دربرابراصلاحات امان الله خان پرداخته بودند.اومانندملاعبدالله وملاعبدالرشید ( پکتیا) رهبران دینی درمیان اجتماع مردم ویا رهبران دارندۀ طرح مقابل وشکل یافتۀ شنوارهم نبود.  

حبیب الله د ر نخستین مرحلۀ تلاشها، از رهبران نظامی وارتشیان ناراضی هم نبود. ازجمله زمینداران وپولداران وتاجران ناراضی ویا درپیوند با دسته بندی های شکل گرفته در درون نظام امانی هم نبود.از مکنونات حضرات کهدامن نیزسر در نمی آورد.

او پسر دهقانی بود به نام امین الله  . . .

 امین الله کلکانی ،دهقان ونگهدارندۀ باغ حسین کوت ازملکیت های مستوفی الممالک محمدحسین خان بود. امین الله پس ازآنکه مستوفی الممالک ازطرف امان الله خان اعدام شد، به کاردرهمان باغ ادامه داد.باغ وقلعۀ حسین کوت را شاه به محمد ولیخان دروازی بخشید.

 ازآنجایی که نام حبیب الله دراکثریت منابعی که به او پرداخته اند،با لقب "سقو" و"سقوزاده" ، "دزد" ویا " عیــار"( لقب اخیری بیشتربه استناد پیشامد های انسانی دربرابراعضای خانوادۀ محمد نادرخان،و ادعای تقسیم اموال سرقت شده به نیازمندان در زمان عصیانگری او، به کار رفته است )،ابراز شده ،نیازمند اندک اشاره یی است.

 درین زمینه عمدتاً دو روایت محل استشهاد اند:

 

1-  امین الله پس از ازدواج ،صاحب فرزند نشد. پیشنهاد هردم آماده ومیسردرآن جامعه،برای امین الله هم این بود،که به زیارت ها روی بیاورد.اومطابق پیشنهادی،درکنارزیارت های هوپیان درنزدیکی چاریکار،دو نهال نشاند،و دعای داشتن فرزند نمود. بارها با مشکی به آنجا می رفت و نهالها را آب میداد. از آنرو  مردم محل او را" سقو" نامیدند.(1)

 

 2- روایت دیگر برای دریافت آن وجــه این است، که هنگام جنگ وجهاد به مردم آب میــداد. . . (2)

 علی الرغم هرگونه علاقه ونیازی که دریافت وجه "سقاو" برای یکعده هموطنان بیافریند،دربررسی درنظرداشتۀ ما، تأثیرندارد.زیرا سیر زنده گی سوال آفرین اوکه خاستگاه خارج از دایرۀ سرداران وسپهسالاران را دروجود روستایی زاده یی ترسیم میکند، برای تعقیب هدف پاسخ بسنده است. چه او سقاو زاده بود ویا انگور فروش ویا روستا زادۀ بیسواد،بیکار وسرگردان . . .

 

حبیب الله هنگام جنگ استقلال ،وظیفۀ سربازی را درجبهۀ جنوب کشور که محمد نادرخان وظیفۀ قوماندانی آن را به عهده داشت، آغاز کرد. پس از آن نیزبه عسکری ادامه داد. باردیگرهمراه قوای تحت رهبری محمد ولیخان علیه شورش ملا عبدالله نیزبه عنوان عسکررهسپار منگل شد.

 وقتی که درکابل در قطعۀ نمونه خدمت می نمود،طی مسافرتی به سوی  کلکان، برخوردی با افضل یک تن ازسرکشان راه گیر پیش آمد. سلاح دولتی را که با خود داشت،علی الرغم تهدید و درخواست افضل، به او نسپارید ؛ بلکه با توسل به سلاح، افضل را به قتل رسانید. ازآنجایی که دولت برای کسی که  زنده ویا مردۀ افضل را  بیاورد،جایزه گذاشته بود، حبیب الله سر او را به کابل برده به دولت تسلیم نمود.

 پیرامون تبارزنخستین نارضایتی او گفته شده است، که ازهمین جا آغز شد.جایزه یی را که وعده داده شده بود دریافت نکرد. دردل کینه گرفت؛ اما دشمنی طرفداران افضل را درمنطقۀ شمالی نصیب شد. بنابرآن چندی پنهان زیست. به وظیفۀ عسکری برنگشت. یک تن از سپاهیانی را کـُـشت که ورقۀ جلب واحضاراو را به وظیفۀ سربازی به کلکان برده بود. پس ازآن بیشترهراسید و درگشت وگذاردرمنطقه وگاهی در کوه ها ادامه داد. چندی به سوی پاره چناراز مناطق سرحدی داخل قلمرو هند برتانیه یی شد وبه کار رفع سد جوع پرداخت  . . .

 با کسانی مانند سید حسین چاریکاری آشنا گردید که ویژه گی های زیست همانند با او را داشتند. کار آنها به ایجاد دسته یی رسید که مشترک عمل می نمودند. عملیات آنها مصادرۀ دارایی های دیگران  وخزانۀ دولتی بود.

 

نیروهای امنیتی دولت که الزاماً وظیفۀ دستگیری چنین اشخاصی را داشتند، وارد عمل جدی ترشدند.  . .

دربرنامۀ دولت، تنهاتوسل به سرکوب مطرح نبود، بلکه به ویژه درهنگامی که آثار ضعف درپیکر آن نمایان شد، دیدارهای عفوآمیز وگذشت وچشم پوشی ازاعمال قبلی چنین عناصرنیز دردستور کارقرارداشت. روایت هایی است که کوشش های عفو آمیزبا سؤتفاهم هاآمیخت ونتیجۀ لازم را ندید. اما دادن سلاح دولتی برای او که همکار و دزد بگیر دولت باشد، به امکانات نظامی او افزود.

 درین برهه اززمان که حبیب الله درشمالی شهرت یافت، ابراز همنوایی و پیوستن ملک محسن به اومنجر به تبارزقدرت بیشتر شد. زیرا دولت وعمال آن در اکثر موارد از طریق ملک ها وهمکاری آنها به دستگیری مخالفین مبادرت میورزند.وقتی ملک یک قریه به شخص عصیانگر، یاغی وسرکش سر تسلیم فروببرد،هویدا است که به احساس قدرت مندی او شکل میدهد. . .

 

معلوم است هنگامی که  شهرت و قدرت درد سر افزایی یافت، تنها طرف توجه دولت نبود؛ بلکه  ازسوی دیگری، طرف توجه آنعده ازمخالفین دولت نیز قرارگرفت که  دارای اندیشه وافکار وعقاید مخالفت آمیز با شاه بودند. این بود که برخی ازآنهابه دیدار حبیب الله ویارانش  شتافتند. دیدارعبدالله جان مجددی وبزرگ جان مجددی( 27عقرب 1306 خورشیدی)، حبیب الله رادارندۀ شعارهای سیاسی مخالف آمیزنمود.ازین پس اودرمحورحرکت های افتاد که جدا ازهم، اما دارای شعارمشترک علیه امان الله خان در بسا از نقاط کشور به راه افتاد ه بود.

ضعف دولت درسایر نقاط کشور،تقویۀ روحیۀ متنفذین مبنی برگسست از مرکز، بی تفاوتی وسرانجام پیوستن روستاییان به سپاه مخالف دولت،ناتوانی عمال دولت درمهار نمودن شورشها،نزدیکی سپاه تحت رهبری حبیب الله با پایتخت، اسباب وعوامل دست یابی روستایی بیسوادی را بر تخت شاهی فراهم نمود، که در ابراز مخالفت و سیاست دولت جزچند نکتۀ تلقین شدۀ روحانیت مخالف دولت مبنی بر"کفرولاتی گری" امان الله که سکۀ زمانه شده بود،بیشتر نمیدانست. . .

 

 درین سیرفشرده ازنارضایتی وسرانجام دست یابی اوبه تخت امارت،مجال نبود که ویژه گی هایی چند باید بیشتربازشوند. مانند نارضایتی های ناچیزنخستین،قوت یابی نظامی، بیخبری ازدنیای سیاست وناتوانی از ارزیابی از نظام امانی. اما بعدترمجهز شدن او به سلاح وارد نمودن اتهام کفر به امان الله خان، هرکدام باید با بحث ها وبررسی ها مفصلتردنبال شوند تا حق مطلب بگونۀ شایسته ادا شود.

 درین سیر کوتاه آنچه ما می بینیم ،اوهنگام لمس نخستین بد عهدی دولت ونگرفتن پاداش ودرعوض مشاهده نمودن آزار واذیت نیروهای امنیتی، توان انگشت نهادن برآن پیشامد را نداشت. اما نارضایتی ها نزد او شکل گرفت. اوضاع نا به هنجار به رشد حرکات روبه گسترش او میدان فراختر داد. آن نارضایتی اوجذب امواج بزرگتروشبکه های پیوند دهنده شورشهای شد که دربسا از نقاط کشوردرمخالفت با امان الله خان طنین اندازبود. امواجی که وی بر دوش آنها نشست وتا امارت کشوررسید، سخنگویی خویش  را ازحنجرۀ وی مطالبه داشت. همان بود که گفت :

 

" من اوضاع بیدینی  ولاتی گری حکومت سابق را دیده وکمرخدمت دین را بستم وشما را از کفر ولاتی گری نجات دادم. درآینده من پول بیت المال را به تعمیرو مدرسه ضایع نکرده وبه عسکروملا خواهم داد که دعا کنند. من مالیات وعوارض بلدیه وگمرک را نخواهم گرفت، شما رعیت منید وبروید و بخوشی بگذرانید ."(3)

 

دربارۀ مطالب کلی بالا که درواقع اصول برنامۀ امارت حبیب الله را گرفت،چند نکته سزاواریاد آوری حتمی اند:

 

 جفای رجعت گرایی و رجعت پسندی، جفایی که با بستن مکاتب نسوان وبی نظمی کلی دراموردرس،تدریس،ادارات دولتی وسلطۀ بیشترازبیسوادی برجامعه رفت،سزاوار نقد ونکوهش اند.این که نهادها ویا کسانی با برداشت ( کافر شدن  امان الله !)، جایگزینی های بعدی را با افکار خویش موافق ومطابق میابند واز آن دفاع میکنند، همه یک دست نیستند.برخی با نگریستن به ناهنجاری ها واشتباهات وکجروی های دورۀ امانی وبرخی هم با مشاهدۀ تشدید مظالم وبدعهدی های دورۀ محمد نادرخان، ویامطالعۀ اوراق تعصب آمیز؛ گونه یی از عاطفه نسبت به آن دورۀ 9 ماهه را بروز میدهند.اما واقعیت هاونتایج مطالبات اجتماعی وفرهنگی به عنوان واقعیت های دردناک، مظاهرحرکاتی را نشان داده اند، که به حال جامعه و مردم ما زیانمند تمام شدند . درزمان حکومت 9 ماهه امیرکلکانی که به کلیۀ آن مطالبات شورشهای پیشینه لبیک گفته شد،مظاهرآسیب زای آن بسیاروضاحت داشت. زیرا کشوری با قرار داشتن دریک منطقۀ حساس ومحتاج بهره مندی ازسیاست منطقه یی وجهانی،محتاج داشتن برنامه های اقتصادی،عمرانی  واجتماعی . . . ؛ ازداشتن خط مشی حد اقل سیاسیوعملکردهای های که پاسخگوی مردم باشد،بی بهره بود.

نگرش به جامعه از دریچۀ تایید ضرورت اصلاحات وترقی جویی وعطف به مایحتاج مادی ومعنوی مردم،درهیچ صورتی آرزوها وکارکردهای سیاسی وفرهنگی واجتماعی آن دورۀ 9 ماهه را بر نمی تابد.  . .

تاکید برضرورت روایت دیگر

 تا حال بیشترین وشدیدترین موضعگیری های خصم آمیز دربرابر حبیب الله وشورش او، فاقد بررسی خاستگاه ها و زمینه های رویش دردل جامعۀ امانی بوده اند. همانگونه که موضع دفاعی نیز نه تنها از توضیح سیر اوضاع عاجز مانده، بلکه در سطح واکنش علیه دشمنان حبیب الله اهمیت بحث، وسطح بررسی

 وپژوهش را تنزل داده اند. حضورروحیات واحساسات قومی ومنطقه یی درگزینش راه دشمنی ویا طرفداری از او، به بــُعد انحراف از دریافت سیمای واقعی شورش و رسیدن او به قدرت لرزان ومؤقتی انجامیده که تا حال به درازا کشیده است.

 

 این است که بررسی های دارندۀ حب وبغض مشحون ازتنگنظری،ویا پیشداوری های قهرمان سازانه و گذاشتن او درهالۀ ابهام عیاری، شناخت مورد ضرورت  آن صفحه از تاریخ ما را آسیب رسانیده است.

سوکمندانه تاحال بیشترین ارزیابی های بیگانه بااین نیازدر برخورد با نظام نـُه ماهۀ امیر حبیب الله کلکانی سایه دارند.تأکید ما درزمینۀ تشخیص سیرشکل گیری قوت و رسیدن او به کابل ونشستن او به تحت امارت، تنها ژرفنا داشتن تأمل وگسست ازشیوه های گمراه کنندۀ مبنی بر" قطاع الطریق" ویا " عیار" نامیدن او نیست. بررسی دقیق تاریخ دست یابی او به قدرت،ذهنیت دست پروره گی او ویا اتهام عامل انگلیس بودن را منتفی میداند. دقیقاً همان ردیه یی را که هنگام بررسی شورش ملاعبدالله بدان نیاز داریم. با این تفاوت که ملا عبدالله ازآن اندازه شعور دینی ومذهبی بهره مند بود که به وسیله آن اصلاحات امان الله خان را  به سنجش میگرفت. اما حبیب الله ازانگیزش های نخستین چنان شعور بی بهره بود. واین موضوع بیش از همه به داوری منصفانه نیاز دارد.

مبحث صدرنشینی نه ماهۀ او،چرایی عدم توفیق ویا عدم علاقۀ روحانیت معتبر، دارندۀ پیرو وحرف شنو را نیزمطرح مینماید.روحانیتی که در راه کشاندن حبیب الله به زیربیرق وشعارخویش توفیق داشت، اما کمرحبیب الله کلکانی رابست وبه او بعیت نمود. بخش قابل ملاحظۀ آن به زودی امیر را رها نموده وبه قدم های سنجیدۀ محمد نادرخان گوش فرا داد. . .

ویژه گی دیگری هم ازعناصرموجود درجامعۀ ما است، که هنگام آمادگیها برای سقوط امیرحبیب الله کلکانی با تبارز بیشترچهره نمود. وآن تأثیربهره گیری ازعنصرقوم وقبیله وسمت ومنطقه بود.حبیب الله کلکانی که با تلقیات متأثرازنحلۀ قرائت متفاوت دینی از اصلاحات امانی، جبهۀ ضد امانی را تقویه کرد، دربـُـعد قومی، تاجیک بود. موضوعی که درزمانۀ شورشهای ضد امان الله خان بسیار جدی پنداشته نمی شد؛وزیرساحۀ تأثیرشعاردینی رنگ میـباخت. اما درمرحلۀ بعدی، یا پس از زمان نشستن حبیب الله کلکانی به تخت امارت، هنگامی که برنامۀ دورنمودن او مطرح شد،شعارهای پرکشش دیگری دردستور وظیفۀ برانگیختن مردم برای تصرف قدرت قرارگرفتند.بدون درنظر داشت نقش این عنصرنه تنها قصد ونیت ارزیابی درست ازآن دورۀ 9 ماهه، ره به منزل مقصود نمی تواند ببرد، بلکه عبورگاه بحث مسایل تاریخ کشور را به سوی زمینه های افغانستان شناسانه کمک شایسته نمی کند.

همانگونه که شورشهای با حمل شعاردینی به سراغ راه سرنگونی ونگونبختی نظام امانی رفتند؛ شعارقومی، قبیله یی وسمتی بود که به نیروی بسیجندۀ محمد نادرخان کمک نمود واسباب سقوط امیرحبیب الله را فراهم آورد. درین زمینه شایسته است که شکست حبیب الله را در برابر چنان سلاح، ناشی از قدرت تشخیص محمد نادرخان از امکانات موجود ونهفته در جامعه به ارزیابی بگیریم . دیروز درزمانۀ امانی، جنوب وشرق وشمال با برافراشتن درفشی  که ادعای دوراز انصاف"کافر" شدن امان الله را درجبین داشتند، توحید پذیرفتند؛ اما دیری نپایید که مردمان همان کانون های نخستین شورشها، درزیرشعاروکارکردهای سیاسی بسیارماهرانۀ سمتی بسیج شدند. و این یک واقعیت انکار ناپذیر است.

مردمان شرق وجنوب تحت رهبری سپهسالار پیشین محمد نادرخان بسیج منطقه یی وقبیله یی شده ودر نتیجه مسلمانان " کفرشکن" راچنان به عذاب رسانیدند که حتا صدایی برنخاست که آن عهد محمد نادرشاه وبرادرانش با قــرآن ودر قــرآن چه شد؟ (4)                                                                                     

 تأکید بر ضرورت دریافت عوامل داخلی  بارها ا زطرف پیران تاریخ نویسی کشور مطرح شده است. به قول شادروان عبدالحی حبیبی ،"  جامعه شناسی افغانی وتجزیۀ صفت و خصایص اجتماعی مردم افغانستان نیازمند کنجکاویهای ژرف دربنیان هویت این جامعه از نظرتاریخ، جغرافیا، اقتصاد، نژاد، زبان، عقاید ومواقف اجتماعی قبایل وروستا نشینان وشهریان وکوچیان آواره گرد وبقایای مسالک روحی مانند مذاهب، طرایق وافکار صوفیانه وراهبانه است، که توام با تأثیرات مدنیت صنعتی جدید وفراورده های عصرحاضر باید پژوهش وکاوش گردد. . . این یک کار علمی دارای ابعاد تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وفکری کهن ونو است وازمشکلترین ودقیق ترین مسایل اجتماعی است  . . . " (5)

هنگام نگرش درنهایت آن 9ماه، پنداشته میشود که سران حکومت، با آن سطح نازل شعور، از دریافت این حقیقت ناآگاه بوده اند که خلف جانخور خویش را حمل میکنند.

 

 

توضیحات ورویکردها:

1-       ازخلال صحبت های نگارنده با محمد اکبر خان، خسربرۀ امیر حبیب الله کلکانی، برادر بی بی سنگری.وی که بیش ازنودسال عمردارد، درهامبورگ /آلمان زنده گی می کند.

2-       خلیل الله خلیلی، عیاری از خراسان.

هنگامی که در پیامدها ودر پهلوی بقیه شورش ها، نام او به یک خطر جدی در بیخ گوش دولت تبدیل شد، طی اعلامیه های دولتی به نام دزد وسقو زاده یاد گردید. متن اعلامیۀ دولتی زمان امان الله خان در اسناد ونامه های تاریخی افغانستان گرد آورنده شهرت ننگیال است.

3-        میرغلام محمد غبار. افغانستان درمسیر تاریخ.ص 825

4-        در بارۀ موضوع امضأ محمد نادرشاه وبرادرانش در قرآن مجید، تبصره هایی وجود دارد. آن چه محمداکبرحیدری، خسربرۀ حبیب الله کلکانی به نگارنده گفت این است :

" درارگ جبل السراج سپاه بزرگی جمع شده بودند، پهیره داران احوال دادند که یک موتربا بیرق سفید به سوی جبل السراج نزدیک می شود.  . .  به آن ها اجازه داده شد که وارد ارگ شوند. پیش از آن هم آمد ورفت وجود داشت. نماینده گان نادرخان زلمی خان منگلی وشمس الحق خان مجددی، قرآن شریف را که در یک دستمال سفید بود، در دست داشتند. گفت وشنود در یک اطاق شروع شد. در اول دو دلی وتردید وجود داشت. بعد به سپاه که آمادۀ حمله به کابل می شد، ابلاغ شد که چون نادرخان قرآن شریف را به دست هیأت روان کرده تا ازجنگ وخونریزی جلوگیری شود وهمه در صلح زندگی کنند، امیرصاحب روانۀ کابل می شود . . ."

    5-  عبدالحی حبیبی.جنبش مشروطیت درافغانستان. در بخش پایان کتاب زیر عنوان نتیجه .

  یادآوری :

ازآن جایی که نبشتۀ بالا، درنهایت به رئوس نکاتی اشاره دارد،که تبارزوسرنگونی حبیب الله راباید با روایت دیگر به بررسی گرفت؛ ودرمعرفی کلیت سیمای او بسنده نیست،برای دسترسی خواننده گان به منابع مطالعاتی بیشتر، نام این کتاب ها را میاورم:

 

1-      شاه آقا مجددی. مختصر پیرامون زندگی نامۀ امیر حبیب الله کلکانی.

2-      فضل غنی مجددی. افغانستان در عهد اعلیحضرت امان الله خان.به ویژه فصل پنجم.

3-      میرغلام محمد غبار.جلد اول زیرعناوین تحول جدید ،وضع داخلی . عکس العمل ارتجاع. درجلد دوم، بخش های اول کتاب.

4-      میر محمد صدیق فرهنگ .افغانستان در پنج قرن اخیر. باب چهاردهم

5-      دکتورخلیل الله وداد بارش. امیر حبیب الله کلکانی، مردی درحریق تاریخ.

6-      عیاری از خراسان اثر یادشده از خلیل الله خلیلی.

7-      مارشال شاولی خان.یادداشت های من.

8-      محی الدین انیس. بحران ونجات

9-      سمسور افغان. دویمه سقوی . به زبان پشتو وترجمه به زبان فارسی.

10-داکتر سید عبدالله کاظم. زنان افغان زیر فشار عنعنه وتجدد.فصل هفتم تا

نهم.

11- جمشید خان شعله .جهاد ملت بخاراوحوادث لقی در شمال هندوکش.

12-عبدالحی حبیبی . جنبش مشروطیت درافغانستان .ص 176. نشرکردۀ سازمان مجاهدین اسلامی . پشاور / پاکستان .

13-محی الدین انیس. بحران ونجات.

14-عبدالشکور حکم .ازعیاری تا امارت. مواد جمع شده درین کتاب شبیه کاریست که جناب وکیلی پوپلزایی پیرامون زندگی تیمورشاه درانی انجام داده است.

15-عبدالشکور حکم .آن کلکانی عیار بود نه دزد گردنه

16-میرزا شکور زاده. حماسۀ رادمردان خراسان.

17-عبدالحق مجددی. حقیقت التواریخ. افغانستان ازامیرکبیرتا رهبرکبیر.بخش مربوط به موضوعات شاه امان الله خان وامیر حبب الله کلکانی

18-ک. پیکار پامیر.ظهور وسقوط اعلیحضرت امان الله خان. به ویژه فصل های 8/9/و 10

        چند منبع به زبان انگلیسی:

1. Vartan Gregorian, The Emergence of Modern Afghanistan (Stanford,
Calif.: Stanford University Press, 1969), pp. 275-292.

2. Arnold Fletcher, Afghanistan: Highway of Conquest (Ithaca, New York:
Cornell University Press, 1965), pp. 213-225.

3. Asta Olesen, Islam and Politics in Afghanistan (Surrey, England:
Curzon Press, 1996), pp. 145-166.

4. Thomas Barfield, Afghanistan: A Cultural and Political History
(Princeton, New Jersey: Princeton University Press, 2010), pp. 190-195.
      

19-Adamec. Who,s Who of Afghanistanصص 155/156

 

20-5.Leon pollada. Reform and Rebelion in Afghanistan 1919-1929

  برگردان به فارسی.به وسیلۀ باقی یوسفزی. به ویژه فصل های 7/8/ ونهم 

21-برای دریافت نقطه نظرات منابع شوروی وقت وبازتاب اوضاع درنشریات آنها،دیده شود:

-         خاطرات آقابکف

-         ولادیمیر یویکو.رازهای سر به مُهرتاریخ دپلوماسیافغانستان. برگردان عزیزآریانفر

-         عزیزآریانفر. نبرد افغانی استالینگراد.

-         منبع مربوط به حزب دموکراتیک خلق افغانستان. "تاریخ نوین افغانستان"

 هچنان افغانستان درسال های بیست وسی قرن بیست میلادی .مؤلف داکترویکتورگریکوویچ کارگون . برگردان به فارسی دری داکترجلال الدین صدیقی .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin