Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 

نصیرمهرین

              چهار سال پادشاهی محمد نادرشاه

 

محمد نادرخان (1262-1312خورشیدی/1883-1933عیسوی) چهار سال پادشاهی کرد. در طی  آن مدت، افزون بر نشان دادن گونه یی از حکومتگری خشونت بار، تهداب نظامی را هم برجای نهاد که سالهای متمادی به درازا کشید. نظامی که نشانه های آن را تا پایان جمهوری محمد داوود خان می توان مشاهده نمود. 

چگونگی پیشینه ها و سیر دستیابی او به قدرت دارای ویژگی هایی است که برگهای سزاوار تأمل و آموزندۀ تاریخ سدۀ پسین کشور ما را رقم می زند. به منظور بازشناسی و بازیابی آن سیر و نشانه ها، بررسی فشرده یی را که با نام او پیوند یافته است، به صورت کل طی دو مرحله در نظر گرفته ایم:

-     مرحلۀ نخست، سرگذشت خانوادۀ محمد نادرخان.

-     مرحلۀ دوم، دستیابی به قدرت، با بررسی فشرده چهار ساله پادشاهی او. 

 

                         سرگذشت خانوادۀ محمد نادر خان 

 

محمد نادر خان نواسۀ سردار یحیی خان است. یحیی خان، خسر امیر محمد یعقوب خان بود. یحیی خان با تنی چند از بقیه سردارانی که به محمد یعقوب خان نزدیکی داشتند، در سال 1881نخست به امرتسر و بعد در دیردون هند تبعید شدند. یحیی خان دو پسر داشت به نام های سردار محمد یوسف خان و سردار محمد آصف خان. سردار محمد یوسف خان با سه زن ازدواج نمود.زن اولش یک دختر(محبوب سلطان، یک تن از خانم های امیر حبیب الله خان) و سه پسر به دنیا آورد. محمد نادر، شاه محمود و شاولی.

محمد نادر خان در (21 حمل 1362هـ.ش.) 1883 دردیردون هند تولد شد.(1)

 

محمد نادر 18 سال عمر خویش را در هند سپری نمود. در آنجا درس خواند و با زبان های هندی، انگلیسی و فارسی آشنا شد. سردار یحیی خان هفتۀ دو بار جوانان خانواده را گرد می آورد و به آنها دربارۀ افغانستان معلومات می داد .اعضای خانوادۀ او در سال 1901 پس از دریافت اجازه نامۀ امیرعبدالرحمان خان به افغانستان برگشتند و مورد احترام او قرارگرفتند. درهفته های آغازین برگشت که در باغ علیمردان به سر می بردند، چند بار نزد امیر باریاب شدند. طی همین دیدارها بود که دو پسر و نواسۀ بزرگ یحیی خان در دل امیر جای ویژه یافتند. از روی روایت منابع خانوادگی سرداران، علایق امیر را به ایشان چنین می خوانیم:

امیرعبدالرحمن خان:" سردار(سردار یحیی خان) شما در هندوستان باغ بزرگی داشتید. یقین دارم که عایلۀ تان در باغ علیمردان دلتنگ هستند. چنانچه شنیده ام که شاولی جان (بعدها مارشال شاولیخان مشهور به فاتح کابل) مریض گردیده، بنأً  قلعۀ علی آباد(2) را که در جوار باغ با صفائی واقع و از آب گوارای کاریزی برخوردار می باشد، برای اقامت تان تعیین و تخصیص داده ام وعلاوتا ً چون نزدیک باغ بالا قرار دارد، می توانم شما را بیشتر ببینم."(3)

امیر در آن  هنگام درقصر باغ بالا زندگی می نمود.

 

باید چندی ازین دیدارها گذشته باشد که آن خانواده به "خانوادۀ مصاحبان" و یا مصاحبان خاص نیز شهرت یافتند. در پیوند آن لقب گفته شده که روزی امیرعبدالرحمن خان به سرداریحیی خان گفته بود: "سردار خوب می شود هرگاه پسران تان، سردار محمد آصف خان و سردار محمد یوسف خان وقتا ً فوقتا ً نزد حبیب الله جان (بعد امیرحبیب الله خان) بروند..."

امیر افزوده بود، که "نوه های شما در آینده مصدر کارهای بزرگی خواهند شد. من درناصیۀ نادر جان (بعدها محمد نادر شاه) ذکاء و هوشمندی می بینم."(4)

پس از مرگ امیر عبدالرحمن خان، رفتن سردارمحمد یوسف و سردار محمد آصف، نزد سردار حبیب الله خان و صحبت های آنها با امیرحبیب الله خان سبب شد که مردم آنها رامصاحبان بنامند. برعلاوه از آنجایی که سردار محمد یحیی خان پسر سلطان محمد خان مشهور به طلایی بود، این خانواده را خاندان طلایی نیز نامیده اند.

 

ازدواج امیر حبیب الله خان با محبوب السلطان، دختر سردار محمد یوسف خان و خواهر محمد نادر خان که" تحصیل یافته، خوش صحبت و خوش مشرب" هم بود، زمینه های بیشتر نفوذ خانوادۀ سردار یحیی خان و از جمله محمد نادر خان را در دربار فراهم نمود.(5)

نادر خان در سال 1282. ش. اول کرنیل اردلیان حضور شد. با امیر هند رفت. قوماندان گارد شد و به رتبۀ جنرالی رسید. در شورش منگل 1290 در حالی که 25 سال داشت، موفق شد شورشیان را از راه مذاکره و مقاتله به تسلیمی وا دارد. پس از آن نائب سالار شد. لقب سردار اعلی را به دست آورد و مکتبی  برای ملک زادگان سمت جنوبی  تاسیس نمود که پسران اعیان و اشراف جنوبی در آن شامل گردیدند.(6)

 

پس از قتل امیر حبیب الله خان(1919)، محمد نادر خان و برادرانش مدت کوتاهی زندانی شدند. در شب قتل امیر، محمد نادر خان نیز در کنار خیمۀ او بود. به روایت میرغلام محمد غبار پیش از قتل امیر، طی دیداری توافق میان امان الله خان و نادر خان حاصل شده بود.(7) دشوار به نظر می آید که موافقت نادر خان با امان الله خان را بر اساس آن باورهایی پذیرفت که امان الله خان در جهت حصول استقلال وتجددگرایی داشت. در حالی که زیرکی و هوشمندی سیاسی محمد نادر خان برای دسترسی به قدرت پس از برداشتن امیر حبیب الله از طریق همسویی و اتحاد عمل با امان الله خان، همچنان انگیزۀ عقده گشایی مؤثر بوده است؛ زیرا روزی امیرحبیب الله خان بر نادر خان قهر شده و امر کرده بود که ریسمان یک پیسه گی خریده در پاهایش انداخته مثل سگ او را کش کنید.(5/2)

 

ازین رو می توان این ذهنیت را پذیرنده شد، که توقیف چند روزۀ او در جلال آباد و چندی درکابل، بیشتر برای محافظت آنها بود؛ تا به عنوان قاتل شاه آسیبی نبیند. درحالی که سردار محمد هاشم خان (بعدها سردار محمد هاشم خان صدر اعظم) از طرف کسانی که از حقیقت قتل امیر، توافق امان الله خان و محمد نادر خان آگاهی نداشتند، به گونۀ اهانت آمیز از هرات به کابل فرستاده شده بود. سید محمد اکبر حمید"حسینی" نویسندۀ کتاب حکمرانان هرات، نوشته است که"دو نفر از کندک مشران به نام های غلام حضرت خان و عبدالرسول خان برای گرفتاری و دستگیری محمد هاشم خان (بعدها سردار محمد هاشم صدراعظم) و سلیمان (سردار) خان اقدام کردند و آنها را بر یابوی پالانی (اسپ بارکش) سوار کردند و از طریق غور و هزاره جات به سوی کابل حرکت دادند.(8)

 

نادر خان هنگام جنگ استقلال به عنوان قوماندان جبهۀ مهم در سمت جنوب کشور رهسپار شد. کسب پیروزی او مورد تحسین شاه قرار گرفت. اما پس از تصرف قدرت، کیش شخصیت نادرخان، همراه با امان الله ستیزی و امانی زدایی به اندازه یی توسیع یافت که نویسندگان تابع امر دربار سلطنتی، محمد نادرخان را "اعلیحضرت محمد نادرشاه غازی، شهریار استقلال و نجات بخش افغانستان" نامیدند، و حتا در کتاب های درسی مکاتب نیز او را محصل استقلال یاد کردند. به طورمثال بنگریم: "...اعلیحضرت محمــد نادرشــاه برای وطن ما خدمت های بسیار نموده اند. استقلال ما را دوباره از دشمن ما گرفته اند..."(9)

 

پس از استقلال افغانستان، محمد نادر خان و برادارنش، پله های دیگری ازعروج و نفوذ را پیمودند. نادر خان به حیث وزیر حربیه  و برادرش سردار محمد هاشم، سفیر در روسیه بود. شاه محمود و شاه ولی با دو خواهر شاه نیز ازدواج کردند. اما امان الله خان مانع ازدواج خواهرش با سردارهاشم خان شد. ازین رو هاشم خان تا زنده بود کینۀ او را بر دل داشت.

 

نادر خان هنگامی که وزیر حربیه بود، با داشتن صلاحیت بسیاررئیس تنظیمۀ تخار و بدخشان شد. از زبان شاهدان عینی برمی آید که در آنجا رفتارهای مدبرانه داشت. روشی را که هنگام بازرسی صفحات شمال افغانستان در پیش گرفته بود، با روش حکمرانان پیشینه دارای تفاوت بود. او سردار محمد اکبر خان، نایب الحکومه را که مامای شاه بود، با تعدادی از مامورین رشوه خوار بر طرف نمود. با آنانی که به دزدی و راهگیری شهرت یافته بودند، برخورد شدید نموده و امر اعدامشان را داد. طوره یکی از چهره هایی که در تصنیف ها و آهنگ ها هنوز هم نام او جای دارد از جملۀ  همان اعدامیان امر محمد نادر خان است. بر باقیات سالها پیش مردم از ناحیه مالیات خط بطلان کشید و اوراق مربوط را آتش زد. تحفه های گرانبها را نپذیرفت. هنگامی که هیأت صد نفرۀ او مواد خوراکی، و دیگر مواد و اجناس را به مصرف می رساندند، به تادیۀ پول برای آنها تأکید می نمود.

کارکردهای او در ولایات تخار و بدخشان بازتاب تحسین آفرین داشت. جمشید خان شعله، که خود محمد نادر خان را هنگام آن مسافرت از نزدیک دیده بود، با وجود محکومیت سیاست ها و اعمال او که در زمان پادشاهی خویش مرتکب شد، قضاوتی دارد در خور تأمل. وی می نویسد: "گویا تقرر محمد نادر خان سپه سالار، وزیر حرب به تخار و بدخشان در چنین فرصتی که این خاک بی سر و سامان در آتش ظلم و فساد می سوخت، کارمعقول سلطنت کابل بود... از روزی که از خنجان به این ولایت داخل شده است، یک گیلاس آب از کسی را به مفت نخورده است..."

 

 

    26  - اسدالله سراج. رویدادها . . .ص 134

 محمد نادرخان، مامورین بالا رتبۀ پیشین را از کار برکنار نمود و به کابل فرستاد. پسر کاکایش سردار سلیمان خان و برادرش سردار شاه محمود خان را به وظایف مهم کشوری و لشکری گماشت. بر اساس همین کارکردهاست که جمشید خان شعله بر کارروایی های زمانۀ پادشاهی اش، چنین می نویسد: "اگر اعلیحضرت محمد نادرشاه به کشت و خونهای سیاسی دست نمی زد و جلو سردار محمد هاشم خان و متعصبین محورسلطنت را درمسایل تبعیض پسندی می گرفت، شاید مسیر زندگی مردم و احوال جامعه شکل دیگری می یافت..." (10)

 

حقایق نقش او در اوضاع تخار و بدخشان، و گونه های روش و سیاستی را که در پیش گرفت، می تواند زمینۀ بحث بیشتری را فرهم آورد. اما یکی از واقعیت ها این هم است که محمد نادر خان وقتی به حیث رئیس تنظیمۀ به آن سوی رفت که پله های قدرت را پیهم و بدون موانع و با ضمانت های خاندانی پشت سر می نهاد. در تخار و بدخشان اوامر و دستور العمل هایش مانند سلاطین و شاهانی بود، که هیج مانعی را در برابر اجرای آن نمی دیدند. با چنان صلاحیتی رفتارمی نمود که نیازی به گزارش به کابل و کسب اجازت از شاه مطرح نبود. آثاری که صلاحیت و رفتارش بر توقعات او جای نهاد، می تواند سخن از گونۀ افزون خواهی و بهتر بینی خود اندیشانه را وانماید. اما آن روش او در کابل با موانع روبرو بود.

   

         جناح بندی های حکومت امان الله

           و سرنوشت محمد نادر خان 

 

درقسمت های پیشین، هنگام نگریستن به کنش ها و واکنش های زمانۀ پادشاهی امان الله خان، واکنش هایی را که از خواستگاه قرائت دینی متفاو ت، و برمبنای ضد اسلامی نامیدن شاه ناشی شده بود، یادآوری نمودیم. درسوی دیگر، افزون بر حضور نارضایتی های منفعلِ مشروطه طلبان پشین، محافظه کارانی نیزحضور داشتند که نه تنها با اصلاحات شاه مخالفت می ورزیدند، بلکه با مشروطه خواهان پیشین و افرادی که تکیه گاه امان الله خان را تشکیل داده بودند، مخالفت می کردند.

 

محمد نادر خان ازچهره های مهم این گروه از اشخاص ترسیم شده است، اگرچه، از جزییات طرح ها و موارد مشخص پیشنهادات از زبان و قلم خود او اسنادی در دست نداریم. در زمان حیات وقتی شرح زندگی اش  را نوشتند، هیچ اشاره یی به موارد مشخص اختلافات او نشده بلکه به تذکر دلایل نامقنع می پردازند. مثلاً "اعلییحضرت محمد نادرشاه...، در اوائل برج قوس 1302 از عهدۀ وزارت حربیه نظر به بعضی موانع مستعفی گردیدند... در 30 نومبر 1926 ع. در اثر علالت مزاج  استعفای قطعی خویش را (از سفارت افغانستان در فرانسه) اظهار داشته به معالجه پرداختند."(11)

 

اما جلوه هایی از آن و یا اندک نوشته هایی که از نزدیکان و هواخواهان او و یا دیگران را دیده ایم، می توانند ما را اندکی در شناخت مواضع محافظه کارانۀ وی کمک نمایند. مثلا ًخواهرزاده اش، جنرال اسدالله سراج به این موارد اشاره می نماید: "اعلیحضرت امان الله خان پادشاه تجدد پسند بوده و می خواست وطن را با گامهای سریع به شاهراه تمدن سوق دهند. و اما سپهسالار که شخص دوراندیش و به عنعنات و روحیات اقوام بلدیت کامل داشت، به عرض می رساند که باید با سنجش و آهستگی رفتار نمود."(12)

 

اما این سخنان برای تشخیص مواضع محمد نادرخان و تشخیص نظری باورهای سیاسی او، همچنان برای مرزبندی دقیق او با دیگران، بسنده نیست. در حالی که دربارۀ مواضع عبدالرحمن لودین و یا روحانیت اشرافی و ملاهای پیرو آنها در قبال اصلاحات شاه آن کمبود وجود ندارد؛ و ما می توانیم موارد نظری آن ها را به گونۀ مشخص از همان هنگام دریابیم.

 

برخی ازمخالفت های او را می توان اختلاف در گونۀ برخورد تاکتیکی با شورشیان نامید. مثلا ً اگر او سرکوب شورشهای سمت جنوب کشور را نپذیرفته باشد، به این دسته از اختلافات او برمی گردد. در حالی که نمونه های آشکار شدۀ اختلاف را داریم، بدون این که محتوی و مضمون آن وقت را همه جانبه در دست داشته باشیم. نمونه های آشکار شده از ین قرار بودند:

پذیرش فرماندهی عملیات از طرف محمد ولیخان (کفیل سلطنت)، برکناری محمد نادر خان از سمت وزارت حربیه، فرستادن او به سفارت فرانسه، سبکدوشی و یا استعفا از سفارت، نپذیرفتن خواهش شاه برای بازگشت به افغانستان، همه جلوه هایی ازموجودیت اختلاف و نارضایتی  نادرخان از نظام امانی است.

 

اما گویاتر، روشهای دوران بعدی یا دوران پادشاهی نادرشاه است، که می تواند زبان گویای مکنونات پیشینۀ او باشد. بعدتر به آنها می نگریم.

 

چنانچه مشاهد می نماییم، از زمان بازگشت خاندان محمد نادرخان از هند، تا استعفأ او از سفارت افغانستان در پاریس (30 نومبر1926ع.)، تحولات و تغییراتی در اوضاع اعضای آن خاندان، جامعه و نهاد حاکمیت به میان آمده بود که هجرت دوبارۀ آنها و یا رسیدن به قدرت را تعیین می نمود. دو عامل در تعیین سرنوشت آنها بیشتر کارسازند: یکی تشدید بحران ها در جامعه که ضعف و ناتوانی فزایندۀ نظام امانی مانع مهار نمودن آن بود؛ و دوم این که، سرشناس شدن نادرخان و برادران او، و امکاناتی که برای استفاده از اوضاع نا به هنجار حاکمیت لرزان امیر حبیب الله کلکانی برای تصرف قدرت در استقبال نادر خان نشسته بود.

 

                  چگونگی راه  تصرف قدرت سیاسی از طرف نادرخان

 

پس از آنکه امیرحبیب الله کلکانی کابل را تصرف نمود، بر اساس مشورۀ کاردان های سیاسی نظام خویش، به محمد نادر خان پیشنهاد کرد که برگردد و در ایجاد نظم و نشق با او همکاری نماید. نمایندگان پیام خاص او  سردار عبدالعزیز خان و سردار احمد شاه خان بودند که از راه هند روانۀ پاریس شدند. .از آنجایی که امیرحبیب الله به نادر شاه نظر نیکی داشت، سردار شاه محمود خان، برادرشاه را رئیس تنظیمیۀ سمت جنوبی تعیین نمود. امان الله خان نیز به نادرشاه پیام داد، در جنگ ضد نیروهای حبیب الله کلکانی سهیم شود و بازگشت او را به افغانستان از راه شوروی پیشنهاد نموده بود. پیشنهاد همکاری علی احمد خان (مشهور به والی- وی درسمت مشرقی موفق به گرفتن بیعت وحلف وفاداری تعدادی ازمتنفذین برای خود و اعلیحضرت شده بود) را که شوهر خواهر امان الله خان بود، جدی نگرفت. هنگامی که علی احمد خان به پشاور رسیده بود، محمد نادر خان نیز در پیشاور بود. محمد نادر خان به سردار فاروق خان عثمان گفته بود که علی احمد خان را ببیند و از مکنونات او آگاهی حاصل نماید.

 

فاروق عثمان نوشته است: "والی احمد خان پیشنهاد نمود که «باید به اتفاق یکدیگر به خاطر نجات افغانستان سعی به خرج دهند. فرقی نمی کند که ریاست کشور از آن من باشد یا از آن سپهسالار نادرخان.» وقتی که آن پیشنهاد را به نادرخان رساندم، پوزخند زد و هیچ نگفت."(13)

 

محمد نادر خان بر خلاف پیشنهاد امان الله خان، از راه هند به افغانستان برگشت و در جنوب کشورمحل تدارک حمله به کابل و جنگ با امیر حبیب الله را تعیین نمود. امان الله خان به نادرخان نامه نوشته بود که از راه شوروی به قندهار برود. در صحبت ها و مصاحبه ها در هند، گنگ و کلی، و با زبان دپلوماتیک چنان سخن می گفت که کسی نپندارد او قدرت را برای شخص خویش می خواهد. اما لبۀ تیز حملات خویش را به سوی حبیب الله کلکانی متمرکز نموده بود. یکی از پیام های او به اقوام جنوبی اینگونه است:

"اینجانب محمد نادر که یک خدمتگار دین و دولت اسلام هستم، وخویشتن را بهیخواه همۀ مردم افغانستان می دانم، زمانی که در پاریس بودم، خبرهای وحشتناک افغانستان را شنیدم. هرچند در آن وقت بسیار مریض بودم، ولی خدمت برای افغانستان در قدم اول اهمیت برای من بود. همانا با عجلۀ تمام به پیشاور سفر نمودم و اینک به خواست خداوند با وحدت و یکپارچگی قبایل، و با درایت مردم ولایات جنوب و شرق افغانستان به طرف کابل پیشروی نموده، بعد از خلع حبیب الله رهزن از سلطنت که تاج و تخت  کابل را غصب نموده، شخص دیگری را که قادر باشد به کشور افغانستان، دین و ملت خدمت نماید، به شرط وحدت و رضایت مردم قبایل، به پادشاهی انتخاب خواهم کرد."(14)

 

در اثر توفیقی که در بسیج قبایل جنوب و شرق به ویژه جنوبی یافت، امارت بیش از 8 ماهۀ امیر حبیب الله کلکانی پایان یافت ( 22 میزان 1308 خورشیدی) و نخست شاه ولی خان ( از آن به بعد مارشال فاتح کابل لقب گرفت) و سپس نادر خان به کابل رسیدند.

 

در سلام خانۀ کابل، "در اثر اظهارات چند تن اشخاص سرشناس (...) و اصرار سران قبایل بالاخره سپهسالارسلطنت را قبول نمود.( 23میزان 1308)"(15).

قبولی مقام شاهی در حالی بود که پیشتر برخی از نخبه گان، مانند محمد ولی خان، وکیل سلطنت امان الله خان، شیر احمد خان، رئیس شورا و میرهاشم خان، وزیر مالیه به او پیشنهاد نموده بودند که موضوع تعیین زعامت را به لویه جرگه واگذار نماید و تا آن وقت به حیث وکیل سلطنت بماند.(16)

 

اما او با تکیه بر ظریفانه ترین شیوه و تدارک زیرکانۀ کسب قدرت، شاهی خویش را اعلام نمود؛ ولی مطبوعات دولتی درزمینۀ کسب مقام پادشاهی از طرف او چنین نوشتند: " به تاریخ 23 میزان اعلیحضرت منجی وطن وارد کابل شده از طرف ملت به پاداش این خدمت بزرگ به پادشاهی افغانستان قبول وانتخاب گردیدند و در اثر اصرار ملت ذات همایونی وظیفۀ شاهی را پذیرفتند. . ."(17)

 

                                 سوالی که پاسخ نیافته است 

یکی از پرسش هایی که همواره حین بررسی فعالیت های محمد نادرخان مطرح بوده، این است که تمویل کنندۀ مصارف قوای جنگی او کجا و کدام منبع بوده است.

تا حال منبع و مقدار هزینۀ مصارف قوای جنگی او  و برادرانش، هیچ وقت به صورت واضح و قناعت بخش ابلاغ نشده است. دریافت مقداری پول ازطرف غلام صدیق خان چرخی که در برلین بود و از طریق تاجری در پیشاور به محمد نادرخان رسید، و یا دادن مقداری پول چند دوست و آشنای او، تکافوی مصارف جنگی سپاه او را نمی توانست.

 

 اما گفته شده است که به صورت پنهانی از طرف انگلیس ها  تمویل می شد. در این باره نوشته اند که نادر خان پیش از بازگشت برای گرفتن قدرت با انگلیس ها ارتباط داشت "ولی انگلیس ها نمی خواستند به این روابط شکل رسمی وعلنی دهند. زیرا علنی شدن روابط، آیندۀ نادر خان را در افغانستان به خطر بی اعتمادی مردم مواجه می کرد. از آن رو انگلیس ها ظاهراً خود را در این مورد بی طرف نشان داده اند. ولی آنها هیچ شخص دیگری را برای سلطنت آیندۀ افغانستان، بهتر از نادر خان و برادران او نداشتند و تمام زمینه ها را به طور مستقیم وغیر مستقیم به نفع او مساعد می ساختند."(18)

 

نادرخان در بمبئی به نمایندۀ انگلیس نیز گفته بود که طرفداردولت انگلیس است. (19) اگرچه پرسش بالا دربارۀ مصارف او تا رسیدن به کابل پاسخیندیده است، اما پس ازاعلان پادشاهی او مدرکی در دست است که کمک های بریتانیا رامدتی اعلام نکرده بود.

محمد نادر خان در آغاز حکومت خویش، دست به چند عمل یازید. نخست تعدادی از فعالان زمانۀ امانی را به زودی اعدام نمود. دوم با توسل به وسایل قرآن و شمشیر علیه سپاه حبیب الله کلکانی، که به شمال کابل رفته بود، اقدام نمود. همچنان خط مشی حکومت خویش را اعلام داشت.

                         خط مشی حکومت محمد نادر شاه

محمد نادر خان خط مشی حکومت خویش را طی ده ماده ابلاغ کرد. رئوس نکات آنها عبارت بودند از:

1- حکومت موافق احکام اسلامی و مذهب حنفی.

2- منع رشوت و شراب.

3- توجه به امور حربیه و تشکیل نیروی عسکری به صورت قومی و داوطلبانه.

4- ادامه و برقراری روابط با دول خارج.

5- امور مربوط به وزارت داخله، توجه جدی به انتخاب والی ها، حکومتی های کلان و نایب الحکومه ها.

6- دریافت مالیه و محصول گمرکات مانند سابق.

7- درزمینۀ تجارت و زراعت، علاقمندی به مناسبات تجارتی با کشورهای خارجی، و ایجاد راه آهن به زودترین وقت.

8- توجه به علم و فن؛ اما راه دریافت خوبتر آن منوط به تشکیل شورای ملی.

9- تأسیس شورای ملت. انتخاب وکلای ملت.

10- تعیین صدراعظم از طرف شاه ...(20)

مواد خط مشی حکومت محمد نادر شاه که در تاریخ خط مشی نویسی ازفشرده ترین آنهاست، نمونه یی ازخط مشی هایی هم است که با ظرافت وهوشمندی تهیه شده، و برخی از مواد آن فقط بر روی کاغذ حضور داشته اند و بس. به طورمثال، وقتی مادۀ نهم (تأسیس شورای ملی) درمعرض دید خواننده قرار بگیرد، می پندارد که شبه حکومت مشروطه ایجاد شده بود. نمونه یی از آن برداشت اشتباه آمیز را در لغتنامۀ مشهور دهخدا می بینیم. در آن جا چنین امده است:

"حکومت آن مشروطه ٔ سلطنتی و دارای مجلس شورای ملی است."

در حالیکه اعضای شورای یاد شده از طرف خود دولت تعیین می گردید و آن شورا صلاحیت نه گفتن در برابر تصامیم دولت را درهیچ موردی نداشت. در مادۀ اول، چند منظور و پیامد زیانبار را می توان نشانی نمود:1- تظاهر به اسلام. 2- تاکید به مذهب حنفی. هرچند که اکثریت مردم حنفی نژاد بوده اند، اما به مردمان وسیعی که پیروان شیعه اند، در واقع ستم مذهبی مانند سابق بازهم به گونۀ رسمی ادامه یافت. موردی را که امان الله خان می خواست به گونۀ عادلانه حل نماید، از طرف نظام نادر شاهی به مثابۀ یکی از سیاست های امتیازدهنده و تبعیض آمیز در جامعۀ ما به درازا کشید. جالب است که در همان مادۀ اول از نبود امتیاز قومیت و نژاد نیز نام برده می شود.

و یا خوانندۀ بی خبر خواهد پنداشت که با توجه به بحران ها و حساسیت های زمانۀ امانی، این بار پس از گرد آمدن وکلای منتخب مردم، پیرامون مضامین تدریسی و ومؤسسات تعلیمی بحث و مشوره می نمایند. اما محمد نادر شاه بسیاری از مکاتب را بست و آنچه در زمان امان الله خان برای نسوان کشور در نظر گرفته شده بود، مطرود گردید.

حکومت محمد نادر شاه در برخورد با روحانیون، متأثر از نیاز داشتن حکومت در دست خانواده، سیاست متفاوت با دورۀ امانی را در پیش گرفت. شاه امان الله خان برای برخی از روحانیون و ملاها، محدودیت هایی وضع، و حتا گرفتن امتحان از آنها را مطرح نمود. ملاها علیه او روز تا روز شوریدند. با وجود سرکوب ملاهای جنوب کشور، در نهایت گونه یی ازعقب نشینی را در پیش گرفت. ملاهای اشرافی دورۀ حبیب الله کلکانی هر چند درآغاز کمر او را بستند، اما به زودی او را رها نموده به سوی محمد نادر خان رفتند. محمد نادر خان روحانیون متنفذ، اشرافی را گرامی داشت، آرزوهای آنان را در دولت برآورده نمود و وزارت عدلیه را در اختیار آنها گذاشت(21). و در مجموع ملاها را چنان سمت و سو می داد که دین و مذهب را در خدمت حکومتداری او به کار ببرند.

مادۀ دوم، بیشتر تعمیق مبارزه علیه دوران امان الله خان را در نظر داشت.

به این ترتیب آن مواردی که دارای اهمیت حیاتی برای افغانستان بودند، از طریق بازی با کلمات و با جنبه های اغواگرانه آرایش یافتند. اما ببینیم که حکومت محمد نادر شاه در عمل معرف کدام نظام بود؟

درحکومت محمد نادر شاه، آنچه شاه و برادران اندیشیده بودند، عملی می شد. آرای آنها بود که در نظام تحمیل آرأ به کرسی می نشست. هیج کس و نیروی امکان چرا گفتن ومخالفت را نداشت. پست های اساسی دولت در اختیار شاه و برادران او بود.(22)

بر اساس همان لزوم دید، شاه و برادران او بود که حبیب الله کلکانی و همکارانش را در حالی اعدام کردند که دعوت به صلح را با شفاعت قرآن پذیرفته بود. اما دلیل اعدام آنها را آرزومندی قبایل جنوب کشور اعلام داشتند. به این طریق با دادن دلخوشی به مردم بخشی از کشور، بخش دیگر را در بی اطمینانی، بی اعتمادی و آزردگی فرو بردند. بسا ازچهره های مستعد در حوزه اداری، فرهنگی و سیاسی بدون داشتن حداقل گناه و اشتباهی، به این دلیل که محصول زمانه امانی و یا همکاران او هستند، اعدام شدند و یا به زندان فرستاده شدند. آزار و اذیتی که مردمان بیشمار و خانواده های مغضوبین در آن سالها دیدند، بسیار است.(23)

ابراز نارضایتی و مخالفت امان الله خان با وی، سبب شد که خوف و هراس بیشتر او را فرا بگیرد. از آنرو در متن باور به کارکرد سیاست خشونت آمیز، سرکوب ها فزونی گرفت و فضای مختنق شبۀ دوران عبدالرحمن خان در کشور استیلا یافت.

محمد نادر شاه با اتکا بر گردونۀ چنان نظام خودکامه خانواده گی، و فساد اداریی - که ازملزومات چنان نظام است- برخی از برنامه های در نظر داشته خویش را به منصۀ اجرا نهاد. توجه به همان برنامه ها و نهاد است که ما افکار و اندیشه های او را در قبال ادارۀ افغانستان و تحولات اصلاحی کـُند، بطی و جفاهای بی لزوم در حق نخبگان درک می نماییم.

نهاد و موارد اصلاحی او که چه با جوانب اغواگرانه و چه مواردی که در زمینۀ عمرانی و اصلاحی رونما شد، اما در هر حال با نظام مورد نظرش مطابقت داشت، از این قرارند:

جمعیت العلما، شورای ملی، مجلس اعیان، مجلس اصلاح و ترقی عسکری، ریاست فیصلۀ منازعات تجاریه، شرکت اسهامی برای ایجاد تسهیلات تجارتی، دارالایتام، دارلمجانین، انجمن ادبی هرات، انجمن ادبی کابل، مجلۀ کابل، سالنامۀ کابل، انجمن ادبی قندهار، (جرگه کوتی د پشتو) ، تأسیس کورسهای زبان پشتو، و کورس زبان فارسی برای خارجی ها، کورس زبان آلمانی، فرانسوی، و انگلیسی، فاکولتۀ طب، رفقی سناتوریم، جاده هایی در کابل و ولایات و از کابل به ولایات، بندها و نهرها، کلوپ ها در چندین وزارت، انجمن کشافان، چندین فابریکۀ صنعتی، تعمیر بالا حصار کابل و... ازمؤسساتی هستند که در زمان او تأسیس و ایجاد گردیدند. (24)

شایان یادآوری است که حکومت محمد نادر شاه، دست به تعمیر بالاحصار کابل یازید، اما ساختمان های پر مصرف دوران امان الله خان را متروک و بدون استفاده گذاشت و یا مانند سینمای پغمان به آتش سوزی روبرو شدند.

                                                    سیاست خارجی

محمد نادر شاه در زمینۀ سیاست خارجی خط مشی خویش را چنین ابلاغ نمود:

"ادامه و برقراری و استحکام مناسبات افغانستان با دول خارجه. مثل زمان امان الله خان مناسبات افغانستان با دول خارجه که جریان داشت، جریان خواهد کرد."

اما درعمل سیاست خارجی او با دورۀ امانی، تفاوت هایی را دارا بود. سیاست خارجی امان الله خان، هرگز طرف تایید حکومت انگلستان نبود. گذشته ازینکه مقامات حرکت استقلال خواهانۀ امان الله خان را فراموش نکرده بودند، از ناحیۀ احتمال مناسبات حسنه میان شوروی و افغانستان نگرانی و نا اطمینانی وجود داشت. در حالی که امان الله خان با شوروی نیز چنان مناسباتی نداشت که به گونۀ متحد به آن نگریسته شود. حتا بارها مناسبات دو کشور به وخامت گرایید. بنابراین سیاست مستقلانه امان الله خان پذیرفته شده و دربارۀ آن شک و تردیدی وجود نداشت. محمد نادر خان با توجه به همان برداشت از سیاست خارجی امان الله بود، که نام امان الله خان را در خط مشی خویش آورد. سیاست خارجی نادر شاه درعمل، تکیه و اعتماد بر لندن بود. رمز و رازی که در مناسبات او سایه داشت، به پذیرش ادعای دوستی اش باحکومت انگلستان منتج شد. دولت انگلیس در سال نخست پادشاهی نادر شاه، ده هزار تفنگ و پنج ملیون کارطوس و یک صد وهشتاد هزار پوند به دولت افغانستان تحویل داده بود، اما دولت افغانستان خبر آن را مسکوت گذاشت به موقع علنی نکرد.(25) افشای آن موضوع نیز به تقویه این برداشت انجامید که حکومت نادرشاه در خفا وابسته به انگلستان بود.

دریافت کمک عاجل به شمول کمک نظامی، همکاری هایی که ازطرف کارمندان اطلاعاتی انگلستان، در زمینۀ اطلاع رسانی از احوال مخالفین نادر شاه صورت می گرفت، حاکی از سیاست دوستی با انگلستان در سیاست خارجی او بود. در رابطه با مخالفت برخی از سران قبایل با حکومت هند بریتانیا نیز نادر شاه سیاستی را در پیش گرفت که کوچکترین دردسری برای آن حکومت ایجاد نشود.


در زمینۀ مناسبات با شوروی، اصل مدارا و مناسبات عادی و فارغ از تشنج را برای حکومت خویش مناسب دید. تعمیل این سیاست، مستلزم ایجاد محدودیت و عملیات سرکوبگرانۀ مخالفین شوروی بود، که به افغانستان آمده بودند. دقیقا ً سیاستی که برای پادشاه پیشین بخارا در کابل، و تلاشهای سرکوبگرانه علیه ابراهیم بیگ در پیش گرفته شد، بهایی بود به آن مناسبات و بهره گیری از پیامد آن برای استحکام قدرت. این سیاست آن امکانات مورد نظر را موفقانه در اختیار دولت محمد نادر شاه قرارداد. در ضمن آن تشویش هایی را که از ناحیۀ اقدامات امان الله خان داشت، تا مبادا عقب گاه استراتیژیک را به دست بیاورد، نیز خنثی می نمود. در نتیجه، شوروی نیز که دولت او را به زودی به رسمیت شناخت و به قناعت رسید. به این طریق برای برنامه های عمرانی و اصلاحی بعدی توانست از امکانات بقیه کشورها نیز استفاده نماید.

 

                                                                  نتیجــه

همه جا می خوانیم که افغانستان کشورعقب مانده یی است. اگر در راستای دسترسی به سیاست ها و عملکردهای زیانبار و عقب نگهدارنده، نظام ها و شخصیت هایی را نشانی نماییم، نقش سیاست های محمد نادرشاه درعقب ماندگی افغانستان جای تردیدی نتواند داشت. همین طور او نمونۀ واضحی از کاربرد سیاست ناشفاف است. در عهد و پیمان وفادار نبوده و نسبت به مخالفین عقده مند می شد.

حین بررسی حکومت چهارسالۀ محمد نادر شاه، آنانی که به طرفداری او قلم زده اند، بیش ازهمه" تأمین امنیت"را به عنوان دستاورد او در میان آورده اند، بدون اینکه از برنامه های زیانمند و مانع شونده ترقی و جفاهایی سخن گفته باشند که در حق مردمان بیشمار اعمال شد. مردمانی که در پی بی امنی آفرینی هم نبودند. ازسوی دیگر، برخی پیدایش او را در عرصۀ قدرت محصول توطئه حکومت بریتانیا می نگرند، بدون اینکه نادر خان را در پیوند با اوضاع امانی در میان تبارز افکار و سلیقه های مختلف، به عنوان نماد یکی از چهره های محافظه کار قشر درس خوانده و از نحلۀ حکومت خاندانی خودرأی بنگرند. بسنده نمودن به جانب ساختار سیاسی خودرایانه و کارکردهای آسیب زای زمانۀ او، و ندیدن ویژگی های برنامه های او که تجربۀ شاخه یی از محافظه کاران را معرفی می کند، تصویر نا مکملی از او ارایه داشته است.

هیچ کشوری نیست که به امنیت نیاز نداشته باشد؛ و هیچ حکومتی نیست که در پی دسترسی به امنیت نباشد، اما مهم این است که کدام امنیت؟ و تأمین امنیت برای کی و به زیان کی؟ تأمین امنیت در زمان پادشاهی محمد نادرخان، همه امتیازها را در کف دست گروه خاص خاندانی و فرازآوردگانی نهاد که در چرخاندن ماشین دولتی آنها را کمک می رساندند.

هیچ حکومتی هم نیست که در پی گونه یی از تدوین و تعمیل برنامۀ اجتماعی واقتصادی، فرهنگی و نظامی و... نباشد. اما مهم این است که با توجه به زمان وامکانات مکانی، تا چه اندازه یی به رفع نیازهای مردم و تأمین اوضاع سالم مادی و معنوی کوشیده است.

آن چه در مورد حکومت محمد نادر شاه بر رسیده است، گویای علاقمندی به قدرت، و گزینش راه اشتباه تصرف قدرت است. تدوین و تعمیل برنامه ها در تابعیت از انگیزۀ حکومتداری است. در نتیجه آنگونه بنیاد و درازا کشیدن، فرصت های خوب و مناسب برای رشد وتعالی جامعه را از دست داد.

تحکیم قدرت با ستاندن جان بیگناهان و زندان سپاری های مردمانی عملی شد که نقش شان برای جامعۀ ما مفید بود. آن کنش قهار که در واقع واکنشی علیه نظام و نسلی از زمانۀ امان الله خان نیز بود، خشونت متقابل را بر برخی از ناراضیان تحمیل نمود.

نخست قتل سردارمحمد عزیز خان در برلین از طرف سید کمال و چند ماه پس از آن، قتل نادر شاه با ضرب گلولۀ عبدالخالق در 16عقرب 1312 حکایت از فشارهای طاقت سوزحکومت محمد نادرشاه دارد.

بررسی حکومت نادر شاه را با دستنویسی از او پایان می بریم که گویا دقایق پیش از مرگ نگاشته

 

Bildunterschrift: دستنویس نادرشاه که گویا دقایقی پیش از مرگ اش نوشته است

 

رویکردها و توضیحات:

1- اسدالله سراج ."رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمد نادر شاه شهید".ص 2 مطبعۀ احمد. کابل . افغانستان 1388

2- عزیزالدین وکیلی پوپلزایی نوشته است: "باغ علی آباد، محل پوهنتون(دانشگاه) حالیه، ملکیت ورثۀ شاه ولی خان بود. (ص 383 دارالقضاء در افغانستان) به احتمال نزدیک به حقیقت که منظور پوپلزایی همان وزیر شاه ولیخان (صدراعظم احمدشاه) خسرشهزاده سلیمان نخستین پسر احمدشاه درانی است.

3- اسدالله سراج. رویدادهای مهم ص 3.

4- ص 3 اثر بالا.

5- این هم گفته شده است که "با شدت مریضی امیر عبدالرحمن خان، انگلیس ها کوشیدند تا موافقت امیر را مبنی بر مراجعت خانوادۀ سردار یحیی خان از تبعیدگاه شان در هند کسب کنند." زنان افغان زیر فشار عنعنه و ... داکتر سید عبدالله کاظم ص 206-207- 5/2 ص 111

6- رویداد ها... اسد الله سراج ص 12

7- غبار جلد دوم .ص .30

8- سید محمد اکبر حمید حسینی. حکمرانان هرات .ص 50 .هامبورگ. آلمان 2006 به اهتمام دکتور سید معروف رامیا.

9- برهان الدین. کشککی. نادر افغان. صفحۀ اهدا. جلد اول. مطبعۀ سنگی ریاست عمومی مطابع کابل.1310. درکتاب های تدریسی مکاتب و تاریخ و مجعول همواره محمد نادرخان را بالا برده اند. برای اطفال از صنف دوم مکاتب.چنین تدریس می شد که محمد نادر شاه شهید استقلال وطن ما را به دست آورد.

10- ص 166- 185. جمشید شعله. جهاد ملت بخارا و حوادث لقی در شمال هندوکش. به کوشش دکتر جمراد جمشید.

11- سالنامۀ کابل سال 1311. ص 2

12- رویدادها... اسدالله سراج

13- ازخاطرات انتشار نیافتۀ غلام فاروق خان عثمان. از این خاطرات که در اختیار جناب دکترمحمد اکر م عثمان است، بسیار اندک انتشار یافته است. قسمتی از خاطرات در بارۀ کوشش های قدرت طلبانۀ محمد نادرخان را که برای نویسندۀ این سطور لطف نموده است، درکتاب درنگی بر زمینه های استبداد شناسی نادرشاه ص 16 آورده ام.

مارشال شاه ولی خان در کتاب "یادداشت های من" از فرستادن دو سردار احمدشاه وعبد العزیز از طرف امیر حبیب الله به سوی نادرخان می نویسد اما از وظیفۀ شاه محمود خان نمی نویسد. مراجعه شود به یادداشت های من. نویسنده شاولی خان ص 45.

14- نامۀ سرگشادۀ نادرخان به قوم وزیرمؤرخۀ 27 رمضان 1347 مطابق مارچ 1929. NAI.302-G,1929,P.8; IOR,L/PS/10/1288,5.703-PS, March 19 , 1929 نقل ازص 296 کتاب " واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی درافغانستان 1919-1929 شاه امان الله وعلمای افغان. مؤلف (به زبان انگلیسی) سنزل نوید. مترجم محمد نعیم مجددی. انتشارات احراری. هرات. افغانستان .

15- سید قاسم رشتیا.خاطرات .( 1311-1371) ص 9. ویرجینیا/ امریکا 1997

16- ص9 .منبع پیشین

17- سالنامه 1311

18- سید عبدالله کاظم/ زنان افغانستان در زیر فشار عنعنه و تجدد. ص 212

19- میر محمد صدیق فرهنگ افغانستان در 5 قرن اخیر. ص 395.

به بقیه منابع که در این زمینه روشنی می اندازند مراجعه شود:

1. Sir Q. Kerr Fraser_Tytler, Afghanistan: A study of Politcal Development in Central and Southern Asia. NewYork and London: Oxford Univ. Press, 1953, p.231.

2. Rhea Talley Stewart, Fire inAfghanistan 1914-1929. New York: Doubleday, 1973, p.575.

3. Vartan Gregorian, The Emergence ofModern Afghanistan. Stanford and London: Stanford Univ. Press, p.332

4. Sir W. Kerr Fraser_Tytler, Afghanistan….

p.230

20- ص 2/ 3 سالنامۀ سال 1311.

21- نورالمشایخ فضل عمر، درنخستین سالها،وزیرعدلیه محمد نادرشا ه بود.

22- برای معلومات بیشتر ص 48-49 افغانستان درمسیرتاریخ جلد دوم تألیف میرغلام محمد غبار.مراجعه شود

23- برای معلومات بیشتربه کتاب های "سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ" .تألیف عبدالصبورغفوری و"ازخاطراتم"، تألیف خالد صدیق چرخی مراجعه شود.

24- درسالنامۀ سال1311خورشیدی. شرح مفصل آنها زیرعنوان "مؤسسات جدید عصر نادر شاهی " آمده است

25- فرهنگ. ص 410  

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin