Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیرمهرین                                          

   پیرامون

        خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

         درگفت وگو با دکتور پرویز آرزو

   قسمت دوم

                               

 

 

ترتیب معرفی، بحث وابراز نظر پیرامون کتاب بالا را چنان در نظر گرفته ام که به مراحل ومقاطع مختلف حیات سیاسی – نظامی عبدالقادر ناظر باشد. دراین قسمت بر بنیاد شرحی که وی از زندگی خویش ارائه می دهد، پیرامون شکل گیری نخستین افکارسیاسی وتأثیراتی را که مطابق برداشت من از اوضاع واحوال جامعه وزندگی پذیرفته است، تأمل نموده ام. شایان یادآوری است که در این قسمت از حیات عبدالقادر، درمنابع دیگر نام ونشانی از وی ندیده ام. محل استشهاد من تنها سخنان راوی است. درحالی که درمراحل بعدی حضور نام وی درمنابع دیگر به دامنۀ نظریات می افزاید.

                                                ن.م

 

معرفی فشردۀ عبدالقادر   

سیر زنده گی عبدالقادر را از روی روایت های خود او می آوریم. با این یادآوری که محتمل است وی نیز مانند همه اشخاصی که برخی از برگهای حیات خویش را هنگام شرح خاطرات نمی آورند؛ بعضی رویداد های زنده گی خویش را در معرض سانسورمادام العمرقرار می دهند؛ و بعضی صفات را در زنده گی خویش می افزایند؛ عمل کرده باشد. انگشت نهادن بر آن موارد وظیفۀ کسانی است که اطلاع بیشتری از او دارند. شاید هم وی پس از انتشار چاپ کنونی کتاب خاطرات، موارد فراموش شده ویا سانسور شده را باز بیاورد. و یا شاید هم نقدها و پرسش هایی که تعدادی از هموطنان ما از وی به عمل می آورند، به بازگویی بیشتر روایت های جا داشته در حافظۀ او بیانجامد. زیرا وی زنده است و این زنده بودن او این مزیت را دارد که به نقد ها و پرسش های مطروحه پاسخ بدهد. آن چه که سوگمندانه هنگام نقد خاطرات افراد وفات یافته ممکن نیست.

 

روایت زنده گی عبدالقادر از گونۀ "اتوبیوگرافی" Autobiography  است. نوجوان 12 ویا 13 ساله، وقتی از آغوش خانواده درغوریان هرات جدا می شود؛ و ره به سوی کابل می برد؛ وتا روزهایی که گفت وگوی خلاق دکتور آرزو با او در ماسکو ترتیب می شود، چنین سیری را به تصویر می کشد. این روایت زندگی او  با  دو ویژه گی رسم می شود: نخست که خود درمقام گویندۀ سیر زنده گی خود است و به عنوان شخص فراز آمده درپله های بالای حکومت و کانون های تصمیم گیری؛ به شرح وتوضیح محیط ماحول وجریانات سیاسی می پردازد. و از آن جایی که بخشی از زنده گی وی را سفرها احتوا نموده و روایت هایی از دیدارها واتفاقات سفرهای خویش  دارد؛ روایت سفرها بخشی از زنده گی و شرح حال او اند. براین مبنا وقتی  دکتور آرزو برای او دری را می گشاید که خاطرات را ازسینه بیرون آرد، خود شارح زنده گی خویش است.

عصارۀ شرح حال  عبدالقادر را چنین یافته ایم:

متولد سال 1313 (یک سال پس از آغازپادشاهی محمدظاهرخان) درروستای برناآباد غوریانِ هرات است. مکتب ابتدایی را که "شرافت" نام داشت به پایان رسانیده است. وقتی پدرش در بستر بیماری می افتد و سرانجام فلج می شود، مادرش بار دشواری ها را برشانه می نهد و عبدالقادر با تن دادن به مزدوری در منزل خانواده های متمول  ویا  خارچینی برای  نانوایی، نان آور خانه می ‏شود و در دل رنج ودرد بزرگ.

درس خوان است و با درجۀ اول نمره گی از مکتب شرافت  فارغ شده به مکتب حربی  کابل (حربی شونخی) جذب می شود.

 اما این پرسش دکتور آرزو که : "شماتنهانان آورخانه بودید. چهطورتصمیم گرفتیدازپدرومادروخانواده جداشوید؟" پاسخی می یابد که جالب است وبرخی ها، آن چنان کاری را به عنوان بخشی از خاطراتی که هرگز نباید بگویند، برای همیشه در زندان سینه می نهند:

هنگامی که رخصتی های تابستانی مکتب حربی فرا می رسید (مکتب حربی تا اواخرسال های دهۀ سی خورشیدی در فصل تابستان تعظیلات داشت )، "من سه ماه رخصتی سالانه رادرهرات می‏ گذراندم.در آن سه ماه تمام تلاش من این بودکه خرج خانواده راپیداکنم. سعیمی ‏کردم دررخصتی هایکی دوباربه ایران تریاک ببرم.  یکقافلهء برناآبادی پیداکرده بودم.درهرنوبت،یکی دومَن تریاک رابه پشت میکردم وبا قافله میرفتم. شب به مرزایران می‏رسیدیم. دم دم صبح ازسرحدمیگذشتیم.قافله درنزدیکی های شهر«تایباد»ایران،طرفه ایی داشت که مال راازمامی خریدند.مایک من تریاک رابه دوصدتاپنجصدتومان طلامی ‏خریدیم." (1)

 

وآغازین زمانۀ آشنایی  با افکار سیاسی را،هر چند پرسش انگیز است،(2) اما، از هنگامی می آورد که متعلم صنف 9 مکتب حربی بوده است. می گوید از طرف رابط حزب تودۀ ایران نشریات آنها برای وی آورده می شد. ولی نمی داند که از چه طریق وی را تشخیص داده بودند و منشاء آن روابط چی بوده است. مدعی است که از همان هنگام برای نشریات حزب تودۀ ایران، حق الاشتراک می پرداخت. (1331) این را نیز می افزاید که مهاجرین ایرانی در سویدن و یا دنمارک بودند. (3)

 از محتوای نشریات سخنی نمی آورد. حال اگر ضمن محفوظ نگهداشتن پرسش هایی، تأثیرسیاسی – فکری نشریات حزب توده را بر وی پذیرا شویم، باید هستۀ آن چنین باشد:

" در پاییز 1331ش حزب توده، با انتشار جزوه «برنامه‌ى حزب توده‌ى ایران براى مرحله كنونى از تكامل اجتماعى كشورما»، رسماً آن حزب را حزب طبقه كارگر و داراى جهان‌بینى ماركسیستى ـ لنینیستى دانست و وظیفه حزب را برانداختن نظام سلطنتى، تغییر قانون اساسى، تقسیم بلاعوض املاك زراعى، تشویق سرمایه‌هاى داخلى براى توسعه صنایع، و استقرار دموكراسى توده‌اى اعلام كرد.(4)

برعلاوۀ نشریات حزب توده، چنان که روایت دارد، که "با فاکولته خوان ها ارتباط داشتیم. پیش آنها  می رفتیم. آنها در مورد مسائل روز گپ می زدند وما می شنیدیم".

 شکل گیری موقف ضد سلطنتی وضد شاهی خویش را هنگام روایت مغشوش از مظاهرات دکتور عبدالرحمان محمودی ومیر غلام محمد غبارچنین روایت می کند:

"عسکرهاریختندومردمراپراکندهکردند.ازیکیازعسکرهاپرسیدیم «آنهاکیبودند».گفت:« ضدشاه بودند.» من صنف دهم بودم.  درظاهر،گپ عسکرراتأییدکردم که«این خانه خرابهادرمقابل شاه که سایهءخداست چنین شعارهایی میدهند»امادردل،چیزدیگریبود.فکرماباتظاهرکنندگان همنواییداشت."

پیش از تأملی پیرامون عوامل شکل دهندۀ افکار و مواضع عبدالقادر، یادآوری آن چه که روایت مغشوش نامیدیم لازم است.  وی در چندین مورد ضمن روایت رویدادهای تاریخی و هنگامی که شناخت خویش را از شخصیت ها وجریانات ارائه می کند، دچار اشتباه است. برای توضیح چنان موارد عنوان جداگانه یی را درنظرگرفته ایم.

بنیاد های زندگی سیاسی عبدالقادر 

 بر بنیاد روایتی که از زنده گی اش خواندیم، به یک نتیجه گیری مرحله یی از حیات او بسنده می نماییم وآن بازشناسی زمینه ها وعوامل شکل دهندۀ باورهایی است که چند دهه وی را مشغول نگهداشت:

1-    وضعیت اجتماعی، معیشتی  وفقری که بر سر خانواده اش سایه داشت. وی مانند بسا کسانی است که از دل فقر وناهنجاری های اجتماعی واقتصادی وتبعیضات مختلف برخاسته اند و همواره آرزو دارند از به خاطر آوردن وشرح آن وضعیت آغاز نمایند و دیدنی های خویش را بازگو کنند. بازآوری خاطرات ناشی از تأثیرات آن وضعیت در زندگی راوی وخانواده اش همواره منظوری را دنبال می نماید. منظور ارائۀ دریافت های جامعه شناسانه و تامل بر وضع دردناکی است که بر زندگی آنان سایه داشته است. واگر خاطره گو از زنده گی خانواده گی متمولی بهره مند بوده است، معمولاً حاصل دیدارهای خویش را از حال  بقیۀ مردم و در کل از وضع جامعه را عامل مراجعه به افکار واندیشه های مبارزاتی توصیف می کند. آن چه می تواند شایان پذیرش باشد این است که وضعیت رقتبارجامعه به ویژه در روستاها، به ابعاد مضاعف دردها وبالتبع  شکایت ها ونارضایتی ها درمیزان با دشواری هایی که دامنگیرمردم شهرها بود، می افزود.

 اینجا چنین موضوع اثر گذار را مختصر در نظرگرفته می خواهم در نماد عبدالقادر، عدۀ بیشتری را درنظر آوریم. آن عده یی را که از بقیه روستاها ومناطق افغانستان وارد کابل می شدند. وقتی زنده گی این تعداد، از واقعیت های عیان وتلخی چون مظالم حکومتی ها، فقروتنگدستی مردم، خاطرات تلخ از دست دادن پیش از وقت اعضای خانواده، خویشاوندان وهمسایگان متأثر بوده است، درمتن چنان احساس، تردیدی نبود ونیست که عامل موضع دهندۀ ضدیت به سهولت ایشان را مجاب نماید. تأکید می نماییم که بدون توجه به چنان زمینه ها وعوامل تلخ  که در جامعۀ ما وجود نفرت زا داشت، تبیین جریانات چند دهۀ پسین نمی تواند میسر شود. نگارنده هنگام ترتیب نسبی یادداشت ها پیرامون زندان دهمزنگ کابل، وقتی به موضوع بازتاب مظالم اِعمال شده درجامعه می اندیشیدم، وقتی سخنان خانواده های زندانی وخویشاوندان آنها را می شنیدم، به یکی دیگر ازعوامل در روند رشد آن نفرت خوابیده ونهفته در جامعه وقوف بیشتر می یافتم. از همین جا است که اگر کسی رویدادهای چند دهۀ پسین را بدون نگاهی به زمانۀ سردار محمد هاشم خانی، بدون درنظر داشت آنچه  بر مردم اعمال می شد، بدون ملاحظه ومطالعۀ تفاوتها وتبعیض های واقعاً موجود درتاریخ  وپیشینۀ جامعه در نظرآرد، استنتاج او بی پایه وناقص وناآشنا از دریافت بخشی از زمینه ها است. (5)

2-    در دل چنان تأثیراتی، عبدالقادروعبدالقادرهای بیشتری را چند جملۀ نشریۀ حزب تودۀ ایران ویا چند سخن مخالفت آمیز با حکومتگران نیز می تواند مجاب کند وسمت وسو بدهد. می توان تشخیص داد که عبدالقادر پس از خواندن  جملاتی از مرام حزب توده، ویا شبیه آن (وشاید ده ها بار) از نشریات حزب تودۀ ایران، چه احساس خوشی داشته که گویا نسخۀ دوا برای علاج دردها را یافته است. آن جا که آمده است:

 " جهان‌بینى ماركسیستى ـ لنینیستى  . . . برانداختن نظام سلطنتى، تغییر قانون اساسى، تقسیم بلاعوض املاك زراعى، تشویق سرمایه‌هاى داخلى براى توسعه صنایع، و استقرار دموكراسى توده‌اى  . . ."

برمبنای چنان دیدارها وخاطره هایی که از زندگی در غوریان  داشت وهمه وهمه زمینه های مساعد را برای پذیرش افکار مخالفت آمیز فراهم می نمود، راوی، موضع گیری مرحلۀ نخستین سیاسی اندیشی خویش را می گوید که عسکر گفت: «این خانه خرابهادرمقابل شاه که سایهءخداست چنین شعارهایی میدهند»امادردل،چیزدیگری بود.فکرماباتظاهرکنندگان همنوایی داشت." این که وی تا چه میزانی افکار و آرزوهای مظاهره کنندگان را دریافته بود، میتوانم بگویم که نه تنها به درستی نیافته بود، بلکه هنوزهم نیافته است. اما، نقطه نظرها ویا نسخه یی را دریافت داشته بود، که حتا هنوزهم به رغم کوهی از تجارب دلبستگی به آن از ذهنش به گونۀ شاید وباید دورنشده است. ( البته همۀ این سخنان را درقسمت های جداگانه توضیح بیشتر می دهیم.) چنان زود پذیری موقف مخالفت آمیز، ویژۀ عبدالقادر نیست. می شود آن را تعمیم داد. وآن هم درگسترۀ جهانی که دامنگیر ملیون ها انسان بوده است. ویژه گی آن نحلۀ سیاسی، افزون بر این که معرف سن وسال نو جوانی وجوانی وخامی ناشی از آن است، پیش ازهمه مخاصمت با حکومت را درسطح فرستادن شعارمرگ بر آن و یا سرنگونی  و نبود آن با رهنمود های بسیار ابتدایی- شعاری وفاقد استدلال وآگاهی نسبی تعریف می کند. رفتارهای ناشی از ساختار استبدادی و دیکتاتورانه  در جامعه، به نوبه به چنان موقف قلبی در افراد ویا تجمعی از ایشان شکل می بخشد. یکی از مظاهر چنان موقف، خوردن سوگند ظاهری بخشی ازنظامیان فارغ شده از دانشگاه حربی است، که در دل، تعهدات وپایبندی به سوگند را نمی پذیرند. زیرا احساس کینه و دشمنی با حکومت ( و در افغانستان زمانۀ مطرح بحث خاطرات سیاسی عبدالقادر، دشمنی با سلطنت) بار آورندۀ تفاوت سخنان در دل داشته با آن سخنانی بوده است که در زبان می آوردند. شرایط عینی وطاقت سوزی را که مکتب حربی برای شاگردان بارمی آورد، (هر چند درخاطرات سیاسی کمتر چهره نموده است) باید به عنوان عامل مساعد دیگری در شکل دادن مواضع مخالفت آمیزعده یی از شاگردان در نظرآورد که در دست وذهن شان، افکار واندیشه های حاکی از پیام سرنگونی نهاده می شد.

 

در آن مکتب "طلاب درهفتۀ یک بار در روزپنجشنبه اجازۀ رفتن به  خانه داشتند. وشام روز جمعه به مکتب برمی گشتند. در طول هفته بالایشان تقسیم اوقات 24 ساعته تطبیق می شد. اساس آموزش وپرورش را برعلاوه آموزش علوم متداول عصری – اصول وقواعد عسکری وعادت دادن طلاب به زندگی سربازی و دسپلین نظامی تشکیل می داد که یکنوع مقاوم سازی در برابر مشکلات بود."(6)

اما شاگردانی که از کابل وحومۀ آن نبودند، ناگزیر بودند که شب های آخر هفته را نیز در مکتب باشند. واگر جای دیگری می رفتند، در مواردی ناگزیر بودند که از صاحب منصب مؤظف اجازه بگیرند. محدودیت ها برای مطالعۀ شاگردان چنان بود که هیچ کسی وهیچ وقت اجازه نداشت، حتا خنثی ترین ناول ورمانی را با خود داشته باشد.(7) این وضع که در "دهۀ دموکراسی" به قوت خود باقی ماند، مطابق  یادداشت این قلم، در زمان شاگردی عبدالقادر با نظارت وشدت بیشتری اعمال می شد. باتوجه با ابعاد چنان نظارت، آرزومندام  بدانم که وی نشریات حزب توده را چگونه به دست می آورد وچطور پنهان می کرد. البته از آن هنگام که درکابل ( پل سوخته ) صاحب خانه یی شده است، می گوید که نشریات حزب توده را درچاک اطاق خانه ام پنهان کرده بودم (8). مخصوصا که ازادامۀ دریافت نشریات حزب توده در زمان تحصیل سه سالۀ خویش در دانشگاه حربی نیز سخن در میان می آورد. بنگریم: 

پرویزآرزو: درآن سه سال تحصیل،همچنان باحزب تودهءایران رابطه داشتید؟

                                   

جنرال عبدالقادر:بله .

پرویزآرزو: یعنی حقالاشتراک می پرداختیدونشریه های حزب توده به دست شما میرسید؟

                                                  *

بسنده بودن همان شعارها ومطالبات حزب تودۀ ایران، ازفردی نظامی که محدودیت ها وموانع بیشتری دربرابرنیازبه مطالعه وفراگیری دانش عام دارد، او را به رهجویی هایی که به هدف پیشین  سرنگونی وبراندازی حکومت بیانجامد، رهنمون می شد.

اتفاقی در زندگی تحصیلی وی که مانع رفتن اش غرض تحصیل به امریکا گردید از یک سوخاطرۀ فراموش ناشدنی و گرۀ ناگشوده در سینه اش نهاد واز سوی دیگر، رفتن به شوروی، چشم انداز تحقق آرمانهایش را ضمانت نمود.

                                           ادامه دارد

توضیحات ورویکردها

1-    خاطرات سیاسی  . . .  ص 30

2-    عبدالقادردرخاطرات به دریافت نشریات حزب تودۀ ایران اشاره می کند. نامی از نشریات ومحتوای آنها نمی برد. چگونگی دریافت آن را نگفته است. روشنی این ابهامات درآینده در توضیح تاریخی گسترش شبکه های حزب تودۀ ایران در افغانستان کمک می کند. از آنجایی که همۀ صحبت های وی از طریق اتکآ به حافظه ثبت شده اند، محتمل است که دربرخی قسمت ها، سخن آنا اخماتوا شاعر چند دهه پیش شوروی مصداق بیابد که :

"حافظۀ انسان اصولاً قادر به یادآوری همه چیز به ترتیب وقوع آنها نیست."

3-    تا آنجا که از فعالیت های حزب تودۀ ایران برمی آید، تشکیلات حزب وارگان های نشریاتی آن در سال 1331 خورشیدی هنوز در ایران بودند. ودر این سال( 1331) هنوز هم مصدق صدراعظم بود. نشانی های پستی درنشریات حزب تودۀ ایران وسازمان هایی که از پیکر آن منشعب شدند، به سالهای بعدترمربوط است. تصورمی شود دستیاب نمودن نشریات حزب توده از طریق ایران سهلتر بوده باشد. تااین که از ناروی وسویدن وآن هم  از راه پستی بیاید که از طرف حکومت افغانستان مراقبت جدی می شد.

4-     " گذشته چراغ راه آینده است" ، ص 633 . نظر به نزدیکی زمانی که عبدالقادرسال 1331 را نام می برد، از این جزوه یادنمودیم. مطابق نظر این کتاب، حزب توده ،" مارکسیسم  . . . برانداختن نظان سلطنتی  . . ."  را طرح نموده بود. از آنجایی که در روایت های عبدالقادر به منابع دیگری اشاره نشده است، وتنها ازحزب توده نام می برد، ما برداشت محتمل خویش را آوردیم که ممکن است وی از آن مطالب تأثیرهای مقد ماتی را پذیرفته باشد که در کتاب یاد شده تذکر رفته است.

5-    برای آنکه ناهنجاری های متعدد و حاکم بر افغانستان زمانۀ حکومت محمد نادرشاه واخلاف وی، توجیهی برای اقدامات خونبارتر بعدتر تلقی نشود، ومنظور تأثیر گذاری اوضاع مخالفت زا از آن زمانه استنباط شود، در صورت ضرورت به مقالۀ "سهو سلف سند خلف نمی شود" از این قلم در وبلاگ دمی با تاریخ با این نشانی  damebatarikh.blogspot.de مراجعه شود.

6-    سید ادریس میر، کتاب عبور از آتش ص 6. بهار سال 1392 خورشیدی

7-    جالبترین توصیفی که از اوضاع حاکم برمکتب حربی وشرایط زندگی متعلمین آن مکتب ( واقع مهتاب قلعه) دیده ام، از قلم عزیزاحمد عزیزی است. اما، متأسفانه چون کتاب را با تعصب وموضعگیری های تنگنظرانه آلود، آن نکات توصیفی را آسیب مند نمود. مراجعه شود به قسمت های نخستین کتاب " افغانها ملتی که دو ابر قدرت را به زانو  درآوردند." عزیز احمد عزیزی. کولن . آلمان شسال 1995ع.

تصورمی شود که برای دریافت جامعه شناسی گرایشات کودتایی درافغانستان؛ وبه منظور دنبال نمودن روانشناسی فعالان کودتا؛ بررسی مکتب حربی، دانشگاه حربی (حربی پوهنتون) ، مناسبات شهری ها وروستایی ها، وبعدترتشخیص مناسبات محصلینی که "مستعجل " نامیده می شدند با محصلینی که مکتب حربی را خوانده بودند، همچنان مناسبات شاگردان خانزاده که برخی با دربار سلطنتی نیز روابطی داشتند، اختلافات صاحب منصبانی  که درشوروی  تحصیل نموده بودند ، با فارغان از امریکا . . . تأثیراتی را که تحصیل در شوروی برزندگی آنها بر جای نهاد،  . . .  رئوس نکات رهجویانه یی باشد.

8-    خاطرات سیاسی ص 208

 

 

 

 

                     پیرامون

         " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                                   در گفت وگو با

                                               دکتور پرویز آرزو "

        

                         قسمت اول

    شناسنامۀ کتاب  

·         خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو

·         برگ آرایی:

  عصمت الله احراری

·         طرح جلد:

    حبیب آریا

·         شماره گان 3000 نسخه

·         نوبت چاپ:

چاپ اول – بهار سال 1392 خورشیدی

·         ناشر:

بنیاد خدماتی وفرهنگی هرات باستان


    معرفی، نقد وبحث وابراز نظر پیرامون خاطرات جنرال عبدالقادر وزیر دفاع پیشین افغانستان را در چند قسمت انتشار می دهم.

                ن. م                       

الف :

 نگاهی گذرا بر پاره یی از چالش های خاطره نویسی درافغانستان*

خاطرات سیاسی منابعی اند که از رویداد های پیشینۀ دولتمردان ویا فعالان سیاسی سخن دارند و از آن ها می توان اطلاعی برداشت. خاطرات وسیله یی می شوند برای انتقال وسپاریدن تجارب پیشینه به مردم وآگاهی بخشیدن به آنها. اما، می دانیم که هر منبعی را نمی توان دارندۀ چنین باری پذیرفت و ثقه، سزاواراعتماد واطمینان یافت. به این لحاظ نگریستن خاطرات مستلزم کاربرد احتیاط، شک، دقت جدا نمودن سره از ناسره است. رعایت دقتی که در حیطۀ کار منتقدین و نگرش های انتقادی هنگام مطالعۀ آثاری ازاین دست است، پشتوانۀ اطمینان بخشی در پذیرش خاطره ها می شود. معلوم است که حضورغلط گویی، گاهی درستی ها ونکات راستینۀ خاطرات را نیز با شک روبرو می نماید. زیرا خواننده متوجه می شود که با شخصی مواجه است که چه به گونۀ قصدی ویا در اثر غفلت نادرستی هایی را درخاطرات خویش  راه داده است. محتمل بودن چنین موارد، خواننده را از پذیرش بی چون وچرای مطالب کتاب دارندۀ محتوی خاطره ها باز می دارد. . .

 این را هم بیفزاییم که سخنان خاطره نویس ها، هنگامی که بازگفت هایی ازحوادث ورویدادهای پیشینۀ کشوری مانند کشورما دارد و مربوط به " تاریخ سازان " و " قهرمانان " است، به ابعاد مراقبت پژوهنده و دقت خواننده می افزاید. زیرا چند دهۀ پسین با حادثه زایی، ریختن خون های بی شمار، با مرگ تعدادی ازعاملان رویداد ها، با دست به دست شدن قدرت لرزان، با فعل و انفعالات سریع، با شکستن نهاد های پیشین، بدون دستاوردهای مثبت، وبا ایجاد صفوف و قطب هایی که بیشتر از مسائل قومی ومذهبی متأثراند، معرفی می شود. واین عوامل ونتایج آشکار آن، نه تنها بر روان جامعه؛ بلکه بر روان خاطره نویسِ مؤثر برحوادث، سنگینی دارد.  این است که بسا از خاطره نویسان را چنان متأثرنموده است که پیرامون برخی رویدادها راه طفره رفتن، برائت طلبی ویا پریشان گویی ها را در پیش گرفته اند. به ویژه که در کشورما، بیشترین کتاب های خاطرات در ایام بازنشسته گی یا تقاعد سیاسی – اداری وکهولت سن وسال انتشار می یابند. نشراین گونه خاطرات درایام پیری ویا پس از مرگ ایشان، نشاندهندۀ یک درک وبرداشت از خاطره نگاری است که از آن برداشت تفننی دارند. آنها "چنین می انگارند که خاطره نویسی امریست تفننی و یا هم  مشغولیت دوران باز نشسته گیست. این یک پندار ساده انگارانه است. برای آن که خاطره نویسی نه تنها تاریخ نویسی در یک کشور را کمک می کند؛ بلکه می تواند برچگونه گی سر گذشت رویداد های فرهنگی، ادبی  و اجتماعی – سیاسی آن کشور نیز روشنی اندازد. " (1)

مشکل انتشاردیرهنگام برخی ازخاطرات هم عصر، این هم است که چه منتقد و چه دارندۀ روایت دیگری ازیک رویداد امکان تبادل نظر وبحث با خاطره نویس را از دست می دهند. هرچند می تواند روایت ها ونقد ها مدت ها وسده ها پس از انتشار اثری ادامه بیابند، اما، آن مزیتی را که انتشارخاطرات به موقع وپیشترازایام کهولت دارد، از دست میدهد.هنگام سرنوشت کتاب خاطرات مرحوم سید قاسم رشتیا دیدیم که درشروع مباحثات هنگامی که درمحراق توجه ونقد قرارگرفت، مؤلف کتاب وفات نمود.

 یادداشت های استادخلیل الله خلیلی (2) را داریم که عجبا از جریانات مهم شورای ملی در دورۀ 12  وتا آن وقتی که در شورای ملی بود، خبری درآن نیست.

 این اطلاع خویش رانیز سزاوارگفتن می یابم که خاطرات مرحوم شیرعلومی، که روایت های جالبی برای مقطعی از تاریخ ما دارد، معصومانه از انتشار بازمانده است. . .

مشکل دیگر  در زمینۀ خاطره نگاری ها، بی توجهی به تهیۀ یادداشت های روزانه بوده است که کمتر درکشورما به اهمیت آن اندیشیده اند. وشاید هم بعضی یادداشت ها به دلیل جنگ ها و مهاجرت ها ویا عمدا از میان رفته اند. در مورد گونۀ عمدی آن شایعه یی مبنی بر نابودی خاطرات پادشاه سابق محمد ظاهرخان از طرف سردارعبدالولی موجود است. مشکل دیگری آوردن خاطرات درتابعیت ازتاریخ سازی است. برخی بخشی از خاطرات را در متابعت ازنیاز کاملا شناخته شدۀ برائت جویانه ومطابق نیازروز می آورند. انتشار بخشی را لازم ندیده آن را حذف می کنند. ودرعوض بدون رعایت حداقل احتیاط و نارسایی های خویش می کوشند، زنجیرۀ ازحوادث را درج کنند. چنین رفتاری به تهیۀ تاریخ درست زیان می رساند که شایستۀ شناسایی ونقد اشت. زیرا سنت سپردن دروغ به تاریخ با ادعای اطلاع داشتن از اوضاع ، جفایی به نسل جوان کنونی وآینده گان است. مثالی بیاوریم از " کرباس پوشان برهنه پا. خاطرات دوکتور محمد حسن" شرق" از1310 تا 1370 " در کتاب وی ازرویداد مردمی سوم حوت سال 1358 از شرکت دختران یادشده است، درحالی که سوکمندانه درمظاهرات مخالفت آمیزآن روزعلیه تجاوزشوروی ، هیچ زن و دختری حضور نداشت.حتا نام ناهید شهید را که در مظاهرات ماه ثور 1359  به شهادت رسید، نیز در پیوند با مظاهرات سوم حوت 1358 آورده است.(3)

اما در زمینۀ عدم انتشار به موقع یادداشتها و خاطرات، آنهم در فضایی که امکانات مهاجرت فراهم نموده است، اگرازعامل مشکلات تخنیکی بگذریم، این دغدغۀ خاطر محافظه کارانه را حمل می کند، که مبادا انتشارنکاتی ناخوشایند درخاطره ها، دل دوستان وآشنایانی را هم برنجاند. نگارنده که بیش از15سال پیش خاطرات اسدالله علم وزیردربارمحمدرضاشاه، را ورق گردانی داشتم تا بازتاب موضوعات افغانستان را درآن ببینم، متوجه چنان ذهنیت حاکم درتصمیم اسدالله علم شدم. که البته درکشورما چنان روحیۀ هراس آمیز و دغدغۀ خاطر حضور بیشتر دارد.

با توجه به حضور چنان روحیه، دراینجا روی سخن وامیدواری را متوجه آن عزیزانی می نمایم که پدر ویا مادر ویا بقیه نزدیکان ایشان یادداشت ها وخاطراتی از خود برجای نهاده اند،اما، روی انتشار ندیده اند، آنها سعی کنند زمینه های انتشارآن را مساعد نمایند.

نمونه های بسیار تحسین برانگیز از تلاش های خاطره یابی ونشر آن را از طرف جناب خالد صدیق چرخی داریم. این هموطن که زنده گی و تخلص خانواده گی اش، سراپا مشحون از خاطره ویادآورخاطرات بسیار است، پس از انتشار کتاب "خاطراتم" که برگ ستودۀ برای تاریخ چند دهه پیش است، در ایام پیرانه سری در کنار هدف انتشار اطلاعات خانوادۀ چرخی و مناسبات آنها با خانوادۀ امان الله خان ومحمد نادرخان، شب ها و روز ها پیاپی سراغ هموطنانی را گرفت که خاطرات وعکس هایی از خود داشتند و یا از پدران ایشان برجای مانده بود. در نتیجه تصویر جامعتر را از یک مقطع تاریخ عرضه داشت (4)

آقای داؤود ملکیار در اواخر دهۀ نود عیسایی گام ابتکاریی را برداشت و به جمع آوری اطلاعات و خاطره های شفاهی ( به گونۀ صوتی وتصویری ) پرداخت که در روشنی مسائل کودتای نام نهاد میوندوال بسیارگویا ورسا است.  . .

مرگ برخی از چهره های مؤثر که درایجاد رویداد ویا رویداد ها با خاطره نویس مشارکت و همراهی داشتند، مورد دیگری است که کار پذیرش وعدم پذیرش پاره یی از گفته ها را با دشواری مواجه می نماید. طی بیش از دو دوهۀ پسین شاهد چنین چالشهای درحوزۀ خاطره نویسی ها بوده ایم. نمونه هایی را داریم، که پس از انتشار خاطرات شخصی ،اشخاص متعدد دیگر یا همتایان خاطره نویس، به تردید روایت او پرداخته اند. مسلم است که در نتیجۀ چنین وضعیتی خواننده در حیرانی به سر می برد که سخن کدام یک از آنها را بپذیرد.  . .

این جا قصد ما آوردن همه موارد ونمونه هایی را که تا حال در برخی آثار بازنگریسته ایم، نیست. منظور بیشترنشان دادن پارۀ مثال ها است که پذیرش روایات را با شک وتردید خواننده مواجه نموده و وظیفۀ منتقد را برای تشخیص حقایق برجسته تر می نماید.

 برای بیرون رفت ازچنان سردرگمی ایجاد شده و دسترسی به اطلاعات ثقه، لازم است که به محک ها وسنجش هایی روبیاوریم که درحیطۀ نقد خاطره نویسی است. نقدی که حضوروضرورت خود را درحوزۀ تاریخنگاری حقیقی کشور ما بیش از پیش مطرح می نماید. به ویژه که ما شاهد افزایش انتشار وپخش کتاب هایی خواهیم بود که به مقولۀ خاطرات تعلق  دارند.  اگر همزمان با انتشار آنها محک نقد را نداشته باشیم، بسیار احتمال دارد که مانند چند دهۀ پیشتر جعلیات ودروغ ها همچنان تحویل تاریخ شوند. اگر دیروز بنابر حاکمیت اوضاع مانع شونده چنان نقدی جای نیافته بود، زمینه های بسیار مساعد کنونی توجه به نقد آثار ورعایت نقد را سهل نموده است. برای جدا نمودن دروغ ها ازحقایق، رعایت چند معیار مقدماتی اهمیت دارند:

-         مطابقت دادن روایت های چندگانه ازرویدادهای مشابه که از طریق راویان جداگانه به گونه های متفاوت ارائه وتصویر شده اند.

-          چشم انتظاربه انتشار خاطراتی داشت که دارندگان آن تا حال نتوانسته ویا نخواسته اند، درانتشار وبازگویی آن بپردازند. چنین چشمداشت وانتظاری است که ما را از داوریی همراه با تحکم وقاطعیت در پذیرش ویا رد مواردی ازخاطرات انتشار یافته، بازمی دارد. چنان که در برگهای بعدی می بینیم ، "خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت وگوبا دکتور پرویز آرزو " چنین برگی در پیش روی ما می گذارد ویا جلد چهارم سراج التواریخ چنین نقشی را در بازشناسی بسا موارد دارد. درنظر بیاوریم که در آثار متعدد مؤرخین ونویسنده گان پیرامون قتل امیرحبیب الله خان " سراج الملة والدین" روایاتی دیده شده است. اما، وقتی پس از چند دهه ،جلد چهارم سراج التواریخ تألیف کاتب بزرگوار فیض محمد هزاره انتشار یافت، می بینیم که  دقیق ترین اطلاعات ارائه شده است. اطلاعاتی که به قول ابولفضل بیهقی از"معاینه واسماع درست" کاتب ناشی شده است. کاتب گرامی همانند بیهقی همه آن چه را که از " چشم و دیدار" داشت، از خاطر خویش  می آورد و بقیه را از شنیدگی های می گیرد که دقت لازم را در پذیرش آنها به کاربرده است.(5)

-         سعی در جهت گرد آوری اطلاعات پراکنده وشفاهی. در این زمینه شایان یادآوری است که نقش گرد آوردن اطلاعات شفاهی ومستند نمودن آن به ویژه مستند نمودن خاطرات آنانی که شاهدرویدادها بودند و وقوع حوادث را به چشم سر نگریستۀ اند اهمیت به سزایی دارد. کم نیستند کسانی از این دست که خاطره های خویش را با خاموشی درسینه محفوظ داشته اند. یا گاهی قصه هایی دارند که به صورت تصادف مطرح شده است. چه بسا از دارنده گان خاطره ها وناظران صحنۀ وقوع رویدادها که توان نوشتن را ندارند، ویا فرصت نوشتن نیافته اند.عدم دسترسی به چنان منابع، ومستند نشدن آنها، حاکی از ناقص ماندن برگهای تاریخ و تداوم تاریخ دروغ ومجعول است.

 به گونۀ مثال، چند وزیر ویا جنرال یا دولتمردِ مؤثر در رویداد ها وحوادث، روایت خویش را به گونه یی آورده اند. درحالی که بساعساکر ویا بقیه مامورین وکارمندانِ شاهد همان رویداد با سینه های مملوازاطلاع متفاوت واز نظر به دورمانده اند. در نتیجه بعضی موارد روایت های یک جانبه، نا مکمل ویا غلط در اوراق تاریخی وخاطره نویسی ها راه یافته اند. غلبه بر این یک جانبه گری، سعی در جهت تکمیل اطلاعات ، تدوین رویدادها، تشویق افراد واشخاص دارندۀ اطلاع برای بازگویی خاطره هایش، برگه های انتشاریافته رابهتردرمعرض داوری قرارمیدهد ودرنهایت به حقیقت یابی  کمک می رساند.  

با این توضیحات امید است حالی شده باشد که دیدار با تاریخ حقیقی کشورما، نیاز دارد که ورق های  گفته ناشده، جمع آوری شوند، سخنان درسینه مانده بیرون آیند وهرآن چه در مقولۀ خاطرات در حوزه های  سیاسی ، نظامی ، هنری، ورزشی  . . . را شامل می شود، جمع آوری ونشر شوند.

همپای این تلاش ها است که نقد برگهای تاریخ، تاریخ نگری ، تاریخ نگاری وخاطرات به عنوان یکی از منابع طرف توجه تاریخ نیزبه سامان می نشیند.

نمونه یی که اکنون روی دست ما قرار دارد، و درسطور پایان به آن می پردازیم، گام مهمی است در جهت تحقق چنان آرزومندی .

ب:

نگاه کلی به نقش دکتور پرویز آرزو در گفت وگو         

  دکتور آرزو:

  " بر آن نیستم که در مورد  داوری های جنرال عبدالقادر قضاوت های آرمانی واخلاقی داشته باشم.هدف از کار من این بود که آیینه یی در برابر تصویر پر ابهام آن سالها بگذارم تا شما خوانندۀ ورجاوند، خود به داوری بنشینید . . . "

     جنرال عبدالقادر:

 " می خواستم نشان بدهم که ظلم واستبداد را بقایی نیست. این هم نتیجه اش. مرا به زندان انداخت. مرا تاپای مرگ برد. اما، من زنده ماندم. ما به وحدانیت خدا باور داریم. خود خدا دید که من مرتکب جنایت وخیانتی به بنده هایش نشدم. هیچ استبدادی در برابر پائینتر از خود نداشتم  . . ."

 

کتاب "خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادردرگفت وگو با دکتور پرویز آرزو "، انتشار یافته است. (درسطرهای بعدی به صورت کوتاه شدۀ نام ها: خاطرات سیاسی، عبدالقادر و دکتور آرزو، بسنده می نمایم ). این کتاب ازچندین جهت می تواند، حایز اهمیت باشد. زیرا دارندۀ خاطرات شخص است که دستی دردوکودتا داشت. کودتای 26 سرطان 1352 و کودتای 7 ثور 1357 خورشیدی. به ویژه نقش وسهم وی درسازمان دادن به نیروهای هوایی برای سرکوب قطعات وفاداربه رئیس جمهور محمدداؤودخان در پیروزی کودتا بسیارمؤثربود.

در بارۀ چنان نقش وی، همۀ آنانی که پیرامون روند آن کودتا نوشته اند، به شمول شخص خود وی توافق دارند. افزون برآن، شام پنجشنبه( هفتم ثور)، پس از ابلاغ خبری در رادیو افغانستان، ازطرف حفیظ الله امین، اطلاعیۀ " شورای انقلابی نظامی " را که دو تن ( اسلم وطنجار وعبدالقادر) بالترتیب به زبان های پشتو وفارسی خواندند، معلوم است که وی از اشخاص مهم، مؤثر و دخیل در آن کودتا بود. سمت های بعدی  وفراز وفرودی را که پس از رهایی از زندان دید، ( شام شش جدی 1358)، تماس ها وروابطی که با " رهبران" سیاسی افغانستان واتحادشوروی داشت، همه حاکی از آن اند که عبدالقادر یک تن ازمنابع مهم معلوماتی رویداد های آن سالیان است. وهمین نقش واطلاعات او است که همواره به دامنۀ انتظارات برای دریافت  آگاهی ما می افزاید .

شایان یادآوری است که اهمیت انتشارکتاب  را تنها نقش عبدالقادر در آن رویداد ها و بهره مندی وی از اطلاعات بسیار بار نیاورده است. خاطرات ، محصول گفت وگویی است، که نیاز تنظیم وترتیب وسمت وسو دادن آن، ذهن حقیقت جو وهوشیاری را با خود یافته است.

هنگامی که این کتاب را ورق گردانی نمودم، به زودی متوجه شدم که برای نخستین بار در گسترۀ تهیه وترتیب خاطره های سیاسی، با گونۀ متفاوتی ازخاطره نگاری های پیشینه مواجه هستیم که بار زحمت آن را دکتور آرزو برشانه داشته است.

نخست به معرفی فشردۀ دکتور آرزو می پردازیم

دکتور پرویز آرزو

متولد ماه ثور 1357 در کابل از پدر و مادر هراتی 

تحصیلات:  

دورهء ابتدایی و متوسطه در ایران و افغانستان (لیسهء جامی هرات)

یک سال درس در دانشکدهء حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل (سال 1375)

ماستری اقتصاد بین الملل از "دانشگاه مالی فدراسیون روسیه" در سال 2005 م. (1384) 

دکتورای اقتصاد بین الملل از "دانشگاه مالی فدراسیون روسیه" در سال 2009 م. (1388)

عنوان رسالهء دکتورا: "عوامل جهانی و منطقه ییِ موثر در مدرنیزه سازی اقتصاد افغانستان".

فعالیت های ادبی و فرهنگی:

شروع فعالیت های مطبوعاتی: از پانزده سالگی در روزنامهء "اتفاق اسلام" و مجلهء "هفت قلم" هرات.

مدیر مسئول ماه نامهء "امروز" در مسکو (1379-1381)

آثار چاپ شده: 

1. "آوار آیینه" دفتر شعر- سال چاپ: 1375 

2. "آسمان، دریا". دومین دفتر شعر. سال چاپ: 1378  

3. "زندگی دایره است". داستان. سال چاپ: 1379 

4. "چپاولگران از بازی خارج می شوند". ترجمه از روسی به فارسی. در مورد افغانستان در دورهء جنگ جهانی دوم . سال چاپ 1380 

5. کتاب "خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت و گو با دکتور پرویز آرزو"، 1392. کابل  

کتاب های آماده به چاپ: 

1. "خندهء بیابان" – دفتر شعر 

2. "افغانستان و همگرایی های اقتصادی- منطقه ای" 

دکتور پرویز آرزو، در سال های 1386 تا 1389 سکرتر اول و مسول بخش سیاسی سفارت افغانستان در مسکو بود. (6)

به طور فشرده جای چندین نقش ونشان روش دکتور آرزو را می توان نشانی نمود:

-          این کتاب از بافت، ترتیب وتنظیم دیگری بهره مند شده است. تفاوت نخستین با کار خاطره نویسی های  پیشینیان هنگامی تبارز یافت، که کاردیگران را راندن در جادۀ یک طرفه، نوشتن راست وغلط چنان که دل شان خواسته است، دیده بودم.اما، درخاطرات عبدالقادر،انگیــزۀ حقیقت جویی باهوش متعهد و شمیم دکتور آرزو برکتاب سایۀ همیشگی دارد. این ویژه گی سبب شده است که خاطرات عبدالقادر درمسیری بازگفت بیابند که نیازتهیۀ خاطرات چنین فردی  تقاضا دارد.

-         گفت وگوی دکتورآرزو با عبدالقادر( 80 ساعت در شش ماه اول سال 1389) درنوار ثبت شده است. چنین روشی، می تواند به روشنی زوایای بیانجامد که از طرف یک شخص ارائه شده است. ویا موارد سزاوار بحث وتفکر ونقد را بیشتر کمک نماید. درحالی که دکتور ظاهرطنین با بهره مندی ازامکانات بی بی سی، گویا جمع آوری تاریخ شفاهی قرنی را به گونۀ عمومی طرف توجه داشت. روش گفت وگو وضبط صوت از طرف دکتورآرزو، درکشور ما برای تهیۀ وترتیب تاریخ شفاهی بسیاربرازنده وتازه است. حتا خاطرات سیاسی ایرانی ها با استفاده از چنین روشی به سالهای پس از انقلاب 1357 برمی گردد. و " نخستین ابتکار در این زمینه در سال 1948 توسط پروفیسور" آلن نونیز" ( Allan Nevnis) انجام گرفت.او درجریان مطالعۀ اسنادتاریخی مورد نظرش در دانشگاه کلمبیای آمریکا بفکر استفاده از ضبط صوت برای ضبط وگردآوری خاطرات افتاد. به دنبال چنین فکری بود که او نخستین طرح در زمینۀ تاریخ شفاهی را به ضبط وگردآوری خاطرات سیاسی گروهی از شخصیت های سیاسی وعمدتا بازنشسته آمریکایی اختصاص داد." (7)

-         در پرتو روشی که دکتور آرزو در گفت وگو در پیش گرفته است، عبدالقادرمیدان وسیعی یافته تاخاطرات خویش را بگوید. اما، آنجا که قصد می کند تا هرچه را که دلش می خواهد بگوید؛ دکتور آرزو درچنین مواردی رشتۀ سخن وخاطره را دردست نگه می دارد و سخن او را دوباره پیرامون موضوع خاطرۀ یاد شده سمت وسو می دهد .

-          خواننده از همان آغاز یا پس از مطالعۀ نامه یی که عبدالقادرعنوانی دکتور آرزو در زمینۀ نشر کتاب به قلم خویش نوشته است وبا چند برگ دیگر، متوجۀ سهم مهم وی در تهیۀ کتاب  می شود. متوجه تهیه وترتیب و آراستن کتاب با نثر پرکشش وروان که دست خواننده را می گیرد تا او را به انتهای کتاب رهنمون شود.

-         دکتور آرزو هنگام گفت وگو، در مقام پرسشگر منفعل ظاهر نمی شود. پرسنده یی نیست که موضوع وپرسشی را طرح کند و در برابر سخنان عبدالقادر نقش تایید کننده ویا خاموش را بیابد. بار، بار وبه گونه های  متنوع به اشتباهاتی که عبدالقادر در برداشت های سیاسی، تاریخی خویش دارد، اشاره می کند. ویا این که با ظرافت وزیبایی به جنرال اطلاع ومعلومات ناقص واشتباه آمیزش را یادآوری می نماید. اما، می گذارد که سطح درک وفهم عبدالقادرارائه شود. مثلاً عبدالقادر سعی دارد که پیرامون مبارزات دورۀ 7 و8 شورای ملی وبه ویژه  افکار ومبارزات دکتورعبدالرحمان محمودی سخن براند. دیده می شود که شکل گیری افکار محمودی را با برداشت های بسیار ناقص و اشتباه آمیز تصویر می کند. افکار او را متأثر از انقلاب 1949 چین به رهبری مائوتسه دون و درنتیجۀ پذیرش شعار " قدرت سیاسی از لولۀ تفنگ " بیرون می آید، در قلمرو با گفت خاطره های خویش به ارزیابی نشسته وبرداشت خاطره آمیز را می آورد. اما، دکتور آرزو آموزگارانه به او یاددهانی می کند که :"این خاطرات شما مربوطه به دوره یی است مشهور به" دموکراسی آزمایشی ظاهر خان "  

-         گاهی که عبدالقادر از صلاحیت های خویش یادمی کند، دکتور آرزو احساس تعجب آمیزخویش را چنین مطرح می کند که :" صلاحیت تقرر آنها را داشتید"

-         در چند مورد دیگر گفت وگو به چنان بحث جدی مبدل می شود که دکتور آرزو اندکی هم از موضع عقب نمی نشیند. به طورمثال هنگام گفت وگو وپرسش از برداشت های عبدالقادر از جنبش 24 حوت این موقف دکتور آرزو به اوج خود می رسد. دکتور آرزو در زمینۀ پیوند وچگونگی کیفیت روابط عبدالقادر با اتحاد شوروی ، رهگشانه ترین گفت وگو را پیش می برد .

-         این موارد نشان می دهند که گفت وگو کننده با جنرال، صرفاً سمت باز نویسی سخنان ثبت شده را ندارد. به دیگر سخن دکتور آرزو کاتب سخنان حق وناحق جنرال نیست. آنجا که دکتور از حقانیت برداشت خویش در زمینه یی متیقن است در برابر برداشت اشتباه آمیز عبدالقادر به نقد می پردازد و گفت وگو روح تازه یی می بخشد. زیرا "هدف حقیقت یابی است".

-         هرچند خود دکتور آرزو ماهیت  گفت وگو وروشنی پارۀ مسائل را به عبدالقادر احاله می کند، اما، پرواضح است که وی قصد داشته است با تواضع سهم ونقش خویش را کم رنگ نشان دهد.

-         یک یاد آوری دکتور آرزو در مقدمه، اشاره یی می تواند باشد مبنی براین که همه سخنان عبدالقادردراین کتاب نیامده اند. درج سه نقطۀ پیاپی در بسا صفحات کتاب خاطرات می رساند که سخنان کوتاه شده اند. اما در هر حال متن نهای کتاب از نظر عبدالقادر گذشته است.

توضیحات ورویکرد ها

*- این یادداشت های قلم انداز را از نبشتۀ تکمیل ناشده یی  گرفته ام که زیر عنوان سیر خاطره نویسی در افغانستان، در آینده به نشر می رسد.

1-    پرتو نادری، بلقیس مکیز در " گذرگاه بسته "

2-    یادداشت هاس خلیل الله خلیلی  طی مکالمه با دخترش ماری .  تهیه کننده، ماری خلیلی و افضل ناصری. امریکا. 2010

3-    دکتورمحمد حسن شرق.کرباس پوشان برهنه پا.خاطرات دوکتور محمد حسن" شرق" از1310 تا 1370. ص 172 کتابخانۀ سبا، پشاور .پاکستان.

4-    خالد صدیق چرخی،برگی چند ازنهفته های تاریخ در افغانستان.اثر دو جلدی

5-    کاتب ملافیض محمد کاتب هزاره.سراج التواریخ. جلد چارم. بخش سوم.ص623 انتشارات امیری.کابل 1390

6-    شرح حال فشردۀ دکتور آرزو از کتاب "سیما ها وآواها"، جلد دوم، تألیف نویسنده وتذکره نگارارجمند جناب نعمت حسینی ونشانی زیرین گرفته شده است:            www.farhangistan.com

7-    خاطرات بزرگ علوی. بکوشش حمید احمدی . کتاب نخست از مجموعۀ تاریخ شفاهی ایران.ص 3.نشر باران سوئد. 1997.

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin