Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 علی اصغر اکبر زاده

  مانور سیاسی انتخارات 

آیا حنیف اتمر بدون تفاهم اشرف غنی احمدزی ارگ را ترک گفت ؟

حنیف اتمر که مهندس اصلی تقلبات انتخابات قبلی ریاست جمهوری بود چگونه میتواند در مقابل غنی احمدزی صف آرایی کند.

بعد از استعفای حنیف اتمر همه منتظر بودند تا مسولان بی کفایت سکتور امنیتی .یعنی وزیر دفاع .وزیر داخله وریس امنیت ملی که هر سه تن ازجمله بی کفایت ترین مسولان سکتور امنیتی در تاریخ افغانستان استند وبه اثر تلاش حنیف اتمر در این پستها گماشته شدند. نیز استعفا میدهند در ظاهر امر این سه تن استعفا دادند که این برنامه از قبل ترتیب شده بود که گویا بعد از حنیف اتمر اینها نیز از حکومت خارج میشوند بعد سروصدا ها قسمی بلند شد که سفارت آمریکا به غنی احمدزی دستور داده که استعفای این سه تن را منظور نکند که چنین هم شد.

حال پرسش اساسی این است که اگر حنیف اتمر در خط مخالف اشرف غنی احمدزی قرارداشت چرا غنی احمدزی این سه تن را در آستانه ی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۸ سبکدوش نکرد؟

جواب بسیار ساده وسهل است که حنیف اتمر با تمام قوت بازهم در کنار غنی احمدزی می ایستد این حرکت ففط یک مانور سیاسی وانتخاباتی ومتفرق نمودن تیمهای انتخاباتی مقابل غنی احمدزی است وبس وهیچ گاه این دوتن از هم جدا نمیشوند.

حال که غنی احمدزی خود نامزد ریاست جمهوری سال ۱۳۹۸ است. ومیگوید که(( کارهایم ناتمام مانده است ))

کد ام کارها ؟قتل عام مردم؟ .سقوط ولایات.؟گسترش ناامنی ها؟گسترش تعصبات قومی؟گسترش فساد اداری؟ خفه نمودن صداهای عدالتخواهی؟انفجار تکایا و مساجد؟

تقلبات انتخاباتی؟بخاک وخون کشاندن مردم افغانستان؟

بلند رفتن میزان بیکاری؟معتاد شدن سه ونیم میلیون تن به مواد مخدر؟تقدیر وتمجید کردن از فاسد ترین افراد بی کفایت حکومتی؟بی نتیجه بودن گزارشات ۴۸ هیات حقیقت یاب؟و کشتار خبرنگاران توسط دستهای پنهان وآشکار؟وصدها موارد مستند دیگر که مانند آفتاب روشن است وکشور رادر پرتگاه سقوط قرارداده. حال معلوم است که این دوتن شامل یک تیم استند وبس.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

محمد نصيرمهرين

m.nasir@web.de

پیرامون

        " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                  در گفت وگو با

                 دکتور پرویز آرزو "   قسمت 3 و 4

 

                                                 قسمت چهارم

 

هنگام بررسی خاطرات نظامیانی مانند عبدالقادر، وقتی به زمینه های نارضایتی در محیط پرورش آنها نگاه می شود،  و وقتی عوامل سیاسی – عقیده یی شکل دهندۀ خصومت آنها ملاحظه می شود؛ فرایند تأثیر نهادن آنها بر اوضاع سیاسی ؛موازی با نفوذ شوروی درافغانستان در نظر می آید.

شکل گیری مخالفت همان نظامیان بود که اثرات خویش را در دوکودتا (26 سرطان 1352و کودتای 7 ثور 1357) برجای نهاد. با این تفاوت که :

 ترکیب نا متجانس کودتاچیان 26 سرطان را سقوط سلطنت وپذیرش" نطام جمهوری " با محوریت محمد داؤودخان، به وحدت عمل رسانید. اما، کودتای ثور را مشی سیاسی یک حزب واعضای آن به پیروزی مصیبت زا رسانید.

 برای "نظام جمهوری"، برداشت ها وانگیزه های متفاوتی حضور داشت. افرادی که مانندسردارمحمد داؤودخان، غوث الدین فایق، محمد حیدررسولی، محمدحسن شرق ( فرد اخیری با پیوند های ویژه اش درکودتا سهم داشت )، از نظام شاهی عقده ها بر دل داشتند، بسیار به سهولت رسیدن خویش به قدرت را، حل مشکلات جامعه می پنداشتند. هنگامی که شکل نظام با نام جمهوریت ابلاغ شد،توجیۀ ساده انگارنۀ نو آوری را نیز داشتند. عده یی از آنها حتا تا امروز نیز بدون این که ازسطح ودرکی بهره مند باشند که به فهم محتوی نظام محصول کودتای 26 سرطان وچیستی آن برسند، می پندارند که کار شایسته یی انجام داده اند. نظامی که از منظر نگاه به ضرورت دموکراسی برای افغانستان، عقب رفتی را تحمیل نمود. نظامی را زیر نام جمهوریت آورد که به بسا آزادی های هر چند نیم بند ونارسا، اما، در حد خویش  مفید، پایان داد. وبنابر ساختارخویش قدرت را در دست شخص محمد داؤود خان و بنابر سنت مشارکت خاندانی در دست او ومحمد نعیم خان بیشتر تمرکز داد.

طرف دیگرترکیب و وحدت عمل در کودتای 26 سرطان را می توان در دونیرو نشانی نمود: نخست اعضای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( به ویژه جناح پرچم) و دیگر آن تعداد نظامیانی که از حکومت خاندان سلطنتی ناراضی بودند، اما به تدریج آن ها هم به سوی شوروی و سوسیالیسم آن گرایش ( وشاید هم پیوندهایی یافته بودند که تا هنوز گفته نشده است) یافتند. گروه اخیری همواره طرف توجه اعضای حزب دموکراتیک خلق بوده اند. تمایلات کودتایی گروه دومی را به وضاحت می توان نشان داد. آنها در چارچوب این سطح ودرک که نظام شاهی منشأ ناهنجاری ها و شرایط خسته کن زندگی ایشان است، راه صحبت های مخفی، و مرام هایی کودتایی را پیشه نموده بودند. زیرا دست پای باز برای فعالیت سیاسی نداشتند. وضعیت عینی زندگی ایشان راه دیگری جز کودتا در پیش روی آنها نمی نهاد. حتا اگر در نشست های خویش از کودتا سخن نگفته باشند. بنابرنفوذ شبکه های نظامی وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، وبنابرشگل گزارش دهی که درهمچو احزاب مروج بود، بعید به نظر می رسد که اگرطرح واقدامی را در دستور کار قرار می دادند، از نظرحزب مذکور تصمیم آنها پنهان می ماند. اگراز تمایلات وظرفیت های آنان ، نخست محمد داؤودخان بهره گرفت، پس ازبه هم خوردن مناسبات پیشین محمد داؤود وشوروی و بالتبع حزب د.خ.ا، آن تمایلات را فرد قدرت جویی می توانست مهار نماید که خود دست درازی در ارتش داشت. وآن شخص حفیظ الله امین است. برهم خوردن مناسبات پیشنۀ داؤود خان با حزب د.خ.ا و شوروی به میزان اتکأ چنین نظامیان به حزب مذکورافزود.

 نمادهای این بخش از ارتشیان را درچهره های عبدالحمید محتاط وعبدالقادر یافته ایم. محتاط در کتاب "سقوط سلطنت"  از دیدارهای خویش با جناح های حزب د.خ.ا پیرامون طرح های کودتایی آن روزگاری که ملزم به خانه نشستن شد، چیزی نه گفته است. زیرا تاریخ نگارش کتاب، سال 1352  است. و دراین اواخر که کتاب سقوط دوم انتشار یافت، با وجود یادآوری از برخی دیدارها با شخصیت های نظیرشهیدعبدلمجید کلکانی، اما از روابط و دیدارهای احتمالی خویش با رهبری حزب د.خ.ا نه نوشته است. درحالی که این نیاز وجود دارد که به عنوان شخص در قید حیات  ودارندۀ دست در قلم، درتوضیح چگونگی روابط بپردازد. لازم به یادآوری است که مدت کوتاهی از کودتای 7 ثور گـذشته بود که عبدالحمید محتاط به حیث سفیر افغانستان در جاپان فرستاده شد.

اما، عبدالقادرسخنان بسیار پیرامون دوکودتا آورده است. با این یادآوری که درکودتای 26 سرطان 1352، برخلاف نظر وبرداشت کسانی که سهم او را نیز فراز می آورند، وبرخلاف نتیجه گیری خود عبدالقادر، بربنیاد خاطرات خود وی و فهرستی را که محتاط به نشر سپرده است، سهمی در پیروزی وعملیات آن کودتا نداشته است. نقش او را هنگام کودتای 26 سرطان در میدان هوایی شیندند، نظاره گر ومنفعل می یابیم. اما، از آنجایی که پیشتر درجریان تدارک کودتا قرارگرفته بود،سمت قوماندانی مدافعۀ هوایی را هنگام تقسیم مقامات نصیب شد.

پس از این که از قوماندانی مدافعۀ هوایی برکنار شد،( 1354) همان شب گلاب زوی، تره کی وحفیظ الله امین به خانه اش آمده، کارت عضویت حزب .( خلق ) را به او داده اند. با توجه به وزنۀ نفوذ حزب د. خ. ا در ارتش می توان پذیرفت که بقیه ارتشی های کودتا خواه وگرویدۀ شوروی نیز در حوزۀ نفوذ آن حزب قرار گرفته بودند.

 به این ترتیب است که ترکیب اجزایی که کودتای ثور را به پیروزی رسانیدند، صرفنظر از اختلافات روحی، شخصی،ازتجانس فکری – سیاسی بهره مند بود. برخلاف کودتای 26 سرطان که دیری نگذشت با جناح بندی ها واجزای متفاوت خویش به تجزیه رسید.

این تجانس بود که به رغم عدم صراحت عبدالقادردرزمینۀ پذیرش عضویت حزب وآوردن اگر ومگر ها، درعمل، عضو حزب بود و با لزوم دیدها وفیصله های شخص حفیظ الله امین، همنوایی ومشارکت داشت. وقتی بیشتر در این زمینه از امین یاد می کنیم، متکی بر سخنانی است که عبدالقادر در خاطرات بازآورده است. واین سخنان همان بخش هایی را تشکیل می دهند که برای نخستین بارگفته شده و از چند تن دیگر به شمول اسدالله سروری نیز نام می برد. . .  

تدارک برای کودتا

عبدالقادر درزمینۀ تدارک کودتا می گوید که :

"انحراف داوود خان و رو گرداندن او از چپ، مشهود بودما چه باید بکنیم؟چپی ها چه باید بکنند؟ ستون های استخباراتی ساختیم." (1) و درجای دیگر:

"چیزی حدود یک سال قبل از هفت ثور، «امین »، من و وطنجار را به خانهءاسدالله« سروری» * دعوت کرد. وطنجار نیامد. به جای او «قادرآکا » آمد.ما خاکهء آن پلان را ساختیم یک هفته بعد، من و وطنجار به خانهءاسدالله سروری رفتیم و پلان نهایی را من و وطنجار با هم ساختیم."(2)

بربنیاد این سخنان، کودتای ثور را نمی توان واکنش عاجل برای رهایی رهبران حزب از توقیف پذیرفت. زیرا پیشتر موازی با فعل وانفعال سیاسی محمد داؤود خان، تدارک کودتا دیده شده بود. . .

در زمینۀ آگاهی شوروی از کودتای ثور نیز عبدالقادر می گوید:

 بنا بر اطلاعاتی که به دست آمد، پیش از آغازعملیات، حدود ساعت هشت صبح و شاید زودتر، گلابزوی و اسدالله سروری با سفارت شوروی در کابل تماس گرفته بودند و گفته بودند که«امروز انقلاب شروع می شود » بعد ازدریافت این اطلاع بود که سفیر شوروی با یک دستگاه مخابره، موتر و محافظ به طرف بند«سرده» غزنی رفته بودنرسیده به «میدان»کوتلی است به نام «کوتل تخت» سفیر شوروی در همان محل توقف کرده بود.از همان جا، تماسخود را با مسکو وسفارت شوروی در کابل برقرارکرده بود سفیر شوروی تا ساعت 4 یا 5 عصر در «کوتل تخت» مانده بودمن این موضوع را می دانم ." (3)

همانگونه که پیشترنوشته ام، عبدالقادر مانند بقیه خاطره نویسانی که  خاطرات خویش  را در زمان حیات انتشار می دهند، این زمینه را در اختیار می گذارد که برای روشن مسایل ناروشن، پرسش هایی مطرح شوند. منبع اطلاع عبدالقادر از رفتن سفیر شوروی به " کوتل تخت" از جملۀ آن توضیح طلبی ها اند. وی می گوید : " من این موضوع را می دانم." برای آن که برگی شفاف از جریانات نا شناختۀ کودتای ثور نیز فراهم آید، لازم است عبدالقادر در این زمینه بیشتر بگوید. مثلا ً توضیح دهد که چرا سفیرشوروی ازداخل خود سفارت در کابل  با ماسکو در تماس نشد؟  سفارتی که می توان پذیرفت وسایل جاسوسی " کی. جی. بی " را به قدر کافی در داخل محوطۀ خویش داشت. بهتراست منبع اطلاع عبدالقادر نیز شناخته شود.چه کسی به وی چنین اطلاعی را داد.

 

........................................................................................................................

توضیحات ورویکردها

1-    خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو ص 161

2-    منبع بالا ص 167.

3-    ص  204

·        درسال (1996 ) در کتاب کوچک " گوشه یی از قتل های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر" نوشته بودم که " فهمیده نمی شود که اسدالله سروری، رئیس "اکسا" در توقیفگاه چه می کند. آیا غیراز مساعد نمودن امکانات خور وخواب و ورزش، برای او، قلم در دستش نه داده اند تا اندکی از اطلاعات خود را بنویسد. " حالا بیشتر به این نظر رسیده ام. تصورم این است که مزخرف ترین محکومیت نصیب آن آدم جلاد صفت و دارندۀ اطلاعات بسیار مهم شده است. حکومتگران جهادی در کابل ، پنجشیر وبا زهم حکومت کرزی نه به محکمۀ لازم او توجه نمودند ونه اعتنایی به دریافت اطلاعات او. اطلاعاتی که اگر ، در شرایط توقیف او وتحت نظر کسانی که اهل کار اند،  از او گرفته می شد به صفحات تاریخ ما کمک می رساند.

 

                                              

 

 

                                                              قسمت سوم

عبدالقادر خاطره یی  را باز آورده است که گشایش آن، ذهن را به جوانبی از آن با تائید ها وتردیدهایش  معطوف می نماید. نخست آن خاطره را می آوریم :

" به صنف سوم (دانشگاه حربی                                      (   رسیدیم بهاربود.  برج ثور. هیأتی از امریکا آمد. قرار بود کسانی از بین ما برای ادامهء تحصیل درامریکا انتخاب شوند. معاینات صحی را انجام دادند.  شانزده نفر از شصت نفر سالم بودیم. در بینآن شانزده نفر، دو نفر از هرات بودند: من و فضل احمد. یک نفرهم از فراه بود. ما شانزده نفر را برای معاینات صحی به عربستان بردند.  گفتند برای یک معاینهء دیگرباید به « بیروت» برویم. امریکایی ها در آن جا پایگاهی نظامیداشتند. ما را برای یک هفته ده روز به بیروت بردند. معاینات چشم را در آن جا انجام دادیم.  به ما گفتند:« شما سالم و آماده هستید. »  به کابل برگشتیم و به وزارت دفاع رفتیم.

... من به دفتر« نورمحمد ارسلا » رفتم و گفتم «ما آماده هستیم یا شما یا «مرستیال صاحب»( خان محمد خان ) ما را ببینید »...

خان محمد خان برآمد و مستقیم به سراغ من آمد.

گفت: خوب بچیم در معاینات صحی کامیاب شدی؟

گفتم : بله صاحب!  کامیاب شدم. موافقت است!

دستش را دراز کرد و از دریشی من گرفت.  گفت : «از کجا هستی؟»

گفتم «از هرات»

گفت : « به قوم چی هستی؟»

گفتم « من قوم ندارم. افغان هستم.»

دریشی ام را رها کرد. گفتم ولله زده شدم!  خان محمد خان همه را دید.

بعد از آن«نور محمد ارسلا » نتیجه راخواند: «فلانی فلانی فلانی این طرف بیایند و بایستند.»

نام دوازده نفر از شانزده نفر را خواند. نام من و سه نفر دیگر را نخواند. آن سه نفر«فضل احمد» از هرات، «قیوم » از فراه و یک نفر هم از پغمان بود. "(1)

درادامۀ این بخش از خاطرات خویش می افزاید که :

" کودتای ناکامی که بعدها خان محمد خان« مرستیال » بر ضد داوود خان کرد به کمک همان کسانی سازمان داده شده بود که برای تحصیل به امریکا رفته بودند.  همان هایی که خان محمد خان خطاب به آن ها گفت: « نهال هایی هستیدکه فردا به درد ما می خورید.»

در آن کودتای ناکام، تنها دو نفر از مشرقی، تحصیلکردهء هند بودند. یکی «سیدامیر»  بود و دیگری «ممتاز صافی ».  دیگران همه تحصیل کرده های امریکا بودند. به این ترتیب ما از امکان ادامهء تحصیل در امریکا باز ماندیم. گفتیم: « خیر است! برو! مسلک ما نقلیه است.  می خوانیم و همین جا کارمی کنیم و زندگی می کنیم!» (2)

" یک هفته بعد، هیأت دیگری برای انتخاب محصلین آمد.  این بار هیأت از شوروی آمده بود ... شصت نفر برای تحصیل در رشتهء هوایی در شوروی انتخاب شدند.  من هم یکی ازآن ها بودم. . . " (3)

هنگام مطالعۀ این بخش آن چه ذهن نگارنده را مشغول نگهد اشت نکات آتی اند:

-         به یاد آن 44 تنی افتادم که از نظر صحی سالم تشخیص داده نشده بودند. شاید هم برای گزینه های تحصیلی و رفتن به امریکا سالم نبوده اند، اما برای کار درافغانستان هرگونه درد وتکلیفی که داشتند،مهم نبوده است!! درنظرداشت این موضوع می تواند به سوی دریافت وضع زندگی شاگردان، محصلین ، صاحب منصبان وخرد ضابطان ارتش افغانستان، و امکانات تداوی آنانی ره ببرد که مریض بودند ویا مریض می شدند. بازآوری خاطرات آنانی که چنین دشواری هایی را لمس نموده بودند، بسیارجالب خواهد بود.

-         کاش روزی، اگر کسی یا کسانی از آن 44 نفر هنوز زنده اند، به سخن آیند و از ناتندرستی و خاطره های خود از آن رویدادها بگویند.

-         وجود واسطه و وسیله و عواملی که در تعیین و انتخاب شاگردان برای رفتن به خارج نقش داشت.

-         یأس ونامیدی وسرانجام عقده یی که در دل عبدالقادر برجای نهاد. عقده یی که حتا با گذشت زمان، فرونخشکیده داست. آن عقده درمیان یکی از اشکال تضاد ها در ارتش افغانستان، یا تضاد میان تحصیلکردگان شوروی وامریکا حتا به اقدام های شدید تلافی جویانه انجامید.

ابتدا به توضیح ادعای عبدالقادر پیرامون " کودتای خان محمد خان مرستیال"  می پردازیم.

عبدالقادر چندین جای از" کودتای خان محمد خان مرستیال" یاد می کند. وی پیهم به آنانی اشاره دارد که به امریکا رفتند  و بالاخره یاران کودتای خان محمد خان را تشکیل دادند !!

از آن جایی که بربنیاد تأمل ونتایج مشخص به دست آمده، پیرامون چنان ادعا، هیچ مدرک وسندی وجود نداشته و برخلاف، بیان واضح یک توطئه و جفا و ظلم آگاهانه در حق یک تعداد در ارتش وخارج آن بود، شایان یادآوری مجدد است که ادعای کودتای خان محمد خان مرستیال جعل محض می باشد. تفاوت عبدالقادر با بقیه مدعیان واشخاص مقصر درپی ریزی توطئه در این است که دیگران از  " کودتای محمد هاشم میوندوال" نام برده اند و خان محمد خان را همدست آن کودتا خوانده اند، در حالی که عبدالقادر از محمد هاشم میدوندال در آن کودتای نام نهاد نام نمی برد.

برای تشخیص عوامل چنان توطئه علیه بیگناهان  واقعیت این است که نیازنهادهای شوروی گرا به تصفیۀ مخالفین در ارتش وخارج ارتش، مطرح بود.

عبدالقادر از آنانی که در امریکا تحصیل نموده بودند، چنان یاد می کند که تصور می شود، افسران شوروی گرا، ایشان را به نام " امریکایی ها " یاد می نمودند. تعداد بیشتر آنها در توطئۀ جفا آمیز که با شکنجه های شبانه روزی در وزارت داخلۀ افغانستان همراه بود، بعدتر اعدام و یا زندانی  شدند. و کسان دیگری که وابسته به شوروی نبودند، در کودتای ثور به قتل رسیدند. مانند ستارخان که از طرف عبدالقادر به عنوان خوشبین امریکایی ها وانگلیسها ترسیم می شود.  

عبدالقادر چنانچه به خاطر می آورد اگر از رفتن به امریکا محروم ومأیوس شده بود، دیری نگذشت که روانۀ شوروی شد تا در رشتۀ پیلوتی طیاره های جت آموزش ببینید.

بیشترین خاطرات خویش را از آن دوران، از پروازها وفراگیری آموزش های تئوری وعملی در شوروی وبگرام می آورد. مدعی شده است که هنوز هم ( سال 1336) نشریات حزب توده ایران را به دست می آورد. فردی که پیشتر با افکار مخاصمت آمیزعلیه حکومت سلطنتی وآموزه هایی شعاری از "سوسیالیسم شوروی" مجهز شده بود، با دسترسی به رشتۀ پیلوتی طیاره های جنگی سرنوشت اش چنان رقم خورد، که روزی با فروریختن بمب ها بر ریاست جمهوری افغانستان، ازچهره های نمادین چند تنی شود که کودتای ثور را به پیروزی رسانیدند.

 عبدالقادر با آن که از مشغولیت های سیاسی ایام تحصیل در شوروی سخن بایسته نمی آورد، اما پرواضح است که با افراد بیشتری که با وی توافق داشتند، آشنایی ها و رفاقت های نزدیک یافته است. یک تن ازآنها اسدالله سروری مشهور است. میزان رفاقت وخودمانی هایی را که مدتی این دوتن داشتند، از این خطاب ها در روز 7 ثور نیز می توان دریافت:

 " اسدالله سروری به من گفت «ای حرامزاده! ای پدر لعنت! ارگ را بمبارد کن»! (4)

عبدالقادر وقتی از جریان کار سیاسی پس از بازگشت از شوروی  وایجاد تشکل در ارتش صحبت می کند، پذیرش سخنان وی بیشترسزاوار تردید، تأمل ومراجعه به مدارک می شود. به طور مثال وی مدعی است ، تعداد کسانی که به گروه وی تعلق داشتند، به 120 نفر می رسید. (5)  

این رقم با توجه به کار فردی وآن هم در ارتش، تعجب انگیز است. درهمین پیوند است که دکتور پرویز آرزو با پرسش های پیهم وهوشمندانه، ادعای او را به چالش می کشد. می خوانیم:

شما کارت عضویت حزب را از تره کی گرفتید.  آیا یاران شما از پیوستن شما به حزب دموکراتیک استقبال کردند؟

جنرال عبدالقادر:  بله.

پرویز آرزو وچون شما رهبر گروه بودید همه به حزب پیوستند؟ هیچ کس مخالفت نکرد؟

جنرال عبدالقادر: همه را به حزب دادم. هیچ کس مخالفت نکرد.

پرویز آرزو در آن وقت چند نفر بودید؟

جنرال عبدالقادر در حدود صد و بیست نفر.

پرویز آرزوصد و بیست نفر؟

جنرال عبدالقادر: بله.

پرویز آرزو ببینید، صحبت بر سر یک تشکیل  صد و چند نفری در اردو است فکرمی کنم گپ بسیار مهمی است.  و اگر تره کی و امین از این موضوع باخبر بودند، داوودخان نمی توانست از موضوع بی خبر باشد.

جنرال عبدالقادر: داوود خان هم خبر بود. همهء کسانی که پشت من افتادند و در صدد جذب من بودند به خاطر قوت همین گروه بود." (6)

درحالی که نمی توان چنین ادعایی را پذیرفت، منبع دیگری که به افراد فعال در ارتش وقوای هوایی پرداخته است، نیز به ادعای عبدالقادر تردید می کند. در این زمینه کتاب " سقوط سلطنت " از آقای عبدالحمید محتاط در دست است.(7) حتا کسانی را که عبدلقادر از آن ها نام می برد، محتاط نیز نام برده است، بدون این که رهبری ونقش عبدالقادر را بپذیرد. دوتن را که هر دو محتاط و عبدالقادر چندین بار نام برده اند، یعقوب جبل السراجی و سیداکبر مقصودی استند. یعقوب جبل السراجی واکبر مقصودی مدت ها پیش از کودتای ثور از رفاقت با آنها گسسته بودند. حتا مطابق سخنان آقای محتاط به نگارنده، استقلال عمل یعقوب وسید اکبرمقصودی چنان بود که شخصاً نزد داؤود خان مراجعه نموده وبا اوبه بحث ومخالفت پرداخته بودند. ( سید اکبرمقصودی پس از کودتای ثوراعدام شد و یعقوب در جبهه یی در پلخمری به شهادت رسید).(8)  

وجود چنان نکات پرابهام وباورنکردنی در این بخش از خاطرات عبدالقادرکه انگیزه اش را قدرت نمایی تشکیل می دهد، صفحۀ از تاریخ را مغشوش می نماید. 

توضیحات ورویکرد ها

1-      خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر ص 47

2-    خاطرات ص 48

3-    خاطرات ص 48

4-    خاطرات ص 174

5-    ص 159

6-    ص 159

7-    عبدالحمید محتاط، سقوط سلطنت. ناشر ، مطبعۀ ناحیوی سویتوشه، کیف – اوکرایین. 2004 . بربنیاد نوشتۀ محتاط، عبدالقادر جزحلقۀ کوچکی بود که اکبر مقصودی از افسران در بگرام تشکیل داده بود. ص 34.

8-    اطلاع تلفونی از آقای محتاط. به منظورآگاهی از سرنوشت یعقوب جبل السراجی واکبر مقصودی.

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin