Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

محمد نصيرمهرين

m.nasir@web.de

پیرامون

        " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                  در گفت وگو با

                 دکتور پرویز آرزو "   قسمت 3 و 4

 

                                                 قسمت چهارم

 

هنگام بررسی خاطرات نظامیانی مانند عبدالقادر، وقتی به زمینه های نارضایتی در محیط پرورش آنها نگاه می شود،  و وقتی عوامل سیاسی – عقیده یی شکل دهندۀ خصومت آنها ملاحظه می شود؛ فرایند تأثیر نهادن آنها بر اوضاع سیاسی ؛موازی با نفوذ شوروی درافغانستان در نظر می آید.

شکل گیری مخالفت همان نظامیان بود که اثرات خویش را در دوکودتا (26 سرطان 1352و کودتای 7 ثور 1357) برجای نهاد. با این تفاوت که :

 ترکیب نا متجانس کودتاچیان 26 سرطان را سقوط سلطنت وپذیرش" نطام جمهوری " با محوریت محمد داؤودخان، به وحدت عمل رسانید. اما، کودتای ثور را مشی سیاسی یک حزب واعضای آن به پیروزی مصیبت زا رسانید.

 برای "نظام جمهوری"، برداشت ها وانگیزه های متفاوتی حضور داشت. افرادی که مانندسردارمحمد داؤودخان، غوث الدین فایق، محمد حیدررسولی، محمدحسن شرق ( فرد اخیری با پیوند های ویژه اش درکودتا سهم داشت )، از نظام شاهی عقده ها بر دل داشتند، بسیار به سهولت رسیدن خویش به قدرت را، حل مشکلات جامعه می پنداشتند. هنگامی که شکل نظام با نام جمهوریت ابلاغ شد،توجیۀ ساده انگارنۀ نو آوری را نیز داشتند. عده یی از آنها حتا تا امروز نیز بدون این که ازسطح ودرکی بهره مند باشند که به فهم محتوی نظام محصول کودتای 26 سرطان وچیستی آن برسند، می پندارند که کار شایسته یی انجام داده اند. نظامی که از منظر نگاه به ضرورت دموکراسی برای افغانستان، عقب رفتی را تحمیل نمود. نظامی را زیر نام جمهوریت آورد که به بسا آزادی های هر چند نیم بند ونارسا، اما، در حد خویش  مفید، پایان داد. وبنابر ساختارخویش قدرت را در دست شخص محمد داؤود خان و بنابر سنت مشارکت خاندانی در دست او ومحمد نعیم خان بیشتر تمرکز داد.

طرف دیگرترکیب و وحدت عمل در کودتای 26 سرطان را می توان در دونیرو نشانی نمود: نخست اعضای وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان ( به ویژه جناح پرچم) و دیگر آن تعداد نظامیانی که از حکومت خاندان سلطنتی ناراضی بودند، اما به تدریج آن ها هم به سوی شوروی و سوسیالیسم آن گرایش ( وشاید هم پیوندهایی یافته بودند که تا هنوز گفته نشده است) یافتند. گروه اخیری همواره طرف توجه اعضای حزب دموکراتیک خلق بوده اند. تمایلات کودتایی گروه دومی را به وضاحت می توان نشان داد. آنها در چارچوب این سطح ودرک که نظام شاهی منشأ ناهنجاری ها و شرایط خسته کن زندگی ایشان است، راه صحبت های مخفی، و مرام هایی کودتایی را پیشه نموده بودند. زیرا دست پای باز برای فعالیت سیاسی نداشتند. وضعیت عینی زندگی ایشان راه دیگری جز کودتا در پیش روی آنها نمی نهاد. حتا اگر در نشست های خویش از کودتا سخن نگفته باشند. بنابرنفوذ شبکه های نظامی وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، وبنابرشگل گزارش دهی که درهمچو احزاب مروج بود، بعید به نظر می رسد که اگرطرح واقدامی را در دستور کار قرار می دادند، از نظرحزب مذکور تصمیم آنها پنهان می ماند. اگراز تمایلات وظرفیت های آنان ، نخست محمد داؤودخان بهره گرفت، پس ازبه هم خوردن مناسبات پیشین محمد داؤود وشوروی و بالتبع حزب د.خ.ا، آن تمایلات را فرد قدرت جویی می توانست مهار نماید که خود دست درازی در ارتش داشت. وآن شخص حفیظ الله امین است. برهم خوردن مناسبات پیشنۀ داؤود خان با حزب د.خ.ا و شوروی به میزان اتکأ چنین نظامیان به حزب مذکورافزود.

 نمادهای این بخش از ارتشیان را درچهره های عبدالحمید محتاط وعبدالقادر یافته ایم. محتاط در کتاب "سقوط سلطنت"  از دیدارهای خویش با جناح های حزب د.خ.ا پیرامون طرح های کودتایی آن روزگاری که ملزم به خانه نشستن شد، چیزی نه گفته است. زیرا تاریخ نگارش کتاب، سال 1352  است. و دراین اواخر که کتاب سقوط دوم انتشار یافت، با وجود یادآوری از برخی دیدارها با شخصیت های نظیرشهیدعبدلمجید کلکانی، اما از روابط و دیدارهای احتمالی خویش با رهبری حزب د.خ.ا نه نوشته است. درحالی که این نیاز وجود دارد که به عنوان شخص در قید حیات  ودارندۀ دست در قلم، درتوضیح چگونگی روابط بپردازد. لازم به یادآوری است که مدت کوتاهی از کودتای 7 ثور گـذشته بود که عبدالحمید محتاط به حیث سفیر افغانستان در جاپان فرستاده شد.

اما، عبدالقادرسخنان بسیار پیرامون دوکودتا آورده است. با این یادآوری که درکودتای 26 سرطان 1352، برخلاف نظر وبرداشت کسانی که سهم او را نیز فراز می آورند، وبرخلاف نتیجه گیری خود عبدالقادر، بربنیاد خاطرات خود وی و فهرستی را که محتاط به نشر سپرده است، سهمی در پیروزی وعملیات آن کودتا نداشته است. نقش او را هنگام کودتای 26 سرطان در میدان هوایی شیندند، نظاره گر ومنفعل می یابیم. اما، از آنجایی که پیشتر درجریان تدارک کودتا قرارگرفته بود،سمت قوماندانی مدافعۀ هوایی را هنگام تقسیم مقامات نصیب شد.

پس از این که از قوماندانی مدافعۀ هوایی برکنار شد،( 1354) همان شب گلاب زوی، تره کی وحفیظ الله امین به خانه اش آمده، کارت عضویت حزب .( خلق ) را به او داده اند. با توجه به وزنۀ نفوذ حزب د. خ. ا در ارتش می توان پذیرفت که بقیه ارتشی های کودتا خواه وگرویدۀ شوروی نیز در حوزۀ نفوذ آن حزب قرار گرفته بودند.

 به این ترتیب است که ترکیب اجزایی که کودتای ثور را به پیروزی رسانیدند، صرفنظر از اختلافات روحی، شخصی،ازتجانس فکری – سیاسی بهره مند بود. برخلاف کودتای 26 سرطان که دیری نگذشت با جناح بندی ها واجزای متفاوت خویش به تجزیه رسید.

این تجانس بود که به رغم عدم صراحت عبدالقادردرزمینۀ پذیرش عضویت حزب وآوردن اگر ومگر ها، درعمل، عضو حزب بود و با لزوم دیدها وفیصله های شخص حفیظ الله امین، همنوایی ومشارکت داشت. وقتی بیشتر در این زمینه از امین یاد می کنیم، متکی بر سخنانی است که عبدالقادر در خاطرات بازآورده است. واین سخنان همان بخش هایی را تشکیل می دهند که برای نخستین بارگفته شده و از چند تن دیگر به شمول اسدالله سروری نیز نام می برد. . .  

تدارک برای کودتا

عبدالقادر درزمینۀ تدارک کودتا می گوید که :

"انحراف داوود خان و رو گرداندن او از چپ، مشهود بودما چه باید بکنیم؟چپی ها چه باید بکنند؟ ستون های استخباراتی ساختیم." (1) و درجای دیگر:

"چیزی حدود یک سال قبل از هفت ثور، «امین »، من و وطنجار را به خانهءاسدالله« سروری» * دعوت کرد. وطنجار نیامد. به جای او «قادرآکا » آمد.ما خاکهء آن پلان را ساختیم یک هفته بعد، من و وطنجار به خانهءاسدالله سروری رفتیم و پلان نهایی را من و وطنجار با هم ساختیم."(2)

بربنیاد این سخنان، کودتای ثور را نمی توان واکنش عاجل برای رهایی رهبران حزب از توقیف پذیرفت. زیرا پیشتر موازی با فعل وانفعال سیاسی محمد داؤود خان، تدارک کودتا دیده شده بود. . .

در زمینۀ آگاهی شوروی از کودتای ثور نیز عبدالقادر می گوید:

 بنا بر اطلاعاتی که به دست آمد، پیش از آغازعملیات، حدود ساعت هشت صبح و شاید زودتر، گلابزوی و اسدالله سروری با سفارت شوروی در کابل تماس گرفته بودند و گفته بودند که«امروز انقلاب شروع می شود » بعد ازدریافت این اطلاع بود که سفیر شوروی با یک دستگاه مخابره، موتر و محافظ به طرف بند«سرده» غزنی رفته بودنرسیده به «میدان»کوتلی است به نام «کوتل تخت» سفیر شوروی در همان محل توقف کرده بود.از همان جا، تماسخود را با مسکو وسفارت شوروی در کابل برقرارکرده بود سفیر شوروی تا ساعت 4 یا 5 عصر در «کوتل تخت» مانده بودمن این موضوع را می دانم ." (3)

همانگونه که پیشترنوشته ام، عبدالقادر مانند بقیه خاطره نویسانی که  خاطرات خویش  را در زمان حیات انتشار می دهند، این زمینه را در اختیار می گذارد که برای روشن مسایل ناروشن، پرسش هایی مطرح شوند. منبع اطلاع عبدالقادر از رفتن سفیر شوروی به " کوتل تخت" از جملۀ آن توضیح طلبی ها اند. وی می گوید : " من این موضوع را می دانم." برای آن که برگی شفاف از جریانات نا شناختۀ کودتای ثور نیز فراهم آید، لازم است عبدالقادر در این زمینه بیشتر بگوید. مثلا ً توضیح دهد که چرا سفیرشوروی ازداخل خود سفارت در کابل  با ماسکو در تماس نشد؟  سفارتی که می توان پذیرفت وسایل جاسوسی " کی. جی. بی " را به قدر کافی در داخل محوطۀ خویش داشت. بهتراست منبع اطلاع عبدالقادر نیز شناخته شود.چه کسی به وی چنین اطلاعی را داد.

 

........................................................................................................................

توضیحات ورویکردها

1-    خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو ص 161

2-    منبع بالا ص 167.

3-    ص  204

·        درسال (1996 ) در کتاب کوچک " گوشه یی از قتل های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر" نوشته بودم که " فهمیده نمی شود که اسدالله سروری، رئیس "اکسا" در توقیفگاه چه می کند. آیا غیراز مساعد نمودن امکانات خور وخواب و ورزش، برای او، قلم در دستش نه داده اند تا اندکی از اطلاعات خود را بنویسد. " حالا بیشتر به این نظر رسیده ام. تصورم این است که مزخرف ترین محکومیت نصیب آن آدم جلاد صفت و دارندۀ اطلاعات بسیار مهم شده است. حکومتگران جهادی در کابل ، پنجشیر وبا زهم حکومت کرزی نه به محکمۀ لازم او توجه نمودند ونه اعتنایی به دریافت اطلاعات او. اطلاعاتی که اگر ، در شرایط توقیف او وتحت نظر کسانی که اهل کار اند،  از او گرفته می شد به صفحات تاریخ ما کمک می رساند.

 

                                              

 

 

                                                              قسمت سوم

عبدالقادر خاطره یی  را باز آورده است که گشایش آن، ذهن را به جوانبی از آن با تائید ها وتردیدهایش  معطوف می نماید. نخست آن خاطره را می آوریم :

" به صنف سوم (دانشگاه حربی                                      (   رسیدیم بهاربود.  برج ثور. هیأتی از امریکا آمد. قرار بود کسانی از بین ما برای ادامهء تحصیل درامریکا انتخاب شوند. معاینات صحی را انجام دادند.  شانزده نفر از شصت نفر سالم بودیم. در بینآن شانزده نفر، دو نفر از هرات بودند: من و فضل احمد. یک نفرهم از فراه بود. ما شانزده نفر را برای معاینات صحی به عربستان بردند.  گفتند برای یک معاینهء دیگرباید به « بیروت» برویم. امریکایی ها در آن جا پایگاهی نظامیداشتند. ما را برای یک هفته ده روز به بیروت بردند. معاینات چشم را در آن جا انجام دادیم.  به ما گفتند:« شما سالم و آماده هستید. »  به کابل برگشتیم و به وزارت دفاع رفتیم.

... من به دفتر« نورمحمد ارسلا » رفتم و گفتم «ما آماده هستیم یا شما یا «مرستیال صاحب»( خان محمد خان ) ما را ببینید »...

خان محمد خان برآمد و مستقیم به سراغ من آمد.

گفت: خوب بچیم در معاینات صحی کامیاب شدی؟

گفتم : بله صاحب!  کامیاب شدم. موافقت است!

دستش را دراز کرد و از دریشی من گرفت.  گفت : «از کجا هستی؟»

گفتم «از هرات»

گفت : « به قوم چی هستی؟»

گفتم « من قوم ندارم. افغان هستم.»

دریشی ام را رها کرد. گفتم ولله زده شدم!  خان محمد خان همه را دید.

بعد از آن«نور محمد ارسلا » نتیجه راخواند: «فلانی فلانی فلانی این طرف بیایند و بایستند.»

نام دوازده نفر از شانزده نفر را خواند. نام من و سه نفر دیگر را نخواند. آن سه نفر«فضل احمد» از هرات، «قیوم » از فراه و یک نفر هم از پغمان بود. "(1)

درادامۀ این بخش از خاطرات خویش می افزاید که :

" کودتای ناکامی که بعدها خان محمد خان« مرستیال » بر ضد داوود خان کرد به کمک همان کسانی سازمان داده شده بود که برای تحصیل به امریکا رفته بودند.  همان هایی که خان محمد خان خطاب به آن ها گفت: « نهال هایی هستیدکه فردا به درد ما می خورید.»

در آن کودتای ناکام، تنها دو نفر از مشرقی، تحصیلکردهء هند بودند. یکی «سیدامیر»  بود و دیگری «ممتاز صافی ».  دیگران همه تحصیل کرده های امریکا بودند. به این ترتیب ما از امکان ادامهء تحصیل در امریکا باز ماندیم. گفتیم: « خیر است! برو! مسلک ما نقلیه است.  می خوانیم و همین جا کارمی کنیم و زندگی می کنیم!» (2)

" یک هفته بعد، هیأت دیگری برای انتخاب محصلین آمد.  این بار هیأت از شوروی آمده بود ... شصت نفر برای تحصیل در رشتهء هوایی در شوروی انتخاب شدند.  من هم یکی ازآن ها بودم. . . " (3)

هنگام مطالعۀ این بخش آن چه ذهن نگارنده را مشغول نگهد اشت نکات آتی اند:

-         به یاد آن 44 تنی افتادم که از نظر صحی سالم تشخیص داده نشده بودند. شاید هم برای گزینه های تحصیلی و رفتن به امریکا سالم نبوده اند، اما برای کار درافغانستان هرگونه درد وتکلیفی که داشتند،مهم نبوده است!! درنظرداشت این موضوع می تواند به سوی دریافت وضع زندگی شاگردان، محصلین ، صاحب منصبان وخرد ضابطان ارتش افغانستان، و امکانات تداوی آنانی ره ببرد که مریض بودند ویا مریض می شدند. بازآوری خاطرات آنانی که چنین دشواری هایی را لمس نموده بودند، بسیارجالب خواهد بود.

-         کاش روزی، اگر کسی یا کسانی از آن 44 نفر هنوز زنده اند، به سخن آیند و از ناتندرستی و خاطره های خود از آن رویدادها بگویند.

-         وجود واسطه و وسیله و عواملی که در تعیین و انتخاب شاگردان برای رفتن به خارج نقش داشت.

-         یأس ونامیدی وسرانجام عقده یی که در دل عبدالقادر برجای نهاد. عقده یی که حتا با گذشت زمان، فرونخشکیده داست. آن عقده درمیان یکی از اشکال تضاد ها در ارتش افغانستان، یا تضاد میان تحصیلکردگان شوروی وامریکا حتا به اقدام های شدید تلافی جویانه انجامید.

ابتدا به توضیح ادعای عبدالقادر پیرامون " کودتای خان محمد خان مرستیال"  می پردازیم.

عبدالقادر چندین جای از" کودتای خان محمد خان مرستیال" یاد می کند. وی پیهم به آنانی اشاره دارد که به امریکا رفتند  و بالاخره یاران کودتای خان محمد خان را تشکیل دادند !!

از آن جایی که بربنیاد تأمل ونتایج مشخص به دست آمده، پیرامون چنان ادعا، هیچ مدرک وسندی وجود نداشته و برخلاف، بیان واضح یک توطئه و جفا و ظلم آگاهانه در حق یک تعداد در ارتش وخارج آن بود، شایان یادآوری مجدد است که ادعای کودتای خان محمد خان مرستیال جعل محض می باشد. تفاوت عبدالقادر با بقیه مدعیان واشخاص مقصر درپی ریزی توطئه در این است که دیگران از  " کودتای محمد هاشم میوندوال" نام برده اند و خان محمد خان را همدست آن کودتا خوانده اند، در حالی که عبدالقادر از محمد هاشم میدوندال در آن کودتای نام نهاد نام نمی برد.

برای تشخیص عوامل چنان توطئه علیه بیگناهان  واقعیت این است که نیازنهادهای شوروی گرا به تصفیۀ مخالفین در ارتش وخارج ارتش، مطرح بود.

عبدالقادر از آنانی که در امریکا تحصیل نموده بودند، چنان یاد می کند که تصور می شود، افسران شوروی گرا، ایشان را به نام " امریکایی ها " یاد می نمودند. تعداد بیشتر آنها در توطئۀ جفا آمیز که با شکنجه های شبانه روزی در وزارت داخلۀ افغانستان همراه بود، بعدتر اعدام و یا زندانی  شدند. و کسان دیگری که وابسته به شوروی نبودند، در کودتای ثور به قتل رسیدند. مانند ستارخان که از طرف عبدالقادر به عنوان خوشبین امریکایی ها وانگلیسها ترسیم می شود.  

عبدالقادر چنانچه به خاطر می آورد اگر از رفتن به امریکا محروم ومأیوس شده بود، دیری نگذشت که روانۀ شوروی شد تا در رشتۀ پیلوتی طیاره های جت آموزش ببینید.

بیشترین خاطرات خویش را از آن دوران، از پروازها وفراگیری آموزش های تئوری وعملی در شوروی وبگرام می آورد. مدعی شده است که هنوز هم ( سال 1336) نشریات حزب توده ایران را به دست می آورد. فردی که پیشتر با افکار مخاصمت آمیزعلیه حکومت سلطنتی وآموزه هایی شعاری از "سوسیالیسم شوروی" مجهز شده بود، با دسترسی به رشتۀ پیلوتی طیاره های جنگی سرنوشت اش چنان رقم خورد، که روزی با فروریختن بمب ها بر ریاست جمهوری افغانستان، ازچهره های نمادین چند تنی شود که کودتای ثور را به پیروزی رسانیدند.

 عبدالقادر با آن که از مشغولیت های سیاسی ایام تحصیل در شوروی سخن بایسته نمی آورد، اما پرواضح است که با افراد بیشتری که با وی توافق داشتند، آشنایی ها و رفاقت های نزدیک یافته است. یک تن ازآنها اسدالله سروری مشهور است. میزان رفاقت وخودمانی هایی را که مدتی این دوتن داشتند، از این خطاب ها در روز 7 ثور نیز می توان دریافت:

 " اسدالله سروری به من گفت «ای حرامزاده! ای پدر لعنت! ارگ را بمبارد کن»! (4)

عبدالقادر وقتی از جریان کار سیاسی پس از بازگشت از شوروی  وایجاد تشکل در ارتش صحبت می کند، پذیرش سخنان وی بیشترسزاوار تردید، تأمل ومراجعه به مدارک می شود. به طور مثال وی مدعی است ، تعداد کسانی که به گروه وی تعلق داشتند، به 120 نفر می رسید. (5)  

این رقم با توجه به کار فردی وآن هم در ارتش، تعجب انگیز است. درهمین پیوند است که دکتور پرویز آرزو با پرسش های پیهم وهوشمندانه، ادعای او را به چالش می کشد. می خوانیم:

شما کارت عضویت حزب را از تره کی گرفتید.  آیا یاران شما از پیوستن شما به حزب دموکراتیک استقبال کردند؟

جنرال عبدالقادر:  بله.

پرویز آرزو وچون شما رهبر گروه بودید همه به حزب پیوستند؟ هیچ کس مخالفت نکرد؟

جنرال عبدالقادر: همه را به حزب دادم. هیچ کس مخالفت نکرد.

پرویز آرزو در آن وقت چند نفر بودید؟

جنرال عبدالقادر در حدود صد و بیست نفر.

پرویز آرزوصد و بیست نفر؟

جنرال عبدالقادر: بله.

پرویز آرزو ببینید، صحبت بر سر یک تشکیل  صد و چند نفری در اردو است فکرمی کنم گپ بسیار مهمی است.  و اگر تره کی و امین از این موضوع باخبر بودند، داوودخان نمی توانست از موضوع بی خبر باشد.

جنرال عبدالقادر: داوود خان هم خبر بود. همهء کسانی که پشت من افتادند و در صدد جذب من بودند به خاطر قوت همین گروه بود." (6)

درحالی که نمی توان چنین ادعایی را پذیرفت، منبع دیگری که به افراد فعال در ارتش وقوای هوایی پرداخته است، نیز به ادعای عبدالقادر تردید می کند. در این زمینه کتاب " سقوط سلطنت " از آقای عبدالحمید محتاط در دست است.(7) حتا کسانی را که عبدلقادر از آن ها نام می برد، محتاط نیز نام برده است، بدون این که رهبری ونقش عبدالقادر را بپذیرد. دوتن را که هر دو محتاط و عبدالقادر چندین بار نام برده اند، یعقوب جبل السراجی و سیداکبر مقصودی استند. یعقوب جبل السراجی واکبر مقصودی مدت ها پیش از کودتای ثور از رفاقت با آنها گسسته بودند. حتا مطابق سخنان آقای محتاط به نگارنده، استقلال عمل یعقوب وسید اکبرمقصودی چنان بود که شخصاً نزد داؤود خان مراجعه نموده وبا اوبه بحث ومخالفت پرداخته بودند. ( سید اکبرمقصودی پس از کودتای ثوراعدام شد و یعقوب در جبهه یی در پلخمری به شهادت رسید).(8)  

وجود چنان نکات پرابهام وباورنکردنی در این بخش از خاطرات عبدالقادرکه انگیزه اش را قدرت نمایی تشکیل می دهد، صفحۀ از تاریخ را مغشوش می نماید. 

توضیحات ورویکرد ها

1-      خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر ص 47

2-    خاطرات ص 48

3-    خاطرات ص 48

4-    خاطرات ص 174

5-    ص 159

6-    ص 159

7-    عبدالحمید محتاط، سقوط سلطنت. ناشر ، مطبعۀ ناحیوی سویتوشه، کیف – اوکرایین. 2004 . بربنیاد نوشتۀ محتاط، عبدالقادر جزحلقۀ کوچکی بود که اکبر مقصودی از افسران در بگرام تشکیل داده بود. ص 34.

8-    اطلاع تلفونی از آقای محتاط. به منظورآگاهی از سرنوشت یعقوب جبل السراجی واکبر مقصودی.

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin