Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 

محمد نصيرمهرين

m.nasir@web.de

پیرامون

        " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                          در گفت وگو با

                                   دکتور پرویز آرزو "

                                                    قسمت   5 و 6

 

                 بررسی کودتای ثور

                            درخاطرات عبدالقادر

      2-  خون هایی که ریخته شد.

کودتای ثور یا اقدام خونینی که از طرف عده یی "مرحلۀ اول انقلاب" (1) نیز نامیده شد، روزگارتلخ واندوهباری را در افغانستان بار آورد. به رغم گذشت 35 سال از وقوع آن، هنوزچهره هایی که خون شان بر زمین ریخت، به گونۀ جامع وبه درستی شناخته نشده اند. بحث خون های ریخته شده آن کودتا وجزییات آن مانند بسا موارد دیگر، دستخوش تحریف ها و یا ارائۀ روایات مختلف نیزشده است. می دانیم که رژیم حاصله از آن کودتا به خون هایی که درروز 7 و8 ثور 1357 ریخت، بسنده نکرد؛ بلکه دامنۀ خونریزی ها ادامه یافت و وسعت کم مانند دید. درسالهای پس ازشکست وغروب حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ هنگامی که سخن از قتل ها واعدام های انسانهای بسیار، ایجاد کنندۀ گونه یی ازفشارها بر اعضای آن حزب شد، و اختلافات مزمن درونی اجزا وجناح های حزبی تبارز بیشتر یافت؛ بیشترین واکنش اکثریت اعضای آن این بوده است که:

 

 من مقصرنبوده ام.

 من دستی درخونریزی نداشته ام.

 من خون کسی را نریخته ام .

من مسؤولیت های امنیتی نداشتم . . .

عبدالقادردر کتاب خاطرات سیاسی، یکی از آن نمونه هایی است که چنین "استدلال" را بارها در معرض نمایش می گذارد. از یادآوری های وی که در خاطرات بارها با چنان استدلالی آمده است، به این جمله اش بسنده می نماییم که: "هیچ کسی به امر من کشته نشده است."

اما، ازآنجایی که وی می داند درروز کودتای ثورنیزعده یی بی گناه کشته شده اند، "پاسخ"؛ همان اشاره های معمولی ومرسوم است که دیگران بارها گفته اند. واکنش های معمولی این است که دیگران مرتکب خونریزی شده اند. ویا صاف وساده می گوید: " کینۀ حزبی ها بود ." (2) ویا در بارۀ اعدام برخی از تحصیلکرده ها در امریکا، می گوید: " نمی دانم امردستگیری آنها را کی داده بود.(3) همچنان: " قوماندان گارد را نیز گفتند ببرید واعدام کنید." (4)

دراینجا پیش از مکث بر روی استدلال او پیرامون خون هایی که در روز 7 .8 ثور 1357 ریخته است، شایسته است یاداوری دگرباره از گونۀ گفت وگوی دکتور پرویز آرزونماییم. دکتور آرزو در وقت گفت وگو با او، با طرح پرسش های شک آمیز خویش نیــزخواننده را به نا باوری های استدلال عبدالقادر کمک می رساند. واز خلال همین گفت وگوها در زمینۀ خونریزی های کودتای ثور است که گونه یی ازناراحتی وجدانی عبدالقادر را می توان بازشناخت. آن جا که عبدالقادر به محکومیت خون های ریخته شده، می پردازد، و ازشرم دیدار با محمدداؤود خان و یا "خوردن آب ونمک" با نجیب داماد جنرال حیدررسولی یاد می کند،(5) ، گونه یی ازفشارهای وجدانی را بازگو می کند. همان فشاری که با گذشت زمان؛ یاد جانبدارانه از "مرحلۀ اول" و "مرحلۀ دوم انقلاب کبیر ثور" که در پیشینه  ها صورت می گرفت، حالا با وضاحت عرق شرم بر جبین تعدادی از مدافعین وفعالان آن زمانه می نشاند، حتا اگر تعداد آنها اندک باشد.(6)

گونۀ استدلال عبدالقادر؛ یا برائت جویی فردی، منحصر به وی نیست. گفتیم که همه می گویند که من نه کشته ام ویا من کسی را شکنجه نه کرده ام. ولی از سوی دیگر با این ضرورت نیز آشنایی داریم  که شناسایی کسانی که دستور دادند ویا دستورها را اجرا کردند؛ برای مستند سازی تاریخ آن رویداد خونین اهمیت دارد. اما، تا حال نام های اندکی از دستوردهندگان واجرا کنندگان دستور را دردست داریم. افرادی مانند اسدالله سروری، از امضأ خویش در پایان لست نام های افراد مغضوب انکار می کنند. از نمونه های مستند شده می توان به جریان قتل نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین اشاره نمود. (7)

ضرورت یادشده وانکارها درجایش؛ آگاه هستیم که دربررسی های ناظربردریافت عوامل و خواستگاه سیاسی خونریزی ها، لازم است عامل خشونت پذیری ویا زمینه های سیاسی – فکری شکنجه ها واعدام ها شناخته شود. در پاسخ به این نیاز، در یک جمله می توان گفت که کودتای ثور و هرکودتای دیگر، خشونت پذیراست.(استثنأ کودتای گورباچف را اگر در نظرآوریم، فشار نیرومند مردم، نه نظاره گری آنها سبب انصراف از خونریزی شد.) کودتا گرسلاح به دست گرفته تا قدرت را به زودترین فرصت به دست آورد. هرمانع را با سلاح از سرراه بر می دارد وبه استقبال خشونت، بی رحمی وخونریزی می رود. اما، درمواردی که اعمال کودتاگران با خشونت گسترده وهارآمیخته است، وحتا افراد تسلیم شدۀ نظام در معرض سقوط را نیز بی لزوم به قتل رسانیده اند، باید به ابعاد خشونت اِعمال شده ومیزان کم مانند بی رحمی ها توجه نمود. آن چه پنوچت هنگام سقوط رئیس جمهور آلنده در شیلی انجام داد؛ و آن چه سران کودتای ثور انجام دادند، از آن نمونه ها اند.

در اینجا چند مثال می آوریم؛ البته بسط موضوع و مثال های بیشتر را در" قتل ها واعدام های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر، جلد دوم"، خواهیم آورد.

1-    برخورد با محمد داؤودخان، همکاران واعضای خانوادۀ او 

2-    اعدام جنرال حیدر رسولی و  . . .

3-    اعدام معین وزارت داخله و سکرتروزیر داخله.

 

1-    پیرامون چگونگی مرگ محمد داؤود خان و خانوادۀ او، تا حال چند تن نوشته اند. اما، اتکای امید من در توضیح جزییات مرگ آنها، همواره این بوده است که به آن زنده مانده های توجه شود که با تن زخمی از سالون خونینی بیرون آورده شدند. وچنان که اطلاع داریم چند تن هنوزهم زنده هستند. یک تن از نواسه داؤودخان که درصبح هنگام 8 ثور 9 ساله بود، همچنان خانم محمد عمر،فرزند بزرگ رئیس جمهور، خانم خالد ( برادر دوگانگی میرویس ) و . . . بخشی از رویداد و سرنوشت باشندگان درون تعمیر را با چشمان سر دیده اند. درواقع ابراز نظر دقیق وجامع زمانی میسر است که گروه حمله کننده ( امام الدین و چند تن دیگر) و زنده مانده های خانوادۀ محمد داؤود خان، طرف گفت وگوی دقیق قراربگیرند. گروه حمله کننده، با تناقض گویی ودرهم و برهم گویی به تداوم ابهامات می افزاید. واعضای زنده ماندۀ خانوادۀ محمد داؤود خان، هنوزبه آن نیازی توجه لازم نه نموده اند که برای مستند نمودن تاریخ، اهمیت دارد. واز سوی دریافت کنندگان گوشه یی از اطلاعات از زنده مانده های دارندۀ اطلاع ( مانند نگارندۀ این سطور)، ملزم به رعایت کسب اجازه ایم تاجزییات صورت انتشار ببینند.

با همهً این مشکلات، اگر توضیح جزییات موضوع ونگارش جریان واقعی برخورد ها وخونریزی ها مدت دیگری نیز به درازا بکشد؛ دراین دریافت عامل اصلی و ایجاد فضایی که کودتاگران خشونت زا ایجاد نمودند، تردیدی به جا نمی گذارد.

از آنجایی که در پیوند با خاطرات عبدالقادر، سعی دارم که به خواستگاه اصلی قتل های کودتای ثورعطف نمایم، به این خواستگاه می پردازم.

 کودتای ثور را افرادی به راه انداختند وهدایت کردند که از داشتن پایه های مردمی بهره مند نبودند. در بسا ازقطعات ارتش هنوز قوماندان های دولتی حضور داشتند. پس تصمیم رهبری کودتا ایجاد فشار بالای شخص رئیس جمهور بود. به این دلیل که نخست او همه کارۀ امور بود. وبا آن نقش تک محوری، مرگ او مغز رهبری کننده ضد کودتا را پاشان می نمود. ودیگر، تأثیرات یأس انگیز و دوری گزین از مقاومت را بر قطعات وفادار براو بر جای می نهاد. وقتی از این منظر به مرگ محمد داؤود خان می نگریم؛ مسلم می شود که گشودن نخستین آتش های تانک بر ارگ و پاشیدن بمب های قوای هوایی از طیارات، منظور ترساندن داؤود را درقبال نداشت، هدف نابودی او وایجاد هراس برای قطعات بی خبر وبالقوه مدافع او را در مرکز توجه قرارداده بود. هنگامی اسدالله سروری پیهم برعبدالقادرفریاد می زد که ارگ رابزن، این منظور را نداشت که برو به گوشه یی از ارگ بمب بریز وبچه ترسانک کن! معلوم است که آتش تانک وطیاره های نظامی خون ومرگ با خود همراه داشتند، وطلب چنان خون ومرگ از ملزومات کودتای ثور بود. پس پیش ازهمه لازم است که این استنتاج رابپذیریم که این نیازهای خون طلبانۀ کودتای ثور بود که بارآورندۀ مرگ های شناختده شده وشناخته ناشده درارگ شد. وقتی از چهره های ناشناخته یاد می کنیم، بیشتر منظور ما عساکربیچاره ومظلومی استند که با گمنامی ومعصومیت ومظلومیت کشته شدند. شاید روزی با مراجعه به دفتر ودیوان وشاهدان عینی نام های آنها نیز تهیه شود.

 

..........................................................................................................

توضیحات ورویکردها

1-    تهاجم نیروهای نظامی اتحاد شورویی از میان رفته ( شش جدی 1358-27 دسمبر 1979) از طرف حکومتی که ببرک کارمل در رأس آن قرارگرفت، "مرحلۀ دوم انقلاب شکوهمند ثور" نامیده شد. "مرحلۀ اول انقلاب" کودتای ثوربود که به رهبری حفیظ الله امین، تنظیم شده بود.

2-    خاطرات سیاسی عبدالقادر ص 185

3-      خاطرات سیاسی  ص  180

4-    خاطرات  ص  192

5-    ص  192

6-     از جمله معدود افرادی که ازخجالت وشرمِ نتایج حکومتداری پس از کودتای ثور،سخن گفته اند، احمد فریدمزدک است. هرچند آن موقف اخلاقی، گونه یی از ابراز صریح مخالفت است، و در متن حاکمیت فرهنگ لجاجت وانتقاد ناپذیری، یک نوع جسارت، اما، تصور می شود که وی هنوز با نیاز دسترسی به ماهیت سیاسی ،عامل نظام تک حزبی ونتایج مصیب آمیز ونقد جامع آن، فاصله دارد. این نارسایی وکمبود وی، به ویژه هنگام صحبت با عنایت فانی در برنامۀ "به روایت دیگر" سال 2012 مشهود است. آن جا که به بنیاد فکری وسیاسی دهۀ چهل وپنجاه مُهر تائید می گذارد، دریافت می شود که پیوند خشونت های پس از کودتای ثور را با سیاست های تبلیع شدۀ آن سالیان نیافته است. در حالی که  اعمال خشونت آمیز پس از کودتای ثور وتجاوزشوروی، نتیجۀ منطقی همان تئوری های خشونت زا ، اگسا وخاد آفرین بود.

7-    لزوم دید ومصلحت حکومت محصول تهاجم شوروی، انتشار جریان قتل نورمحمد تره کی را در سرویس فارسی رادیو ماسکو و رادیو کابل بار آورد. در حالی که پیرامون قتل میر اکبر خیبر، سکوت پرسش انگیز ادامه یافت. در مورد جزییات قتل حفیظ الله امین، برخی از منابع روسی ورادیوی "بی بی سی" طی برنامه یی در پیوند با سالروز شش جدی به جزییات موضوع پرداختند.

 

                                     قسمت پنجــــم

 

1-  زمینه های پیروزی کودتا  

پوشیده نتواند باشد که عبدالقادر در پیروزی کودتای مصیبت زای 7 ثور، سهم مهمی انجام داده است. چنان که برخی نظامیان وشاهدان عینی  پس ازکودتای ثورحکایت می نمودند، افراد تحت قوماندۀ محمد اسلم وطنجارکه صبح به سوی وزارت دفاع و ارگ ریاست جمهوری شتافتند؛ نخست با شکست وسراسیمه گی مواجه بودند. اما، زمینه پیروزی آنها را بی نظمی ویا واضحتر گفته شود، بی کفایتی های ارتش وفادار به محمد داؤود خان وسهم گیری قوای هوایی مساعد نمود.

 

در مورد نقش مهم قوای هوایی شاهدان عینی نیز گواه استند. پس ازعملیات نخستین از طرف قوای تانک، که با مقاومت نیروهای گارد مواجه شد، دست وپاچگی وسراسیمگی در هر دو طرف حاکم گردید. اما، هنگامی که قوای هوایی وارد عملیات شد، پلۀ پیروزی به نفع کودتا چیان سنگینی یافت. واضح است که به حرکت درآمدن قوای هوایی محصول فعالیت های عبدالقادربود.

این است که اگراوهنگام دیدن فقط جانب پیروزی ونه محتوی وعواقب پیروزی، خویش را بارها درمقام " قهرمان انقلاب " می بیند؛ دیدار با آن کودتا  وعواقب آن، ازمنظر توجه به خون های که ریخته شد و مصیبت هایی را که بار آورد، سزاوار دیدن نقش وی نیز است. در این راستا شایان یادآوری است که پس از کودتا، پیرامون طرح ها ونقشه های حفیظ الله امین ، سخنان زیادی گفته شد. درست است که او درتعیین خط کودتا، به کار انداختن نظامیان و ایجاد هم آهنگی میان آنها و دادن دستور برای اجرای کودتای خونین ومصیبت زای ثورسهم داشت،اما، در آن هنگام و نیز بعدها از جزییات تدارک کودتا و از تلفات وخونریزی ها سخن لازم گفته نشد. همه روزه سخنان ستایش آمیز از " قهرمانان " و " قوماندان دلیر انقلاب "  در صدر نشسته بود. همچنان که شکست دیدگان، ازنارسایی ها، کمبودها و بی کفایتی های عناصر وفادار به محمد داؤود خان که به نفع کودتا چیان تمام شد، کمترگفته اند. تبلیغات زمان قدرتمندی امین تکیه داشت بر" نبوغ " امین. وپس ازکشتن حفیظ الله امین، مبارزۀ ضد امین،(  نه مبارزه علیه استبداد امین وخواستگاه اصلی سیاسی آن) با تایید کودتای ثور "زیرنام مرحلۀ اول انقلاب شکوهمند ثور" در دستور کار قرار گرفت. آن چه را که شوروی  بر بنیاد آن کودتای خونین ونقش امین در پیش گرفتند، در واقع تائید عملی دستاورد مصیبت زای امین اما، بدون امین بود.  

پس معلوم بود که با چنان وضع، سخنی ازبررسی ابعاد آن فاجعه نرود. اما، بررسی های مستقل نشان می دهند که کودتاچیان از نظم وامکان لازم بهره مند نبودند، در واقع این بی کفایتی حکومت وارتش " دولت جمهوری " بود که  نارسایی ها وبی نظمی های کودتا چیان را جبران نمود. نمونه هایی ازبی نظمی را که کودتا چیان داشتند، از خاطرات عبدالقادر بسیاربه وضاحت می توان استنباط نمود. حتا اگر وی منظور نشان دادن کمبود های دیگران وفراز آوردن " قهرمانی " های خویش منظور داشته باشد.

 در بخش سیزدۀ کتاب به موضوع آغاز کودتا  به حضور بی نظمی ها بیشتر توجه می یابیم. یکی از آن بی نظمی ها، نتیجۀ تعیین دو شفر از طرف حفیظ الله است. عبدالقادر در این مورد می نویسد : "

عصر روز قبل، رابطم با حزب، نزدم آمد و شفر آغاز عملیات را به من گفت.شفر،«هلمند، دریاست » بود. (1)  

" اما مشکلی که درآغاز عملیات هفت ثور پیدا شد، شِفر بود. دو شفر آمده بودبرای گروه خلقی های                            طرفدارامین، شفر «سیلاب - توفان » و برای من وگروه من وپرچمی ها شفر«هلمند  دریا. »(2)   

"    اسدالله سروری دوباره تماس گرفتناسزا می گفتمی گفت: « ارگ را بمباردکن!»  در همان حالت آشوب، گفتم  « بر پدرت لعنتشفر چیست؟ » بعداً معلوم شد که شفر،«هلمند دریا » نیست، شفر،« سیلاب توفان » است واین کار را امین کرده بوداو می خواست عملیات توسط خلقی های طرفدارش صورت بگیرد. "(3)

در این زمینه محمد رفیع را نیز شاهد می آورد. وی می گوید :

"    وطنجار طبق تعامل، عریضه یی به رفیع که رئیس ارکان تانک بود می نویسد و تقاضای  6مرمی تانک می کند رفیع، امر می دهد و امضا می کند.  گفته می شد، وطنجار جلو رقم  6، یک صفر می گذارد که شصت تا می شود. رفیع در بندی خانه می گفت که من امضأ کردم اما نمی دانم چی امضا کردمهنوز خواب آلود بودم."(4)

چندی پیش نوشته یی را از قلم صدیق رهپوطرزی خواندم. رهپو در آنجا در پیوند با کودتای ثور، از زبان محمد رفیع ( وابسته به جناح پرچم که پسانتر سمت وزارت دفاع افغانستان را نیزیافت ) می نویسد که :

 . . .  جنرال رفیع برایم قصه نمود که تا ساعت ده همان هفت ثور، فکر می کرد که کودتایی از سوی نیرو های دست راستی و یا پیروان محمد ظاهر، شاه سابق، صورت گرفته است.

 دلیل این بود که امین عضوان حزب مریدان کارمل راـ با آن که زیر فشار شوروی وحدت نموده بودند ـ در جریان این امر  قرار نداده بود. به این گونه امین کودتای ثور را سر و سامان داد."(5)

اما هنگامی که عبدالقادر ازمولاداد ( پرچمی ) آمر دائرۀ مرکز وزارت دفاع نام می برد، که در "یکه توت" سوار برموتر، قطعات توقف کرده را مورد پرسش قرار می دهد که چرا توقف کرده اید، وسپس از طریق تماس های مخایزه یی، آنها را به تحرک وا می دارد، بی اطلاعی پرچمی ها زیر سوال می رود. با آنهم نظر قاطع در این زمینه را به دریافت گزارش عناصر دیگر وشاهدان بیشتر باید محول نمود . از قراین نیز چنین استنباط می شود که پس از این نیزاشخاص مختلف، با سهم کم ویا زیاد درکودتا، هر کدام روایت جداگانه یی را در خاطرات خویش خواهند آورد.

افزون برموضوع شفردوگانه وبی نظمی ها در روابط کودتاچیان، تأثیری را که بی کفایتی های حکومت در پیروزی کودتا بر جای نهاد، می توان نشانی نمود. وزیر دفاع حیدر رسولی با دست وپاچگی وسرگردانی، با ازدست دادن مرکز فرماندهی خود درراه به سوی  قطعات نظامی کابل  به سر می برد. طبق روایت عبدالقادرشخص رئیس جمهورمحمد داؤود خان قوماندانی مدافعۀ هوایی تلفون نمود. گوشی تلفون را عبدالقادر برداشت. اما شخص رئیس جمهور ونیروهای امنیتی او در طول مدت از عضویت وهمکاری عبدالقادر با نهاد کودتاگر آگاهی نداشتند.

در خاطرات می خوانیم : " قومندان مدافع به تشناب رفته بود که زنگ تلفونش به صدا آمد.  من گوشی را برداشتم داوودخان بود. گفت« کی هستی؟ » گفتم« قادرهستم .»  داوود خان گفت: «هلیکوپترها را بخیزانید و تانک هایی راکه از قوای چهار زرهدارآمده، نابود کنید.»(6) 

وبقیه قطعات ارتش نیز منفعل بودند. قوای جلال آباد که مصمم به حرکت به سوی کابل شده بود، تدابیر زیر نظر داشتن روابط کودتا چیان را نداشت .

 

در نتیجه کودتا چیان مصمم به هر نوع خونریزی؛ قوماندان قوا، جنرال محمد یونس خان را به قتل رسانیدند. معلوم بود که مقاومت جمال الدین عمر، آمر اوپراسیون قوای مرکز، به تنهایی کاری را از پیش نمی برد. و آن هم در اوضاعی که کودتا چیان دست درازتری در ارتش یافته بودند.(7)

هنگامی که تمامی گزارشات وخاطرات عبدالقادر دربرگهای متعدد پیرامون کودتای ثور، از نظر می گذرند، این برداشت حاصل می شود، که گروه کوچکی از نظامیان با استفاده از ابزارجنگی حکومتی وتصمیم برای هرگونه خونریزی از بی کفایتی های مسلط بر ارتش وحکومت جمهوری افغانستان استفاده نموده و به پیروزی رسیدند. این موضوع دریچۀ گسترده تری برای بررسی های گسترده تر و ژرفتر می گشاید تا از آن به سوی نتایج ساختارهای استبدادی ، نقش فردمحوری، زمینه های زود فروپاشی آن، و بی تفاوتی ونظاره گری اکثریت مردم نیز دیده شود .

..................................................................................

 

رویکردها وتوضیحات

 

1-    خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو ص170

2-    خاطرات ص 171

3-    خاطرات ص 174

4-    خاطرات ص 174

5-     زمین سنت گرای ذهن ما و مارکس باوری روسی . سایت 24 ساعت 18 اکتبر 2013

6-    خاطرات ص ص 173

7-    بررسی جامعتر زمینه های بی کفایتی که به کودتای ثور کمک رسانید، در بخش کودتای ثور، در سلسله نوشته های از این قلم با عنوان "کودتا در تاریخ افغانستان معاصر"،در نظر گرفته شده است. اشاره به وضع بقیه قطعات ارتش نظام جمهوری نیز در آن نبشته می آید.

·        - عکس شهید جنرال محمد یونس خان از تارنمای "عزیزان گمشده " گرفته شده است .

 نشانی تارنمای عزیزان گم شده: www.azizan.info

                                              

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin