Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 

محمد نصيرمهرين

m.nasir@web.de

پیرامون

        " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                          در گفت وگو با

                                   دکتور پرویز آرزو "

                                                    قسمت   5 و 6

 

                 بررسی کودتای ثور

                            درخاطرات عبدالقادر

      2-  خون هایی که ریخته شد.

کودتای ثور یا اقدام خونینی که از طرف عده یی "مرحلۀ اول انقلاب" (1) نیز نامیده شد، روزگارتلخ واندوهباری را در افغانستان بار آورد. به رغم گذشت 35 سال از وقوع آن، هنوزچهره هایی که خون شان بر زمین ریخت، به گونۀ جامع وبه درستی شناخته نشده اند. بحث خون های ریخته شده آن کودتا وجزییات آن مانند بسا موارد دیگر، دستخوش تحریف ها و یا ارائۀ روایات مختلف نیزشده است. می دانیم که رژیم حاصله از آن کودتا به خون هایی که درروز 7 و8 ثور 1357 ریخت، بسنده نکرد؛ بلکه دامنۀ خونریزی ها ادامه یافت و وسعت کم مانند دید. درسالهای پس ازشکست وغروب حزب دموکراتیک خلق افغانستان؛ هنگامی که سخن از قتل ها واعدام های انسانهای بسیار، ایجاد کنندۀ گونه یی ازفشارها بر اعضای آن حزب شد، و اختلافات مزمن درونی اجزا وجناح های حزبی تبارز بیشتر یافت؛ بیشترین واکنش اکثریت اعضای آن این بوده است که:

 

 من مقصرنبوده ام.

 من دستی درخونریزی نداشته ام.

 من خون کسی را نریخته ام .

من مسؤولیت های امنیتی نداشتم . . .

عبدالقادردر کتاب خاطرات سیاسی، یکی از آن نمونه هایی است که چنین "استدلال" را بارها در معرض نمایش می گذارد. از یادآوری های وی که در خاطرات بارها با چنان استدلالی آمده است، به این جمله اش بسنده می نماییم که: "هیچ کسی به امر من کشته نشده است."

اما، ازآنجایی که وی می داند درروز کودتای ثورنیزعده یی بی گناه کشته شده اند، "پاسخ"؛ همان اشاره های معمولی ومرسوم است که دیگران بارها گفته اند. واکنش های معمولی این است که دیگران مرتکب خونریزی شده اند. ویا صاف وساده می گوید: " کینۀ حزبی ها بود ." (2) ویا در بارۀ اعدام برخی از تحصیلکرده ها در امریکا، می گوید: " نمی دانم امردستگیری آنها را کی داده بود.(3) همچنان: " قوماندان گارد را نیز گفتند ببرید واعدام کنید." (4)

دراینجا پیش از مکث بر روی استدلال او پیرامون خون هایی که در روز 7 .8 ثور 1357 ریخته است، شایسته است یاداوری دگرباره از گونۀ گفت وگوی دکتور پرویز آرزونماییم. دکتور آرزو در وقت گفت وگو با او، با طرح پرسش های شک آمیز خویش نیــزخواننده را به نا باوری های استدلال عبدالقادر کمک می رساند. واز خلال همین گفت وگوها در زمینۀ خونریزی های کودتای ثور است که گونه یی ازناراحتی وجدانی عبدالقادر را می توان بازشناخت. آن جا که عبدالقادر به محکومیت خون های ریخته شده، می پردازد، و ازشرم دیدار با محمدداؤود خان و یا "خوردن آب ونمک" با نجیب داماد جنرال حیدررسولی یاد می کند،(5) ، گونه یی ازفشارهای وجدانی را بازگو می کند. همان فشاری که با گذشت زمان؛ یاد جانبدارانه از "مرحلۀ اول" و "مرحلۀ دوم انقلاب کبیر ثور" که در پیشینه  ها صورت می گرفت، حالا با وضاحت عرق شرم بر جبین تعدادی از مدافعین وفعالان آن زمانه می نشاند، حتا اگر تعداد آنها اندک باشد.(6)

گونۀ استدلال عبدالقادر؛ یا برائت جویی فردی، منحصر به وی نیست. گفتیم که همه می گویند که من نه کشته ام ویا من کسی را شکنجه نه کرده ام. ولی از سوی دیگر با این ضرورت نیز آشنایی داریم  که شناسایی کسانی که دستور دادند ویا دستورها را اجرا کردند؛ برای مستند سازی تاریخ آن رویداد خونین اهمیت دارد. اما، تا حال نام های اندکی از دستوردهندگان واجرا کنندگان دستور را دردست داریم. افرادی مانند اسدالله سروری، از امضأ خویش در پایان لست نام های افراد مغضوب انکار می کنند. از نمونه های مستند شده می توان به جریان قتل نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین اشاره نمود. (7)

ضرورت یادشده وانکارها درجایش؛ آگاه هستیم که دربررسی های ناظربردریافت عوامل و خواستگاه سیاسی خونریزی ها، لازم است عامل خشونت پذیری ویا زمینه های سیاسی – فکری شکنجه ها واعدام ها شناخته شود. در پاسخ به این نیاز، در یک جمله می توان گفت که کودتای ثور و هرکودتای دیگر، خشونت پذیراست.(استثنأ کودتای گورباچف را اگر در نظرآوریم، فشار نیرومند مردم، نه نظاره گری آنها سبب انصراف از خونریزی شد.) کودتا گرسلاح به دست گرفته تا قدرت را به زودترین فرصت به دست آورد. هرمانع را با سلاح از سرراه بر می دارد وبه استقبال خشونت، بی رحمی وخونریزی می رود. اما، درمواردی که اعمال کودتاگران با خشونت گسترده وهارآمیخته است، وحتا افراد تسلیم شدۀ نظام در معرض سقوط را نیز بی لزوم به قتل رسانیده اند، باید به ابعاد خشونت اِعمال شده ومیزان کم مانند بی رحمی ها توجه نمود. آن چه پنوچت هنگام سقوط رئیس جمهور آلنده در شیلی انجام داد؛ و آن چه سران کودتای ثور انجام دادند، از آن نمونه ها اند.

در اینجا چند مثال می آوریم؛ البته بسط موضوع و مثال های بیشتر را در" قتل ها واعدام های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر، جلد دوم"، خواهیم آورد.

1-    برخورد با محمد داؤودخان، همکاران واعضای خانوادۀ او 

2-    اعدام جنرال حیدر رسولی و  . . .

3-    اعدام معین وزارت داخله و سکرتروزیر داخله.

 

1-    پیرامون چگونگی مرگ محمد داؤود خان و خانوادۀ او، تا حال چند تن نوشته اند. اما، اتکای امید من در توضیح جزییات مرگ آنها، همواره این بوده است که به آن زنده مانده های توجه شود که با تن زخمی از سالون خونینی بیرون آورده شدند. وچنان که اطلاع داریم چند تن هنوزهم زنده هستند. یک تن از نواسه داؤودخان که درصبح هنگام 8 ثور 9 ساله بود، همچنان خانم محمد عمر،فرزند بزرگ رئیس جمهور، خانم خالد ( برادر دوگانگی میرویس ) و . . . بخشی از رویداد و سرنوشت باشندگان درون تعمیر را با چشمان سر دیده اند. درواقع ابراز نظر دقیق وجامع زمانی میسر است که گروه حمله کننده ( امام الدین و چند تن دیگر) و زنده مانده های خانوادۀ محمد داؤود خان، طرف گفت وگوی دقیق قراربگیرند. گروه حمله کننده، با تناقض گویی ودرهم و برهم گویی به تداوم ابهامات می افزاید. واعضای زنده ماندۀ خانوادۀ محمد داؤود خان، هنوزبه آن نیازی توجه لازم نه نموده اند که برای مستند نمودن تاریخ، اهمیت دارد. واز سوی دریافت کنندگان گوشه یی از اطلاعات از زنده مانده های دارندۀ اطلاع ( مانند نگارندۀ این سطور)، ملزم به رعایت کسب اجازه ایم تاجزییات صورت انتشار ببینند.

با همهً این مشکلات، اگر توضیح جزییات موضوع ونگارش جریان واقعی برخورد ها وخونریزی ها مدت دیگری نیز به درازا بکشد؛ دراین دریافت عامل اصلی و ایجاد فضایی که کودتاگران خشونت زا ایجاد نمودند، تردیدی به جا نمی گذارد.

از آنجایی که در پیوند با خاطرات عبدالقادر، سعی دارم که به خواستگاه اصلی قتل های کودتای ثورعطف نمایم، به این خواستگاه می پردازم.

 کودتای ثور را افرادی به راه انداختند وهدایت کردند که از داشتن پایه های مردمی بهره مند نبودند. در بسا ازقطعات ارتش هنوز قوماندان های دولتی حضور داشتند. پس تصمیم رهبری کودتا ایجاد فشار بالای شخص رئیس جمهور بود. به این دلیل که نخست او همه کارۀ امور بود. وبا آن نقش تک محوری، مرگ او مغز رهبری کننده ضد کودتا را پاشان می نمود. ودیگر، تأثیرات یأس انگیز و دوری گزین از مقاومت را بر قطعات وفادار براو بر جای می نهاد. وقتی از این منظر به مرگ محمد داؤود خان می نگریم؛ مسلم می شود که گشودن نخستین آتش های تانک بر ارگ و پاشیدن بمب های قوای هوایی از طیارات، منظور ترساندن داؤود را درقبال نداشت، هدف نابودی او وایجاد هراس برای قطعات بی خبر وبالقوه مدافع او را در مرکز توجه قرارداده بود. هنگامی اسدالله سروری پیهم برعبدالقادرفریاد می زد که ارگ رابزن، این منظور را نداشت که برو به گوشه یی از ارگ بمب بریز وبچه ترسانک کن! معلوم است که آتش تانک وطیاره های نظامی خون ومرگ با خود همراه داشتند، وطلب چنان خون ومرگ از ملزومات کودتای ثور بود. پس پیش ازهمه لازم است که این استنتاج رابپذیریم که این نیازهای خون طلبانۀ کودتای ثور بود که بارآورندۀ مرگ های شناختده شده وشناخته ناشده درارگ شد. وقتی از چهره های ناشناخته یاد می کنیم، بیشتر منظور ما عساکربیچاره ومظلومی استند که با گمنامی ومعصومیت ومظلومیت کشته شدند. شاید روزی با مراجعه به دفتر ودیوان وشاهدان عینی نام های آنها نیز تهیه شود.

 

..........................................................................................................

توضیحات ورویکردها

1-    تهاجم نیروهای نظامی اتحاد شورویی از میان رفته ( شش جدی 1358-27 دسمبر 1979) از طرف حکومتی که ببرک کارمل در رأس آن قرارگرفت، "مرحلۀ دوم انقلاب شکوهمند ثور" نامیده شد. "مرحلۀ اول انقلاب" کودتای ثوربود که به رهبری حفیظ الله امین، تنظیم شده بود.

2-    خاطرات سیاسی عبدالقادر ص 185

3-      خاطرات سیاسی  ص  180

4-    خاطرات  ص  192

5-    ص  192

6-     از جمله معدود افرادی که ازخجالت وشرمِ نتایج حکومتداری پس از کودتای ثور،سخن گفته اند، احمد فریدمزدک است. هرچند آن موقف اخلاقی، گونه یی از ابراز صریح مخالفت است، و در متن حاکمیت فرهنگ لجاجت وانتقاد ناپذیری، یک نوع جسارت، اما، تصور می شود که وی هنوز با نیاز دسترسی به ماهیت سیاسی ،عامل نظام تک حزبی ونتایج مصیب آمیز ونقد جامع آن، فاصله دارد. این نارسایی وکمبود وی، به ویژه هنگام صحبت با عنایت فانی در برنامۀ "به روایت دیگر" سال 2012 مشهود است. آن جا که به بنیاد فکری وسیاسی دهۀ چهل وپنجاه مُهر تائید می گذارد، دریافت می شود که پیوند خشونت های پس از کودتای ثور را با سیاست های تبلیع شدۀ آن سالیان نیافته است. در حالی که  اعمال خشونت آمیز پس از کودتای ثور وتجاوزشوروی، نتیجۀ منطقی همان تئوری های خشونت زا ، اگسا وخاد آفرین بود.

7-    لزوم دید ومصلحت حکومت محصول تهاجم شوروی، انتشار جریان قتل نورمحمد تره کی را در سرویس فارسی رادیو ماسکو و رادیو کابل بار آورد. در حالی که پیرامون قتل میر اکبر خیبر، سکوت پرسش انگیز ادامه یافت. در مورد جزییات قتل حفیظ الله امین، برخی از منابع روسی ورادیوی "بی بی سی" طی برنامه یی در پیوند با سالروز شش جدی به جزییات موضوع پرداختند.

 

                                     قسمت پنجــــم

 

1-  زمینه های پیروزی کودتا  

پوشیده نتواند باشد که عبدالقادر در پیروزی کودتای مصیبت زای 7 ثور، سهم مهمی انجام داده است. چنان که برخی نظامیان وشاهدان عینی  پس ازکودتای ثورحکایت می نمودند، افراد تحت قوماندۀ محمد اسلم وطنجارکه صبح به سوی وزارت دفاع و ارگ ریاست جمهوری شتافتند؛ نخست با شکست وسراسیمه گی مواجه بودند. اما، زمینه پیروزی آنها را بی نظمی ویا واضحتر گفته شود، بی کفایتی های ارتش وفادار به محمد داؤود خان وسهم گیری قوای هوایی مساعد نمود.

 

در مورد نقش مهم قوای هوایی شاهدان عینی نیز گواه استند. پس ازعملیات نخستین از طرف قوای تانک، که با مقاومت نیروهای گارد مواجه شد، دست وپاچگی وسراسیمگی در هر دو طرف حاکم گردید. اما، هنگامی که قوای هوایی وارد عملیات شد، پلۀ پیروزی به نفع کودتا چیان سنگینی یافت. واضح است که به حرکت درآمدن قوای هوایی محصول فعالیت های عبدالقادربود.

این است که اگراوهنگام دیدن فقط جانب پیروزی ونه محتوی وعواقب پیروزی، خویش را بارها درمقام " قهرمان انقلاب " می بیند؛ دیدار با آن کودتا  وعواقب آن، ازمنظر توجه به خون های که ریخته شد و مصیبت هایی را که بار آورد، سزاوار دیدن نقش وی نیز است. در این راستا شایان یادآوری است که پس از کودتا، پیرامون طرح ها ونقشه های حفیظ الله امین ، سخنان زیادی گفته شد. درست است که او درتعیین خط کودتا، به کار انداختن نظامیان و ایجاد هم آهنگی میان آنها و دادن دستور برای اجرای کودتای خونین ومصیبت زای ثورسهم داشت،اما، در آن هنگام و نیز بعدها از جزییات تدارک کودتا و از تلفات وخونریزی ها سخن لازم گفته نشد. همه روزه سخنان ستایش آمیز از " قهرمانان " و " قوماندان دلیر انقلاب "  در صدر نشسته بود. همچنان که شکست دیدگان، ازنارسایی ها، کمبودها و بی کفایتی های عناصر وفادار به محمد داؤود خان که به نفع کودتا چیان تمام شد، کمترگفته اند. تبلیغات زمان قدرتمندی امین تکیه داشت بر" نبوغ " امین. وپس ازکشتن حفیظ الله امین، مبارزۀ ضد امین،(  نه مبارزه علیه استبداد امین وخواستگاه اصلی سیاسی آن) با تایید کودتای ثور "زیرنام مرحلۀ اول انقلاب شکوهمند ثور" در دستور کار قرار گرفت. آن چه را که شوروی  بر بنیاد آن کودتای خونین ونقش امین در پیش گرفتند، در واقع تائید عملی دستاورد مصیبت زای امین اما، بدون امین بود.  

پس معلوم بود که با چنان وضع، سخنی ازبررسی ابعاد آن فاجعه نرود. اما، بررسی های مستقل نشان می دهند که کودتاچیان از نظم وامکان لازم بهره مند نبودند، در واقع این بی کفایتی حکومت وارتش " دولت جمهوری " بود که  نارسایی ها وبی نظمی های کودتا چیان را جبران نمود. نمونه هایی ازبی نظمی را که کودتا چیان داشتند، از خاطرات عبدالقادر بسیاربه وضاحت می توان استنباط نمود. حتا اگر وی منظور نشان دادن کمبود های دیگران وفراز آوردن " قهرمانی " های خویش منظور داشته باشد.

 در بخش سیزدۀ کتاب به موضوع آغاز کودتا  به حضور بی نظمی ها بیشتر توجه می یابیم. یکی از آن بی نظمی ها، نتیجۀ تعیین دو شفر از طرف حفیظ الله است. عبدالقادر در این مورد می نویسد : "

عصر روز قبل، رابطم با حزب، نزدم آمد و شفر آغاز عملیات را به من گفت.شفر،«هلمند، دریاست » بود. (1)  

" اما مشکلی که درآغاز عملیات هفت ثور پیدا شد، شِفر بود. دو شفر آمده بودبرای گروه خلقی های                            طرفدارامین، شفر «سیلاب - توفان » و برای من وگروه من وپرچمی ها شفر«هلمند  دریا. »(2)   

"    اسدالله سروری دوباره تماس گرفتناسزا می گفتمی گفت: « ارگ را بمباردکن!»  در همان حالت آشوب، گفتم  « بر پدرت لعنتشفر چیست؟ » بعداً معلوم شد که شفر،«هلمند دریا » نیست، شفر،« سیلاب توفان » است واین کار را امین کرده بوداو می خواست عملیات توسط خلقی های طرفدارش صورت بگیرد. "(3)

در این زمینه محمد رفیع را نیز شاهد می آورد. وی می گوید :

"    وطنجار طبق تعامل، عریضه یی به رفیع که رئیس ارکان تانک بود می نویسد و تقاضای  6مرمی تانک می کند رفیع، امر می دهد و امضا می کند.  گفته می شد، وطنجار جلو رقم  6، یک صفر می گذارد که شصت تا می شود. رفیع در بندی خانه می گفت که من امضأ کردم اما نمی دانم چی امضا کردمهنوز خواب آلود بودم."(4)

چندی پیش نوشته یی را از قلم صدیق رهپوطرزی خواندم. رهپو در آنجا در پیوند با کودتای ثور، از زبان محمد رفیع ( وابسته به جناح پرچم که پسانتر سمت وزارت دفاع افغانستان را نیزیافت ) می نویسد که :

 . . .  جنرال رفیع برایم قصه نمود که تا ساعت ده همان هفت ثور، فکر می کرد که کودتایی از سوی نیرو های دست راستی و یا پیروان محمد ظاهر، شاه سابق، صورت گرفته است.

 دلیل این بود که امین عضوان حزب مریدان کارمل راـ با آن که زیر فشار شوروی وحدت نموده بودند ـ در جریان این امر  قرار نداده بود. به این گونه امین کودتای ثور را سر و سامان داد."(5)

اما هنگامی که عبدالقادر ازمولاداد ( پرچمی ) آمر دائرۀ مرکز وزارت دفاع نام می برد، که در "یکه توت" سوار برموتر، قطعات توقف کرده را مورد پرسش قرار می دهد که چرا توقف کرده اید، وسپس از طریق تماس های مخایزه یی، آنها را به تحرک وا می دارد، بی اطلاعی پرچمی ها زیر سوال می رود. با آنهم نظر قاطع در این زمینه را به دریافت گزارش عناصر دیگر وشاهدان بیشتر باید محول نمود . از قراین نیز چنین استنباط می شود که پس از این نیزاشخاص مختلف، با سهم کم ویا زیاد درکودتا، هر کدام روایت جداگانه یی را در خاطرات خویش خواهند آورد.

افزون برموضوع شفردوگانه وبی نظمی ها در روابط کودتاچیان، تأثیری را که بی کفایتی های حکومت در پیروزی کودتا بر جای نهاد، می توان نشانی نمود. وزیر دفاع حیدر رسولی با دست وپاچگی وسرگردانی، با ازدست دادن مرکز فرماندهی خود درراه به سوی  قطعات نظامی کابل  به سر می برد. طبق روایت عبدالقادرشخص رئیس جمهورمحمد داؤود خان قوماندانی مدافعۀ هوایی تلفون نمود. گوشی تلفون را عبدالقادر برداشت. اما شخص رئیس جمهور ونیروهای امنیتی او در طول مدت از عضویت وهمکاری عبدالقادر با نهاد کودتاگر آگاهی نداشتند.

در خاطرات می خوانیم : " قومندان مدافع به تشناب رفته بود که زنگ تلفونش به صدا آمد.  من گوشی را برداشتم داوودخان بود. گفت« کی هستی؟ » گفتم« قادرهستم .»  داوود خان گفت: «هلیکوپترها را بخیزانید و تانک هایی راکه از قوای چهار زرهدارآمده، نابود کنید.»(6) 

وبقیه قطعات ارتش نیز منفعل بودند. قوای جلال آباد که مصمم به حرکت به سوی کابل شده بود، تدابیر زیر نظر داشتن روابط کودتا چیان را نداشت .

 

در نتیجه کودتا چیان مصمم به هر نوع خونریزی؛ قوماندان قوا، جنرال محمد یونس خان را به قتل رسانیدند. معلوم بود که مقاومت جمال الدین عمر، آمر اوپراسیون قوای مرکز، به تنهایی کاری را از پیش نمی برد. و آن هم در اوضاعی که کودتا چیان دست درازتری در ارتش یافته بودند.(7)

هنگامی که تمامی گزارشات وخاطرات عبدالقادر دربرگهای متعدد پیرامون کودتای ثور، از نظر می گذرند، این برداشت حاصل می شود، که گروه کوچکی از نظامیان با استفاده از ابزارجنگی حکومتی وتصمیم برای هرگونه خونریزی از بی کفایتی های مسلط بر ارتش وحکومت جمهوری افغانستان استفاده نموده و به پیروزی رسیدند. این موضوع دریچۀ گسترده تری برای بررسی های گسترده تر و ژرفتر می گشاید تا از آن به سوی نتایج ساختارهای استبدادی ، نقش فردمحوری، زمینه های زود فروپاشی آن، و بی تفاوتی ونظاره گری اکثریت مردم نیز دیده شود .

..................................................................................

 

رویکردها وتوضیحات

 

1-    خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت وگو با دکتور پرویز آرزو ص170

2-    خاطرات ص 171

3-    خاطرات ص 174

4-    خاطرات ص 174

5-     زمین سنت گرای ذهن ما و مارکس باوری روسی . سایت 24 ساعت 18 اکتبر 2013

6-    خاطرات ص ص 173

7-    بررسی جامعتر زمینه های بی کفایتی که به کودتای ثور کمک رسانید، در بخش کودتای ثور، در سلسله نوشته های از این قلم با عنوان "کودتا در تاریخ افغانستان معاصر"،در نظر گرفته شده است. اشاره به وضع بقیه قطعات ارتش نظام جمهوری نیز در آن نبشته می آید.

·        - عکس شهید جنرال محمد یونس خان از تارنمای "عزیزان گمشده " گرفته شده است .

 نشانی تارنمای عزیزان گم شده: www.azizan.info

                                              

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin