Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 محمدنصيرمهرين

m.nasir@web.de

           

پیرامون

         " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                          در گفت وگو با

                                 دکتور پرویز آرزو "

 

                               قسمت هفتم

     بررسی کودتای ثور درخاطرات عبدالقادر

2-    اعدام جنرال غلام حیدر رسولی

با شلیک نخستین آتش تانک کودتاچیان به سوی وزارت دفاع، غلام حیدررسولی دفتر خویش را ترک گفته ، نخست به سوی قطعۀ نمبر 8 قرغه و سپس به سوی قوماندانی قوای مرکز شتافته بود. از صبح 7 ثور تا وقت دستگیری اش، او درسرگردانی و دست پاچگی به سرمی برد. پیرامون توانمندی، استعداد ویا عاری بودن او ازکفایت لازم برای پیشیرد امور وزارت دفاع، اینجا سخن بیشتر نداریم. انتخاب او به چنان مقام را باید درمعیارهایی جست وجو نمود، که برای محمد داوود خان مطرح بود. اما، پیرامون موضوع اعدام او، که منظور اصلی را در اینجا تشکیل می دهد، شایان یادآوری است که هنگام دستگیری، مقاومت مسلحانه نداشت. با آن هم حدود بیست دقیقه پس ازآوردن او به وزارت دفاع؛ به سوی اعدام گاه فرستاده شده است.

یک تن ازنظامیان محترمخاطرۀ چشمدید خویش را از هنگام آوردن رسولی به وزارت دفاع  و بردن اش برای اجرای تصمیم اعدام برای نگارنده چنین حکایت نمود:

 

 " لحظات قبل از آذان نماز صبح، مؤرخ هشت ثور 1357 بود، که دروازه شیشه یی وزارت دفاع وقت (مقابل دروازه شرقی ارگ) تک، تک زده شد. من در آن اثنا، همراه با جگتورن خلیل الرحمن افسر غند 52 مخابره، که از غزنی بود، در دهلیز منزل اول، مسلح با سلاح کلاشینکوف پهره دار بودیم. این دهلیز به پنج استقامت منتهی می گردید. چهار استقامت آن به هر صورت، اما، استقامت پنجم  به سوی ته کوی تعمیر وزارت بود، در آن لحظات، ذوات آتی در ته کاوی وزارت به سر می بردند:

1.     نوراحمد اعتمادی    

2.     .غوث الدین فایق

3.      وحید عبدالله معاون وزارت خارجه

4.     اکبرخان رییس دفتر جمهوری

5.      دکتورمحمد انس سابق وزیرمعارف.

6.      دگروال ارکان حرب خلیل الله قوماندان ح. ش.

7.      دگروال جان نثار رییس استخبارات وزارت دفاع

8.     دگروال مولا داد فراهی . 

و چند تن دیگر.

از عقب دروازه شیشه یی به من گفته شد:

" حیدر رسولی را با عبدالعلی وردک آورده ایم ."

من  به سوی اسلم وطنجار رفتم که لباس یک تنه یی تانک را به تن داشت و در همین دهلیز در اطاق رییس ارتباط خارجه وقت (عبد الله روکی) استراحت بود. برایش موضوع را به عرض رساندم. هدایتش چنین شد "هر دو را به ته کاوی تسلیم نمایید."

زمانیکه از اطاق بیرون شدم و دروازه شیشه یی را باز نمودم، متوجه شدم که موصوف نیز از اطاق بیرون شد. همین که دو نفر ذکر شده را دید، صدا نمود:

" وزیر صاحب دست های خود را بالا بگیرید"!

 در جواب حیدر رسولی گفت:

 " اسلم بچیم یک چاقو هم پیشم نیست"

 اما، وطنجار بازهم جملۀ خود را تکرار نمود و به تلاشی حیدر رسولی پرداخت؛ و ضمناً به من اشاره نمود، که عبد العلی وردک را تلاشی نمایم.

وضع و قیافه آنها:

حیدر رسولی دریشی نظامی زمستانی  به تن داشت. اما، کلاه به سرش نبود. عبدالعلی وردک همچنان، اما، پاهای هر دوی ایشان تا زانو به گل ولای آلوده بود.

با اشارۀ وطنجار، هر دوی آنها را به ته کاوی بردم، و وطنجار داخل اطاق خود شد.

 حدود بیست دقیقه از آوردن آنها گذشته بود، که به من گفت:

 " سه عراده جیپ با صاحب منصبان می آیند، هر دو را برای آنها تسلیم نمایید."

دقایقی نگذشته بود که سه عراده جیپ با چند تن رسیدند ومن غلام حیدرخان رسولی وعبدالعلی خان وردک را تسلیم آنها نمودم.

آن دو تن را در موتر وسطی نشاندند. یک جیپ در پیش رو و جیپ دیگر از عقب؛ به سمت پل محمود خان به راه افتادند.

در آن لحظات، روشنایی صبح آغاز شده بود. حدود کمتر از نیم ساعت سپری نشده بود که هر سه جیپ وافراد آن بازگشت نمودند. آنها بازهم به دروازه تک تک نموده و از اجرای امر برایم گفتند تا آن را به وطنجار برسانم.

یکی از صدها پدیدهء منفی کودتای هفت ثور این بود که حزبی ها به جز از اعضای حزب، بالای هیچ کس دیگری اعتماد نداشتند. ندرتاً واقع می شد که به صورت انفرادی و جمعی بالای غیر حزبی اعتماد شود. مورد پهره داری اینجانب با خلیل الرحمن، ناشی از سپردن وظیفه به مجموع غند 52 مخابره و وضع به خصوص شروع کار حزبی ها بود. در غیر آن هیچ کدام ما عضویت حزب را نداشتیم ." (1)

پذیرفتنی به نظرمی آید که وطنجار گزارش رسیدن آنها را به وزارت دفاع، برای رهبری کودتا؛ حفیظ الله امین وعبدالقادر داده است. گزارش به سمع رهبری عملیات و افراد نشسته در انتظار قدرت نیز رسیده است. و درهمین پیوند است که آن سخن عبدالقادر را نمی توان پذیرفت که مدعی بی اطلاعی خویش از موضوع اعدام رسولی شده است. عبدالقادر دربارۀ موضوع اعدام رسولی می گوید:

" من با وطنجار تماس گرفتم. وطنجار به من گفت: «چی می کنی ! گمش کو! حالا گپ خلاص شد.» یعنی آنها را کشته بودند" (2)

وی از زیرزمینی وزارت دفاع که محل توقیف، تعیین شده بود، نیز مطلع بوده است. آنجا که در بارۀ جمال الدین عمر می گوید؟

" اشاره کردم که به زیرزمینی وزارت دفاع ببرندش"(3)

 

2-    اعدام چند تن از مأمورین وزارت داخله

 

عبدالقادر چندین بار ابراز تأسف می کند که معین وزارت داخله، قومندان امنیه وسکرتر وزیر را کشتند. از آنجایی که قتل آنها نیز یکی از تبعات کودتای خونین 7 ثوراست، و ازسوی دیگر به وضاحت از قتل های بی لزوم حکایت دارد، در این باره از نبشتۀ یک شاهد عینی استمداد جسته ام که وارد جزییات تشبثات واعمال کودتاچیان در وزارت داخله شده است. لازم است مکثی بر ویژه گی سیر زندگی این شاهد عینی، پیش از روایت او داشته باشیم. اسم این شخص عبدالغنی صافی بود. به دلایلی که خود تشخیص داده بود، نام مستعار "جنرال عمرزی" را در کتاب خود نوشت. پیش از کودتای ثورموظف به دستگیری دکتورشاه ولی وبعد حفیظ الله امین شد وآنها را به نظارت خانۀ ولایت کابل سپرد. وابستگی حزبی داشت وپرچمی بود. سرپرستی ومراقبت آن زندانیان به وی سپرده شد، به دستورکودتاچیان، از وزارت داخله به طرف نظارت خانۀ ولایت کابل رفته و در رهایی رهبران توقیف شده، همکاری نمود. پس از کودتای ثور؛ هنگامی که تعدادی از پرچمی ها طرف غضب خلقی ها قرار گرفتند، وی نیزبه زندان پلچرخی افتاد. با تجاوزشوروی از طرف اشخاص مورد اعتماد "ک. ج. ب "، مدتی ادارۀ امور آن زندان را داشت و پسان ها، با نگاهی به گذشته، کتاب "شب های کابل" را نوشت. وی در مقدمۀ چاپ دوم می نویسد: " گرچه من کدام مؤرخ، نویسنده و ژورنالیست نیستم ولی احساسات مجبورم ساخته آنچه در جریان حوادث کودتای ثور 1357 دیده واحساس کرده ام، شمۀ آن را بنگارم تا باشد حکم وجدان را لبیک گفته وبرای نسل جوان وطنم در راستای خدمت به وطن سودمند واقع گردد." (4)

 

 

                جنرال نبی صافی( عمرزی) نویسندۀ کتاب شب های کابل

 

در نتیجه چنان به محکومیت صریح رهبران حزب روی آورد که در خلال شرح آزادی آنها از نظارتخانۀ ولایت کابل نوشت:

" ای کاش در آن وقت می فهمیدم، که این سیاست مداران نوکرصفت، این اجنتان روس و دیوانه های قدرت؛ نه به خاطرسعادت، پیشرفت وترقی وطن، بلکه به خاطر تطبیق آرزوهای شوم سوسیال امپریالیزم اتحاد شوروی  مبارزه میکنند. من به فکر این که واقعاً کشور را از اختناق داوودی نجات میدهند، در راه نجات وآزادی شان سربازی نمودم. اگرقضیه برعکس میشد، یعنی رژیم سقوط نمی نمود، سرنوشت من چه می شد؟

اگر می فهیمدم که به آزادی آنها ( رهبران زندانی شده )  وبه قدرت رسیدن شان وطنم دستخوش حوادث تباه کن میشود، که نسل ها خسارات وارده را جبران نخواهند توانست، اگرمیدانستم که این رهبران فروخته شده در اثرخود خواهی ها وقدرت طلبی ها، زمام امور را به دست اشخاص بدنام تر از خود، وحشی تر و خونخوارتر از خود میدهند، ابداً به این فداکاری مبادرت نمی کردم. بلکه می توانستم هشت نفر رهبران را به بسیار آسانی بدون کدام جنجال ازبین برده، قیام را ناکام و دردستگاه دولت بمقام بلندی نایل می آمدم. افسوس که در آن وقت به ماهیت این جاسوسان پی نبرده بودم. ( چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی ). اعتراف باید کرد که ناآگاهانه وتحت تأثیر اندیشه خام واحساساتی خود در رهایی آنها متهورانه اقدام نموده بودم. . . .

من هم جوانی بودم احساساتی که به ماهیت اصلی و درونی هیئت رهبری حزب. د. خ. ا پی نبرده بودم . . .

بعد از درک حقانیت موضوع با تاجران سیاسی بریدم وبه همین تصمیم، وجدان خود را قناعت داده، آرام نمودم. ( یار که بی وفا برآمد، شرمندۀ انتخاب خویشم.) "  (5)

جنرال عمرزی می گوید: "در حوالی شام بعد از اینکه رهبران حزبی را به رادیو افغانستان رسانیدم، به وزارت داخله برگشتم. گزارش کامل عملیات واجراآت موفقانه را برای جگتورن توفیق احمد ارایه نمودم. مشاهده کردم که هنوزهم افسران خلع سلاح شده و اسیر در محل تجمع بر زمین نشسته اند و جنرال محمد طاهر قوماندان عمومی وآقای دشتی معین وخالد سکرتر وزیرداخله، در محل تجمع اسیران دیده نمی شدند. از جگتورن پرسیدم. آهسته در گوشم گفت که آنها به کیفر اعمال شان رسیدند."(6)

پیشتراز آن هم توفیق احمد چند تن را لت وکوب نموده وبه جنرال طاهر گفته بود که " کشتن خودت مانند یک گنجشک به من اهمیتی ندارد. بگو که رهبران حزب ما کجا زندانی اند؟" (7)

مورد تسلیمی  مأمورین وزارت داخله نیز نشان می دهد که آنها هیچ گونه مقاومتی از خود نشان نداده بودند ودست به سلاح نبرده بودند. پس چرا آنها را کشتند؟ وچرا آنها را توهین وتحقیر نمودند؟ پاسخ  شهنواز تنی و گلاب زوی در خلال صحبت های تلویزیونی این است که هر انقلاب این گونه تلفات را دارد. پاسخی غیر قابل توجیه که بر ماهیت انسان آزارانۀ کودتای ثور نمی تواند پرده بکشد.

نگارندۀ این سطوربعد از ظهر روز 7 ثور با دوستم نجیب الله مولانا؛ از چهارراهی ملک اصغر به سوی  وزارت داخله روان شدیم. زیرا دقایق پیشتر دکانداری گفته بود که مامورین وزارت داخله را در پیش روی تعمیرجمع کرده اند. وقتی درنزدیکی های وزارت داخله رسیدیم، تعدادی تماشاگر ایستاده بودند. کم کم باران نیز می بارید. مامورین را در صحن وزارت داخله در کنار هم نشانده بودند. چشمم به یک تن از همسایگان ما افتاد که مامور ملکی بود. دست های خویش را چنان در گردن گرفته بود که خنک خورده باشد. جالب این بود که همۀ مامورین بدون کرتی بودند. صاحب منصبی به تماشا گران صدا کرد که بروید از اینجا، ما هم با دلسوزی به حال مامورین، آن جا را ترک گفتیم.

                                                                            ادامه دارد

توضیحات ورویکردها

1-    راوی این گزارش، جناب جنرال آغاجان بهادری، که سالیان متمادی ازعمر خویش را در زندان پلچرخی سپری نموده، چشم دید خویش ازجریان آوردن وزیر دفاع پیشین حیدررسولی به وزرات دفاع را برایم شرح کرد هنگام شنیدن این شکایت ازمن، که: بعضی روایت کنندگان، اطلاعات جالبی دارند. اما، در آخرمی گویند، که جناب مهرین این صحبت نزد خود ما باشد؛ وی صمیمانه اظهار داشت که برای  مستند بودن روایت، از ایشان نام ببرم.

2-    خاطرات عبدالقادر،ص 198

 

3-    خاطرات .ص 193. جمال الدین عمر از صاحب منصبانی بود که در روز هفت ثور تا ظهر روز 8 ثور علیه کودتا چیان مقاومت نموده بود.

4-    جنرال "عمرزی". شب های کابل ، ص 6 مقدمه. چاپ دوم.1388 خورشیدی. انتشارات میوند. چند سال پیش سعی نمودم با استفاده از یک نشانی که فرزندش در یکی از مؤسسات در کابل کار می کند، او را از نزدیک ببینم. یکی ازعلایق من این بود که می خواستم بدانم آیا جنرال نبی صافی به گونۀ فردی با حزب مقاطعه نمود ویا چند تن بودند. متأسفانه هنگام پرسش از نشانی بیشتر، شنیدم که وفات نموده است. عکسی که اکنون از او انتشار می یابد از طریق نشانی در دست داشته در اختیار نگارنده قرار گرفته است.

5-    ص 102 منبع بالا

6-    ص 104 منبع بالا

7-    ص 80 منبع بالا.

چند تذکر:

-         از گزارش قتل دشتی ،جنرال محمد طاهر، وخالد، معلوم می شود که محل دفن آنها و تعداد دیگری از مقتولینِ روز 7 ثور، خواجه رواش کابل  است. در قسمت بعدی در بارۀ قتل های خواجه رواش بیشتر می آید.

-         عبدالقادردربارۀ مرگ عبدالقدیر وزیرداخله وعبدالاله معاون رئیس جمهور؛ می گوید که اسدالله سروری و امام الدین " هردونفررا کشته بودند." (ص 193 خاطرات )، اما، برخی یادداشت های این جانب حاکی از آن است که قدیروزیر داخله درتعمیر گلخانه کشته نشده بود. وی به سوی شفاخانۀ چارصد بستر انتقال داده شد. گفته شده است که درفاصلۀ راه توان صحبت کردن را نیز داشت. حتا خواهش نموده بود که برای زنده نگهداشتن وی تلاشی صورت نگیرد. ( موضوع سزاوار تحقیق بیشتر)

-         اعضای زخمی و زنده ماندۀ خانوادۀ محمد داؤودخان، به وسیلۀ موترجیپ به شفاخانۀ جمهوریت انتقال داده شدند. یک طفل (نواسۀ داوود خان) و فرزند محمد عمر، دراثر خونریزی بسیار، درمسیر راه به سوی شفاخانۀ جمهوریت وفات نمود.   

-         اشخاص، دارندۀ صلاحیت و اطلاع از جزییات بیشتررویداد های  وزارت داخله در روز 7 ثور، توفیق احمد، یوسف سحر، سید رحیم، نام گرفته شده اند. آنها اگر زنده باشند، باید به ارائۀ معلومات بیشتر بپردازند. این را نیز شنیده ام که محتمل است توفیق احمد حیات داشته ودر ایالات متحدۀ امریکا به سر می برد. 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin