Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 


نصیر مهرین
 

           

پیرامون   

    

   "خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                 در گفت و گوبا                
                     دکتور پرویز آرزو"              

 

               سخنانی برای بخش فرجامین

                                         و

"بحث شورش 24 حوت سال 1357 هرات" در خاطرات عبدالقادر

 

با انتشاراین قسمت، گپ هایی را به پایان می برم، که پیرامون کتاب خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر از این قلم، روی انتشار دیده اند. نا گفته روشن تواند بود، که در آینده نیز مواردی نظر نگارنده را برای تأمل و نقد جلب کنند. از سوی دیگر، مقدمۀ جناب دکتور آرزو، گذاشتن  نقطه های اختصاری در چندین جای کتاب، در ِ ابراز نظر در آینده را نیز باز می گذارد. یادآوری گفت وگو کننده در مقدمه ی کتاب (1) وگذاشتن نقطه های اختصاری در بعضی جای ها، حکایت از آن دارد، که برخی سخنان عجالتاً در چاپ هایی که تا حال دراختیار داریم، روی انتشار ندیده اند. یعنی روزی منتشر خواهند شد. از اینرو اگر قرار باشد، آن نکات، پیشتر از مرگ من و بعد از مرگ عبدالقادر، روی انتشار ببینند، به آن موارد پنهان مانده به شرط داشتن توان نوشتن، نیز خواهم پرداخت.

 پرواضح است که همه سخنان در حیطۀ خاطرات عبدالقادر، که بایسته بود، پیرامون رویداد های کودتای ثور وپسانترها بیاید، در کتاب خاطرات برنتابیده اند. دلیلش را در آن تصمیمی می توان سراغ نمود، که وی مانند بسا از خاطره نویسان دیگر، لازم ندیده است، از همه خاطرات سخن بگوید. به ویژه خاطرات مملو از چنان اطلاعاتی را که  منافی انگیزۀ طرح بی گناهی، فاقد ارتکاب اشتباه و تبرا جویی می یابد. دلیل دیگر در صورت توجیه پذیرانه بودن آن فراموشی و در هم و برهم شدن خاطرات طی گذشت زمان است، که برای هر یا خاطره گویی دست می دهد. به ویژه برای یا خاطره گویانی که دارندۀ یاد داشت های روزانه نبوده اند.

هر دو علت را می توان به درستی شناخت و در پی تشخیص آنها بر آمد. به شرط آن که سنجشگری درست رعایت شود. این سنجشگری درست پیرامون خاطرات عبدالقادر، زمانی میسر است که به بقیه اطلاعات ارائه شده و واقعیات پذیرفته شده، عطف توجه شود. همچنان انگیزه های برائت جویانه اش، با دریافت علل سیاسی و روانی رویداد ها طرف توجه باشد. 

نخستین واقعیت پذیرفته شده حاکی ازنتایج و آسیب هایی است که مردم و جامعه به دنبال کودتای ثور دیده اند و آن واقعیت عینی و لمس شده از طرف جامعه است. این واقعیت معیاری می شود برای سنجش برخی سخنان او. عبدالقادر هنگامی درپای صحبت با دکتور آرزو نشسته است که از ابعاد تلخکامی های کودتای ثور وهجوم قوای نظامی اتحاد شوروی آگاهی دارد. این واقعیت را او ومردم ما می دانند که از برکت کودتا وتجاوز شوروی به عنوان یکی از چهره های مهم حکومتی فراز آمد. وی در پیروزی کودتای مصیبت زای ثور، منشأ اثربود. و با شروع عملیات قوای شوروی، نه تنها از نخستین کسانی بود که به وسیلۀ اعضای کی جی بی، از زندان پلچرخی رهایی یافت، بلکه چندین سال جانب قوای اشغالگررا الزام نمود. برای چنین نظر تحکم آمیز شرح حال او را داریم. سمت هایی که عهده دار بود همه از آن حکایت دارند.

یک موضوع در همه جای کتاب وضاحت دارد که وی سعی نموده تا عوامل جفاها و مصیبت های کودتا وتجاوز را بسیار سطحی بنگرد. زیرا از زمینه های دریافت عوامل وعلل اصلی، هنوز هم بسیار به دور مانده است و از همین رو نیز است که هنوز دلبستگی های پریشان آلود را در سخنانش می توان دید. چنین است که بارها می کوشد بقیه اعضای حزب یا فعالان و عاملان را بدون در نظرداشت آن سیاست های جفا آمیز، به عنوان عوامل اصلی  نشان بدهد و نه خودش را.

خصویت دیگری که درسراسر کتاب مشهود است، ضعف وکمبود وی در زمینۀ دستیابی به عوامل اصلی بروز فاجعه در افغانستان می باشد.

 در زمینۀ دریافتی که وی از اشخاص و افراد رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان ارائه می کند، موقف اش با بقیه کتاب نویسان حزبی فرق فاحش دارد. درچارچوب همان درک از ناهنجاری هایی که درجامعه مسلط شد، ویژه گی های را به نمایش می گذارد که از بقیه متمایز می شود. مثلا ً خصایل وکمبودهای متعدد اعضای رهبری را می نمایاند. جاه طلبی ها، بی رحمی ها و وابستگی های رهبران را به نکوهش می گیرد.

                                             &

 

 

بحث "شورش 24 حوت سال 1357 هرات"

        در خاطرات عبدالقاد           

هنگام خواندن گفت وگوی دکتور آرزو با عبدالقادر، بارها متوجه می شویم که دکتور آرزو نگران است که مبادا عبدالقادر گفت وگو را ترک بگوید. این استنباط  چندین بار دست می دهد. اما هر اندازه گفت وگو به سوی پایان یابی نزدیک می شود، دکتور آرزو از سطح طرح پرسش ها ومباحثات محتاطانه، پا را فراتر نهاده، وارد بحث جدی تر می شود. یکی از آن نمونه ها،  بحث 24 حوت هرات است. نتیجه یی را که از آن گفت وگو می گیریم، در پایان می آوریم.

عبدالقادر مانند همه کسانی که در مقام  مقایسه نمودن حضورکنونی  امریکا  با حضور شوروی در دهۀ هشتاد می نشینند و یکی را بر دیگر ترجیح می دهند، به محکومیت "مجاهدین" ، عدم پذیرش "خود جوشی مردم" یا برانگیخته شدن جنبش های خود بخودی مردم می پردازد. شورش های آغازین را که پس از کودتای ثور برپا شد، محصول مداخلات سازمان های استخباراتی می داند. در این میان دکتور آرزو او را وارد بحث مشخصی پیرامون شورش 24 حوت نموده وبه استدلال خود جوشی وفقدان مداخلات بیرونی در برپایی آن می پردازد. بدون این که از مداخلات بعدی همسایگان چشم پوشی نماید. سرجمع وبرایند صحبت، تغییر موضع عبدالقادر در این بحث است. می خوانیم:

 دکتور آرزو:

" شما از هرات هستید. به عنوان نمونه نظر شما در مورد قیام بیست وچهارم حوت هرات چیست؟"

پاسخ عبدالقادر: "از هرات می گویم. کاملا ً دست ایران در آن کاربود". (2)

در اینجا عبدالقادر در واقع همان تراویدۀ سخنان حفیظ الله امین و یک تن از پیروان امین (نظیف الله نهضت) را می آورد که در خونریزی های 24 حوت سهم فعال داشت (3) 

دکتور آرزو، با تحلیل جالبی ، به توضیح می پردازد که روستائیان هرات به سوی شهر آمدند. قیام شان خودجوش بود. ومی افزاید که: "جنرال صاحب! ببینید، من بر این باورهستم که هم ایران وهم پاکستان در مسائل افغانستان مداخله کرده ومی کنند. در این مورد بحثی ندارم. اما، به قیام بیست وچارم هرات برمی گردم. یک ماه پیش از قیام هرات در ماه حوت ، در ایران هم تحولات جدی رخ داد. تنها یک ماه پیش از آن قیام، یعنی در ماه دلو 57، نظام ایران دگرگون شد. شاه ایران رفت وحکومتی دیگر به میان آمد. با توجه به شرایط وتحولاتی که در آن زمان و در آن فاصلۀ زمانی اندک، در ایران رخ داده بود، نسبت دادن قیام مردمی هرات  به ایران که به کشته شدن هزارها نفر هراتی انجامید، درست نیست. چرا نمی خواهید نام قیام 24 هرات را قیام خود جوش مردم هرات بگذراید؟  قیامی که نه ایران در آن دست داشت ونه احزاب جهادی؟

اما، سخنان عبدالقادر پراگنده است، با بی ربطی موضوع و قاطی نمودن اطلاعات. چون با استدلال قوی و درست مواجه شده است، کم  کم می رود به سوی تائید سخنان دکتور آرزو. هر آنچه را که از نقش ملا و نارضایتی از حزب دموکراتیک خلق افغانسنان می گوید، در برابر بحث واستدلال، بر خودجوش بودن جنبش صحه می گذارد.  حتا پای را در این هنگام فراتر می گذارد ومی گوید:  ما نمی گوئیم که شوروی برای تداوی ما آمده بود،  نمی گوئیم که آمده بود تا بر زخم های  ما التیام بگذراد. بلکه بر اساس منافع خود آمده بود. . ."(4)  

تقلاهای او دربرابرتوضیحات  دقیق مبنی بر خود جوش بودن 24 حوت هرات به ارائۀ خاطراتی می انجامد که بازهم ره به سوی تائید سخنان طرف او در گفت وگو می برد:

  "من در بندیخانه بودم که خبر شدم در هرات  قیام وقتل عام شده است. . . وقتی از هرات و قیام هرات خبر شدم گریه می کردم. . . .

من با شما موافقم که آن حرکت خود جوش بوده است. . . (5)

. . . در ادامۀ سخنان نصحیت آمیز وعمومی گویی، باورهایی را باز می آورد که مؤجد خونریزها و ویرانگری های بسیار شد می گوید:

" اما یک دیکتاتوری سالم می توانست جامعه را به جلو تیله کند. به پیش ببرد. ولو که بیفتد. اما تا دم مرگ پیش ببرد. برای مدتی قربانی بدهیم. مردن کتلوی موقت. اما با گذشت زمان، جامعه از موانع عبور کند. این از مرگ تدریجی بهتر است."

از آنجایی که دکتور آرزو به زودی، نتیجه گیری شناخته شده اش را یادآور شده است، پیرامون آن پریشان گویی و خونریز خویی وی چیزی نمی گوئیم.  دکتور آرزو برایش می گوید:

 " این دیدگاه امینی است "

عبدالقادر: " این دیدگاه همۀ ما بوده است. . . "(6)

جالبترین اعتراف عبدالقادر را در تأئید همین دیدگاه می توان نشان داد.

اما، مصیبت عبدالقادر و بقیه هم فکران او در این است که حاضر نیستند، به آن جفاها، مظالم و مردم آزاری هایی که والی ها، منشی های حزبی و اعضا بر مردم تحمیل نمودند،اعتراف نمایند. اگر آنها به سوی دریافت عوامل بر انگیزندۀ جنبش ها بروند، همراه با تشخیص مظالم خودشان، انگیزۀ مداخلات وبهره جویی های کشورهای منطقه و دیگران را به خوبی می یابند. وجه مشترک همۀ آنان در این است که از مظالم حکومت های پیشینه یادآوری می کنند، ولی حاضر نیستند ستم ها ومیزان ستم های خویش را بنگرند.

درس هایی که ازبحث بالا  و چند مورد دیگر گفت وگوکننده با عبدالقادرمی توان گرفت، می تواند تعمیم بیابد. شرکت دادن بقیه دست اندرکاران آن هنگام در میز مدور، یا دایر نمودن بحث ها با حضور آنها، با تحمل دموکراتیک، همراه با ارائۀ اسناد ومدارک، تردیدی برجای نمی ماند که برآیندی دارد متفاوت با آن چه که یک جانبه می نویسند، به ستایش خود می پردازند وبه نکوهش آنانی که ظلم وستم ایشان را محکوم می کنند.

دربارۀ کتاب عبدالقادر ومحتویات و ادعاهای وی یک وجه تمایز با دیگران است که وی کلیت رهبری وهمه جناح ها را کف پایی برداشته است. در موارد بسیاری جای سرخی سیلی نظامی گونۀ وی در روی زنده و مردۀ آنها برجسته است. در حالی که بقیه وابستگان به ح. د.خ.ا، "رهبران" ونویسنده گان تاریخچۀ پیشینه وجریانات آن بیشتر در دفاع از این ویا آن جناح  وحمله ور شدن به فرکسیون وجناح مخالف و برائت جویی های خودی مشغول بوده اند. وجه مشترک وی با آنان در این است که مسؤولیت هیچ آزار واذیتی را عهداه دار نشده است و در زمینۀ تحلیل و تعلیل وقایع و رویدادها نیزدچار کمبود جدی است. از همان رو هنگامی که سعی دارد به تحلیلی روی بیاورد، فقدان انسجام، کلی گویی های پریشان آلود در آن مشهود است. چندین جای "خاطره" هایی را می آورد  که فقط خودش می تواند وقوع آن را بپذیرد، نه کس دیگری. این موارد با ظرافت هنرمندانه از طرف دکتور آرزو بدرقه شده اند. درخواست کارمل و روسها از وی که برای فرونشاندن اعتصاب محصلان به تاشکند برود، از آن جمله است.(7)

نگارنده قصد ندارم که تمامی چنان موارد را که تردید آنها گاهی با صراحت ومواردی با نیشخند های دلپذیر دکتور آرزو همراه است، بیاورم. درجای آن پیشنهاد می کنم که این کتاب خاطرات  خوانده شود. از طریق خواندن کتاب،  روز تا روز موارد نادرست آن دراثر نقد وبررسی بیشتر آشکار می شود. و هراطلاع نو وناگفته یی که جانشین جعلیات می گردد، کمکی است به  روشن شدن وشفافیت برگهای تاریخ ما. ورنه آن سخن بهار مصداق می یابد که :

                                          " تاریخ " ما برای جهالت فزودن است

                                          مأمور زشت کردن وزیبا نمودن است.

 

طی برگهایی که در چند قسمت پیرامون کتاب خاطرات سیاسی عبدالقادر پرداختم، نگاه من لحظه یی از این نیاز به دور نبوده است که چگونگی و ابعاد اثرات کودتای ثور بهتر شناخته شود.

شایان یادآوری است که هنگام ورق گردانی، مواردی را حاشیه وار نشانی نموده بودم که عبدالقادر در اثر اشتباه، بی اطلاعی  ویا ناشی از آسیب دیده گی حافظه دچار شده است. برخی را می توان گفت که به عمد وبا آگاهی از فاجعه بار بودن آنها، مرتکب شده است. این موارد اگر یادآوری نشوند، به ویژه هنگامی که کتاب عبدالقادر محل استشهاد قراربگیرد، به مغشوش شدن بیشتر رویداد ها می انجامد. اکنون که وی زنده است و تا جایی که از اوضاع بر می آید، چاق وچله وتوان مند پاسخ دهی می باشد، خوب است که به روشنی آن مواردی بپردازد که از طرف این قلم نیز در بخش های پیشتر مطرح شده اند.

                                                &

چند توضیح مختصر در چند مورد کتاب خاطرات:

      در پایان به توضیح مختصر وبا نشان دادن صفحۀ خاطرات بسنده نموده ام. این توضیحات نشان می دهند که عبدالقادر صورت اشتباه آمیز آنها را گفته است:

-         اشتباه ص 161:  گلبدالدین حکمتیار در پلی تخنیک درس نمی خواند. محصل فاکولتۀ انجنیری بود.

-         ص 43 : غلام فاروق خان، لوی درستیز زمان محمد ظاهرشاه، پس از کودتای 26 سرطان مدتی رئیس محاکمات بود، نه لوی درستیز. 

-         ص 85 : محمد سیدخان قوماندان قول اردوی قندهار، سفیر افغانستان درترکیه پس از کودتای 26 سرطان، از گلبهار پروان بود نه از شکر درۀ کابل. خسر او مراد علی خان رئیس تعمیرات وزارت دفاع، از شکر دره بود.

-         ص 153: حفیظ الله امین پس از بازگشت از امریکا، وارد شورای ملی نشد. و در دور 12 شورا نیز موفق نشد،  بلکه در دور 13 شورا نمایندۀ پغمان بود.

-         ص 254:  بینوا در زمان نورمحمد تره کی  به عنوان سفیر افغانستان در لیبیا تعیین شد، نه در زمان کارمل.

-         صص 274/332: پس از کودتای ثور، نام " امنیت ملی " کام نبود. اگسا بود.  این اشتباه دو بار تکرار شده است.

-         ص 161 : دستگیر شده گان شورش پنجشیر ( سرطان 1354 ) که در محبس بودند، بعد از کودتای ثور آزاد نشدند، بلکه اعدام شدند.

-         ص 97: در شب کودتای 26 سرطان 1352، شهزاده احمدشاه نه در ارگ، بلکه در محل بود وباش همیشگی ( متعلق به سرداراحمدشاه خان، پدرملکه ) درچهار راهی صدارت مقابل ولایت کابل بود. افزون بر آن، از آنجا در برابر کودتاچیان آتشی گشوده نشد. بلکه به سوی منزل جنرال عبدالولی از طرف کودتا چیان آتش شده بود.

-         همه زندانیان سیاسی پس از کودتای ثور از محبس دهمزنگ آزاد نشدند. مجرمین جنایی آزاد شدند، اما تعدادی از زندانیان سیاسی پس از چندی به محبس پلچرخی انتقال یافتند. به منظور آگاهی بیشتر پیرامون این موضوع وهچنان  موضوع رهایی  سرور ناشر به کتاب " یاد داشت های زندان" تألیف جمشید خان شعله مراجعه شود. قسمتی از تبصره ی این قلم  و گواهی جمشید خان شعله:

-           پس از کودتای ثوربسیاری از زندانیان سیاسی پیشین،یا به زودی به اعدامگاه ها ویا به زندان پلچرخی فرستاده شدند. البته تعدادی در زندان دهمزنگ به سربردند. پرسشی را که شادروان شعله مطرح نموده است،پرسشی است که برای هر انسان مخالف ستمگری می تواند مطرح باشد. او در زمان نظام پیشین زندانی شد. نظامی که سران کودتای ثور پس از تصرف قدرت سیاسی  آن را استبدادی وظالمانه  نامیدند. اما همان نظام در حالی که زندانیان جنایی را از محابس آزاد می نمود،به تشدید ستم وظلم در حق زندانیان سیاسی افزود. جمشید خان شعله، احساس و پرسش خود را پس از شنیدن ابلاغ تصمیم مقامات محبس دهمزنگ ،که  زندانیان سیاسی دهمزنگ آماده شوند تا به جای دیگری انتقال بیابند، چنین می آورد :

-           

-           " ما محبوسین سیاسی یک رژیم بودیم که ازپای افتاده بود. واکنون با طلیعۀ انقلاب به اصطلاح ظفرنمون جدید بایستی طبیعتا ً رهایی حاصل می کردیم . . .  آنچه این ها در عمل پیاده کردند، تاریخ منفور گذشته برائت گرفت. . . "

-           آنگاه این شعر از سعدی را می آورد :

-           

-           شنیدم گوسفندی را بزرگی

-          رهانید ازدهان و چنگ گرگی

-          شبانگه کارد در حلقش بمالید

-          روان گوسفند از وی  بنالید

-          که از چنگال گرگم در ربودی

-          چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی.(8)

-                                                  

 

                                                      پایان

 

....................................................................................................................

توضیحات ورویکردها :

1-      دکتور آرزو درمقدمه ی کتاب نوشته است: " شرح کامل تر این گفت وگو را در چاپ های بعدی ِ کتاب خواهید خواند."

2-      خاطرات ص 351

3-      به کتاب وی زیر نام آشوب بیگانگان مراجعه شود

4-      خاطرات 355

5-      خاطرات 357

6-      خاطرات 358

7-      خاطرات335

8-      مراجعه شود به وئبلاگ " دمی با تاریخ " ، بخشی از نبشته های این جانب. در بارۀ " یادداشت های زندان" اصل موضوع در ص 275 یادداشت های زندان مطالعه شود.

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin