Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

نصیرمهرین

بارک اوباما و
               چشمداشت ها
                           

                                                 تجدید انتشار

انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحدۀامریکا درچهارم نوامبرونقش پیروزی آفرین "بارک اوباما" نشان دادکه ازبساجهات باانتخابات ونامزدهای ریاست جمهوری پیشینۀ آن کشور،تفاوت هایی را دارست.ازجمله میتوان ازمسألۀرنگ پوست اوباما،سهمگیری بیشترمردم درجریان انتخابات، که آنهم بیشترنصیب وی شد وازنحوۀ برخورد وی با مخالف سیاسی اش "مک این" از حزب جمهوریخواه،(مک این سلاح زنگ زدۀ ترور شخصیت رانیز درمبارزات انتخاباتی به کمک گرفته بود) نام برد. گمانی نتوان داشت که توقع وچشمداشت های رأی دهندگان نیز به همان پیمانه، با میزان بیشتری درین انتخاب حضورداشته اند. واکنشهای محسوس جهانی که در بیشترین موارد،درطرفداری ازاوجلوه داشته اند، نیزحاکی ازآنست که بسا ازمردمان وسیاستمداران ناراضی از دورۀ ریاست جمهوری دبلیو بوش، به اوباما دل بسته اند.

نخستین مسأله یی که حین نامزدی اوباما ، برای مقام ریاست جمهوری درنظربرخی مانع شوندۀپیروزی او به نظرمیامد اما به نتیجۀ معکوس انجامید،رنگ سیاه ویا تعلق اوبه" نژاد سیاه " بود. بدبینان حتا با آگاهی ازین امرکه او دارای مادرسفید پوست است،دورنمایی برای پیروزی اوباما نمی دیدند. ولی دیدیم که آن ذهنیت وباورداشت، دربرابرواقعیت پیروزی ونتایج متفاوت، چنان شکست وفروریخت که تصورنمی شود فراورده های امواج آن در روی همه نژادباوران ، برتری خواهان ِ نژادی ومطلق اندیشان تغییر ناخواه، جایی ازسیلی محکم وتکاندهنده ونشانی ازایجاد باوردیگری نمانده باشد.

با توجه به اهمیت این موضوع، پنداشته می شود که اگراو نتواند ادعا ها ووعده های داده شده اش را برای مردم امریکا وجهان تحقق ببخشد، وحتا اگردر نخستین ماه ها وسال ریاست جمهوری اونیزمیزان طرفدارنش روبه کاهش سریع بنهد؛ گفتنی ست که آنچه دررابطه با پیروزی یک سیاه پوست وشکست ذهنیت متحجر،دیرینه وحاکم اتفاق افتاده است را می توان ازدستاورهای تمدن آمیزبشریت وباابعادبسیارتأثیرگزاردرحوزۀ باورداشت های نژادی درخودامریکا و گسترۀ جهانی تلقی نمود. اهمیت این موضوع هنگامی بیشتر طرف توجه قرار میگیرد که به پیشینه های موجودیت سیاست تبعیض آمیزتعمق شود.

درآن سرزمینی که سیل سرمایه به وسیلۀ خیل سرمایداران اروپایی کوچیدوبه رونق نشست؛ وسرمایداران وزمین خواران غاصب با ویژه گی متفاوت ازتغییرات اجتماعی وتاریخیی که اروپا دیده بود به امتیازات بزرگ اقتصادی وسیاسی رسیدند ودرامریکاتسلط یافتند، ده هاهزارسیاه پوست فقیروکنده شده ازافریقا را با شاق ترین کار ها به کار گماشتند. آن مهاجرین اروپایی زراندوز، تنها به غصب بهترین زمین هاومناطق مردمان بومی وسرخپوستان بسنده نکردند بلکه تیوری نحس برتری جویی وارجحیتِ رنگ جلد را درخدمت آزار ببیشترسیاه به کار گرفتند. عرق رنج وزحمت سیاه پوست نیزآبادانی مالکین راآب دا د،ولی خود بارتوهین وتحقیررنگ جلدخویش رابردوش کشید. سیاه آمیخته با رنج درسایۀ آن آبادی وامتیازهای آن نه نشست، بلکه بارتوهین وتحقیر وصدها ناسزای شرم آمیز وننگین جدایی های نژادی راکه سده های متواتر بردوش اش نهادند،با دل پردرد وتدوام واکنشها حمل کرد. تیوری پردازان برتری جوی با نژادباوری های برتری جویانه نیزدر تبیین وتوجیه برتری صاحبان زرو زمین و"بیکاره گی" دارندۀ پوست سیاه ، سخیف ترین پندار ها را نهادینه کردند. 

آری، سیاه گناهکارشناخته شد! سیاه بودنش وجه تمایزوتبعیض علیه او شد. گفتند سیاه پوست است ازآنرونباید کاری بیش از محدوده یی که برایش معین شده است ، انجام بدهد. 

اگرنسیم اعلامیۀ حقوق بشربرقانون اساسی امریکا وزید، سوگمندانه،بر روی روزگارو حال سیاه پوستان دستی نکشید. واین بی حرمتی وبی لطفی درتداوم خود نیزبه درازاکشید. درحالیکه در سوی دیگر،مقاومت انسانی سیاه پوست، در شکست آن طلسم شیطانی وغیر انسانی اثر می گذاشت .

تردیدآن تبعیض درمقاومت سیاه پوستان محدودنشد. نخبه گان سفیدپوستی که بدان باورداشت های تبعیض آمیزوکارکردهای عملی اش تردید می نمودند، روبه افزایش نهادند. 

درین میان، تبارزاستعدادهای سیاه پوستان درزمینه های مختلف علوم وهنرها واثبات عملی توانمندی های انسانی بدورازرنگ جلد مُهربطلان کوبنده تری رابرلوح ذهنیت متعصبان نژاد باوروبرتری خواه سفید پوستان می نشاند.

با آن دیدگاه ها واستیلای شرم آمیز تبعیض وتعصب وتحقیری که در ایالات متحدۀ امریکا وجودداشت،هنگامیکه می نگریم سیاه پوستی در مقام ریاست جمهوری امریکا میرسد، تاریخ شکست باورداشت های تبعیض آمیز بایدشاهد نقطۀ عطفی درین حوزه از دیدگاه ها وسلوک های انسان ها باشد .

این هم شایان یادآوری است که نمی توان زود فریفته شد ، واقعیت ها را نادیده گرفت واز موجودیت شاید ملیون ها انسانی که هنوزهم در بندوسوسه های شیطانی برتری های نژاد باورانه اند، انکار نمود. به سخن دیگربا پیروزی اوباما، ذهنیت ها وراه ورسم تبعیض آمیزدرامریکا درمغزواندیشۀ همۀ مردم نخشکیده است؛ بلکه بخشی ازانسانهای سفید پوست امریکایی دربرخورد با این مسألۀ دیرینه، با باورداشت های پیشینۀ نیاکان خویش مرزبندی نمودند. این نتیجۀ مثبت راباید استقبال نمود. مگردرهرحال پیروزی بارک اوباما درآن جامعه که سیاه پوستان اقلیت را تشکیل میدهند، حاکی ازآن است که انسانهای سفید پوست ویا بیشترین کمیت آن درآن سطح فرهنگی رسیده ند که دیگرسیاه بودن یک کاندیدای ریاست جمهوری، حایلی برای ابرازرأی مثبت آنها نشود. ودقیقاً جان سخن در مکث به انعکاس بسیار گستردۀ انتخاب اوباما درهمین جاست. 

جانبداری گستردۀ سیاه پوستان در امریکا وایجاد شور وشعفی که متعاقب پیروزی اوباما درافریقا ایجادشد، نشانگراثبات ادعای تحقیرشده گانی ست که در تاریخ رنج وتحقیررنگ جلد خود را بردوش کشیده ودسترسی شان را به چنان مقامات، محلی از اعراب نمی دانستند.

این موضوع ازجهت مقامی که امریکا در سطح جهان دارد، نیزحایزاهمیت وقابل توجه است. ایالات متحدۀامریکا با وجود اقتصاد پیشرفته وبهره مند ازامکانات بسیاری که برای فن آوریها ورشد وترقی علوم داشته ست، متأسفانه به دلیل عوامل متعدد اقتصادی وسیاسی وحاکمیت ذهنیت تحقیرآمیز درآن کشور وانعکاس آن درکشورهای جهان، به عنوان چهره یی از زورگویی وسلطه جویی نیزمعرفی شده است.اینکه آیا بدلیل حضور نیرومند پایه های اقتصادی وخواستگاه های سیاسی آن، این سیاست پیشینه ادامه خواهد یافت ویا روزی تعدیلی در آن رونما خواهد شد، درهرحال داشتن چشمداشتی از آن را نمی توان منکر شد. همانگونه که جورج دبلیو بوش، با جنگ خویی خویش درشروع سدۀ بیست ویکم ، ناهنجاری های جهانی را تشدید نمود وبا سیاست های غلط خویش دردسرآفرینی های مختلف اقتصادی وسیاسی راتشدید نموده وتوسعه داد، بعید به نظر نمی رسد که جامعۀ امریکا نخبه گانِ مُعرف فرهنگ تغییرراوارد صحنه کند. نخبه گانی که پس ازین،چرخ آن نظام را با چهره هایی که الزامی نیست سفید باشند،در دست گیرند. 

با این پیروزی، تأثیرپذیری نخبه گان تبعیض طلب سایر جوامع ازسیاست های ایالات متحدۀامریکا ،در معرض پیدایش درزها وشکست وریخت های قرارخواهد گرفت. البته درین نیز تردیدی نیست که اسباب ناخشنودی مدافعین تبعیض را فراهم نماید .

مادرکشور خویش نمونه هایی ازهواداران هتلرنازی را نیزداشتیم که با جان گیری ونفوذ آلمان هتلری ، ذهنیت ها وکارکردهای زیانمند شان در زیان به حال جامعه ومردم ما شکل می گرفت . آنها با سقوط آلمان هتلری آن مرکزالهام خویش رااز دست دادند. صاحبان نفوذ وقدرت درطرفداری ازسیاست های ضد سیاهپوستان را نیز داشتیم . یادداشتی رابه کمک می طلبم :

تابستان سال 1352خورشیدی سفری داشتم به خوست ولایت پکتیا. درخانه یی که چندشب وروز را سپری می کردم ، یک تن از صاحب منصبان نیزموقتا ً برای مدت کوتاهی بود وباش داشت که سالها پیش درایالات متحدۀ امریکا در رشتۀ تانک تحصیل نموده بود . پس از کودتای 26سرطان که درآن ترفیعی را نیز نصیب شده بود،از پکتیا روانۀ کابل بود. در ضمن صحبت های که درنکوهش نظام ظاهرشاهی داشت،به جنرال عبدالولی بیشترانگشت انتقاد میگذاشت . وی یکی ازخاطرات خویش را درموردعبدالولی چنین حکایت نمود :

" درامریکا درس می خواندیم ( در رشتۀ تانک)، احوال دادند که سردارصاحب عبدالولی آمده است. وقتی را تعیین کردند که عده یی از محصلین با او ببینند. وبا وی دیدار کردیم . درخلال صحبت ها،سردار ولی پرسید که بچه ها در بارۀ سیاه پوستان چه نظز دارید؟
چند لحظه همه خاموش بودند ویکی طرف دیگری میدیدیم . یکی از محصلین گفت ، صاحب فرق نمی کند که انسان سیاه پوست است ویا سفید پوست .
سردار گفت : والله اگر دریک حوض آببازی یک سیاه پوست هم آببازی کند، مره "کِرکِم "
میایه .
محصلین خاموش ماندند ."

ایا نمی شودانتظارداشت وچشم به راه نشست که اگرهمنظران سردارعبدالولی هنوزهم بگونۀ او به سیاه پوست می نگرند؛ انتخاب بارک اوباما، اندک تکانه یی درسر ومغز شان ایجاد کند؟ پاسخ من مثبت است . میشود این انتظار رابا خوش بینی داشت مشروط به اینکه آن انسان وانسان های کج اندیش دیگری،اندکی فکرگسست ازطلب تبعیض رافرا گیرند. 

چشم داشت هاو انتظارات دیگری که ازاوباما چهره نموده اند، محتاج مباحث دیگری در حوزۀ اقتصادی وسیاسی وتشخیص سیستم مسلط در ایالات متحدۀامریکاست.انتظارات مبنی براینکه آیا اوباما ،بربحران مالی واقتصادی روبه تزاید جاری فایق خواهد آمد؟ آیا بیمه های صحی واجتماعی وعده شده را عملی خواهد کرد؟
آیا جوانان امریکایی را به جنگ به سایر کشورها نخواهد فرستاد؟ 
آیا همیاری جهانی را برآقایی جویی امریکا ترجیح خواهد داد؟ . . . 

عجالتا ً درپاسخ به این موارد اینقدرمیشود گفت که آن تغییرات به گونه یی که شامل حال ورفع نیازمندی های مورد توجه مردم امریکا شود، میتواند قابل تأمل باشد. زیرا افزون برموحودیت تجارب پیشینۀچندرئیس جمهوروابسته به حزب دموکرات که تفاوت های جدی میان آنها وحزب جمهوری خواه وجود نداشت ؛ اوباما زمانی به قصرسفید پای می گذارد که اقتصاد امریکا را بحران کم نظیر فرا گرفته است. تمرکز تلاشها برای جلوگیری ازتشدید وتوسیع بحران که اکنون دربرنامه های اضطراری اوبا مقصد جلوگیری از رشدمزیدبحران، تجلی میابند، امکان تحقق انتظارات وچشمداشت های مردم امریکا از اوباما را کاهش خواهد داد.

درمواردی که دبلیوبوش گرفتاری های دردسرآوربرای امریکاایجادنموده است، نیزپیدایش راه خروج را به آسانی و زودی که ادعای "تغییر" اوباما در آن مشهود باشد، نمی توان انتظار داشت . 
جنگ درعراق ازآن گرفتاریهاست که پیوند ناگسستنی بابحران مالی کنونی درامریکا دارد. 

چند سال پیش پیرامون جنگ امریکا درعراق طی مطلبی نوشته بودم که "دیوانه یی سنگی در چاه انداخت که صدعاقل از کشیدن اش عاجز هستند." امروز کشیدن این سنگ از چاهی که بوش در آن انداخته است،کار سهلی نتواند باشد

برعلاوه دروغ های که برای توجیه حمله برعراق سیاست های بوش را همراهی می کرد،متحدان اروپایی خویش را بگونۀ فریبکارانه وبا وسایل فشار سیاسی وتهدیدها واداربه سهمگیری می نمود. در نتیجه معلوم شد که ادعای بوش مبنی برداشتن صدام حسین از امکانات دسترسی به بمب اتومی دروغ محض بوده است. گذشته از اثرات اخلاقی آن دروغ، ریختن خون عراقی ها وامریکایی ها ومتحدین اروپایی آن نارضایتی های بیشتری راعلیه بوش فراهم آورد. با آنکه آن اعتراض وانتقاد علیه سیاست های غلط بوش، الزام دفاع آمیزاز صدام حسین ظالم وستمگررا درقبال نداشت که نباید میداشت، اما برسر مردم عراق روزگار تیره وتارتری بوجود آمد. حرکت بوش نشان داد که زورگویی وبی اعتنایی همراه با آن را در برابر متحدین وموسسۀ ملل متحد نیزدر پیش گیرفت . 

شکست بوش زمینه های رضایت وخشنودی متحدین امریکاراکه زیربارسهمگیری اجباری جنگ عراق نرفته بودند، ایجاد کرده است، اما سوال اینجاست که با توجه به ایجاد وضعیت متفاوت با سالهای پیشین درعراق، اوباما چگونه اوضاع را درجهت تأمین صلح جهت خواهد داد؟

از نقطۀ نظر رأی دهنده گان امریکایی خروج نیروی نظامی آن کشور وقطع مرگ جوانان شان موضوع مهمی است. اما ازنظر پیامدهای که جنگ بوش آورده است، خروج نیروهای نظامی آن از جهات دیگری کار سهل نیست. وهمان جهات است که مصلحت ومنفعت امریکا رابه رغم مرگ جوانان اش درمیان میاورد. بطورمثال دولت کنونی عراق که در پرتوتجاوزبرعراق بوجود آمد ودر پناه آن به ایجاد ساختارهای متعدد دولتی مبادرت ورزید، نه تنها درحدودی ازامکانات نیست که روی پای خود ایستاده شود، بلکه نهاد های مخالف امریکا واسراییل درعراق، که به داشتن روابط حسنه با ایران شهرت دارند، به عنوان نیروهای قابل اهمیت وتأثیرگزار برروند آتی اوضاع تأثیر خواهند گذاشت. تلاش ایران برای رسیدن به امکانات اتومی وجدی گرفتن اسراییل وامریکا برای جلوگیری ازآن ، آیاحضوراجتناب ناپذیر امریکا رادرسطح نظامی وبالتبع بازهم بحران زا تداوم نخواهد بخشید.؟

بُعدی ازجریانات سیاسی شرق میانه را بحران شناخته شده یی که ازغصب حقوق حقۀ مردم فلسطین وحضورسیاست های نا عادلانه ناشی شده است، معرفی میکند. سیاست های غلط حاکم دراسراییل وپشتیبانی بی چون وچرای ایالات متحدۀ امریکا چنان شناخته شده است که دیریست، وسیعترین انسان های روی زمین ، به بی انصافی وناعادلانه بودن آن پی برده اند. راه رفتهای تشنج آمیز"حماس" درسرزمین فلسطین که به نفع سیاست جنگ طلبانۀ اسراییل منتج شده است در بُعدی از خواستگاه خویش با آن سیاست ناعادلانه مرتبط است .
آیا ایجاد تغییری که اوباما ازآن سخن می گوید، شامل ایجاد تغییری درسیاست غلط ایالات متحدۀ امریکا درآن منطقه خواهد شد؟ ازروی رئووس کلی سیاست های اعلان شده، چنان انتظاری را نمی توان داشت . 

درافغانستان :

طی اشارۀ کلی دررابطه باسیاست های ایالات متحدۀامریکادرقبال افغانستان درچند دهۀ پسین،صریحترین سخن،شاید، این هم باشد که امریکا درزمان حضورقوای شوروی در افغانستان، آن مداخله واشغال رافال نیک گرفته بود. حضورشوروی درافغانستان، به وسیلۀ فشاری علیه شورویی ازمیان رفته، دردست ایالات متحدۀ امریکا زمینه های بهره برداری را گذاشت. خروج شوروی از افغانتستان وتحولات درماسکو، دیگر نمی توانست به آن علایق پیشینۀ واشنگتن تغییراتی ایجاد نکند. در نتیجه کشورهای مجاور وبه ویژه پاکستان دست بالاتری برای مداخله در امور داخلی افغانستان یافتند. زیرا گذشته ازسیاست های نظاره آمیزدوران جورج بوشِ (پدر) وکلینتن، امکانات پیشنه ورهبردهای دولت پاکستان منجر به آن شد که شبکه های تروریستی القاعده وتحت نظرآنها، تحریک اسلامی افغانستان رانیزدر افغانستان تقویه نمایند. اما از آنجایی که خطری جدیی رامتوجه امریکا نساخته بلکه فضای وحشت بارتری در افغانستان مستولی میکرد، مبارزه باآنها در سیاست منطقه یی امریکا جایی مهم وجدی احراز نکرد .

این رویداد تروریستی 11 سپتامبر بودکه امریکا را واداشت به یکی از مراکزتربیه دهشت افگنان به گونه یی که شفاف وعاری ازابهام نیست، توجه نماید .

درین راستا این را هم پرسیدنی هستیم که آیا با گذشت بیش ازهفت سال ازآن رویداد،سیاستی که دنبالۀآنرا هنوز می نگریم،در بُعد مبارزه با تروریسم در منطقه؛ واز جمله درافغانستان، نتایح مثبتی را بارآورده است ؟
به دلیل اینکه امروزهمه درابرازاین سخن وحدت دارند که جلوتروریسم گرفته نشده است،ما نیز به این پاسخ روشن بسنده می کنیم که نه.

آنچه نتایج شکست آمیزسیاست چندین ساله درافغانستان بارآورده است، واز قراین وجلوه های کارکردهای تیم کرزی ورشد طالبان میتوان بدان رسید،گونه یی ازراهجویی ها از بن بست های سیاسی ونظامی در سازش با طالبان است. راهجویی هایی که با چاره جویی های موجود درعراق تفاوت دارد. زیرادرافغانستان مطابق فیصلۀ ملل متحد وقطعنامه های آن پای کشورهای جهانی ومشارکت آنها کشیده شده است.

اینکه اوباما هنگام ریاست جمهوری خویش فرایند توطئه آمیزوزیانمند کنونی را تغییرخواهد داد ویا در تداوم آن سیاست را سمت وسو خواهد داد، جای داشتن انتظار ازجزییات برنامه های او دارد .

یکی ازموضوعات مهم درارزیابی نبود دستاوردمبارزاتی علیه تروریسم ودر مقابل رشد دهشت بار آن، آن ست که به زمینه های داخلی آن در منطقه ودر کشور ماتعمق نماییم . آنچه به بُعد داخلی عدم دستاورد مبارزه با تروریسم درافغانستان ارتباط می گیرد،این است که در طی سالهای متمادی، فرهنگ لازم مبارزه با تروریسم درافغانستان درفرهنگ سیاسی لایه های وسیعی از مردم ونهادهای مشغول درامورسیاسی به عنوان ضرورت مبرم جایی نیافت. هنگام حاکمیت خونریزانه ووحشت بارطالبان، کم نبودند از نخبگان وقشر تحصیلکردۀجامعه که حضور طالبان را گرامی میداشتند. اما طالبان به آن پشتیبان ها چنان توجه یی نداشتند که در قدرت سهمی برای ایشان بدهند.
حالا نیزکم نیستند کسانی که در حوزۀ فرهنگ ودفاع از حقوق بشر سخن می گویند اما دربارۀ افشأ جنایات خشونت آمیز وعواقب آن چون پای طالبان درمیان است،رنگ فلم شان می خشکد ودهن فرو می بندند. این اشخاص با تنگنظری، ورود همۀ جانبۀ طالبان را به دعا می خواهند .

پس ازسقوط طالبان، بخشی ازهمان مردم مدافعِ طالبان نیزدرنهاد های مهم واساسی به عنوان همکاران نزدیک به رئیس جمهور، صاحب مقام وصلاحیت روزافزون شدند. گذشته ازینکه ایشان درپرتو امکانات فراهم شدۀ امریکا وجهان، وارد سهمگیری درتأسیس دولت شدند، ( که با امکانات پیشینۀ مدافعین طالبان مانند عربستان سعودی وپاکستان تفاوت داشت )این ظرافت دپلوماتیک واحساس اجتماعی وعاطفه های گوناگون را نیزبرای طالبان همراه داشتند که نبایدبه طالبان آسیبی برسد.

واین تنها نبود. با گذشت هرروز، زمزمۀ بازگشت طالبان،طنین رسمی تروهماهنگ تری با سیاست های انگلیس، پاکستان وعربستان سعودی . . . یافت.تصور می شود که ایالات متحدۀ امریکا وبرخی از کشورهای غربی از مدتی به اینطرف دنباله روسیاست کشورهای فوق مبنی برتمکین دربرابر طالبان شده اند.
ایا اوباما با این روند همسویی نشان خواهد داد ویا در آن تغییری رونما خواهد شد،جای انتظار دارد.

بیروکراسی متعفن وشکل گیری های پیش پای بینانۀ سیاسی، بهره گیری های نهادهایی از بقایای حزب دموکراتیک خلق افغانستان وتنظیم های جهادی ازفرصت، که خود را رانده شده ازقدرت می نگریستند، کاررا بجایی رسانید که در زمینۀ تماس آشکارا وپنهانی با طالبان با دولت کرزی وتیم همیاران او، به رقابت بپردازند. واین موضوع درگسترش نفوذ طالبان نیز سهم خود رابرجای نهاده است .

گروه شکل یافتۀ حلزونی دولت کنونی، که بانقش ومشوره های زلمی خلیلزاد،( نماد سیاست های دبلیو بوش – کرزی در افغانستان) ، اوضاعی رابارآورده که میشود بیان آن را دریک جمله آورد: نارضایتی درهمه زمینه ها. وسرانجام سمت وسو دادن وضعیت در مسیربازگشت نظام طالبانی .

گمانی نیست که دو گروه از مردم با حضور قوای خارج در کشور دلخوشی داشتند. نخست آنانی که ازشرمظالم طالب وجنگ های ویرانگرانۀ تنظیم ها به ستوه آمده بودند؛ ودیگری که بیشترافراد وبرخی ازنهادهای سیاسی در برمی گیرد. دستۀ دوم ،با بدست آوردن امتیازات مادی ودولتی، منافع خویش رادرحضور قوای خارجی در کشور دیده اند. درمیان همین گروه دوم است که علیه کوششها در راه ایجاد نهادهای سنگ اندازی میکنند که برای اصل تمامیت ارضی واصل اتکأ بخود معطوف میباشد. قشری راازهمین گروه میتوان نشانی نمود که تفاوت شان با زلمی خلیلزاد در ظاهرنام پُستها ومقامات دولتی است ، نه درفکر واندیشه های سیاسیی که ملهم ازعلایق ایالات متحدۀ امریکا وبقیه کشورها. این قشرکه بدلیل ناکارآیی در دستگاه دولت وامیازاتی که از حیث مادی بدست آورده است،نه با دشواری های پیشینه درجامعه سروکارداشته ونه در پی جلوگیری ازبازگشت طالب است. این جاده صاف کن ها درروزگار آینده که دشواری دیگری جامعه راتهدید نماید، به کشورهای برخواهند گشت که تابعیت آن را دارند. 

این گروه همین اکنون بامشاهدۀ پیروزی اوباما، تدارکِ بستن رخت سفردیده است. محتمل است که برخی ازیاران وهمکاران حامد کرزی ، حتا پیشترازآنکه ایالات متحدۀ امریکا غم جانشینی وی را بخورد،رئیس دولت راکه مواجه با بحران های مختلف است ، ترک بگویند.

هدف ازین همه رفتن حاشیه باید در روشنی موضوع کمک نماید که ایالات متحدۀامریکا در افغانستان با بحرانی مواجه است. این بحران راکشتار بیشتر مردم ودرخواست وانتقال کمکهای نظامی ومالی نتوانسته است نجات بدهد. برای بیرون رفت ازین حالت بیشتر افراد ونهادهای پیشگامتر وفعالتر هستند که در ایجاد بحران نیزسهم اصلی را دارند. این افراد ونهادها بگونۀ مود روزازمبارزه با تروریسم حرف میزنند. اما درواقع با فرهنگ تروریست ستیزی نه تنها فاصلۀ بسیار دارند بلکه دراشاعه وسمت وسو دادن آن کوشا بوده اند. این فرهنگ سیاسی در جامعۀ ما وجود دارد . نتایج کارکرد آن تا حال مبین آن بوده است که چالش های بیشتری را دربرابربرنامه های تروریست ستیزانه ایجاد می نمایند .

چشمداشت وانتظاراز اوباما که به این فرهنگ سیاسی در افغانستان پایان بدهد،در بهترین حالت اش ساده لوحی خودفریبانه تواند بود. ایالات متحدۀ امریکا در کشورما وبقیه کشور ها روی چنان منظوری نرفته است که به مشکلات مختلفهوچالش های حاکم آنها پایان بدهد. بلکه بنابرمصالح ومنافع منطقه یی وجهانی خویش دخالت جدی نموده است.

این چنین است که چشمداشت وانتظارتغییررا درافغانستان نمی توان ازتعبیرخواب ودعاوی اوباما بدست آورد . بلکه آنرابا توجه به میزان آمادگی وضعیت در داخل جامعه ومردم افغنستان باید سراغ گرفت. اوباما درتیم ها ویا گروه های کار سیاست های رهبردی ایالات متحدۀ امریکا در افغانستان ومنطقه ، تغییراتی ایجاد خواهد نمود. زیرا بدان نیاز دارد .اما جست وجوی نتایجی ازآن که دگرگونی وتغییرات لازم برای فضای صلح آمیزرا درافغانستان در چشم اندازبگذارد، ازنظر این قلم بدور است.

زیرا آنانی که باید بارچنان وظیفه یی را بردوش بگذارند وابعاد اجرایی آن را دریابند، درمقایسه با نابکاران عاقبت نیندیش وطالب خوی در حال ناخوشایند وزاری به سرمی برند. تغییرمورد نیازرا باید دربهبودی این وضع در جامعۀ خویش جست وجوی نماییم . وضعیت نا خوشایند ودل آزاردرافغانستان با تغییرریاست جمهوری ازجمهوری خواهان به دموکرات ها واز سفید پوست به سیاه پوست،نمی تواند جای چنان ابزار ونهادهای تغییر را بگیرد.

ازین رو به همان بُعد قابل اهمیت ودستاورد درایالات متحدۀامریکا، بایدبسنده نمودکه طلسم تحقیروبیکاره یادکردن سیاه پوست را شکسته است. نه بیش از آن !

واگرپیش بینی های ما ذهنیتی حاکی از بدبینی هارا میرساند، بگذاریم تا برنامه های دقیق او را نیزبنگریم. ولی با آنهم ناگزیربه ابراز این سخن هستیم که کارکردهای
B52 وگردهم آیی های پرسروصدای جهانی وداخلی، آن وضعیت مورد ضرورت مردم افغانستان راکه موجودیت وکارکردفرهنگ سازنده گی درخودجامعۀمامساعدمیسازد،به وجود نخواهدآورد.
2008 هامبورگ.

......................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin