Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

نصیرمهرین

 

در بارۀ نخستین نامها ولقبهای زنان

 

 

قسمت دوم

 

 

شایان یادآوری میدانم که این مبحث (در بارۀ نخستین نامها ولقبهای زنان) با وجود عطف به موضوع کلی نامها ولقبهای زنان درافغانستان، حاوی بخشی است از زبان فارسی و یا هم آمیختگی سایر زبانها با آن. بحث جامع در این زمینه ، مستلزم داشتن آگاهی بر همه اجزای فرهنگی- اجتماعی جامعه و به ویژه آگاهی از موضوع نامها، لقبها و سیر تحول آنها است.

 

کلید واژه ها

نخست توضیح چند نام را می آوریم.

زن

  واژه ی زن از ریشه ی"کئین" اوستایی و"کن" پهلوی آمده است. معنی "خانه " و " صاحب خانه " را می دهد.

زن به کسی اطلاق می شود که ازدواج نموده باشد، دختر فرزند مؤنث  در برابر پسر.(1) ". . . مادینه از آدمی. با ژینای یونانی از یک اصل است. پهلوی «ژن » (زن . زوجه )، اوستا "جنی" و «جنی » ...، هندی باستان «جنی » و «جنی » (زن ، زوجه )، ارمنی «کین » (زن، بانو)، کردی «ژین » (زن )...، افغانی «جینه ای » و «جونه ای » ، بلوچی «جن » و «غین »، سریکلی «غین» و«ژین » ، منجی «ژینگا» و اورامانی «ژن » . (حاشیه ٔ برهان چ معین.) (2)

 خانم

"خانم . [ن ُ] (ترکی ، اِ) بانو. خاتون . بی بی . (ناظم الاطباء)، جُرَّه . ستی . خدیش . کدبانو. بیگم.

 
جان به لب عاشق بیدل رسد
با غمزاتی که تو خانم کنی .

                         ایرج میرزا

 

لقب گونه ای است که در آخر اسم زنان درآید چون مهرانگیزخانم." (3)

". . . خانم و بیگم که در عثمانی به زن سلطان که ملقب به خان بود خانم و به زن های شاهزادگان بیگم می گفتند. همین که پادشاهان ایران لقب خان و بیگ را به رجال درجه اول و دوم درباری دادند، زن های آن ها هم طبعاً خانم و بیگم شدند(4)

بانو
بانو، رئیسه. و گمان میکنم از بان بمعنی حارس و حافظ و دارنده و امثال آن است و «واو» علامت شفقت یا تأنیث یا تصغیر است .  
به هرجای نام تو بانو بود      
پدر پیش تختت به زانو بود
.  . . "(5) 

در شهنامه ی فردوسی وبرخی از آثار کهن پارسی، واژه ی زن، شهبانو بارها آمده است. در ایران فرح همسر و ملکۀ محمد رضا شاه را شهبانو فرح می نامیدند. وی که تا زمان نوشتن این سطرها زنده است، هنوز هم شهبانوفرح یاد میشود.

همچنان در چهار مقلاله :

  که او بود مه بانوی پهلوان

ستوده زنی بود، روشن روان

و در برخی منابع شهربانو را نیز می نگریم.

ویس ورامین:

                    به پیری بارور شد شهربانو

                توگفتی در صدف افتاد لولو

دختر

دختر، از واژه ِسانسکریت " دوهیتر" به معنی "دوشنده ی شیر" (6) 

 که بر می گردد به دوران دامپروری وگله داری .

 (دُ تَ) [ په . ] (اِ.) 1 - فرزند مادینه، بنت، دخت .

 2 - دوشیزه، زن مرد ندیده .(7)

 

مادر

مادردراوستا وسانسکریت، به معنی پرورش دهنده و دارای طفل است.

 

                                    *

                            نخستین نام ها والقاب

 

1-  درمنابع اسطوره یی و باستانی

هنگامی که در افغانستان، نامها والقاب گوناگون زمانۀ کنونی را می نگریم ویا میشنویم، مواردی  در بارۀ ریشه ومعنی آنها پرسش های مطرح میشوند. میدانیم که بیشترین نامها والقاب عربی اند که پس از نفوذ دین اسلام در قلمرو وسیعی از ایران بزرگ رواج پیدا کردند. نام هایی که با اندکی تعمق وتشبث توضیح می یابند. این هم محتمل است که  سوگمندانه بخشی از مردم تا آخر زنده گی خویش حتا معنی نام خویش را نمیدانند. پیرامون نام ها والقاب پیش از نفوذ دین اسلام، این پرسش برجای است که دختران این سرزمین دارندۀ کدام نامها والقاب بودند.

دنبال نمودن چنان پرسش ومنظور، نیاز به منابع پیشینه را در برابر ما می گذارد. از روی آن منابع به استیلای سیاسی ونفوذ فرهنگی – باورداشتهای متفاوت، از جمله نام نهادن ها و رواج القاب ره می بریم. نامهای بسیار پیشینه ترموجود اند که بیشترینه از هنگام باورمندی ها به خدایگان و ستاره گان یا زمانۀ قدرت مندی ژرفتر به خدایان طبیعی برجای مانده است. مانند اناهیتا، زهره، ناهید، پروین . . .

خدایگانی که در چهرۀ زن تصویرشده و پسانها نام آنها را بر دختران نهاده اند. مانند اناهیتا، از فرشته های اهورامزدای آئین زرتشتی که او را به عنوان الهۀ آب و شفادهی پرستش نموده اند. آن ایزدبانو را به دعا می گرفتند وپرستش می نمودند که از نظر و باور ایشان، نگهبان آب وچشمه ها وشفادهی بیماران بود.

در توضیح اندک بیشتر  اناهیتا بیاوریم که:

واژهٔ پارسی باستان اَناهیتَهAn-āhitaکه در پارسی میانه اَناهیدAnāhid و در فارسی امروزی ناهید شده، از پیشوند نفی اَن (-an، یعنی «نا-») و واژهٔ اوستایی، یعنی آلوده پدید آمده است و معنی آن ناآلوده (پاک و بی گناه) است.(8)

گفتیم هنگامی از چنان پرستش ها و خواستگاه نامها یاد می نمائیم، اساطیر ودین وآئین تأثیر گذار وشکل  دهندۀ آنها در نظر می آید. دین وآئینی زردتشی که با نام زردتشت پیوند دارد، نام هایی را با دیرینه گی آن برجای نهاده است.

تردیدی نیست که پیش از آئین زردتشتی، آئین های دیگری نیزحضور داشتند که پسانتر با تبارز آئین های متفاوت ویا نتیجۀ درهم آمیختگی های ادیان پیشتر، رگه های از باورمندی ها و بربنیاد آنها، نامها را انتقال داده اند. حتا اگر آن آئین ها از میان رفته، یا در گوشه وکنار منطقه و یا جهان اندکی حضور دارند، اما نام های برخاسته از آنها ادامه یافته است. در این زمینه از آئین میترایی میتوان نام برد.  نامی برخاسته از آئین میترایی که پسانترصورت مهر(آفتاب) را در پارسی میانه گرفت، با آنکه نامی مردانه بود، اما هنوز هم در افغانستان وایران دختران و زنان بیشماری با تأثیر پذیری از آن، دارای  نام میــترا استند، ویا آنرا به عنوان تخلص در عقب نام خویش می آورند .

پیش از نفوذ دین اسلام، درسیر مطالعۀ با نام والقاب زنان نیز تسلط و قدرت یابی دیگران را که از خارج منطقۀ تاریخی- فرهنگی اثرنهاده اند، مینگریم. مثلا پس از آنکه سپاه مقدونی- یونانی اسکندر درمناطق وسیعی که شامل ایران بزرگ کنونی نیز میشد، استیلا یافتند، زبان و خط یونانی را رواج دادند. حتی در زمان اشکانیان نیز"زبان و خط یونانی زبان رسمی بود. . . چنانکه از مسکوکات آن عهد بخوبی واضح است وحتی برای خود القاب یونانی انتخاب کرده تادب با آداب یونانی رامایۀ افتخارخود میدانستند. . . " (9)

بسا از آن نام های پیشینه، به رغم پیروزی های دین اسلام و آوردن نام های عربی، از میان نرفتند. این نام ها که هنوز هم در ایران وافغانستان وتاجیکستان، کم ویا بیش بر دختران وزنان گذاشته می شود، از راه مراجعه به آثار ادبی واسطوره ها و . . . کتاب های مذهبی سایر ادیان پیشینه، برای ما رسیده اند.  .  .

چند اثر را در اینجا نام میبریم که مؤلفان آنها با ثبت و درج نامهای دختران وزنان، برای آشنایی با نام های پیشینه ما را کمک میرسانند.

  1. کتاب سمک عیار

 

رمانی عامیانه که نویسندۀ آن، فرامرزفرزند خداداد فرزند عبدالله است  ودر سدۀ ششم هجری، با جمع آوری داستانهای شفاهی تهیه شده، ما را با برخی از قصه های پیشینه آشنا می نماید. در راستای شرح همان قصه ها است که با موضوع مورد توجه ما، یا نام والقاب زنان آشنا می شویم.      

بسا نامهای حضور یافته در کتاب سمک عیار، حاکی از آن اند، که پیش از تسلط دین اسلام، آن نام ها در حوزۀ وسیعی از ایران بزرگ رواج داشت.

منظور از ایران بزرگ"حوزهٔ ایران بزرگ یا ایرانشهر به حوزهٔ تمدنی کشورهای کنونی ایران، افغانستان، تاجیکستان، پاکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، ارمنستان،اران، گرجستان و قفقاز، عراق و سوریه و بخش کردنشین ترکیه گفته می‌شود. در سال ۱۹۳۵ در زمان سلطنت رضا شاه، نام ایران رسماً در مجامع بین‌المللی به‌عنوان نام بخش بجا مانده از سرزمین ایران بکار رفت  

درکتاب  سمک عیار با این نامها آشنا می شویم:

گلنار،  دلارام، مه پری، روح افزا، سامانه، ماهانه، ماهستون، اباندخت، عالم افروز، ماه درماه،  مردان دخت،  گلبوی،  چگل ماه،  گیتی نمای،  جوهره(10)  

برخی از این نامها در افغانستان و بیشتر درایران معمول اند. برخی هم متروک شده اند. تا جایی که از دوستان ایرانی شنیدم، نام چـِـگل یا چگل ماه را بر دختران نمیگذارند. لقبی که از مکان ترکان چگلی برخاسته است و حافظ شیرازی آنرا چند جای با پیشوند شمع چگل نیز آراسته است:

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

 شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی.

ویا در این رباعی:

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

 

  1. شاهنامۀ فردوسی

 

  آوردن برخی نامها در "شاهنامه"، افزون بر اینکه ما را با نام هایی از پیشینیان آشنا می نماید، ذخیره گاه ومنبعی نیز بوده است که بسا خانواده ها، نام های دختران خویش را از روی آنها انتخاب کنند. مثلاً گزینش نامهای چون رودابه ( دخترمهراب کابلی)، سودابه، فرنگیس و گردآفرین . . .   چنانچه می دانیم سه نام نخستین تا هنوز برای دختران برخی خانواده ها هنگام انتخاب نام مطرح اند .

این نامها به دوره های برمی گردند که در قلمرو بزرگ منطقه با سلسله های هخامنشی، کوشانی، با تأثیرپذیری از باورداشت های زرتشتی وبودایی ویا از روی نام های مروج زمانۀ پارتها، ویا در زمان ساسانی ها رواج داشته اند.

برخی از سایرنام هایی را که در شاهنامه مینگریم عبارت اند از:

آرزو، ارنواز و شهرنواز، آزاده، آزرمی، دختارنواز،اسپنوی، بانوی گازر،گازُربانوی،  گُردویبانوی، مهبودپوراندخت، تهمینه، جریره، سهی، سیندخت، شهرناز، فرانک، فرنگیس، کتایون، گردآفرید،  گلشهر، ماه‌آفرید، منیژه،همای چهره آزاد.(11)

فرود آمد از اسپ سیندخت و رفت

به پیش سپهبد خرامید تفت

 . . .

دل بی گناهان کابل نسوز

که آن تیره گی اندر آید بروز

از آن ترس کو هوش و زور آفرید

درخشنده ناهید ونهور آفرید

 

همانگونه که در بارۀ نامهای موجود در سمک عیار یاد آوری شد، برخی نامها ویا القاب موجود در شاهنامه نیز متروک شده اند. اما میزان روی آورد به آنها در ایران بیشتر است.

از آنجایی که داستان های شاهنامه رنگ وبوی حماسی دارد، نامها را نیز با صفات گوناگون در طی داستان های حماسی ورزمی و تراژیدی های آن می بینیم.

 

  1. ویس و رامین

 

نام هایی را نیز می نگریم که از ورای ترجمه های متون ویا نگارش اساطیر وداستان های پیشینه به ما رسیده اند. مانند نام های ویس ورامین، دو دلداده به همدیگر که در منظومۀ ویس ورامین  فخرالدین اسعدگرگانی نام برده شده اند.

نمونۀ از بیت های منظومۀ ویس و رامین.

چو دود شب بماند از آتش روز

فلک بنوشت هیری مفرش روز

بشد بر پشت اشقر آفتابی

چو باز آمد بر ادهم ماهتابی

ز لشکر گه به راه افتاد رامین

ندیدش هیچ کس جز ماه و پروین

رسول پیش ویس با چهل کس

که بودی لشکری را هر یکی بس

گهی تازان گهی پویان چو گرگان

به یک هفته به مرو آمد ز گرگان

چو رامین از بیابان رفت بیرون

نماندش رنج ره یکروز افزن

رسول و ویس را از ره گسی کرد

ز بهر ویس اندرزش بسی کرد . . .(12)

 یادکرد نیکو از آنها در اشعار شاعران نامی، مواردی عامل بیشتر و سبب انتخاب آنها وگذاشتن بر دختران شده است.

 معلوم است که خواننده گان وآشنایان با این کتاب ها وقتی نامهایی را می نگرند که دلنشین و جذاب اند، و در برخی کتاب های معتبر دیگر نیز از آنها یاد شده است، بر دختران می گذارند.

مولانا جلال الدین محمدبلخی:

بوی رامین می رسد از جان ویس 

بوی یزدان می رسد هم از اویس

خواجوی کرمانی :

پیش رامین هیچ گل ممکن نباشد غیر ویس

پیش سلطان هیچکس محمود نبود جز ایاز

سعدی شیرازی :

رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد

یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد

با آنکه در داستان عاشقانۀ ویس و رامین، ویس نام دختر است، اما در افغانستان بر پسران نیز نام ویس را گذاشته اند. و چنین نام، غیر از نام میرویس است که مواردی بدون میر، پسرها را در صورت ویس صدا میکنند.

اکنون منظور ما توضیح همه نام ها نیست. آنچه در اینجا بیفرایم این که تأمل در بارۀ نام های یاد شده وسایر نام های غیرعربی، با توسل به متون باستانی، تفسیر وتأویل وریشه های یابی آنها، کمک کننده است که دست خواننده را می گیرد و او را با فرهنگ های پیشینه، زبانهای آن عصر ونامهای تأثیر پذیرفته از آن، آشنا می سازد. همچنان پژوهشگر را برای دست یابی به معانی، مفاهیم تاریخی و مصداقهای آن رهنما می شود. واگر از ترکیب آنها نامهای ایجاد شده اند، تاریخ برخورد های فرهنگ ها و تأثیر پذیری های آنها را نیز نماد نام ولقب توضیح میدهد.

                                                                 ادامه دارد

منابع

.........

 

  1. زبانشانسی همگانی. مهدی سعید بنادکی . وآژۀ زن. یازدهم آبان ۱۳۸۷
  2.  لغتنامۀ دهخدا. زن
  3. لغتامۀ دهخدا. زیر عنوان خانم
  4. تارنمای مشرق. "زنان قجری چه القابی داشتند".23 اسفند. 1393 به نقل از عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تهران: زوار، 1321.
  5. لغتنامۀ دهخدا. خانم
  6. تارنمای حق وصب
  7. فرهنگ معین. دختر
  8. فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی/ محمد حسن دوست؛ زیر نظر بهمن سرکاراتی. - تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نشر آثار، ۱۳۸۳
  9. تاریخ ادبیات فارسی. عبدالکریم نزیهی. سالنامه سال 1314 خورشیدی. ص 196
  10. فرامرز پسر خداداد.سمک عیار. پنج جلدی. به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری. انتشارات فرهنگ ایران.1331-1353
  11. در صفحات شاهنامآ فردوسی
  12. اسعد گرگانی. منطومۀ عاشقانه ویس و رامین. بخش رفتن رامین به کهندز
Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin