Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

عتیق الله نایب خیل

        سیدنی  

           نگاه دیگر به مسألۀ

               توافقنامهً امنیتی با امریکا

 

 

  درعلم ریاضی یک جمع یک، مساوی می شود به دو. هیچ تحلیل گر و عالم و دانشمندی نمی تواند این حاصل جمع را تغییر دهد .فهمیدن این حاصل جمع نیز نیازی به عقل زیاد ندارد. البته درینجا منظور ما ریاضیات عالی نیست. اما، درامور مسائل جامعه و علوم اجتماعی، اگر موارد نادری را به حساب نیاوریم، قضیه طور دیگریست. درینجا با انبوهی از فاکت ها و اما و اگر هایی برمی خوریم  و تا حدی هم برای پیش بینی دریک مورد خاص به حدس و گمان روی می آوریم. گاهی هم بروز رویدادها و سیر پیشرفت، تدریجی و به روال عادی نیست . می تواند به صورت ناگهانی و غیرمترقبه اتفاق بیافتد؛ و با یک واقعه و یا حادثهً همه چیز یک شبه دگرگون می شود؛ مثلا" کودتا ها، و یا دیگر اتفاقات و رویداد های سریع داخلی و بین المللی.

 

 

به گونهً مثال می شود به حوادث خونبار سوریه اشاره کرد که ازسه سال به اینطرف ازجملهً مسایل حاد بین المللی بوده است. برخلاف پیش بینی همهً تحلیل گران مسایل بین المللی، که سقوط عاجل او را مطرح می نمودند، رژیم بشاراسد همچنان پابرجاست. زیرا نفوذ القاعده و دیگر گروه های تندرو درآن جا سبب شد، تا امریکا وغرب درمورد کمک های شان به مخالفین بشاراسد با احتیاط بیشتری عمل کنند. هردو طرف، کشورهای حامی بشاراسد و حامیان مخالفین اش، به فکر گرفتن سود بیشتر از وضعیتی هستند که مردم سوریه هرروز قربانی آن می شوند و خون شان به زمین می ریزد. وضعیتی که تا کنون یکصدوبیست هزارکشته و سه ملیون مهاجر داشته است. شاید بقای رژیم بشاراسدِ ازپا افتاده و فاقد سلاح کییمیاوی که تا آینده های دوردست توان ایجاد دردسر برای اسرائیل را نداشته باشد، برای غرب بیشتر با صرفه تر باشد تا رژیم جانشینی که هیچ چیزی را نمی توان درموردش پیش بین بود. شاید القاعده و یا دیگر گروه های تندرو و یا ترکیبی ازهردو؛ که می تواند برای غرب و اسرائیل دردسرساز باشد.

 

درمورد مسایل اجتماعی و سیر پیشرفت بعدی آن هرکسی مطابق  برداشت هایی که به آن دست یافته است، بررسی خودرا دارد. الزامی نیست که نتایج به دست آمده از پیش گویی اوضاع صد درصد صحیح و یا غلط باشند. اما، این امر مانع از آن نمی شود که دست روی دست بگذاریم، و درحد فهم خویش به تحلیل اوضاع و رویدادها نپردازیم. هرچند تحلیل شرایط امروزی کشورما، بی شک یکی از دشوارترین کارهاست. گاهی افراد با نام ونشان و دارای موقعیت های سیاسی و اجتماعی ازصحنه حذف می شوند و زمانی چهره های گمنامی نام آور.

 

نگاه دیگر به مساًله عقد قرارداد امنیتی با امریکا و لجاجت رئیس جمهور بر عدم امضای آن سوالات متعددی دیگری را فراز میاورد. شاید آقای حامد کرزی با این تصور " لویه جرکه" را دعوت کرده بود که برپیمان امنیتی با امریکا "نه" بگوید، تا مسئولیت عدم امضای آن را به لویه جرگه حواله نماید که هم سیب به دست آید و هم دل یار نرنجد. اما، آن طور نشد و لویه جرگه به امضای توافقنامه با امریکا راًی مثبت داد.

 

 و یا شاید این بارآقای کرزی و تیم مشاورانش دچار خطای محاسباتی گردیده بودند، تا بدانجا که درختم لویه جرگه شاهدش بودیم که رئیس جمهور، مانند کسی که چانس صحبت برایش میسر نشده باشد؛ دوان، دوان خودرا به ستیژ رسانید  و با قپیدن بلندگو از صبغت الله مجددی ،جملاتی برزبان آورد که اگر آن را به ادبیات کوچه و بازار ترجمه نماییم، خلاصه اش اینست که:

 " والله اگه سرم امضایش کنی".

 

تاجایی که می بینیم و می دانیم درکشورهای دیگر، رئسای جمهور و یا نخست وزیران معمولاً از افراد نخبهً کشورشان هستند؛ با سنجش و دقت صحبت می کنند و از رمز و راز دپلوماسی آگاهی دارند، زیرا درمقام شخص اول  و نمایندهً مملکت و مردم نمی خواهند حرکات و سکناتی داشته باشند که کسی انگشت انتقاد به سوی شان نشانه رود،  و یا طوری سخن بگویند که هم ناسنجیده و هم با حرکات ناموزون. اما، حرکات ناشی از عصبانیت جناب رئیس جمهور، درختم کار لویه جرگه، آنقدر کودکانه و شبیه بازاری بود که عرق شرم برجبین ما نشاند!!. اما، ماتنها نیستیم. آنانی که وی را انتخاب کردند و بهترین گزینه دانسته وبه افغانستان فرستادند، نیز دل پرداغ از وی دارند. در بارۀ تصمیم آنها لازم است گفته شود که خود کرده را نه درد است ونه درمان.

 

بدون تردید آقای کرزی درسال 2001 تا آن حدی شخصیت شناختهً شدهً سیاسی نبود که ازچهره های مطرح درعرصهً سیاست و دولتمداری درافغانستان باشد. اما، دوازده سال رئیس جمهوربودن، هم برای مشق دپلوماسی و آشنایی با رموز سیاست، مدت کوتاهی نیست و با پشت سر گذاشتن این مدت باید می آموخت که چگونه وقار یک رئیس جمهور را حفظ کند. شهرت آقای کرزی با رئیس جمهورشدن سبب شد تا برادر گمنام دیگر ایشان، آقای قیوم کرزی، نیز وارد رقابت های انتخاباتی گردند و از حالا شروع به  اکت رئیس جمهور شدن نمایند. گرچه که از بخت بد این مردم بیچاره هیچ جای شکی هم نتواند باشد که جناب ایشان به آن کرسی تکیه زنند، که درآن صورت ریاست جمهوری را باید از الف بای سواد آموزی شروع کرد.  

 

 اما چه دلایلی می تواند در پشت پردهً عدم امضاً پیمان امنیتی با امریکا وجود داشته باشد. آیا آقای کرزی از آن حد صداقت برخوردار است تا بی پرده نیات باطنی خود و تیم حاکم بر ارگ را روشن سازد؟ عملکرد چندین سالۀ وی وتیم همکار ومشاورش، به این پرسش پاسخ منفی می دهد.

 

امضاً نکردن پیمان امنیتی با امریکا درشرایط فعلی کشورما، صرف نظر ازاینکه تنش های بسیاری را با امریکا و کشورهای غربی به وجود می آورد، چالش های جدی امنیتی برای کشورنیز در پی خواهد داشت. این همان عمق مساًله است که جناب آقای کرزی یا این که، با غرق شدن در پی برآورده شدن خواسته های شخصی اش، فراموش کرده است؛ و یا عمدا" می خواهد کشور را در ورطه ناامنی فرو برد.  نیروهای امنیتی کشور درموقعیتی نیستند که به تنهایی بتوانند ازعهده مهارکردن شورشگری های داخلی برآیند، چه رسد به آن که دربرابرمداخلات همسایگان آزمند ما پاسخ مناسب داشته باشند. این را نیز می دانیم که دولت آقای کرزی حتا قدرت پرداخت هزینهً مخارج آن  را ندارد.

 

پرسش دیگر این است که چرا آقای کرزی، با صرف مبالغ کلان پولی، لویه جرگه را دعوت کرد؟ درحالی که ازصلاحیت امضای توافقنامه نیزبرخورداربود. درتوضیح دلیل آن گفته شد که دادن مصئونیت قضایی به نیروهای امریکایی ازصلاحیت رئیس جمهور بالاست و بنابرآن تصمیم گیری درآن مورد را به لویه جرگه حواله می کند. همین و بس.

 

معنای این سخن آن است که دیگر همهً موارد اختلاف حل شده و هردوطرف توانسته اند همه خواسته های شان را درمتن مسودهً توافقنامه بگنجانند. مخصوصا" این که بیشتر از یک سال روی آن مذاکره صورت گرفته بود و هردوطرف وقت کافی برای دقت کافی نیز روی مواد آن داشتند. شاید آقای کرزی دیگر نمی توانست دلیلی برای امضاً نکردن بیاورد که مصئونیت قضایی به نیروهای امریکا را بهانه آورد تا موضوع را به لویه جرگه ارجاع دهد. به هرشکلی که بود، آقای کرزی توانست تصمیم فردی اش را برهمگان تحمیل نماید و لویه جرگه را دعوت نماید و تصمیم درمورد دادن مصئونیت قضایی به نیروهای امریکایی را به جمع، یعنی به لویه جرگه، حواله نماید. اما حالا با نتایجی که شاید پیش بین نبود، دربرابر همان جمع قرارگرفته و بازهم تصمیم فردی اش را بر همگان تحمیل می کند.

 

اگرمنظورچا نه زنی های شخصی با گرفتن امتیازات  ازامریکاست، کمتر می توان یقین داشت که امریکا زیر بار این چانه زنی ها برود. زیرا امریکا و غرب کاری کرده اند که شاهرگ های اقتصادی، اکمالاتی را در دست دارند  و از آن به حیث وسیله فشاراستفاده خواهند کرد؛ و ازجانبی هم دریافته اند که ادامه سلطهً تیم نابکار ارگ بحران را بیشتر دامن میزند.

 

درهمین جا باید بیفزاییم که امریکا مصئونیت قضایی نیروهایش را به محاکم هیچ کشوردیگری که درآن جا پایگاه دارد، نمی سپارد. زیرا این کار خلاف قوانین نافذ درامریکاست. درآلمان، جاپان، عربستان سعودی، کوریای جنوبی و هرجای دیگری،  نیروهای امریکایی ازمصئونیت قضایی برخورداراند. به دلیل اعطاً نکردن همین مصئونیت قضایی ازعراق بود که امریکا همه نیروهایش را از آن کشور خارج کرد. آقای کرزی این را به خوبی می داند که این پیش شرط مورد قبول آمریکا واقع نمی گردد؛ مگر باید دنبال بهانه یی  باشد تا موضوع را به تدویر لویه جرگه موکول نماید. ازمیان همهً موارد توافق، به بزرگنمایی بیش ازحدِ اعطای مصئونیت قضایی به نیروهای امریکایی پرداخته شد تا ذهنیت اشتراک کنندگان درلویه جرگه برای عدم پذیرش آن آماده شود. وقتی هم لویه جرگه مصئونیت قضایی به نیروهای امریکایی را پذیرفت، کاسه صبر آقای کرزی لبریز گردید و شروط تازه یی، خارج ازچارچوب مسوده، برای امضاً طرح کرد. آوردن صلح، رهایی زندانیان طالب از زندان گوانتانامو، و برگزاری انتخابات شفاف ( بخوان انتخابات مطابق میل مبارک آقای کرزی ). اما چرا همین خواسته ها درمتن گفت و گوها و توافقنامه گنجانیده نشدند تا، درصورت عدم توافق، ضرورت تدویر لویه جرگه یی با مصارف گزاف پولی نیز مطرح نمی شد. و اگرقرار بود امضای توافقنامه به رئیس جمهور آینده سپرده شود، باید تدویر لویه جرگه نیز به همان زمان موکول  می گردید و یا شاید رئیس جمهور آینده می توانست راهکار بهتری برای امضای توافقنامه داشته باشد و ضرورتی نبود تا آقای کرزی برایش تعیین تکلیف می کرد. 

 

 آقای حامد کرزی درمصاحبه با روزنامهً لوموند چاپ پاریس گفته است که امریکا مانند یک قدرت استعماری با افغانستان برخورد می کند. جالب و مضحک است که جناب آقای رئیس جمهور بعد از سیزده سال ریاست جمهوری و آن هم در روزهای پایانی حکمروایی اش متوجه این موضوع شده  و به منتقد سیاست های امریکا مبدل شده است. اما، چرا این قدر دیر.

 

 در چند دههً اخیر، حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان  و حکومت  مجاهدین و بعدا" سلطهً قرون وسطایی طالبان چنان دود از دمار مردم درآورده بودند  و چنان کشور و مردم را به خاک سیاه نشانیده بودند که آن بیچاره ها سقوط طالبان و حضور نیروهای آیساف به کشور را هم، برای دم نفسی، غنیمت بزرگ می شماریدند.  مردم خسته ازجنگ برای بیرون رفت از وضع موجود به کمترین امکانات نیز چشم دوخته بودند و درچهرهً ناشناخته شدهً کرزی امیدواری هایی ایجاد شده بود تا وضع کشور بهبود یابد. اما، این بار تیم آقای کرزی، مانند اسلاف خود همین که به قدرت تکیه زدند همه چیز را مایملک شخصی فکر می کنند و اولیت کارشان خدمت به خود و تیم شان است. آقای کرزی و تیم حاکم بر ارگ درطول دوازده سال حاکمیت نخواستند مرهمی برزخم های مردم بگذارند؛ و حال حاضر نیستند بدون نمک پاشی برآن زخم ها از قدرت کنار بروند و صحنه  را ترک گویند و اکنون که در ختم بازی باخته شده  قرار گرفته اند، راه نجات کشتی غرق شدهً شان  را  درایجاد فضای تنش آلود و دامن زدن به نا امنی جست و جو می کنند. این رویکرد می تواند عواقب ناگوار و خطرناکی برای کشور در پی داشته باشد. وضع ظاهرا" آرام کنونی دوامی نخواهد داشت. حالت کشور به آتش زیر خاکستری شبیه شده است که هر آن به فوران خواهد نشست. درعدم موجودیت سقف محافظتی نیروهای آیساف، انتقال قدرت به گونهً مسالمت آمیز صورت نخواهد پذیرفت؛ زیرا نیروهای سیاسی_ قومی هنوز نیاموخته اند رفتارمطابق قانون داشته باشند و هرازگاهی با زبان تفنگ سخن می گویند.

 

 

قرار گزارش رسانه ها، در روزهای اخیرعدم اطمینان به آینده، مردم را سراسیمه و نگران ساخته است. کاهش ارزش پول افغانی دربرابر ارزهای خارجی و افزایش  قیمت مواد اولیه و سوخت آغاز اثرگذاری این روند است. همان طوری که مردم آمدن نیروهای بین المللی به کشور را غنیمتی برای تنفس می دانستند؛ اکنون با بیم از بازگشت نیروهای تفنگ به دست داخلی، هراسان سرنوشت و آیندهً خویش اند.

 

با تاًسف که آقای کرزی با بیم و واهمهً روزهای اخیر سلطه اش بر ارگ وترس ناشی از آن، برای بقای حاکمیت با هزینهً  قمار با سرنوشت و هست و بود مردم دست یازیده است. با فراموش کردن این که، تاریخ بالاخره گریبان کسانی را می گیرد که با سرنوشت مردم  و کشور بازی کرده اند و چه جالب است که قضاوت و داوری تاریخ دست به گریبان حکم روایی ببرد. 

 



 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin