Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 عتیق الله نایب خیل   ــ استرالیا

 

سلطان علی کشتمند؛ زندان دیدهً "فراموشکار"

 

 (1)

 

 

مدت ها قبل که خاطرات زندان را مرور و بازنویسی می کردم، کتاب آقای سلطان علی کشتمند (خاطرات سیاسی و رویدادهای تاریخی) به دستم رسید. از آن جا که ایشان نیز زندان دیده و مدت های مدیدی شخص دوم مملکت و از افراد تاًثیر گذار بر سیر وقایع بوده، مانند هر علاقمند دیگر به مسایل تاریخ افغانستان، کتاب را با علاقمندی خواندم؛ و لازم دیدم ملاحظاتم را پیرامون آن ضمیمهً خاطرات زندان سازم. اما، آن یادداشت ها به همان صورت باقی ماندند و فرصت نوشتن میسرنشد و خاطرات زندان نیز هنوز روی انتشار ندیده اند؛ و چون با آماده ساختن آن برای چاپ هنوز فاصلهً زیادی باقیست؛ قسمت پیوست را زودتر آماده ساختم و به هفته نامه وزین افق ارسال کردم.

 

نقد و نظری که پیرامون کتاب آقای سلطان علی کشتمند میاید، از انگیزهً پاکیزه نگه داشتن حقایق و دادن پاسخ با وجدان به تاریخ ناشی می شود. از آن جا که نویسندگان و منتقدین بسیاری پیرامون آن نوشته و زوایای مختلف آن را به نقد کشیده اند؛ من ضرورت تکرار آن ها را منتفی می دانم. تنها به قسمت های کوچکی از آن می پردازم؛ که به نحوی با زندان و خاطرات آن و مسایل امنیتی پرداخته شده است.

مطالعه کتاب آقای سلطان علی کشتمند سبب شد که  یک باردیگر، خاطرات ایام زندان مقابلم قرار گیرند. خاطراتی که شاید جزء لاینفک زندگی من باشند. همانطور که آقای کشتمند و کسان دیگری که روزگاری را در زندان پلچرخی یا آن جهنم روی زمین به سر برده اند؛ نمی توانند خاطرات خود را از یاد ببرند .

 گرچه عذاب و شکنجهً زندان (به احتمال زیاد ابزار و شدت آن فرق داشته است) برای من وکشتمند، مشترک بوده است، ولی درسی که از آن می گیریم بسیار متفاوت است. برداشت ها و ریشه یابی آن هم فرق دارد. او دلیل اختناق سیاسی بعد از کودتای ثور را در غصب قدرت و خصلت استبدادی حفیظ الله امین می بیند؛ و بناء" اعتقاد دارد که با قتل امین، استبداد نیز خاتمه پذیرفت. از نظر من علت  استبداد حاکمیت دولت کودتا، چه قبل از شش جدی و چه بعد از آن، را باید در سیستم حاکمیت تک حزبی و ایدئولوژی حاکم بر آن، که هیچ گونه دگراندیشی را بر نمی تافت؛ و انحصار قدرت و عدم اعتقاد به دموکراسی جست و جو کرد. ادعای ختم استبداد بعد از حفیظ الله امین نیز مضحک به نظر می رسد.

آقای کشتمند درفاصلهً زمان کوتاه پس ازآزدی اش از زندان، برضد اِعمال شکنجه کاری نکرد. برخلاف، صدراعظم نظامی شد که به ابعاد شکنجه افزود. 

 اما ذهن من همواره سنگینی آن روزهای بد و دشوار را در خود حمل می کرده است. اما ایکاش! برعکس آن اتفاق می افتاد؛ من فراموش می کردم و کشتمند به یاد می داشت و درس می گرفت. میاموخت که شکنجه دادن انسان ها به علت داشتن عقیده و فکر و حذف فزیکی آن ها دیگر مردود باشد. آن درس برای او می توانست به سرنوشت زندگی هزاران هموطن من وکشتمند تاثیرمستقیم داشته باشد. گرچه زندانی شدن او در زمان تره کی – امین، افتخاری برایش بار نمی آورد، زیرا او در دفاع ازمردم و یا در دفاع از آزادی و دموکراسی زندانی نگردیده بود. اختلافات درون حزبی و کشمکش قدرت میان جناح های درون حزب، پای اورا به زندان کشانیده بود؛ اما بازهم مزۀ تلخ زندان را چشیده است.

کشتمند درششم جدی سال 1358 خورشیدی، با سقوط حفیظ الله امین به وسیلهً روس ها و انتقال قدرت به جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان، از زندان رها شد؛ و الی سقوط دولت به دست مجاهدین، دیگر یادی از زندان و زندانی و زندان بان نکرد. و این زمانیست که زندان پلچرخی باز هم دهن گشوده بود، انسان می بلعید و هزاران هموطن من و کشتمند را در سلول های وحشتناک خود جا داده بود. اما اوعضویت خویش را در بیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بازیافت و به حیث معاون شورای انقلابی، معاون صدراعظم و مدت های مدیدی هم به حیث صدراعظم در راس قوه اجرائیه و شخص دوم مملکت بود و درتصمیم گیری ها، عملکردها و سمت وسوی حرکت دولت نقش اساسی داشت.

"خاطرات سیاسی و رویدادهای تاریخی" در 1083 صفحه درسه جلد و دو کتاب، با قطع و صحافت خوبی به چاپ رسیده و نویسنده، با نثر سلیس و روان، وقایع و رویدادهای چند دههً اخیر تاریخ کشور را، الی سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به بررسی گرفته است و قسمت هایی هم به چشم دیدها از شرایط زندان، درقبل از شش جدی 1358 و شکنجه هایی که به وسیله "اگسا" و "کام" در حق او روا داشته شده اند، می پردازد.   

توقع داشتم در 1083 صفحهً کتاب ذکری هم درمورد "خاد" و شیوه های بکاربرد شکنجه توسط آن سازمان مخوف و یا زندان پلچرخی، در بعد از ششم جدی 1358، هم بیابم. ولی این انتظارم تا صفحات پایانی کتاب هم برآورده نگردید. جا داشت که نویسنده، اگر نه به عنوان عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان که برای حزب خویش تاریخ می نویسد، منحیث زندان دیده و شکنجه شده، از تکامل "اگسا" و "کام" به "خاد" ذکری به عمل میاورد که نیاورد، و در نوشته های قبلی و بعدی اش نیزکه صورت انتشار به خود گرفته اند، ذکری از "خیر" "خاد" به عمل نیامده است و این خود کوششی است در جهت سرپوش گذاشتن به آن و عملکردهایش. اگر خواننده یی ناآگاه به مسایل و اوضاع افغانستان، این کتاب را مطالعه کند، شاید تصورنماید که با ازبین رفتن حفیظ الله امین دیگر هیچ دستگاه و تشکیلات امنیتی در افغانستان وجود نداشته است؛ و این همان چیزی است که کشتمند ناگفته در پی ثبوت آن است. در حالی که بعد از تجاوز روس ها این سازمان استخباراتی چنان عریض و طویل گردید که به طورمثال بودجهً مصارف "قره وانهً" ده ها هزارزندانی سیاسی در زندان های تحت حاکمیتش به امضای کشتمند می رسید. همان "قروه وانهً" که کشتمند نیز از خوردن آن بی نصیب نمانده بود. افزون بر آن، فعالیت های جنایتکارانهً "خاد" بخشی از تاریخ جدایی ناپذیرحزب دموکراتیک خلق افغانستان را احتوا می کند؛ و تلاش و کوشش در توجیه جنایات آن و یا با خاموشی مهر تایید زدن به آن، کوشش برای پنهان کردن آفتاب با دو انگشت است. یا این که ذکر نام آن عرق شرم بر پیشانی خاطره نویس می نشاند؛ عطایش را به لقایش می بخشد و به خاموشی پناه می برد. 

 

 

انگیزهً سکوت

سکوت درمورد کارنامه های "خاد" برای کسانی که در مورد تاریخ چند دههً اخیر، و مخصوصا" چهارده سال حاکمیت رژیم کودتا، می نویسند، مانند یک کارتون بدون شرح است. پذیرفتنی نیست که کسی در 1083 صفحه خاطره نویسی، آن هم از یک دورهً پر تلاطم تاریخ کشور، تا حدی بی خبر و بی تفاوت باشد که حتی ذکری هم از خاد بعمل نیاورد. زیرا فعالیت چهارده سال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق چنان با فعالیت آن گره خورده است که نمی توان یکی را از دیگری جدا کرد.

آقای کشتمند به دلیل این که "مسایل امنیتی و نظامی" را درکتاب خاطرات خویش مطرح نکرده و از قبل به این موضوع آگاهی داشته است که ذهن خوانندهً آگاه خواه مخواه به آن سوالات ره می برد، با یک نه و صد آسان و با پیشداوری خواسته است زمینهً طرح چنین سوالاتی را از خواننده بگیرد. بناءً به روایت غیرواقعی متوسل می شود و داستان مضحکی را سرهم بندی می کند که گویا بعد از رهایی از زندان، برای قبول مسئولیت پُست های دولتی، به گفتهً خودش، دو پیشنهاد در برابر ببرک کارمل قرارمی دهد: "یکی اینکه ازمن نخواهد که هیچگونه وظیفه و مداخله ای در امور نظامی و امنیتی داشته باشم و بگذارند که صرف در امور اقتصادی و اجتماعی کشور درارتباط به انجام کمک و خدمت معینی به مردم رنجدیده کشور کار نمایم ... در مجموع این سالها من در امور نظامی و امنیتی مداخله و صلاحیتی نداشتم و صرف در برخی موارد معین که نمایندگان گروه هائی از مردم کشور نزد من مراجعه می کردند، مشوره هائی در جهت کمک به ایشان به ارگانهای نظامی و امنیتی ارائه میکردم که غالباً مورد اجرا قرارمیگرفت." و برای این که به خواننده قبولانده باشد که راست می گوید پیشنهاد دوم را نیز به آن می افزاید: "پیشنهاد دوم من این بود که درباره کارمندان حزبی، دولتی و نظامی سابق باید برخورد جداگانه برپایه ارزیابی دقیق از صلاحیتها و مسئولیتهای فردی ایشان صورت گیرد و نه اینکه، باصطلاح کار را ساده ساخت و چنین قضاوت کرد که چون امین بد بود، پس کلیه همکاران رژیم بد اند و باید رد شوند." (یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی صفحه 632).

همچنان به قسمتی از مصاحبهً شان با آقای حامد قادری، گردانندهً تلویزیون "از لاس انجلس تا کابل" به تاریخ 4 نومبر سال 2006 توجه نماهیم: "اگرچه مسایل امنیتی و نظامی جزء وظایف من نبود، اما در هر حال باید گفت که هر دولتی برای خود مقامات دادستانی و دادگاه ها و زندان ها دارد و متخلفین از قوانین کشوری را مورد پرسش قرار می دهد و در افغانستان سال های هشتاد نیز چنین بود. ممکن است در جریان کار و بازجویی ها و غیره اشتباهاتی رخ داده باشد." و چند سطر بعد می افزاید: "همه می دانند که مسئوولیت فردی است و از لحاظ حقوقی در مورد دولت افغانستان در سال های هشتاد نمی تواند مسئولیت جمعی وجود داشته باشد".

آقای سلطان علی کشتمند یا به هوش خوانندهً کتابش توهین می کند یا بر زخم های خونین مردم نمک می پاشد. مثل آن که نه رئیس شورای وزیران، بلکه رئیس اتحادیه قالین بافان و یا رئیس کدام موسسهً خصوصی و غیر سیاسی بوده باشد.

حتی در چنین صورتی نیز، که ایشان در مسایل امنیتی و نظامی مداخلهً نداشته اند، برگهً برائت و بی گناهی به دست شان نمی رسد. شرایط و اوضاع مملکت، و مخصوصا" وحشت آفرینی خاد، حتی درساده ترین و بی خبر ترین فرد کشور نیز، عکس العملی را بر می انگیخت. اما آقای کشتمند حتی از همان ساده ترین عکس العمل نیز ابا می ورزید. افزون بر آن، اگرمشوره های ایشان در "برخی موارد معین" به ارگان های نظامی و امنیتی مورد اجراً قرار می گرفت؛ هرخواننده یی حق دارد این پرسش را مطرح نماید که چرا این مشوره ها در مورد کاهش تعداد زندانی ها و اعدامی ها داده نمی شد. بحث یک نفر و دو نفر نبود، جان هزاران نفر گرفته شد، ولی صدراعظم مملکت به مسایل امنیتی نمی پرداخت! واقعیت این است که این دورهً تاریخ حزب چنان لکهً ننگی بر پیشانی تک تک رهبران آن است که حتی بخود جراًت نمی دهند نامی از خاد ببرند. اما، کشتمند به خوبی می داند که در سال های دهه هشتاد جنایات بسیاری صورت گرفته است، که نه جراًت قبول آن را دارد و نه جراًت رد آن را. ولی از یک طرف آن ها را مسئولیت فردی افراد می داند و از قبول مسئولیت شانه خالی می کند، واز طرفی هم از آن مسئولین نام نمی برد و به این اکتفاء می کند که بگوید ممکن است اشتباهاتی رخ داده باشد. این در حالیست که هر کودک دبستانی نیز به خوبی می داند که حفاظت از شهروندان یک کشوراز وظایف اصلی دولت هاست که صدراعظم شخص دوم آنست، و اگر دولتی ادعا نماید که وظیفهً حفاظت از شهروندان را، بنابرهر دلیلی، به عهده ندارد، مشروعیت خویش را زیر سوال می برد. اگر آن ها اشتباه بودند، پس نمی دانیم جنایت چیست و دیگر چه چیزی باید انجام داده می شد که جنایت نامیده شود. افزون برآن، کشتمند حتی "اشتباهات" را با ذکرکلمهً "ممکن" زیرسوال می برد و می گوید: "ممکن است در جریان کار و بازجویی ها و غیره اشتباهاتی رخ داده باشد." اما، ای کاش آقای کشتمند اندکی هم در مورد پی آمدهای خونین آن اشتباهات می نوشت. چه جفای نابخشودنیست که قتل هزاران فرزند این آب و خاک در زندان ها "اشتباه" خوانده شود. باید به وجدان کسانی که این چنین "اشتباه" می کنند و به آنانی که روی آن اشتباهات آب تطهیر می ریزند آفرین گفت!

 بازداشت ها و قتل های خودسرانه، شکنجه و بدرفتاری و مجازات های تحقیر آمیز در شکنجه گاه ها و زندان های رژیم، محروم کردن متهم ازحق محاکمه علنی و عادلانه، نقض حریم خصوصی و خانوادگی افراد و صد ها مورد دیگر نقض صریح حقوق بشر از مواردی اند که همه شاهد آن ها بودیم و آن وقت هم صدراعظم کشور بیاید و بگوید که مسایل امنیتی و نظامی جزً وظایف من نبوده است و آن موارد را مسئولیت فردی افراد بداند، و به این ترتیب، و خیلی زیرکانه، دیگرانی را که به مسایل امنیتی و نظامی سروکار داشته اند مقصر، و خود را بی گناه جلوه دهد و اسمی هم ازعاملین جنایت ها نبرد.

نمی دانم آقای سلطان علی کشتمند چه تفاوتی بین "اگسا" و "کام" و "خاد" می بیند که گاهی هم لزوم یادآوری از جنایات آن را ندیده است. اگر بتوان افراد عامی را ازین بابت عفو کرد، آقای کشتمند در آن ردیف نیز قرار نمی گیرد. او با گذشتاندن هفده ماه، همین که از زندان امین جان به سلامت برد و در مقامات بالای دولت قرار گرفت، دیگر فراموش کرد که در شکنجه گاه ها و بیدادگاه های رژیم چه می گذرد. در حالی که هزاران تن از هموطنان من و کشتمند، به "جرم" اندیشیدن به کونهً دیگر، در پشت دیوارهای سر به فلک کشیدهً زندان مخوف پلچرخی از گرسنگی و صدها مصیبت دیگر محیط زندان رنج دوری از فامیل و عزیزان خویش را می کشیدند و چیغ و فریاد زندانی، حین شکنجه های قرون وسطایی، گوش فلک را کر می کرد، آقای سلطان علی کشتمند نمی خواست با شنیدن اخبار مربوط به زندان ها، راحت و آرامش اش برهم بخورد.

شواهد نشان می دهد که حتی مورد دوم شرط گذاشتن آقای کشتمند در برابر کارمل نیز صحت ندارد. زیرا اسدالله سروری، کسی که در زندان مسئول شکنجه کردن کشتمند بود، در بعد از شش جدی در موقف بالاتردولتی نسبت به کشتمند قرار گرفت، و این نشان می دهد که این روس ها بودند تصمیم می گرفتند چه کسی باشد و چه کسی نباشد، نه کشتمند و رفقا.

با مراجعهً مجدد به قسمتی از همان مصاحبه کشتمند با آقای حامد قادری توجه نماهیم که چه گونه با زیرکی از ذکر نام اسدالله سروری خودداری می ورزد: "پرچمی ها به تاریخ 6 جدی 1358 که مصادف به آخرین روزهای سال 1979 میلادی است، قدرت سیاسی را به دست گرفتند و این حادثه با اقدامات نیروهای نظامی اتحاد شوروی سابق که از چندی قبل پیوسته وارد افغانستان می شدند، همراه بود... پرچمی ها متشکل از مردان و زنان مبارزی بودند که از دوسال گذشته درسازمان های مخفی در تحت رهبری کمیته شش نفری اختفاء متشکل شده بودند که در راًس رهبری کمیته مخفی، ظهور رزمجو قرار داشت. همچنان بخشی از خلقی های مخالف حفیظ الله امین در تحت رهبری سید محمد گلابزوی، محمد اسلم وطنجار، شیرجان مزدوریار و دیگران با پرچمی ها متحد شدند و هردو یکجا با کمک قوای اتحاد شوروی سابق رژیم امین را سرنگون کردند."

آقای سلطان علی کشتمند، با ظرافت مخصوص به خودش، خواسته است مهارتش را در وارونه سازی حقایقی به رخ بکشد که هم منکر واقعیات تاریخی نگردد که همه از آن مطلع اند و انکار از آن ناممکن است، و هم به نیروهای نظامی شوروی سابق نقش کمکی قایل شود و نه تعیین کننده. زیرا دانسته نمی شود که در حمله به قصر ریاست جمهوری حفیظ الله امین چند تا پرچمی شامل بودند و به اتکای کدام نیروی نظامی و توده ای خود او را سرنگون ساختند؟!

از ذکر نام اسدالله سروری هم در آن گروه چهارنفرهً خلقی ها (گلابزوی، وطنجار، مزدوریار و اسدالله سروری) خودداری ورزیده، زیرا حد اقل درمورد جنایتکار بودن او اجماعی وجود دارد و هیچ کسی، به شمول پرچمی ها، نمی توانند منکرجنایاتش باشند که مایهً شرمساری حتی برای کسانیست که زمانی در پهلویش بوده اند که شامل حال آقای کشتمند نیز می گردد؛ و این همان شخصیست که در فردای مرحلهً نوین و تکاملی انقلاب ثور! در پهلوی کارمل و آقای کشتمند در تلویزیون دیده می شد.

ذکر این نکته نیز جالب خواهد بود که در سال 1359 هیاًتی به زندان پلچرخی آمد که شامل جنرال رفیع، داکترنجیب، رئیس خاد، و سلطان علی کشتمند رئیس شورای وزیران بود. عده یی از زندانیان خوش باور در آن زمان دچار این توهم گردیدند که چون سلطان علی کشتمند و جنرال رفیع مدتی را درین جا زندانی بوده اند، شاید به مسئولین در بهترشدن شرایط زندان دستورهایی بدهند. بعد چند روز نتیجه را دیدیم و شرایط زندان به مراتب سخت تر و بدتر از قبل گردید. اگر مسایل امنیتی به ایشان مربوط نمی گردید نمی دانم چرا زحمت آمدن به زندان را به خود داده بود. یا هم بدتر شدن شرایط زندان نتیجهً رهنمود های عالمانهً جناب کشتمند به مسئولین زندان بود. زیرا از تجربهً چندین ماه سپری کردن درزندان آموخته بود که چه گونه شرایطی را بوجود بیاورد که زندانیان بیشتر از پیش شکنجه شوند.

.....................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin