Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

کلیم الله نـاظـر ـ فرانسه

 گویندگی صحیح و

حذر از غلط نویسی

 

دورۀ کهولت و پیری انسان مستلزم عینکها و آلات شنوائی یا سمعک میباشد، تا که بتوان به حدی دید و شنید. چون توان تحرکات دماغی مانند مطالعۀ دوامدار کتب، خوانش مجلات، روزنامه ها، سائر آثار طباعتی و نشراتی و نیز استماع اخبار، تبصره ها و اعلانات بشکل طبیعی یعنی با چشم باز و گوش شنوا میسر نیست، پس همان ابزار مصنوعی یعنی عینک و گوشکی در مقام بارز و شاخصی قرار میگیرند تا مقداری خوب دیده و خوب شنید. همان است که بگوشه ای نشسته، باصطلاح لم داده، و ضمن کاربرد آلات مذکور از شنیدن رادیو و بطور اهم از تلویزیون که سمعی و در عین زمان بصری نیز میباشد، میتوان حظ برد، رفع عطش کرد و اضافه برآن چیزهای آموخت. توقع در این است که مانند اشخاص سالم و علاقه مند از منابع ذکر شده، گفته های صحیح را بدرستی شنید و نوشته های صحیح را بدرستی خواند، نه اینکه غلط ها را (مقصد از اشتباهات نیست) پیهم و به تکرار مقابل شد.

خوب، اشتباهات عادی طباعتی چون پس و پیش شدن و یا کمی و زیادت یک حرف در کلمه ای، هرچند آنرا دگرگون و جمله را بی موازنه خواهد ساخت ولی بازهم بحیث سهو طباعتی قابل تحمل و اصلاح است اما اگر بزعم خود، برای آسانی کار و یا خدا ناخواسته عدم فهم و از آنهم بدتر اگر قصدی، طور تحمیلی و یا جهت حصول رضایت برخی ها، چنین عملی را مرتکب شد، به یقین سزاوار بخشایش نمیتواند باشد. دیگر حوصله سررفته و ناگزیرم که این غلطی ها را نه بصورت کُل، بل یگان یگان و بشکل نمونه ارائه و برشمرد.

در بخش سمعی، بالخصوص در اعلانات و بعضأ در اخبار، چون عرضه کلمۀ "عرصه" زیاد بازار یافته، آنرا کمتر در محل درست و اضافه تر به ترکیب های بی مفهوم بیان میدارند. طور مثال: در اعلانهای تجارتی و تکت فروشی، انتقال پول، بیمه و سائر حالات شنیده میشود که در "عرصه وقت" پول به...، در "عرصه وقت" تاوان از جانب مقابل گرفته شده...، در"عرصه وقت" شما را بمقصد میرساند... و امثال آن. حالانکه هدف اعلانات مذکور "اسرع وقت" است، نه به مفاهیم "عرصه معارف"، "عرصه فعالیت تجارتی" و "عرصه فرهنگ" وغیره. نباید "اسرع وقت" را که مقصد از "سرعت و یا زودی" است به جای "عرصه" که بمعنی "زمینه، ساحه و میدان" و ازین قبیل میباشد، جاگزین آن ساخت. نکات ذکر شدۀ بالا در تلویزیونهای آریانای کابل و امریکا شنیده شده، تاهنوز متواتر جریان داشته، هیچ مرجع مسئولی را نمیتوان سراغ نمود که مکلف باصلاح آن باشد و یا به آن وقعی گذارد.

در قسمت بصری تلویزیونهای افغانستان، با گویندگی اورانوس"مصمم" در اخبار 8 شب شبکه آریانا، از اینکه "اسرع وقت" صحیح تلفظ و کلمۀ نا درست "عرصه وقت" بگوش نرسید، نفس آرام کشیده شد اما جالبِ تأثربار این بود که در نوشتۀ خبر به قسمت زیرین پرده تلویزیون چون خلاصه خبر در حال جریان میباشد، آن کلمه باین شکل نوشته شده بود: "اصرح". پس این مفهوم حاصل شد که خبرنگار و یا نویسندۀ خلاصه متن خبر، بجای "اسرع وقت" کلمات "اصرح وقت" را بزعم خویش مرجح و یا صحیح دانسته و میتوان مدعی شد که از کلمه "اسرع" و سائر حالات آن چون "سرعت و تسریع" آگاهی نداشته تا صحیح می نوشت که این وضع از لحاظ سمعی، گویندگی نطاقه را نیز بضرر مواجه ساخت... اگر قبول شود که مقصد از " صریح و صراحت" بوده، در جمله ذکر شده با کلمه "وقت" مفهوم درست نمیدهد. خوب، اگر معنی و ریشه لغات و محل استعمال آنها را در نظر گرفت نه تنها کمک و خدمتی به ارائه درست ادبیات شده، بلکه برای آنانیکه خواهان آموزش اند، به یقین کامل که مفید و نیز تعلیم خوبی میباشد. به همین ترتیب بازهم درعین تلویزیون، در "90 دقیقه"، نصیر"فیاض" که مبحث جالب سیاسی و انتقادی در دست تهیه دیده شده بود، موضوعات چندگانۀ بررسی علل و عوامل شکننده... که خوانده و نوشته شد ازینکه در تلفظ فهمیده نمیشود سئوالی نیست اما مضحکه را در تحریر آن میتوان دید چون کلمات "التظامی یا التضامی" بجای "التزامی" و یا "کثر" بیلانس و کمبود... بجای "کسر" بیلانس. و بازهم بخصوص تلفظ کلمه "حقوق ها" از زبان دکتور ځلمی رسول نامزد ریاست جمهوری سال 93 در"90 دقیقه" دیگر... و ازهمین قبیل چون کلمات "مشکلاتها"، "مسائل ها"، "افراد ها"، " اسناد ها"، "عملیات ها" و "مواد ها" در پروگرام نانوائی و دیگر برنامه ها... چنانچه در گفتاری که هیجانی میشوند، برای مهم و برجسته نشان دادن آن از "کلمات های" فوق کار میگیرند (ببخشید من هم احساساتی گردیده و جزء تابع کُل شدم!). و کلمه "مشکلاتونه" از زبان یکی از نامزدان دیگر ریاست جمهوری نیز شنیده شده است، اگر به خطاء نرفته باشم، ښاغلی محمد شفیق گل آغا شیرزی یا شیرزوی بوده است چرا که بهر دو تخلص در نوشته های زیر پرده تلویزیون ها رقم زده شده است. نه، اشتباء نکرده ام چه نامبرده در مناظره انتخاباتی، تحت عنوان "ملی مناظره " در تلویزیون ملی افغانستان دو، سه بار" مشکلاتونو" گفته رفت، اخیرأ در آن اصلاحات آورده و یکی یا دو بار "مشکلات" گفت. قابل دقت است که چه اندازه مشکل داریم، چه اشتباهی و آنهم در چه مرحله، محل و زمان حساس...

در اخیر نوشته رسیده بودم و میخواستم طومار "صحیح و غلط" را ببندم که تصادفی برنامه "سلام، صبح بخیر" محترم (غروال) از تلویزیون ملی با مصاحبه جناب وزیر عودت مهاجرین، محترم جماهیر "انوری" در حال پخش بود. با شنیدن کلمه نا درست "مشکلاتها"ی وزیر صاحب، علاقه مند به استماع مصاحبه تا اندازه ای از آن شدم. در ظرف پنج دقیقه، پنج بار "مشکلاتها" شنیدم، باز "مشکلات" و در اخیر "مشکل" شنیدم. منهم صرف نظر از موجودیت، رعایت فهم، قواعد ادب و ادبیات، صرف و نحو نموده، همه را کنار گذاشته، این نتیجه گیری و این معنی برایم حاصل آمد که به ادبیات موصوف: "مشکل"="بندش و سختی"، "مشکلات"="مشکل" و"مشکلاتها"="مشکلات و نا ملائمات". با این محاسبه و سنجشِ اختراعی بدانکه جهان علم، ادب، ادبیات دری، بشمول صرف و نحو همه شگوفان و گلزار شده و وجبی برای شکوه و انتقاد باقی نخواهد ماند ورنه ایجاب "عملیاتها" را خواهد نمود. خوب، این فقط یک تذکر ناچیزی بود و میرویم به مابقی موضوع... ولی همین چند لحظه قبل از "تمت بالخیر" این نبشته، به آواز همان محترمه (مصمم) در اخبار شنیده شد که... "ادای دِین ملی..." بعوض "ادای دَین ملی...". خواستم خودم را تسکین بدهم که صحیح نه شنیده ام، ولی برخلاف خانمم مرا مطمئن ساخت و گفت شنیدی که این نطاقه چه گفت؟ حال، پس  شما بگوئید که اگر " ادای دِین ملی " بگوئیم چه معنی از آن خواهیم داشت و دگران چه خواهند آموخت؟ و یا در جای دیگری، رأی دادن در انتخابات را "امانت الهی" تذکار دادن. و یا هم "هیچ افغانی آرام..." را "هیچ افغانی آرام..." قلقله کردن. در حالیکه گوینده راپورتاژ بدرستی هم "افغانی" نوشته و نیز"افغانی" گفته که بمعنی یک "افغان" است و آنهم اسم خاص. نه اینکه با افزودن "ی" نسبتی حالت اسم خاص بودن آنرا خدشه دار ساخته و به چوکات ادبیات جدیدۀ تقلیدی و دلجویانه، بازهم آنرا اسم خاص نامید چرا که اسم خاص بعضی دیگر ملت ها و مردم بدون افزودن "ی" نسبتی مفهوم اصلی و دلخواه را نمیگیرد و ما هم باید "افغانی" گفته و اسم خاصش بخوانیم...

باز هم لازم یاد آوریست که اعلان تجارتی، یعنی فروش اپارتمانهای شهرک آریا در شبکه جهانی آریانا و تلویزیون ملی افغانستان، زیر عنوان زیبای "آگاهی ویژه"، از اورگانهای "ادلی" و قضایی یاد کرده...که بدون هیچ شک و شبهه مقصد اعلان کنندۀ مذکور از ارگانهای "عدلی" و قضائی است اما با ادبیات غلط. جالب است که اگر اشتباء صورت گرفته، بایستی با گذشت زمان، ملاحظۀ آن و با درک غلطی فوری اصلاح میگردید اما نه، بهمان شکل دوام دارد شاید که  تا محو اعلان و فروش تمام اپارتمانها و یا اینکه مردم قبول کنند که کلمه اورگان"عدلی" به آن رنگی که نوشته اند یعنی اورگان"ادلی" هم بازار خوب خرید دارد. و یا از این قبیل که شاید انجینیر "علی مدد" را، انجینیر"علی مدت" در زیر پرده تلویزیون معرفی کردن اهمیتی نداشته و گناهی نخواهد بود؟ و یا نقش عدد "صد" به "سد" که درینصورت، بیچاره کلمه "سد" بمعنی "بند و مانع" زیر صد ها خروار خاک برود تا جالب و مورد نظر بعضیها بدون ارائه منطق و مجوز ادبی درآمده باشد. 

موازی به جنجالهای بالا چون مصطلحات، القاب، رتب و سائر درجات علمی و اکادمیک که به پشتو رایج است و مطابق حکم قانون اساسی مملکت مانند دری زبان رسمی و دولتی ماست و تازه لسانهای چند دیگری همپایه به آنها افزوده شده، طوریکه در نوشتن لسان دری توجه شود که باید درست نوشت تا دور از معنی نگردد، در نوشتن پشتو هم که در یک جمله فارسی جاه میگیرد، بایستی صحیح نویسی آن به شدت تمام رعایت گردد. مثلأ "حلمی" را "زلمی"، "پوهنحی" را"پوهنزی" و علی الخصوص "څارنوال" را که شخصأ به آن علاقه مندم، به کلمه بیمعنی "سارنوال" نوشتن نه تنها آنرا بی مفهوم میسازد بلکه در نافهمی دیگران نیز کمک میکند، چه نویسنده باشد و یا خواننده ایکه آنرا بپذیرد. اگر این حرکت در اصل خود نافهمی و یا (خدا ناخواسته) قصدی نباشد، با کوچکترین تکلیف که در دکمه ماشین تایپ از فارسی به پشتو رفته و حرف مورد نظر ـ ځ)را نوشته و واپس به مقام دری برگشت، مشکل حل شده و نیز انتقادی در زمینه موجود و مورد ی نخواهد داشت. و بهمین ترتیب "ستره محکمه و لوی څارنوالی" را به "دادگستری کل و دادستانی کل" و یا "تعقیب عدلی" را که در قاموس و اصطلاحات حقوقی ولو ریشه زبان دیگری داشته باشد به "پیگرد" عوض کردن کدام حاجت و زیبائی نخواهد داشت و نه کدام وزنی به آن خواهد داد. چرا ما افغانها از کلمات و اصطلاحات موزون و مانوس زبانهای شامل حیطۀ قانون اساسی مملکت خود و یا اینکه قبلأ وجود داشته و رائج بوده استفاده ننموده، رفع مشکل نکرده و خود را چنان ناچار بنمایانیم که " یار در خانه و من گرد جهان میگردم" ؟. خوب، از "دبیرخانه کُل" میگذریم که به طلوع ادبیات جدیده برخورنده واقع نگردد.

هرچندیکه زمینه یا عرصۀ غلط نگاری روی پرده تلویزیون و یا شنیدن کلمات مجزا از معنی واقعی آن رو به تزاید است و سخن را بدرازا میکشاند، مگر تذکار موضوع آخری را نخواستم ناگفته مانده و بگذرم که در اعلان "انتخابات93"، شاغلو قدیر"مرزائی" و لطیف "محمود" پیشکش معلوماتی خویش را که در زمان انتخابات تعهد داشته، لطیف "محمود" شعار میدهد: رأی دادن در انتخابات حق و تکلیف ماست. درین قسمت صرف همینقدر یاد آوری باید کرد که در تعریف، متن و محتوای علم حقوق اگر مراجعه شود، دو بخش حق و وجیبه آمده است، یکی "حق" که امتیاز و مفاد است و دیگری "وجیبه" که مکلفیت یا وظیفه میباشد. باید درک درست نمود که رأی دادن و اشتراک در انتخابات مانند سپری نمودن خدمت زیر بیرق نیست که در قوانین اساسی قبلی وجود داشت و مکلفیت ووجیبه قانونی بود که گریز از آن و یا بجا نیاوردن آن سبب مویده یا جزا میشد، بلکه رأی دادن و اشتراک در انتخابات حق است آنهم حق اختیاری و بهیچ صورت اجباری نمیباشد که آنرا "تکلیف" نامید، اما اگر حق اختیاری و تشویقی نامید گنجایش دارد. خلاصه نباید فرد یا افرادی را مکلف و مجبور به ادای امری نمود که حق اختیاری است نه وجیبه و بشکل اجباری. البته تشویق و ترغیب ابنای وطن که بسن قانونی خویش رسیده باشند از بکاربرد این بخش حقوق خویش اگر خواسته باشند استفاده کنند، آنها را آگاه ساختن از این حق شان و سعی استفاده از آن کاملأ مجاز و بجاست.اما نباید آنرا "مکلفیت" به خورد مردم داد. رأی را "امانت الهی" عنوان دادن در خبر دیگری، ایجاب نظر و قضاوت خواننده های محترم را میکند، چنانچه در بالا هم اشاره شده است.

با تذکار مشت نمونه خروار نه بلکه ذرۀ از هزار اکتفا کرده، مراقبت و جلوگیری این اعمال را بدوش خود ما و علاوتأ وزارت اطلاعات و فرهنگی میدانم که در جمله سائر فعالیت های اصلاحی، تنویری و حتی که گفته میشود ابتکاری خویش در بعضی امور، اداره و موسسه با صلاحیت و در عین حال فهیمی را فعال میساختند و یا بسازند تا بروز چنین تشوشات را که بعضأ بسیار جدی هم میباشد، مرفوع داشته و بدین وسیله نوجوانان و یا هم کهن سالانیکه میخواهند درست بنویسند، صحیح بیاموزند و درست بشنوند بجای مایوسی، آنها را تشویق و عوض بیعلاقگی، خود مایۀ آموزش و علاقه مندی شان گردند چرا که وزارتخانه مذکور ضمن سائر وظایف خود از طریق نامه نگاران، مبصرین و سخنگویان خویش حیثیت مربی، معلم و آموزگار اخباری موثر را در عرصه علم و ادب داشته که همچون قاموسی بوده و میتواند در رفع این معضل و همانند آنها، رهنمای خوبی باشد. البته هیچگاه خوش آیند نخواهد بود وضع و وجود قاموسی که خود غلط انتشارات کند و هم غلط تعلیم دهد. متأسفانه از جانب دیگر، ازعمر این نهاد موجود باصطلاح ناشر اطلاعات و حامی فرهنگ چندان وقت زیادی نمانده تا بخود آمده، بجنبد و عمل شائسته ای در زمینه های بیان شده و امثال آن انجام دهد و این احتمال هم بعید نیست که حتی گوشی به آن فرا ندهد.

خود هم نمیدانم چه ها نوشته و چه ها گفته ام و چه اندازه اشتباهات در مسائلی که عرضه داشته ام، مرتکب سهو شده ام. بهرصورت، امید است که تذکرات بالا خم به ابروی کسی و یا مقامی بار نیاورده و برخلاف مورد قبول واقع گردیده، غلطی ها اصلاح شده و دیگر امثالش تکرار نگردند. درغیر آن، به اجبار باید گفت، بهتر است این عینکها که چشم و دید اصلی نیستند و این آلات شنوائی یعنی گوشکی ها که گوش سالم و شنوای نمیباشند، دیگر وجود شان لزومی نخواهند داشت تا فرهنگ غلط گوئی وغلط نویسی مروجه را سد واقع نشده و یا به صدمه مواجه نه ساخته، بگذارد تا در کمال آرامش از نوآوری های خویش، گل و گلزاری برپا کرده و دور از چنگال نقد و ارزیابی، بازهم چنانیکه دلخواه شان باشد به جلو بروند. والسلام

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin