Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد نصیر مهرین

               بر رسی حکومت های افغانستان

                 حکومت ببرک کارمل

                                                              

                              (در پناه سپاه شوروی)

                                     6جدی 1358- ثور 1365

                                   27دسامبر 1979- می 1986

 

مقام های حزبی و دولتی شوروی که تصمیم گیرندگان تهاجم به افغانستان بودند، هرگز نگفتند که فرستادن ببرک کارمل از شوروی به کابل، جزء برنامۀ تهاجم بود. برخلاف گفتند که "شورای انقلابی ج.د.ا"خواهش فرستادن قوای نظامی را برای رفع تجاوز بر کشور شان نمود.

آن استدلال بازتاب رسوا آمیز و ناپذیرفتنی داشت. زیرا به قدر کافی واضح بود که قوای شوروی بازگشت کارمل و تأسیس حکومت او را فراهم نموده اند.

ببرک کارمل کی بود ؟ (1929- 1996)

نام اصلی اش سلطان حسین است. بعدبه ببرک کارمل تغییر یافت. کارمل در سال 1929 در محلۀ کمری مربوط بگرامی کابل تولد شد. پدرش حسین خان از نظامیانی بود که تا رتبۀ جنرالی رسید. کارمل در مکتب نجات درس خواند، سپس وارد دانشکدۀ حقوق گردید. به عنوان شخص جوان و فعال سیاسی به زندان رفت. بعد از رهایی از زندان تحصیل را به پایان رسانید و در وزارت پلان به کار پرداخت. گویند علایق و تمایلات به سوسیالیسم پیدا کرد که تا اواخر عمرش او راهمراهی کرد. در سال 1964 در تأسیس حزب دموکراتیک خلق سهم فعال داشت.

کارمل در دوره های دوازدهم و سیزدهم شورای ملی از شهر کابل نماینده انتخاب شد. کودتای 26 سرطان را تایید و با آن همکاری کرد. در پیوند با موضوع به خاکسپاری میر اکبر خیبر توقیف شد. پس از کودتای ثور، سمت معاونت صدارت و معاونت شورای انقلابی را عهده دار بود. با تبارز دگربارۀ تنش های خلق و پرچم، به حیث سفیر به جمهوری چکسلواکیای وقت فرستاده شد. اما چندی بعد او و بقیه رفقایش که در سایر کشورها سفیر بودند، در ماسکو گردهم آمدند. با گذشت چند ساعت از قتل حفیظ الله امین به کابل رسید.

 

                            سیاست داخلی حکومت ببرک کارمل

 

کارمل منظور حکومت خویش را "دفاع از دست آوردهای بزرگ انقلاب کبیر و پرجلال ثور" (2) یاد کرد. برای تحقق آن، اقداماتی که به گونۀ عاجل در همان شب 6 جدی عملی شد، رهایی کادرهای پرچم از توقیف بود. تعدادی از فعالان و اعضای رهبری جناح خلق زندانی گردیدند و چند روز بعد زندانیان سیاسی، به استثنای 80 نفر، آزاد شدند (3). حکومت او از طریق جلسات و نشریات دولتی سعی نمود که مظالم تقریبا ًدو ساله را به حفیظ الله امین (که از او به عنوان باند امین یاد می شد) نسبت داده و مژده بدهد که دیگر مردم روی ستمگری را نخواهند دید. نام کام (کارگری استخباراتی مؤسسه) به خاد (خدمات اطلاعات دولتی) تغییر یافت که براساس گفتۀ یک تن از جنرالان روسی "دولتی در میان دولت"بود (4). "جبهۀ پدر وطن"(5) تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق ایجاد شد. چندین هزار جوان به منظور جوابگویی نیازهای بعدی و عاجل، به شوروی و کشورهای اروپایی فرستاده شدند. با تبارز دشواری های اقتصادی و جلب اعضای جدید به حزب، برای یک تعداد کوپون های کوپراتیفی داده شد. تحت رهبری حزب نهادهای مانند سازمان دموکراتیک جوانان، سازمان دموکراتیک زنان و .. در جهت تحکیم پایه حزب و کوشش در راه عملی نمودن مرام های کودتای ثور و"مرحلۀ دوم آن" مشغول شدند (6).حکومت او ظاهراً ًخواست جلو بی نظمی هایی را بگیرد که در زمینۀ "اصلاحات ارضی" وجود داشت. با حفظ همان مقاصد، فرمانی در "ضمیمۀ فرمان شماره 8" صادر شد، که عملا ً گونۀ رشوت دهی را داشت تا تعدادی از مردم به صفوف نیروهای مسلح بپیوندند (7).

خط مشی حکومت کارمل در "اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان" مطرح شد که مطابق آن، افغانستان باید راهی را تعقیب می کرد که کشورهای حوزۀ تسلط شوروی ناگزیز به تعقیب آن بودند. گنجانیدن برخی مواد مصلحتی در "خطوط اساسی" هم هیچ نفعی به رژیم او نرسانددو نمونه را نگاه کنیم:

1- در زمینۀ دین اسلام چنین نوشتند: "با پیروی قاطعانه از دین مبین اسلام" (8) در حالی که همه آگاه بودند که اعضای حزب دموکراتیک خلق از نظر عقاید از دین گسسته و باورداشت های ماتریالیستی دارند. ولی حکومت او برای جلوگیری از تجرید مزید حزب و مشاهدۀ شکاف و فاصله یی که بین حزب با اکثریت عظیم مردم از نظرعقیده وجود داشت، تظاهر به اسلام نمود. این بود که نه آن ادعا و نه حرکات نمایشی مانند سهم گیری رهبران حزب در مساجد و محافل مذهبی و غیره، مردم را به مسلمان بودن آنها قانع نکرد. از سوی دیگر مردم اعمال جفاآمیز حکومت، ناروایی های قوای شوروی و اشغال کشور شان را می دیدند و نیاز داشتند که با آن مقابله کنند.

2- رژیم کارمل مدعی شد که "مجازات مخالف کرامت انسانی، شکنجه و تعذیب مجاز نیست" (9). اما عملاً در رژیم کارمل مانند دورۀ پیشین شکنجه، اعتراف گیری اجباری همراه با آزار و اذیت گوناگون و نقض آشکار حقوق بشر، به دار آویختن و تیرباران مخالفین وجود داشت.

معارف و کلیه نهادهای فرهنگی از اهداف تجاوز و حکومت کارمل متأثر بود. همه ملزم به تبلیغ در جهت ایدیولوژیی حزب بودند. در "اصول اساسی" رژیم کارمل برای فعالیت های علمی و هنری و ... چنین چارچوبی تعیین شده بود: "آزادی فعالیت های علمی، تخنیکی، کلتوری و هنری مطابق به اهداف انقلاب ثور." (10) از آنرو بود که سطح کیفی معارف تنزل نمود. فروپاشی تعلیمات ابتدایی به ویژه در مناطق روستایی افزایش یافت. اکرام اندیشمند در تحقیق جامع خویش از وضع معارف آن دوره چنین می نویسد: "این انحطاط پس از تجاوز نظامی شوروی در افغانستان گسترش یافت ..." (11)

استادان دانشگاه، معلمین مکاتب و شاگردان غیرحزبی فاقد مصؤنیت بودند. تعدادی از آنها که به مخالفت روی آوردند، روانۀ زندان شدند. جوانان بی شماری مجبور بودند به جبهات جنگ بروند. به این لحاظ مردم می کوشیدند که جوانان شان از افغانستان خارج شوند. با وجود رقم درشت مهاجرت وب ازتاب های گستردۀ آن به عنوان یکی از ابعاد مخالفت، رژیم کارمل به وجود آن چنان بی اعتنا بود که در احصائیه گیری های خویش از آنها نامی نمی بردند. (12)

خلاصه گفته شود که تعقیب و تلاشی خانه ها، توقیف، شکنجه و اعدام مخالفین، بمباران ها و همه ناروایی هایی اعمال شد که از آن به عنوان اوصاف نکوهیدۀ حکومت خلقی ها نام برده شده بود. این اعمال، کینه توزی و دشمنی ها را به گونۀ روزافزون وسعت بخشید. و این در حالی بود که تنش های همواره موجود پرچمی/ خلقی پایانی نداشت و مقامات شوروی نیز روز تا روز می دیدند که دست آوردی از تجاوز ندارند.

 

 

                                           سیاست جهانی

 

مطابق ماهیت تهاجم، سیاستی که رژیم کارمل از آغاز در پیش گرفت، دقیقاً در راستای همسویی همه جانبه با سیاست منطقه یی و جهانی اتحاد شوروی بود. مقامات دولتی مسکو حتا در تعیین جزییات سیاست های کابل، بسیار حساس بودند. (13)

گرچه نیروهای اتحاد شوروی از میان رفته، در افغانستان حضور داشتند، و در نتیجه غیرمنسلک بودن افغانستان پذیرفتنی نبود، با آنهم کارمل حکومت افغانستان را "از جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد" نامید. در این مورد کارمل به پرسش یک خبرنگار جمهوری فدرال آلمان چنین پاسخ داد: "این یک اصل اوبجکتیف و عینی است که ما برای حفظ استقلال ملی، برای دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور خود با کمک مادی و معنوی اتحاد شوری در جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد قرار گرفته ایم." (14)

به دامنۀ تشنج با پاکستان افزوده شد و در برابر جمهوری اسلامی ایران سعی به عمل آمد سیاستی اتخاذ گردد که پاسخگوی گونه یی همسویی در مقابل امریکا باشد. بر مبنای چنان چشمداشت، کارمل نامه یی عنوانی آیت الله خمینی نوشت، اما جوابی دریافت نکرد.

امریکا در سیاست خارجی حکومت کارمل در نقش دشمن شماره یک، بیشتر آماج حملات بود. همچنان در تبلیغات سیاسی بر مصر و چین می تاخت.

 

عکس العمل ها

- داخلی

آنچه مردم افغانستان را پس از کودتای ثور به مخالفت برانگیخته بود، در زمان ریاست کارمل و حضور قوای شوروی بیشتر شد. در حالی که سران شوروی چنان پنداشته بودند که با برکناری امین و رفتن کارمل و حضور قوای نظامی، از بار دشواری ها کاسته شده و رژیم دارای پایه های مردمی خواهد شد. اما منظور جلب مردم نه تنها اندکی هم متحقق نگردید، بلکه تشنجات و تنش ها بیشتر گردید. زیرا حکومت مستبدانۀ حزبی، اهدافی را دنبال می نمود که در تقابل با اهداف بقیه اجزای جامعه بود. بنابرآن برعلاوۀ پخش شبنامه ها، مظاهرات مردم شهر کابل در سوم حوت 1358و متعاقب آن مظاهرات محصلان دانشگاه و مکاتب پسران و دختران کابل تبارز یافت، و جبهات مسلح نیز خود را برای جنگیدن بیشتر آماده نمودند.

فرار مامورین نظامی و غیرنظامی، جوانان و خانواده های بیشمار از افغانستان افزایش یافت. در نتیجه جنگی که منظورهای چون مطیع سازی، غلبه بر دشمنان و مخالفین شوروی و روسی کردن جامعه را بایست تحقق می بخشید، در برابر انبوهی از مخالفت ها رو به رو شد. توسل شوروی و حکومت کارمل به ابزار سرکوب مانند خاد و بمباران ها و ایجاد فضای مختنق سیاسی، مخالفت بیشتررا برانگیخت.

 

2 - خارجی

 

تهاجم اتحاد شوروی چنان در گسترۀ جهانی واکنش برانگیز شد که شاید میزان آن برای سران کرملن قابل پیش بینی نبود. بسا از مؤسسات و کشورهای جهانی علیه آن تهاجم موضع گرفتند که شامل حال رژیم کارمل نیز می شد. در این میان ایالات متحدۀ امریکا متأثر از مبارزه یی که با شوروی داشت، در سمت و سو دادن روند مبارزه با شوروی، جدی تر شد. اهمیت توجه امریکا به آن تهاجم به اندازه یی بود که جیمی کارتر در 8 جنوری 1980، آن را به عنوان بزرگترین تهدید صلح از زمان جنگ دوم جهانی به این طرف یاد کرد (15). پاره یی از تعزیرات اعمال شد، مانند منع ارسال گندم، تحریم بازی های المپیک، انصراف ازعقد پیمان مرحلۀ دوم تحدید اسلحۀ استراتژیک ( سالت 2) وغیره. اما زمینه های اقدامات جدی چنان در اختیار امریکا قرار گرفت که هدف شکستن کمر شوروی را در جنگ فرسایشی افغانستان در قبال داشت.

مخالفت امریکا در زمان حکومت رونالد ریگان با جدیت بیشتر دنبال گردید. کمک روزافزون به مجاهدین به وسیلۀ حکومت پاکستان و مبارزات دیپلوماتیک، نظامی و جاسوسی که در این پیوند، میان ابرقدرت های وقت آغاز یافت،جالبترین برگ های وقایع و حوادث را بار آورد.

تهاجم شوروی و دورۀ حکومت کارمل دو کشور پاکستان و چین را بیش از دیگران کمک رسانید. به قول یک تن از نویسندگان تحلیلگر آن جریان ها، "باید اعتراف نمود که مداخلۀ نظامی شوروی در افغانستان جنرال ضیأ الحق را که در سال 1977 قدرت را غصب نمود، نجات داده است. این واقعه پشتیبانی سیاسی و کمک مالی واشنگتن را برای وی به آرمغان آورد" (16).

تقویۀ نظامی پاکستان، سعی ضیأالحق با پندارهای خاص خودش در جهت "اسلامیزه کردن" پاکستان، تسلط او بر بخش وسیعی از سازمان های جهادی و تعقیب سیاست سلطه جویانه در افغانستان، بازتاب اعلام جهاد علیه کفاردر کشورهای عربی و گسیل جنگجویان غربی به سوی پاکستان و جبهات جنگ داخل افغانستان، عکس العمل ها و فصل های جالب برای بررسی رویدادهای آن دوره است.

چین توفیق بیشتر برای بهبود مناسبات با کشورهای غربی و ایالات متحدۀ امریکا یافت. جمهوری مردم چین که شوروی را قدرتی خطرناک و دارای اشتهای بیشتر در سلطه جویی می پنداشت، جنگ ضد شوروی را با پاکستان و امریکا هماهنگ کرد.

جمهوری اسلامی ایران که در پی صدور انقلاب بود، بیرون از حوزۀ هماهنگی با امریکا، و با وجود کرنش های رژیم کارمل، جبهۀ مخالفت را نگهداشت.

در کنار مواضع این دولت ها که مصالح ملی خودشان را در نظر داشتند، موضعگیری کشورهای غیرمنسلک، کنفرانس اسلامی، اسامبلۀ ملل متحد و برخی از احزاب کمونیست اروپایی نیز عکس العمل نامناسب برای شوروی و حکومت کارمل بود.

 

پایان رژیم ببرک کارمل

 

جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان تحت ریاست ببرک کارمل از دریافت هیچ گونه کمکی که به منظور استقرار آن مطرح بود، بی نصیب نماند. اتحاد شوروی و کشورهای هم پیمان آن همه وسایل، امکانات و مشوره ها را در اختیار رژیم نهادند. ازهیچ نوع سعی و تلاش و کاربرد همه امکانات و وسایل، حتا ارتکاب جنایات،(17) برای مطیع گردانیدن مردم دریغ نکرد. اما هیچ کدام ره به خانۀ مقصود نبرد. در رابطه با افغانستان، رهبری شوروی را بحرانی فرا گرفت که چشم اندازی برای نجات از آن در نظر نمی آمد. چنان بود که مانند موارد مشابه، پیام راه دیگر یا راه تعویض سیاست چندین ساله از ماسکو شنیده شد. این بود که باری گرومیکو وزیرخارجۀ شوروی گفت: "ما در آنجا (افغانستان) حمایت داخلی به دست نیاوریم". نمایندگان تجدید نظر بر سیاست های پیشینه، تا آنجا پیش رفتند که شواردنازه وزیر خارجۀ گورباچف گفت: "ما علیه ارزش های انسانی قرار گرفتیم"، و یا "دیگر نبرد به خاطر خلق افغانستان را باخته ایم". پس "نشستن ببرک کارمل به کرسی رهبری حزب و دولت سودی نداشت. از این رو گام های در جهت کنار گذاشتن او برداشته شد." آنگاه این پرسش مطرح گردید: "چه کسی به جای ببرک کارمل خواهد آمد؟". (18)

در نتیجه، ناقوسِ پایان حکومت شکست یافتۀ ببرک کارمل از همان جایی به صدا درآمد که او را فرستاده بودند. نـماد حکومتی که با تجاوز آمد، در پناه تجاوز و مشاهدۀ آتش و خون ناشی از آن زیست، به رغم ناخشنودی هایش در سال 1986، نخست از رهبری حزب و سپس از ریاست حکومت برکنار گردید. کارمل پس از سرگردانی های مختلف در سال 1996 در مسکو فوت کرد.

 

توضیحات و رویکردها

1 - لیونید برژنف گفت: "خلق افغانستان تحت رهبری ح.د.خ.ا به زعامت ببرک کارمل علیه امین مستبد دست به قیام زدند." مصاحبۀ مطبوعاتی ل. برژنف با پراودا.12جنوری 1980. ص 16 وزارت اطلاعات و کلتور. مطبعۀ دولتی.

2- سالنامۀ افغانستان، شمارۀ 45/46 ص 8 ، مطبعۀ دولتی، کابل.

3- جنرال عمرزی، شب های کابل، ص 376 چاپ دوم.

4- الکساند لیافسکی، توفان در افغانستان، ترجمۀ ع. آریانفر، ص 5 توفان، به نقل از یک گزارش محرمانه.

5- کنگره "جبهۀ ملی پدروطن" که تأسیس آن یکی از آرزوهای کارمل بود، در سال 1980 دایر شد و شروع کار جبهه از سال1981بود. آن نهاد هیچ گونه دست آوری برای نجات رژیم از بحران و پیوند دهی حزب با بخش های غیرحزبی جامعه نداشت.

6- در مورد عضویت در آن نهادها نتیجۀ تحقیقات نشان می دهند که جز تعداد معدود، بقیه به اجبار و از روی ناگزیری به آنها پیوستند.

7- فرمان 18/5/ 1360 هیأت رئیسۀ شورای انقلابی. این نمونۀ رشوت آمیز را در مادۀ دهم آن نگاه کنیم: "دهقانان بی زمین و کم زمین که فرزندان شان در صفوف قوای مسلح وبه صورت داوطلبانه در قطعات مربوط وزارت داخله خدمت می کنند، براساس تائید وزارت های مربوط برای اخذ زمین دارای حق اولیت می باشند."

8- اعلامیۀ تاریخی شورای انقلابی ج.د. ا. مبنی بر تصویب و اعلام اصول اساسی ج.د.ا، 25 حمل 1359. بحث این مسأله در حوزۀ بررسی فعالیت افراد سیاسی لائیک در کشورهای اسلامی مانند افغانستان فراختر دامن می کشد. اما آن چه ادعای پیروی از اسلام از طرف کسانی که از آن گسسته بودند، درعمل بار آورد حاکی ازعادت به اخلاق دوگانه است. یعنی هنگام تماس با مردم مسلمان چنان وانمود می کنند که مسلمان هستند، اما هنگامی که با دوستان خود و در چارچوب عقاید خودی اند، پیروی از دین اسلام را فراموش می کنند. در واقع چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

9- " اصول اساسی . . ." مادۀ سی ام.

10- اصول اساسی. مادۀ بیست و نهم، بند 6.

11- اکرام اندیشمند، معارف عصری افغانستان، ص 158.

12- در صفحۀ 5 احصائیۀ سال 1363، زیرعنوان نفوس و قوای بشری، و در چند جای دیگر، در حالی که به گونۀ من درآوردی و تخمینی از نفوس افغانستان صحبت می شود، هیچ اشاره یی به نفوس مهاجر نشده است.

13- افزون بر حضور مشاورین و در واقع صلاحیتداران اصلی در کنار وزرا و در ادارات دولتی افغانستان، دستورهایی که گرومیکو برای شاه محمد دوست وزیرخارجۀ رژیم کارمل می داد، نمونۀ نظارت شدیدتر است. مراجعه شود به کتاب ارتش سرخ در افغانستان.تألیف: گروموف، ترجمۀ عزیزآرینفر، صص 75/80.

14- مصاحبه های مطبوعاتی ببرک کارمل. (شمارۀ3) با ژورنالیستان داخلی و خارجی، 25 جدی 1358.

15- هنری برادشر، افغانستان: تجاوز شوروی و مقاومت مجاهدین. ترجمۀ شورای ثقافتی جهاد افغانستان، ص 190، 1376 پشاور.

16- پییرمیژ، مناسبات شوروی با افغانستان از همکاری تا اشغال نظامی (1947/1984)، ص27 ترجمه و انتشار: داکتر سید اکبر بریالی. اکتبر 2033،هامبورگ، آلمان.

17- رقم جنایات طی سال های تجاوز بسیار است. نشان دادن بخشی از آنها مستلزم تهیۀ کتاب ویژه است. نمونه یی را ازمنابع روسیه می آوریم 1- « بلی من جنایت کرده ام، آدم کشته ام مگر چرا زمینه سازان این جنایت را به دادگاه نمی کشانید.؟ . . .» 2- "دو نوجوان افغان به نام های قالب گل 14 ساله و آقا شرین 13 ساله به دستور و.گ. کوزمین به این علت تیرباران شدند که شاهد دزدی او بودند . . . کوزمین گفت: جنایت من در متن آن جنایاتی که در آن هنگام در افغانستان صورت می گرفت، رخ داد. صص 285 286 جنگ در افغانستان. نوشتۀ گروهی از دانشمندان انستیتوی تاریخ نظامی فدراسیون روسیه،1991. ترجمه: ع.آریانفر.

18- ا. لیافسکی، توفان در افغانستان، ص 4.

........................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin