Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نصیر مهرین

پیرامون

         " خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر

                         در گفت وگو با

                               دکتور پرویز آرزو 

                                            قسمت هشتم            

 

                  بررسی کودتای ثور درخاطرات عبدالقادر

                            خواجه رواش

 

" ای پدر لعنت ها! ای بی ناموس ها! اگر انقلاب این است، بر پدر انقلاب لعنت! کی به شما امر کشتن داده ؟ "

                        ( عبدالقادر)

آری، می توان گفت: کودتای ثور که عبدالقادر برای به پیروزی رسیدن اش، تپ وتلاش بسیارنمود، چنان پدرلعنتی، پدرخوارگی وفرزند خوری را داشت. درحالی که پدران قاتلان، بی خبرازاعمال جفا آمیز فرزندان خویش،در پرورش سیاسی فرزندان،سهیم نبوده اند. پس سزاوار لعنت فرستادن نیستند. باید پرورش دهندگان دیگری را شناخت . . .

در برگهای پیشین، جلوه های نخستین خونریزی های کودتا چیان هفتم ثور( " مرحلۀ اول انقلاب ثور" )، را از قصر ریاست جمهوری ( ارگ )، وزیر دفاع و چند تن از مامورین وزارت داخله نوشتیم. اعدام های آن روز درخواجه رواش یا یکی از مراکزی که برای کودتای ثور بسیار مهم بود، نیز شایان توجه بسیار است.

آغازغم آمیز مصیبت برای تعدادی از افسران نیروی هوایی خواجه رواش و میدان هوایی بگرام را زمانی می توانیم درنظر آوریم که نیروی تانک تحت قوماندۀ اسلم وطنجار؛به بن بست رسید و اسدالله سروری پیهم به عبدالقادر فحش می داد، که از نیروی هوایی وبمباردمان ها استفاده شود.

 در آن جریان اگر کودتا چیان در فکر موفقیت خویش بودند؛ آن عده از نظامیانی که صبح ها روانۀ وظیفه می شدند، وبا کودتا چیان پیوندی نداشتند، وظیفۀ خویش را پاسداری از آن چه به آن سوگند خورده بودند، پیشه می نمودند. آنانی که به عنوان نیروی محافظ ویا آمر محافظ آن جا مسؤول بودند، جز محافظت قطعه ، ومخالفت با افرادی که در خفا تصمیم گرفتن قدرت را نموده بودند، راه دیگری نداشته اند تا درپیش گیرند. ازهمان روی، نخستین مقابلۀ مسلح در دروازۀ ورودی خواجه رواش، علیه گلاب زوی و سروری رخ داده است که به آن جا حمله نموده بودند. و در همان جا است که خون نخستین محافظین ریخته است. در ادامۀ زد و خورد ها، هنگامی که جنرال قادر تصمیم به فرار از خواجه رواش گرفت وسعی نمود به وسیلۀ هلیکوپتری به سوی بگرام برود، خونریزی بیگناهان بیشتر شد. وی از نخستین حملۀ شخصی خویش بر عسکر بیچاره یی یاد می کند که گویا شفراصلی کودتا چیان را نیز داشت. همچنان می گوید که با فیر آتش تانکی ، کلۀ قاسم، مدیر استخبارات خواجه رواش به هوا رفت(1). اکنون روایت وگونۀ تصویر وانگیزۀ عبدالقادر را می گذاریم واز دومنبع با روایت متفاوت با وی مدد می جوئیم.

منبع نخستین جناب ش. میرزایی است. وی به دلیل خویشاوندی با شادروان خانجان "مقبل" آمر محافطت خواجه رواش، درحالی که شناسایی بیشتری پیرامون او داشت، پس از تحقیق در بارۀ جزییات برخورد ها در خواجه رواش به رد سخنان عبدالقادر  پرداخته است. مزیت دیگر کار میرزایی در این نیز است که بُعد فرهنگی وشاعری از زند گی شادوران مقبل را معرفی می کند.

منبع دوم، نوشتۀ جناب فرهاد لبیب، از افسران نیروی هوایی ونویسنده است. نگارنده به منظورداشتن آگاهی بیشترازبرخوردها وخونریزی ها در خواجه رواش، ترجیح دادم،بخش هایی از این دومنبع را بیاورم. شایان یادآوری است که برگرفتۀ من از فراوردۀ جناب فرهاد لبیب، از عنوانی است که مشخص در بارۀ خواجه رواش اختصاص داده است. اصل تحقیق ایشان هنوز صورت انتشار ندیده است. برای دسترسی به جزییات برخوردها درخواجه رواش ومیدان هوایی بگرام، نیازمند مراجعه به شاهدان عینی بیشتری هستیم. اگر روزی آن " بلدوزرکار " به سخن آید ویا راوی حکایت وی به سخن آید که داستانی را گفته بود، محل قبرهای دسته جمعی وتعداد اعدام شده گان مدفون در آنجا، به خوبی نشانی خواهد شد، بلدوزرکار گفته بود که :

 روی اجساد خونچکان درجری از خواجه رواش گل می ریختیم، همه جا تر وآبدار بود، اجساد به آسانی زیر گل نمی شدند. چون باران هم باریده بود، گل و آب با خون آنها سرخ معلوم می شد.  (2)

 . . .

درخاطرات عبداالقادر، مانند بسا موارد دیگر، از آن خونرزیزی ها وبی رحمی ها با انگیزه های برائت جویانه، به گونه یی یادآوی می شود، که گویا وی تقصیری نداشته است. ضرورت یادآوری وی هم واضح است. زیرا تعدادی کشته شده اند و وی نمی تواند از آن یاد نکند. اما، ادعای وی چنان است که دیگران مقصر بوده اند. به این ترتیب هنوز هم به خواستگاه خونریزی ها وخون طلبی هایی که آن کودتا داشت نرسیده ویا نمی خواهد آن را به روی بیاورد. هنگامی که می خواهد خواستگاه بی رحمی ها وخون ریزی های کودتای 7 ثور را تا سطح کینه وعقدۀ اشخاص تنزل دهد؛ ویا از بی خبری خویش سخن  بگوید، سعی میکند که از یک کودتای سیاه ؛ چهرۀ بی آزاری رسم کند که دل وی آرزومند خونریزی هایش نبود! و دراین ساده اندیشی تا آنجا پیش می رود و مدعی می شود که پس از دیدن جسد چند تن از اعدام شده گان، به قاتلان آنها گفته است :

" ای پدر لعنت ها! ای بی ناموس ها! اگر انقلاب این است، بر پدر انقلاب لعنت! کی به شما امر کشتن داده ؟" (3)

آری، می توان گفت، کودتای ثور که عبدالقادر برای به پیروزی رسیدن اش، تپ وتلاش بسیارنمود، پدرلعنتی، پدرخوارگی وفرزند خوری را داشت. درحالی که پدران قاتلان، بی خبر از اعمال جفا آمیز فرزندان خویش، در پرورش سیاسی ایشان نیزسهیم نبوده اند.پس سزاوار لعنت فرستادن هم نیستند. باید پرورش دهندگان دیگری را شناخت.

پیش از پیوست نمودن مطالبی از نوشته های جناب ش. میرزایی وجناب فرهاد لبیب، انتشار یادداشتی را لازمی می بینم که جناب جنرال آقاجان بهادری به منظور ثبت یک گوشۀ دیگر از حقایق لطف نموده و فرستاده است. یاد داشت ایشان :

  "مهرین گرامی

یک هفته پس از کودتای هفت ثور، از طریق رادیو لست یک تعداد از شخصیت ها به نشر رسید که گویا در اثر مقاومت روز اول( هفتم ثور) تلف شده اند .در حالیکه چنان نبود. ازجمله وحید عبدالله معاون وزارت خارجه، اکبر خان رئیس دفتر جمهوری و یک تعداد دیگر، بیشتر از یک هفته، یعنی بعد از کودتا، همچنان در منزل پایانی وزارت دفاع وقت در قید حیات بودند". . (4)

                                              ادامه دارد

......................................................................................

توضیحات ورویکردها

1-خاطرات سیاسی عبدالقادر ،ص 176.

2-یادداشت های نگارنده

3-خاطرات سیاسی عبدالقادر ، ص 180

4-یادداشت ماه قوس جناب جنرال اقا جان بهادری .

 

 

        پیوست ها :

           پیوست اول    

 

 

    مقاومت در قوای هوایی خواجه رواش

 

نویسنده : ش. میرزایی 

 

     در قوای هوایی"خواجه رواش"؛ "مقبل" صاحب منصب دلیر "قطعه ی محافظ" آن قوا که آمر امنیت قطعه ی مذکور را بود، با جمعی از منسوبین شرافتمند قوای هوایی چنان شجاعانه به مقاومت پرداختند که افسانه ی تسلیم بی چون و چرای اردو را از مغز های کودتاچیان وابسته به شوروی بیرون کرد. "مقبل" که قدرت حرکت مستقلانه را از خود فروختگانی مانند عبدالقادر سلب کرده بود با هجوم زره پوشی از بیرون مواجه شد، وی با تفنگ کره بین پهره دار نظام قراول قطعه ی خود ضرب دست یک افسر وطن دوست را در سینه ی یک وطن فروش دستیار روس بنام "سید محمد گلاب زوی" گذاشت و وی را از صف محاربه بیرون کرد. ( جنرال قادربا دروغ می گوید که گلاب زوی در اثر عملیات طیاره ها  و پارچۀ پریده از زمین از ناحیۀ شکم زخمی شد.) ولی حمله بر قوای هوایی و جنگ در این استقامت بمثابه یگانه امکان جلوگیری از شکست کودتا، مؤثرترین عرصه ی مشارکت مستقیم افراد نظامی روسی و همچنین در صورت ناکام شدن؛ منحیث یگانه سکوی فرار کودتاچیان ادامه یافت. بناءً مفرزه ی کوچک محافظ و نگهبانان با شهامت قوای هوایی با امکانات محدودی در شرید بزرگی از آتش ستون تانک های دشمن قرار گرفته و بخصوص پس از جراحت برداشتن "مقبل" مؤفق به حفاظت دوامدار زون دفاعی خود نشدند. در نتیجه قرارگاه قوماندانی قوای هوایی و مدافعه هوایی در "محل چنار" به دست کودتاچیان افتاد. چند طیاره و هلیکوپتر توسط پیلوت های کودتاچی، امکانات پرواز و فعالیت به نفع کودتا را یافتند.        
      اگرچه اردو در سردرگمی فرورفته، بی قومانده و منفعل شده بود با آنهم کودتاچیان تا حوالی ظهر در استقامت های زمینی به کدام دست آورد چشمگیری نرسیده و مهمات آنان قریب به اتمام بود. اما در بعد از ظهر همان روز؛ به ادامه ی مشارکت مستقیم روس ها در این کودتا، صندوق های مرمی و مهمات از قبل جابجا شده در منازل جواسیسی که با عناوین دیپلومات، مشاور و غیره در مکروریان کهنه اقامت داشتند، توسط خود آنان به کودتاچیان رسید. با رسیدن این دَم تازه در کالبد کودتاچیان؛ شهروندان کابل جریان سقوط دولت داوود و سرنوشت خود ساخته ی وی را با برنامه، فرمان و مشارکت مستقیم جواسیس و افراد نظامی روس به نظاره نشستند.     

 

شهادت افسران وطنپرست در بعد  از ظهر هفتم ثور     


     دربعد از ظهر سیاه روز ۷ ثور 1357 به ادامه ی آدمکشی هستریک کودتاچیان؛ منسوبین قوای هوایی و مدافعه هوایی خواجه رواش شاهد جنایت دیگر آنها بودند که در اثر آن مقبل با جراحت شدید در قسمت شانه اش و شش تن از افسران با شهامت دیگر قوای هوایی و مدافعه هوایی: دگر جنرال محمد موسی قوماندان این قوا، تورن جنرال عبدالستار مرستیال قوای هوایی، دگروال احسان الله مدیر پیژند، دگروال تیمورشاه مدیر لوژستیک، جگرن محمد قاسم مدیر اخذ خبر و جگرن مرتضی قل سرانجینر قوای هوایی درحالیکه اکثریت شان مجروح بودند، توسط کودتا چیان بی رحم و اجنت های سازمان اطلاعات نظامی روسیه (جی. آر. یو.) مانند: نظرمحمد، اسد الله سروری و عبدالقادر مشهور به "سگ"؛ اعدام گردیدند. یعنی آنان توسط جلادانی شهید شدند که برای رسیدن به قدرت راهی جز خود فروشی و لیلام نوامیس ملی به بیگانگان در مخیله ی شان هم خطور نمی کرد.             

 

  به قول یک "جنرال" پرچمی که غرض تضعیف روحیه و رشادت مقبل وی را مورد "نصیحت پدرانه" قرار داده گفته بود: مقبل تو که بخاطر اعاشه ی خانواده ی ده نفری بار قرض کمرت را خم کرده است، میدانی که اگر تو نباشی بر سرهشت فرزندت چه خواهد آمد؟ پس بهتر است که از مقاومت دست کشیده و همانند بقیه ی اردو تو هم تسلیم شوی! به اعتراف خود همین"جنرال"، مقبل به وی گفته بود که: "این دسیسه ی خارجی ها و عمل تجاوزگرانه ی آنان است ورنه هیچ افغانی تا این حد بی ناموس نمی شود و من که به نام وطن و ملت آزاده ی خود سوگند یاد کرده ام، مرگ خود و تمام اعضای خانواده ی ام را بر اسارت در دست بیگانگان و جواسیس آنان ترجیح میدهم."

در حالیکه چگونگی کشتار بدون محاکمه ی این مجروحین جنگی، وثیقه ایست از آغاز ریکارد بربریت ایادی روس،همچنان این توحش تفسیری از تعبیر "دموکراسی خلقی" را نیز ارائه کرد. اما "مقبل" و همسنگران با شهامتش که اینبار در صفحه ی دیگری از تاریخ میهن ما شعار آزادی را با خون خویش رقم زدند، در کنار آرامگاه یک سپاهی گمنام دفن نشدند بلکه پیکر های خونچکان آنان را در یکی از صد ها گور جمعی زیر خاک کردند که از بزرگترین کارنامه ی ارتش اشغالگر روس و عمال داخلی آن در افغانستان می باشند.

 

    آری، سی و پنج سال از حماسه ی خونین "مقبل" و یاران رشیدش گذشت و تمام تجارب سه و نیم دهه ی خونین پس از این جایگاهی از تاریخ کشور ما؛ علاوه بر شهامت و رشادت این خلف راست قامتان و آزادگان، وثیقه ای از منطق علمی و بصیرت ژرف این اسطوره مقاومت را نیز ثبت تاریخ کرده است. شادروان محمد صدیق فرهنگ از مقبل این نمونه ی مقاومت در برابر تجاوزات افسارگسیخته ی دولت روس و ایادی بومی آن در کتاب "افغانستان در پنج قرن اخیر" بعنوان یک افسر صادق و وطن دوست یاد کرده است. ایشان در صفحه ی ۷۱ جلد سوم چاپ سال ۱۳۷۴خورشیدی همین کتاب چنین نوشته اند: "همچنان وی (آقای فرهاد لبیب) از وظیفه شناسی جگرن خانجان مقبل، مرتضی قل سر انجینر قوای هوایی و جنرال مولاداد یاد میکند".        
       محمد نبی عظیمی پرچمی معلوم الحال، در صفحات
۱۳۲، ۱۴۰ و۱۴۱ کتاب لاف نامه به اصطلاح "اردو و سیاست در سه دهۀ اخیر افغانستان" از شهید مقبل به عنوان مدافع نظام جمهوری سردار محمد داوود نام برده است. در حالی که خود این مخلوقات پروژه های استعماری امپراتوری روس تا زمان گرم بودن مناسبات داوود و برژنف در لیسیدن دست و پای داوود هر یک شان از رفقای دیگر خود پیشی می گرفتند، او را سردار سرخ، رهبر انقلاب و مجسمه ی آزادی ساخته و این مجسمه ی ساخت خود را با آذان کرملین سجده می کردند. بر عکس "مقبل" زمانی به تبدیلی اش از قول اردوی مرکز به قوای هوایی و مدافعه هوایی در خواجه رواش و قبول مقام قوماندانی محافظ این قوأ موافقت کرد که داوود را در ندامت از گذشته، روگشتاندن از روس و تصفیه ی اردو از وجود عمال مزدور آن مصمم یافت. پس معلوم است که شرط همکاری مقبل با داوود نه دفاع از وی بلکه ترک وابستگی به اجنبی، تمایل جدی او به استقلال و دفاع از منافع و نوامیس ملی بود که به حکم تجربه، خود نیز در راه تحقق همین آرمان انسانی جان خود را اهدأ کرد.

اما تداوم طراحی شده ی فاجعه ی بزرگ تاریخی ای که با توحش افسارگسیخته ی کنونی و همداستانی "جامعه ی جنایتکاران جهانی" و کلیه مزدوران رنگارنگ بومی شان، کماکان از مردم ما قربانی میگیرد، ضرورت نبرد دلیرانه و عقیم کردن اغراض، دسایس و توطئه های همه دشمنان سوگند خورده ی مردم ما را بمثابه یگانه راهکار ممکن در راستای پایان دادن به آن در پیش پای کلیه احاد، نهاد ها و توده های تحت ستم و آزادیخواه کشور ما گذاشته است که تحقق این امر باز هم مستلزم شهامت، ژرف نگری و استفاده از تجارب گران بهای هزاران انسان به خون خفته و "مقبل" تباری می باشد که با غضب آدمکشان کی. جی. بی. و دلقک های بیمقدار و جنایت پیشه ی بومی شان در پولیگون ها به جوخه های اعدام سپرده شدند و بر روی پیکرهای آغشته به خون آنان در گور های جمعی با بلدوزر خاک کشیدند.        
یادشان گرامی و راهشان پر رونده باد!

 

مقبل کی بود؟

     

 خانجان "مقبل" فرزند احمد جان در سال ۱۳۱۲خورشیدی در یک خانواده ی تهیدست قریه ی کمری ولسوالی بگرامی ولایت کابل چشم به جهان گشود. موجودیت آثار گویای تمدن متلاشی شده و گذشته ی غم انگیز کابل بزرگ (همان کابورای "اوستا" واقع در غرب کابل خورد یا "خورد کابل" کنونی که شامل قرأ سهاک، شیوه کی، کمری تا بتخاک می شد) و محتوی تاریخ شفاهی این سرزمین مانند: ایجاد گورستان اضافه تر از ده هزارتن از لشکریان خون آشام عرب در"شهدای صالحین" کنونی، جنایات تجاوزگران انگلیس؛ حمله، ولجه و آتش زدن وایسرای آنان در بالاحصار کابل و تار و مار شدن قشون شان توسط آزادی خواهان افغان تا هجوم جنگجویان ایلجار قبایلی هنگام تاج بخشی به سلاطین غدار، بر بستر بهره کشی قرون وسطایی، استبداد و ارباب و رعیتی حاکم در سرزمین ما، آن فکتور های عینی و وقایع تاریخی ـ فرهنگی این وادی خون اندود بود که کودک با ذکاوتی چون "مقبل" را دروس آزادگی، شهامت و عیاری آموزانده و در کوره راه زندگی آبدیده می ساخت.

      زنده یاد خانجان "مقبل" در سال ۱۳۲۱ خورشیدی شامل مکتب ابتدائیه ی بگرامی شده و در سال۱۳۲۷ از صنف ششم آن فارغ گردید. "مقبل" که در دوره ی مکتب ابتدائی؛ هم در امور درسی و هم در امور تربیوی برازندگی خاصی داشت، در سال ۱۳۲۸ خورشیدی با داشتن نمرات اعلی و سلامت جسمانی برای شمولیت در لیسه حربیه انتخاب گردید. وی که دوره ی لیسه ی حربیه را با علاقمندی آغاز کرده بود؛ آن را در سال ۱۳۳۴به پایان رسانید. "مقبل" در برج عقرب همان سال شامل دانشگاه نظامی شده در سال ۱۳۳۷ خورشیدی از دانشکده ی پیاده ی آن به درجه ی اعلی فارغ التحصیل و شامل اردو گردید.
       زنده یاد خانجان مقبل طی سال های 
۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ خورشیدی در بخش های مختلف اردو، از سمت های ضابط اداری و ضابط امر فرقه ۷"ریشخور" تا قوماندان تولی و کندک غند ۵۵ فرقه ی ۷، آمر سفربری و اوپراسیون غند ۳۸ همان فرقه، آمر شفر قول اردوی مرکزی و قواماندان محافظ قوای هوایی خواجه رواش کابل اجرای وظیفه نمود.  
همچنان وی در سال 
۱۳۳۹ خورشیدی مطابق ۱۹۶۰ میلادی ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج چهار پسر و چهار دختر می باشد.                   
     عطش آزادی خواهی "مقبل" که در کویر قالب های متحجر نظام یک "ارتش سفید" فرو نمی نشست، باعث می شد تا وی از همان دوره های تعلیم و تحصیل در پهلوی فراگیری مؤفقانه ی علوم و آموزش دروس مسلکی نظامی؛ به سرودن اشعار و نوشتن مقالات افشأ گرانه ی سیاسی و اجتماعی بپردازد که بعضأ سبب درد سر هائی نیز برایش می گردید. چنانچه باری؛ به اثر راپور یک هم دوره   تحصیلی اش که هم دهکده وی نیز بود به محرومیت از مرخصی هفتگی مجازات شد. از همین جاست که "مقبل" منحیث نویسنده ای با رسالت و شاعری پرتوان؛ مضامین و اشعار انتقادی و افشأگرانه ی خود را با نام های مستعار: کمریوال، عنقا، (م. ل.)، سنگتراش، همجوار، آموزگار و همسایه در مطبوعات کابل به نشر می سپرد.
     اما با آنهم برخی ازمضامین و اشعارش با اسم خود وی نیز در: مجله ی ژوندن، روزنامه ی انیس، جریده ی سبا، مجله ی پشتون ژغ و گاهگاهی هم در مجله ی اردو و سایر رسانه ها به نشر میرسید. زنده یاد مقبل یکی ازهمکاران فعال و با ابتکار مجله ی آزاد "شوخک" نیز بود که نوشته ها و اشعار پر محتوایش در همین جریده موجود است.          
     از شادروان "مقبل" در صفحۀ 
۱۸۰ کتاب "معاصرین سخنور" تألیف شادروان مولانا خال محمد "خسته" چاپ سال ۱۳۳۹ خورشیدی و در صفحه ی ۲۴۶ کتاب "سرزمین آریا" تألیف محمد ناصر "کمال" چاپ سال ۱۳۷۷ خورشیدی به مثابه شاعر و نویسنده ی مبتکر و با رسالت یاد آوری شده است.    
غزلیات و سروده های مقبل که در اوزان کلاسیک شعری نظم یافته است، نتنها نمونه ی کار فرهنگی انگشت شماری از منسوبین اردو بود بلکه بازتابی از رنج ها، محرومیت ها، احساسات و تمایلات انسانی نسل جوان جامعه و با حلاوت ویژه ای میباشد. بنابر همین دلیل است که هنرمندان و سرایندگان شهیر و نام آور رادیو و تلویزیون افغانستان از اشعار و تصنیف های ایشان آهنگ ساخته اند، که برخی از این هنرمندان محبوب عبارت از: زنده یاد احمد ظاهر، خانم افسانه، خانم پرستو، آقای جمعه گل "خوشخوی"،  آقای حبیب "شریف"، استاد حفیظ الله "خیال"، زنده یاد رحیم "مهریار"، خانم ژیلا، خانم سلما "جهانی"، خانم شاه پیری "ژینوس"، آقای شمس الدین "مسرور"، محترم شیر محمد "غزنوی" و خانم ماری "مهتاب" می باشند.        
     اما دوره ی لیسه و سال های تحصیل "مقبل" با جو سیاسی حاکم بعد از جنگ دوم جهانی و تلاطم آغاز نیمه ی دوم قرن بیستم هم زمان بود که در آن سراسر جهان بخصوص کشور های همسایه آبستن جنبش ها و تحولات جدی و جدیدی بود. دورانی که در آن انحصارات سرمایه داری غربی مؤقتأ در قلمرو های قبلی و حصار های منطقوی متوقف شده و برعکس هیولای امپراتوری تزارهای نوین از مرز های افسانوی اش به بیرون سر بر داشته و جهان را به بلعیدن تهدید میکرد.       


  چند نمونه یی از اشعار "مقبل"

 

شعر از "مقبل"؛آوازخوان: احمد ظاهر:

 

بنازم قلب پاکت مادر من               بگردم دور خاکت مادر من

سیاه شد روزگار من سیاه شد          خدا یا مادرم از من جدا شد

فلک با من چرا این ناروا کرد         که یکدم مادرم از من جدا کرد

نبودم لحظۀ جان کندن تو               نبود دستم به دورگردن تو

                     خدا یا روزگار من سیاه شد

                    که یکدم مادرم از من جدا شد

 

                                       **

شعر از: "مقبل"؛ آوازخوان: خانم افسانه:

 

حال که افسانه شدم میروی        بی سر و سامانه شدم میروی

میروی افسانه شدم میروی        حال که دیوانه شدم می روی

 میروی جانم به فدایت مرو   

سوختم از جور و جفایت مرو

تشنه ی پیمانه شدم میروی        حال که دیوانه شدم می روی

   یار تو ام یار وفادار تو            سوخت مرا شعله ی رخسار تو

زار چو پروانه شدم میروی       حال که دیوانه شدم می روی

نیست کسی مونس تنهایی ام        وای به حال سر سودایی ام

حیف که بیگانه شدم میروی         میروی افسانه شدم می روی

                      حال که دیوانه شدم میروی

                      بی سر و سامانه شدم میروی

                                         **

شعر از: "مقبل"؛ آوازخوان: عبدالرحیم "ساربان":

 

تابه کی ای مه لقأ دربه درم میکنی 

ازغمت ای دلربا خون جگرم میکنی      
ای مۀ شیرین ادأ خاک به سرم میکنی

در ره انتظار تو چشم به راه ام بیا ای صنم مه لقأ

جور و جفا تا به کی ای بت مه پیکرم 

رحم نما بهر من زود مرو از برم  

    رفته ز سودای تو جان ز تن هوش از سرم

بهر خدا بهر خدا مکن بر من جفا ای مه شیرین ادأ        
تا به کی ای قلب زار شور و نوا میکنی 

از غم آن تند خو ناله چرا می کنی         
گریه و آه و فغان شام و صباح می کنی

ای دل من ای دل من بیتابی تو چرا ای دلک بینوا

                     **

 شعر از: "مقبل آواز خوان: شمس الدین "مسرور":

 

آمدی ای گل مراد بیا               خاطرم را بکن تو شاد بیا

خاک ما را مده به باد بیا           تو بیاور مرا به یاد بیا

 

که ز جورت فغان فغان دارم

دل افگار و خونچکان دارم

 

آمدی نور دیده ام باز آی           ای گل نو رسیده ام باز آی

تو غزال رمیده ام باز آی           درد هجران کشیده ام باز آی

 

که ز جورت فغان فغان دارم

دل افگار و خونچکان دارم           


تو علاجی به درد ما فرما          چارۀ رنگ زرد ما فرما

گوش به این آه سرد من فرما       فرش راهت ز درد من فرما

 

آمدی ایگل مراد بیا          
خاطرم را بکن تو شاد بیا

                                   **

یادداشت: مجموعه ی صد ها قطعه شعر محترم "مقبل" که جهت نشر به گونه ی یک کتاب به قلم خود ایشان در یک مجلد گردآوری شده بود، همانند هست و بود بقیه هم شهریان شریف کابل، حین تاراج "تنظیمی" در سایه ی حاکمیت دولت ائتلافی "روسی ـ جهادی" قربانی جنایات آنان شده و باعث فزونی درد کمبود حضور "مقبل" در جمع دوستان و گنجینه ی فرهنگی کشورما شده است. بنابران همانگونه که معلومات منسوبین وطن دوست قوای هوایی برای دریافت محل مشخص گور جمعی ای که زنده یاد مقبل با شیوه ی تدفین جلادان خلقی و پرچمی در آن مدفون شده است کمک میکند، به همانگونه هم گردآوری مجدد مقالات و اشعار ایشان نیازمند سهمگیری صمیمانه ی عزیزانی است که چیزی از این آثار را در دسترس خود داشتهباشند.
ما در آدرسی که در زیر درج است چشم براه وصول: معلومات، اشعار، مقالات، خاطرات و چشم دید های شما هستیم؛ چه گردآوری آثار ایشان را ممکن سازد یا چگونگی مشخص تر جریان فاجعه ی سیاه روز
 ۷ ثور ۱۳۵۷ در قوای هوایی را بازتاب دهند.

                                          با عرض امتنان

Email: hodawend@gmail.com

 

 

 

پیوست دوم

بخشی از نوشتۀ جناب فرهاد لبیب   

درمیدان هوایی خواجه رواش

            چه گذ شت ؟                                         

میدان هوایی خواجه رواش که به ترمینل  میدان هوایی بین المللی کابل وصل است ، قبل از کودتا ، صرف یک " غُند" از قوای ترانسپورت هوایی  با اضافۀ  محل قوماندۀ قوتهای هوایی و مدافعۀ هوایی ( قوماندانی عمومی هوایی و مدافعۀ هوایی)، مرکز مخابره سرتاسری هوایی "محل چنار"  و همچنان پوهنحی هوایی و بعداً پوهنتون هوایی و مدافعۀ هوایی دران مستقر بود.

 ساختمان و تشکیل این " غُند"  که به مشورۀ روسها و طبق قرار داد فیمابین  دولتین افغانستان و شوروی آنوقت  تکمیل و به بهره برداری آغاز کرد. قبل از ساختمان  و بهره برداری  این "غند" میدان و قوای هوایی در عقب صحت عامه و تعمیر فعلی رادیو افغانستان در نزدیک زیارت "مهدی آتش نفس " قرار داشت .

 روسها در مدت بیست و چند سال،فعالیت های استخباراتی خویش در اردوی افغانستان توانسته بودند درهمین میدان هوایی، کدر نظامی پیروان خویش را سازمان دهند. درهمه ای قطعات بخصوص در اینجا، ما اشخاصی را که در رژیم ها و کودتا های روسی نقشی به سزا داشته اند، تنها از میدان هوایی خواجه رواش نام میبریم تا اثباتی باشد در گفتار ما:

1-اسدالله سروری پیلوت هلیکوپتر (ام-4)، بعداً رییس عمومی پولیس مخفی و معاون ریاست جمهوری در رژیم کودتا.

2-عبدالقادر پیلوت، بعداً وزیر دفاع

3-پاچاگل وفادار، انجنیر قوای هوایی، بعدا وزیر سرحدات

4-سید محمد گلابزوی، میخانیک هوایی ، بعداً وزیر داخله و مخابرات

5-عبدالحمید محتاط انجنیر مخابرۀ هوایی، بعداً وزیر مخابرات و معاون ریاست جمهوری

6-سید داوود ترون ، انجنیر هوایی، بعداً قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس

7-محمد سعید پیلوت هلیکوپتر، بعداً معاون عمومی پولیس مخفی رژیم کودتا

8-انجنیر نظر محمد، بعداً وزیر دفاع  و عضو بیروی سیاسی حزب

9-گل سعید، میخانیک هوایی، بعداً رییس پولیس مخفی ( خاد ششدرک)

(گل سعید مذکور در میان پرسونل قوای هوایی به "سقراط" شهرت داشت، البته نه از نگاه دانش و آگاهی بلکه از نظر شکل و قیافه)

10-                    انجنیر جیلانی از غزنی  "استاد پوهنتون هوایی " بعداً معیین وزارت ترانسپورت، رییس لوژستیک اردو و رییس عمومی تحقیق.                                                                                                               

11-                     عبدالحق صمدی از مزار، میخانیک هوایی، بعداً رییس پولیس مخفی نظامی، والی و سفیر         

12-                    عتیق الله از لغمان میخانیک هوایی، بعداً رییس دفاع مُلکی  و رییس " پیژند" اردو                

13-   انجنیرلعل محمد "علومی"، بعداً قوماندان ژاندارم و پولیس (چندی پس از کودتا، توسط مبارزان راه آزادی در ولایت لوگرکشته شد)                                                                                  

13-                    انجنیر دوست محمد از پکتیا، بعداًرییس سیاسی قوای هوایی و مدافعۀ هوایی.                        

همچنان، اشخاصی مانند  انجنیر خطاب و فضل قادر رؤسای امورخارجۀ رژیم کودتا، نادرشدل (دهقان) و محمدعظیم رؤسای جلب و جذب و ملی بس؛ و نیز شیرآقا حرکت رییس بلدیۀ کابل.

اسمای که در فوق ذکر گردید ،همه صاحب منصبان قوای هوایی مربوط میدان خواجه رواش کابل  بوده اند .                 

حال، خواننده های محترم توجه خواهند داشت که سهل انگاری در قسمت روابط و ضوابط غرض آلود بیگانه گان چقدر فاجعه برانگیز است ؟ چگونه دشمنان وطن، فرزندان ملت  را علیه خود ملت بکار میگیرند؟                                                                                                             

باری :   

 . . . درگرفتن دستور و پیشبرد  وظایف  کودتا  توسط اعضای نظامی حزب،  عمل  عمدی و یا سهوی دیگر غلام حیدررسولی وزیردفاع وقت چنین بود:                                                                           

صبح روز هفتم ثور، حیدر رسولی به همه قطعات نظامی مرکز که بحالت " آماده باش" کامل قرار داشتند؛ امرمارش و اتن ملی را میدهد تا چنین وانمود کند که  گویا قطعات اردو بخاطر دستگیری اعضای حزب ( خلق و پرچم)  به شادی و پایکوبی پرداخته اند، در حالیکه دست اندر کاران کودتا از این فرصت طلایی، استفادۀ بزرگی بعمل آورده دستور و نقشه  و حرکت کودتا را میان خویش سازمان دادند.

...

اوایل ساعت هشت صبح روزپنجشنبه هفتم ثور، وقتی بس های حامل صاحبمصبان به میدان هوایی خواجه رواش داخل میگردند؛ آواز دُهل و سُرنا و شعار های عساکری که میگویند : " زنده باد رهبرملی، مرگ بر وطنفروشان "، بگوش میرسد.

 اعلان رادیو کابل در شب قبل ازآن، مبنی بردستگیری ببرک کارمل، تره کی و شرکا ونیز، سر و صدا و اتن و شعار دادن عساکر، کسانی را که حتا از همه جا و همه چیز بی خبر بودند، متوجه ساخت که آنهمه حرکات بخاطر دستگیری اعضای بلند پایۀ حزب (خلق و پرچم) است .  علاوه ازآنکه چنین حرکات در رابطۀ دستور کودتا بین اعضای حزب ، چنان که گفته آمد، مؤثر افتاد، شرایطی را آماده ساخت که میتوان گفت برای حزب ..... دران موقع، قایل شدن نوعی پرستیژ سیاسی و غنیمتی بزرگ بحساب میرفت.                                                       

وقتی افسران از بسها پیاده شدند، بازهم خلاف معمول به آنها امر شد که ، در مقابل عمارت قوماندانی عمومی جمع شوند.

 بعد از تجمع افسران در محل معین، همه متوجه شدند که در آنجا نیز اتن کردن و دُهل و سُرنا نواختن است .

 دگروال" عبدالقادر" رییس ارکان قوا، درحالیکه به اتن کردن مشغول است ، دیگران راهم ظاهر سازانه به شرکت در این کار ترغیب میکند.

 در همین اثنا است که اعضای نظامی حزب به گوش گوشی پرداخته و هر یک مخفیانه وظیفه یی را به عهده میگیرد و بعد از یکساعت، امر میگردد که همه بالای وظایف خود بر گردند.

 مقارن ساعت یازده قبل از ظهر، صدا های پراگندۀ آتش توپ از داخل شهر بگوش میرسد، زیرا کودتا عملاً توسط قوای زرهدار شروع شده و زد و خورد شدید میان تانکهای کودتاگران و قطعات داخل ارگ جمهوری در جریان است .

 عبدالقادر رییس ارکان قوای هوایی که از جملۀ کدر رهبری کودتا در قوتهای هوایی است ، درهمین موقع، درحالیکه رنگ از رخش پریده، از دفترقوماندانی در خواجه رواش خارج شده خود را در مقابل آمریت  میدان میرساند و رو به جگتورن هاشم خان آمر میدان کرده با جهر میگوید: " هاشم! صاحبمنصبان را مسلح بساز!" که این حرکت، نه تنها به معنی قوماندۀعملی کودتا برای سایرکودتاچیان بود، بلکه جهت برهم زدن نظم در آنجا، حرکتی کاملاً حساب شده محسوب میگردید.                                               

دراین اوضاع و احوال، افسران هوایی با نگرانی و کنجکاوی از شعبات خارج شده و اوضاع را زیر نظر داشتند.

( پس از قوماندۀ عبدالقادر، کودتاچیان مانند  جگتورن حمزه فراهی ( بعداً جنرال حمزه)، لمری برید من حسین فراهی (بعداً معاون اتشۀ نظامی افغانستان درپاکستان) و دیگران به سلاح کوت (ذخایرسلاح)  هجوم برده دروازۀ آنرا شکستانده و به مسلح سازی رفقای حزبی خویش مصروف گشتند و اما، بعداً در اثر جدیت یک عده از آمرین، بخصوص دگروال تیمورشاه خان آمر لوژستیک  قوا، وضع دو باره بحال عادی در آورده شد، چنانکه درب تحویلخانه مجدداً مسدود گردیده و به عساکر مؤظف امر شد که در صورت نزدیک شدن کسی به سوی سلاح خانه، بالایش آتش کنند.  وقتی وضع در قوا اندک عادی شد، "قادر" در حالیکه با بعضی از همکاران خود افشا شده بود، دفعتاً چهره بدل کرده به عساکر امر کرد که حمزه را زندانی سازند.

 حمزه که رفیق نزدیک قادر و از اعضای برجستۀ کودتا گران بود، ظاهراً به امر قادر گرفتار و تحت الحفظ قرار داده شد.                                                                                               

باوصف چنین اوضاع و احوال، آمرین و قوماندانهای بی صلاحیت و کم درایت ( باقید احتیاط)  نه تنها کار مؤثری از پیش برده نتوانستند، بلکه تنی چند ازا فسرانیکه از واقعیت وپیامد های این حرکت واقف بودند، نزد قوماندان مدافعه و آمر میدان و آمر استخبارات  قوا رفته تقاضا کردند که اقلاً یک میل سلاح به ایشان داده شود تا از تشنج اوضاع جلو گیری کنند حتا گفتند که " ما قادرخان و شرکا را به مسوولیت خودمان از بین می بریم"، مگر آمرین آنها چنین کاری را نیز دشوار می دیدند.

 درهمین جریان، "کندک  محافظ "حفاظتی پیاده به قوماندۀ " دگرمن خانجان مقبل " با سلاح های دست داشته ( تفنگهای پنج تکۀ کارابین  و تک تک  ماشیندار های په- په - شه )، حالت دفاعی اخذ کرده و قوماندان مذکور جهت جلو گیری از دخول و خروج افراد و، وسایط نظامی، یک تولی عسکر را بحالت " دفع و طرد" به دروازۀ  (نظام قراول )عبور و مرور و دو تولی افراد دیگر را در اطراف میدان جا بجا کرده و امر میدهد که به مجرد نزدک شدن کسی و یا واسطه یی به میدان، بالایش آتش بگشایند.   . . .

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin