Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

محمد نصیر مهرین

               بر رسی حکومت های افغانستان

                 حکومت ببرک کارمل

                              (در پناه سپاه شوروی)

                                     6جدی 1358- ثور 1365

                                   27دسامبر 1979- می 1986

 

مقام های حزبی و دولتی شوروی که تصمیم گیرندگان تهاجم به افغانستان بودند، هرگز نگفتند که فرستادن ببرک کارمل از شوروی به کابل، جزء برنامۀ تهاجم بود. برخلاف گفتند که "شورای انقلابی ج.د.ا"خواهش فرستادن قوای نظامی را برای رفع تجاوز بر کشور شان نمود.

آن استدلال بازتاب رسوا آمیز و ناپذیرفتنی داشت. زیرا به قدر کافی واضح بود که قوای شوروی بازگشت کارمل و تأسیس حکومت او را فراهم نموده اند.

ببرک کارمل کی بود ؟ (1929- 1996)

نام اصلی اش سلطان حسین است. بعدبه ببرک کارمل تغییر یافت. کارمل در سال 1929 در محلۀ کمری مربوط بگرامی کابل تولد شد. پدرش حسین خان از نظامیانی بود که تا رتبۀ جنرالی رسید. کارمل در مکتب نجات درس خواند، سپس وارد دانشکدۀ حقوق گردید. به عنوان شخص جوان و فعال سیاسی به زندان رفت. بعد از رهایی از زندان تحصیل را به پایان رسانید و در وزارت پلان به کار پرداخت. گویند علایق و تمایلات به سوسیالیسم پیدا کرد که تا اواخر عمرش او راهمراهی کرد. در سال 1964 در تأسیس حزب دموکراتیک خلق سهم فعال داشت.

کارمل در دوره های دوازدهم و سیزدهم شورای ملی از شهر کابل نماینده انتخاب شد. کودتای 26 سرطان را تایید و با آن همکاری کرد. در پیوند با موضوع به خاکسپاری میر اکبر خیبر توقیف شد. پس از کودتای ثور، سمت معاونت صدارت و معاونت شورای انقلابی را عهده دار بود. با تبارز دگربارۀ تنش های خلق و پرچم، به حیث سفیر به جمهوری چکسلواکیای وقت فرستاده شد. اما چندی بعد او و بقیه رفقایش که در سایر کشورها سفیر بودند، در ماسکو گردهم آمدند. با گذشت چند ساعت از قتل حفیظ الله امین به کابل رسید.

 

                            سیاست داخلی حکومت ببرک کارمل

 

کارمل منظور حکومت خویش را "دفاع از دست آوردهای بزرگ انقلاب کبیر و پرجلال ثور" (2) یاد کرد. برای تحقق آن، اقداماتی که به گونۀ عاجل در همان شب 6 جدی عملی شد، رهایی کادرهای پرچم از توقیف بود. تعدادی از فعالان و اعضای رهبری جناح خلق زندانی گردیدند و چند روز بعد زندانیان سیاسی، به استثنای 80 نفر، آزاد شدند (3). حکومت او از طریق جلسات و نشریات دولتی سعی نمود که مظالم تقریبا ًدو ساله را به حفیظ الله امین (که از او به عنوان باند امین یاد می شد) نسبت داده و مژده بدهد که دیگر مردم روی ستمگری را نخواهند دید. نام کام (کارگری استخباراتی مؤسسه) به خاد (خدمات اطلاعات دولتی) تغییر یافت که براساس گفتۀ یک تن از جنرالان روسی "دولتی در میان دولت"بود (4). "جبهۀ پدر وطن"(5) تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق ایجاد شد. چندین هزار جوان به منظور جوابگویی نیازهای بعدی و عاجل، به شوروی و کشورهای اروپایی فرستاده شدند. با تبارز دشواری های اقتصادی و جلب اعضای جدید به حزب، برای یک تعداد کوپون های کوپراتیفی داده شد. تحت رهبری حزب نهادهای مانند سازمان دموکراتیک جوانان، سازمان دموکراتیک زنان و .. در جهت تحکیم پایه حزب و کوشش در راه عملی نمودن مرام های کودتای ثور و"مرحلۀ دوم آن" مشغول شدند (6).حکومت او ظاهراً ًخواست جلو بی نظمی هایی را بگیرد که در زمینۀ "اصلاحات ارضی" وجود داشت. با حفظ همان مقاصد، فرمانی در "ضمیمۀ فرمان شماره 8" صادر شد، که عملا ً گونۀ رشوت دهی را داشت تا تعدادی از مردم به صفوف نیروهای مسلح بپیوندند (7).

خط مشی حکومت کارمل در "اصول اساسی جمهوری دموکراتیک افغانستان" مطرح شد که مطابق آن، افغانستان باید راهی را تعقیب می کرد که کشورهای حوزۀ تسلط شوروی ناگزیز به تعقیب آن بودند. گنجانیدن برخی مواد مصلحتی در "خطوط اساسی" هم هیچ نفعی به رژیم او نرسانددو نمونه را نگاه کنیم:

1- در زمینۀ دین اسلام چنین نوشتند: "با پیروی قاطعانه از دین مبین اسلام" (8) در حالی که همه آگاه بودند که اعضای حزب دموکراتیک خلق از نظر عقاید از دین گسسته و باورداشت های ماتریالیستی دارند. ولی حکومت او برای جلوگیری از تجرید مزید حزب و مشاهدۀ شکاف و فاصله یی که بین حزب با اکثریت عظیم مردم از نظرعقیده وجود داشت، تظاهر به اسلام نمود. این بود که نه آن ادعا و نه حرکات نمایشی مانند سهم گیری رهبران حزب در مساجد و محافل مذهبی و غیره، مردم را به مسلمان بودن آنها قانع نکرد. از سوی دیگر مردم اعمال جفاآمیز حکومت، ناروایی های قوای شوروی و اشغال کشور شان را می دیدند و نیاز داشتند که با آن مقابله کنند.

2- رژیم کارمل مدعی شد که "مجازات مخالف کرامت انسانی، شکنجه و تعذیب مجاز نیست" (9). اما عملاً در رژیم کارمل مانند دورۀ پیشین شکنجه، اعتراف گیری اجباری همراه با آزار و اذیت گوناگون و نقض آشکار حقوق بشر، به دار آویختن و تیرباران مخالفین وجود داشت.

معارف و کلیه نهادهای فرهنگی از اهداف تجاوز و حکومت کارمل متأثر بود. همه ملزم به تبلیغ در جهت ایدیولوژیی حزب بودند. در "اصول اساسی" رژیم کارمل برای فعالیت های علمی و هنری و ... چنین چارچوبی تعیین شده بود: "آزادی فعالیت های علمی، تخنیکی، کلتوری و هنری مطابق به اهداف انقلاب ثور." (10) از آنرو بود که سطح کیفی معارف تنزل نمود. فروپاشی تعلیمات ابتدایی به ویژه در مناطق روستایی افزایش یافت. اکرام اندیشمند در تحقیق جامع خویش از وضع معارف آن دوره چنین می نویسد: "این انحطاط پس از تجاوز نظامی شوروی در افغانستان گسترش یافت ..." (11)

استادان دانشگاه، معلمین مکاتب و شاگردان غیرحزبی فاقد مصؤنیت بودند. تعدادی از آنها که به مخالفت روی آوردند، روانۀ زندان شدند. جوانان بی شماری مجبور بودند به جبهات جنگ بروند. به این لحاظ مردم می کوشیدند که جوانان شان از افغانستان خارج شوند. با وجود رقم درشت مهاجرت وب ازتاب های گستردۀ آن به عنوان یکی از ابعاد مخالفت، رژیم کارمل به وجود آن چنان بی اعتنا بود که در احصائیه گیری های خویش از آنها نامی نمی بردند. (12)

خلاصه گفته شود که تعقیب و تلاشی خانه ها، توقیف، شکنجه و اعدام مخالفین، بمباران ها و همه ناروایی هایی اعمال شد که از آن به عنوان اوصاف نکوهیدۀ حکومت خلقی ها نام برده شده بود. این اعمال، کینه توزی و دشمنی ها را به گونۀ روزافزون وسعت بخشید. و این در حالی بود که تنش های همواره موجود پرچمی/ خلقی پایانی نداشت و مقامات شوروی نیز روز تا روز می دیدند که دست آوردی از تجاوز ندارند.

 

 

                                           سیاست جهانی

 

مطابق ماهیت تهاجم، سیاستی که رژیم کارمل از آغاز در پیش گرفت، دقیقاً در راستای همسویی همه جانبه با سیاست منطقه یی و جهانی اتحاد شوروی بود. مقامات دولتی مسکو حتا در تعیین جزییات سیاست های کابل، بسیار حساس بودند. (13)

گرچه نیروهای اتحاد شوروی از میان رفته، در افغانستان حضور داشتند، و در نتیجه غیرمنسلک بودن افغانستان پذیرفتنی نبود، با آنهم کارمل حکومت افغانستان را "از جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد" نامید. در این مورد کارمل به پرسش یک خبرنگار جمهوری فدرال آلمان چنین پاسخ داد: "این یک اصل اوبجکتیف و عینی است که ما برای حفظ استقلال ملی، برای دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور خود با کمک مادی و معنوی اتحاد شوری در جملۀ کشورهای واقعی عدم تعهد قرار گرفته ایم." (14)

به دامنۀ تشنج با پاکستان افزوده شد و در برابر جمهوری اسلامی ایران سعی به عمل آمد سیاستی اتخاذ گردد که پاسخگوی گونه یی همسویی در مقابل امریکا باشد. بر مبنای چنان چشمداشت، کارمل نامه یی عنوانی آیت الله خمینی نوشت، اما جوابی دریافت نکرد.

امریکا در سیاست خارجی حکومت کارمل در نقش دشمن شماره یک، بیشتر آماج حملات بود. همچنان در تبلیغات سیاسی بر مصر و چین می تاخت.

 

عکس العمل ها

- داخلی

آنچه مردم افغانستان را پس از کودتای ثور به مخالفت برانگیخته بود، در زمان ریاست کارمل و حضور قوای شوروی بیشتر شد. در حالی که سران شوروی چنان پنداشته بودند که با برکناری امین و رفتن کارمل و حضور قوای نظامی، از بار دشواری ها کاسته شده و رژیم دارای پایه های مردمی خواهد شد. اما منظور جلب مردم نه تنها اندکی هم متحقق نگردید، بلکه تشنجات و تنش ها بیشتر گردید. زیرا حکومت مستبدانۀ حزبی، اهدافی را دنبال می نمود که در تقابل با اهداف بقیه اجزای جامعه بود. بنابرآن برعلاوۀ پخش شبنامه ها، مظاهرات مردم شهر کابل در سوم حوت 1358و متعاقب آن مظاهرات محصلان دانشگاه و مکاتب پسران و دختران کابل تبارز یافت، و جبهات مسلح نیز خود را برای جنگیدن بیشتر آماده نمودند.

فرار مامورین نظامی و غیرنظامی، جوانان و خانواده های بیشمار از افغانستان افزایش یافت. در نتیجه جنگی که منظورهای چون مطیع سازی، غلبه بر دشمنان و مخالفین شوروی و روسی کردن جامعه را بایست تحقق می بخشید، در برابر انبوهی از مخالفت ها رو به رو شد. توسل شوروی و حکومت کارمل به ابزار سرکوب مانند خاد و بمباران ها و ایجاد فضای مختنق سیاسی، مخالفت بیشتررا برانگیخت.

 

2 - خارجی

 

تهاجم اتحاد شوروی چنان در گسترۀ جهانی واکنش برانگیز شد که شاید میزان آن برای سران کرملن قابل پیش بینی نبود. بسا از مؤسسات و کشورهای جهانی علیه آن تهاجم موضع گرفتند که شامل حال رژیم کارمل نیز می شد. در این میان ایالات متحدۀ امریکا متأثر از مبارزه یی که با شوروی داشت، در سمت و سو دادن روند مبارزه با شوروی، جدی تر شد. اهمیت توجه امریکا به آن تهاجم به اندازه یی بود که جیمی کارتر در 8 جنوری 1980، آن را به عنوان بزرگترین تهدید صلح از زمان جنگ دوم جهانی به این طرف یاد کرد (15). پاره یی از تعزیرات اعمال شد، مانند منع ارسال گندم، تحریم بازی های المپیک، انصراف ازعقد پیمان مرحلۀ دوم تحدید اسلحۀ استراتژیک ( سالت 2) وغیره. اما زمینه های اقدامات جدی چنان در اختیار امریکا قرار گرفت که هدف شکستن کمر شوروی را در جنگ فرسایشی افغانستان در قبال داشت.

مخالفت امریکا در زمان حکومت رونالد ریگان با جدیت بیشتر دنبال گردید. کمک روزافزون به مجاهدین به وسیلۀ حکومت پاکستان و مبارزات دیپلوماتیک، نظامی و جاسوسی که در این پیوند، میان ابرقدرت های وقت آغاز یافت،جالبترین برگ های وقایع و حوادث را بار آورد.

تهاجم شوروی و دورۀ حکومت کارمل دو کشور پاکستان و چین را بیش از دیگران کمک رسانید. به قول یک تن از نویسندگان تحلیلگر آن جریان ها، "باید اعتراف نمود که مداخلۀ نظامی شوروی در افغانستان جنرال ضیأ الحق را که در سال 1977 قدرت را غصب نمود، نجات داده است. این واقعه پشتیبانی سیاسی و کمک مالی واشنگتن را برای وی به آرمغان آورد" (16).

تقویۀ نظامی پاکستان، سعی ضیأالحق با پندارهای خاص خودش در جهت "اسلامیزه کردن" پاکستان، تسلط او بر بخش وسیعی از سازمان های جهادی و تعقیب سیاست سلطه جویانه در افغانستان، بازتاب اعلام جهاد علیه کفاردر کشورهای عربی و گسیل جنگجویان غربی به سوی پاکستان و جبهات جنگ داخل افغانستان، عکس العمل ها و فصل های جالب برای بررسی رویدادهای آن دوره است.

چین توفیق بیشتر برای بهبود مناسبات با کشورهای غربی و ایالات متحدۀ امریکا یافت. جمهوری مردم چین که شوروی را قدرتی خطرناک و دارای اشتهای بیشتر در سلطه جویی می پنداشت، جنگ ضد شوروی را با پاکستان و امریکا هماهنگ کرد.

جمهوری اسلامی ایران که در پی صدور انقلاب بود، بیرون از حوزۀ هماهنگی با امریکا، و با وجود کرنش های رژیم کارمل، جبهۀ مخالفت را نگهداشت.

در کنار مواضع این دولت ها که مصالح ملی خودشان را در نظر داشتند، موضعگیری کشورهای غیرمنسلک، کنفرانس اسلامی، اسامبلۀ ملل متحد و برخی از احزاب کمونیست اروپایی نیز عکس العمل نامناسب برای شوروی و حکومت کارمل بود.

 

پایان رژیم ببرک کارمل

 

جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان تحت ریاست ببرک کارمل از دریافت هیچ گونه کمکی که به منظور استقرار آن مطرح بود، بی نصیب نماند. اتحاد شوروی و کشورهای هم پیمان آن همه وسایل، امکانات و مشوره ها را در اختیار رژیم نهادند. ازهیچ نوع سعی و تلاش و کاربرد همه امکانات و وسایل، حتا ارتکاب جنایات،(17) برای مطیع گردانیدن مردم دریغ نکرد. اما هیچ کدام ره به خانۀ مقصود نبرد. در رابطه با افغانستان، رهبری شوروی را بحرانی فرا گرفت که چشم اندازی برای نجات از آن در نظر نمی آمد. چنان بود که مانند موارد مشابه، پیام راه دیگر یا راه تعویض سیاست چندین ساله از ماسکو شنیده شد. این بود که باری گرومیکو وزیرخارجۀ شوروی گفت: "ما در آنجا (افغانستان) حمایت داخلی به دست نیاوریم". نمایندگان تجدید نظر بر سیاست های پیشینه، تا آنجا پیش رفتند که شواردنازه وزیر خارجۀ گورباچف گفت: "ما علیه ارزش های انسانی قرار گرفتیم"، و یا "دیگر نبرد به خاطر خلق افغانستان را باخته ایم". پس "نشستن ببرک کارمل به کرسی رهبری حزب و دولت سودی نداشت. از این رو گام های در جهت کنار گذاشتن او برداشته شد." آنگاه این پرسش مطرح گردید: "چه کسی به جای ببرک کارمل خواهد آمد؟". (18)

در نتیجه، ناقوسِ پایان حکومت شکست یافتۀ ببرک کارمل از همان جایی به صدا درآمد که او را فرستاده بودند. نـماد حکومتی که با تجاوز آمد، در پناه تجاوز و مشاهدۀ آتش و خون ناشی از آن زیست، به رغم ناخشنودی هایش در سال 1986، نخست از رهبری حزب و سپس از ریاست حکومت برکنار گردید. کارمل پس از سرگردانی های مختلف در سال 1996 در مسکو فوت کرد.

نویسنده: نصیر مهرین

ویراستار: فرهمند

توضیحات و رویکردها

1 - لیونید برژنف گفت: "خلق افغانستان تحت رهبری ح.د.خ.ا به زعامت ببرک کارمل علیه امین مستبد دست به قیام زدند." مصاحبۀ مطبوعاتی ل. برژنف با پراودا.12جنوری 1980. ص 16 وزارت اطلاعات و کلتور. مطبعۀ دولتی.

2- سالنامۀ افغانستان، شمارۀ 45/46 ص 8 ، مطبعۀ دولتی، کابل.

3- جنرال عمرزی، شب های کابل، ص 376 چاپ دوم.

4- الکساند لیافسکی، توفان در افغانستان، ترجمۀ ع. آریانفر، ص 5 توفان، به نقل از یک گزارش محرمانه.

5- کنگره "جبهۀ ملی پدروطن" که تأسیس آن یکی از آرزوهای کارمل بود، در سال 1980 دایر شد و شروع کار جبهه از سال1981بود. آن نهاد هیچ گونه دست آوری برای نجات رژیم از بحران و پیوند دهی حزب با بخش های غیرحزبی جامعه نداشت.

6- در مورد عضویت در آن نهادها نتیجۀ تحقیقات نشان می دهند که جز تعداد معدود، بقیه به اجبار و از روی ناگزیری به آنها پیوستند.

7- فرمان 18/5/ 1360 هیأت رئیسۀ شورای انقلابی. این نمونۀ رشوت آمیز را در مادۀ دهم آن نگاه کنیم: "دهقانان بی زمین و کم زمین که فرزندان شان در صفوف قوای مسلح وبه صورت داوطلبانه در قطعات مربوط وزارت داخله خدمت می کنند، براساس تائید وزارت های مربوط برای اخذ زمین دارای حق اولیت می باشند."

8- اعلامیۀ تاریخی شورای انقلابی ج.د. ا. مبنی بر تصویب و اعلام اصول اساسی ج.د.ا، 25 حمل 1359. بحث این مسأله در حوزۀ بررسی فعالیت افراد سیاسی لائیک در کشورهای اسلامی مانند افغانستان فراختر دامن می کشد. اما آن چه ادعای پیروی از اسلام از طرف کسانی که از آن گسسته بودند، درعمل بار آورد حاکی ازعادت به اخلاق دوگانه است. یعنی هنگام تماس با مردم مسلمان چنان وانمود می کنند که مسلمان هستند، اما هنگامی که با دوستان خود و در چارچوب عقاید خودی اند، پیروی از دین اسلام را فراموش می کنند. در واقع چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

9- " اصول اساسی . . ." مادۀ سی ام.

10- اصول اساسی. مادۀ بیست و نهم، بند 6.

11- اکرام اندیشمند، معارف عصری افغانستان، ص 158.

12- در صفحۀ 5 احصائیۀ سال 1363، زیرعنوان نفوس و قوای بشری، و در چند جای دیگر، در حالی که به گونۀ من درآوردی و تخمینی از نفوس افغانستان صحبت می شود، هیچ اشاره یی به نفوس مهاجر نشده است.

13- افزون بر حضور مشاورین و در واقع صلاحیتداران اصلی در کنار وزرا و در ادارات دولتی افغانستان، دستورهایی که گرومیکو برای شاه محمد دوست وزیرخارجۀ رژیم کارمل می داد، نمونۀ نظارت شدیدتر است. مراجعه شود به کتاب ارتش سرخ در افغانستان.تألیف: گروموف، ترجمۀ عزیزآرینفر، صص 75/80.

14- مصاحبه های مطبوعاتی ببرک کارمل. (شمارۀ3) با ژورنالیستان داخلی و خارجی، 25 جدی 1358.

15- هنری برادشر، افغانستان: تجاوز شوروی و مقاومت مجاهدین. ترجمۀ شورای ثقافتی جهاد افغانستان، ص 190، 1376 پشاور.

16- پییرمیژ، مناسبات شوروی با افغانستان از همکاری تا اشغال نظامی (1947/1984)، ص27 ترجمه و انتشار: داکتر سید اکبر بریالی. اکتبر 2033،هامبورگ، آلمان.

17- رقم جنایات طی سال های تجاوز بسیار است. نشان دادن بخشی از آنها مستلزم تهیۀ کتاب ویژه است. نمونه یی را ازمنابع روسیه می آوریم 1- « بلی من جنایت کرده ام، آدم کشته ام مگر چرا زمینه سازان این جنایت را به دادگاه نمی کشانید.؟ . . .» 2- "دو نوجوان افغان به نام های قالب گل 14 ساله و آقا شرین 13 ساله به دستور و.گ. کوزمین به این علت تیرباران شدند که شاهد دزدی او بودند . . . کوزمین گفت: جنایت من در متن آن جنایاتی که در آن هنگام در افغانستان صورت می گرفت، رخ داد. صص 285 286 جنگ در افغانستان. نوشتۀ گروهی از دانشمندان انستیتوی تاریخ نظامی فدراسیون روسیه،1991. ترجمه: ع.آریانفر.

18- ا. لیافسکی، توفان در افغانستان، ص 4.

.............................................................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin