Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

محمد نصیر مهرین

                                                   بخش دوم

       لاله در شعرصفا

پیش درآمــــد

حدود هشت سال پیش که سفری به امریکا داشتم، دوست فرهیخته وگرامی ام، محمدیوسف صفا، فرزند شادروان محمد ابراهیم صفا، نسخۀ جدید چاپ مجموعۀ اشعار والد ارجمند خویش را برایم لطف نمود که عنوان " لاله آزاد" دارد. (1)

خوانش اشعار این مجموعه، درفرصتی برایم دست داد که از یکسو تصویر وبرداشتی از زنده گی مرحوم صفا نزدم گرد آمده بود، واز سوی دیگر با توجه به حضور بیشتر لاله در اشعاراو، پرسش هایی را آفرید.

از سالهای جوانی صفا، مدتی را که در زندان سپری نموده بود، همچنان از اوضاع و احوال زمانه اش، تا حدودی آگاهی داشتم. دست یابی وتمرکز برای جمع آوری اطلاعات بیشتر، برمی گردد به حدود 20 سال پیش که برای یک محفل فرهنگی، پیرامون حیات سیاسی- فرهنگی شادروان محمد انور بسمل (برادر شادروان صفا)، نبشته یی را آماده می نمودم.(2)

 پسانتر دیدن دست نوشت های "عشق وفلسفه" از شادروان صفا، ترتیب وتنظیم نسبی و ویراستاری مقدماتی آن از طرف من و در مجموع نتایج تأملی که از آن ورق گردانی ها به دست آمده بود، سبب شد که با چهرۀ اجتماعی – فرهنگی او آشنایی بیشتر بیابم. اما پرسش هایی را که مجموعۀ شعر ایشان بر انگیخت، این بود که شاعر در بیشترین اشعارخویش به سوی لاله روی آورده و با زبان او سخنانی را ابراز کرده است. پیرامون توجه شادروان صفا به لاله، دیده شد که در مجموع 106 بار در اشعار خویش از لاله نام برده است. (3) چنین بود که پرسش های مشخص تری فراز آمدند، مانند:

  •   شادروان صفا، از کدام زاویه به لاله نگریسته است 
  • این لالۀ آزاد او چه ویژه گی دارد؟
  • از آنجایی که روی آورد به لاله در شعرکلاسیک  فارسی کار همه شاعران بود، ناگزیر گذری به این موضوع می شد که شاعران پارسی گوی ازلاله در شعر پارسی چه منظوری را درنظر داشته اند؟. نمونه های که در قسمت های پیشتر انتشار یافته اند، در پاسخ نسبی به این نیاز گرد آمدند.

آنچه که میتوانست برای پاسخ یابی به رویکرد صفا به لاله به نوبۀ خویش کمک کننده باشد، تاریخ سرایش شعرها بود. متأسفانه در بسا از دستنویس های بازماندۀ ایشان، تاریخ سرایش شعرها نوشته نشده است.اما تأمل بیشتر روی زنده گی او، دریافت ناگفته ها از زنده گی شخصی که به وسیلۀ دوست گرانقدر محمد یوسف صفا وخواهر ارجمند ایشان نظیفه جان،  میسر شد، مسیری را روشن نمود که بتوان منظور او را بهتردرک نمود. در این زمینه به طور مثال، مراجعۀ صفا به داغ لاله، تردیدی برجای نگذاشت که دل داغدار خویش را در چهرۀ داغدار لاله یافته است و زنده گی پر داغ وی، لاله را در نظرش می آورد تا به وسیلۀ او سوختن های خویش را ابراز کند.

با یک نظر کلی، در واقع مواجه میشویم به دوسرچشمۀ تأثیر از لاله در اشعار او:

یک- تداوم سنت رویکرد شاعران پیشین به سوی لاله، اما همگام با تحولی که در گونۀ سرایش شعر پدید می آورد. نمونۀ این تحول را در شعر من لالۀ آزادم وچند شهر دیگر میتوان دید

دو- زنده گی شاعر.

شایان یادآوری است که توجه به سیر زنده گی او در محیط و متن تاریخی آن میتوانست به سامان بنشیند. نیازی که همه بنیاد های اجتماعی، سیاسی وبه ویژه انسان آزاری های زمانۀ صفا را به عنوان عوامل تأثیرنهنده فراز می آورد.

به گونۀ مثال، وضعیت زندانها، رفتار زندانبان ها و کج رفتاری های انسان آزارنۀ ایشان. سزاوار دریافت اند.

در نتیجۀ نأمل خویش دیدیم که او انسانی است درد ورنج کشیده وبا درد زیسته. در واقع  بیشترین سالهای زنده گی خویش را در حوزۀ درد ورنج سپری کرده است.

 زندان دیده گی هایش را درنظر آوریم. جهان زندان، آنهم در جامعه یی که شلاق استبداد وچوبۀ دار در صحن زندان با او سخن دارند، هوا وفضای آن در زندان وخارج زندان، زندانی و آن هم شاعر را به سوی خود فرا می خواند. در چنان هوا وفضا، در سیمای لاله، از ان جهان خوشی های مطروحۀ  خیام وایام خوشی های رودکی و حافظ را نمی بیند. زیرا جهانش زندان است  نه مشغول بودن با گل وبلبل باغها واستراحتگاه ها.

چنین است که لاله یار مهربان وهمدل صفا شده، از آتش گرفته گی دل صفا، از غم ها و دانه های غمی که اوضاع بر دل اونشاند، از راز ها ونیازها ازآرزوهای صحبت نموده است.

 

                                                          ^^^

 

معرفی کوتاه محمد ابراهیم صفا                   

 

"محمد ابراهیم صفا در سال 1286(4) خورشیدی در گذر باغبان کوچۀ شهر کابل افغانستان، سومین پسر ناظر محمد صفر خان پا به دنیای هستی نهاد  . . .

پدرش محمد صفر خان امین اطلاعات امیرحبیب الله خان "سراج الملة والدین" بود. محمد صفرخان " درعهد حکمروائی امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان، امیر امان الله خان و اعلیحضرت محمد نادرشاه پادشاه افغانستان میزیست. نامبرده در طول زمامداری یک شاه و سه امیر در دستگاه رسمی و دولتی به رُتبۀ سرپرستی کارخانۀ امیر، مهُردار سلطنتی، امین الاطلاعات و در فرجام بمدت طولانی منحیث نائب الحکومه قطغن و بدخشان ایفای وظیفه و خدمت نمود . . .

از طرف امیرعبدالرحمن خان، در سن قریب 30 سالگی بحیث سرپرست کارخانجات سلطنتی تعیین گردیده و در باغ نواب کابل ساکن ساخته شد . . .

پس از ازدواج "ثمرۀ ازدواج  ناظر محمد صفر خان و به لقب فامیلی "آغا صاحب یا آغا بابا" و خانمش که ملقب به "بی بی جان" است، تولدات زیادی بوده، صرف چهار پسر و سه دختر آنها به سِن بالائی رسیدند که با رعایت ردیف عمر، طاهره  ملقب به "بوبوجان"، محمد اختر، محمد انور (بسمل)، رقیه ملقب به "شاه بوبو"، صالحه ملقب به "کوکو جان"، محمد ابراهیم (صفا ) و محمد اسماعیل (سودا) میباشند.(5)

محمد ابراهیم صفا آنگونه که رواج بود وخانواده های دارندۀ سواد به آموزش کودکان خویش از زمان کودکی آنها توجه می نمودند، پیش از رفتن به مکتب، مشغول فرا گیری درس های مروج زمان بود. اما صنف اول را در مکتب "اتحاد" خان آباد هنگامی آغاز نمود که ناظر محمد صفر خان در آنجا حاکم اعلی بود. وقتی دوباره کابل آمد دردارالعلوم حبیبیه که بعد ها به لیسۀ حبیبیه شهرت یافت، به فراگیری درس پرداخت. در پهلوی فراگیری درس در حبیبیه، و دیدن آموزش های از برادرکهترش محمد انور خان بسمل،  از شخصی بانام مولوی عبدالکریم نیز درس می آموخت.

 در همین جا شایسته است که از تفاوت های برخی مولوی های آن زمان وزمانۀ کنونی نیز یاد نمائیم. زیرا بسا از آنها در کنار قران مجید، آثاری مانند دیوان حافظ، سعدی، مولوی بلخی، بیدل، صرف ونحو و حدودی از زبان عربی . . .  را می آموختند.

آن ذخایرمعلوماتی، دست صفا را می گرفت وبرای آماده شدن بهتر حیات ادبی – فرهنگی  آماده اش می نمود.

با مرگ امیرحبیب الله خان و پدید آیی وضعیت متفاوت یا آن بخش ازتحولات مثبتی که در زمان امان الله خان رویش یافت، بستر مساعدی مهیا گردید که برخی استعدادها بهتر وبیشتر بشگفند. صفا یکی از آنها بود.

صفا برای تحصیل در رشتۀ مخابرات عازم هند شد. بدون تردید همان حدودی که تا حال از وی تصویری داریم، می توانیم پذیرا شویم که چنین جوانی هوش وگوش خویش را معطوف به فرا گیری اندوخته های بشری و رشد بیشتر ذهنی می کند. همان بود که افزون بر فراگیری رشتۀ مخابرات، فرا گرفتن زبان های هندی و انگلیسی نیز دستاورد وی شدند. هنگامی که ازیادگرفتن زبان ویا زبان های غیر زبان مادری یاد می نمائیم، به ویژه آن وقت که افراد متثبت، اهل مطالعه واندیشه مورد نظر باشند، هدف ارتقای افق های فکری وگشودن شدن دریچه های بیشترامکانات رشد فکری- ذهنی نیز در نظر می آیند. آشکار است،شخصی که با آن علایق پیشین به شعر وادب، وارد هند شود، از فراگیری زبان هندی وانگلیسی در کنار زبان فارسی، به عنوان کمک کنندۀ می بیند که دست در دستش نهاده او را می برد که با ادبیات دیگری نیز آشنا نماید. به احتمال بسیار این تجربۀ مثبت بود که برای صفا، فراگیری زبان فرانسوی را نیز مطرح نمود.

صفا پس از بازگشت به وطن، مدیر مکتب مخابرات بود. اما به عنوان شخصی که دل در بند ادبیات وشعر داشت. مراجعۀ او برای فراگیری بیشتر وبهتر شعر نزد شادروان قاری عبدالله خان که از سربر افراشته گان روزگار خویش بود، همچنان نزد استاد بیتاب ومحشور شدن با شعرا وفضلای وقت، او را بیشتر به سوی این بخش از علایق اش سمت داد. عهده دار شدن وظایف اداری در وزارت معارف، ایفای وظیفه به عنوان آمرترجمه در آن وزارت، نایل شدن اش را به این بــُعد ازعلایق نشان می دهد.

درزمان پادشاهی امان الله خان، نخستین تکانه یی را در خانوادۀ ناظرمحمد صفرخان می توان نشانی نمود، دستگیری واعدام محمد اخترخان، بزرگترین فرزند ناظر و برادرصفا بود.

مطالعۀ جناح بندی ها و رویداد های آغازین زمانۀ امارت امان الله خان، حاکی از آن است که عده یی از وفاداران و همکاران سردارنصرالله خان در همان وقت هم جفایی را در رفتار امان الله خان در برابر سردارنصرالله خان دریافته بودند. اینکه می گوئیم در همان وقت هم، به این معنی است که آن جفای عملی شده اکنون به تائید تاریخ رسیده است. زیرا سردارنصرالله خان قاتل ویا مبتکر طرح قتل برادرش( امیر حبیب الله خان) نبود. اما امان الله خان با دایرنمودن یک محکمۀ فرمایشی ونمایشی، نصرالله خان را زندانی نمود وبیگناهی با نام علی رضا خان را محکوم به اعدام.(6)

شور وشعف استقلال خواهی، بیرون شدن از دایرۀ نفوذ بریتانیا که مدت مدیدی در سینۀ نخبه گان نیز آرزویی را پرورانیده بود، در پیش گرفتن بخشی از اصلاحات که جامعه به آنها نیاز داشت، بیشترین جوانان را به گرد شاه جوان جمع می نمود. حتا آنانی که پیشتر در زمان امارت مطلقۀ امیرحبیب الله خان، خارج از دایرۀ حلقۀ امان الله خان، اصلاحاتی را مطالبه می نمود وبه مشروطه خواهان مشهور می باشند، نیزبه عنوان فعالان دستگاه امانی به نظامی اصلاح جو، اما غیرمشروطه، به کار پرداختند.

این بیشترین تعداد از جوانان را شایسته است، امانیست یاد نمود. در حالی که اخترجان، در ضدیت عملی نیز با امان الله خان تا سرحد سرنگونی وقتل شاه مصمم بود، برادرانش امانیست بودند.

اعدام محمد اخترخان(7)، از دست رفتن بخشی از امکانات مادی خانواده، موجودیت غم آمیز بیوۀ اخترجان وسه کودک یتیم او(محمداکبر، محمد آصف و محمد هاشم دوازه ساله، ده ساله وشش ساله)، باید اندوهی را بر فضای اعضای خانوادۀ آنها از جمله صفا بر جای نهاده باشد. در نوشتۀ محترم کلیم الله ناظر می خوانیم:

"درین قسمت ایجاب می کند روشنی انداخته شود که، ناظرمحمد صفر خان پدر محمد اختر خان، همزمان با مجروحیت چشم و گرفتاری پسرش به حبس رفته بود. محمد انورخان "بسمل" برادر محمد اختر خان محکوم به حبس نشد، اما از اثر درخواست "بسمل" به امیر که برادرم به توپ پرانده شده، پدرم حبس گردد و من آزاد بمانم، انعکاس آن در بین مردم چه خواهد بود؟ یعنی که من این موضوع را افشا کرده باشم. بناً برای اینکه سئوال مشمئز کننده یی تبارز نکرده باشد، "بسمل" طور مصلحتی حبس گردید. ناظر محمد صفر خان به زودی از زندان رهائی یافت، ولی "بسمل" مدت دو سال را در حبس سپری نمود. . .

 . . . این که برسر خانم و فرزندان محمد اخترخان، فامیل ناظرصفر که پدر، مادر، برادران، خواهران، برادر زاده های او باشند، چه گذشته، چه آمده و چه کشیده اند، شرح تمامی این حالات پُر از اضطراب بصورت دقیق و مشرح در هذا مبحث به آسانی و سادگی میسر نمی باشد."(8)

تکانۀ دومی در خانوادۀ ناظرصفرخان را در زمان پادشاهی محمد نادرشاه می توان دریافت. به گواهی تاریخ پادشاهی محمد نادرشاه، از آغازین روز های رسیدن وی به کابل، بگیر وببند و اعدام ها نیز شروع شد. شرح حال بسیاری از سرکوب شده گان نشان می دهد که آنها مخالفت نظری ویا عملی خویش را هنوز ابراز ننموده بودند. بلکه این لزوم دید طرزفکر حکومتداری آن شاه وبرادرانش بود که که به دنبال قتل واعدام امیرحبیب الله کلکانی  ویارانش، نخبه ها وسر برافراشته گان زمانۀ امانی را را منفعل نموده، گروه کوچک خاندانی ونزدیکان ویاران را، بر اوضاع مسلط گردانند. رفتارهای توطئه آمیز وآشکارا جفا کارانه، مانند سرکوب واعدام محمد ولی خان، سرکوب اذیت بارخانوادۀ چرخی، وبسا اصلاح طلبان وامانیست ها، تکانۀ بود در  جامعه. هر اندازه صدای مخالفت از راه شبنامه ها بلند شده است، دامنۀ سرکوب ها روبه گسترش نهاده. در واقع گونۀ از خوف و ترس، گروه کوچکِ تازه بر سر قدرت رسیده را هراسان نموده بود که راه جمع کردن با سواد های چیز فهم و نخبه گان وفرستادن آنها را به زندان ها واعدام گاه ها در پیش گرفت.

ادامه دارد

         نمونۀ از خط شادروان محمد ابراهیم صفا

 

توضیحات ورویکردها

 

  1. لالۀ آزاد.(مجموعۀ شعر از استاد محمد ابراهیم صفا) مهتمم: محمدیوسف صفا. ویرجینیا.2006 عیسوی. ناشر محمد یوسف صفا. این مجموعه سزاوار بازنگری و تجدید چاپ است. نگارنده پیشنهادات خویش را خدمت دوست فرزانه محمد یوسف صفا ارائه میدارم.
  2. محفل گرامیداشت شادروان محمد انور بسمل به ابتکار و مدیریت جناب محمد حیدر اختردایر شده بود.
  3. برای اطمینان خاطر از تعداد نام لاله، ازشاعر ارجمند جناب خلیل الله ناظم باختری خواهش نمودم که یکی بار دیگر به شمارش آنها بپردازد. در اینجا نیز از لطف این هموطن ابراز امتنان دارم.
  4. در برخی منابع، سال تولد شادروان صفا 1285 آمده است. اما جناب کلیم الله ناظر با اطلاع از منابع خانواده گی طی نوشتۀ مفصلی، 1286 را سال تولد شادروان صفا آورده است. استاد لطیف ناظمی در مقدمۀ کتاب لالۀ آزاد نیز این موضوع را به درستی خاطرنشان نموده است.
  5.  کلیم الله ناظر، سلاله و دودمان ناظر صفر. تارنمای رنگین. در نوشتۀ حاضر ازفراوردۀ قلم جناب کلیم الله ناظر نشر شده در تارنمای رنگین، بهرۀ بیشتر برده ام.
  6. برای مطالعۀ بیشتر مراجعه شود به کتاب قتل های سیاسی درتاریخ افغانستان معاصر. از این قلم.
  7. محمد اخترجان از دهن توپ پرانده شد. برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به تارنمای فراسو. نصیرمهرین. درحوزۀ خشونت شناسی. پراندن از دهن توپ. اعدام محمد اخترجان.
  8. منبع (5).

..................................................................................................................................................

 

 

  محمد نصیرمهرین

 

                         رازِ لاله در شعر فارس

              و به ویژه در شعر صفا   

                             

                        قسمت ششم

                

 سرودۀ عارف قزوینی

               از خون جوانان وطن لاله دمیده

 منظومۀ "از خون جوانان وطن لاله دمیده"

 

 

در سدۀ پسین خورشیدی، شهرت یافته ترین منظومه هایی که با نماد لاله پیوند دارند، در افغانستان با "لالۀ آزاد" شادروان محمد ابراهیم صفا و در ایران، منظومـۀ "از خون جوانان وطن لاله دمیده است"، ازعارف قزوینی است. پیرامون لالۀ آزاد دربرگهای بعدی مفصل تر می آید.

  •  

عارف قزوینی

 

عارف قزوینی در سال 1259 خورشیدی در قزوین ایران چشم به جهان گشود. دروس مروج زمان وزبان فارسی وعربی را فرا گرفت. طبع شعر وموسیقی داشت ودر آن گستره مصممانه قدم برداشت. پدرش روزگاری او را وادار نمود که منبر برود و وعظ کند، اما پس از مرگ پدر عمامه ومنبر را کنار گذاشت، به شعر اجتماعی- وطنی و موسیقی وتصنیف های مبتکرانه ودادن کنسرت برای مردم روی آورد. اگر از شرح غمبار زنده گی شخصی اش در این فشرده بگذریم، جوانی او تأثیر پذیری ازکوشش های مشروطه خواهی دارد. در حالی که به مشروطه خواهی دل بسته بود، از تأثیر گزاران بر حرکت مشروطه خواهی نیز شــد. عارف قزوینی در سال1312 خورشیدی در همدان چشم از جهان فروبست.

 

  اشعار بسیاری در گسترۀ اجتماعی وسیاسی دارد. از میان آنها منظومۀ "از خون جوانان وطن لاله دمیده" در ایران وافغانستان مشهورتر است. عارف این منظومه را یکسال پس از سرکوب جنبش مشروطه خواهی تهیه نمود وآن را به یاد قربانیان آن جنبش وبه ویژه حیدرعلی اوغلو اهدا نمود. شایان یادآوری است که تعدادی ازآواز خوانهای مشهور ایرانی تصنیف های عارف قزوینی و سرودۀ او نیز را خوانده اند. این تصنیف شش بند دارد که در پایان می آید:                                  

 

از خون جوانان وطن لاله رمیده

 

 بند یك

هنگام  می و فصل  گل و گشت  چمن  شد

در بار بهاری  تهی از زاغ   و  زغن  شد

از ابر كرم ،  خطه ی  ری رشك ختن شد

دلتنگ  چو من مرغ   قفس  بهر وطن  شد

چه كجرفتاری ای چرخ

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری  ،

نه آیین داری  ای چرخ

بند دو

از خون  جوانان  وطن لاله  دمیده

از ماتم  سرو  قدشان، سرو خمیده

در سایه  گل بلبل از این غصه  خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه كجرفتاری ای چرخ ،

بند سه

خوابند  وكیلان  و خرابند    وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند  به  یك  خانه  ویران

یارب  بستان  داد فقیران  ز امیران

چه كجرفتاری ای چرخ ،

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری ،

نه آیین داری  ای چرخ

بند چهار

از اشك همه  روی  زمین  زیر  و  زبر كن

مشتی  گرت از خاك  وطن  هست  بسر كن

غیرت كن  و اندیشه  ایام بتر كن

اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن

چه كجرفتاری ای چرخ ،

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری ،

نه آیین داری  ای چرخ

بند پنج

از دست  عدو  ناله ی  من  از سر درد  است

اندیشه هر آنكس  كند از مرگ،  نه مرد است

جان  بازی عشاق، نه چون  بازی نرد  است

مردی  اگرت هست،  كنون  وقت  نبرد است

چه كجرفتاری ای چرخ،

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری  ،

نه آیین داری  ای چرخ

بند شش

عارف ز ازل،  تكیه بر ایام  نداده است

جز جام، به كس دست، چو خیام  نداده است

دل جز بسر زلف دلارام نداده است

صد زندگی ننگ بیك نام نداده است

چه كجرفتاری ای چرخ،

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری،

نه آیین داری، ای چرخ

                ادامـــــه دارد

..............................................................................................................................................

  

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin