Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

نصیرمهرین

 

به بهانۀ انتشارکتاب خاطرات

شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ

 

شناسنامۀ کتاب

  • خاطرات میرمحمد صدیق فرهنگ
  • به اهتمام سید محمد فاروق فرهنگ و سید ضیآ فرهنگ
  • چاپ یکم: تابستان 1394
  • بیش از 620 صفحه.  شامل مختصری از مهتمم کتاب، سید ضیأ فرهنگ و پیوست ها *
  • محل چاپ: تهران، بهارستان، ظهیرالاسلام، کوچه دیلمان.شماره، 6،واحد3
  • تلفن: 33992470 ،  33999423
  • iteesa@mail.com
  • وب سایت: www.teesa.ir

 

 

الف :

شاید درست باشد اگر بگویم که درچند دهۀ پسین شاهد انتشارخاطره نگاری های بیشتری بوده ایم. اگر زنده گی نامه نویسی ها نیز فزاینده تر روبه انتشار نهاده اند، خود نوشت هایی را نیز می نگریم که خاطره نویس با قلم خویش نوشته است.

در این خاطره نگاری ها، اطلاعات گوناگون  از رویدادهای زمان خاطره نگار، ازشخصیت های مؤثر، از زنده گی شخصی، خانواده گی و برخی جزئیات گفته ناشده و سخنانی  از تصمیم ها در شکل گیری وقایع تاریخ ساز، از پیش چشمان خواننده گان می گذرند.

کتاب خاطرات شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ که چندی پیش انتشار یافت، از آن کتاب ها است. سرگذشت وسرنوشت زنده گی او در چند دهه از تاریخ سدۀ پسین با وقایع و رویدادهای گره یافته بود، که تنها روی کرد به نوشتن کتاب " افغانستان در پنج قرن اخیر" در بازگشایی آنها بسنده نبوده است. بربنیاد چنین نیازی شادروان فرهنگ در پهلوی نوشتن آن کتاب، نکات و مواردی را که در حوزۀ خاطره نگاری می آیند، برای کتاب دیگری یا کتاب خاطرات خویش در نظر داشت. کتابی که پس از ورق گردانی آن، خواننده متوجه می شود که مکمل کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر است.

نگارندۀ این سطرها پاره یی از گفتنی ها پیرامون خاطره نگاری واهمیت آن را چندی پس از انتشارات خاطرات سیاسی سیدمحمد قاسم رشتیا نوشتم وانتشار دادم. یادداشت هایی را که  پس از مطالعۀ برخی خاطرات دیگران برداشته ام، برای کار مستقل خاطره نگاری  در تاریخ افغانستان وبه امید دسترسی به خاطرات تعدادی از شخصیت های دیگر، در نوبت نشانده ام. اگر عمر وفا نماید و به آنها نیز دسترسی بیابم شاید کتاب در نظرداشته  روی انتشار ببیند. اما اکنون چند نکته را درپیوند با خاطره نگاری در کشور ما از آن یادداشت ها می آورم:

  • اهمیتی را که کتاب های خاطرات دارا اند، زمانی بهتر می توان دریافت که به عنوان یکی ازسرچشمه های تاریخ نگاری طرف استفاده قرار می گیرند. در این راستا، تاریخنگار، هنگام مراجعه به خاطرات شخصیت ها، اگر مانند موارد و اسناد ومدارک دیگر، تأمل لازم و دقت نظر شایسته را در پذیرش ویا تردید درستی و نادرستی آنها از دست بدهد، جفایی را در حق تاریخنگاری سالم اعمال می نماید. زیرا خاطرات به عنوان یک بخش از دستمایۀ پژوهش ویا تدوین تاریخ، توشۀ تاریخ می شود.
  • ما دوگونه خوانندۀ خاطرات داریم:

1 مردم عوام که خاطرات را مانند بسا کتاب های دیگر می خوانند، بدون این که از درستی ویا نادرستی موضوعات آورده شده در آن آگاهی داشته باشند.

2- کسانی که موضوعات مطرح شده در خاطرات را با دید انتقادی و نه زود باورانه می نگرند. به طورمثال، برخی از موضوعاتی که از خاطره نویس ها برجای مانده اند، نه محصول مراجعه به یادداشت های روزانه؛ بلکه محصول مراجعه به حافظه اند. و حافظه نمی تواند برای همیشه همه وقایع و رویدادها و گزارش ها را به درستی نگهداری نموده و از فراموشکاری مبرا باشد.

  • مواردی که اشتباهی در کارخاطره نگار در گذشته سرزده ومورد سرزنش بوده است، در پناه آوردن چند خاطره به توجیه آن می پردازد.
  • درستی و یا نادرستی موضوعات نگاشته شده در کتاب خاطرات، بدون دریافت میزان صداقت وامانتداری ویا عدم رعایت آن میسر نیست.
  •  اگر چندین تن خاطره یی را از موضوع و رویداد معینی با تفاوت های جدی تری می آورند، کار دریافت حقیقت موضوع برای پژوهشگر با دشواری و بالتبع با احتیاط بیشتری مواجه می شود.
  • می دانیم که برخی خاطره نگاران از ابراز خاطره های خویش می هراسند. از این رو بعضی ها انتشارخاطرات خویش را به پس از مرگ می سپارند.
  •  بعضی ها خاطره های بی مخاطره می نویسند تا از درد سرهای احتمالی در امان بمانند.
  • خاطره نویسان نکات ضعف وسزاوار سرزنش ونقد را نمی نویسند ویا کمتر با کم رنگی می نویسند.
  • بعضی ها هرگز خاطره های در دل داشته را نمی نویسند؛ بلکه آن را در دل نگهداری نموده وبا پایان زنده گی با خود می برند. به طور مثال بسیار آرزو داشتم (وآرزودارم ) که از شادروان خلیل الله خلیلی خاطره های دهۀ چهل خورشیدی را بخوانم.
  • بعضی ها در پهلوی آوردن خاطره، خوار داشت مخالفین خویش را درنظر می گیرند.
  •  . . .

پس درکشور ما که ناهنجاری های گوناگون سایه دارند، خاطره نویس تافتۀ جدا بافته از آن همه چالش های رنگارنگ نیست. بنابراین دلایل هم، کار پذیرش شتابزده وسطحی همه خاطرات ویا تردید همه ، به ویژه از شخصیت هایی که فراز وفرود و تحولات فکری- سیاسی دیده اند، کمکی به دریافت حقایق تاریخی نتواند کرد.  . . .

ب:

خاطرات شادروان فرهنگ را که ورق گردانی نمودم، انواع موضوعات را در آن دیدم. نکاتی که به چند مقطع حیات سیاسی او پیوند دارند. جوان ره جوی ومبارز، تاریخنگار، عضو حزب وطن، زندانی، رهجوی ومبارز ترقی خواه بدون تشکیلات، مجاب شدۀ آرزوهای محمد ظاهرشاه و معتقد شده به این که قانون اساسی جدید، راهی به سوی دموکراسی باز می کند، . . . مشاوریت ناگزیری ببرک کار مل، ره به سوی مهاجرت تحمیلی آوردن  و . . .

خاطره گوی زنده گی شخصی و خانواده گی نیز است. در این راستا از ایام کودکی و ازدواج خویش می گوید. از آنجایی که در زنده گی خویش  با افراد بی شمار آشنایی داشته و همکاری ویا دیدار های زود گذر با آنها خاطره هایی رابرجای نهاده است، از آنها سخن می گوید. مواردی هم است که پای شرح شکل گیری تصمیم ویا رویدادی  در میان می آید و در آن اشخاص دیگری نیز سهیم استند، آن گاه به سوی آن افراد دیگر ویا خاطره های آنها ره می برد.

من آن موارد وهنوز گره مانده وگشوده ناشده را که از طرف دیگران به گونۀ متفاوت رسم شده اند، سزاوار رعایت احتیاط و انصراف از داوری ارزیابی نمودم. موردی را که از شادروان محمد هاشم میوندوال و دیدار او در بلگراد وسخن از تغییرنظام می آورد، همانند نکاتی که در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر، نگریسته ام، باردیگر تعجب برانگیز یافتم. زیرا در حالی که هم در آن کتاب و هم در کتاب خاطرات با وضاحت از نبود کودتا و حضور اذیت بار شکنجه ها علیه میوندوال وبقیه توقیف شده گان سخن می گوید، سخن گفتن از طرح میوندوال ویا نظر خواستن میوندوال از وی برای براندازی نظام شاهی، تعجب انگیز می شود. موضوع دیگری که به ابعاد این تعجب می افزاید این است که مخالفت میان فرهنگ و میوندوال برای همه آشکار بود. از آنجایی که مانند خود فرهنگ طرح و کودتایی را نمی یابیم،  پس چه گونه صحبت میوندوال در بلگراد با فرهنگ موجد چنان ذهنیت شده است؟

 این سخنان را به دلیلی بیشتر در این متن مختصرآوردم که کار چندین ساله پیرامون کودتای نام نهاد میوندوال، اجازۀ ابراز آن ها را به من می دهند.

اما نکاتی که می توان آنها را تابوشکنی در گسترۀ خاطره نگاری های هموطنان ما گفت، در خاطرات فرهنگ بسیار اند. وقتی از می خوردن خویش صحبت می کند، هنگامی که به درستی از علایق به جاه ومقام رسیدن برادر خویش سیدقاسم رشتیا می گوید، هنگامی که از عدم باورمندی خویش به ماورأ الطبیعه می آورد و . . . خواننده نکانی را می یابد که برخی دیگران آنها را نکات سزاوار سانسور می دانند.

برای داوری پیرامون همه موضوعات کتاب خاطرات فرهنگ، به ویژه که چند کتاب دیگر موضوعاتی را به گونۀ دیگری آورده اند، ( به طور مثال از موضوع زندانی شدن و سپس آزادی تعدادی از اعضای حزب وطن وخلق در جلد دوم کتاب افغانستان درمسیر تاریخ به شکل دیگری تذکر رفته است. ) داوری سالم از ما می طلبد که پای احتیاط را از گلیم داوری دور نکنیم. اکنون  شاید از ابرازهرنقد ونظری بهتر آن باشد که نخست هموطنان خویش را به خواندن این کتاب وکتاب های دیگر که به موضوعات چند دهۀ پسین عطف داشته اند، فراخوانیم.

ج:

در خلال مطالعۀ خاطرات شادروان فرهنگ، خاطره هایی را که از همسر خویش  می آورد. برای شرح موضوع، نخست رویکردی تاریخنگارانه واطلاع دهنده از رواج "خرید وفروش دختران جوان در تحت عنوان صورتی ویاسُریتی از ریشۀسریه" دارد؛ وپس از آن سیما وشخصیت همسر با وفای خویش راچنان شکوهمندانه و تأثیرگذار تصویر می کند، که حیف ام می آید فشردۀ آن را در اینجا نیاورم:

 در خلال آوردن خاطره هایی که از تمایل وعلاقۀ سیاسی اش درمخالفت با ارتجاع واستبداد حاکی اند، می نویسد:

" . . . پیش از آنکه به شرح اقدامات خود در این راه بپردازم، بهتر است موضوع ازدواج خود را که اندکی پیشتر از آن( توقیف عبدالعزیز خان قندهاری) رخ داده بود، شرح دهم:

در عصر امیر حبیب الله خان . . . مردمان روستایی که دارای اطفال متعدد بوده اما توان اعاشۀ آنان را نداشتند، دختران خورد سال دو سه سالۀ شان را بشهر آورده به خانواده های اعیان ومتمول در بدل وجه نقد که غالباً به یک هزار روپیه نمیرسید، به حیث صورتی تسلیم می دادند. اینها طفل مذکور را به نام یکی از پسران شان که گاه او هم طفل وگاه جوان می بود، خریداری می کردند وبه حیث نامزد او را پرورش میدادند. طفل مذکور از وقتیکه قدرت کا را پیدا می کرد به اجرای کارهای خانه مؤظف می شد و رویۀ که با اوصورت می گرفت به اخلاق "بی بی" خانه که همان زن خاطرخواه "آقا" بود تعلق داشت. اما به هرحال این نکته معلوم بود که دخترک پس از بلوغ به حیث زوجۀ مؤقتی پسرمذکوردر میآمد تا اینکه این یک  با زن اصلی اش، از خانواده های هم سویۀ خودش، ازدواج کند. بعدِ آن، آن خانم اولی به حیث یک عضو درجه دو در فامیل باقی میماند وغالباً عمرش را به حیث ندیمه ویا منتظم نسبتاً با اعتبار در خانۀ پدر شوهرش بسر میبرد.

شاید علت شیوع رواج مذکور درعصر حبیب الله خان این بود که شاه مذکور خودش هم زنان متعددی را باین عنوان در حرم خود داشت. بنابرین، به تقلید ازو طبقات اعیانی وبه تقلید از ایشان ثروتمندان بآن اقدام نمودند. در سال اخیر دورۀ امیر حبیب الله خان، درحالیکه من هنوز دو- سه سال بیش نداشتم، پدرم سرداربیگم، دخترکوچک یک مرد نجرابی را، که از آشنایان او بود،باینصورت, بنام من، داخل فامیل ساخت. . . .

 بین پدر من و پدر او موافقه شده بود که او با اجرای خطبۀ نکاح بحیث زوجۀ من، که طفل صغیر بودم، درخانۀ ما باقی بماند.  .  . آرزوی پدر دخترک بود که نمیخواست این یگانه دخترش زندگی رقتبار روستاهای افغانستان را سپری کند. . . . لهذا سردار بیگم در خانۀ ما باقی ماند. . . . سعی میکردم خود را ازین نقشه بی خبر وانمودکنم و از طرف دیگر از رفتار خانواده ام با دخترک هرچند بسیار سخت گیرانه نبود اما او را در یک مقام وسطی در بین خدمتگاران واهل خانه قرار میداد، رنج میبردم.  بخصوص هنگامیکه خواهرانم و دختران کاکایم در مکتب داخل شدند، وبرای سردار بیگم این حق داده نشد ودرخانه ماند. من از این تبعیض سخت آزرده شده در برابر خودخواهی وغرور مادرم، که یگانه عامل این حق تلفی بود، بشدت عصبانی شدم وهرچند چیزی نگفتم اما محبت من با او از همین جا به بدبینی مبدل گردید.

   بهرحال در سال 1316 هنگامیکه من هنوز شانزده سال داشتم مادرم پیشنهاد کرد که ما دونفر زندگی زناشوئی را درپیش گیریم. این پیشنهاد مرا در برابر یک مشکل بزرگ قرار داد چه ازیک سو، نظر به میل مفرطی که بدرس ومکتب داشتم . . . از طرف دیگر مظلومیت دخترک را میدیدم که درتمام دنیا بجزاز من تکیه گاه نداشت واگر من این پیشنهاد رانمیپذیرفتم یاباید تمام عمرش رابحیث خدمتگار مادرم سپری میکرد ویااینکه، چون پدر ومادرش قبلاً وفات کرده بودند،نزد برادرانش درنجراب برگشته به خدمتگاری آنان تن میداد.

پس از قدری تأمل وتردد حس محبت ودلسوزی در دل و دماغ من برسنجش ومحاسبۀ آینده غلبه کرد وپیشنهاد فامیل را قبول کردم. ازین به بعد البته مقام سردار بیکم درخانۀ ما نسبت به سابق یک پایه افزایش یافت. معذالک درنظر مادرم، که رئیس واقعی خانه بود، در بین او خانم برادرم( سید محمد قاسم رشتیا- توضیح از ن.مهرین) که دختر سردار محمد عمرخان ودختر عم قمرالبنات خانم سپه سالار شاه محمود خان وزیر حربیه(برادرنادرخان) بود، تفاوت بزرگی وجود داشت. واین اختلاف که از آن در برخورد او ظاهر میگردید، مرا بیش از پیش نسبت به زندگی در چنین یک خانه بدبین میساخت. . .

و اما در مورد زندگی خود با سردار بیگم که به این صورت شریک زندگی من ساخته شده بود بایست بگویم که من از بازی ای که سرنوشت انجام داد انگشت تعجب زیردندان دارم. او نه تنها خانمی با متانت، با وقار ومهربانی است بلکه از همان آوان تا به امروز در همه نا بسامانی های زندگی من در پهلوی من قرار دارد.او هیچگاهی نه تنها ازاین ناحیه شکایتی برلب نیاورده بلکه در بسا موارد از موقف گیری های سیاسی من طرفداری نموده است. فکر میکنم که اگر من خود، بادر نظرداشت زندگی ای که درپیش گرفته بودم، خانمی برای خود جستجو مینمودم چنین خانم محبتی وفداکاری را که سرنوشت برای من انتخاب کرد پیدا کرده نمیتوانستم."(1)

                                                         *

  1. – خاطرات میرمحمد صدیق فرهنگ صص 87-89
  • درمیان کتاب ورقی با عنوان غلطنامه نیزگذاشته شده است. 
  • ...................................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin