Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

نصیرمهرین

 

به بهانۀ انتشارکتاب خاطرات

شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ

 

شناسنامۀ کتاب

  • خاطرات میرمحمد صدیق فرهنگ
  • به اهتمام سید محمد فاروق فرهنگ و سید ضیآ فرهنگ
  • چاپ یکم: تابستان 1394
  • بیش از 620 صفحه.  شامل مختصری از مهتمم کتاب، سید ضیأ فرهنگ و پیوست ها *
  • محل چاپ: تهران، بهارستان، ظهیرالاسلام، کوچه دیلمان.شماره، 6،واحد3
  • تلفن: 33992470 ،  33999423
  • iteesa@mail.com
  • وب سایت: www.teesa.ir

 

 

الف :

شاید درست باشد اگر بگویم که درچند دهۀ پسین شاهد انتشارخاطره نگاری های بیشتری بوده ایم. اگر زنده گی نامه نویسی ها نیز فزاینده تر روبه انتشار نهاده اند، خود نوشت هایی را نیز می نگریم که خاطره نویس با قلم خویش نوشته است.

در این خاطره نگاری ها، اطلاعات گوناگون  از رویدادهای زمان خاطره نگار، ازشخصیت های مؤثر، از زنده گی شخصی، خانواده گی و برخی جزئیات گفته ناشده و سخنانی  از تصمیم ها در شکل گیری وقایع تاریخ ساز، از پیش چشمان خواننده گان می گذرند.

کتاب خاطرات شادروان میرمحمد صدیق فرهنگ که چندی پیش انتشار یافت، از آن کتاب ها است. سرگذشت وسرنوشت زنده گی او در چند دهه از تاریخ سدۀ پسین با وقایع و رویدادهای گره یافته بود، که تنها روی کرد به نوشتن کتاب " افغانستان در پنج قرن اخیر" در بازگشایی آنها بسنده نبوده است. بربنیاد چنین نیازی شادروان فرهنگ در پهلوی نوشتن آن کتاب، نکات و مواردی را که در حوزۀ خاطره نگاری می آیند، برای کتاب دیگری یا کتاب خاطرات خویش در نظر داشت. کتابی که پس از ورق گردانی آن، خواننده متوجه می شود که مکمل کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر است.

نگارندۀ این سطرها پاره یی از گفتنی ها پیرامون خاطره نگاری واهمیت آن را چندی پس از انتشارات خاطرات سیاسی سیدمحمد قاسم رشتیا نوشتم وانتشار دادم. یادداشت هایی را که  پس از مطالعۀ برخی خاطرات دیگران برداشته ام، برای کار مستقل خاطره نگاری  در تاریخ افغانستان وبه امید دسترسی به خاطرات تعدادی از شخصیت های دیگر، در نوبت نشانده ام. اگر عمر وفا نماید و به آنها نیز دسترسی بیابم شاید کتاب در نظرداشته  روی انتشار ببیند. اما اکنون چند نکته را درپیوند با خاطره نگاری در کشور ما از آن یادداشت ها می آورم:

  • اهمیتی را که کتاب های خاطرات دارا اند، زمانی بهتر می توان دریافت که به عنوان یکی ازسرچشمه های تاریخ نگاری طرف استفاده قرار می گیرند. در این راستا، تاریخنگار، هنگام مراجعه به خاطرات شخصیت ها، اگر مانند موارد و اسناد ومدارک دیگر، تأمل لازم و دقت نظر شایسته را در پذیرش ویا تردید درستی و نادرستی آنها از دست بدهد، جفایی را در حق تاریخنگاری سالم اعمال می نماید. زیرا خاطرات به عنوان یک بخش از دستمایۀ پژوهش ویا تدوین تاریخ، توشۀ تاریخ می شود.
  • ما دوگونه خوانندۀ خاطرات داریم:

1 مردم عوام که خاطرات را مانند بسا کتاب های دیگر می خوانند، بدون این که از درستی ویا نادرستی موضوعات آورده شده در آن آگاهی داشته باشند.

2- کسانی که موضوعات مطرح شده در خاطرات را با دید انتقادی و نه زود باورانه می نگرند. به طورمثال، برخی از موضوعاتی که از خاطره نویس ها برجای مانده اند، نه محصول مراجعه به یادداشت های روزانه؛ بلکه محصول مراجعه به حافظه اند. و حافظه نمی تواند برای همیشه همه وقایع و رویدادها و گزارش ها را به درستی نگهداری نموده و از فراموشکاری مبرا باشد.

  • مواردی که اشتباهی در کارخاطره نگار در گذشته سرزده ومورد سرزنش بوده است، در پناه آوردن چند خاطره به توجیه آن می پردازد.
  • درستی و یا نادرستی موضوعات نگاشته شده در کتاب خاطرات، بدون دریافت میزان صداقت وامانتداری ویا عدم رعایت آن میسر نیست.
  •  اگر چندین تن خاطره یی را از موضوع و رویداد معینی با تفاوت های جدی تری می آورند، کار دریافت حقیقت موضوع برای پژوهشگر با دشواری و بالتبع با احتیاط بیشتری مواجه می شود.
  • می دانیم که برخی خاطره نگاران از ابراز خاطره های خویش می هراسند. از این رو بعضی ها انتشارخاطرات خویش را به پس از مرگ می سپارند.
  •  بعضی ها خاطره های بی مخاطره می نویسند تا از درد سرهای احتمالی در امان بمانند.
  • خاطره نویسان نکات ضعف وسزاوار سرزنش ونقد را نمی نویسند ویا کمتر با کم رنگی می نویسند.
  • بعضی ها هرگز خاطره های در دل داشته را نمی نویسند؛ بلکه آن را در دل نگهداری نموده وبا پایان زنده گی با خود می برند. به طور مثال بسیار آرزو داشتم (وآرزودارم ) که از شادروان خلیل الله خلیلی خاطره های دهۀ چهل خورشیدی را بخوانم.
  • بعضی ها در پهلوی آوردن خاطره، خوار داشت مخالفین خویش را درنظر می گیرند.
  •  . . .

پس درکشور ما که ناهنجاری های گوناگون سایه دارند، خاطره نویس تافتۀ جدا بافته از آن همه چالش های رنگارنگ نیست. بنابراین دلایل هم، کار پذیرش شتابزده وسطحی همه خاطرات ویا تردید همه ، به ویژه از شخصیت هایی که فراز وفرود و تحولات فکری- سیاسی دیده اند، کمکی به دریافت حقایق تاریخی نتواند کرد.  . . .

ب:

خاطرات شادروان فرهنگ را که ورق گردانی نمودم، انواع موضوعات را در آن دیدم. نکاتی که به چند مقطع حیات سیاسی او پیوند دارند. جوان ره جوی ومبارز، تاریخنگار، عضو حزب وطن، زندانی، رهجوی ومبارز ترقی خواه بدون تشکیلات، مجاب شدۀ آرزوهای محمد ظاهرشاه و معتقد شده به این که قانون اساسی جدید، راهی به سوی دموکراسی باز می کند، . . . مشاوریت ناگزیری ببرک کار مل، ره به سوی مهاجرت تحمیلی آوردن  و . . .

خاطره گوی زنده گی شخصی و خانواده گی نیز است. در این راستا از ایام کودکی و ازدواج خویش می گوید. از آنجایی که در زنده گی خویش  با افراد بی شمار آشنایی داشته و همکاری ویا دیدار های زود گذر با آنها خاطره هایی رابرجای نهاده است، از آنها سخن می گوید. مواردی هم است که پای شرح شکل گیری تصمیم ویا رویدادی  در میان می آید و در آن اشخاص دیگری نیز سهیم استند، آن گاه به سوی آن افراد دیگر ویا خاطره های آنها ره می برد.

من آن موارد وهنوز گره مانده وگشوده ناشده را که از طرف دیگران به گونۀ متفاوت رسم شده اند، سزاوار رعایت احتیاط و انصراف از داوری ارزیابی نمودم. موردی را که از شادروان محمد هاشم میوندوال و دیدار او در بلگراد وسخن از تغییرنظام می آورد، همانند نکاتی که در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر، نگریسته ام، باردیگر تعجب برانگیز یافتم. زیرا در حالی که هم در آن کتاب و هم در کتاب خاطرات با وضاحت از نبود کودتا و حضور اذیت بار شکنجه ها علیه میوندوال وبقیه توقیف شده گان سخن می گوید، سخن گفتن از طرح میوندوال ویا نظر خواستن میوندوال از وی برای براندازی نظام شاهی، تعجب انگیز می شود. موضوع دیگری که به ابعاد این تعجب می افزاید این است که مخالفت میان فرهنگ و میوندوال برای همه آشکار بود. از آنجایی که مانند خود فرهنگ طرح و کودتایی را نمی یابیم،  پس چه گونه صحبت میوندوال در بلگراد با فرهنگ موجد چنان ذهنیت شده است؟

 این سخنان را به دلیلی بیشتر در این متن مختصرآوردم که کار چندین ساله پیرامون کودتای نام نهاد میوندوال، اجازۀ ابراز آن ها را به من می دهند.

اما نکاتی که می توان آنها را تابوشکنی در گسترۀ خاطره نگاری های هموطنان ما گفت، در خاطرات فرهنگ بسیار اند. وقتی از می خوردن خویش صحبت می کند، هنگامی که به درستی از علایق به جاه ومقام رسیدن برادر خویش سیدقاسم رشتیا می گوید، هنگامی که از عدم باورمندی خویش به ماورأ الطبیعه می آورد و . . . خواننده نکانی را می یابد که برخی دیگران آنها را نکات سزاوار سانسور می دانند.

برای داوری پیرامون همه موضوعات کتاب خاطرات فرهنگ، به ویژه که چند کتاب دیگر موضوعاتی را به گونۀ دیگری آورده اند، ( به طور مثال از موضوع زندانی شدن و سپس آزادی تعدادی از اعضای حزب وطن وخلق در جلد دوم کتاب افغانستان درمسیر تاریخ به شکل دیگری تذکر رفته است. ) داوری سالم از ما می طلبد که پای احتیاط را از گلیم داوری دور نکنیم. اکنون  شاید از ابرازهرنقد ونظری بهتر آن باشد که نخست هموطنان خویش را به خواندن این کتاب وکتاب های دیگر که به موضوعات چند دهۀ پسین عطف داشته اند، فراخوانیم.

ج:

در خلال مطالعۀ خاطرات شادروان فرهنگ، خاطره هایی را که از همسر خویش  می آورد. برای شرح موضوع، نخست رویکردی تاریخنگارانه واطلاع دهنده از رواج "خرید وفروش دختران جوان در تحت عنوان صورتی ویاسُریتی از ریشۀسریه" دارد؛ وپس از آن سیما وشخصیت همسر با وفای خویش راچنان شکوهمندانه و تأثیرگذار تصویر می کند، که حیف ام می آید فشردۀ آن را در اینجا نیاورم:

 در خلال آوردن خاطره هایی که از تمایل وعلاقۀ سیاسی اش درمخالفت با ارتجاع واستبداد حاکی اند، می نویسد:

" . . . پیش از آنکه به شرح اقدامات خود در این راه بپردازم، بهتر است موضوع ازدواج خود را که اندکی پیشتر از آن( توقیف عبدالعزیز خان قندهاری) رخ داده بود، شرح دهم:

در عصر امیر حبیب الله خان . . . مردمان روستایی که دارای اطفال متعدد بوده اما توان اعاشۀ آنان را نداشتند، دختران خورد سال دو سه سالۀ شان را بشهر آورده به خانواده های اعیان ومتمول در بدل وجه نقد که غالباً به یک هزار روپیه نمیرسید، به حیث صورتی تسلیم می دادند. اینها طفل مذکور را به نام یکی از پسران شان که گاه او هم طفل وگاه جوان می بود، خریداری می کردند وبه حیث نامزد او را پرورش میدادند. طفل مذکور از وقتیکه قدرت کا را پیدا می کرد به اجرای کارهای خانه مؤظف می شد و رویۀ که با اوصورت می گرفت به اخلاق "بی بی" خانه که همان زن خاطرخواه "آقا" بود تعلق داشت. اما به هرحال این نکته معلوم بود که دخترک پس از بلوغ به حیث زوجۀ مؤقتی پسرمذکوردر میآمد تا اینکه این یک  با زن اصلی اش، از خانواده های هم سویۀ خودش، ازدواج کند. بعدِ آن، آن خانم اولی به حیث یک عضو درجه دو در فامیل باقی میماند وغالباً عمرش را به حیث ندیمه ویا منتظم نسبتاً با اعتبار در خانۀ پدر شوهرش بسر میبرد.

شاید علت شیوع رواج مذکور درعصر حبیب الله خان این بود که شاه مذکور خودش هم زنان متعددی را باین عنوان در حرم خود داشت. بنابرین، به تقلید ازو طبقات اعیانی وبه تقلید از ایشان ثروتمندان بآن اقدام نمودند. در سال اخیر دورۀ امیر حبیب الله خان، درحالیکه من هنوز دو- سه سال بیش نداشتم، پدرم سرداربیگم، دخترکوچک یک مرد نجرابی را، که از آشنایان او بود،باینصورت, بنام من، داخل فامیل ساخت. . . .

 بین پدر من و پدر او موافقه شده بود که او با اجرای خطبۀ نکاح بحیث زوجۀ من، که طفل صغیر بودم، درخانۀ ما باقی بماند.  .  . آرزوی پدر دخترک بود که نمیخواست این یگانه دخترش زندگی رقتبار روستاهای افغانستان را سپری کند. . . . لهذا سردار بیگم در خانۀ ما باقی ماند. . . . سعی میکردم خود را ازین نقشه بی خبر وانمودکنم و از طرف دیگر از رفتار خانواده ام با دخترک هرچند بسیار سخت گیرانه نبود اما او را در یک مقام وسطی در بین خدمتگاران واهل خانه قرار میداد، رنج میبردم.  بخصوص هنگامیکه خواهرانم و دختران کاکایم در مکتب داخل شدند، وبرای سردار بیگم این حق داده نشد ودرخانه ماند. من از این تبعیض سخت آزرده شده در برابر خودخواهی وغرور مادرم، که یگانه عامل این حق تلفی بود، بشدت عصبانی شدم وهرچند چیزی نگفتم اما محبت من با او از همین جا به بدبینی مبدل گردید.

   بهرحال در سال 1316 هنگامیکه من هنوز شانزده سال داشتم مادرم پیشنهاد کرد که ما دونفر زندگی زناشوئی را درپیش گیریم. این پیشنهاد مرا در برابر یک مشکل بزرگ قرار داد چه ازیک سو، نظر به میل مفرطی که بدرس ومکتب داشتم . . . از طرف دیگر مظلومیت دخترک را میدیدم که درتمام دنیا بجزاز من تکیه گاه نداشت واگر من این پیشنهاد رانمیپذیرفتم یاباید تمام عمرش رابحیث خدمتگار مادرم سپری میکرد ویااینکه، چون پدر ومادرش قبلاً وفات کرده بودند،نزد برادرانش درنجراب برگشته به خدمتگاری آنان تن میداد.

پس از قدری تأمل وتردد حس محبت ودلسوزی در دل و دماغ من برسنجش ومحاسبۀ آینده غلبه کرد وپیشنهاد فامیل را قبول کردم. ازین به بعد البته مقام سردار بیکم درخانۀ ما نسبت به سابق یک پایه افزایش یافت. معذالک درنظر مادرم، که رئیس واقعی خانه بود، در بین او خانم برادرم( سید محمد قاسم رشتیا- توضیح از ن.مهرین) که دختر سردار محمد عمرخان ودختر عم قمرالبنات خانم سپه سالار شاه محمود خان وزیر حربیه(برادرنادرخان) بود، تفاوت بزرگی وجود داشت. واین اختلاف که از آن در برخورد او ظاهر میگردید، مرا بیش از پیش نسبت به زندگی در چنین یک خانه بدبین میساخت. . .

و اما در مورد زندگی خود با سردار بیگم که به این صورت شریک زندگی من ساخته شده بود بایست بگویم که من از بازی ای که سرنوشت انجام داد انگشت تعجب زیردندان دارم. او نه تنها خانمی با متانت، با وقار ومهربانی است بلکه از همان آوان تا به امروز در همه نا بسامانی های زندگی من در پهلوی من قرار دارد.او هیچگاهی نه تنها ازاین ناحیه شکایتی برلب نیاورده بلکه در بسا موارد از موقف گیری های سیاسی من طرفداری نموده است. فکر میکنم که اگر من خود، بادر نظرداشت زندگی ای که درپیش گرفته بودم، خانمی برای خود جستجو مینمودم چنین خانم محبتی وفداکاری را که سرنوشت برای من انتخاب کرد پیدا کرده نمیتوانستم."(1)

                                                         *

  1. – خاطرات میرمحمد صدیق فرهنگ صص 87-89
  • درمیان کتاب ورقی با عنوان غلطنامه نیزگذاشته شده است. 
  • ...................................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin