Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

  استاد عبدالوهاب مددی*

   هامبورگ - جرمنی           

 

  خاطرات سفر هند 

     

    از تاریخ 19 تا 24 جنوری 2013 به منظور اشتراک در هفتمین جشنوارۀ جوایز موسیقی

                    شبکۀ جهانی تلویزیون آریانا، به دعوت مسؤولین آن تلویزیون

 

  اگر از خاطرات شیرین و به یاد ماندنی این سفر در موارد گوناگون ، ازجمله اشتراک زیاد هنرمندان افغانستانی در جشنواره ، نحوۀ اجرای هنری آهنگ ها در روی ستیج ، نحوۀ پذیرایی هنرمندان ازجانب میزبانان تلویزیون آریانا به ویژه مسولین درجه اول آن شبکه که هرسال بهتر و پررونق تر وبا شکوه تر از سال گذشته برگذار می گردد که همه وهمه مربوط به خود مسولین این شبکه تلویزیونی در راس شخص جناب انجنیر احسان الله بیات  رئیس آن شبکه می گردد، صرفنظر نمایم که شرح آن همه لحظات شادی آفرین  به اصطلاح « مثنوی هفت من کاغذ »  می گردد، اینک از سه خاطرۀ بی نهایت تلخ وناگواری دراین سفر یاد آوری می نمایم، که همه مربوط به مسؤولین میزبانان هندوستانی مان  ( من وخانم من ) دراین سفر می گردد .

1-  روزی که دعوتنامۀ  رسمی شبکۀ جهانی تلویزیون  آریانا که عنوان مقام قنسلگری هندوستان در شهر هامبورگ  صادر شده بود را به شخص مسول درون قنسلگری که مرد میان قد ومیانه سالی بود دادم ، آنرا با کراهت خواند و گفت : این را چرا برای ما آورده ای ؟!

گفتم : به خاطری که عنوانی شما صادر شده است و این قنسلگری کشورهند می باشد . و با خشونت گفت : پاسپورتت را بده .

پاسپورت افغانستانی امرا که ویزای اقامت کافی درکشور آلمان را درآن داشتم ( من وخانم من که پناهنده گی مان دروقت و زمانش در حدود سیزده سال قبل در آلمان رد شده بود وتاکنون باهمان پاسپورت های نازنین افغانی مان از خوان کرم این کشور به عناوین مهمانان « ناخوانده » استفاده می نماییم )  به ایشان دادم ، آن را ته وبالا و سبک و سنگین نموده گفت :

اول این که از حالا تا مدت شش ماه دیگر باید صبر نمایی تا برایت ویزه بدهیم . گفتم : آقای محترم !  من باید تا مدت کمتر از یک ماه دیگر در دهلی باشم که جشنوارۀ که در آن دعوت شده ام آغاز می گردد ،  شما می فرمایید که شش ماه باید انتظار بکشم ؟ گفت :  من به این حرف ها کاری ندارم . اصلا شما چرا این جا آمده اید ، بروید به ادارۀ « ویزاسنتر » ما و مشکل تانرا حل نمایید . آدرس  « ویزا سنتر» شانرا گرفتم و فوراً آنجا رفتم که در نزدیکی قنسلگری بود. در غرفه مربوطه خانم مهربانی که اگر اشتباه نکنم  آلمانی بود . دعوتنامه و پاسپورت های من وخانم مرا گرفت و گفت  :  دوماه دیگر از ما خبر بگیرید . گفتم در قنسلگری به من گفتند که شش ماه بعد خبر بگیرید گفت : نه ، حد اقل دوماه وقت می گیرد تا بدانیم که به شما ویزه داد ه می توانیم یا خیر . گفتم این نا ممکن است  . گفت : حالا شما این فورمه های مارا بگیرید وآن ها را خانه پری نموده با چهار قطعه عکس چندی برچند سانتی متر حاضر بدارید باز  گپ می زنیم .

فورمه ها را گرفته همان روز آنها را خانه پری نمودم و عکس های ذیقیمتی هم من وخانم من گرفته و فردای آن روز آنهارا به وی رساندم . اسناد را گرفت وگفت : به فلان غرفه تشریف ببرید و پول ویزای تانرا هم بپردازید بقیه کارها را ما انجام می دهیم ولی از همین حالا به شما می گویم که شاید تا دوماه دیگر نیز به شما ویزا داده نتوانیم ، آنوقت .. جلو حرفش را گرفتم و گفتم من یک ماه دیگر صبر کرده نمی توانم شا صحبت حد اقل دوماه بعد را می نمایید . با ملائمت گفت : حالا شما این کار ها را انجام بدهید،  شاید بتوانیم به شما کمکی بنماییم . چند روز بعد ازما خبر بگیرید . رفتم خانه و چند روز بعد بازآمدم  به همین غرفه ولی آن خانم نبود و این بار باز بامردی هندی مواجه شدم . حرف های ته وبالای زد و شماره تیلفونی را به من داد و گفت چند روز بعد به من زنگ بزنید ولی خود تان اینجا نیایید. چند روز بعد به او زنگ زدم . گفت : آقا ما به شما هیچ کمکی کرده نمی توانیم تا شما دروقت معینه به هندوستان بروید .  لطفا بروید به کابل و درآنجا باسفارت مان مشکل تانرا حل نمایید .  تا می خواستم که به او بگویم ، پس وظیفۀ شما چیست که من باید کابل بروم که گوشی را آقا گذاشت وصحبت مان قطع گردید . حالا دارم به خودم می لرزم وهمچون ماری زخمی به دور خودم می پیچم  واز خود می پرسم که چرا این پاسپورت زیبای افغانستان تا این حد بی عزت و بی حرمت شده است ؟ چه کسی و یا کسانی این بلای بد را برسرپاسپورت ما آورده است  ؟  افغانی که پاسپورت آلمانی دارد ، درظرف مدت چند روز به او ویزای هندوستان را می دهند، برای یک فرد آلمانی فقط دریک روز ویزای هند صادر می شود، ولی من به خاطر یک ویزای چندروزه باید این همه کوره راه هارا طی نمایم .  من هنرمند تحصیل یافته و هفتاد و پنج ساله که بارها با همین پاسپورت خود به کشورهای گونه گون جهان سفر نموده ام، از جمله درهمین پاسپورت دست داشتۀ موجوده ام در مدت شش هفت سال گذشته ، چهار بار ویزای کشور انگلستان صادر شده ومن به شهر لندن وسایر شهر های انگلستان  جهت اجرای برنامه های فرهنگی و ژورنالیستی ام مسافرت نموده ام که آخرین سفرم به لندن به دعوت رادیوی بی بی سی  (  BBC  )  وبه منظور مصاحبه دربرنامۀ « عبارت دیگر »  بامجری و سردبیر آن برنامه، محترم عنایت فانی در ماه اپریل سال گذشتۀ میلادی  بود . حالا من  دو راه پیش رو داشتم ، یا این که ازین سفر صرفنظر نمایم ویا اینکه به مبارزه ام ادامه بدهم .  سودا های واهی این سفر دوشبانه روز خواب و آسایش را ازمن گرفت واین نه به خاطر اینکه من کشور هند را ندیده بودم، بلکه به خاطر برسمیت نشناختن پاسپورت من ازجانب قنسلگری هندوستان در شهر هامبورگ  .

 

ازراست به چپ: عبدالوهاب مددی،حفیظ الله خیال،سرمست،همایون کبیر،عبدالرؤوف بینوا(رئیس هیأت)،سلیم کندهاری ( دلربا نواز)،استاد سرآهنگ، استاد محمد عمر، ویک تن از اعضای هیأت مهماندار.

 

یادم آمد که در اولین سفرهنری ام به خارج از کشورم درسال 1341 هجری خورشیدی  برابر با 1962 میلادی  ( پنجاه ویک سال پیش از امروز ) از همین کشور هند چه خاطر ات زیبا، با شکوه وبه یاد ماندنی باخود به وطنم ارمغان آوردم . در اینجا بی انصافی است اگر قدری بیشتر ازین سفر یادنکنم . باری ، درسال یادشده، اولین گروۀ هنری از هنرمندان موسیقی افغانستان برای اولین بار به دعوت رسمی کشورهند، عازم آن کشور شد . اعضای هیأت هنری عبارت بودند از  :

1 ـ استاد محمد حسین سراهنک   ( اواز خوان  )

2ـ عبدالجلیل زلاند                 ( آواز خوان )

  حفیظ الله خیال                 ( آواز خوان )

  عبدالوهاب مددی              ( آواز خوان )

5 ـ استاد محمد سلیم سرمست   ( نوازندۀ ماندولین ورهبر ارکستر  )

6 ـ  استاد محمد عمر            ( نوازندۀ رباب  )

7 ـ  استاد محمد هاشم            ( نوازندۀ طبله   )

8 ـ محمد سلیم کندهاری         ( نوازندۀ دلبرا  )

9 ـ جناب عبدالروف بینوا ، رئیس  رادیو کابل  ( رئیس هیأت  )

 

     شادروان عبدالرؤوف بینوا( در حال سخنرانی )

صف ایستاده از راست به چپ: استادعبدالوهاب مددی، شادروان زلاند،شادروان سرمست، شادروان استاد محمد عمر، شادروان استاد سرآهنگ، استادحفیظ الله خیال ، شادروان استاد محمد هاشم، و شادروان سلیم کندهاری .

 

عبدالوهاب مددی،سلیم سرمست،جلیل زلاند،استاد سرآهنگ. عبدالرؤوف بینوا و همایون کبیر.( وزیر کلتور هند)

 

 

مهمان دار اول واصلی مان جلالتمآ ب همایون کبیر وزیر کلتور کشورهند بودند . اگر از بزرگواری ها و مهمان نوازی های این شخصیت بزرگ ، ازپذیرایی های گرم وبی نظیر مردم هنردوست هند در چهار شهر آن کشور  : دهلی ، حیدر آباد ، مدراس و بمبئی، حین اجرای کنسرتهای مان  در آن شهرها واگر از دیدنی ها  در گوشه ها وبیشه های گوناگون این کشور وتماشای آثار تاریخی ازجمله  « تاج محل  »  در شهر آگره ، اگر ازتماشای برنامه های هنری ازجمله : کنسرت باشکوه  « سیتار » پندت راوی شنگر در شهر دهلی ،  کنسرت به یادماندنی  « سیتار »  استاد حلیم جعفرخان  در شهر بمبئی  و دیدار از ستدیوهای فلمبرداری ، حین شوتنگ یک فلم هنری در شهر بمبئی  و بالاخره اگر از هنردوستی ها ومهربانی های بی دریغ مردم نجیب هند، که در برابر مهمانان افغانستانی شان ابراز نمودند ، دراینجا ذکرخیری هرچند خیلی کوتاه به عمل آورم ، بازهم سخن خیلی به درازها خواهد کشید.

 

                سلیم سرمست،استاد محمد عمر، عبدالوهاب مددی استاد هاشم و سلیم قندهاری

 

گفتنی است که درین سفر ، روزنامۀ تایمز آف اندیا در شهر بمبئی برای آقای زلاند لقب« آواز خوان حنجره طلایی را داد » ومن ازجانب یک روزنامه  درشهر حیدر آباد افتخار لقب « ستارۀ شب »  را حاصل نمودم .

 « ناله را هرچند می خواهم که پنهان برکشم       سینه می گوید که من  تنگ آمدم فریاد کن   »

آری ، سخن برسر بی مهری های امروزین دولت مداران هندی در برابر دوستان افغانی شان بود . شاید هم گناه اصلی این قضیه برگردن خود افغانها باشد که پاسپورت افغانی دارند و با هویت افغانی به کشور امروزین هند مسافرت می نمایند ، چه کسی می داند ؟

برگردیم برسر اصل قضه ، درسومین روزی که این همه وسواس ها مغزم را به خود مشغول ساخته بود ، دست به یک مانور هنری زدم . بدین گونه که چند جمله را در ذهنم آماده ساختم و گوشی تیلفون را بر داشتم وبه آن آقا در قنسلگری  هند درشهر هامبورگ که مرا چند روز پیش تیلفونی خواست  « عقب نخود سیاه  » به کابل بفرستد ، زنگ زدم .  او گوشی را برداشت  اول به او سلامی دادم و بعد به او گفتم که از شما خواهش می کنم که برای دوسه دقیقه گوشی تیلفون تانرا نگهدارید وسخنم را لطفا قطع ننمایید .  البته اول خود را به او معرفی کردم واو هم مرا شناخت . گفت بفرمایید ، چی می گویید؟ گفتم : اول بگویم  که من عاشق هندوستان نیستم  ( این سخن هایم را به زبان انگلیسی به او می گفتم ، زیرا آلمانی خوب بلد نبود ) مخصوصا دراین فصل امسال که می گویند هوای هندوستان نیز چندان گرم نیست .  دوم این که  من به کسی که مرا در جشنوارۀ هنری اش دعوت نموده ، وعده کرده بودم که درجشنوارۀ شان با خانم خودصرف به عنوان مهمانان ویژه شرکت می نماییم . سوم این که : من پنجاه ویک سال پیش از امروز همراه باهیـأت هنرمندان رادیو کابل به کشور شما مسافرت نموده ، از شمال تا  جنوب کشور تانرا دیده ام و در هر جا ازمن واز هنرم استقبال بی نظیری به عمل آوردند واین سفر به دعوت وزیر کلتورکشورتان جلالتمآب همایون کبیر صورت گرفته بود . وبالاخره  این که ، می خواهم به شما بگویم که من « جک جک سنگ »  کشور خودم می باشم و شما امروز به من ویزا نمیدهید. تا می خواستم سخن آخر را بگویم که فردا به خاطر گرفتن پاسپورتهای خود نزد شما می آیم و هر گز به کشور هند سفر نمی نمایم که این بار میان حرفم دویده و گفت :  آقا ازشما خواهش می کنم که فردا ساعت ده صبح یک بار دیگر به من زنگ بزنید . لطفا این کاررا بکنید  . گفتم خوب فردا زنگ می زنم . فردای آنروز ، قرار وعده ، سر ساعت ده صبح به او زنگ زدم .  خیلی محترمانه به من گفت  : لطفا امروز ساعت سه بعد از ظهر تشریف بیاورید و پاسپورتهای تانرا ازمن بگیرید . همان روز سرساعت سه نزدش رفتم ، پاسپورتهای من وخانم من که در هر کدام آن یک یک ماه ویزای هند صادر شده بود را پس از معذرت خواهی زیاد واین که چرا شما از اول خود را به من معرفی نکردید، برایم سپرد و گفت : سفرتان به خیر و گفتم خیلی تشکر و آمدم خانه .

                  

 

2-  دم دروازۀ ورودی به شهر دهلی در فرودگاۀ شهر دهلی هستیم . همراهان من عبارت اند از : خانم من ، استاد محمد حسین  آرمان ، فرشته سما  عثمان  آرمان و یک جوان هنرمند دیگر که نام شان فراموشم شده . درین میان ، دیگران پاسپورت های سویسی و آلمانی داشتند ومن وخانم من پاسپورت افغانی . آنهای که پاسپورت های معتبر داشتند ، فورا داخل  سالون شدند تا از فرود گاه خارج شوند  پولیس های آن دفتر در حالیکه پاسپورتهای من وخانم من را با تکبر و بی اعتنایی زیاد ورق می زد ند ، به من گفتند که شما به  دهلی رفته نمی توانید . گفتم  به چه دلیل ؟مگر این ویزای که ما داریم  غیر قابل اعتبار است ؟ اشارۀ کرد که معنی می داد  که اعتبار دارد ولی گفت که کجا است فورمه هایتان و کجاست دو دو قطعه عکس تان ؟ گفتم رفیق ! فورمه ها وعکس های مارا در قنسلگری تان در هامبورگ  گرفتند و بعد ویزا دادند . گفت : آن ها کافی نیست  . برای ماهم باید عکس بدهید و فورمه خانه پری نمایید .  درین اثنا استاد آرمان  از آن طرف دروازۀ ورودی  به سالون صدا زد  و گفت او برادر، مددی صاحب باما می آیی  یا نمی آیی  ، ما چقدر باید اینجا انتظار بکشیم  ؟  به او گفتم شما بروید  .  ما اینجا ماندیم  . آنها رفتند  از دونفر پولیسی که مامورآزار و اذیت ما بودند، یکی پاسپورتهای مارا گرفت و رفت به دفتر دیگری  دقایق طولانی ، مانده و کوفته ایستاده ماندیم تا آقا برگشت  گویا که هیچ خبر تازۀ نیست وما باید همچنان مقابل چشم شان ایستاده بمانیم .  دراین هنگام یادم آمد که من اسنادی درکیف دستی ام دارم . آنرا باز نمودم ، چند قطعه عکس های هنری از کنسرتهای که درکشور های ایران وشوروی داده بودم وهمچنان  کتاب « سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان  »  که تالیف خودم می باشد و در پشتی آن عکس من چاپ شده است را پیش روی شان بالای میزی گذاشتم و گفتم  : آقایون ! من نه عکس دیگری دارم که به شما بدهم ونه هم حوصلۀ  این همه فورمه  نویسی . این ها تمام اسنادی هستند که می توانم به شما ارائه  بدارم . اگر قبول دارید خوب ، در غیر آن راه برگشت به وطن را لطفا برایم نشان بدهید . یکی از آقایون به ورق زدن کتابم مصروف شدو دیگری مشغول تماشای عکسهای هنری ام گردید و بعد دوباره رفت به دفتری واز آنجا دورق فورمه یکی برای من ودیگری رابرای خانم من آورد که چیز های درآن نوشته شده ومهر شده بود و گفت که این فورمه هارا بگیرید و بروید وهمین امروز آنها را به اداره پولیس شهری ما تسلیم نمایید .  گفتم  اداره پولیس شهری کجاست  ؟ گفت : حدود بیست، بیست و پنج کیلومتر از این جا فاصله دارد و آدرس آن اداره راهم به من داد و بما اجازۀ ورود به سالون فرودگاه را داد . در بیرون سالون کسی منتظر ما بود ومارا برد به اقامتگاه مان .

3- درهمان روز به مهمانداران هندی و افغانی خود گفتم که مارا به ادارۀ پولیس شهری ببرند تا فورمه های یاد شده را به ایشان بدهیم  گفتند  فردا می رویم  . همین روز پاسپورت های من وماهرخ خانم من را نیز گرفتند و به یک اداره دادند که گروه مهمانداران مان آنجا کار می کردند  .به یکی ازمهمانداران هندی وظیفه دادند که مارا به ادارۀ پولیس ببرد . این مرد خدا که نمی دانم از بابت تراکم کار هایش بود ویا از تنبلی خودش که دو روز پیاپی  دیگر مارا منتظر نشاند و گفت از هوتل  بدون پاسپورت بیرون  نشوید . حالا چیزی هم خریده نمی توانم زیرا در وقت عوض نمودن پول یوروی  خود به کلدار هندی  باید پاسپورت خود را هم نشان می دادیم که پاسپورت های ما هم توقیف شده بودند. چنانکه یک روز خیلی تشنه شدم و باید یک بوطل آب می خریدم ولی پول آنرا به کلدارهندی نداشتم  . درآن حال فرشته جان سما خواهر خانم هنگامه آواز خوان معروفی که از هامبورگ باما همسفر بود، یک بوطل آب برایم خرید ومرا از تشنه گی نجات داد و پول قیمت آن بوطل آب  را هم دیگر ازمن نگرفت .

روزآخر سفرمان فرا رسید که قرار بود همان روز عصر جانب استامبل به عزم هامبورگ پروازنماییم که باالاخره این آقای مهماندار هندی مان سرو کله اش پیدا شد ومن خانم من وهفت نفر دیگر از هنرمندان بدقسمت هموطنم که آن ها هم پاسپورت های افغانی داشتند  را باخود به اداره پولیس برد .  آنروز هوا آنقدر سرد بود که می گفتند در آن شهر این سردی  سابقه نداشته است  .  حدود بیش از دوساعت درمیان دهلیز خیلی سرد آن تعمیر بزرگ که جریان سرد هوا خیلی آزارمان می داد،  ماندیم وهنوز نوبت اجرای کار ما نرسید . دروازۀ اتاق کار مامورانی که کار ها را انجام می دادند باز بود ومن که مقابل آن دروازه قرار داشتم ، میدیدم که واقعا تراکم کارها ورفت و آمد مراجعین  در آن دفتر زیاد است  . من به آن مهماندار هندی مان گفتم که ما امروز پرواز داریم جانب استامبل ، این چی وضعی هست که باید هنوز هم اینجا دراین سردی هوا منتظر بنشیم . او گفت که پرواز تانرا برای فردا به تعویق انداختیم وخود مان این مشکل را رفع می سازیم غصه نخورید . باز حدود نیم ساعت دیگر منتظر ماندیم که دونفر خانم هنرمند نیز درجمع ما حضور داشتند  . من که از صحت خوبی برخوردار نیستم و درآن روز حالتی خیلی بدتر از روزهای دیگر داشتم دفعتا رفتم به نزدیک دروازۀ دفتر  کار ماموران وچند فریاد پیاپی بر آوردم وبا آواز بلند گفتم :

مرا ازین زندان لطفا رها سازید !  من می خواهم به وطنم بر گردم !  خواهش می کنم به من اجازه دهید بروم به کشورم  .  من به شما دوستان هندوستانی وعده می دهم که دیگر هرگز به کشور تان مسافرت نخواهم کرد  . لطفا مرا ازین زندان سرد نجات دهید !!

بعد با حالتی خیلی خسته  و روانی فرسوده سرجایم نشستم  . این سخنانم راکه به زبان انگلیسی ادا می کردم  ، مدیر اداره شنید و از جایش بلند شد و با مهماندار هندی مان سر دعوا را گرفت که چرا فورمه های مارا دراین چند روز به ایشان نرسانده و امروز که روز آخر اقامت ماست مارا این جا آورده  . خلاصه صحنۀ تراژیک عجیبی راه افتاده بود ، در این گیر ودار یکی از هنرمندان جوانیکه درجمع ما بود و بشیر"همدرد" نام داشت داخل اتاق مامورین شد وبه زبان اردوبا آوازی بلند خطاب به مدیر دفتر گفت که این آقای پیر ومریضی  که از سردی می لرزد و درمیان دهلیز فریاد می کشد ، اشارۀ اوبه طرف من بود، رئیس اداره موسیقی ماست . او هنرمند بزرگی می باشد از پرواز خود جانب  هامبورگ نیر به خاطر این کار بازماند . لطفا  رعایت اورا بنمایید،  کارش را خلاص نمایید . کارما جوانان اگر خلاص نشد خیر است . چند دقیقه ازاین ماجرا نگذشت که مهماندار هندی ما آمد واول خانم مرا به درون دفتر برد که به زودی با فورمۀ دردست بیرون شد و بعد مرا بردند به درون دفتر و فورمۀ را به من دادند . این ها فورمه های خروجی نام داشت که حین ترک فرودگاه دهلی به عزم وطن آنرا به مامورین گمرک فرودگاه باید می دادیم  . بعد مهماندار هندی به من وخانم من گفت که کار شما دو نفر خلاص شد، بیایید که اول شمارا به هوتل برسانیم  . من به او گفتم که خیر ، تا کار همه اعضای این گروه که با من اینجا آمده اند خلاص نشود ، من از اینجا  تکان نمیخورم  . ساعتی بعد کار همۀ مان تمام شد ورفتم به هوتل تشنه و گرسنه. حدود سه ساعت خوابیدم وساعت 2 بعد از نیم شب ازخواب بیدارشدیم وساعت 3 بکس های مانرا من وخانم من گرفتیم وآمدیم به سالون هوتل تاکسی پیدا شد ومارا به فرود گاه رساند و درست ساعت 6 و 45 صبح توسط طیاره ایرباس جانب  استامبل پرواز نمودیم .

 این سه خاطره  از تلخ ترین خاطرات زندگی هنری ام به شمار می رود که امید وارم چنین حوادث هنری در زندگیم بار دیگر تکرار نگردد .

·        لازم به تذکر است که جناب استاد مددی، همواره مخالفت می نمایند که لقب استادی پیوست  نام ایشان باشد. ولی ما این مخالفت استاد گرامی را ناشی از تواضع یافته، نتوانستیم که آن را ننویسیم. ( ناشر رنگین )

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin