Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................


شاه محمود محمود

            قلعه پاد خوابی ولایت لوگر    

                                                              

                         نشمين گـــــرفت از سکاوند کـــوه 
                                       همى دارد از رنج گيتى ستوه(1)

وجه تسمیۀ لوگر
 
لوگر نام ولايتى است در جنوب کابل ، با سابقه در خشان تاريخى وفرهنگى . اين ولايت در طول تاريخ فراز ونشيب هاى زيادى را پشت سر گذاشته ، سردى وگرمي، غم هاو خوشى هاى مردم خود را دايماْ در آغوش گرفته است. اين ولايت که هنوز نام اش، محققين ودانشمندان را به خود مشغول داشته ومی پرسند ، که چگونه آنرا ريشه يابى نمايند، با نام لوگر گره خورده است. مورخين يونانى به خصوص بطليموس وديگر موًرخين اسکندر مقدونى هنگاميکه راجع به کابل صحبت مينمايند، از شهر هاى نام ميبرندکه نام شهر لوگر را نیزدرآن نام ها مى يابيم. مانند اورتسپاناتا کابورا که همان کابل فعلى است. بطليموس باشندگان آنرا کابلى تى Kabolitae خوانده و ولايات ومحلات مجاور آن : ارغنده، لوگر ووردک را بنام هاى ارگردا Argurda لوکرنا Locarna و بگردا Bagarda ياد نموده است .(۲)
ديده ميشود براى نخستين بار در اسناد ومدارک مکتوب با نام لوکرنا که لوگر فعلى ميباشد برمى خوريم. نويسنده گان بعدى با کمى تغييرات ازآن به نام هاى لوکرنا ،لهوکر، لهوگر، لهوگرد، لوى غر وبالاخره لوگر ياد کرده اند . تعبیرات امروز از لوگر که از دوکلمه (لو) و ( گر) تشکيل گرديده است که در زبان پشتو (لو)يا لوى به معنى بزرگ و(گر) يا غـر به معنى کوه تعبير گرديده است. کلمه (گر) در اکثر زبان ها با اندک تغيير معنى کوه را ميدهد چنانچه در زبان ارومرى گرى
Gairi ، در زيان اوستايى وسانسکريت گيرى Giri حتى در زبان روسى (گره) تماماْ به اين معنى ومفهوم استعمال گرديده است. با اضافه اينکه در زبان هندى واردو کلمه Giri ويا (گهر) به معنى خانه ،احتمالاْ از همان کلمه ( گر وغـر) ريشه گرفته است. فراموش نبايد کرد که مردم ما ، در گذشته وامروز به خاطر نجات خويش از سيلاب ها وديگر حوادث طبيعى به مناطق مرتفع ويا کوه ها پناهنده ميگرديد، و از آن منحيث خانه وپناه گاه خويش استفاد ميکردند. بناً آوردن کلمه گر ويا غـر در اخير کلمات از قديم الايام تا امروز مورد کاربرد داشته است. (۳)

 

موقعيت ستراتيژيک لوگر در بين کابل، غزني، ننگرهار، باميان ، وردگ و پکتيا ،اين ولايت را بيشتراز ديگر مناطق افغانستان در معرض تهاجم و تحولات نظامى وسياسى قرار داده است. چنانچه بيشتر سلاطين وکشور کشايان ومهاجمان از گذشته هاى دور ، به خصوص از زمان هجوم اسکندر مقدوني، تا امروز براى رسيدن به کابل ويا تسلط بر افغانستان با لوگر و مردم آن، دست وگريبان داشتند. تاريخ معاصر افغانستان به ويژه در قرن نزدهم ميلادى حاکی از آن است که لوگر ولوگريان در مبارزات استقلال خواهى در صفوف اول مجاهدين قرار داشتند .قهرمانان و غازيان اين ولايت در اخراج وشکست انگليس ها در جنگ اول ودوم و سوم افغانستان با انگليس ها و بالاخره در نبرد استقلال با روسیه شوری نقش عمده را داشتند. بنابرآن، لوگر در تمام دوران تاريخ نقش مهمی را ، درروند سياسى نظامى افغانستان داشته است. در تحقيقات وپژوهش هاى جغرافيايى وتاريخى ، نقش این موقعيت جغرافيايى - سياسى لوگر در دوره قبل از اسلام، به خوبى آشکار بوده است . چنانچه اين شهر در تاريخ افغانستان از زمان پيشداديان و حتى زمان اسکندرمقدونى درصحنه حيات سياسى موجود بوده ودر تاريخ وجغرافياى سياسى کشور ما، مقام وجايگاه مهم وخاصى را دارا بوده است. « تخت جمشيد» در سجاوند لوگر، که در يکى از بلند ترين محلات آن قرار دارد؛ نمایانگر موجوديت قديمترين آبده تاريخى در اين جا است. همچنان نمايانگر آنست که: يکى از مناطق حکمروايى جمشيد ويا به عباره ديگر يما پادشاه ، در جنوب هندوکش در سجاوند (سکاوند) لوگر موجود بود.
لوگر براى غزنويان نه تنها تفرجگاه ومحل استراحت وشکار بود، بلکه يکى از بزرگترين زندان هاى غزنويان نيز در اين جا موجود بود. چنانچه امير يوسف بن سبگتگين يکى از برادران جوان محمود که از هم سنان مسعود ومحمد بود، يکجاى تحت آموزش گرفته شده بود ومحمد هنگام سلطنت خويش او را به حيث سپه سالار(
۴) خود مقرر نمود ، ولى مسعود بنابر نا اطمینانی و دغدغۀ خاطر ی که در بارۀ او داشت، هيچگاهى اعتمادى براو نکرد؛ در نتیجه وى را در سال ( ۴۲۲ هـ ق 
=
۱۰۳۱ م ) در قلعه سکاوند لهوگر جوار کابل زندانى نمود.(۵) 

قلعه پادخوابی 
لوگر در زمان سلاطين غزنوى از موقعيت خاصى برخوردار بود . به خصوص سلطان محمود غزنوى سوقيات وسفربرى هاى نظامى خويش را از طريق اين شهر به طرف هند انجام ميداد .از جانب ديگر بنا به گفته مؤلف حدود العالم، لوگر که داراى آب وهواى گوارا بود، توجه سلطان محمود وديگر سلاطين غزنوى را به خود جلب نموده بود . سلطان محمود غزنوى دايماْ در مناطق خروار وچرخ به خاطر شکار آهو مى آمد ودر هنگام گرمى هوا به ويژه بعد از مسافرت هاى طولانى وخسته کننده هند ، جهت استراحت به لوگر اطراق مينمود. مناطق پادخواب شانه ( پادخواب شاهانه) وپادخواب روغنى در ولسوالى برکى برک نمايندگى از استراحت گاه وتفرجگاه سلطان مذکورمينمايند. پادخواب شاهانه در حقیقت منزلگاه اساسی سلطان بود. فضای باز و خوش آب و هوای آنجا، سلطان محمود را مجذوب آنهمه زیبایی نموده بود که بیشتر ایام استراحت خویش را درآن جا سپری میکرد . بنأ به پادخواب شاهانه ( تخت خواب سلطان) شهرت یافت ضمنأ در نزدیکی آن پادخواب روغنی قرار داشت که مرکز تجمع حاصلات مواشی به خصوص روغن دربار و اردوی بزرگ سلطان بود . لوگر بنابر زراعتی بودن و داشتن گله ها فراوان ٫ دربدل مالیات خویش، روغن مایحتاج غزنویان را آماده مینمود. در حالیکه بخشی دیگر آن از بامیان و وردگ و غزنی و اطراف آن بدست میامد .به همین مناسبت بخشی از پادخواب را بنام ( پادخواب روغنی ) مسما نمودند . 
اما قلعه پادخوابی دورتر از این محل فقط به فاصله حدود
۸ تا ۱۰ کیلومتربه طرف شمال غرب پادخواب روغنی موقعیت دارد . این قلعه در جلگۀ نه چندان وسیع، در دامنه خشک کوه ( برف در آن دیر دوام نمی آورد ) در قریه زقوم خیل ولسوالی بره برک موقعیت دارد . موقعیت استراتیژیک این قلعه نشاندهنده قدامت نظامی آنرا دارد . این قلعه از سه طرف با کوه احاطه شده و فقط مقابل آن دشت و یا زمین وسیع دیده میشود . احتمال میرود که این قلعه را ملک حبیب خان بر خرابه های قلعه پادخوابی غزنویان اعمار نموده بوده باشد . به نطر من قبل ازآن که مردم زقوم خیل در این جا مسکن گزین گردند غزنویان آبادی های در این گردو نواحی داشتند .که با گذشت زمان و جنگهای متعدد از بین رفته باشد . اما نکته ایکه بیشتر مورد توجه هست این قلعه در حدود ۲۵۰ سال قبل رونق خویش راداشت .
این قلعه با شش برج ترصدی و امنیتی با ارتفاع
۱۰ تا ۱۲ متر ارتفاع داشت که دریچه های دفاعی از گل پخته ( پخسه یی - ها با اسپ و گاو پخته میگردید ) برج های ترصدی در چهار گوشه و وسط قلعه اعمار گردیده بود . که امروز فقط چهار برج از آن باقی مانده و از آنهم دوبرج ارتفاع خود را از دست داده است . این قلعه در حدود دو جریب زمین را احتوا میکند و دو دروازه بزرگ دارد . سراچه ای طویل و بزرگی بالای یکی از دروازه ها که با اورسی های قدیمه هنوز زیبایی خودرا حفظ کرده است .فعلا این قلعه میان برادران و برادرزادگان و کاکا ها و کاکازاده گان به حویلی ها جداگانه تقسیم شده است . اما هنوز هم ابهت و زیبایی ظاهری آن از دور حکمفرما است .
دو جوی آب در شمال(بابوس) و جنوب (ده شیخ )قلعه موقعیت درد که برای برای سرسبزی و آب فراوان ٬ این قلعه هرگز به مشکل آب برنمیخورند . در حدود
۵۰ متر دورتر به طرف غرب قلعه چشمه با آب رلال و صاف که ۳۰ سال قبل آنرا دیده بودم تا ارتفاع ۳۰ تا ۵۰ سانتی متر ارتفاع آب آن بود قرار داشت و اراضی زیادی را مشروب مینمود؛ و در کنار آن، سقأ خانه بود که در زمستان ها آب گرم چشمه اهالی قریه را به خود میکشاند تا سروصورت خویش را تازه نمایند و صبحگاهان آب تنی نمایند در مسیر این چشمه یک آسیاب موقعیت داشت که بخشی از قریه زقوم خیل، حاصلات زراعتی خویش را درآن آسیاب آرد مینمودند. این یکی از چشمه های است که هندوان ولایت لوگر برای مراسم مذهبی کنار آن جشن میگرفتند و به اعتقاد ایشان با چشمه پادخواب شاهانه و سلطان پور سرخرود ننگرهار با هم ارتباط دارند . از برجستگی های این قلعه موجودیت دریای

لوگراست که در همین پنجاه متری موقعیت دارد که دو طرف ساحل آن در گذشته نه چندان دور با پنجه چنار ها و

بید ها مزین بود .

 

قابل ياد آورى است برج مراقبتى که در بين مردم قریه به (برجک ديو) شهرت داشت از ساخته هاى حاکميت غزنويان در لوگر بود ، بالای کوه بچه یی در شمال شرق قلعه قد افراشته بود سه دهه قبل که این برج را از نزدیک دیدم ارتفاع آن در حدود ۶ تا ۸ متر بود برج باوجودیکه با گذشت هزار سال زیبایی و شکل اولی خود را از دست داده بود، هنوز هم مقاومت آن به خوبی محسوس بود. هنگامیکه از دروازه برج که به شکل مربع اعمار شده بود نگاه کنید ٫ معلوم بود که برج برعلاوه زیرزمینی در حدود دو متر از چند طبقه بالایی نیز داشت که نشانی ازآن طبقات دیگر دیده نمیشد. برج در تهداب حدود ۴× ۴ متر وسعت دارد هر چند به طرف بالا برج قد می افراشت٬ کوچک شده میرفت . متاسفانه در زمان اشغال افغانستان به دست روسيه شوروى از فاصله دور تخريب وبا خاک يکسان گرديد. فقط فعلا تهداب از آن بیش نمانده است . ضمناْ در پاى آن برج، موجوديت يک اطاق بزرگى در حدود (۴ ×۵ متر ) که در دل کوه کنده شده ، ميباشد ، اين اطاق را ده يا دوازده پته زينه با بيرون وصل ميکند ، يقيناْ از اين اطاق پهره داران برج و قلعه مذکور، جهت استراحت خويش استفاده ميکردند. و این دخمه نشا ندهنده آنست که قلعه پادخوابى يکى از مراکز نظامی در ادوار گذشته بوده است . ضمنا دو اطاق دیگر در ارتفاعات همین کوه یکی به طرف راست برج بالای زیارت مولانا صاحب و یکی به طرف چپ برج در دل کوه جا دارد که هرگز نه ستوپه بودایی است و نه چله خانه صوفیان . بلکه محل تر صد میباشد که فضای باز را تا دور دست ها مراقبت نمایند . 
باشنده گان این قلعه اولاده زقوم خان از مردم اورمر از شاخه مسعود وزیر از کانیگرام وزیرستان شمالی میباشند ، که به احتمال بعد از سقاوت های اورنگ زیب و قیام روشانیان علیه مغولان به این جا پناهنده شدند . و فعلا قلعه های که تماما در جلگه وسیع بین
۴ تا ۵ کیلومتر مربع از بره کی برک تا پل جوگی هریک به فاصله های ۲۰۰ تا ۵۰۰ متر دورتر ازهم قرار دارند. زبان این مردم قبلا اورمری بود، اما با اختلاط با مردم محلی و ازدواج های بیرون قبیله آهسته آهسته زبان خویش را از دست دادند و زبان دری و پشتو جایگزین آن گردید .
پایان سخن 
لوگر نام با مسما در بين مردم افغانستان است. اين شهر نه تنها يک محدوده جغرافيايى دارد بلکه شهری است، تاريخى وباستانى . موقعيت استراتيزيک آن در بين چهارولايت مانند: کابل، پکتيا ، وردک و میدان وبالاخره شهر غزنى مقام وجايگاه آنرا در تاريخ افغانستان در طى زما نه ها برجسته ساخته است. لوگر يکى از دروازه هاى شهر کابل را تشکيل ميدهد. بنابرآن سلاطين وزمامداران افغانستان ، از اين شهر به حيث يکى از پايگاه هاى نظامى ،استفاده ميکردند . اما با تاسف این یادآوری را نیز باید افزود که : ولايت لوگر با وجود قرار داشتن در فاصلۀ حدود
۲۰ ويا ۳۰ کيلومتر از مرکز شهر کابل ، دايماْ از ديد شاهان وحکمروايان افغانستان به دور بوده است. تا جاييکه تا امروز هيچگونه پروژه عام المنفعه ويا برق وسرک اسفلت شده نداشت . برعکس، اين مردم لوگر بود که در پهلوى ساير مردم واقوام ومليت ها از استقلال وآزادى افغانستان محافظت نموده است. بى مورد نيست که امروز براى لوگر نام باب الجهاد را داده اند. اين برداشت به آسانى بدست نيامده است، بلکه هر وجب خاک لوگر از خون جوانان ومردم سر به کف آن گلگون است. نکته ای که بيشتر مردم مارا متاثر مينمايد اينکه: لوگر بنابر موقعيت خاص خويش در جوار کابل دايما ْ زير سم ستوران سلاطين و بمبها وراکت هاى اشغال گران قرار داشته است ،در حاليکه مردم، زمين ، باغ ها وخانه ها و بالاخره تمام دارو ندار خود را از دست داده اند و در طول تاريخ ضربات وصدمات بزرگى رامتحمل گرديده اند . با وجوديکه اين مردم با شجاعت وجانبازی از وجب وجب خاک افغانستان دفاع نموده اند، اما هرگز به پاداشی که شایستۀ آن هستند ، نرسيده و در حاشيه گذاشته شده اند.
زير نويسها 
۱ ـ بيهقى – ابوالفضل محمد بن حسين ، تاريخ بيهقى ، طبع قاسم غنى وعلى اکبر فياض، تهران، ۱۳۲۴، ص ۲۵۲ .
۲ ـ حبيبى – پوهاند عبدالحى ، جغرافياى تاريخى افغانستان، سبا، پشاور، ص ۲۲۵. کهزاد ـ احمد علي، تاريخ افغانستان، ج اول، کابل،۱۳۳۵، ص ۳۸۰ به نقل از شهر هاى قديم آريانا، آيينه عرفان، کابل، سال نهم.
۳ ـ ويکى پيديا، دانشنامه، ذيل : د لوگر ولايت . 
۴ ــ گرديزى – عبدالحي، زين الاخبار،به تصحيح وتحشيه پوهاند عبدالحى حبيبي، بنياد فرهنگ ايران، ۱۳۴۷، ص ۱۹۴. 
۵ ــ بوسورث – کليفورد ادموند، غزنويان متاًخر « عروج واضمحلال » ترجمه عبدالوهاب فنايي، مرکز علوم اجتماعى اکادمى علوم افغانستان، کابل، ۱۳۶۷، ص 
۲۲۴.

........................................................................................................................

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin