Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

انجنیر صدیق قیام

 

بازسازی بدون پلان , سطحی نگری
همراه با جیب سازی

 

 

دراین چند روز بگو مگو های ملیارد ها دالری کمک برای باز سازی کشورو عملکرد حکومت در دوازده سالی که گذشت سر زبان هاست . در این رابطه خواستم یکبار دیگر برای دوستان فسبوکم این مطلب را نشر کنم.
هرگاه مقایسه کنیم اروپای بعد از جنگ جهانی دوم را که اکثر کشور ها در گیر جنگ به ویرانه ها تبدیل شده بودند . نه ملل متحدی به ظرفیت امروزی بود و نه دونری به سخاوت امروزی . یعنی کمک در حدود 50 کشور . با ملیارد ها دالر برای بازسازی کشور ما .
در مقدمه چند قطعه عکسی از کشور پولند که در جنگ جهانی دوم شش ملیون تلفات داشت وبه خصوص شهر وارسا را پایتخت پولند که دو ملیون باشندگانش را از دست داد . شهری که کاملا به ویرانه تبدیل شده بود با شما شریک کردم تا خود قضاوت کنید با بازسازی کشورخودما .
آنجا هم چند سالی تحصیل کرده ام آثاری دارم و بزبان پولندی بلد هستم . البته آلمان هتلری که خود عامل جنگ و ویرانی های اروپا بود حالتش بد تر از پولند شده بود .
کمک کننده آنزمان کشور های اقمار شوروی سابق ,همان شوروی ای بود که خود بیست ملیون تلفات داشت . با خسارات هنگفت وکشورهای اقمارش یا اروپای شرقی محروم بودند از کمک های کشورهای سرمایه داری . بیاد دارم که دو تعمیر بلند ارتفاع در مرکز وارسا به خاطر نبود پول سال ها نیم کاره مانده بود . تازمانیکه نظام سابق سقوط کرد و کارش شروع گردید تکمیل شد .

اشاره مخصتر در باره باز سازی :
باز سازی را متخصصین این بخش چنین تعریف کرده اند " باز سازی فرصت مناسبی است برای کاهش خطر و انجام اصلاحات , تا با طرح ها ی پیشرفته زمین و تطبق نورم های انواع ساختمان در تمام کشور تطبیق گردد" .
نظر به تعریف فوق متاسفانه در کشور ما هیچ نوع اصلاحات بنیادی و چشم گیر صورت نگرفت و به عوض کاهش خطردر ساختمان ها , خطر تشدید شد , به عوض اصلاحا ت اراضی زمین ها چور شد . شهرکابل هنوز برق مطمین ندارد , آب نوشیدنی کافی ندارد , بعضا پارک های تفریحی توسط زور مندان غصب گردید , سرک ها اکثرا به حالت سابقه اش ماندو اگر بازسازی هم شد با عمر شش ماه یا کمتر از یکسال و کم دوام ,70% ساختمان های بلند منزل بدون بدرفت و پارکینک ومهمترکه بدون تست خاک با تهداب های نا مطمین و خطرناک خلاف نورم ساختمان , زلزله و اوزان دینامیکی که صرف رسم شد بدون محاسبات انجنیری و دیگر اوزان دینامیکی صرف رسم و قد بالا کرد. مسولین ویزه کننده ساختمان ها شیرینی خود را گرفتند که زهر شان شود و حتی نقشه ها را اصلاح هم نتوانستند .

بعد ازوقوع حوادث عظیم طبعی یا غیرطبعی , مانند جنگ ها, که باعث تخریب و انهدام زیربناهای یک شهر یا کشور و معلول , معیوب شدن انسان ها و کشتار بیرحمانه مردم بیگناه ,سقوط تعلیم و تربیه ,هنر وفرهنگ و همه خدمات اجتماعی وغیره فعالیت های انسانی میگردد, نیازبه بازسازی و بازتوانی پیدا میشود که این واژه بالای زبان ها می افتد.
باز سازی هیچگاه درکشوری که آرام است و حادثه ای رخ نداده باشد مطرح نمیشود . فقط درکشوری مطرح میگردد که برعلاوه منهدم شدن زیر بناها, باعث فرار یا کشته شدن کادرهای فنی و مسلکی هم میشود , و درست در همین مقطع زمانی به ملیون ها دالر کمک های سخاوتمندانه ای از جانب کشورها به دولت و مردم نیازمند می رسد,
خصوصیت مدیریت بازسازی در همین جاست یعنی ( همه چیز تباه شده, مشکلات فراوان است , امکانات محدود, کادر و ظرفیت ها فرار کرده یا کشته شده اند, ولی پول فراوان میرسد , چه باید کرد؟ ).که در اینصورت مدیریت قوی, ولی صادق و متحد به وطن و مردم و متخصص درکار بود تا پروسه بازسازی را به شکل سالم سوق و اداره کند و بدرجه اول پول ها فرار نکند , نظر به خصوصیت بازسازی که یک مدیریت است تا اهمیت لغوی آن , دیگر جایی برای شکوه وشکایت برای دولت سانحه دیده باقی نمی ماند ,مانند ظرفیت یا کادر نداریم که همه ادارت مشاور دانی شده بود , یا دولت ما جوان است از ین قبیل شکوه ها ی خنده آور .طورمثال , اکثر اعضای دولت افغانستان در دوازده سالی که گذشت , متولدین سال های بعداز سقوط دوکتور نجیب الله تا سال های دوره موقت نبودند بلکه همه مامورینی باران دیده ای که در یکی از رژیم های ده گانه گذشته کار دولتی داشتند .
از نظر مشکلات و تباهی گسترده چنانکه در مقدمه تذکر داده شد , حا لت اروپا , جاپان و شوروی سابق بعداز جنگ دوم جهانی بدترازما بود,دونرهای به این سخاوت و ملل متحدی به توانایی و قدرت امروزی هم نبود همه ضربات جنگ را دیده بودند . با همه فقر گسترده ای که در وطن ما حکمفرما بود , زنان و مردان محسن و اطفال ما مانند اروپایی ها بخاطر قحطی که اروپا را احاطه کرده بود از ساعات سه شب درعقب مغازه های مواد ارتزاقی درلین ها صف نه بسته بودند و انفلاسیون ما به اندازه اروپا نبود که به خریط ها پول میبردند تا چند قرص نانی بخرند .آنها مقابل همه این مصیبت ها با شکیبایی و حوصله مقاومت کردند وحتی برای بازسازی اوطان شان دارایی خودر اعانه میدادند. متاسفانه در کشور ما قدرتمندان از پول های کمک که حق سی ملیون باشنده این کشور بود فامیل های خود را مانند اسپ ها غرق طلا و جواهرات ساختند قصر ها آباد کردند حتی در کشور دوبی و غیره به پول نقد خریدند , وخویش را چنان در پُست های مسلکی سرش کردند که گویا از نیاکان خود قباله شرعی داشته باشند.
اما اروپایی ها به زودی و وقت کم توانستند ویرانه های خود را به قصرها و ساختمان های زیربنایی مستحکم تبدیل نمودند . به خاطریکه تظاهر به وطن دوستی نمی کردند به حقیقت وطن خود را دوست داشتند و صادق بودند و امیتازی برای مبارزه خود هرگز نخواستند. با وجودیکه به اصطلاح قدرتمندان ما کافر بودند .
مردم مظلوم ما هم شکیبا تر وبا حوصله تر بودند و هستند , اشخاص صادق دروطن ما کم نبود . مدت زیاد تر از سی سال جنگ , وحشت و قساوت ها و تحقیر را به چشم دیدند و تحمُل کردند, ولی وقتی می دیدند , که پول های خیرات و کمک ها رنگ رنگ توسط قدرتمندان ربوده میشود, اگر عده ای کمی فریاد کردند که موثرهم تما م نشد ولی اکثریت به حیرت وسکوت رفته بودند .و آن شورو هیجانی دسته جمعی که در کشورهای آسیب دیده بعد از جنگ جهانی دوم برای بازسازی در فلم های مستند شان دیده میشود و دیدم در کشور ما نبود جز مایوسی. تعدادی از مسولین دولتی و زور داران شرکت های ساختمانی , و " ان جی او " ها به نامهای اقارب شان تاسیس کردند , قیمت های مواد ساختمانی آن هم بی کیفیت را به بالابردند و در انحصار خود آوردند.

امتیاز برای بازسازی در قرن 21 وپیشترآن , همین سرازیرشدن پول های فراوان بشردوستانه است که درحالت عادی بجز دلچسپی های خاص سیاسی هیچ کشوری, حاضر نیست که چنین سخاوتمندانه و دلسوزانه پول روان کند. اما سرازیر شدن پول های فراوان هم بدین معنی نیست که حساب وکتابی در کار نباشد ,بلکه دولت کشور سانحه دیده مکلفیت دو حسابدهی شفاف را دارد یکی برای مردم خود و دیگر برای دونر یا کشورکمک کننده که آنها مکلفیت دارند تا برای مردم خود که مالیه دهندگان اند حساب بدهند. سال های بعد ما شاهد برخ کشیدن یک یک دالر, پول های باز سازی از طرف محققین بین المللی یا کشور های کمک کننده یا مخالفین سیاسی شان خواهیم بود. که در بازسازی افغانستان شاید جواب مثبت داده نتوانند .
قابل تذکر است که بعد از جنگ عمومی دوم جهانی که همدردی های بشردوستانه ای کشور ها, مخصوصا ً کشور های غنی یک به دیگر بعد از یک حادثه تباه کن رونق گرفت . دست اندر کاران سازمان های خیریه , کشورهای کمک کننده و کارشناسان بخشی از ملل متحد , متوجه گردیدند که در بعضی از کشور ها ی سانحه دیده ,مخصوصاً درکشور های جهان سوم , به دلیل فقدان مدیریت سالم , کمک های کشور های اهدا کننده به هدر میرود و حیف و میل میگردد. بناهای که بازسازی می شوند , مخصوصا ً در کشورهای که فساد و اختلاس بیداد می کرد مثل کشور ما , ضعیف و بی کیفیت باز سازی میگردد یا به خواست مردم سانحه دیده نمی باشد و حتی سبب نا رضایتی های گسترده ای مردم خساره دیده می شود یا نسبت عدم توازن و نا هماهنگی سازمان های امداد , بین خود مردم خساره دیده تشنجات را خلق می نمایند و سبب بروز دها مشکل مانند حساسیت های اجتماعی , فرهنگی وغیره میگردد. که به طور مثال در این نوشته از یکی دو نمونه آن یاد آوری گردیده است.
در کشور گواتیمالا در سال 1967 زلزله ای مدهشی رخ داد که شهر ماناگواه را با قریه های آن کاملا ً ویران نمود . برای بازسازی آن به دها سازمان و" ان جی او" ها به محل رسیدند که ا ز جمله آنها , صرف سه چهار آن ها تجربه بازسازی یا خانه سازی داشتند . تقریبا ً اکثر این سازمان ها مستقلانه عمل میکردند, به پلان های دولتی اهمیتی نمیدادند , خواست مردم را نادیده گرفتند و مردم صرف سیل بین بودند. بعد از ختم پروسه بازسازی ,هیت امداد گران بین المللی بعد از تحقیق, راپوری به رییس جمهور گواتیمالا تقدیم کردند که باز سازی بسیار ضعیف است و پول های امداد به هدر رفته است .
مثالی از تشنج بین مردم سانحه دیده , بعد از یک ویرانی در اثر یک حوادث طبعی در ایالت اوترا پردیش هندوستان, برای باز سازی به دها سازمان یا" ان جی او" از کشور های ثروتمند به منطقه رسیدند. از جمله سه سازمان از سه کشور جهان با بودجه و فرهنگ های متفاوت و نا هماهنگ, برای خساره دیدگان خانه های ارزان قیمت ساختند, یکی از این سازمان ها خانه های به قیمت در حدود 2000 دالر با کیفیت بهتر اعمار کردند و رایگان به مردم توزیع نمودند , سازمان دیگر , خانه های به قیمت در حدود 1000 دالر اعمار کردند که نیم قیمت را از مردم خساره دیده اخذ نمودند و گروپ یا سازمان سومی خانه های اعمار کردند که درحدود کمتراز 500 دالر تمام شد و تمام پول قیمت خانه ها را از مردم گرفتند . این نا هماهنگی و نابرابری ها بین مردم خساره دیده تشنج های زیادی را به بار آورد که سال ها دوام کرد. از این مثال ها در تاریخ بازسازی ها زیاد دیده شده است . حتی در کشورخودما آنانکه زورو قدرت دارند به قیمت گزاف تا قریه گک خورد یا دهن دروازه شان سرک اسفلت گردید درحالیکه سرک های کابل با داشتن چهار تا پنج ملیون نفوس فقط پینه کاری کم دوامی میگردید که نمونه ای است ازعدم توازن دربازسازی .
چنانکه در فوق تذکر داده شد, وقوع این نوع نا هماهنگی ها در کشور های مختلف جهان و به هدر رفتن پول های زیاد در بازسازی با عث گردید که متخصصین بین المللی امداد, تحقیقات بیشتر نمایند و اهمیت خاص به این روند که یک مدیریت است قایل شوند , مدیریتی که ساده هم نیست حتا بسیار مغلق که مهارت یا تجربه زیاد یا حد اقل مطالعه به کار دارد و کاریست گروپی متشکل ازمتخصصین بخش ها تحت یک رهبری واحد و قوی , نه تصمیم فردی, در غیر آن پول های زیادی به هدر میرود و صرف دست اندرکاران آن صاحب پول های گزاف و افسانوی میشوند که شدند .
در کشور های که حوادث طبعی یا غیر طبعی چندین بار تکرار گردیده و باز سازی شده است هم مردم و هم دولت های شان تجارب فراوانی دارند . اما در کشور در انزوا و فقیرما در آن زمان این بار اول بود که ویرانی به این گستردگی رخ داد. و نیاز به باز سازی پیدا نمود .
قابل تذکر است که اصلاً روند یا استعمال کلمه باز سازی درکشورما , توسط " ان جی او" ها از سال 1992 شروع گردید که خارج از مرزهای کشور, با ایجاد دفاتر بسیار پر از زرق برق برای باز سازی افغانستان , در پشاور , کویته و حتی اسلام آباد شروع به فعالیت آغاز نمودند , که اکثرا ً انحصار شده بودند به" ان جی او" های فامیلی و منطقه ای یا تنظیمی یعنی " ان جیبُ ها ". و اگر تجربه کمی طی چند سال دربازسازی پیدا کردند صرف در پینه کاری سرک ها , جغل اندازی یا اعمار کدام کلینک و مکتب در یک منطقه خورد بود , نه در باز سازی ای به سویه یک ولایت یا بازسازی ملی در سطح کشور, که هر کدام تشکیل خاص خود را دارد.
بازسازی افغانستان را میتوان یک باز سازی با روش های" ان جی او ایزم " تشبه کرد . در این سیستم حساب وکتابی در کار نیست اگر است سمبولیک , دونر ها سارنوال و قاضی ندارند وقت کافی و علاقه مندی هم ندارند که به ساحه بروند و پروژه از نظر تخنیکی , استحکامیت واقتصادی تفتیش و کنترول کنند و نه توانایی آنرا دارند که متخلف را به محاکمه حاضر نمایند مخصوصا اگر خود به فساد دست داشته باشند. بلکه دونر ها اکتفا میکنند به حساب دهی روی کاغذ. مسولین " ان جی او " باید مهارت زیاد به تیزی زبان , به کاغذ نوشتن, انگلیسی و کمپیو تر داشته یا چنین اشخاصی را استخدام نمایند .
متاسفانه همین شیوه توسط عده ای بدولت انتقال کرد . دلیل عمده دیگر که ما یک پلان ملی وعلمی دولتی باز سازی نداشتیم نا همگونی بین اعضای دولت که از ابتدا مشهود بود, گرچه همه افغانها بودند ولی با دیدگاه های بسیار متفاوت و سو ظن ها , طورمثال یکعده از خارج آمدند و خود را با دانش تر میدانستند عده ای هم مربوط مجاهدین که خود را مستحق ترواجرت جهاد را غیر محسوس میخواستند , گروپ سومی کارمندان " ان جی او" که خود را دارایی تجربه در بازسازی میدانستند و گروپ چهارم به حساب قوم بازی پشتون و تاجیک و ازبک و هزار و خویش خوری ها . که به استثنی گروپ چهار هرکدام یا کشوری را می شناخت یا رابطه تنگاتنگی با دونر ها داشتند که میتوانستند مستقلانه پول بخواهند و به کار بازسازی شروع کنند. و اعتنایی به هماهنگی و پلان سازی دولتی نداشتند .
یعنی افغانستان از همان اول فاقد پلان بازسازی ملی بود.

اگر چه در همان شروع کار دولت موقت و انتقالی , کنفرانس بزرگی بین المللی بنام بازسازی افغانستان در کابل از طرف اداره ای هبیتات ملل متحد و تعدادی از انجنیران افغان مقیم امریکا سازمان دهی گردیده بود که مدت چهار روز در لیسه استقلال دوام کرد و در حدود بالاتر از دوصد نفر اشخاص کار شناس از کشورهای مختلف جهان و افغان های که سال ها از وطن دور بودند بنام متخصصین افغانی به کابل آمدند و شخص محترم ریس صاحب جمهورکرزی آنرا افتتاح نمودند . در مجموع مقالاتی که مدت چهار روز از طرف مهمانان خوانده شد , بعضی از مقالات آنها بسیار علمی و آموزنده بود و تجاربی از بازسازی کشور های خود را ارایه نمودند که برای دست اندرکاران بازسازی کشور ما بسیار مفید بود, مخصوصا مقالات کارشناسان بازسازی از کشورهای لبنان بعدا ز جنگ داخلی , جاپان , اروپا و غیره . و در اخیر چهار نفر از افغان های که استدلال های داشتند به رای دهی اکثریت خارجی و داخلی به صفت مشاور در عرصه بخش های مختلف بازسازی توسط همین مجلس بزرگ بین المللی تعین گردید. اما بعدازآنکه آنها به کشورهای شان عود ت نمودند کوچکترین ارزشی به نظرات آنها داده نشد و از تجارب ارایه شده شان استیفاده نگردید . در حالیکه باید تمام مقالات آنها جمع آوری و چاپ میگردید و یک یک کاپی بدسترس وزارت ها ," ان جی او" ها و دست اندرکاران بازسازی توزیع میگردید تا حد اقل از تجارب آنها الهام میگرفتند .


نظر به گستردگی ویرانی افغانستان, در اوایل تشکیل دولت , موجودیت وزارت باز سازی در تشکیل کابینه , بسیار مفید بود ولی با تاسف که این وزارت با داشتن یک مشاور خارجی هم بدون برنامه و پلان و حتی صلاحیت بود و نمی داستند چه کنند واز کجا شروع نمایند. گرچه هم شخص وزیر و معین مسلکی آن اقتصاد دان بودند که اقتصاد جز عمده و یکی از پایه های مهم بازسازی است . ولی اقتصاد کل مدیریت بازسازی نیست همانطوریکه رشته های مختلف انجنیری مانند مهندس , ساختمان , شهر ساز, متخصص زراعت ,معادن و صحت , نماینده های سکتور خصوصی و" ان جی او" ها و دونر ها وملل متحد و غیره اعضای کمیسون بازسازی ملی می باشند .
اگر وزارت بازسازی آنزمان کفایت آنرا نداشتند و نمی دانستند از کجا شروع کنند . حتی آن عده که خود را با تجربه میدانستند یا دها مشاورینی داخلی و خارجی که در تشکیل دولت و سازمان ها بودند هم نتوانستند که پیشنهادی به جلسات کابینه بدهند و تقاضا درخواست منع شروع باز سازی عجولانه و بدون پلان را حد اقل برای چند ماه بکنند, که دراوصول بازسازی همین چند ماه را دوره ای آرامش بخشیدن , سروسامان دادن , جمع آوری اطلاعات , ارقام و نقشه ها , و ارزیابی خسارات , وبسیج کردن مردم در امور بازسازی یاد میکنند هیچ به این پروسه اهمیت داده نشد.
.
البته به استثنی باز توانی اداره ای دولت و امور اجتماعی و به طورخاص بازسازی عاجل ریاست کارتوگرافی به خاطر تهیه نقشه های مختلف به مقیاس های مختلف برای روند بازسازی ضرور بود . درهمین مدت چند ماه , به همه وزارت ها دستور داده میشد که با در نظر داشت اولویت ها, توسط متخصصین خود فقط پلا ن بسازند و برای توحید و هماهنگ ساختن به وزارت بازسازی ارسال نمایند , کمیسون بازسازی ملی که باید تشکل آن در همین وزارت می بود آنرا بررسی و ارزیابی تخنیکی و اقتصادی و غیره میکردند. و فقط در همین نقطه زمانی ضرورت بود به استخدام یا دعوت چند نفرمحدود از برجسته ترین مشاورین بین المللی که در دنیا شناخته شده بودند و ارزش آنرا داشت, هرقدر پولی که به عنوان اجرت یا معاش یک الی چند ماه هم میخواستند برای شان تادیه میشد . نه متقاعدین . که در کشور های خود شان بیکار بودند آمدند و سال پر معاش های گزافی گرفتند هیچ دست آوردی ندارند.
پلان های تایید شده ای کمیسون ملی بازسازی وبا تصیح مشاورین بین المللی به نظر خواهی عامه و اهل خبره هم گذاشته میشد و در اخیر به منظوری رییس دولت ویا حتی پارلمان می رسید. و کاپی پلان های ساخته شده مقابل دونر ها یا کشورهای کمک کننده هم گذاشته می شد. که در اینصورت حتا همان کشور ها یا دونرهای که علاقه مندی دادن پول را نسبت نبود به اصطلاح ظرفیت یا اختلاس به باور خودشان بدولت نداشتند و خود شان مستقلانه کارهای بازسازی را انجام میدهند.حد اقل مجبور بودند که مطابق پلان های مطمین و علمی دولت کار میکردند و اگر ناقص عمل میکردند امروز بروی شان طور مستند کشیده میشد. ولی وقتی دولت پلان بازسازی ملی نداشته باشد. خارجی ها دلایل معقول یا غیر معقول خود را خواهند گفت .
ورود خارجی ها به هدف کمک به کشورنیازمند و بحران زده تابع مقرره ای وضع شده بین المللی است توجه کنید به جدول در تصویر که خلاصه صلاحیت ها و مسولیت های خارجی ها که برای کمک و بازسازی در یک کشور سانحه زده می آیند توزیع گردیده است . که افغانستان حالت استثنایی ندارد و یکی از اعضای جامعه جهانی می باشد.

جدول

جدول فوق که بی ارتباط به پروسه ای باز سازی افغانستان نیست و ساخته متخصصین بین المللی است , صرف بطور خلاصه ترجمه گردیده است و به این نتیجه میرسیم که :
1-
اگر هرخارجی که خود سرانه بدون مشوره و پلان دولت عمل میکند تخطی کرده از حقوق بین المللی و کشور نیازمند که باعث بروز حساسیت ها هم میشود. ازجمله بین متخصصین محلی که حضورشان دربازسازی تاکید شده است .
2-
چنانکه دیده میشود هر سازمان خارجی هر کاری را که در کشورنیازمند انجام میدهند بالاخره باید به تایید یا تصدیق یکی از وزرا , معینان یا روسای ادارات ذیربط دولت رسانده شود . اگر کاربی کیفیت انجام گرفته یاقیمت ها مبالغه آمیز است و یا به خواست مردم نیست . و سرسری تصدیق گردیده دیگر خارجی ها مسولیتی ندارد . اینجا دو امکان موجود است یا تصدیق کننده دولتی صلاحیت خود را نداسته یا مسلکی نیست و یا شیرینی خود را گرفته که دراینصورت جوابگوی مردم می باشد.
اگر چه تمرکز همه امور بدوش دولت دربخش بازسازی , هم مشکلاتی را به بار می آورد به همین سبب به " ان جی او " ها و شرکت های ساختمانی اهمیت قایل شده اند ولی این بدین معنی نیست که دولت حق ندارد بداند کی؟ برای چه کاری؟ در کجا ؟ به کدام توانایی و تجربه؟ به کشور می آید. خلاصه وظایف خارجی ها و حضورداشت شان در پروسه بازسازی در جدول داده شده لطفادقیق مطالعه کنید.

اگر پلان بازسازی ملی و منسجم میداشتیم .

.
-
دولت به بسیار آسانی , پروسه بازسازی را هم از نظر تخنیکی , مالی و اقتصادی و حسابدهی , خوب و بدقت کنترول کرده میتوانستند.
-
بازسازی در تیررس چشم مالیه دهندگان کشور های کمک کننده یا دونر ها قرار میگرفت و سبب تشویق بیشتر شان در بازسازی افغانستان میگردید.که کارشناسان بازسازی به این موضوع اهمیت خاصی میدهند.
-
مردم خود را در آیینه بازسازی ملی میدیدند و نارضایتی مردم و فاصله که امروز بین مردم و دولت ایجاد گردیده بروز نمیکرد, زیرا بازسازی امروز ما فقط فیصله یک شخص بلند پایه دولت و دونر است و مردم و اهل خبره سیل بین اند.
-
مواد ساختمانی , در انحصار چند دلال , معامله گر و دست اندرکاران بازسازی نمی افتید این موضوع را متخصصین بازسازی در آثار خود هوشدار داده اند ..طور مثال در شروع کار دولت , در مارکیت های افغانستان نرخ یک تن سیخ گول از 300 تا 500 دالر بود و سال گذشته که هنوزاز بحران اقتصادی جهان خبری نبود, تا1500دالر فی تن بلند برده شد آنهم بدون مشخصات مارک یا کلاس آن و یا یک خریطه سمنت پاکستانی از 150 تا 320 افغانی و بالاتر رسید و همین طور تمام مواد ساختمانی به قیمت های مبالغه آمیزبه انحصار درآمد.که قیمت ساختمان و بازسازی به قسم غیر باور به اوج خود رسید چون پلان و مقرره ای ساختمانی وجود نداشت یا اگر داشت تطبیق نشد .دست اندر کاران دولت ما آنرا اقتضای بازار آزاد میدانند , درحالیکه بازار آزاد رقابت های سالم از پول مشروع است نه دستبرد از پول کمک وخیرات .
-
به اثر دادن آموزش به مدیران , حسابدهی و شفافیت در امور بازسازی قابل قناعت همه مردم می بود . نه به شکل حسابدهی بعضی از وزارت ها که درصفحات جراید به نشر می رسید و گیچ کننده بیش نبود آنهم بدون تایید از رضایت مردم. فقط کردم ولی به کدام قیمت و کیفیت واستحکامیت؟ در مدت حدود دوازده سال, هفته ای یا ماه ای که مردم از طریق رسانه های ملی و یا بین المللی نشنوند که این کشور یا انکشور یا این بانک آن بانک مقدار چند ملیون دالر برای این و آن مقصد کمک کرد. ولی بطور مشخص کدام جدول مختصر حسابدهی از همان پول که در عنوان مقدارپول کمک هم درج و با کار انجام شده بلانس میگردید, در نشرات داده نشد که پول متدکره که به آن تاریخ اعلان شد یا کاملا ً نرسیده همانطوریکه شکایت ها شنیده میشود و یا کار پروژه شروع شده و چندفیصد پیش رفته چه مقدار آن زیاد مانده یا کمبود کرده است . کاش جریده یا اخبار ماهوار مخصوص بازسازی به چاپ میرسید و هر سه ماه در آن حساب داده میشد.

- بازسازی پلان شده مطابق می بود با تعریفی که محقیقین این بخش ارایه کرده اند و در فوق به آن اشاره گردید ., اما در بازسازی بدون پلان افغانستان نه تنها خطر کاهش نیافت بلکه تشدید هم شد.
-
محقیقین بازسازی در آثار خود هوشدار داده اند که :گروهای سود جو و پول ساز از کشور های مختلف در انتظار رخ دادن حادثه ای در یکی از کشورهای جهان می باشند که مثل زاغ و زنبور بنام های مختلف کمک ویا امداد و متخصص زیر نام " ان جی او" و غیره وارد کشور سانحه زده میشوند . آنها مهارت های خاصی در پیدا کردن همکاران ضعیف النفس کشورها سانحه زده دارند و حتی اشخاص پرقدرت دولتی را با دادن رشوه ها آرام می سازند , با بعضی دونر ها ارتباط تناتنگ دارند که بدون مشکل پروژه هارا از دونر های خارجی یا داخلی میگیرند و بعد به شرکت های خورد چندین بار دست بدست بفروش میرسانند و باکیفیت پایین ساخته میشود. و بدون درد سر وزحمت و سرمایه یا کمی سرمایه که عبارت از گرفتن یک دفتر لوکس و چند پایه کمپوتر و استخدام رهنماهای داخلی که اندک به زبان انگلیسی و کمپیوتر آشنایی داشته باشند مبادرت میکنند ازاستخدام اشخاص کارفهم بومی هراس میکنند تا مبادا افشا شوند. در کشور های که پلان و مدیریت در بازسازی ضعیف باشد و سازمان ها یا "ان جی او" های خوب و خراب را تفکیک کرده نتوانند و برای هر کسی بدون پرسان ویزه دخول به کشور بدهند این یک امر عادی است که پول های بازسازی توسط همین سازمان ها و شرکت ها ربوده میشود . و بدون زحمت , لک ها حتی ملیون ها دالر ازپول بازسازی به شکل احمق پولی می ریاینند.


-
بسیج کردن واشتراک مردم رم کرده و داغدیده از جنگ ها در اموربازسازی ملی از اولیت هاست . اما از شروع بازسازی تا امروز کسی به یاد ندارد که کدام مسولی حاضر شده باشد تااز طریق رادیو و تلویزون ها حد اقل سمبولیک روح مردم را آرامش دهند ومردم را به همکاری و اشتراک در بازسازی دعوت نماید . یا حد اقل نیمی از کابل که در اثر جنگ های تنظیمی ویران شد, وعده بازسازی یا کمک برای بازسازی خانه های ویران شان را بدهند که روش های خاصی قابل امکان در بازسازی موجود است . حتی مسولین جنگهای داخلی کابل که باید غرامت و خساره خانه های مردم را می پرداختند یک معذرت خشک هم نخواستند. چون جنگ های اخیرداخل کابل مقابل شوروی نبود تا مردم آنرا جهاد می دانستند وچشم پوشی میکردند. نه تنها مردم بسیج نشدند بلکه خساره دیدگان به یک مهاجرت اجباری مجبور شدند .
-
توقعات فزاینده در یک بازسازی امرطبعی است ,که داشتن پلان و شفافیت از یک طرف و استدلال مدیران آموزش دیده محلی یا درچه سوم در سطح منطقه این مشکل را به آسانی رفع میتوانستند و از نارضایتی مردم کاسته می شد . شایان ذکر است که کارشناسان بازسازی این روند را به سه کتگوری تقسیم نموده یعنی بازسازی به سطح کشور را درچه اول , ولایتی را درجه دوم و منطقه یی را درجه سوم نامگذاری نموده اند.

و اگر بازسازی پلان شده ای می داشتیم که درآن کنترول و شفافیت و حسابدهی از اولیت های آن است میبود این طور زمینه رشد رشوه و اختلاس از پول های بازسازی به این سویه نمی رسید. که اگربرای رشوه و اختلاس هم درچه قایل شویم تا درجه ای دکتورا مهارت پیدا کردند . که حالا بسیار دیر شده تا این دکتوران حرفه ای را که مانند ریشه ای سرطانی در هر اداره خارجی و دولت حضور دارند . حتی بعید است که کمیسون های مبارزه با اختلاس آنها را شناسانی کنتد یا کاری کرده بتوانند

...................................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin