Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

والا تــــراز شاهـدخت

 

نمی دانم از کجا آغاز نمایم  واز کدام واژه ها در وصف  یکی از فرهیخته گانی  که افتخار شاگردی شانرا دارم  استفاده نمایم .  خانمی  را که  در سرزمین  پر رنگ هنر گوینده گی ، ژور نالیست  پرکار ،  برنامه ساز موفق ید طولا دراد به معرفی بگیرم  .

درسال ۱۳۴۶ هجری خورشیدی زمانی که هنوز مصروف  دانشجویی در لیسه استقلال بودم  پایم به رادیو افغانستان کشانیده شده، و دریکی از شعبات رادیو افغانستان  کارم را آغاز کردم . آمر شعبه  ما  خانم شکریه جان رعد بود ،  که  مسوولیت وگرداننده گی برنامه های خانواده ، اطفال ،  و بعضی برنامه های تربیوی را به عهده داشت . شکریه جان رعد با وجودی که یک خانم هنر آفرین  بود ،خلاق  و با استعداد به همان اندازه یک خانم  مهربان ، خوش برخورد ودرعین حال انسان جدی نیز بود . خوشبختانه  با من منحیث یک معلم  و یک رهنما رفتار نمود  آن چه را که درقسمت  تهیه  مطالب  وثبت برنامه ها می دانست برایم تشریح کرده  ودر همان روز اول مرا با خود در استدیو ۴۷  که همکار تخنیکی آن روانشاد علی جان وزیر بود برده طریق ثبت برنامه  رادیویی را نشان داد.

می خواستم در باره شخصیت وکارنامه های استاد گرامی خود شکریه جان رعد چیز های بنویسم  ولی نمی دانستم از کجا آغازنمایم  .که تصادفا درصفحه ویابلاک  استاد گرانمایه  جناب محمد آصف فکرت  مطلبی تحت عنوان ( والاتر از شاهدخت )  را خواندم که در وصف و معرفی  شکریه جان   انتشار یافته است ومطلبی خیلی جالبی و پرمحتوا نیز می باشد بنا تصمیم گرفتم که به جای  یادداشت های خود نوشته استاد محمد آصف فکرت را البته با تماس تیلفونی و گرفتن اجازه ایشان دراینجا به نشر برسانم . حیدر اختر

استاد محمد آصف فکرت

والا تــــراز شاهـدخت

 

پرسید: چه تردیدی داری؟ چرا نمی آیی؟ گفتم: می ترسم به زحمت بیفتی و خلوتت را آشفته سازم. گفت: نه زحمتی است و نه مزاحمتی. بار ها گفته ام که خانۀ عزیز با همه وسایلش برای هر مدّتی که باشی در اختیار توست. از روزی که عزیز به خانۀ نوش رفته من این خانه را دست نزده ام و همانگونه برای استفادۀ مهمانان و اعضای خانواده، که گاهگاهی می آیند، آماده است. اکنون هم کلیدش در اختیار تو.

عزیز! یادم آمد که دوسه ماه به آمدنش به این جهان مانده بود که مادرش و من همکارشدیم. سال 1345 خورشیدی بود. همکاری ما در رادیو افغانستان و با برنامۀ سرود هستی آغاز شد. من سال دوم فاکولتۀ ادبیات، بخش زبان و ادب دری، را می گذراندم، و به لطف استادانم صباح الدین کشککی و رحیم الهام  وارد خدمت در رادیو شدم. استاد الهام پرودیوسر یا تهیه کنندۀ برنامه های ادبی بود که می خواست به کار دیگری بپردازد. کشککی استاد درس ژورنالیزم ما بود که شعر فارسی دری را بسیار دوست می داشت و به همین خاطر به من خیلی مهربان بود. هر روز در آخر درس ژورنالیزم دقایقی را به شعر خوانی اختصاص می داد و از من می خواست بروم کنار میزش، پیش روی دانشجویان، بایستم و یکی دو قطعه شعر بخوانم. من هم که آن روزها هزاران بیت شعر به یاد داشتم می خواندم و مورد لطف استاد و محبت همدرسانم قرار می گرفتم. در واقع همین کار مقدمۀ راه یافتن من به رادیو شد. نخمستین برنامه یی که می بایست تهیه کنم، سرود هستی بود، برنامۀ شعر و موسیقی. برنامه را با بلندپروازیهای جوانی با طرح نوی تهیه کردم که هر شام دو شنبه پخش می شد و برنامه در زمینۀ نغمۀ ملایمی  با این بیت حافظ با صدایی دلنشین آغاز می شد:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد – وجود نازکت آزردۀ گزند مباد

این بیت در اول هر برنامۀ سرود هستی نشر می شد و در واقع زیگنال یا نشانۀ آغاز برنامۀ سرود هستی بود. صاحب این صدای دلنشین، در نخستین نگاه من، دخترکی خوشروی، چشم بادامی،  خوشپوش و نازک اندام و در عین حال متین و باوقار و شکوهمند بود که همه به او احترام می گذاشتند. یکی دو روز بعد که با مدیر بخش ادب و فولکلور – شادروان صدیق بورا دوست گرامی من – از این دختری که با ادب و فرهنگ خاص خود مورد احترام همه بود یاد کردم، مرحوم بورا گفت: خانم رعد بسیار یک خانم لایق است. او  همسر آقای عظیم رعد است و بزودی صاحب نخستین فرزند خواهند شد. یک چیز دیگر هم گفت و من به دنبال تهیۀ برنامه هایم رفتم. بلی! او شکریه رعد بود که دو سه ماه بعد صاحب فرزندی شد که نامش را عزیز نهادند و اکنون پس از چهل و پنج سال قرار بود که من چند روزی در خانۀ سابق همین عزیزجان باشم. شکریه صدایی گرم، شیرین، مهربان و در عین حال متین و موقر داشت و بیشتر گویندۀ برنامه هایی بود  که خودش تهیه می کرد. صدایش آن خشونتی را که لازمۀ خواندن اخبار می دانستند، نداشت. برنامۀ سرود هستی را هم او می خواند. یک گویندۀ مرد هم او را همراهی می کرد. یا شادروان مهدی ظفر و یا کریم روهینا. گاهی هم اکرم عثمان که در تهران دورۀ دکترا را می گذرانید و برای مرخصی به کابل می آمد، یا مسعود خلیلی که در لیسۀ غازی درس می خواند، شکریه را در اجرای برنامۀ سرود هستی همراهی می کردند. گاهی هم، در غیاب شکریه رعد، یکی دیگر از همکاران مثلاً فهیمه حمید کار او را پیش می برد.

شکریه رعد هنگام مدیریت ژوندون

 

شکریه رعد از کودکی، و از زمانی که هنوز شاگرد مکتب بود، کار نطاقی در رادیو را آغاز کرده بود.مهمتر اینکه با چنین سابقه و زمینه یی رشتۀ رادیوژورنالیزم را تا مدارج عالی در داخل و خارج خوانده بود و از کشورهای آلمان و استرالیا تخصص به دست آورده بود. افزون برآن همیشه اهل مطالعه بود و هنوزهم هست. شکریه رعد را هیچ وقت بی کار نمی دیدی. یا سرش به کار اداری و نگارش گرم بود و یا کتابی در دست داشت و در حالیکۀ فاصلۀ عینک را روی بینی تنظیم می کرد با اشتیاق می خواند و کیفیت مضمون یا مطلب کتاب را از قیافه اش می شد دریافت. حافظه یی قوی هم داشت که مجموعۀ مطالعاتش از او یک دائرة المعارف زنده ساخته بود. چه در کابل و چه در دهلی هر وقت در موضوعی در می ماندم و از او می پرسیدم، اغلب پاسخ قناعت بخشی می گرفتم.

شکریه رعد و آصف فکرت در کتابخانۀ کنگرس

شکریه، پس از چندسال کار موفقانه در رادیو و تلویزیون، به اصطلاح رادیوژورنالیزم را موقتاً رها کرد وبه روزنامه نگاری و بهتر بگویم مجلّه نگاری پرداخت. و این هنگامی بود که  تازه بازهم مدتی را در خارج به تحصیلات عالی گذرانیده بود. او اکنون مدیر مجلّۀ ژوندون شد. ژوندون نشریۀ رسمی وزارت مطبوعات یا اطلاعات وکلتور بود. گویا روزگاری پیش ازآن با توجه به نام مجلّۀ لایف این نام را برگزیده بودند، زیرا ژوندون هم، که یک کلمۀ پشتوست به معنای زندگی است، همانگونه که لایف به معنای زندگیست. اما هرگز شرایطی میسر نشده بود که ژوندون بتواند به لحاظ مالی متّکی به خود باشد و درآمدی کافی داشته باشد، یا آنکه اشتیاقی برای اشتراک در میان طبقۀ باسواد و روشنفکر برانگیزد. یادم هست که با مدیریت شکریه رعد سطح ادبی – فرهنگی ژوندون روز به روز بالاتر می رفت، صفحاتش افزایش می یافت و تکنیک چاپ و قطع و صحافت آن بهتر و مرغوب تر می شد. تا آنکه مجلّۀ ژوندون مجلّه یی مستقل با قطع و صحافت عالی در 100 صفحه با شمارگان یا تیراژ بالا با درآمد سرشار و خودکفایی نامورشد.

اوضاع دگرگون شد و شکریه هم مجلّه را رها کرد. او و همسرش در یک امتحان گزینش نطاق برای رادیو دهلی شرکت کردند و هردو موفق شدند و شکریه و همسر و دو فرزند خردسالشان به  هندوستان رفتند. از حسن اتفاق من هم چندی بعد برای تحصیلات عالی  در یک دورۀ روزنامه نگاری برای کشورهای روبه توسعه– پس از ده سال کار مطبوعاتی – به دهلی رفتم و اتفاق نیکوتر آنکه انستیتوت  محل درس ما  «اندین انستیتوت آف مـَس کمیونیکیشن (انستیتوت رسانه های گروهی هند)» نزدیک خانۀ رعدها بود. مهمان نوازی و مهربانی آقا و خانم رعد باعث می شد که وقت و بی وقت باخبر و بی خبر به نزد آنان بشتابیم. عظیم جان رعد نویسنده و نطاق و در عین حال شخصی بسیار مهربان، خوشصحبت و مهمان دوست بود. افزون براین خصوصیتها با ریشه داشتن در یک خانوادۀ کهن و اصیل، دست پختی عالی و بی نظیر داشت و غذاهایی با سبکی عالی و در نهایت خوشمزگی می پخت. آن روزها مسعود خلیلی هم در دانشگاه دهلی درس می خواند و او هم  گاهی با ما همنوا می شد. مهمانان و مسافران همزبان دیگر هم که برای سیاحت یا بیشتر برای درمان به دهلی می آمدند از محبت و کمک رعدها برخوردار می شدند. یادم می آید یکروز که به خانۀ شان رفتم عظیم جان رعد سرگرم تهیۀ آردِ برنج بود. در جواب سؤال من گفت که یکی از دوستان، که از کابل آمده، بیمار و در شفاخانۀ صفدرجنگ بستری است. می خواهم برایش فـِرنی بپزم. و این کار همیشه ادامه داشت. بسیاری از مسافران بیمار هم برای پیشبرد کارشان به مترجم نیاز داشتند و شکریه رعد و همسرش همیشه با پیشانی باز و گشاده دستی یاریگر بیماران مسافر بودند . آنان با وجود وظیفۀ خطیر و نداشتن وقت کافی از هیچ کمکی به کسانی که نیازمند کمکشان بودند، دریغ نمی کردند. این ترجمانی ها گاهی لطیفه هایی هم می آفرید که موجبات سرگرمی ما را فراهم می کرد و ساعت ها ذهن مارا مشغول می ساخت.

 

شکریه در کار رادیوژورنالیزم در رادیو سراسری هند ( آل اندیا رادیو) موفق بود و افزون بر تکمیل دانش زبانهای اردو و هندی، در یونیورسیتی دهلی زبان فارسی باستان آموخت و درآن رشته ماستری گرفت. پس از یک دورۀ موفق خدمت در هند، به کابل بازگشت و این بار مدتی در بخش فلم تلویزیون خدمت کرد. سخت کوشی و کاردانی او موجب تقدیر و تحسین کارفرمایان و وزیران مطبوعات در دوره های مختلف گردید. سرانجام اتفاقات پیش آمده در کشور، خانوادۀ رعد را نیز ناچار ساخت کشور را ترک گویند و پس از تحمّل زحمات و تنهایی ها سرانجام اعضای خانواده به هم پیوستند و در ایالات متحدۀ امریکا جایگزین شدند. شکریه رعد با دانش وسیع رادیو ژورنالیزم، دانستن چند زبان و صدای خوش و آشنا برای دری زبانان، در رادیو صدای امریکا پذیرفته شد و در بخشهای فارسی دری و اردو سالها خدمت کرد و اکنون دورۀ بازنشستگی را می گذراند.

تا در ایران بودم، مکاتبه داشتیم و عظیم جان نامه های مفصل تری می نوشت و مرا از جریان کارهایش با خبر می ساخت. از کارش راضی بود و با خانواده اش خورسند و شاد. امّا واپسین نامه اش برای من دلازار و تکان دهنده بود؛ نامه یی که برای من نوشته ولی فرصت فرستادن نیافته بود. نامه اش وقتی به دستم رسید که او در این دنیا نبود و بیماری کشنده یی او را از خانواده و دوستان گرفته بود. در مریلند، شهر سیلور سپرنگ ( چشمۀ سیمین ) دوبار کنار تربتش نشستم. فضای آن واپسین خانه که درختان تنومند برآن سایه افگن بود، چون دلش فراخ و چون طبعش با صفا بود. هربار که بر مزارش شتافتم و دست برآرامگاهش کشیدم، سخنان مهرآمیزش را به گوش جان می شنیدم و تبسمهای معنی دارش را به چشم دل می دیدم.

شکریه تنها و شکیبا، ولی سختکوش و استوار، به کار و زندگی ادامه داد و به آموزش و پرورش دو فرزند دلبندش همّت مضاعف گماشت، و برومندشان ساخت تا هریک از خود صاحب خانه و زندگی و کاروبار شدند. چهار نواسۀ شیرین و مهربان اکنون چشم و چراغ مادرکلان هستند. فرزندان عزیز – راهیل و ایمان و فرزندان هایده- لیلا و جان (جان آقا) خانه های خود و خانۀ مادرکلان را روشن و خوش آهنگ دارند.

در آسمان، در راه اتاوا به واشنگتن، همه اندیشه ام ازاین بود که چه خواهد شد اگر من شکریه رعد را پس از سی و سه سال در فرودگاه نشناسم؛ اما هنگامی که در سالن فرودگاه با همان نگاه آشنا و مهربان و تبسم پرمعنی پذیرایم شد فکر کردم همین اکنون ثبت یک پروگرام را تمام کرده و از استودیوی رادیو کابل برآمده است. هایده رعد که از پنج سالگیش او را ندیده بودم، با دو فرزند نازنینش همراه مادر به میدان هوایی آمده بود تا برادر معنوی و همکار قدیمی مادرش را استقبال کند.

قصّه های قدیم مطبوعات تمام نشدنی ولی فرصت دیدار ما اندک بود. گاه چون از گوشه یی به سیمای عزیز رعد خیره می شدم صدا و سیمایش محبتهای پدر مهربانش را به یادم می آورد.

محترمه شکریه رعد با بردباری همه گوشه و کنار مریلند و واشنگتن را نشانم داد. بارها مرا در دیدار کتابخانۀ کنگرس همراهی کرد و با تورهای شهری نقاط دیدنی واشنگتن دی. سی. را دیدیم.حتی شبی به دیدار خانواده یی از خویشاوندان قدیمی کابل، خانوادۀ محترم آموزگار فقید حسین جان منشی زاده و خانم طاهری در ویرجینیا رفتیم و مورد محبت جناب آقای کاظمی و سرکار خانم روح افزا طاهری آموزگار با سابقۀ کابل قرار گرفتیم. فرزندان خانم روح افزا که از آمدن ما باخبر شدند به دیدار ما شتافتند و با محبتهای شان موجب شادمانی خاطر خانم رعد شدند.

سی سال آزگار است که از کابل و ازهمه خوبیهایش دورم. جلوۀ کابل و بازتاب خوبیهایش را در مریلند و در خانۀ رعد یافته بودم. اما همه چیز گذشتنی است؛ فرصت دیدار دوستان هم با همۀ خوبیها چند روزی بود، و آن چند روزهم گذشت.

خانم رعد مدّتیست سرگرم تنظیم یادداشتها و زندگی نامۀ پدر بزرگوار خویش است. پدرش، که با آمدن شکریه به این جهان به دیار باقی شتافت، سخت مورد احترام و قدرشناسی کوچکترین فرزندش قرار دارد که می خواهد هرچه زودتر یادداشتها و زندگی نامۀ پدر را تمام کند.

آن روز، چهل و پنج سال پیش، که در رادیو کابل با همکار فقیدمان شادروان صدیق بورا سخن در بارۀ شکریه رعد بود. شادروان بورا گفت: ضمناً شکریه جان دختر پادشاه بخاراست. بلی! شکریه جوانترین فرزند امیر سیدعالم خان آخرین پادشاه بخاراست و به همین خاطر گاهی  او را شاهدخت و پرنسس خطاب می کنند. ولی من بارها، به خودش نیز، گفته ام که او با دانش و کوشش خویش نشان داده است که والامقام تر از یک شاهدخت است.

اتاوا سی ام سپتامبر 2012 دهم میزان/ مهر 1391

...........................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin