Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

شاه دولاخان شاه نه می شود !

دوستان  عزیز خیال نه کنند که  در پی چوب انداختن درزیرپای کسی بوده ایم ، نخیر ما به عین الیقین  دریافتیم که این شاه دولاخان  عزیز ما به قول معروف دررنگ خود باخت منتها برای اینکه حق تقدم مشارالیه را رعایت کرده باشیم از باب محکم کاری سخنان غلامانه با الفاظ عالمانه  امروز ایشانرا در ذیل هر کلیشه ءخبر به نیت خیر منتشرمی سازیم . البته برای اینکه بصورت برهنه دروسط  بحرعظیمی از"سیأ" ست نه پریده باشیم این را به عرض میرسانم که تجربه ۱۹ ساله حکومت مافیائی که در لباس حاکمیت بازار آزاد و دموکراسی لبرال گلون سرنوشت مردم ما را می فشارد این واقیعت اظهر من الشمس را برملانمود  که نه میتوان با براه انداختن کمیدیی موسوم به انتخابات هرچند شفاف!! وآزاد!!،شکست آرابه ی معیوب وبیمارتفکرلبرال دموکراسی رابا افگندن لحاف باج دهی پنهان ساخت

https://www.youtube.com/watch?v=ZDSDJuJLRg0

ما ازهمان آغازنیز با داشتن اندیشه عدالت گستروآزادی پروربا نظام اقتصادی بازار آزاد چندان میانه ای خوبی نداشتیم و اکنون نیز نداریم اما تصؤر ما این بود که هرچند اکثریتی مهره های حکومات پس ازکنفرانس تاریخی بن آلمان از چراگاه بزرگ جهاد و مهاجرت برگزیده شده بودند و با گذشت چندین سال هجرت در حوزه سیاسی دارای تجارب فروانی اند  به امید اینکه شاید بتوان ریشه های دموکراسی واقتصاد لبرال غربی را که تازه درافغانستان به تجربه گرفته می شد درزمین  جنگزده  وکشتزار ملی وتمدنی جامعه افغانی غَرس کنند. اما هنوز سرازدامن تاریخ خونین خود برنداشته بودیم که بیماریی ناشناخته وهولناک تحجر روح همه ما را تسخیرنمود وحوادث دردناک

https://www.youtube.com/watch?v=lVtF2eg_xAw

وخونینی در تاریخ معاصرهمچون قتل فرخنده شهید مظلوم عصر ما از جمله حوادث وحشتناکی بود که مو بر اندا م انسان های آزاده را برمی انگیخت   ، آری !عوامل وحشتناک با چهره های نا مرئی قلب های تابنده همه ما را تهدید به مرگ می کنند و چیزی که برای همه به اثبات رسید این واقیعت است که  دیگرنسخه های ذهنی با رسالت های خیالی وکاپی شده " نقل مطابق اصل "جواب نه میدهد ودرچنین  نبرد اندیشه ها اقتصاد بازار آزاد غربی با قرئت مافیائی بیش از همه ناتوانی اش را در عرصه مدیریت سیاسی بویژه اقتصادی  نمایان ساخت .

https://www.youtube.com/watch?v=A6YZpHBNzPQ

 از سوی دیگرکسانی نیز که در بسیاری از مجالس وگردهم آئی ها داشتن " اجندای جامع  وهمه گیرصد درصد  مذهبی !!" ومتناسب با روح وروان مردم افغانستان را برخُ عوام الناس می کشند اما درعمل و آنگاه که در باب مشکلات روزمره انسان افتاده دردریای خروشان بازار آزاد با قرئت مافیائی باید پاسخ ارائیه کنند به پاسخ های چندین صد سال قبل رو می آورند و در نهایت به عنوان بریگاد های معتمد گرداننده گان و تیوری پردازان نظام اقتصادی بازار آزاد غربی بصورت بی رحمانه وارد صحنه می شوند . در چنین وضعیت و با چنین مؤقیعت است که ما به عنوان منتقدان بی پروای نظام کنونی اعلام میداریم که اگر به جائی ۹  میلیون و چند صد هزار واجد ین شرائط برای حضور در کمیدیی انتخابات به تعداد بیش از ۳۵ میلیون نفوس مردم افغانستان نیز بصورت آزادانه و درفضای کاملأ آرام درپای صندوق های رأی حضور پیداکنند این انتخابات فاقد مشروعیت لازم برای انتخاب رئیس جمهوری افغانستان میباشند . زیرا اگر قرار است مردم سلحشور افغانستان با اراده آزاد خویش رئیس

 جمهوری انتخاب کنند و طبیعی است که رئیس جمهور باید از متن توده های مردم برخاسته و با عرضه یک برنامه پویا و دینامیک اش ملت افغانستان را به مدارج بلندی  ازفرهنگ و  تمدن  برسانند ، در حالیکه هیچ یکی از نامزدان برای مقام ریاست جمهوری افغانستان نه تنها فاقد یک  نقشه راه برای مسیر حیات سیاسی واقتصادی کشور اند بلکه درعین  حالیکه دعوای داشتن یک نسخه تک وپتره ای و کاملأ آزموده شده برای رهبریی و مدیریت جامعه جنگزده افغانستان را دارند نه میتوانند بدون ارائیه برخی میتودهای بنیاد گرایانه ای سکولارکه محصول اصطکاک خرد وعلوم با نوع مناسبات مذهبی  درقرون ؤسطی وسائرجوامع چند صد سال آخیر  شناخته میشوند چیزی نوی متناسب با نوع زندگی وچگونگی مناسبات فرهنگی واقتصادی برای پیشرفت و تکامل عمومی کشورافغانستان وجود ندارد وطبیعی است که مدعیان تأسیس مدینه فاضله برمبنای فقه تاریخی شریعت اسلامی روی دیگراین سکه تحجر وفرآیند سنگواره ای  شناخته میشوند. 

https://www.youtube.com/watch?v=BGQy0hnxUz8

اکنون که گفتیم ما به جز احساس دلسوزانه وواقع بینانه نسبت به شاه عبدالله عبدالله و هکذاشاه اشرف خان غنی احمدزی نداریم و برویت  حضور فعال حداقل بیست سال آخیر در حکومات موقت ،  انتقالی و منتصب افغانستان این دوچهره کاندید (عبدالله عبدالله ودکترمحمد اشرف غنی احمدزی) برای کسب مقام ریاست جمهوری افغانستان نداریم وهیچگاه نیزنداشته ایم اما این پرسش درذهن اکثری ازما ودیگر تحلیل گران امورسیاسی وجود دارد وبیش وپیش ازهرکس دیگری این ذوات به اهمیت موضوع مشروعیت حقوقی وملی آگاه هستند که مشروعیت یک دولت ویا هم هرنهاد حقوقی و حقیقی در جوامع بشری بیشتر مربوط و منوط به اندیشه ها و نقشه راه وتفکری میباشد که یک حزب و جریان ویاهم یک  نهضت سیاسی و اجتماعی درمسیر تاریخ تکاملی خویش به عنوان موتورحرکت به آن اهمیت قائل اند.

https://www.youtube.com/watch?v=aPw_3n2kpig

بدون هرگونه سیاسی کاری وفرصت طلبی ونزاع های مرسوم زرگری برسر قدرت در جامعه افغانی گزارش های تشکیل و اعلام حکومت های  موازی برای همه ما دردناک وتکاندهنده است  ، این نه به دلیل اینکه نسبت به یکی ازنامزدان و اعلام کننده گان نتائج  عرصه انتخابات نظرمساعدی داشته باشیم که اینگونه تفکر با روح پربار باورهای مان که در بلندای ایمان ما جا دارند نه تنها در تضاد است بلکه از آن جهت که اصولأ نه میتوان از راه پیاده سازیی نظام اقتصاد لبرال در جامعه به اهداف بلند تمدنی در عرصه پیشرفت عمومی منجمله ترقی اقتصادی نائل آمد در دائره فکر و عمل ما جا ندارد ، واقیعت این است که هرچند اگر عده ای از ما حاضر به پذیرش این مطلب بوده باشیم و یا هم نه باشیم به هر حال درشرائط بحرانی وخطیرکنونی رعایت این مسأله وامثال آن راایجاب میکند که اقلأ با خود اندیشیم زیرا در شرائط کنونی جامعه ما مسأله مرگ و حیات قومی و ملتی مطرح است که با داشتن تاریخ کهن خود سابقه شکوهمندی در میان ملل جهان داشته است روی همین دلیل است که اندکترین بی توجهی و عدم هم آهنگی بیشترین فاجعه ها را ممکن است به بارآورد.وقتی پذیرفته ایم که نظام اقتصاد بازار آزاد باشیوه هاومیتود های مافیائی حاکم«بدون رقابت وکنترول برآن» نه تنها سبب می گردد که جامعه جنگزده افغانستان را از بحران کنونی نجات دهند بلکه تلاش میکنیم تا ثابت سازیم که نظام سیاسی و اقتصادی بازارآزاد به عنوان نقشه راه مطمئن وباعزت برای نسل های آئنده نیز میباشد باید میتود های رسیدن به این تفکر و این اندیشه را نیز قبول کنیم

 

  من متهم می کنم !

 

https://www.youtube.com/watch?v=8tTeNOhMMD8

 

اخباروحوادث جاری درکشورماافغانستان مدتی است که صفحات روزنامه هاوامواج رادیوتلویزیونهای افغانستان وجهان را اشغال کرده است البته هر کس به نحوی وبه حکم  بنیاد گرایی سکولار** وهمچنان  قرئت بنیادگرایی  غیرعقلانی مذهبی ویاهم بروی عقل دینامیک واجتهادیی روشنفکرانه ای  نواندیش  در باره این گونه حوادث ووقائع قضاوتی دارند،اما نقطه ابهام اینجاست برخی ازما که زمانی با شعار پرولتاریای جهان متحد شوید ودرزیرچتراین شعارسنگ دفاع ازحقوق  طبقه کارگررا برسینه می کوبیدیم وقتی دیدیم که تابوت جنازه اندیشه های چپ کمونیستی درهمه جهان بخصوص در اروپا را که مهد اندیشه های مارکسیسم ،لنینیزم شناخته می شد در قبرستان تاریخ اندیشه ها مدفون ساختند چرا و چگونه تعداد زیادی ازحواریون و هواداران سابق اندیشه های چپ مارکسیستی و لننیستی  برعقب امام کاذب سکولاربنیاد گرأ ی حاکم برسرنوشت افغانستان اقتدأ نمودند ؟ هرچند میدانیم که انسان در زندگی همواره خودرا می پوشاند ، همواره در زیرعمودی که به چشم دیگران می آید پنهان میکند تا به اهداف اش که درنظر دارد برسد تنها وقتی نقابی که برسر دارد پس میزند که بربستر مرگ افتد و برسرچنین  بالین  فرصتی می یابد تا چهره حقیقی اش را بصورت درست ظاهر سازد و از وحشت مرگ چنان سرسیمه می شود که هیچگونه مجالی برای تظاهر مصنوعی نه ماند وبه گفته دانشمندی حادثه چنان

 بزرگ است که بزرگان همه کوچک می شوند اما وقتی بخشی از ملتی و کتله بزرگی از یک نسلی و ده ها وصد ها هزار زن ومردی که در وطن و درغربت ،درخانه وآوارگی ها قبل از "مردن" مرده اند وجه مشترک فکری این گروهی ازمرده گان با داروغه سکولار بنیادگرای متحجر چه خواهند بود  وفرامتر های تقرب اینها کدام اند ؟ با دریغ وتأسف مسائلی که به عنوان وجوهات مشترک این دوطیف "سیأ" سی و شبه فرهنگی در جامعه باید درنظر گرفته شوند ضعف های روانی ، صفات سطحی وگذرا و موقت نیست بلکه معلول جبری و قطعی علل ریشه دار ومحکم اجتماعی است که بر تارهای عنکبوتی از قبل آماده شده ای بنام قومیت و قبیله گرائی گِره خورده  اند . چنانچه با وضاحت و روشنی دیده میشود ضلع دیگر این مثلث را شوالیه های به ظاهرعاقل وزرنگ مذهبی نمای تشکیل میدهند که در جامه مبعوثین خدا از خانه بعثت شان فرود آمده اند وبی هیچ اعتنای به کرامت انسان و آزادی اش بی درنگ سر می بُرند و نعره های الله اکبر بلند میکنند مجموعه ء این شرائط و اوضاع مرا برآن واداشته است که این همه فریاد کنم وبه قولی " نصیحت نصیحتگران دلسوز!!!" را که می فرمایند آدم باید طوری حرف بزند و یاهم بنویسد که همه خوش شان بیاید در نظر نگیرم و برخلاف همه مصلحتها حرف بزنم  وبگویم که ای مردم ! نه می خواهم که هرچه میگوئیم بپذیرید همین قدر بدانید این مثلث شوم شیطان که برهریکی از اضلاع آن ویروس کرونائی Coronavirus رخنه کرده است  و شما ای فرزندان میهن ! در برابراین نظام حاکم چرا همچون کوزه های خالی گشته اید که هر چه می خواهند میسازند وشما نیزبلعیده میشوید.

واکنون شما رابنام خون،بنام قبیله وقوم حتی بنام مذهب به جان هم انداخته اند وچرا درچنین سرنوشتی دُچار چنین مصیبت بزرگی شده اید ؟ از قدیم گفته اند که تاریخ هر ملت و قومی درعین حالیکه آفریننده و قوام بخش " شخصیت وجودی " آن ملت است در همان حال کم وبیش علل منفی را نیز در بردارد که موجب خدشه دارشدن ، ضعیف شدن و یا بیمار شدن آن میگردد در تاریخ شکوهمند افغانستان به همان اندازه ای که مملو از افتخارات بزرگی است علل و عوامل منفی در آن نیز قوی بوده اند تا آنجا که موجب شده بسیار ی از نیروهای سیاسی و عناصر نیمه راهی از درسخوانده های وطن  راه ومسیر شانرا گم کرده اند و در این گیرودار حتی همان شخصیت های عادی وساده دیروزی در دام القاب و تجمل وتفنن می افتند که این یکی از بدبختی های بزرگ تاریخ ما است . اما درحاشیه این مبحث باید بگوئیم که درجامعه ماودرمتن فعل و انفعالات سیاسی وتشکیلاتی این جامعه ویروس کرونائی استبداد نفوذ کرده وعلاوه براستعمار جدید سلیقه وتمایل غریزی شهروندان این کشور را نیز در جامه " دیکتاتوران مستبد تاریخ  " سبب رویاروئی گروه هاو دسته های مافیائی همدیگر شده که در واقیعت چرخ حوادث را در بدل وعده های سر خرمن و القاب مصنوعی بدست دشمنان میهن واگذار نموده است . با این همه عرائضی که مطرح شد درک این حقیقت دردناک  که فرد فردی از شهروندان ما با نوع جدیدی از دشمن دوست نما مواجه بوده ایم فریضه ووظیفه فرد فردی از ما به حساب می آید که در ماورأ هرنوع تفکرات گروهی ، قومی و سمتی ، زبانی ومذهبی در راه "بازگشت به خویش " گام برداریم و دیگر مسخره ای دیگران نه شویم و درراه  تقویه نهضت مقدس عصیان عمومی و انسانی گام های مؤثری برداریم 

* نامـــــــه‌ی سرگشاده‌ی امیل زولا emile zola  خطاب به رئیس جمهور وقت فرانـــسه که در جنوری  ۱۸۹۸ در روزنامه‌ی اورر (L'Aurore) چاپ شد. عنوان نامه بود: «من متهم می‌کنم!» ("J'Accuse"). این عنوان با حروف درشت تیتر اول روزنامه شد و به یک نماد تاریخی تبدیل گشت: نماد تعهد روشنفکرانه.

**   این طیفی از روشنفکران بخاطری سکولارهای بنیادگرا نامیده میشوند که وقتی مسأله جدائی دین از دولت دراروپای قبل از رنسانس مطرح گردید فقط روی بنیاد ها و قضاوت های فکری آن زمان بزرگترین حرکت های اصلاح طلبانه ء اجتماعی در برابرحاکمیت  کلیسا ی آنزمان به ظهوررسیدند که آن حرکت های ضد کلیسا در سرتاسرجهان برافکار روشنفکران وسائر فعالان اجتماعی وسیاسی  تأثیر عمیقی برجاگذاشت که یکعده روشنفکران جهان نیز بجای تفاؤت قائل شدن دین اسلام به عنوان یک اندیشه جهان شمول ودین مسیحیت که درمقطعی از تاریخ ظهورنموده بود حاکمیت کلیسا ی وقت را برحاکمیت عمومی  دین منجمله دین اسلام قضاوت نمودند.

.......................................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin