Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پیوسته به گذشته

 

پیش ازاین ازطرزبرخورد استعماردربرابردست نشانده های شان سخن گفتیم که چگونه به خود حق میدهند تا بدون دق الباب همچون ملخ های تابستانی بربرجهای آهنین قلعه های وطن مان میریزند ، همچنان از روشنفکران ورهبران مستعجلی  سخن گفتیم که تا هوای کشوربهاری شد ازخواب زمستانی عافیت گویان برخاستند وبی هیچ سوابقی وبدون هیچ مبارزه ای  یکشبه لباس دموکراسی وحقوق بشر را برتن کردند وخرگاه خویش را دروادی جهاد ومجاهدین ازیکسووازسوی دیگربرمراکز قومی و ملیتی کوفتند و برای افغانستان تکلیف دموکراسی و مردم سالاری شبه اسلامی معین کردندکه دریک نشست  غیرمتجانس گردهم آمدند وبا تعویذ استخباراتی نقشه راه افغانستان نوین  را خط کشی نمودند . مطلب این است که امریکا و شرکای جنگی اش با توجه به شناختی که از در بر انگیختن نقطه ضعف های مردم و ملت ما دارند و این  گونه شناخت را ازانجام ترورهای مرموز و پخش شائعات و جعلیات اضطراب آور در قالب یک سیستم شبه دولتی برمردم ستمدیده افغانستان تحمیل نمودند روی همین تعاملات  قضاوت ومیزان ملت و مردم نشان داد که قهرمسالمت آمیز خلق خدا درافغانستان طوفانی شده است وتـوده های فقیری نیزدرامواج خروشـان این طـوفان برای نـجات افغانستان شِنا میکـنند . ما وهمه قلم بدستان که در همین وادی ودراین محشر بزرگی ازتاریخ سفارش به کرامت و آگاهی نموده ایم متاسفانه در عمل ثابت کرده ایم که بسیاری از ما اعتقادی به مردمسالاری نداریم، شمایل احزاب ما نیز که با رهبران مادام العمراداره می شود، دمکراسی و مردمسالاری را به یک شوخی شبیه ساخته و به مسخره گرفته است، بسیاری ازما فرآیند ملت سازی ودموکراسی را درقالب های آمرانه و دیکتاتورانه ای از قدرت با ضرب زبانی های مدرن و ترمنولوژیی استبداد تعبیروتفسیرمی نمائیم.چنانچه دوتن از طراحان فاشیسم قومی هریک استاد محمد اسمعیل یون نویسنده اثر جنجالی موسوم به " دوهمه سقاوی " که در دوران حاکمیت گروه طالبان به مثابه مانیفیست حاکمیت طالبان برشته تحریر درآورده بود و آقای جنرال عبدالواحد طاقت که بر تلاش ها وخدمات  استخباراتی اش در سازمان اطلاعات شوروی سابق KGB  مباهات میکند طی یک گفتگو با تلویزیون ژوندون حرف دل تاریخی شانرا که در مانیفیست حاکمیت طالبان یا " دوهمه سقاوی " نیزبرآن ترکیز شده بود به بیرون آورد و گفتند :

https://www.youtube.com/watch?v=d4fTfUqoCUo&feature=youtu.be

محمد اسماعیل یون وجنرال عبدالواحد طاقت از طراحان فاشیسم و دشمنان مردم سالاری درافغانستان

 

بیشتری ازماکه حرمت قلم را باید پاس میداشتیم ، سؤ استفاده از آزادی های فردی راعامل اغفال ملی میدانیم وبجای آنکه به فکرازمیان بردن عوامل و ریشه های چنین اغفال شویم در مخالفت با تکامل تاریخ قرار میگیریم وبا چشم پوشی ازکله منارها وحلق آویزساختن آزادی خواهان وعدالت طلبان که همیشه جنازه شانرا درعالمی ازبی خبری برشانه های مجروح ما حمل  و در قبرستان بزرگی از تاریخ دفن میکنند  وتنها بر این امراکتفأ نه مینمائیم و ریشه ها را نشانه نه میگیریم بلکه برای قدسیت بخشیدن به استبداد مستبدان ازمسخ حقائق تاریخی مدد می جوئیم وبا سردادن  شعار زنده باد دیکتاتورهای تاریخ معاصرافغانستان  ! شیوه های خونین حاکمیت و زمامداری آنها را به عنوان نقشه راه نسل جوان و پرخاشگر معاصرنسخه  نویسی میکنیم . 

چنانچه همه میدانند مسأله هویت از دیر زمانی است که در کانون توجه اندیشمندان و محققان جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی قرار گرفته است. کارل مارکس  Karl Marxیکی از شناخته شده ترین فلاسفه آلمان  باور دارد وقتی نظام اقتصادی و اجتماعی عوض شد تفکر و اندیشه نیز تغییر می یابد چونکه هر انسان دارای تفکر و فرهنگی است که خود زائیده مناسبات اقتصادی میباشد لهذا لزومأ باید نظام و مناسبات اقتصادی در جامعه به عنوان بستر عامل اصلی تکامل تاریخ تغییر یابد .در برابر این اندیشه کارل ماکسیمیلیان امیل وبر Karl Emil Maximilian "Max" Weber فیلسوف و جامعه شناس خرد گرای دیگر آلمانی برخلاف  تفکر کارل مارکس  باور دارد که اندیشه به عنوان یک اصل و موتور تمامی تحؤلات و مناسبات اجتماعی و اقتصادی است

https://www.youtube.com/watch?v=_CQSuNtu6nU

هرگاه اندیشه یک جامعه و ملت تغییر یابد تمامی مناسبات اجتماعی و اقتصادی تغییرمی یابند. تاریخ تجربی زندگی ما وهمه ملت های فقیر جهان سوم و عقب نگهداشته شده  نیز بخوبی  نشان میدهد که نه میتوان بصورت مطلق بر چگونگی تقدم وتأخر اندیشه و یاهم مناسبات اقتصادی  حاکم بر یک جامعه حکم صادر کرد که کدام یکی تقدم دارد ؛ اندیشه یا مناسبات اقتصادی ؟زیراگاهی با تغییرفرهنگ وتفکرمناسبات سنتی حاکم بر جامعه تغییر می یابند و گاهی هم با تغییر عوامل اجتماعی و فرهنگی نوع زندگی را عوض میکند و از مرحله سنت به مرحله پیشرفت و مدرنیته میرسند ، اما نباید فراموش کرد که درتمامی این احوال و مناسبات تاریخی جوامع بشر نگاه فلسفی جامعه و ملت در حال تغییر نسبت به هستی و انسان اهمیت فروان دارد ، چنانچه همه میدانیم دید و بینیش فلسفی کارل مارکس  Karl Marxدرباره هستی و انسان برفورمول بندی های ماتریالیستی یا مادیگرایانه استوار بود و نگرش  کارل وبر Karl "Max" Weber در باره هستی و انسان بر خرد گرائی از جنس پروتستانت مذهبی مسیحی بود و در نهایت با نـــوشتن مقــاله معـروفش " اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری "

https://www.youtube.com/watch?v=zp2tuUBRPT0&feature=youtu.be

فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌داند که بدون استثناء در شرق و غرب شیوه و راه‌های پیشرفت فرهنگی و تمدنی را تعیین کرده‌اند. بر این پایه خصیصه‌های ویژه پروتستانیسم زاهدانه (اولیه) باعث توسعه سرمایه‌داری، دیوان‌سالاری، دولت عقلانیت‌گرا-قانونمند درغرب شده است . باید گفت که اینجا یاد آوریی نظرات واندیشه های  دوفیلسوف اعظم و نامور اروپائی (کارل مارکس  Karl Marxو کارل ماکس  وبر Karl "Max" Weber ) به دلیل این بوده است که هردو رجال بزرگ تاریخ ،  دریک جغرافیا و دریک مقطع خاص تاریخی ظهورنموده اند که بر سرتاسر اروپای آنزمان کلیسا ومسیحیت حکومت میکرد وهردودانشمند از فراؤرده های فرهنگی و تحقیقاتی آن زمان  در زمینه ایجاد و بیان نوع نگرش بطور مساویانه بهره مند بودند .

https://www.youtube.com/watch?v=d4fTfUqoCUo&feature=youtu.be

عامل دیگری که ماکس وبر رویش تکیه میکند عبارت از پروتستانتیسم  میباشد ، پروتسته یعنی اعتراض  روشنفکران مسیحی نسبت به انحراف کشاندن مسیحیت به عنوان یک دین آسمانی  بوده است که به باور آنان  اسیر خرافات و لاطائیلات شبه مذهبی شده بود 

پارادائیم ملت سازی درافغانستان چرا وچ گونه ؟

بدون شک ما درمصیبت عظیم ملی قرارداریم  چه بخواهیم و یا هم از آن با کم توجهی عبور کنیم  یکی از شاخص های شناخت یک حزب و یک گروه و یا هم دسته ای با لاخص در جوامع عقب مانده ای سنتی چون افغانستان این است که چگونه و برویت چه تفکر و اندیشه ای ملت پراگنده  و چند پارچه شده ای افغانستان را دوباره به مسیرترقی وتمـدن باستانی و پرافتخاربرمی گـردانند ؟ و می بینیم که  قسمت اعظم سرنوشت تاریخی کشورما را بیگانه های طماع وحریص زراندوزی دردست گرفته و از بابت آن برای ما حق الامتیاز قائل اند . هرچند هر یکی از ما کوشیده ایم که زنبور های مشکلات و مصیبت های ملی خویشرا از دید و جهان بینی خویش دفع کنیم اما هرروزی که سپری میشود نواقص جهان بینی برخی ازچهره شاخص فاشیسم قومی  را که بیشتر برمادیت و فورمولبندی های غیر عادلانه مادی استواراند برملأ میگردد .چنانچه جناب آقای گلبدین حکمتیاررهبریکی ازشاخه های حزب اسلامی افغانستان قبل از آنکه از وادیی سرسبز لغمان در کسوت یک مرشد و ناجی امت ظهور کند درگفتگو بایک شبکه  تلویزیونی  عدم توجه به حقوق پشتونها را به گفته خودش درحکومت دست نشانده امریکائی ها یک فاجعه خواند و گفت :

https://www.youtube.com/watch?v=72YjQT9_RvE

درحکومت امریکائی کابل سهم غیر پشتونها به حدی زیاد وپُررنگ است که سهم پشتونها با آنها  اصلأ قابل مقائیسه نیست ....اما صدای چنین  شعارهای سیاه پشتون خواهی که یکجا با بسته های رنگین  استخباراتی بیگانه ها که مملو از و درمیان توده های فقیر ملت افغانستان همچون پوقانه های از نفرت می ترکید با سرعت بی نظیری از آنسوی ارگ مقروایسرای افغان تبارحکومت وحدت ملی افغانستان نیز شنیده میشد که نمونه آن سخنان کتره گونه و درعین حال کریه جناب فاروق اعظم است که در محفلی به مناسبت گرامی داشت از جهاد مردم افغانستان در محضر آقایون محمد اشرف غنی رئیس حکومت وحدت ملی و عبدالله عبدالله رئیس اجرائیه آن حکومت ابراز داشت .

https://www.youtube.com/watch?v=wvIjaR6v4FI&feature=youtu.be

حضرت فاروق اعظم که سعی میکرد مخاطب اش سران حکومت موسوم به وحدت ملی افغانستان باشد بصورت بسیار روشن در قسمتی از سخنانش گفت : جنگ بر پشتونها تحمیل شده است ! پانزده سال است که  قوم پشتون از تعلیم محروم است و برای اینکه آقای فاروق اعظم مرشد جدیدی که می خواهد برای یک ظهور تمرین کند ودرعین حال  بصورت مستند سخن گفته باشد فرمود : ازولایت ده کندی شش ونیم هزارتن  امسال برای کانکورامتحان داده بود وازکندهار بزرگ و تاریخی بیست ویک نفر! این وضع را نه میتوان تا قیامت تحمل کرد ، پشتون ها درحکومت به تناسب نفوس شان هیچگونه سهم ندارند .

هرچند آقای اعظم به هیچ یکی از عوامل اش اشاره ای نه نمودند و نه گفتند که چگونه جنگ بر پشتونها تحمیل شده و آیا تنها پشتونهاست که مورد غضب جباران و نیروهای اهریمنی قرار گرفته اند یا همه ملت افغانستان اعم ازپشتون ها ، تاجیکها ، ازبکها ،هزاره ها و ده ها قوم وقبیله خورد و بزرگ درآتش چهار دهه جنگی  که درسرزمین افغانستان شعله ور شده است هزم این جنگ خانمانسوز اند ؟ آقای اعظم به شرائط فرهنگی و اتنیکی ساکنان زحمت کش ولایت  دای کندی  که از لحاظ تاریخی مردم علم پرور و فرهنگ دوست اند و مردم غیورولایت  کندهار  که بیشتر قربانی عادات ویژه ای که دارند شده  اند هیچگونه اشاره ای نه نموده است که چگونه ممکن است مردمان فقیر و ستمدیده ولایت دای کندی  که سواد و تعلیم را ازفرائیض دینی وعبادی میدانند با مردم شریف ونجیب کندهارکه به نسبت بی توجهی حاکمان و زمامداران دربرابربسیاری ازپدیده های ارزشمند فرهنگی و تمدنی مانند علم و مکتب ، سرک و شفاخانه از همه مهمتر در برابرضوابط و قانون به صورت ماهرانه و به شکل مصنوعی مملو از تنفر ساخته اند مقائیسه میکنند ؟ اگر براستی هم شما واقعأ نسبت به انسان با شنده ای ولایت دای کندی و یاهم هر قطعه زمینی از افغانستان احساس مملو از عطوفت داشته اید نباید به چنین احصایه های که همچون موریانه برعواطف ملی ما حمله میکنند متوصل می شدید .!! شما باید به عنوان یک شخصیت افغانی که با قوم شریف پشتون تعلق دارید ، تلاش های اهالی دای کندی در راه  کسب سواد و تعلیم را مورد مباهات و افتخار خود و تمامی افغانستان در امر ملت سازی  میدانیستید .

 

هویت تعرفه شناخت یا غارت

 

دربازبینی مسأله ملی به صورت مختصر مؤلفه های که ملت را میسازد اشاره نمودیم و گفتیم که اندیشه و اعتقاد بر ملت سازی نخستین و لازمی ترین شرط بیان گفتمانی است که در حول حوش ملت سازی مورد مطالعه قرار میگیرند . اکنون به مستندات قرآنی اشاره میکنیم که در آن ازهویت به عنوان تعرفه شناخت تذکربعمل آمده  است .

https://www.youtube.com/watch?v=griGwGf6cQU

متأسفانه که برخورد بسیاری از ما با مسأله مهم هویت که در متون زرین قرآن پاک ودر آیه ۱۳ سوره حجرات بیان گردیده معیوب و در بسیاری مواقع بر تفسیر و تعبیر وتأویل ذهنی ما استوار است و یا هم نه میدانیم که قرآن به عنوان نقشه راه حیات تاریخی و فلسفی انسان به حل مسأله ملی نیز اشاراتی داشته باشد. به هرحال گفتیم که هویت به عنوان یک تعرفه شناخت بنیاد حیات یک تمدن در تاریخ بشر را میسازد که نباید از تعرفه هویتی به مثابه ارزش حقوقی استفاده بعمل آید زیرا قرآن بصورت روشن بحث حیات تاریخی بشر را در پیوند با مفرادات  فلسفی آفرینش بیان داشته است قرآن وقتی از خلقت انسان سخن به میان می آرد آنرا درهسته های کوچک با کلیمات از یک زن ومرد یاد آوری می کند و از ساختار اجتماعی مانند قبائل وشعبات سخن به میان می آرد که در مبحث حقوقی تنها وقایه شده گان دربرابرزرق وبرق دنیا محترم میشمارد که هیچگونه دلالت بر برتری جویهای قومی ، نژادی و مذهبی نه میکنند و آنرا بصورت روشن فقط به عنوان تعرفه های هویتی به معرفی میگیرد . اما از آنجائیکه تلاشهای شیطانی برخی از فعالان نامور فرهنگی کشورعزیز ما افغانستان بصورت گسترده ادامه دارند حلیم تنویر یکی از فرهنگیان سرشناس جامعه ما که با جناب گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان تعهد تشکیلاتی دارد و از مسؤلان ارشد حزب اسلامی در اروپا محسوب میگردید ، آخیرأ در یک سیمیناری که بنام بزرگداشت از محمد گل خان مومند از رجال جنجالی تاریخ کشورما در شهر کلن آلمان برگزار شده بود طی یک سخنرانی خطبه گونه اما پارادُکسیال رسیدن به وحدت ملی و تأسیس افغانستان واحد را عدم پایبندی برخی ازاقوام افغانستان به قانون و مدنیت وانمود کرد که برای رسیدن به این هدف بزرگ یعنی تساوی اقوام درحالیکه دستانش می لرزید گفت : سابق ما علفچر داشتیم به تمامی مردم در همه جا میدادیم ، کوچی های ما که می آمدند از جلال آباد و در تابستان به بامیان میرفتند اما حال که میرود کشته میشود و سرزنش نیز تجاؤز صورت می گیرد ؛پشتون ها کجاست که ازوی دفاع کند ؟ آقای سباؤون**را میبرند چهار روپیه درجیب اش می اندازد می آید درپهلوی کرزی پس می نشیند و میگوید که خیروخیریت است !! ازین کده بی ناموسی است ؟مه برایتان می گوئیم ما وشما منحیث افغان باید در خیطه توان خود این قدرت را داشته باشیم که جلو چنین مسائل را بگیریم ! محافظه کاری نکینم که فلانی از مه خفه شد ....ما وشما باید واقیعت را بگوئیم ....دوم پس وطن مساویانه که هست چرا جنگ سر اقوام است ؟ از ین خاطر بیاید سیستم را تغییر بدهیم ..انقلاب کبیر فرانسه که آمد .....را از میان برد تا تساوی حقوقی به میان آید بیاید ما وشما هم دیگه این محقق و دوستم و فلان بیسمدان ، همه گی شانرا یکطرفه کنیم ....جناب استاد هوش تان باشد اگرمه زنده باشم یا نباشم ما اگر در قدرت آمدم اختلاط اقوام می آورم دختر هزاره را برای بچه پشتون می گیرم حدش می کنم بخدا اگر بانم مثل محمد گل خان مهمند که مه شاگرد اش هستم ولی مه برایتان میگوئیم که باید افغانستان متحد شود ووحدت ملی افغانستان احیأ شود ، من نه میگذارم که دیگرکسی بنام قوم برخیزد !!  

وقتی هرکسی  سخنان هشدار آمیزجناب آقای حلیم تنویر را بشنود و ازخصلت های سیاسی و اعتقادات اش آگاهی نداشته باشد تمامی معبرهای دنیای مجازی را درهم میشکند و هرآنچه که در توان وقدرتش باشد نثار حضرت حلیم تنویر میکند ؛ عده ای زنگیان مست که  درتاریکی  این فضای تاریک بدون آنکه بداند که چه کسی و چه چیزی را گفته اند برای کسب ثواب هم که شده سنگ ملامتی را بطرف گوئنده چنین سخنانی پرتاب میکند ، اما با کمی دقت و مرور براوراق  تاریخ خونین کشور ما درمی یابند که اساسأ  چنین  اظهارات ضد ملی و ضد اسلامی وحتی زننده تر ازآن  را بار ها از مناره های خانقاه قدرت و متولیان استبداد شنیده شده است.اما اینبارازمردی که خود را ازاهالی فرهنگ ، شعر و هنرمی خواند بکار گیریی  ادبیاتی را می شنوند که ظلم تاریخی برموجود مظلومی یعنی زن قبل ازاسلام را در اذهان همه شنوینده ها و بیننده ها تداعی میکند ، زیرا به گواهی بسیاری از دانشمندان مسلمان وحتی  مستشرقان منصف یکی از انگیزه های اصلی ظهورحضرت محمد  پیامبراسلام و اکمال و اتمام دین اسلام را تحقیر زن در صدر اسلام میدانند زیرا از نظر دین مقدس اسلام هیچ کسی اعم ازشخصیت  حقوقی یا حقیقی منجمله پدر و برادر حتی مادر حق ندارد وی را به زور وجبربا هر انگیزه ای  وادار به ازدواج به کسی دیگری سازند. با دریغ فروان و تأسف باید گفت که هرگاه میان دوقبیله و شعبه ویاهم  قوم و تیره جنگ های خونینی براه می افتاد با انگیزه صلح و آشتی زنان قبیله به ازدواج جوانان یا هم پیرمردان قبیله مخالف در می آمدند که دردا این رواج ضد انسانی تا هنوز هم در میان تعدادی از قبائیل رواج دارد . 

* مصرعی از شعرآزاد  مهدی اخوان ثالث شاعر پرآوازه فرهنگ وادب فارسی

** وحیدالله سباؤن یکی فرماندهان نامور حزب اسلامی در ولایت کنر که اکنون مشاور اقوام وقبائل حکومت وحدت ملی و رهبریی دسته ای جداگانه موسوم به حزب متحد اسلامی افغانستان را برعهده دارد.

................................................................................................................................................... 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin