Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف منصوری

قيصارى مُهره استخباراتى ای که

 زود تاريخ مصرفش منقضى شد!

 

نظام پهلوان مشهور به قيصارى يكى از ده ها قوماندانان تحت فرمان جنرال دوستم بود كه در دوران تبعيد دوستم در تركيه از سوى ارگ دستگير گرديد. تا آن زمان كسى نمي توانست تخمين كند كه چرا ارگ در زمانى كه قرار بود دوستم بنابر تفاهم نسبى با ارگ به افغانستان برمى گشت، چنين اقدامى نمود.

قيصارى كه تصور ميشد مدت طولانى در زندان بماند و بنابر جرايم سنگين به مجازات محكوم شود، از سوى ارگ استخدام و براى ماموريت هاى بعدى و بدون دليل از زندان رها شد. او بعد از رهايى سر مخالفت با دوستم را گرفت و ادعا كرد كه وى بنابر توطئه دوستم زندانى شده بود و اجازه نخواهد داد دوستم به پايگاه قومى اش برگردد.

برنامه ارگ چنان بود كه اگر دوستم با آن ها كنار نيآيد. قيصارى عامل فشار خوبى براى مهار اوست. اما با سفر دو جنرال امريكايى به شمال و اعطاى مدال به جنرال دوستم و در پى شايعاتى مبنى فاصله گرفتن دوستم از تيم ثبات و همگرايى و احتمال تفاهم پُشت پرده او با ارگ، تاريخ مصرف قيصارى منقضى شد و بايد مثل هر مُهره سوخته دنياى استخبارات بايد حذف مى شد.

ارگ براى اطمينان بخشى و ابراز صداقت به دوستم، نياز به برچيدن رقباى منطقوى او در شمال دارد كه قيصارى يكى از آن هاست. دوسيه احمد ايشچى شمشير ديگر داموكلس ايست كه از سوى ارگ بر فرق دوستم آويزان است و بايد حل و فصل شود تا دوستم مطمئن شود كه دسيسه ى در كار نيست.

اگر قيصارى در درگيرى با دولت كشته مي شد و يا بزودى دستگير شود كه با پرونده ضخيمش اعدامش خواهند كرد. راه براى تفاهم دوستم و غنى باز خواهد شد. و اما اگر چنان كه اخبار، حاكى از فرار وى از تلك ارگ است. همچنان آزاد بماند. نه تنها تفاهم ارگ و دوستم معوق و معطل خواهد ماند، بلكه احتمال دستگيرى قيصارى نيز دشوارتر خواهد شد كه ارگ بايد توجه جدى ترى روى او نمايد. شايد ارگ مي خواهد پاى دوستم را نيز در سركوبى قيصارى بكشاند كه روزهاى آينده مشخص خواهد شد.

البته كه جنايتكارانى چون قيصارى بايد دستگير و محاكمه شوند. اما اگر ارگ در ادعاى امروزش صادق بود. ديروزي كه او را در اختيار داشت بايد محاكمه مى نمود كه براى بازى هاى موش و پشك اش اين كار ننمود و او را زنده نگهداشت.

به هر صورت چنانكه معلوم است، عمر استخباراتى قيصارى منقضى و او در حال حاضر به يك مُهره سوخته مبدل شده.

..........................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پیوسته به گذشته

 

پیش ازاین ازطرزبرخورد استعماردربرابردست نشانده های شان سخن گفتیم که چگونه به خود حق میدهند تا بدون دق الباب همچون ملخ های تابستانی بربرجهای آهنین قلعه های وطن مان میریزند ، همچنان از روشنفکران ورهبران مستعجلی  سخن گفتیم که تا هوای کشوربهاری شد ازخواب زمستانی عافیت گویان برخاستند وبی هیچ سوابقی وبدون هیچ مبارزه ای  یکشبه لباس دموکراسی وحقوق بشر را برتن کردند وخرگاه خویش را دروادی جهاد ومجاهدین ازیکسووازسوی دیگربرمراکز قومی و ملیتی کوفتند و برای افغانستان تکلیف دموکراسی و مردم سالاری شبه اسلامی معین کردندکه دریک نشست  غیرمتجانس گردهم آمدند وبا تعویذ استخباراتی نقشه راه افغانستان نوین  را خط کشی نمودند . مطلب این است که امریکا و شرکای جنگی اش با توجه به شناختی که از در بر انگیختن نقطه ضعف های مردم و ملت ما دارند و این  گونه شناخت را ازانجام ترورهای مرموز و پخش شائعات و جعلیات اضطراب آور در قالب یک سیستم شبه دولتی برمردم ستمدیده افغانستان تحمیل نمودند روی همین تعاملات  قضاوت ومیزان ملت و مردم نشان داد که قهرمسالمت آمیز خلق خدا درافغانستان طوفانی شده است وتـوده های فقیری نیزدرامواج خروشـان این طـوفان برای نـجات افغانستان شِنا میکـنند . ما وهمه قلم بدستان که در همین وادی ودراین محشر بزرگی ازتاریخ سفارش به کرامت و آگاهی نموده ایم متاسفانه در عمل ثابت کرده ایم که بسیاری از ما اعتقادی به مردمسالاری نداریم، شمایل احزاب ما نیز که با رهبران مادام العمراداره می شود، دمکراسی و مردمسالاری را به یک شوخی شبیه ساخته و به مسخره گرفته است، بسیاری ازما فرآیند ملت سازی ودموکراسی را درقالب های آمرانه و دیکتاتورانه ای از قدرت با ضرب زبانی های مدرن و ترمنولوژیی استبداد تعبیروتفسیرمی نمائیم.چنانچه دوتن از طراحان فاشیسم قومی هریک استاد محمد اسمعیل یون نویسنده اثر جنجالی موسوم به " دوهمه سقاوی " که در دوران حاکمیت گروه طالبان به مثابه مانیفیست حاکمیت طالبان برشته تحریر درآورده بود و آقای جنرال عبدالواحد طاقت که بر تلاش ها وخدمات  استخباراتی اش در سازمان اطلاعات شوروی سابق KGB  مباهات میکند طی یک گفتگو با تلویزیون ژوندون حرف دل تاریخی شانرا که در مانیفیست حاکمیت طالبان یا " دوهمه سقاوی " نیزبرآن ترکیز شده بود به بیرون آورد و گفتند :

https://www.youtube.com/watch?v=d4fTfUqoCUo&feature=youtu.be

محمد اسماعیل یون وجنرال عبدالواحد طاقت از طراحان فاشیسم و دشمنان مردم سالاری درافغانستان

 

بیشتری ازماکه حرمت قلم را باید پاس میداشتیم ، سؤ استفاده از آزادی های فردی راعامل اغفال ملی میدانیم وبجای آنکه به فکرازمیان بردن عوامل و ریشه های چنین اغفال شویم در مخالفت با تکامل تاریخ قرار میگیریم وبا چشم پوشی ازکله منارها وحلق آویزساختن آزادی خواهان وعدالت طلبان که همیشه جنازه شانرا درعالمی ازبی خبری برشانه های مجروح ما حمل  و در قبرستان بزرگی از تاریخ دفن میکنند  وتنها بر این امراکتفأ نه مینمائیم و ریشه ها را نشانه نه میگیریم بلکه برای قدسیت بخشیدن به استبداد مستبدان ازمسخ حقائق تاریخی مدد می جوئیم وبا سردادن  شعار زنده باد دیکتاتورهای تاریخ معاصرافغانستان  ! شیوه های خونین حاکمیت و زمامداری آنها را به عنوان نقشه راه نسل جوان و پرخاشگر معاصرنسخه  نویسی میکنیم . 

چنانچه همه میدانند مسأله هویت از دیر زمانی است که در کانون توجه اندیشمندان و محققان جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی قرار گرفته است. کارل مارکس  Karl Marxیکی از شناخته شده ترین فلاسفه آلمان  باور دارد وقتی نظام اقتصادی و اجتماعی عوض شد تفکر و اندیشه نیز تغییر می یابد چونکه هر انسان دارای تفکر و فرهنگی است که خود زائیده مناسبات اقتصادی میباشد لهذا لزومأ باید نظام و مناسبات اقتصادی در جامعه به عنوان بستر عامل اصلی تکامل تاریخ تغییر یابد .در برابر این اندیشه کارل ماکسیمیلیان امیل وبر Karl Emil Maximilian "Max" Weber فیلسوف و جامعه شناس خرد گرای دیگر آلمانی برخلاف  تفکر کارل مارکس  باور دارد که اندیشه به عنوان یک اصل و موتور تمامی تحؤلات و مناسبات اجتماعی و اقتصادی است

https://www.youtube.com/watch?v=_CQSuNtu6nU

هرگاه اندیشه یک جامعه و ملت تغییر یابد تمامی مناسبات اجتماعی و اقتصادی تغییرمی یابند. تاریخ تجربی زندگی ما وهمه ملت های فقیر جهان سوم و عقب نگهداشته شده  نیز بخوبی  نشان میدهد که نه میتوان بصورت مطلق بر چگونگی تقدم وتأخر اندیشه و یاهم مناسبات اقتصادی  حاکم بر یک جامعه حکم صادر کرد که کدام یکی تقدم دارد ؛ اندیشه یا مناسبات اقتصادی ؟زیراگاهی با تغییرفرهنگ وتفکرمناسبات سنتی حاکم بر جامعه تغییر می یابند و گاهی هم با تغییر عوامل اجتماعی و فرهنگی نوع زندگی را عوض میکند و از مرحله سنت به مرحله پیشرفت و مدرنیته میرسند ، اما نباید فراموش کرد که درتمامی این احوال و مناسبات تاریخی جوامع بشر نگاه فلسفی جامعه و ملت در حال تغییر نسبت به هستی و انسان اهمیت فروان دارد ، چنانچه همه میدانیم دید و بینیش فلسفی کارل مارکس  Karl Marxدرباره هستی و انسان برفورمول بندی های ماتریالیستی یا مادیگرایانه استوار بود و نگرش  کارل وبر Karl "Max" Weber در باره هستی و انسان بر خرد گرائی از جنس پروتستانت مذهبی مسیحی بود و در نهایت با نـــوشتن مقــاله معـروفش " اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری "

https://www.youtube.com/watch?v=zp2tuUBRPT0&feature=youtu.be

فرهنگ و به صورت ویژه مذهب و دین را عاملی می‌داند که بدون استثناء در شرق و غرب شیوه و راه‌های پیشرفت فرهنگی و تمدنی را تعیین کرده‌اند. بر این پایه خصیصه‌های ویژه پروتستانیسم زاهدانه (اولیه) باعث توسعه سرمایه‌داری، دیوان‌سالاری، دولت عقلانیت‌گرا-قانونمند درغرب شده است . باید گفت که اینجا یاد آوریی نظرات واندیشه های  دوفیلسوف اعظم و نامور اروپائی (کارل مارکس  Karl Marxو کارل ماکس  وبر Karl "Max" Weber ) به دلیل این بوده است که هردو رجال بزرگ تاریخ ،  دریک جغرافیا و دریک مقطع خاص تاریخی ظهورنموده اند که بر سرتاسر اروپای آنزمان کلیسا ومسیحیت حکومت میکرد وهردودانشمند از فراؤرده های فرهنگی و تحقیقاتی آن زمان  در زمینه ایجاد و بیان نوع نگرش بطور مساویانه بهره مند بودند .

https://www.youtube.com/watch?v=d4fTfUqoCUo&feature=youtu.be

عامل دیگری که ماکس وبر رویش تکیه میکند عبارت از پروتستانتیسم  میباشد ، پروتسته یعنی اعتراض  روشنفکران مسیحی نسبت به انحراف کشاندن مسیحیت به عنوان یک دین آسمانی  بوده است که به باور آنان  اسیر خرافات و لاطائیلات شبه مذهبی شده بود 

پارادائیم ملت سازی درافغانستان چرا وچ گونه ؟

بدون شک ما درمصیبت عظیم ملی قرارداریم  چه بخواهیم و یا هم از آن با کم توجهی عبور کنیم  یکی از شاخص های شناخت یک حزب و یک گروه و یا هم دسته ای با لاخص در جوامع عقب مانده ای سنتی چون افغانستان این است که چگونه و برویت چه تفکر و اندیشه ای ملت پراگنده  و چند پارچه شده ای افغانستان را دوباره به مسیرترقی وتمـدن باستانی و پرافتخاربرمی گـردانند ؟ و می بینیم که  قسمت اعظم سرنوشت تاریخی کشورما را بیگانه های طماع وحریص زراندوزی دردست گرفته و از بابت آن برای ما حق الامتیاز قائل اند . هرچند هر یکی از ما کوشیده ایم که زنبور های مشکلات و مصیبت های ملی خویشرا از دید و جهان بینی خویش دفع کنیم اما هرروزی که سپری میشود نواقص جهان بینی برخی ازچهره شاخص فاشیسم قومی  را که بیشتر برمادیت و فورمولبندی های غیر عادلانه مادی استواراند برملأ میگردد .چنانچه جناب آقای گلبدین حکمتیاررهبریکی ازشاخه های حزب اسلامی افغانستان قبل از آنکه از وادیی سرسبز لغمان در کسوت یک مرشد و ناجی امت ظهور کند درگفتگو بایک شبکه  تلویزیونی  عدم توجه به حقوق پشتونها را به گفته خودش درحکومت دست نشانده امریکائی ها یک فاجعه خواند و گفت :

https://www.youtube.com/watch?v=72YjQT9_RvE

درحکومت امریکائی کابل سهم غیر پشتونها به حدی زیاد وپُررنگ است که سهم پشتونها با آنها  اصلأ قابل مقائیسه نیست ....اما صدای چنین  شعارهای سیاه پشتون خواهی که یکجا با بسته های رنگین  استخباراتی بیگانه ها که مملو از و درمیان توده های فقیر ملت افغانستان همچون پوقانه های از نفرت می ترکید با سرعت بی نظیری از آنسوی ارگ مقروایسرای افغان تبارحکومت وحدت ملی افغانستان نیز شنیده میشد که نمونه آن سخنان کتره گونه و درعین حال کریه جناب فاروق اعظم است که در محفلی به مناسبت گرامی داشت از جهاد مردم افغانستان در محضر آقایون محمد اشرف غنی رئیس حکومت وحدت ملی و عبدالله عبدالله رئیس اجرائیه آن حکومت ابراز داشت .

https://www.youtube.com/watch?v=wvIjaR6v4FI&feature=youtu.be

حضرت فاروق اعظم که سعی میکرد مخاطب اش سران حکومت موسوم به وحدت ملی افغانستان باشد بصورت بسیار روشن در قسمتی از سخنانش گفت : جنگ بر پشتونها تحمیل شده است ! پانزده سال است که  قوم پشتون از تعلیم محروم است و برای اینکه آقای فاروق اعظم مرشد جدیدی که می خواهد برای یک ظهور تمرین کند ودرعین حال  بصورت مستند سخن گفته باشد فرمود : ازولایت ده کندی شش ونیم هزارتن  امسال برای کانکورامتحان داده بود وازکندهار بزرگ و تاریخی بیست ویک نفر! این وضع را نه میتوان تا قیامت تحمل کرد ، پشتون ها درحکومت به تناسب نفوس شان هیچگونه سهم ندارند .

هرچند آقای اعظم به هیچ یکی از عوامل اش اشاره ای نه نمودند و نه گفتند که چگونه جنگ بر پشتونها تحمیل شده و آیا تنها پشتونهاست که مورد غضب جباران و نیروهای اهریمنی قرار گرفته اند یا همه ملت افغانستان اعم ازپشتون ها ، تاجیکها ، ازبکها ،هزاره ها و ده ها قوم وقبیله خورد و بزرگ درآتش چهار دهه جنگی  که درسرزمین افغانستان شعله ور شده است هزم این جنگ خانمانسوز اند ؟ آقای اعظم به شرائط فرهنگی و اتنیکی ساکنان زحمت کش ولایت  دای کندی  که از لحاظ تاریخی مردم علم پرور و فرهنگ دوست اند و مردم غیورولایت  کندهار  که بیشتر قربانی عادات ویژه ای که دارند شده  اند هیچگونه اشاره ای نه نموده است که چگونه ممکن است مردمان فقیر و ستمدیده ولایت دای کندی  که سواد و تعلیم را ازفرائیض دینی وعبادی میدانند با مردم شریف ونجیب کندهارکه به نسبت بی توجهی حاکمان و زمامداران دربرابربسیاری ازپدیده های ارزشمند فرهنگی و تمدنی مانند علم و مکتب ، سرک و شفاخانه از همه مهمتر در برابرضوابط و قانون به صورت ماهرانه و به شکل مصنوعی مملو از تنفر ساخته اند مقائیسه میکنند ؟ اگر براستی هم شما واقعأ نسبت به انسان با شنده ای ولایت دای کندی و یاهم هر قطعه زمینی از افغانستان احساس مملو از عطوفت داشته اید نباید به چنین احصایه های که همچون موریانه برعواطف ملی ما حمله میکنند متوصل می شدید .!! شما باید به عنوان یک شخصیت افغانی که با قوم شریف پشتون تعلق دارید ، تلاش های اهالی دای کندی در راه  کسب سواد و تعلیم را مورد مباهات و افتخار خود و تمامی افغانستان در امر ملت سازی  میدانیستید .

 

هویت تعرفه شناخت یا غارت

 

دربازبینی مسأله ملی به صورت مختصر مؤلفه های که ملت را میسازد اشاره نمودیم و گفتیم که اندیشه و اعتقاد بر ملت سازی نخستین و لازمی ترین شرط بیان گفتمانی است که در حول حوش ملت سازی مورد مطالعه قرار میگیرند . اکنون به مستندات قرآنی اشاره میکنیم که در آن ازهویت به عنوان تعرفه شناخت تذکربعمل آمده  است .

https://www.youtube.com/watch?v=griGwGf6cQU

متأسفانه که برخورد بسیاری از ما با مسأله مهم هویت که در متون زرین قرآن پاک ودر آیه ۱۳ سوره حجرات بیان گردیده معیوب و در بسیاری مواقع بر تفسیر و تعبیر وتأویل ذهنی ما استوار است و یا هم نه میدانیم که قرآن به عنوان نقشه راه حیات تاریخی و فلسفی انسان به حل مسأله ملی نیز اشاراتی داشته باشد. به هرحال گفتیم که هویت به عنوان یک تعرفه شناخت بنیاد حیات یک تمدن در تاریخ بشر را میسازد که نباید از تعرفه هویتی به مثابه ارزش حقوقی استفاده بعمل آید زیرا قرآن بصورت روشن بحث حیات تاریخی بشر را در پیوند با مفرادات  فلسفی آفرینش بیان داشته است قرآن وقتی از خلقت انسان سخن به میان می آرد آنرا درهسته های کوچک با کلیمات از یک زن ومرد یاد آوری می کند و از ساختار اجتماعی مانند قبائل وشعبات سخن به میان می آرد که در مبحث حقوقی تنها وقایه شده گان دربرابرزرق وبرق دنیا محترم میشمارد که هیچگونه دلالت بر برتری جویهای قومی ، نژادی و مذهبی نه میکنند و آنرا بصورت روشن فقط به عنوان تعرفه های هویتی به معرفی میگیرد . اما از آنجائیکه تلاشهای شیطانی برخی از فعالان نامور فرهنگی کشورعزیز ما افغانستان بصورت گسترده ادامه دارند حلیم تنویر یکی از فرهنگیان سرشناس جامعه ما که با جناب گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان تعهد تشکیلاتی دارد و از مسؤلان ارشد حزب اسلامی در اروپا محسوب میگردید ، آخیرأ در یک سیمیناری که بنام بزرگداشت از محمد گل خان مومند از رجال جنجالی تاریخ کشورما در شهر کلن آلمان برگزار شده بود طی یک سخنرانی خطبه گونه اما پارادُکسیال رسیدن به وحدت ملی و تأسیس افغانستان واحد را عدم پایبندی برخی ازاقوام افغانستان به قانون و مدنیت وانمود کرد که برای رسیدن به این هدف بزرگ یعنی تساوی اقوام درحالیکه دستانش می لرزید گفت : سابق ما علفچر داشتیم به تمامی مردم در همه جا میدادیم ، کوچی های ما که می آمدند از جلال آباد و در تابستان به بامیان میرفتند اما حال که میرود کشته میشود و سرزنش نیز تجاؤز صورت می گیرد ؛پشتون ها کجاست که ازوی دفاع کند ؟ آقای سباؤون**را میبرند چهار روپیه درجیب اش می اندازد می آید درپهلوی کرزی پس می نشیند و میگوید که خیروخیریت است !! ازین کده بی ناموسی است ؟مه برایتان می گوئیم ما وشما منحیث افغان باید در خیطه توان خود این قدرت را داشته باشیم که جلو چنین مسائل را بگیریم ! محافظه کاری نکینم که فلانی از مه خفه شد ....ما وشما باید واقیعت را بگوئیم ....دوم پس وطن مساویانه که هست چرا جنگ سر اقوام است ؟ از ین خاطر بیاید سیستم را تغییر بدهیم ..انقلاب کبیر فرانسه که آمد .....را از میان برد تا تساوی حقوقی به میان آید بیاید ما وشما هم دیگه این محقق و دوستم و فلان بیسمدان ، همه گی شانرا یکطرفه کنیم ....جناب استاد هوش تان باشد اگرمه زنده باشم یا نباشم ما اگر در قدرت آمدم اختلاط اقوام می آورم دختر هزاره را برای بچه پشتون می گیرم حدش می کنم بخدا اگر بانم مثل محمد گل خان مهمند که مه شاگرد اش هستم ولی مه برایتان میگوئیم که باید افغانستان متحد شود ووحدت ملی افغانستان احیأ شود ، من نه میگذارم که دیگرکسی بنام قوم برخیزد !!  

وقتی هرکسی  سخنان هشدار آمیزجناب آقای حلیم تنویر را بشنود و ازخصلت های سیاسی و اعتقادات اش آگاهی نداشته باشد تمامی معبرهای دنیای مجازی را درهم میشکند و هرآنچه که در توان وقدرتش باشد نثار حضرت حلیم تنویر میکند ؛ عده ای زنگیان مست که  درتاریکی  این فضای تاریک بدون آنکه بداند که چه کسی و چه چیزی را گفته اند برای کسب ثواب هم که شده سنگ ملامتی را بطرف گوئنده چنین سخنانی پرتاب میکند ، اما با کمی دقت و مرور براوراق  تاریخ خونین کشور ما درمی یابند که اساسأ  چنین  اظهارات ضد ملی و ضد اسلامی وحتی زننده تر ازآن  را بار ها از مناره های خانقاه قدرت و متولیان استبداد شنیده شده است.اما اینبارازمردی که خود را ازاهالی فرهنگ ، شعر و هنرمی خواند بکار گیریی  ادبیاتی را می شنوند که ظلم تاریخی برموجود مظلومی یعنی زن قبل ازاسلام را در اذهان همه شنوینده ها و بیننده ها تداعی میکند ، زیرا به گواهی بسیاری از دانشمندان مسلمان وحتی  مستشرقان منصف یکی از انگیزه های اصلی ظهورحضرت محمد  پیامبراسلام و اکمال و اتمام دین اسلام را تحقیر زن در صدر اسلام میدانند زیرا از نظر دین مقدس اسلام هیچ کسی اعم ازشخصیت  حقوقی یا حقیقی منجمله پدر و برادر حتی مادر حق ندارد وی را به زور وجبربا هر انگیزه ای  وادار به ازدواج به کسی دیگری سازند. با دریغ فروان و تأسف باید گفت که هرگاه میان دوقبیله و شعبه ویاهم  قوم و تیره جنگ های خونینی براه می افتاد با انگیزه صلح و آشتی زنان قبیله به ازدواج جوانان یا هم پیرمردان قبیله مخالف در می آمدند که دردا این رواج ضد انسانی تا هنوز هم در میان تعدادی از قبائیل رواج دارد . 

* مصرعی از شعرآزاد  مهدی اخوان ثالث شاعر پرآوازه فرهنگ وادب فارسی

** وحیدالله سباؤن یکی فرماندهان نامور حزب اسلامی در ولایت کنر که اکنون مشاور اقوام وقبائل حکومت وحدت ملی و رهبریی دسته ای جداگانه موسوم به حزب متحد اسلامی افغانستان را برعهده دارد.

................................................................................................................................................... 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin