Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

‏ ‏

احمد یاسین « فرخاری »


               نگاهی به پیشینۀ زبان فارسی

 

به نام خداوند جان و خـرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

پیش از وارد شدن به موضوع مورد بحث، میخواهم به عنوان مقدمه، نظر گذرایی داشته باشیم در مورد امپراتوری پارتها که ارتباط مستقیم با این موضوع دارد ، و بعد ببینیم این واژه های « فارسی» و « دری » از کجا آمده اند و این که میگویند زبان فارسی مال ایران است، زبان دری در افغانستان کاربرد دارد و زبان مردم تاجکستان هم تاجکی است، این مقوله تا چه حد جنبۀ علمی دارد.
بحث خود را با « پارتها » آغاز میکنیم.
تاریخ پیدایش زبان فارسی به سلسله اقوام « پارت » گره میخورد. پارتها، قبیله یی از قوم سکایی آریانا بودند که در ادوار قبل از میلاد، درایالت شرقی آریانای قدیم (منطقۀ مرغاب در ولایت بادغیس افغانستان کنونی) زندگی میکردند. مؤسس این سلسله « اشک » نام داشت و از اهل بلخ ( ولایتی در افغانستان کنونی ) بود. پارتها از همین منطقه به سرزمینهای شمال غربی سرزمین آریانا ( ایران امروزی ) کوچیده و در (۲۵۰ ق م ) امپراتوری مقتدری را اساس گذاشتند که در حدود 470 سال بر مناطق بزرگی ( از آذربایجان تا خلیج فارس و از هندوستان تا سوریه ) حکمروایی کردند. ازینرو امپراتوری آنها را در تاریخ به نام « امپراتوری پارتها » و یا به نام مؤسس آن، به نام « امپراتوری اشکانیان» یاد میکنند.
چون نام این قبایل، « پارت» بود، ازین سبب پایتخت شان به نام « پارتیا » یاد میشد؛ اما به مرور زمان و در اثر ترجمه از آثار یونانی، « پارتیا » به « پارس» ( (Parthia ← Persia)) تغییر شکل یافت.
پارتها از آغاز تأسیس امپراتوری، زبان خویش را تقویت نموده و آن را رسمیت بخشیدند که این زبان در سراسر قلمرو حکومت شان ( از خاور تا سوریه و شام ) به حیث زبان رسمی، علمی و اداری به کار رفته و به نام زبان « پارتی » یاد میشد.
در متون کهن پهلوی، نام پایتخت اقوام پارت ـ که « پارتیا » بوده ـ به شکل « پرثوه » آمده و ترجمه های قدیم عربی آن را به شکل « برثیه » نوشته اند؛ اما در ترجمه های متون عربی بعد از اسلام به ویژه در هنگامۀ نهضت شعوبیه شکل آن تغییر یافته است. یعنی هنگامي كه عربها براين سرزمين تسلط يافتند؛ چون در الفباي زبان عربي حرف {پ = P} وجود نداشت، به جاي آن ازحرف { ف = F } استفاده نمودند، كه ناچار« پارس » به « فارس » تغییر شکل داد و زبان « پارتی » به زبان « فارسی = Farsi » و (Persian) تغییر یافت.
و اما واژۀ « دری » از کجا به میان آمد؟
با مرور زمان و با انتشار زبان پارتی در یک قلمرو وسیع از بلخ تا سوریه وشام، این زبان در پایان سلطنت پارتها به اثر آمیزش با زبانهای سغدی، دهاری و خوارزمی، دو لهجۀ بزرگ زبانی پیدا کرد، که یکی ازانها لهجۀ شرقی بود. این لهجۀ شرقی همان زبان رسمی، نوشتاری و فصیحی است که بعدها در دوره های مختلف زمانی، به دربار پادشاهان و سلاطین سرزمین های مختلف راه یافته و به حیث زبان تشریفاتی، درباری، نوشتاری و اداری مورد استفاده قرار گرفت.
درگذشته ها عده یی زبان دری را منسوب به « دره » و« دربار» میدانستند و مدعی بودند چون این زبان، زبان رسمی دربارها بوده، به این لحاظ « دری» نامیده شده است. چنانکه در روايات ابن المقفع، ياقوت الحموي، حمزة اصفهاني و برخي ديگر از دانشمندان، ازان به عنوان دو زبان جداگانه ياد شده، كه « دري» را زبان مختص دربار و درگاه و« پارسي» يا « فارسي» را زبان موبدان، دانشمندان و اهل فارس خوانده اند؛ چنانکه « ابن النديم» از قول « عبدالله بن المقفع» دركتاب خويش مينويسد :
«
قال عبدالله بن المقفع: لغات الفارسية : الفهلوية والدرية والفارسية والخوزية والسريانية. فأما الفهلوية فمنسوب الي فهلة : اسم يقع علي خمسة بلدان و هي اصفهان والري وهمدان وماه نهاوند واذربيجان؛ واما الدرية فلغة مدن المدائن وبها كان يتكلم من بباب الملك وهي منسوبة الي حاضرة الباب و الغالب عليها من لغة اهل خراسان والمشرق لغة أهل بلخ؛ واما الفارسية فيتكلم بها الموابذة و العلماء و أشباههم و هي لغة أهل فارس ....»
يعني : « عبدالله فرزند مقفع گفت : زبانهاي فارسي ، عبارتند از : پهلوي ، دري ، فارسي ، خوزي و سرياني . و پهلوي منسوب به ( پهله ) است و اين اسمي است كه بر پنج شهر اطلاق ميشود ، و آن ( پنچ شهر ) : اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است . و اما دري زبان شهرهاي مداين است وكساني بدان سخن ميگويند كه در دربار شاه هستند و آن ( دري ) منسوب به مقربان دربار است . كه از ميان زبانهاي مردم خراسان و مشرق ، زبان اهالي بلخ بران غالب است . و اما فارسي زبان موبدان ، دانشمندان و اشباه آنهاست ، كه آن زبان اهالي فارس ميباشد
ازسوی دیگر تحقیقات خاورشناسان از جمله «کریستینسر» دنمارکی و« دینینگ» انگلیسی در این مورد چنین داوری دارند که در اصل کلمة دری، « دهاری» بوده و « دهار » نام اصلی سرزمینی است که ما امروز آن را به نام « تخار» میشناسیم. و « تخار» تعریب شده ازکلمة « دهار» است. زبان این سرزمین هم در نخست « دهاری»، سپس « دهری» و سرانجام « دری» شده است. چنانکه واژه ی « کهن دژ» به مرور زمان « کهندژ ← کندژ ← کندز و قندز» شده است.
با وصف این همه، قابل تذکر میتواند بود که اگر اين زبان در نخست دري بوده و در دربارها ازان به عنوان زبان تشريفاتي استفاده به عمل مي آمده، بعدها به حيث زبان علمي و ادبي در سرزمين پارس ( ایران کنونی) درميان مردم مورد استفاده قرار گرفته، كه ازين لحاظ « پارسي» شده است. و هنگامي كه عربها بر اين سرزمين تسلط يافتند، چون در الفباي زبان عربي حرف {پ} و جود نداشت، به جاي آن ازحرف{ ف} استفاده نمودند، كه ناچار« پارسی» به « فارسي» تغییر شکل یافت. و باز این نکته قابل تأمل است که پس از انتقال مركز سلطنتي پارتها ازخراسان غربي به غرب فلات ايران، زبان ایشان آهسته آهسته درميان مردم راه نفوذي براي خويش گسترده و در اندك زماني در صفحات مركزي و شمالي ايران انتشار يافت. ازانجایی که آنها به نام « پارت » ها شناخته میشدند، پس زبان آنها نیز « پارتی » گفته شد که به مرور زمان واژة « پارتی » به « پارسی» تغییر شکل داد و بالاخره با تسلط اعراب براین سرزمینها واژة « پارسی» ، « فارسی » شد.
چون این زبان از دره ها سرچشمه گرفته، با زبان دهاری آمیخته و به دربارها راه یافته، ازینرو آن را زبان دری گفته اند. و امروز نیز به همین زبان فصیح نوشتاری زبان دری میگویند.
اکنون که ریشه های تاریخی واژه های « فارسی » و « دری » را در یافتیم، به نکتۀ دیگری اشاره میکنیم که چرا به زبان اهالی ایران، فارسی؛ به زبان اهالی افغانستان، دری و به زبان مردم تاجکستان زبان تاجکی میگویند.
در افغانستان پندار ناهمواری در میان بعضی از مردم ما وجود داشت و دارد که « زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است » ؛ اما با نگرشی پژوهشگرانه درمییابیم که این پندار اساس علمی ندارد؛ زیرا هرسه لهجه جزء یک زبان واحد است. اگرما چنین تصنیفی را بپذیریم که زبان دری، زبان تاجیکی و زبان فارسی سه زبان جداگانه اند، پرسشهای بسیاری مطرح بحث قرار میگیرد؛ زیرا عده یی از شاعران ما زبان اشعار خود را زبان فارسی گفته اند؛ مانند: ملک الشعرا قاری عبدالله که در ابیات زیرین این زبان را فارسی خوانده است :


گر بگذری به جـانب لندن صبا      بگوی ايـدن وزيـر خـارجـه ي انكلـيس را
آن بـا خبـر ز لهجـه ي اشعـار فـارسي       آن صـاحب سليـقـه و ذوق نفـيس را
آورده است بـر سر تحـريـر بی گمان         ذوق تـو بـاز خامه ي ندرت نویس را
اینک بـه پیشگاه تـو تقـدیم میکند             کلک من، این سفينه ي شعر نفیس را
ویا « امیرعلیشیر نوایی» آنجا که میگوید:
معنی شیرین و رنگینم به ترکی بیحد است فارسی هم لعل و درهای ثمین گر بنگری
گویـیـا در رستـه بـازار سخن بگشوده ام یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگری
و یک عده ازشاعران که از لحاظ جغرافیایی به ازبکستان، قفقاز و ایران کنونی ارتباط دارند، زبانی را که با آن شعر سروده اند یا نثر نوشته اند، آن را « دری» نامیده اند. مثلاً:
«
رشیدی سمرقندی» شاعرقرن ششم ( که اهل سمرقند است و سمرقند در ازبکستان موقعیت دارد ) چنین گفته است:
بهانه هاست به ماندن مرا و یک آن است که هست مردن من مردن زبان دری
نظامی گنجوی، شاعرقرن ششم که از گنجه است و گنجه درقفقاز موقعیت دارد، میگوید:
نظامی که نظم دری کار اوست دری نظم کردن سزاوار اوست
و یا حافظ شیرازی (که شیراز درمحدودة جغرافیایی ایران کنونی موقعیت دارد) میگوید:
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
و درجایی دیگر میگوید:
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ        تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
و از معاصرین، آنجا که ملک الشعرا « بهار » میگوید:
شعر دری گشت ز من نامجوی       یافت از آن شاعر و شعر آبروی


اینجاست که دیده میشود شعر شاعران محدوده های مختلف جغرافیایی منطقه برای مردمان سرزمینهای مختلف این محدوده قابل فهم است. پس باید زبان شان یکی باشد تا معانی آن اشعار را درک کنند؛ درغیر آن اگر زبان دری و فارسی و تاجیکی سه زبان مختلف میبود، درک معانی این اشعار برای مردمان این محدوده های جغرافیایی جز به کمک ترجمان میسر نبود.
همچنان اگر بپذیریم که زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است، مشکل دیگری نیز عرض وجود خواهد نمود : در مورد نگارندگان و سخنسرایان پارسیگوی که در هندوستان و پاکستان نثر نوشتند یا شعرسرودند، زبان آنها را چه بنامیم؟ مثلاً: بیدل، میرزا غالب، امیرخسرو، علامه اقبال لاهوری و ... به کدام زبان شعرگفته اند ؟ زبانی را که اینها بدان شعر سروده اند، فارسی بدانیم ؟ یا دری ؟ و یا هندی و پاکستانی؟ پس معلوم است که زبان، واحد است. چون این زبان در مقاطع گوناگون تاریخ، زبان رسمی دربارهای طاهریان، سامانیان، فریغونیان، چغانیان، غزنویان و غیره بوده، سرزمینهای بسیار وسیعی را فرا میگرفته است که از خلیج فارس شروع تا تمام ایران و سراسر افغانستان کنونی و ماورای قفقاز و خود قفقاز و آسیای میانه و ترکستان چین را در بر داشته است وگاهی هم زبان رسمی سراسر قارة هند و در دوره هایی زبان رسمی امپراتوری عثمانی بوده است.
نکته ی دیگر این که برخی از دانشمندان عقیده دارند که زبان فارسی یا دری، زبانی است که در روزگارخلافت خلفای راشدین، از بقایای زبان پهلوی ساسانی و اشکانی و بقایایی از فُرس باستان یا زبان اًوِستایی در اثر امتزاج آنها به وجود آمده است. و نخستین بارهم لهجه یی که درتخارستان بوده ( دهاری ) تعمیم یافته و در همة سرزمینهایی که امروز درشمال افغانستان موقعیت دارد و درآسیای میانه گسترش یافته است. اما چنان که تحقیقات نشان داده، زبان دري زباني نيست كه پس از نابودشدن پهلوي ساساني، از بقایای آن به ميان آمده باشد ؛ بلكه هردو موازي هم دريك عصر و زمان يكي درفارس و ديگري درافغانستان پرورش يافته و در سير زمانه هاي معين در قلمرو هاي يكديگر نفوذ حاصل نموده و دامنه ی گسترش گشوده اند. براي مدلل شدن اين نكته ، دلایل فراوانی موجود است ، که جهت اختصار سخن به نمونه هایی ازان اکتفا میورزیم و عبارات و جملاتي را كه از قول شاهنشاهان ساساني و بزرگان آن عهد و اوايل دوره ی اسلامي دركتب عربي نقل شده ، اقتباس مينماييم :
ابن قتيبه در« عيون الأخبار» ازقول علي بن هشام چنين روايت ميكند : « درشهر مرو مردي بود كه براي ما قصه هاي گريه آور نقل ميكرد و مارا ميگريانيد. پس از آستين طنبوري براورد و چنين ميخواند : ابا اين تيمار بايد اندكي شادي . . . . »
از سوي ديگر قول عبدالله بن المقفع كه آن را ابن النديم دركتاب خويش چنین آورده بود : « زبانهاي فارسي ، عبارتند از : پهلوي، دري ، فارسي ، خوزي و سرياني . و پهلوي منسوب به ( پهله ) است و اين اسمي است كه بر پنج شهر اطلاق ميشود ، و آن ( پنچ شهر ) : اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است . و اما دري زبان شهرهاي مداين است و كساني بدان سخن ميگويند كه در دربار شاه هستند و آن ( دري ) منسوب به مقربان دربار است . كه از ميان زبانهاي مردم خراسان و مشرق ، زبان اهالي بلخ بران غالب است . و اما فارسي زبان موبدان ، دانشمندان و اشباه آنهاست ، كه آن زبان اهالي فارس ميباشد . »
ازخلال اين گفته ها به صراحت برميايد ، كه دري زبان شهرهاي مداين بوده و زبان دیگری هم در کنار آن موجود بوده که پهلوي نام داشته و منسوب به ( پهله ) بوده است. پس ازین گفته ها چنین نتیجه به دست میاید که زبان فارسی دری و زبان پهلوی دو زباني بوده اند كه هردو موازي هم موجوديت داشته اند نه آن كه پس از نابود شدن پهلوي، زبان فارسي دري به ميان آمده و زاده ی آن پنداشته شود، كه اين نكته را خود زبان پهلوي چنين تأييد مينمايد :
. . .
درنامه ی پهلوي ( خسرو كواتان اريتك وي ) بند ( 50 ) ، آمده :
«
انارگيل كه اپاك شكرخورند ، په هيندوك انارگيل خوانند ، په پارسيك ، گوچ ي هيندوك خوانند . » يعني : نارگيل را – كه با شكر ميخورند - ، به زبان هندي نارگيل خوانند و به پارسيك گوچ ي هيندوك نامند .
بنا به مفاد اين عبارت ، پارسيك به زباني گفته ميشده ، كه « گوچ ي- هيندوك» ازان زبان بوده و بدون شك اين مضاف و مضاف اليه پهلويست ، و پارسي آن « گوز هندي» است .
با اين همه دلايل و شواهد ، نمي توان اشعار و سروده هاي شعرايي را كه در اوايل عهد اسلامي سروده شده و اكنون قديمترين نمونه هاي آن را ما در دست داريم ، ناديده گرفت . هرچند اين اشعار مربوط به دوره هاي آغازين اسلام است و اثر مقدمتري نسبت به آن در دست نيست ؛ ولي براي اثبات اين نكته كافيست كه گفته شود متانت ، ابهت ، برجستگي و پرمايگي اين آثار مبين اين رمز است كه اين زبان در آغاز دور اسلامي و در روزگارخلافت خلفای راشدین به صورت يكبارگي به ميان نيامده ؛ بلكه سابقه ی چندين قرن داشته تا به اين سرحد پختگي ، لطافت و فصاحت رسيده است. منتهی رسم الخط این زبان این رسم الخطی نبوده که ما امروز ازان استفاده میکنیم ؛ بلکه این زبان از رسم الخط پهلوی استفاده میکرده است؛ اما پس ازان که مردمان این مناطق به آیین اسلام گرویدند، استفاده از رسم الخط پهلوی را که از یادگارهای مجوس و دوره های آتش پرستی بود، مکروه پنداشته و برای نوشتار خویش رسم الخط عربی را برگزیدند که تا امروز ادامه دارد.
با یاد آنچه گذشت و نگرشی دیگر درآثار باستاني وكنوني اين زبان، كوچكترين مورد اختلافي را نمي توان دريافت كه روي آن، زبان مورد بحث را به فارسي، دري یا تاجیکی تقسيم نمود. و اين كه از زبان مذكور لهجات وگویشهای متعددي شاخه كشيده، نمي شود آن را دليلي براي انقسام اين زبان به دري، فارسي و تاجیکی انگاشت.
و حال نمونه هایی را از قدیمترین آثار میاوریم، که درانها این زبان را جایی« پارسی» گفته اند، جای دیگری« دری » و در مواقعی دیگر ازآن به نام « پارسی دری» یاد کرده اند:

نخست درمورد اطلاق ( پارسي ) به زبان مورد بحث :
كس بدين منوال پيش از من چنين شعري نگفت
مـر زبـان پارسـي را هست تـا ايـن نـوع بيـن
(
ابوالعباس مروزي/ قرن دوم )
بسي رنج بردم درين سال سي           عجم زنده كردم بدين پارسي
(
فردوسي/ قرن چهارم )
اماصحا بتازيست و من همي به پارسي همي كنم اماصحاي او
(
منوچهري/ قرن پنجم )
پارسی نیکو ندانـی حک آزادی بجـو پیش استاد لغت دعوی زباندانی مکن
(
سنایی غزنوی/ قرن پنجم)
«
مردمان بخارا به اول اسلام در آغاز قرآن بپارسي خواندندي و عربي نتوانستندي آموختن. تاریخ بخارا » ( ابوبکرمحمد النرشخی/ قرن چهارم )
دو دیگر در مورد اطلاق ( دري ) به همین زبان :
كجا بيـور از پهلواني شمار بـود در زبان دري ده هزار
(
فردوسي/ قرن چهارم )
دل بدان يافتي ازمن كه نكوداني خواند مدحـت خواجه ي آزاده بـه الفاظ دري
(
فرخي سيستاني/ قرن پنجم )
صفات روي وي آسان بود مرا گفتـن گهي به لفظ دري و گهي به شعردري
(
سوزني سمرقندي / قرن پنجم )
(
مثالها زیاد است؛ اما نمیخواهم وقت شما را زیاد بگیرد؛ بناءً به همین دو ـ سه مثال اکتفا میکنم.)

سه ديگر درمورد اطلاق ( پارسي دری ) به همین زبان
بـفـرمـود تا پـارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری
(
فردوسي/ قرن چهارم )دايرة المعارف اسلامی چنين مينگارد : « دري: و معنا ها علي وجه التحديد، لغة البلاط ( در ) وهي تطلق علي اللغة الفارسية الحديثة. و جاء في الترجمة الفارسية المختصرة لرسائل اخوان الصفا أن هذه اللغة قد ترجمت الي لسان « پارسي دري » ‌بأمر تيمور لنك . . . . »
يعني : دري: که معناي آن دقیقاً ( در ) « زبان درباريان» است و به زبان فارسي معاصر اطلاق ميشود . در ترجمه ی فارسي كوتاهي كه از رسايل اخوان صفا ( صورت گرفته ) آمده است : اين زبان به امر تيمورلنگ به پارسي دري ترجمه شده است ، ( كه شايد منظور از مسمي نمودن آن باشد . )و باز در خود « رسايل اخوان الصفا » واژة « پارسی دري» را چنین درمییابیم: « پس رأي مجلس سامي سيد اجل بهاء الدين سيف الملوك شجاع الملك شمس الخواص اميرتيمورگورگان چنين اتفاق افتاد كه اين كتاب (اخوان الصفا) را اين ضعيف بپارسي دري نقل كند و هرچه حشو است ازو دوركند ....» با نظر داشت آنچه گفته آمدیم، ما به این تصنیف علمی دست مییازیم که زبان رایج در افغانستان، تاجیکستان و ایران ، سه شاخه یا سه گویش یا سه لهجه از یک زبان واحد یعنی زبان فارسی- دری است، نه سه زبان جداگانه. همان گونه که زبان عربی در همه کشور های عربی ( عربستان سعودي، عراق، سوریه، اردن، فلسطین، مصر، کشورهای شمال افریقا، الجزاير، تونس، سودان, بحرين، امارات و یمن ) به همان یک نام « اللغة العربية » یاد میشود. یا زبان انگلیسی که درامريكا، كانادا، انگلستان، زیلند جدید، هند، پاکستان، بنگله دیش، استرالیا و ... یگانه زبان رسمی و یا یکی از زبانهای رسمی ایشان است که در همه اطراف و اکناف این کرة خاکی به همان یک نام English یاد میشود و نام بومی به خود نگرفته، زبان فارسی – دری نیز همان یک زبان واحد است با لهجات و گویشهای متعدد. پس نشايد كه آن را به نامهاي دري، فارسي و تاجيكي مسمي نموده، وحدت آن را زیر سوال قرار دهیم؛ زیرا :

سـه نگـردد بـریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند

.........................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin