Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

         نگارش : فضل الرحمن فاضل

قیام امام حسین ؛ درس ها و اندرزها

 

         حسین فرزند علی و فاطمه و نوء پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در شعبان المعظم سال چهارم هجری در مدینه منوره تولد یافت و در دهم محرم الحرام سال 61 هجری در پهندشت کربلا به شهادت رسید . رویداد شهادت امام حسین دردناکترین رویداد در تاریخ مسلمانان است ؛ چه چیز دردناکتر از اینکه از وفات پیامبر اکرم هنوز نیم قرن سپری نمی شود ؛ اما آنانی که دعوای پیروی او را دارند و در نماز های خویش روزانه چندین بار « اللهم صل علی محمد و علی آل محمد » می گویند و اینگونه وحشیانه نواسه پیامبر و سردار موجود خانوادهء پیامبر را به شهادت می رسانند.

         اوراق تاریخ شاهد است که بعد از شهادت حضرت علی کرم الله وجهه ، مردم کوفه با پسر بزرگ او امام حسن بیعت کردند و معاویه فزند ابوسفیان در آن دوران فرمانروای شام بود و دعوای امارت داشت و با تفصیلی که در تاریخ ذکر است ؛ او از در نرمش با امام حسن پیش آمد و سفیرانی که میان آن دو تبادله گردید، سرانجام منجر به بستن پیمان صلح با شروطی شد که امام حسن می خواست.

         معاویه وقتی که به حضرت علی نامه می فرستاد چنین می نوشت : « من معاویة بن أبی سفیان إلی علی بن أبی طالب» که نخست نام خود را می نوشت بعدا نام علی را ؛ اما در نامه اش به حسن چنین نشان می دهد که روش من با تو از در مسالمت وصلح خواهی است و حتی نام تو را بر نام خود ، مقدم ذکر می کنم. از همین رو معاویه توسط سفیرانش عمرو فرزند سلمه همدانی و محمد فرزند أشعث کندی نامه ای که به حسن فرستاده بود، بعد از بسم الله در آن چنین آمده است «...هذا کتاب للحسن بن علی من معاویة بن أبی سفیان ، إنی صالحتک علی أن لک الأمر من بعدی ..» در این نامه به صراحت معاویه پیمان می بندد که بعد از وفات او، حسن ، فرمانروای مسلمانان می گردد. و این پیمان در ربیع الاول سال 41 هجری انعقاد   یافت. معاویه در عهد نامه اش که به ولایت عهدی حسن اشارت دارد ، برایش سالانه یک میلیون درهم را با خراج دو منطقهء فارس تعهد می کند ؛ اما راجع به ضمانت آنانی که در رکاب امام علی بر ضد معاویه جنگیده بودند و اکنون پیروان امام حسن اند؛ چیزی ذکر نشده بود ، امام حسن برای تضمین زندگی دوستان و پیروانش ؛ عهدنامهء معاویه ر ا نزد خود نگه می دارد و عبد الله پسر حارث را که خواهر زادهء معاویه است ، به نزد اومی فرستد و می گوید : « إئت خالک فقل له: إن أمنت الناس بایعتک »   به نزد مامایت برو وبگو اگر مردم را ازتعرض ایمن داری ، با تو بیعت خواهم کرد. شاید طوری که دکتور طه حسین نویسندهء نامور مصری در کتاب مشهورش « الفتنة الکبری – علی وبنوه ( آشوب بزرگ – علی و فرزندانش -) » اشارت دارد؛ امام حسن می خواست ، این شروط معاویه را نزد خود نگهدارد و افزون بر آن ، تقاضای امتیازات بیشتر کند ؛ اما معاویه که زرنگی اش در میان اعراب ضرب المثل است ، در برابرآن درخواست امام حسن، ورقه ای را بدون اینکه چیزی بنویسد ، مهرکرد و به حسن فرستاد و گفت : « أکتب ما شئت » هر چیزی که می خواهی نوشته کن. یعنی پیمان را از قبل، من در ورق سفید ، امضا کردم و آنچه تو می خواهی، من می پذیرم. در ورق تنها مهر شدهء معاویه که صلاحیت نوشتن هر چیز را به حسن تفویض نموده بود ، حسن چنین نوشت : « هذا ماصالح علیه الحسن بن علی معاویة بن أبی سفیان. صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة أمر المسلمین علی أن یعمل فیها بکتاب الله وسنة نبیه و سیرة الخلفاء الصالحین و علی أنه لیس لمعاویة أن یعهد لأحد من بعده، وأن یکون الأمر شوری ، و الناس آمنون حیث کانوا علی أنفسهم و أموالهم و ذراریهم وعلی ألا یبغی الحسن بن علی غائلة سرا و لا علانیة و لایخیف أحدا من أصحابه » به این ترتیب پیمان صلح که در آن امام حسن از دعوای خلافت به این شرط ها می گذرد که معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیرت خلفای صالح عمل کند و کسی را بعد از خود ولیعهد نسازد و حکومت بعد از وی شورایی باشد و مردم در جان ، مال و فرزندان خویش ایمن باشند و برضد حسن از دسیسهء نهان و آشکار، کار نگیرد و هیچ یک از یاران او را بیم ندهد.

           بعد از این پیمان، اختلافی میان حسن ومعاویه بروز کرد و آن این که حسن گمان داشت که این شرط های جدید علاوه بر امتیازات پیمان نخستینی است که معاویه بر ذمه گرفته بود ؛ اما معاویه می گفت پیمان دومی ، محتویات پیمان اولی را نقض می کند ، به هرترتیب امام حسن که سرشتش بر صلح خواهی بود با وجود اینکه تخطی هایی را از جانب معاویه می دید ، تن به جنگ و جدال میان مسلمانان نمی داد و بادر نظرداشت آیهء کریمهء « والصلح خیر» بر صلح پایداری می کرد؛ روزگار به اینگونه سپری می گردید تا اینکه در سال پنجاه هجری امام حسن وفات کرد و مورخان شیعی و شمار زیادی از مورخان اهل سنت بر این باور اند که حسن توسط همسرش جعده دختر اشعث بن قیس و یا همسر دیگرش هند دختر سهیل بن عمرو مسموم گردید.

         بعد از درگذشت امام حسن ، ریاست شیعیانی که در دههء صلح میان حسن و معاویه ، به حزب نیرومندی تبدیل یافته بودند؛ بر دوش امام حسین بن علی که با پدرش ، شباهت های فراوانی داشت و مرد شجاع و دلیری بود تعلق گرفت.

         معاویه بعد از وفات امام حسن ، پیمانی که با او بسته بود ؛ آن را پایان یافته تصور می کرد؛ بناء بدعتی در حکومت داری ایجاد کرد و آن همانا روش ناپسند « ولایت عهدی» و بیعت گرفتن برای پسرش یزید بود، یزید ، در شام در آوانی که پدرش حاکم آنجا بود ر سال 25 هجری تولد یافته بود و ایامش را در عیش و عشرت و به دور از معنویت مکه و مدینه و صحبت اخیار صحابه سپری می کرد و در همان ایام جوانی نیز مشهور بالفساد بود.

         معاویه با بیعت گرفتن برای پسرش یزید، انحراف ژرفی را در سیستم نظام شورایی مسلمانان ، ایجاد کرد؛ و بدعت منفوری را اساس گذاشت ؛ کاری که هیچ خلیفه ای از خلفای راشد ، انجام نداده بود ، حتی علی رضی الله عنه بعد از زخمی شدن؛ وقتی که در مورد جانشین بعدی ، پرسیده شد ؛ پاسخش این بود که : « أترککم کما ترککم رسول الله » من شما را به همان حالی خواهم گذاشت که پیامبرگذاشته است یعنی بدون اینکه کسی را به جانشینی تعیین کند؛ وقتی از علی پرسیدند آیا با حسن بیعت کنند فرمود: « لاآمرکم ولا أنهاکم» شما را به آن ، نه امر می کنم و نه از آن ، نهی می دارم. یعنی اختیار از آن شماست.

         بیعت گرفتن معاویه برای فرزندش یزید را همه بزرگان صحابه در باطن نپذیرفتند ، حتی عبد الرحمن بن ابوبکر وقتی که دید معاویه عوض نظام شورایی مسلمانان ،   بیعت برای پسرش یزید را بر مردم می قبولاند ، او این وضع را تحمل نکرد و با صدای رسا آن را « هرقلیة» خواند . هرقلیت یعنی نظام الهام گرفته از عرف و عادات حاکم بر امپراتوری رومی که اسلام با آن شیوه ها ، سر سازش ندارد ، زیرا در اسلام نظام حکم ، بر اساس بیعت است و بر اساس شوری ، نه میراثی.

         متاسفانه این نظام میراثی قرن ها جا افتاد ؛ امویان و عباسیان و ده ها سلالهء دیگر به همین اساس ولایت عهدی و میراثی؛ از آن بامداد اسلام نیمهء دوم قرن نخست هجری ؛ آن روش غیر دینی را ادامه دادند و هنوزهم همچو نظام های غیر شورایی در بسا حصص جهان اسلام   و به نام «دین» و به تقلید بوزینه گونه از قرن های نخستین حاکمیت مسلمانان ، فرمان می راند.

         معاویه در رجب سال 60 هجری وفات کرد و یزید پسرش جانشین او شد و از نخستین کارهای او گرفتن بیعت از مردم برای خود بود ؛ از همینرو عتبه فرزند ولید وظیفه یافت تا در بیعت گرفتن از سه تن که رأی و شخصیت شان بر جامعه و در میان مسلمانان به ویژه در سرزمین های مکه و مدینه ، اثر گذاراست از یاد نبرد، آن سه تن عبارت بودند از : حسین بن علی ، عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عمر. حسین و عبد الله بن زبیر بیعت با یزید را نپذیرفتند و عبد الله بن عمر برای مصلحت عدم ایجاد تفرقه در میان مسلمانان به اجبار ، درحالی که از دل راضی نبود ، به بیعت با فرستادهء یزید ، تن در داد ؛ اما حسین و ابن زبیر رهسپار مکه مکرمه شدند.

         حسین در مکه بود که کوفیان و پیروان پدرش علی، طی نامه های متعدد از او خواستند تا به کوفه برود و رهبری آنان را درقیام بر ضد نظام جبار یزیدی که نشانه های فسادش ، هر روز آشکارتر می گردید ؛ بر عهده بگیرد ، حسین قبل از خروج از مدینه منوره تصمیم قیام را گرفته بود از همینروهنگام وداع با بردارش محمد حنفیه، هدف حرکتش را چنین بر شمرده بود : « من نه از روی سرمستی و گستاخی ، و نه برای فساد و ستمگری ؛ بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم پیامبر حرکت کردم ، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم پیامبر و پدرم علی عمل کنم.»

         حسین پسر کاکایش مسلم بن عقیل را به کوفه می فرستد تا نیت اهالی کوفه را معلوم کند و خودش هم تصمیم می گیرد تا به کوفه برود.

         در این ایامی که حسین در مکه به سر می برد ماه های شعبان ، رمضان ، شوال، ذوالقعده و اوایل ذو الحجه پنج ماه اخیر سال 60 هجری قمری است ، مسلمانان از سراسر جزیرة العرب ، حتی مصر و فارس و شام و سایر سرزمین هایی که به اسلام گرویده اند ؛ برای ادای عمره در شعبان و رمضان و بعدها برای ادای فریضهء حج به مکه مکرمه آمده اند . حسین باوجودی که با استفاده از هر فرصتی ، پیام راستین اسلام را به حجاج و مهمانان و ساکنان مکه می رساند در « یوم الترویه » یعنی روز هشتم ذو الحجه که فردای آن روز عرفات است ومردم رهسپار «منا» می گردند ؛ در همین روز مکه را ترک میگوید ؛ یعنی امام حسین که کمتر از یک شبانه روز با ادای رکن بزرگ حج که « وقوف به عرفه» است، فاصله دارد ؛ زیرا در حدیث پیامبر « الحج عرفة» گفته شده است یعنی «حج ، وقوف در عرفات است» ؛ اما حسین مکه را تر ک میگوید، حج را تر ک میگوید ، رهسپار « منا» و عرفات نمی شود ، تا به حجاج موجود - که نمایندگان سراسر جهان اسلام آن روز اند - بفهماند که خطر عظیمی اسلام را تهدیدد می کند؛ انحراف بزرگی در نظام شورایی مسلمانان رخ داده است؛ بدعت بزرگی گردن افراشته است و این بدعت و انحراف آنقدر بزرگ است که برای نابودی اش نواسه پیامبر اسلام ، باید عبادت حج را ترک کند و برا ی سرنگونی نظامی که ادعای خلافت و زعامت مسلمانان را دارد ، بایست آمادگی بگیرد ، از همینرو حسین به تاریخ 8 ذوالحجه سال 60 هجری مکه را به قصد کوفه، ترک میگوید. حتی در میانه راه وقتی که با «فرزدق» شاعر مشهور عرب رو به رو می وشد ، و امام حسین از اومی پرسد : ای ابو فراس ! مردم کوفه در چه حالی به سر می بند؟ فرزدق می گوید: « دل های شان با تو و شمشیر های ششان با بنی امیه است.»

         درس و اندرز دیگر از این ترک گفتن مکه این است که ، حسین دشمن را می شناسد ، دشمنی که پروای ایجاد بدعت بنیادین در دین را ندارد ؛ ممکن حرمت کعبه را وحرمت سرزمین حرم را نگه ندارد و در سرزمین حرم جنگی رخ دهد و قداست حرم خدا شکسته شود ، ا زهممینرو حسین ترجیح می دهد که رهسپار کوفه شود.

         کوفیان اگرچه با نمایندهء امام حسین همکاری نمی کنند ، مسلم بن عقیل در روز نهم ذو الحجه ، روز عرفات توسط عبید الله بن زیاد به قتل می رسد ، اما امام به راه خود ادامه می دهد و فاصلهء 1550 کیلو متر میان مکه و کربلا را در 25 روز طی میکند ، یعنی روازنه حد اقل 60 کیلومتر راه پیمایی می کند و روز دوم محرم سال 61 هجری به کربلا ، می رسد.

         مدت هشت روز د رمحاصرهء دشمن قرار می گیرد و به کندن خندق و سنگر در پهندشت کربلا مشغول می شود . حسین را هفتاد و دو تن از یارانش همراهی می کند و در برابرش لشکر چهار هزار نفری به قیادت عمر بن سعد قرار دارد که افرادی مثل حر پسر یزید، شمر ذی الجوشن و حصین پسر نمر از فرماندهان مشهور آن سپاه چهار هزار نفری اند .

         حسین در این قیام تنها نیست ؛ چون به راه حق خویش باور دارد ، خانواده اش را که شامل پسران وبرادر زاده ها ، برادران و خواهرانش است ؛ همراه با خود دارد ؛ نه مثل مدعیان امروزی زعامت که فرزندان دیگران را به نبردگاه ها می فرستند و خود و خانوادهء های شان را از میدان جنگ به جاهای امن انتقال می دهند ؛ حسین به راهی که باور داشت ، خودش و خانواده اش در آن حضور مستقیم داشت.قیام حسین ، نبرد و ستیز با ستم وستمگران بود، برای اینکه قیام بر ضد ستم ، به مثابه سنت پسندیده ثبت اوراق قطور تاریخ مبارزات آزادی خواهانه گردد ، باید مردی به بزرگی و عظمت نواسهء پیامبر، پیشقدم شود ؛ خود را فدا کند تا درسی باشد و اسوه ای و سرمشقی ، برای همه نسل ها و برای همه عصر ها. چون حسین زندگی را عقیده و پیکار در راه عقیده می دانست. او خود فرموده است : « إنما الحیاة عقیدة و جهاد.»

         در این جنگ نابرابر پیروزی ظاهری به دست طرفداران یزید رقم می خوررد ؛ برادران حسین چون ابوبکر ، ابوالفضل ، جعفر ، عبد الله ، عثمان و محمد پسران علی و برادران امام حسین و علی اکبر، عبد الله و ابوبکر پسران حسین ، به شمول چندین برادر زاده و پسران کاکاهایش از جمله شهیدان عزیز قیام کربلا اند.

       ما مسلمانان هر هفته در خطبه های نماز جمعه می شنویم که پیامبر فرموده است « الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة» حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند و اکثریت قریب به اتفاق مورخان در تمام فرقه ها و نحله های مسلمان، قیام حسین را قیام برحق می دانند که برای فردای اسلام و برای بقای آن ؛ اگرچه به شهادت نواسه رسول خدا هم منجر شد ، نیاز آن زمان بود؛ و حادثهء شهادت آن قدر در صدر اسلام اثر گذار بود که امام شافعی بنیان گذاریکی از دبستان های مشهور فقهی و متوفای سال 204 ق گفته است : « این رویداد از جمله رویدادهایی است که خواب را از چشم من ربوده و موی مرا سپید کرده است.»

         در پیوند به عظمت حسین وحب او در دل میلیون ها انسان این واقعیت پذیرفته شده را می توان یادآور شد که: چون پدران و مادران فطرتا نام هایی را برای پسران خویش می گزینند که از نگاه تاریخی و یا به خاطر برجسته بودن برخی ویژه گی ها ، به صاحب آن نام و کارنامه های او عشق دارند ؛ از همینرو عشق و دلدادگی به حسین در میان مسلمانان غیر عرب به اندا زه ای است که صد ها هزار از دوستی به مبارزه و شهامت و شهادت مظلومانهء وی ، نام حسین را بر فرزندان خویش گذاشته اند ؛ اما شاید در میان مسلمانان کشور های بزرگی چون افغانستان ، شبه قارهء هند، جنوب شرق آسیا وآسیای میانه ، خانوادهء مسلمانی را نیابید که فرزندش را «یزید» نام گذاشته باشد. نام « حسین » حتی در قدرتمندترین کشور این گسترهء خاکی یعنی ایالات متحدهء امریکا و در نقطه ثقل قدرت آن دیار یعنی کاخ سفید نیز برای خود جا باز کرده است و آن نام «بارک حسین اوباما» است که به نحوی از انحا ، تقدیر روزگار از فداکاری حسین است و زنده نگهداشتن یاد و خاطرهء خون سرخ او که برپهندشت کربلا ریخت ، و نام او را در تمام قرون واعصار جاودانه ساخت.

         درمورد مبارزه و قیام حسین، ادیبان وشاعران بزرگ در همه زبان های زندهء جهان، آثاری ازخود به جا گذاشته اند، ما اینجا صرف به ادبیات زنده فارسی بسنده می کنیم و در پایان این نوشته - که بایست هر چه مفصلتر می بود- ؛ به یاد حسین و به یاد مبارزات بر حق او، دو نمونهء آن را ، درج میکنیم.

       هم میهن ما ، آفرینشگر و سرایشگر مثنوی معنوی ؛ مولانا جلال الدین محمد بلخی راجع به شهیدان کربلا از دل چینین سروده است :

کجائید ای شهیدان خدائی

بلاجویان دشت کربلائی

کجائید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر ز مرغان هوائی

کجائید ای ز جان وجان رهیده

کسی مر عقل را گوید: کجائی

علامه محمد اقبال لاهوری شاعر مشرق ، می گوید:

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت

حریت را زهر اندر کام ریخت

خون آن سر جلوهء خیر الأمم

چون سحاب قبله باران در قدم

بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه ها کارید و رفت

تا قیامت قطع استبداد کرد

موج خون او چمن ایجاد کرد

رمز قرآن از حسین آموختیم

ز آتش او شعله ها افروختیم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز

ای صبا ای پیک دور افتادگان

اشک ما بر خاک پاک او رسان .

بهتر است این مقاله را به گفته شخصیت بزرگ دیگری ؛ اما از میان غیر مسلمانان ، پایان بریم .او مهاتما گاندی مبارز و آزادیخواه بزرگ جهان و رهبر کبیر ملت هند است که گفته است :

«من زندگى امام حسین ، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از الگوی امام حسین ، پیروى کند.»

درود بر حسین آن قهرمان و شهید بزرگ ؛ قهرمانترین قهرمانان و سالار شهیدان و مبارز پیشگام و جهادگر بزرگ ضد حکومت فاسد زمانش. سلام خدا باد بر او که الگویی است برای همه مبارزانی که برای دگرگونی اوضاع موجود ، به وی، تأسی می جویند. اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.

***

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin