Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

         نگارش : فضل الرحمن فاضل

قیام امام حسین ؛ درس ها و اندرزها

 

         حسین فرزند علی و فاطمه و نوء پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در شعبان المعظم سال چهارم هجری در مدینه منوره تولد یافت و در دهم محرم الحرام سال 61 هجری در پهندشت کربلا به شهادت رسید . رویداد شهادت امام حسین دردناکترین رویداد در تاریخ مسلمانان است ؛ چه چیز دردناکتر از اینکه از وفات پیامبر اکرم هنوز نیم قرن سپری نمی شود ؛ اما آنانی که دعوای پیروی او را دارند و در نماز های خویش روزانه چندین بار « اللهم صل علی محمد و علی آل محمد » می گویند و اینگونه وحشیانه نواسه پیامبر و سردار موجود خانوادهء پیامبر را به شهادت می رسانند.

         اوراق تاریخ شاهد است که بعد از شهادت حضرت علی کرم الله وجهه ، مردم کوفه با پسر بزرگ او امام حسن بیعت کردند و معاویه فزند ابوسفیان در آن دوران فرمانروای شام بود و دعوای امارت داشت و با تفصیلی که در تاریخ ذکر است ؛ او از در نرمش با امام حسن پیش آمد و سفیرانی که میان آن دو تبادله گردید، سرانجام منجر به بستن پیمان صلح با شروطی شد که امام حسن می خواست.

         معاویه وقتی که به حضرت علی نامه می فرستاد چنین می نوشت : « من معاویة بن أبی سفیان إلی علی بن أبی طالب» که نخست نام خود را می نوشت بعدا نام علی را ؛ اما در نامه اش به حسن چنین نشان می دهد که روش من با تو از در مسالمت وصلح خواهی است و حتی نام تو را بر نام خود ، مقدم ذکر می کنم. از همین رو معاویه توسط سفیرانش عمرو فرزند سلمه همدانی و محمد فرزند أشعث کندی نامه ای که به حسن فرستاده بود، بعد از بسم الله در آن چنین آمده است «...هذا کتاب للحسن بن علی من معاویة بن أبی سفیان ، إنی صالحتک علی أن لک الأمر من بعدی ..» در این نامه به صراحت معاویه پیمان می بندد که بعد از وفات او، حسن ، فرمانروای مسلمانان می گردد. و این پیمان در ربیع الاول سال 41 هجری انعقاد   یافت. معاویه در عهد نامه اش که به ولایت عهدی حسن اشارت دارد ، برایش سالانه یک میلیون درهم را با خراج دو منطقهء فارس تعهد می کند ؛ اما راجع به ضمانت آنانی که در رکاب امام علی بر ضد معاویه جنگیده بودند و اکنون پیروان امام حسن اند؛ چیزی ذکر نشده بود ، امام حسن برای تضمین زندگی دوستان و پیروانش ؛ عهدنامهء معاویه ر ا نزد خود نگه می دارد و عبد الله پسر حارث را که خواهر زادهء معاویه است ، به نزد اومی فرستد و می گوید : « إئت خالک فقل له: إن أمنت الناس بایعتک »   به نزد مامایت برو وبگو اگر مردم را ازتعرض ایمن داری ، با تو بیعت خواهم کرد. شاید طوری که دکتور طه حسین نویسندهء نامور مصری در کتاب مشهورش « الفتنة الکبری – علی وبنوه ( آشوب بزرگ – علی و فرزندانش -) » اشارت دارد؛ امام حسن می خواست ، این شروط معاویه را نزد خود نگهدارد و افزون بر آن ، تقاضای امتیازات بیشتر کند ؛ اما معاویه که زرنگی اش در میان اعراب ضرب المثل است ، در برابرآن درخواست امام حسن، ورقه ای را بدون اینکه چیزی بنویسد ، مهرکرد و به حسن فرستاد و گفت : « أکتب ما شئت » هر چیزی که می خواهی نوشته کن. یعنی پیمان را از قبل، من در ورق سفید ، امضا کردم و آنچه تو می خواهی، من می پذیرم. در ورق تنها مهر شدهء معاویه که صلاحیت نوشتن هر چیز را به حسن تفویض نموده بود ، حسن چنین نوشت : « هذا ماصالح علیه الحسن بن علی معاویة بن أبی سفیان. صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة أمر المسلمین علی أن یعمل فیها بکتاب الله وسنة نبیه و سیرة الخلفاء الصالحین و علی أنه لیس لمعاویة أن یعهد لأحد من بعده، وأن یکون الأمر شوری ، و الناس آمنون حیث کانوا علی أنفسهم و أموالهم و ذراریهم وعلی ألا یبغی الحسن بن علی غائلة سرا و لا علانیة و لایخیف أحدا من أصحابه » به این ترتیب پیمان صلح که در آن امام حسن از دعوای خلافت به این شرط ها می گذرد که معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیرت خلفای صالح عمل کند و کسی را بعد از خود ولیعهد نسازد و حکومت بعد از وی شورایی باشد و مردم در جان ، مال و فرزندان خویش ایمن باشند و برضد حسن از دسیسهء نهان و آشکار، کار نگیرد و هیچ یک از یاران او را بیم ندهد.

           بعد از این پیمان، اختلافی میان حسن ومعاویه بروز کرد و آن این که حسن گمان داشت که این شرط های جدید علاوه بر امتیازات پیمان نخستینی است که معاویه بر ذمه گرفته بود ؛ اما معاویه می گفت پیمان دومی ، محتویات پیمان اولی را نقض می کند ، به هرترتیب امام حسن که سرشتش بر صلح خواهی بود با وجود اینکه تخطی هایی را از جانب معاویه می دید ، تن به جنگ و جدال میان مسلمانان نمی داد و بادر نظرداشت آیهء کریمهء « والصلح خیر» بر صلح پایداری می کرد؛ روزگار به اینگونه سپری می گردید تا اینکه در سال پنجاه هجری امام حسن وفات کرد و مورخان شیعی و شمار زیادی از مورخان اهل سنت بر این باور اند که حسن توسط همسرش جعده دختر اشعث بن قیس و یا همسر دیگرش هند دختر سهیل بن عمرو مسموم گردید.

         بعد از درگذشت امام حسن ، ریاست شیعیانی که در دههء صلح میان حسن و معاویه ، به حزب نیرومندی تبدیل یافته بودند؛ بر دوش امام حسین بن علی که با پدرش ، شباهت های فراوانی داشت و مرد شجاع و دلیری بود تعلق گرفت.

         معاویه بعد از وفات امام حسن ، پیمانی که با او بسته بود ؛ آن را پایان یافته تصور می کرد؛ بناء بدعتی در حکومت داری ایجاد کرد و آن همانا روش ناپسند « ولایت عهدی» و بیعت گرفتن برای پسرش یزید بود، یزید ، در شام در آوانی که پدرش حاکم آنجا بود ر سال 25 هجری تولد یافته بود و ایامش را در عیش و عشرت و به دور از معنویت مکه و مدینه و صحبت اخیار صحابه سپری می کرد و در همان ایام جوانی نیز مشهور بالفساد بود.

         معاویه با بیعت گرفتن برای پسرش یزید، انحراف ژرفی را در سیستم نظام شورایی مسلمانان ، ایجاد کرد؛ و بدعت منفوری را اساس گذاشت ؛ کاری که هیچ خلیفه ای از خلفای راشد ، انجام نداده بود ، حتی علی رضی الله عنه بعد از زخمی شدن؛ وقتی که در مورد جانشین بعدی ، پرسیده شد ؛ پاسخش این بود که : « أترککم کما ترککم رسول الله » من شما را به همان حالی خواهم گذاشت که پیامبرگذاشته است یعنی بدون اینکه کسی را به جانشینی تعیین کند؛ وقتی از علی پرسیدند آیا با حسن بیعت کنند فرمود: « لاآمرکم ولا أنهاکم» شما را به آن ، نه امر می کنم و نه از آن ، نهی می دارم. یعنی اختیار از آن شماست.

         بیعت گرفتن معاویه برای فرزندش یزید را همه بزرگان صحابه در باطن نپذیرفتند ، حتی عبد الرحمن بن ابوبکر وقتی که دید معاویه عوض نظام شورایی مسلمانان ،   بیعت برای پسرش یزید را بر مردم می قبولاند ، او این وضع را تحمل نکرد و با صدای رسا آن را « هرقلیة» خواند . هرقلیت یعنی نظام الهام گرفته از عرف و عادات حاکم بر امپراتوری رومی که اسلام با آن شیوه ها ، سر سازش ندارد ، زیرا در اسلام نظام حکم ، بر اساس بیعت است و بر اساس شوری ، نه میراثی.

         متاسفانه این نظام میراثی قرن ها جا افتاد ؛ امویان و عباسیان و ده ها سلالهء دیگر به همین اساس ولایت عهدی و میراثی؛ از آن بامداد اسلام نیمهء دوم قرن نخست هجری ؛ آن روش غیر دینی را ادامه دادند و هنوزهم همچو نظام های غیر شورایی در بسا حصص جهان اسلام   و به نام «دین» و به تقلید بوزینه گونه از قرن های نخستین حاکمیت مسلمانان ، فرمان می راند.

         معاویه در رجب سال 60 هجری وفات کرد و یزید پسرش جانشین او شد و از نخستین کارهای او گرفتن بیعت از مردم برای خود بود ؛ از همینرو عتبه فرزند ولید وظیفه یافت تا در بیعت گرفتن از سه تن که رأی و شخصیت شان بر جامعه و در میان مسلمانان به ویژه در سرزمین های مکه و مدینه ، اثر گذاراست از یاد نبرد، آن سه تن عبارت بودند از : حسین بن علی ، عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عمر. حسین و عبد الله بن زبیر بیعت با یزید را نپذیرفتند و عبد الله بن عمر برای مصلحت عدم ایجاد تفرقه در میان مسلمانان به اجبار ، درحالی که از دل راضی نبود ، به بیعت با فرستادهء یزید ، تن در داد ؛ اما حسین و ابن زبیر رهسپار مکه مکرمه شدند.

         حسین در مکه بود که کوفیان و پیروان پدرش علی، طی نامه های متعدد از او خواستند تا به کوفه برود و رهبری آنان را درقیام بر ضد نظام جبار یزیدی که نشانه های فسادش ، هر روز آشکارتر می گردید ؛ بر عهده بگیرد ، حسین قبل از خروج از مدینه منوره تصمیم قیام را گرفته بود از همینروهنگام وداع با بردارش محمد حنفیه، هدف حرکتش را چنین بر شمرده بود : « من نه از روی سرمستی و گستاخی ، و نه برای فساد و ستمگری ؛ بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم پیامبر حرکت کردم ، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم پیامبر و پدرم علی عمل کنم.»

         حسین پسر کاکایش مسلم بن عقیل را به کوفه می فرستد تا نیت اهالی کوفه را معلوم کند و خودش هم تصمیم می گیرد تا به کوفه برود.

         در این ایامی که حسین در مکه به سر می برد ماه های شعبان ، رمضان ، شوال، ذوالقعده و اوایل ذو الحجه پنج ماه اخیر سال 60 هجری قمری است ، مسلمانان از سراسر جزیرة العرب ، حتی مصر و فارس و شام و سایر سرزمین هایی که به اسلام گرویده اند ؛ برای ادای عمره در شعبان و رمضان و بعدها برای ادای فریضهء حج به مکه مکرمه آمده اند . حسین باوجودی که با استفاده از هر فرصتی ، پیام راستین اسلام را به حجاج و مهمانان و ساکنان مکه می رساند در « یوم الترویه » یعنی روز هشتم ذو الحجه که فردای آن روز عرفات است ومردم رهسپار «منا» می گردند ؛ در همین روز مکه را ترک میگوید ؛ یعنی امام حسین که کمتر از یک شبانه روز با ادای رکن بزرگ حج که « وقوف به عرفه» است، فاصله دارد ؛ زیرا در حدیث پیامبر « الحج عرفة» گفته شده است یعنی «حج ، وقوف در عرفات است» ؛ اما حسین مکه را تر ک میگوید، حج را تر ک میگوید ، رهسپار « منا» و عرفات نمی شود ، تا به حجاج موجود - که نمایندگان سراسر جهان اسلام آن روز اند - بفهماند که خطر عظیمی اسلام را تهدیدد می کند؛ انحراف بزرگی در نظام شورایی مسلمانان رخ داده است؛ بدعت بزرگی گردن افراشته است و این بدعت و انحراف آنقدر بزرگ است که برای نابودی اش نواسه پیامبر اسلام ، باید عبادت حج را ترک کند و برا ی سرنگونی نظامی که ادعای خلافت و زعامت مسلمانان را دارد ، بایست آمادگی بگیرد ، از همینرو حسین به تاریخ 8 ذوالحجه سال 60 هجری مکه را به قصد کوفه، ترک میگوید. حتی در میانه راه وقتی که با «فرزدق» شاعر مشهور عرب رو به رو می وشد ، و امام حسین از اومی پرسد : ای ابو فراس ! مردم کوفه در چه حالی به سر می بند؟ فرزدق می گوید: « دل های شان با تو و شمشیر های ششان با بنی امیه است.»

         درس و اندرز دیگر از این ترک گفتن مکه این است که ، حسین دشمن را می شناسد ، دشمنی که پروای ایجاد بدعت بنیادین در دین را ندارد ؛ ممکن حرمت کعبه را وحرمت سرزمین حرم را نگه ندارد و در سرزمین حرم جنگی رخ دهد و قداست حرم خدا شکسته شود ، ا زهممینرو حسین ترجیح می دهد که رهسپار کوفه شود.

         کوفیان اگرچه با نمایندهء امام حسین همکاری نمی کنند ، مسلم بن عقیل در روز نهم ذو الحجه ، روز عرفات توسط عبید الله بن زیاد به قتل می رسد ، اما امام به راه خود ادامه می دهد و فاصلهء 1550 کیلو متر میان مکه و کربلا را در 25 روز طی میکند ، یعنی روازنه حد اقل 60 کیلومتر راه پیمایی می کند و روز دوم محرم سال 61 هجری به کربلا ، می رسد.

         مدت هشت روز د رمحاصرهء دشمن قرار می گیرد و به کندن خندق و سنگر در پهندشت کربلا مشغول می شود . حسین را هفتاد و دو تن از یارانش همراهی می کند و در برابرش لشکر چهار هزار نفری به قیادت عمر بن سعد قرار دارد که افرادی مثل حر پسر یزید، شمر ذی الجوشن و حصین پسر نمر از فرماندهان مشهور آن سپاه چهار هزار نفری اند .

         حسین در این قیام تنها نیست ؛ چون به راه حق خویش باور دارد ، خانواده اش را که شامل پسران وبرادر زاده ها ، برادران و خواهرانش است ؛ همراه با خود دارد ؛ نه مثل مدعیان امروزی زعامت که فرزندان دیگران را به نبردگاه ها می فرستند و خود و خانوادهء های شان را از میدان جنگ به جاهای امن انتقال می دهند ؛ حسین به راهی که باور داشت ، خودش و خانواده اش در آن حضور مستقیم داشت.قیام حسین ، نبرد و ستیز با ستم وستمگران بود، برای اینکه قیام بر ضد ستم ، به مثابه سنت پسندیده ثبت اوراق قطور تاریخ مبارزات آزادی خواهانه گردد ، باید مردی به بزرگی و عظمت نواسهء پیامبر، پیشقدم شود ؛ خود را فدا کند تا درسی باشد و اسوه ای و سرمشقی ، برای همه نسل ها و برای همه عصر ها. چون حسین زندگی را عقیده و پیکار در راه عقیده می دانست. او خود فرموده است : « إنما الحیاة عقیدة و جهاد.»

         در این جنگ نابرابر پیروزی ظاهری به دست طرفداران یزید رقم می خوررد ؛ برادران حسین چون ابوبکر ، ابوالفضل ، جعفر ، عبد الله ، عثمان و محمد پسران علی و برادران امام حسین و علی اکبر، عبد الله و ابوبکر پسران حسین ، به شمول چندین برادر زاده و پسران کاکاهایش از جمله شهیدان عزیز قیام کربلا اند.

       ما مسلمانان هر هفته در خطبه های نماز جمعه می شنویم که پیامبر فرموده است « الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة» حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند و اکثریت قریب به اتفاق مورخان در تمام فرقه ها و نحله های مسلمان، قیام حسین را قیام برحق می دانند که برای فردای اسلام و برای بقای آن ؛ اگرچه به شهادت نواسه رسول خدا هم منجر شد ، نیاز آن زمان بود؛ و حادثهء شهادت آن قدر در صدر اسلام اثر گذار بود که امام شافعی بنیان گذاریکی از دبستان های مشهور فقهی و متوفای سال 204 ق گفته است : « این رویداد از جمله رویدادهایی است که خواب را از چشم من ربوده و موی مرا سپید کرده است.»

         در پیوند به عظمت حسین وحب او در دل میلیون ها انسان این واقعیت پذیرفته شده را می توان یادآور شد که: چون پدران و مادران فطرتا نام هایی را برای پسران خویش می گزینند که از نگاه تاریخی و یا به خاطر برجسته بودن برخی ویژه گی ها ، به صاحب آن نام و کارنامه های او عشق دارند ؛ از همینرو عشق و دلدادگی به حسین در میان مسلمانان غیر عرب به اندا زه ای است که صد ها هزار از دوستی به مبارزه و شهامت و شهادت مظلومانهء وی ، نام حسین را بر فرزندان خویش گذاشته اند ؛ اما شاید در میان مسلمانان کشور های بزرگی چون افغانستان ، شبه قارهء هند، جنوب شرق آسیا وآسیای میانه ، خانوادهء مسلمانی را نیابید که فرزندش را «یزید» نام گذاشته باشد. نام « حسین » حتی در قدرتمندترین کشور این گسترهء خاکی یعنی ایالات متحدهء امریکا و در نقطه ثقل قدرت آن دیار یعنی کاخ سفید نیز برای خود جا باز کرده است و آن نام «بارک حسین اوباما» است که به نحوی از انحا ، تقدیر روزگار از فداکاری حسین است و زنده نگهداشتن یاد و خاطرهء خون سرخ او که برپهندشت کربلا ریخت ، و نام او را در تمام قرون واعصار جاودانه ساخت.

         درمورد مبارزه و قیام حسین، ادیبان وشاعران بزرگ در همه زبان های زندهء جهان، آثاری ازخود به جا گذاشته اند، ما اینجا صرف به ادبیات زنده فارسی بسنده می کنیم و در پایان این نوشته - که بایست هر چه مفصلتر می بود- ؛ به یاد حسین و به یاد مبارزات بر حق او، دو نمونهء آن را ، درج میکنیم.

       هم میهن ما ، آفرینشگر و سرایشگر مثنوی معنوی ؛ مولانا جلال الدین محمد بلخی راجع به شهیدان کربلا از دل چینین سروده است :

کجائید ای شهیدان خدائی

بلاجویان دشت کربلائی

کجائید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر ز مرغان هوائی

کجائید ای ز جان وجان رهیده

کسی مر عقل را گوید: کجائی

علامه محمد اقبال لاهوری شاعر مشرق ، می گوید:

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت

حریت را زهر اندر کام ریخت

خون آن سر جلوهء خیر الأمم

چون سحاب قبله باران در قدم

بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه ها کارید و رفت

تا قیامت قطع استبداد کرد

موج خون او چمن ایجاد کرد

رمز قرآن از حسین آموختیم

ز آتش او شعله ها افروختیم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

تازه از تکبیر او ایمان هنوز

ای صبا ای پیک دور افتادگان

اشک ما بر خاک پاک او رسان .

بهتر است این مقاله را به گفته شخصیت بزرگ دیگری ؛ اما از میان غیر مسلمانان ، پایان بریم .او مهاتما گاندی مبارز و آزادیخواه بزرگ جهان و رهبر کبیر ملت هند است که گفته است :

«من زندگى امام حسین ، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خوانده و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، باید از الگوی امام حسین ، پیروى کند.»

درود بر حسین آن قهرمان و شهید بزرگ ؛ قهرمانترین قهرمانان و سالار شهیدان و مبارز پیشگام و جهادگر بزرگ ضد حکومت فاسد زمانش. سلام خدا باد بر او که الگویی است برای همه مبارزانی که برای دگرگونی اوضاع موجود ، به وی، تأسی می جویند. اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.

***

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin