Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

نگارنده:  فضل الرحمن فاضل 

 

نودمین سالگرد امضای پیمان دوستی

میان افغانستان و مصر (1928- 2018م)

 

اعلیحضرت  شاه  امان الله خان  (۱۸۹۲-۱۹۶۰م) سفر شش ماهه اش را به قصد دیدار  از اروپا  به تاریخ 7 دسمبر سال 1927 م از کابل آغاز کرد و رهسپار قندهار گردید و از آنجا به صوب چمن واقع کویتهء بلوچستان روان شد ؛ سپس به کراچی رفت و  توسط کشتی به تاریخ  14 دسمبر  به بندرگاه  بمبئی   رسید و مورد استقبال گرم گورنر بمبئی  و اهالی هندوستان  قرار گرفت .

در همین دوران ملک فؤاد  (۱۸۶۸-۱۹۳۶م) پادشاه مصر  از سفر پادشاه افغانستان اطلاع حاصل کرد .  احمد شفیق پاشا  رئیس دفتر  پادشاه مصر  در  کتاب خاطراتش به نام  « حولیات مصر السیاسیة » مى‏نگارد :

" این خبر به سمع حکومت مصر رسید که  جلالتمآب پادشاه افغانستان  به سفر به کشور های اروپایی  دست خواهد یازید و در راه سفر، از  مصر نیز مرور خواهد کرد؛ بناء  مصر این فرصت را غنیمت انگاشته  و خواست از این پادشاه  بزرگ خاورزمین ، به مصر دعوت کند ، از همینرو  جلالتمآب  شاه فؤاد دعوتنامه ای به  آن جلالتمآب فرستاد و جلالتمآب پادشاه افغانستان نیز با اظهار سپاس آن دعوت را پذیرفت."

چند روز پیش از این که  شاه امان الله  به مصر برسد ، آقای غلام جیلانی خان چرخی سفیر افغانستان در انقره و  جلالتمآب محمود طرزی  وزیر خارجه پیشین افغانستان  که در خارج کشور به سر مى‏برد  ، به مصر آمدند تا زمینهء سفر پادشاه خویش را  فراهم کنند. آن دو شخصیت  نیز با  تبجیل  خاص مورد پذیرایی  در قاهره قرار گرفتند .

 شاه امان الله  خان  با لبیک گفتن به دعوت پادشاه مصر  به تاریخ 18 دسمبر توسط کشتی «راچپوتانه»  رهسپار "عدن" گردید و به تاریخ 21 دسمبر  به بندرگاه عدن مواصلت ورزید و بعد از دیدار  با ساکنان آن  سامان، عدن را  به تاریخ 21 دسمبر به قصد  « پورت سعید » ترک گفت.

هفته نامه ء « البلاغ»  چاپ قاهره، با اطلاع از  حرکت شاه امان  الله خان به سوی مصر در شمارهء مورخ 24  دسمبر 1927 خویش چنین نوشت :

  " دو روز بعد  جلالتمآب امان الله خان ، پادشاه افغانستان  به مصر مواصلت خواهد ورزید  و او پادشاهی است  که مصریان بارها  نام و کارنامه  های او را شنیده اند و گاه گاه  خبر هایی از پیشرفت ملت او و  دلاوری او در چنگ زدن به آزادی ، به گوش شان رسیده است.  مصریان خبر ورود  او را به مصر ، با ستایش و افتخار ، استقبال کردند  و از گذشته ها آرزو داشتند  اگر ممکن باشد  ایشان با این ملت  ارتباط و تماس پیدا کنند تا میل خویش را  به آن  ابراز  کنند ، از  خصایل نیکویش  تقدیر به عمل آورند و  عواطف دوستی و برادری خویش را  با هم تبادله نمایند ."

 جریدهء  یاد شده همچنان افزود : 

 

 

 

 

 

 

شاه  أمان الله خان این فوتوی خویش  را  در سفر مصر برداشته و به تاریخ اول جنوری 1928 به  نایبش وکیل مقام سلطنت جنرال محمد ولی خان دروازی فرستاده است .

" به زودی  شاهد حضور جلالتمآب شاه امان الله خان  به مصر  خواهیم بود ، چه او دو روز بعد به  این سرزمین دوست داشتنی  مواصلت خواهد ورزید  و ملتی  را خواهد دید که  همدل ملت او، به حساب می روند  و در همه دیده ها،  آثار  دوستی را خواهد خواند که بالاتر  از نشانه های احترام ظاهری  است.."

امان الله خان با رسیدن در پورت سعید،  توسط گارد نظامی شماره 11مورد  استقبال قرار گرفت  و ذریعه قطار خاص و تشریفات  ویژه،  رهسپار قاهره شد و در ایستگاه شماره یک  که  با فرش سرخ، آذین شده بود، از  طرف شخص ملک فؤاد پادشاه مصر و اراکین بلند پایهء دولتی مورد استقبال قرار گرفت. شاه امان الله  و ملک فؤاد در یک موتر و ملکهء افغانستان و ملکه مصر در موتر دیگر، خیابان های  نوبارپاشا ،  کامل پاشا، کوپری قصر النیل و سلیمان  پاشا را پیموده، از راه قنطرة السباع به کاخ شاهی رسیدند.

گروهی از بانوان مصری با اطلاع از آمدن ملکه ثریا  ملکه افغانستان به ریاست  هُدی شعراوی و بانوانی نظیر بیگم هانم، بیگم صمدی پاشا، احسان خانم، منیره خانم ، عزیزه خانم نوری، فردوس خانم، بیگم حسین پاشا که  اعضای هیأت رئیسه  انجمن اتحادیه نسوان مصر بودند  با ملکه افغانستان دیدار و تبادل افکار نمودند.

شاه امان الله خان   روز 29 دسمبر 1927 م  به زیارت مسجد محمد علی پاشا  رفت ، سپس  وارد  ازهر شد و از آنجا  به  «الرابطة الشرقیة» رفته در جلسه ایشان سخنرانی کرد . در جلسهء  سخنرانی  پادشاه افغانستان شیخ رشید رضا  شاگر محمد عبده و موسس جریدهء  مشهور "المنار" نیز حضور داشت.  پادشاه افغانستان،  عصر  روز 31 دسمبر 1927 شماری از محصلان هندوستانی  را که در  ازهر شریف مشغول تحصیل بودند، به حضور پذیرفت  و با ایشان  صحبت کرد،  در همین روز به کالج انجنیری قاهره  رفته با محصلان  آن کالج صحبت کرد ،  از ادارهء قضای عالی  مصر  نیز  دیدار به عمل آورد  و در همین روز  در ضیافتی  که از طرف آن اداره، به افتخار  اعلیحضرت پادشاه افغانستان  ترتیب شده بود ، اشتراک ورزید و سپس به  پارلمان مصر رفته در آنجا، خطابه ای ایراد کرد.

مردم عامه مصر در شب نخستین جنوری   سال 1928 م ضیافتی  را به افتخار شاه افغانستان ترتیب دادند که  موصوف با افتخار زیاد  در آن، اشتراک ورزید ، در روز نخست جنوری  اعلیحضرت شاه امان الله  فوتوی خویش را  که در یک عکاس‌خانهء  مصر اخذ کرده بود، به وکیل  مقام سلطنت  جنرال محمد‌ ولی خان دروازی  ارسال داشت  و  روز  2 جنوری، داشته های موزیم مصر در شهر قاهره را تماشا کرد  و فردای آن یعنی روز 3 جنوری  با همراهانش  از اهرامات مصر  واقع جیزه  نیز دیدار کردند . امان الله خان در این سفر  دو  قبضه شمشیر ، دو عدد قلم و چند جلد  نسخ خطی را به رسم یادگار به موزیم مصر اهدا کرد و در بازگشت به قصر شاهی،  عالیترین نشان دولتی افغانستان را که همانا  نشان « لمر اعلی» است  و مظهر احترام و اعزاز  دولت شاهی افغانستان به شمار می‌رود، به اعلیحضرت ملک فؤاد پادشاه مصر اهدا کرد و به تاریخ 4 جنوری  ژورنالیستان نشریات مصری مثل  البلاغ ، السیاسة و الاهرام را به حضور پذیرفت. بعد از انجام مصاحبه، با  شهر زیبای قاهره خدا حافظی کرد و رهسپار اسکندریه گردید و از اسکندریه به تاریخ 5 جنوری 1928 م  توسط کشتی،  مصر را به قصد ایتالیا ترک گفت.

در این سفر مهم و تاریخی  شاه امان الله خان را ،  ملکه ثریا ملکهء افغانستان ، محمود طرزی  سابق وزیر خارجه ،  غلام صدیق خان  چرخی سرپرست وزارت امور  خارجه ، محمد یعقوب خان وزیر دربار،  شیر احمد خان  رئیس مجلس شورا، علی احمد خان والی کابل، سردار امین الله  خان مامور وزارت امورخارجه ،  داکتر رفقی بیک پزشک ویژهء شاه، کپتان نواب خان طرزی، کرنیل غلام دستگیر خان، کرنیل محمد عمر خان ، سردار احمد خان و .... همراهی می‌کردند.

روزنامهء "الأهرام" روز چهارشنبه 4 جنوری 1928 در صفحهء " حوادث و اخبار" خویش  نوشت که  شاه امان الله خان  حین اقامت در مصر با عبد الخالق ثروت پاشا صدر اعظم مصر در مورد  مساعد شدن زمینه امضای معاهدهء دوستی میان افغانستان و مصر  با هم  صحبت کردند و به گفتهء " الاهرام"  تا امضای این پیمان "بنیادی باشد برای  ایجاد روابط سیاسی میان مصر و افغانستان."

روزنامه می افزاید: آقای ایمان بک رئیس تشریفات وزارت امور خارجه  مصر قبل از سفر جلالتمآب پادشاه افغانستان،  به اقامتگاه او رفته،  اوراق ویژه ای را که حاوی رهنمایی لازم جهت عقد  یپمان دوستی و  تاسیس  نمایندگی سیاسی بود، به جلالتمآب موصوف تقدیم کرد.

در تصویر  شاه امان الله خان و ملک فؤاد پادشاه مصر- دسمبر 1927

........................................................

 به  این ترتیب سفر  به مصر  و دیدار و ملاقات دو پادشاه، باعث شد تا  طرح  معاهده مودت و دوستی میان دو مملکت ریخته شود .

 عقد پیمان دوستی  با مصر  برای  شاه امان الله خان به اندازه ای مهم بود که    که امان الله خان تصمیم گرفت  قبل از پایان  سفر تاریخی اش ،  هیأتی را  از جملهء همسفران خویش به ریاست  علی‌احمد خان  والی کابل  به  قاهره اعزام دارد .

آری ! شاه امان الله خان که مشغول بازدید و دیدار رسمی از  جمهوری ترکیه بود،  نماینده اش  علی احمد خان ملقب به تاج افغان و  والی کابل، وارد قاهره گردید  و  معاهده  مودت و دوستی  را به تاریخ 30 می 1928 م با جناب واصف بطرس غالی (۱۸۷۸-۱۹۵۸م) وزیر امورخارجهء مصر ، در چهار ماده ،  به امضا  رساندند.

چهار ماه بعد از آن تاریخ در آن زمانی  که  حافظ عفیفی  (۱۸۸۶-۱۹۶۱م) جدیدا به حیث وزیر امور خارجهء مصر  تعیین شد ،  به  روز شنبه تاریخ  13 ربیع الثانی 1347 هجری قمری  برابر با هفتم میزان 1307 ( 29 سپتمبر 1928م)  این پیمان مودت  و دوستی را در کاخ تابستانی پادشاه مصربه نام "قصر المنتزة"  واقع اسکندریه ، به تایید ملک فؤاد مى‏رساند   و ملک فؤاد هم  آن را تصدیق و تایید مى‏کند  و به احترام و اجرای آن کتبا وعده سپرده ؛ معاهده  را با امضا و مهر خود مزین مى‏سازد.

ملک فؤاد افزون بر آن در همین روز شنبه  7/7/1307 هجری خورشیدی برابر با  13 ربیع الثانی سال  1347 هجری قمری ( 29 سپتمبر 1928م)  طی فرمانی،  آقای حسن نشأت پاشا وزیر  مختار مصر و نمایندهء فوق العادهء خویش در جمهوری آلمان را  دستور می دهد تا به کابل رفته اسناد  مصدقه  معاهدهء دوستی میان  افغانستان و مصر را تعاطی کند . و به این ترتیب هفت ماه بعد  از امضای پیمان مودت، اسناد مصدقهء آن  در حالی که میرزا محمد خان یفتلی معین وزارت امورخارجه افغانستان از طرف  شاه امان الله خان  و جلالتمآب حسن نشأت پاشا  نمایندهء فوق العاده و وزیر مختار پادشاه مصر در  آلمان  که به تاریخ 29 سپتمبر 1928 م صلاحیت یافته  بود تا  اسناد مصدقه را در کابل  با جانب افغانی تعاطی کند ؛ به تاریخ 11 دسمبر سال  1928 م  این اسناد  توسط ذوات یادشده ، در کابل تعاطی مى‏گردد .

در مادهء دوم  این معاده چنین آمده است :"  هر یک از طرفین مبادی قانون بین المللی در تأسیس علاقات سیاسی دو حکومت موافقت نموده، چنین اتفاق کردند که نمایندگان و مستخدمین سیاسی هریک از طرفین در مملکت دیگری مطابق مقررات عمومی و اصول قانونی بین المللی بر اساس تبادل و توافق عمل نمایند. "

استوار  بر مادهء یاد شده،شاه امان الله خان  علاقمند بود تا هرچه زودتر نمایندگی سیاسی افغانستان در قاهره گشایش یابد ؛ اما  رویداد‌های بعدی باعث ‌شد که  نمایندگی های سیاسی افغانستان و مصر در زمان شاه امان الله خان  افتتاح نگردد؛ زیرا یک ماه  و چند روز بعد  از تبادلهء اسناد مصدقهء  این معاهدهء مهم ، به تاریخ 24 جدی 1307 هجری خورشیدی ( 14 جنوری 1929م)   حکومت شاه امان الله خان سقوط می‌کند  و در رویدادهای بعدی،  یا حکومت نه ماههء امیر حبیب الله خان کلکانی ، مفاد این معاهده ، فراموش می شود.

گشایش سفارت در قاهره :

در زمان  سلطنت محمد نادرشاه ، به خاطر  معرفی نظام جدید افغانستان ، اهمیت گشایش نمایندگی سیاسی در مصر  برای خاندان حاکم و به ویژه   از  دید شخص خبیری چون  محمد نادرشاه که مدت‌ها  به حیث سفیر افغانستان در فرانسه ،ایفای وظیفه نموده است، پوشیده نبود . او اهمیت گشایش  نمایندگی های سیاسی افغانستان در کشورهای خارجی و تاثیرگذار  را می‌دانست.  از همین رو  حضرت محمد صادق المجددی  شخصیت مشهور روحانی و بزرگ و سجّاده نشین طریقهء نقشبندیهء افغانستان  را به حیث  وزیر مختار افغانستان به  قاهره اعزام کرد.

شادروان  محمد هاشم المجددی  پسر  حضرت  محمد صادق المجددی  در مقدمه ای که  بر «خاطرات  سیاسی»  پدرش  محمد صادق المجددی نگاشته، تصریح  می دارد که : «  حضرت محمد صادق مجددی با  فامیل و برادر زادهء خود ثناء معصوم جان، دو ماه بعد از حکومت نادر خان، از راه هند  برتانوی به طرف مصر حرکت کردند.»

از آن جایی که سپهسالار محمد نادر خان،  در 15اکتوبر  1929 م ( 23 میزان 1308 هجری خورشیدی) به سلطنت رسیده است ، بناء استوار بر نوشتهء محمد هاشم المجددی، بایست نمایندگی سیاسی افغانستان در ماه های نخست سال 1930 م  در قاهره تأسیس شده باشد.

 باز هم به گفتهء مرحوم استاد محمد هاشم المجددی، حضرت صاحب محمد صادق  المجددی، ماه رمضان  را در سرهند  سپری کرده و بعد از عید رمضان رهسپار بمبئی و از آنجا توسط کشتی رهسپار مصر گردید و کشتی حاملش در پورت سعید لنگر انداخت.

 بایست یادآور شوم که رمضان المبارک سال 1348 هجری قمری  مصادف بود با   فبروری  1930 م  و   عید رمضان هم  روز یکشنبه  2 مارچ 1930 م برابر با 11 حوت 1308 هجری خورشیدی.

 کتاب های  صدور پاسپورت ، وارده و صادره و دفترچه شفر‌های ارسالی سفارت، همه تاریخ 1309 هجری خورشیدی را نشان می‌دهد که وجود این اسناد، آغاز رسمی فعالیت های نمایندگی سیاسی  افغانستان  در قاهره  را  در ماه های نخست  سال 1930 م   و آغاز سال 1309 هجری خورشیدی، تقویت می‌کند.

نخستین نامهء شفری که از وزارت مختاری افغانستان در مصر به وزارت خارجهء افغانستان به کابل ، ارسال شده است ، روز پنجشنبه  14 جوزای 1309 هجری خورشیدی ( برابر با 7 محرم الحرام 1349 هجری قمری و5 جون 1930م) است ، که  در آن چنین آمده است :

« شاه مصر به دردپای گرفتار و با وفدی که از لندن آمده، ملاقات نکرده، اعتماد نامه به همین وجه (واسطه) تقدیم نشد.»

در شفر دومی که  به تاریخ 31 جوزای 1309  به وزارت خارجه به کابل ارسال شده ، در آن آمده است : « مصطفی نحاس  رئیس الوزراء استعفا و اسماعیل  صدقی ، عوضش مقرر شد.»

نقش محمد صادق المجددی  در معرفی افغانستان به جهان عرب :

محمد صادق المجددی  در آن دوران ،  برای معرفی افغانستان  بعد از سید جمال الدین  افغانی، مؤثرترین شخصیت در مصر  به مثابهء کشور تاثیر گذار  در جهان اسلام و افریقا و جهان عرب به شمار می‌رود.

اوراقی که در آرشیف سفارت افغانستان در قاهره ، وجود دارد، گستردگی  فعالیت های سیاسی و ارتباطات  موصوف  را با  رهبران جهان عرب به نمایش می‌گذارد.  او نه تنها  در مصر به حیث نمایندهء افغانستان شناخته می‌شد ، بلکه با ملک عبد العزیز  مؤسس عربستان سعودی  نوین، فرزندان ملک عبد العزیز به ویژه با ملک فیصل که در آن دوران وزیر امورخارجهء  عربستان سعودی  بود ، روابط بسیار نزدیک داشت و  نامه های شاه فیصل  عنوانی  او  از صممیت ویژه ، میان ایشان  حکایت دارد.

  محمدصادق المجددی افزون با خاندان آل سعود با همه  زعمای شیخ نشین های  کشور های خلیج ، روابط نزدیک و صمیمی ایجاد نموده بود، به دیدن ایشان می رفت  و با ایشان  مکاتبه دایمی داشت .

المجددی و فلسطین :

محمد صادق المجددی از داعیه داران  راستین برای احقاق حقوق فلسطینیها  شناخته می‌شود و روابط نزدیک و صمیمی با سید محمد امین  الحسینی مفتی بزرگ فلسطین داشت و حتی  باری زمینهء سفر مفتی بزرگ فلسطین را به افغانستان نیز مساعد ساخته بود  و جناب  مجددی هم اکثر،  ماه  مبارک رمضان هر سال را در مسجد اقصی به اعتکاف می نشست.

 در مورد توجه محمد صادق مجددی  به قضیهء فلسطین  مثال های زیادی وجود دارد و  از جمله، باری   و دقیقتر در ماه می 1948 م  که قضیهء  فلسطین از جمله  حادترین قضایا  در جهان اسلاام به شمار می‌رفت ، وجه تخصیص  بزرگداشت از  سالگرد استرداد استقلال افغانستان را به کمیتهء فلسطین  در قاهره می پردازد  تا در راه مبارزهء ملت فلسطین  به مصرف  برسد و موضوع را طی نامهء رسمی به تاریخ 26 می 1948 م به  ملک عبد الله پادشاه اردن ( پدر کلان شاه حسین پادشاه فقید اردن) که در آن  دوران دارای  لقب  فرمانده عمومی ارتش های عربی ( القائد العام للجیوش االعربیة»  بود ، اطلاع می‌دهد .

المجددی  و یاسر عرفات :

 رویداد جالبی که اینجانب حین مطالعهء اوراق پراکندهء و غیر منظم آرشیف  سفارت افغانستان در قاهره آن را کشف کردم، برای نسل ما ، قابل توجه  و دقت است ، به این شرح :  حینی  که جناب حضرت محمد صادق المجددی  وزیر مختار افغانستان  در مصر،  اطلاع حاصل می‌کند آقای عبد الرءوف عرفات  حسینی در 1948 م به مثابهء مهاجر فلسطینی  در وزارت داخله  مصر  تحت   بازداشت قرار  گرفته است ،  با شناختی که از موصوف  دارد،  وزیر مختار افغانستان ، نامهء رسمی به وزارت داخله مصر نگاشته  از حسن  سلوک عبد الرءوف الحسینی تصدیق می‌کند و در نامه اش می‌افزاید که  عبد الرءوف عرفات  از 25 سال به این طرف  در قاهره زندگی می‌کند و  فرزندان او همه در مصر تولد شده اند و در اینجا درس می‌خوانند  و در حقیقت به گونه ای از او ضمانت می‌کند تا به خاطر فلسطینیها و کمک به یک خانوادهء فلسطینی، مومی إلیه  از مصر اخراج نگردد. این نامه که در 18 دسمبر 1948 م از سفارت افغانستان در قاهره عنوانی وزارت داخلهء مصر صادر گردیده، در آن چنین آمده است :

« فقد حجز السید عبد الرءوف عرفات الحسینی بالقسم لعدم حیازته موافقة من الداخلیة بالاقامة فی مصر مع العلم  انه یقیم بها منذ 25 سنة تقریبا وأنجاله مولودون بمصر ویدرسون فی مدارسها. وهو معروف لدی الهیئة العربیة العلیا لفلسطین ولدی حکومة فلسطین. فأرجو أن تتکرموا بالأمر علی الغاء حجزه بالقسم تحت الضمان الی أن تبتوا فی أمر المستندات التی تثبت إقامته بمصر منذ 25 سنة تقریبا.

وأنا  أعلم أنه رجل طیب لاخوف منه وأن إبعاده عن أسرته و هو فی هذا السن من العمر یلحق بهم جمیعا أضرارا کبیرة فی الوقت الذی تبذل فیها  الدول العربیة کل الجهد لإنقاذ فلسطین من الأضرار.»

بناء جالب است بدانیم که این شخص یعنی عبدالرءوف  عرفات حسینی پدر  ابو عمار یاسر عرفات  (1929- 2004م) ، رهبر  مبارز و مجاهد معروف فلسطین است که حین نگارش نامهء رسمی  سفارت افغانستان ، یاسر عرفات 19 سال عمر داشت و مشغول تحصیل در پوهنتون / دانشگاه قاهره بود و یقینا اگر پا در میانی  حضرت محمد صادق المجددی نمی‌بود ، حتما   عبدالرءوف حسینی  از مصر اخراج  می‌گردید، و لاجرم  در مبارزهء آیندهء  فلسطینی ها خللی ایجاد می‌شد  و جوانی  به نام «ابو عمار یاسرعرفات» بیسرنوشت می‌گردید و حتما عرفات اخراج شده  از مصر و آواره ، آن عرفاتی نبود که  در دانشگاه  قاهره تحصیلات خود را به پایان رساند و با پیروزی قیام  افسران آزاد، با ایشان، روابط ایجاد کرد و بعدها  با همفکرانش "ابو ایاد" و "ابو جهاد" سازمان آزادی بخش فلسطین را بنیاد نهاد.

 به این ترتیب  حضرت محمد صادق المجددی به باور من ، نقش غیر مستقیمی در تداوم قیام ملت مبارز فلسطین  و زعامت یاسر عرفات دارد .

یک صفحهء فراموش شده  در تاریخ نمایندگی افغانستان در مصر:

 در اینجا بایست از یک صفحهء مهم در تاریخ روابط مصر و افغانستان که  با سپری شدن  تقریبا هشتاد سال از آن  رویداد به فراموشی سپرده شده است ، یادآوری کرد و آن  مسألهء انتقال نمایندگی سیاسی افغانستان از  "مصر" به سرزمین "حجاز" است.

افغانستان با تأسیس نمایندگی سیاسی اش در قاهره ،  در سال 1930 م ، توقع داشت تا مصر به مثابهءکشور مهم، نمایندگی سیاسی اش را در کابل افتتاح کند؛ اما با گذشت تقریبا پنج سال ، مصر به همچو اقدامی  دست نیازید. اگرچه رجل مشهور و سیاسی مصر  عبدالرحمن عزام (1893-1976م)  سفیر مصر در عراق به حیث سفیر  غیر مقیم و نمایندهء فوق العادهء پادشاه مصر در کابل تعیین شده بود،  اما افغانستان توقع داشت  تا مصر  سفیر مقیم به کابل بگمارد. بناءً به مثابهء یک عکس العمل در روابط بالمثل  میان مصر و افغانستان ، وزارت خارجهء افغانستان تصمیم گرفت تا حضرت محمد صادق المجددی  را  در آغاز سال 1314 هجر ی خورشیدی به حیث وزیر مختار به  حجاز اعزام دارد  و در ضمن از نمایندگی افغانستان  در مصر نیز سرپرستی کند.

از همین رو، در نامه هایی که از طرف  محمد ظاهرشاه عنوانی محمد صادق  المجددی ، در آن سال ها مواصلت می‌ورزید،  در برخی وزیر مختار  افغانی  در حجاز و در برخی وزیر مختار افغانی در  مصر و حجاز تذکر ر فته است.

نامه ا ی که ملک عبد العزیز به تاریخ 5 محرم الحرام 1354 هجری قمری ( 19 حمل 1314 هـ ش / 9 اپریل 1935م)  به  محمد ظاهر شاه فرستاده است، از گشایش وزارت مختاری افغانستان در  حجاز، اظهار خرسندی نموده و تعیین محمد صادق  المجددی را به مثابهء نمایندهء  افغانستان می‌ستاید  و از دریافت  اعتمادنامهء موصوف اطمئنان می‌دهد.

بناء محمد صادق المجددی گرچه خانواده اش به خصوص پسرانش را  به خاطر ادامهء تحصیل شان  در قاهر ه می‌گذارد ؛ امّا  مصر در آن  دوران، به حیث زیر مجموعهء  نمایندگی سیاسی افغانستان در حجاز شمرده می‌شد و در یکی از مراحل ، آن گاه که سلطان احمد شیرزوی سفیر افغانستان در ترکیه بود، کارهای مربوط  به مصر از "انقره"  پیگیری می‌گردید. .

در نامهء شفری که به تاریخ 10 سنبلهء   1313 هجری شمسی  عنوانی محمد صادق المجددی نگارش یافته ، از طرف وزارت خارجهء افغانستان به موصوف چنین دستور داده شده است :«به جواب  وزیر امورخارجهء مصر بگویید که ما نمایندگی وزیر مختار طهران شما را به دربار کابل قبول می‌کنیم؛ مگر شما هم نمایندگی وزیر مختار حجاز ما را در دربار مصر قبول بفرمایید. ما هم این قدر پول نداریم که در مصر یک وزارتمختاری مستقل داشته باشیم. »

در شفر دیگری  که به تاریخ 2 دلو 1313 هجری خورشیدی به  قاهره رسیده است  ، چنین هدایت می‌دهد:

« در جواب تلگراف  رمز هشت شما. شما به حجاز بروید،  اعتبار نامه توسط قونسگری بمبئی به شما فرستاده می‌شود و هم پول برای شما ارسال می شود. خارجه کابل.»

این وضع تا  اوایل  سال 1318 هجری خورشیدی ادامه می یابد و  با تقدیم اعتماد نامه  به روز سه شنبه 18 ثور 1318 هجری خورشیدی برابر با 19 ربیع الاول 1358 هجری قمری( نهم ماه می 1939م) به ملک فاروق پادشاه مصر ،  محمد صادق المجددی دوباره به حیث وزیر مختار در قاهره زمام امور  را در دست  می گیرد.

بعد از  محمد صادق المجددی در آخرین ماه های حکومت شاهی در مصر، عبد الهادی داودی  در سال 1952 م  به حیث سفیر افغانستان  به قاهره اعزام می گردد . سفیران بعدی افغانستان در قاهره بالترتیب عبارت اند از :  علامه صلاح الدین سلجوقی، سید قاسم رشتیا، سردار غلام محمد سلیمان، سید شمس الدین مجروح، محمد موسی  شفیق، دکتور محمد اکرم، دکتور عبد الواحد کریم، زلمی محمود غازی ، محمد صدیق سلجوقی ، دکتور محدرحیم شیرزوی ، حفیظ الله ایوبی و دکتور  نصیر احمد نور.

روابط افغانستان با مصر  در طول نود سال ، فراز ها و فرودهایی داشته است. محمد صادق المجددی  با ملک فواد و ملک فاروق روابط نزدیک و صمیمانه داشت و بعد از پیرزوی افسران آزاد  در 23 جولای 1952 م  روابط ایشان با افغانستان  بسار نزدیک بود حتی جنرال محمد نجیب  نخستین رئیس جمهور مصر در 1953م  شخصا در تجلیل  از سالگرد استقلال افغانستان ، به سفارت افغانستان آمده است.  در زمانی که علامه سلجوقی به حیث سفیر افغاسنتان ایفای وظیفه می نمود روابط میان  افغانستان و  مصر طلایی ترین دورانش را سپری می‌کرد. جمال عبد الناصر و معاونش  محمد انور السادات در سال 1955 م به کابل رفتند و درپهلوی ملاقلات  یا محمد ظاهر شاه و محمد داود صدر اعظم افغانستان، از آرامگاه سید جمال الدین افغانی در پوهنتون / دانشگاه کابل  دیار به عمل آوردند. . محمد  اود خان در 1957 و محمد ظاهر شاه در 1960 م  به دعوت رسمی حکومت دمصر  از قاهره بازدید  به عمل آورند .  در این دوران علامه سلجوقی به مقام شیخ السفرایی  نایل گردیده بود  و حتی همسرش  بانو حمیرا سلجوقی به دریافت  مدال " کمال" از طرف رئیس جمهور مصر مفتخر شد .

سفارت افغانستان  در قاهره، در این دوران، محل گردهمآیی مبارازان و آزادی خواهان الجزایری و تونسی و فلسطینی و دانشمندان وادیبان مصری مثل دکتور  طه حسین و عباس محمود العقاد و دیگران بود.

 در این مدت نود سال از تاسیس روابط سیاسی میان مصر وافغانستان نام سید جمال الدین افغانی  به مثابه بیدارگر بزرگ  شرق و استاد و رهبر مبازران و آزادی خواهان مصری نظیر   شیخ محمد عبده ؛ , عرابی پاشا ، سعد زعلول و دیگران، پیوند دهندهء دو ملت بزرگ بود.  ادیبان، نویسندگان و دانشمندان مصری در طول این سال ها، آثار زیادی در مورد سید جمال الدین آفریدند . محمدموسی شقفیق حینی که در سال 1968 م به حیث سفیر اففغانستان ایفای وظیفه می‌کرد، پیشنهاد نموده بود تا  از صدمین سالگرد نخستین ورود سید جمال الدین   به مصر، در سال 1969 م  برزگداشت به عمل آید. این کار به تعویق افتاد تا اینکه در سال 1396 هجری قمری (1977م)  به عنوان " صدمین سالگرد"  حضور سید افغانی به مصر  تجلیل شد و پیام های محمد داود خان  و محمد انور السادات  رؤسای جمهور افغانستان و مصر قراءت گردید و  دکتور  عبد الرحیم نوین وزیر اطلاعات و کلتور وقت و استاد خلیل الله خللیلی سفیر افغانستان  در بغداد، به نمایندگی از افغانستان  در قاهره حضور یافتند  و سخنرانی کردند.؛ اما حقیقت امر این بود که سال 1396 م  صدمین سال اخراج سید جمال الدین افغانی از مصر بود ، نه صدمین سال ورود او به مصر.

به هرترتیب اینک نود سال از امضای  پیمان دوستی میان افغانستان  و مصر سپری می گردد ، مشترکاتی که  افغاسنتان و مصر را  را با هم پیوند می داد، با گذشت سالیان طولانی به ویژه بعد  از تجاوز ارتش سرخ  به افغانستان در دسمبر 1979م  به فراموشی سپرده شد و حتی  این تجاوز باعث انقطاع روابط  اسیاسی میان دوکشور شد وجمهوری هند به مثاله حافظ منافع افغانستان در قاهره ، سال های متمادی ، کارهای مربوط به  کشور  ما را  سرپرستی می کرد . اگرچه بعد از پیروزی مجاهدین  در سال 1992 م  و اعزام محمد صدیق سلجوقی  به حیث  نخستین سفیر افغانستان  بعد از یک انقطاع 14 ساله به قاهره و سفر رسمی پروفیسور برهان الدین ربانی  به دعوت حسنی مبارک  رئیس جمهور مصر به قاهره  و سفرهای  جلالتمآب حامد کرزی  رئیس جمهور پیشین افغانستان در نشست های  سران  در کنفرانس های نهضت عدم انسلاک یا سازمان همکاری های اسلامی ، از سر گرفته شد  و روح تازه  در آن دمیده شد ، اما علی الرغم آن، گرمی روابطی که میان مصر و افغانستان  در دوران محمد ظاهر شاه  وجود داشت ، تا اکنون بر نگشته است . آرزومند است  به بهانهء نودمین سالگرد  امضای  معاهدهء مودت  و دوستی میان افغانستان  و مصر ، روح تازه ای  در روابط میان دو کشور دمیده شود وغبار های متراکم بر این روابط  زدوده شود و عوامل  این دوری  به دقت بازنگری گردد و با برجسته  ساختن مشترکات و مصالح  علیای  هر دو کشور،  ما شاهد گرم شدن  و گسترش بیشتر روابط باشیم.

قرار است به مثابهء یک گام مهم در این راستا ،  به زودی  تندیس سید جمال الدین افغانی به مناسبت یک  شصد و وهشتادمین سالگرد تولد سید افغانی و  نودمین سالگرد امضای معاهدهء دوستی میان افغانستان ومصر ، در " باغ آزادی  و دوستی " قاهره  نصب گردد  تا یاد آور آن گذشتهء  پرافتخار میان دوملت باشد.

به آرزوی  دوستی دوامدار  میان دولت  وملت افغانستان با دولت و ملت مصر.

.............................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin