Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

فضل الرحمن فاضل   ـ   کابل

افکار شاعر

اثر علامه صلاح الدین سلجوقی

 

کتاب «افکار شاعر» اثر علامه صلاح الدین سلجوقی که به مناسبت سیمینار " افغانستان گهوارهء زبان فارسی دری" در کابل مجددا، به چاپ رسید.

 

به نام پروردگار عالمیان

پیشگفتار

کوتاه نگاهی به زندگی‌نامه و کارنامهء علّامه سلجوقی

علامه استاد صلاح الدین سلجوقی پسر ارشد و دانشمند مفتی سراج الدین سلجوقی و از علمبرداران فلسفه، ادب و تصوفِ نیمهء اول قرن چهاردهم هجری خورشیدی در افغانستان است.

مولانا محمد حنیف بلخی در تذکره "پر طاووس" در مورد او چنین می نگارد: " در سال 1313 هجری قمری در بلده باستانی هرات چشم به دنیا گشوده است و با استعدادی که در نهاد او موجود بود، از شفق داغ جوانی آثار نبوغ در پیشانی‌اش خوانده می‌شد. چنانچه «آثار هرات» در باره‌اش گفته که: "سلجوقی روح بسیار دانای هرات است"

مقام او از آن بلند است که بگویم او در دورهء حیاتش در معارف، در مطبوعات، در وزارت خارجه و در داخل و خارج کشور کرسی‌های مهمی را اشغال و به هموطنانش خدمت کرده است. چه او مرد ادیب، دانشمند، مورخ، دیپلومات، نطاق، صوفی و فیلسوف بود که هیچگاه مناصب رسمی، فصل ممیز چند و چون زندگی‌اش شده نمی‌تواند.

او فرصتی که نخستین اثر زیبای خود «افکار شاعر» را می نگاشت، وقتی که با افکار حضرت ابوالمعانی بیدل رسید، چنین نوشت: " امروز می‌خواهم با افکار شاعری تماس کنم که رعشه بر قلم و لرزه بر اندامم می‌اندازد"، اکنون این راقم الحروف که پیرامون زندگی این مرد بزرگ قلم برداشته ام، من هم در دلخانه و اعصابم یک نوع شور و ارتعاش را احساس می‌کنم.

او بیدلیست پخته و ژرف، حافظ شناس سرشار و مولانا دوست با معرفت. افکار خاقانی را ستایش می‌کرد و در دریای گلشن راز شیخ محمود شبستری، شناوری داشت. او اگر در نوشته‌هایش به افکار فلاسفه تماس می‌گرفت آن قدر پرقدرت و چیره دست بود که هر موضوع فلسفی را به زیبایی جلال و جمال روحی و معنوی، آب و رنگ می‌بخشید.

« مقدمهء اخلاق» او واقعاً یک اثر پر ارج و یک حلقهء وصل تازه، بین اخلاق و روش قدیم و جدید گفته می‌شود.

اثر او به نام «اخلاق نیکوماخوسی» در حقیقت یک اثر زیبنده و انگیزنده در طریق فلسفه و اخلاق است. «جبیره» اش با مضامین دلکش خود، جبران بزرگی است در برابر روش‌های ناقص اخلاقی و اجتماعی مردم. «نقد بیدل» او یک ره‌کشای مدللی است در بیدل شناسی. او درین اثر نغز با در نظر گرفتن ابیات منتخبهء ابوالمعانی می‌رساند که عشق، ادب و عرفان چگونه با هم آمیزش دارند و چسان دل و دماغ آدمی به راه معنوی و به سوی ماوراء الطبیعت رهنمونی می‌کنند.

رسالهء «زیبایی شناسی{ نگاهی به زیبایی}» او که مشحون از بحث زیبایی‌های طبیعت است، چشم خواننده را جانب رامشگری‌های خلقت و طبیعت باز و از آنجا به تماشای عالم برین دعوت می‌نماید.

اثر ارزندهء دیگرش «تجلی خدا در آفاق و انفس» آن چنان انعکاس دهندهء جمال و جلال معنوی است که دست انسان را گرفته به آن سوی گردون می‌کشاند. شیرازه بندی مضامین و افکار عالی که درین اثر پرمحتوا به نظر می‌آید، خواننده را وادار می‌سازد که در پیشگاه بزرگواری این علامه، به زانو درآید و تسلیمش شود.

مطالعه کتاب او «محمد در شیرخوارگی و خُردسالی» که هر فقره و پراگراف آن زندگی یک یتیم جاوید را ترسیم می‌کند، خواننده را با دیدگان اشک‌آلود، وادی به وادی، به سرزمین مقدس می‌کشاند؛ در بیت الحرام، و در آستان خانهء خدا، در جوار زمزم، در خالیگاه ميان صفا و مروه، در خانهء عبدالمطلب، در کوچه های‌مکه، در حجرهء مُنزّهء آمنه، در سراشیب جبال فاران و ابوقبیس، در پیشاپیش کاروان طایف و در هودج و آغوش حلیمهء مُرضِعَه طواف می‌دهد؛ عالم دیگری دارد. مدح و چند و چون آن را خود همان کتاب مرحوم سلجوقی ادا و بیان کرده می‌تواند و بس. کتاب «تقویم انسان» او که می‌تواند از لابلای مضامین آن، به اوج‌های مقام آدمی پی برد؛ یادگار پرافتخار دیگری است که از آن علامهء بزرگ به جا مانده است..." ( بلخی، 2018: 834-831 ).

ماموریت‌های دولتی علامه سلجوقی

استاد که در نو جوانی به نام " نابغهء کوچک" شهرت کسب کرده بود ، در زمان سراج الملت و الدین امیر حبیب‌الله خان به کابل آمد و امتحان "افتا" را سپری کرد و به حیث مفتی به هرات اعزام شد. در زمان سلطنت امان‌الله خان دوباره به کابل آمد و به حیث آموزگار در مکتب حبیبیه مقرر شد. آن گاه که شجاع الدوله رئیس تنظیمیهء هرات مقرر گردید ، استاد سلجوقی به حیث مدیر معارف هرات مقرر شد و همزمان با آن، مدیر مسئول جریدهء " اتفاق اسلام" هم بود که استاد سلجوقی نام آن را به "فریاد" تغییر داد.

استاد سلجوقی بعد از یک دورهء کار سه ساله، باردیگر وارد کابل شد و در دارالتألیف وزارت معارف به کار گماشته شد و چندین کتاب درسی را تألیف و به چاپ رساند و در تصحیح و ویرایش تأیفات دیگران نیز سهم گرفت.

استاد سلجوقی در همین دوران پادشاهی شاه امان‌الله خان عضویت در دارالتحریر شاهی را نیز در کارنامهء خود دارد که در گذشته‌ها آن را وظیفهء "دبیری" می‌گفتند و مدت سه سال در آن سمت خدمت کرد.

استاد سلجوقی در عهد امارت امیر حبیب‌الله کلکانی به عنوان یکی از طرفداران شاه امان‌الله خان، مدتی زندانی گردید، اما بعد از اندک مدت از زندان رها و رهسپار هرات شد و انزوا اختیار کرد و به مطالعات شخصی ادامه داد تا اینکه محمد نادرشاه او را به کابل فرا خواند. او نخست به حیث مدیر مطبوعات وزارت خارجه ، سپس به حیث قونسل افغانستان در بمبئی و بعدا به حیث جنرال قونسل افغانستان در دهلی ایفای وظیفه کرد و در همین دوران با داکتر محمد اقبال لاهوری که هنوز حیات داشت، طرح دوستی ریخت.

از آنجایی که او در عهد سلطنت محمد نادرشاه در سال 1310 هجری خورشیدی در بمبئی به حیث قونسل افغانستان ایفای وظیفه می‌کرد و قبلا هم در افغانستان در لیسه حبیبیه آموزگار بود و در زمان شاه امان الله خان در دارالتالیف وزارت معارف افغانستان به تهیه نصاب درسی و تألیف کتاب‌های آموزشی مصروف بود و از جانب دیگر با داکتر محمد اقبال لاهوری نیز در این دروان طرح آشنایی ریخته بود، احتمال زیاد دارد که در دعوت داکتر اقبال و مولانا سید سلیمان ندوی و سر راس مسعود ( نوه سر سید احمد خان) در سال 1312 هجری خورشیدی (1933م)جهت تهیه نصاب تعلیمی به آموزشگاه‌های افغانستان، نقش محوری داشته باشد.

در سال 1317 هجری خورشیدی اولین رئیس ریاست نوتأسیس و مستقل مطبوعات (اکنون وزارت اطلاعات و فرهنگ) مقرر گردید و رادیوی کابل در همه ابعاد، ترقی بیشتر کرد و بازار نشر و چاپ و تألیف و ترجمه در این دوران، رونق بیشتر گرفت.

استاد در سال 1327 هجری خورشیدی کارهای حکومتی را کنارگذاشت و به عنوان نمایندهء مردم هرات وکیل شورا یا پارلمان افغانستان شد تا اینکه در سال 1333 هجری خورشیدی به حیث سفیر افغانستان در قاهره مقرر گردیدکه این وظیفه را تا ثور سال 1341 هجری خورشیدی ادامه داد.

استاد در اواخر عمر بیمار شد که داستان بیماری اش را همسر عزیزش بانو حمیرا سلجوقی در مقدمهء کتاب " تجلی خدا در آفاق و انفس" این گونه، به تصویر کشیده است:

" ... عزیزم صلاح الدین در «راز و نیاز» که به دیباچهء این کتاب جای دارد، آن آیهء شریفه را از سورهء مبارکهء حضرت یوسف (ع) آورده است که پیغمبر موصوف در آن، با این کائنات وداع کرده بود و من می‌ترسیدم که یوسف من نیز این کار را کرده باشد، مخصوصاً که او بعد از انجام این کتاب بدون وقفه، به حملهء ثانی و شدید خناق قلبی گرفتار آمد و تا حال تقریباً ده ماه است که با خامهء روح بخش خود در بستر است. اگر چه خودش کنون نیروی کمی از گویایی یافته است، ولی خامه اش هنوز خموش است.

این زمزمهء او که غالباً در آوان استراحت خود از شعر خاقانی می‌کرد؛ دائم در گوش من طنین انداز است:

ضمیر من امیر آب حیوان زبان من شبان وادی ایمن

کبوتر خانهء روحانیان را نقطه‌های سر کلک من ارزن

این را به جز از خدای علام الغیوب کسی نمی‌داند که من پیشتر به جوار آن خدای مهربان خود خواهم رفت یا او؟ ولی طوری که مرگ حق و یقین است، این هم حق و یقین است که پیوند روحانی و رابطهء فضیلت هیچگاه گسستنی نیست و چون این دو سروش آسمانی از جانب خداوند بیچون به این خاکدان فرود آمده است، طبیعی است که از امواج حرکات شِش و قلب و هم از قیود زمان و مکان آزاد است و ازین‌رو، جاویدانی است و تا ماورای گور و نیز تا ابد الآباد زنده می‌ماند.

نه پنجروزهء عمر است وصف رو ی تو ما را

وجدت رائحة الود إن شممت رفاتی

کنون من صبح وشام به تیمار او مصروفم، و پگاه و بیگاه دعا و رضای او را به دست می‌آورم و به کمال صبوری، به صحت و سعادت و آرامی جسم و روح او به حضور خداوند کریم و مهربان دعا می‌کنم و جز این، دیگر راه و وسیله ندارم.

از صبر عاشق خوشتر نباشد صبر از خدا خواه! صبر از خدا خواه!"

( سلجوقی،بی‌تا: مقدمه)

علامه صلاح الدین سلجوقی سرانجام در 16 جوزای 1349 هجری خورشیدی داعی اجل را لبیک گفت و در شهدای صالحین به خاک سپرده شد.

وفات او افغانستان و جهان عرب را لرزاند. انور السادات معاون رئیس جمهور مصر به مناسبت وفاتش تعزیت نامه فرستاد. رادیو کابل و نشرات چاپی از استاد مرحوم یا آور شدند و در رثای او مقالات و مرثیه‌های زیادی از طرف ارادتمندانش به نشر رسید که به گونهء نمونه، مرثیه ای را که استاد خلیلی و استاد پژواک در مورد او سروده اند در اینجا می‌آورم :

بعد از وفات علامه سلجوقی ، استاد خلیلی در رثای او چنین سرود:

خورشید اهل علم ، بلند آسمان فضل

سلجوقی آنکه دهر بنازد به نام وی

بعد از وفات حضرت جامی دگر ندید

شمعی به روشنایی وی محفل هری

فرهنگ شرق و غرب به بال کمال خویش

شهباز فکر چرخ نوردش نمد طی

رازی که حل نگشت به قانون بوعلی

از مولوی شنیده به سوزنده ساز نی

سال وفات وی چو خلیل ز طبع جست

گفتا که" باد رحمت عام خدا بر وی"

و استاد عبد الرحمن پژواک در رثای او گوید:

ار چه گریه به چیزی که از رضای خداست

به نص دین و به دستور عقل هر دو خطاست

بمیرد عقل چو استاد دین و دانش مُرد

چو عقل مُرد، توان رضا و صبر کجاست

به حیرتم که چسان آسمان نمی افتاد

که او فتاد و هنوز این بنای هرزه زیباست

ز همدمان تو آنجا سنایی و عطار

ز رهبران تو آنجای شمس و مولاناست

ستاره حافظ و سعدیست بر یسار و یمین

نشسته بیدل و خاقانی اند بر چپ و راست

تو رفتی و همه مردگان زنده هنوز

ببین تفاوت ره از کجای ته به کجاست

سیه پوش چو پژواک ای جوان امروز

که مرگ پیر طریقت مصیبت برناست.

(نوابی ،2015: 67-68)

فعالیت‌های استاد سلجوقی در مصر

فعالیت های فرهنگی استاد سلجوقی حین تصدی سفارت افغانستان در قاهره، نهایت برجسته است. ازهر شریف و سایر نهادهای دینی و علمی بار بار میزبان علامه سلجوقی بودند تا او راجع به موضوعات گوناگون سخنرانی کند و این سخنرانی‌های او " مجمع اللغة العربیة" یا مهمترین فرهنگستان زبان و ادبیات در جهان عرب را وا داشته بود تا علامه را به حیث عضو آن فرهنگستان بپذیرد و استاد هم راجع به زبان و ادبیات عربی حرف‌های تازه و بِکری به شنوندگان عرب خویش گفته بود که از جمله سخنرانی مشهور او راجع به زبان فصیح عربی تحت عنوان "اللهجات العامیة فرّقت بین الأمم" است که ادیبان بلند قامتی چون عباس محمود العقاد و دکتور منصور فهمی و سایر اعضای فرهنگستان را وا داشته بود تا لب به تحسین علامه سلجوقی بکشایند.

از کارهای ماندگار استاد سلجوقی حین تصدی سفارت مصر در قاهره، نقد و رد او به زبان عربی بر میرزا لطف الله خان اسد آبادي است . همان شخصی که ادعا داشت خواهر زادهء سید جمال الدین افغانی است و در سال ۱۹۲۶م رساله ای را در برلین به نام "شرح حال وآثار سید جمال الدین اسد آبادي معروف به افغاني" به چاپ رسانده بود. این کتاب در سال ۱۹۵۷م سال‌هایی که علامه سلجوقی در قاهره به حیث سفیر افغانستان ایفای وظیفه می‌کرد توسط یک تن مصری به نام دکتور عبد النعیم حسنین و یک تن ایرانی به نام استاد صادق نشأت به زبان عربی ترجمه و با تعلیقات و حواشی تحت عنوان "جمال الدین الأسد آبادی المعروف بالأفغاني، کما یقدمه ابن أخته میرزا لطف الله خان" به چاپ رسید، کتاب یاد شده که سید جمال الدین افغاني را می‌خواست ایراني ثابت کند ، باعث ایجاد غوغایی در مصر گردید و علامه سلجوقی با نشر مقالات و ارائه سخنرانی‌ها ، آن همه ادعاها را نقش بر آب کرد.

یکی از این سخنرانی‌هایی که علامه سلجوقی راجع به سید جمال‌الدین افغانی در مرکز جمعیت "الشبان المسلمین"( جوانان مسلمان ) ایراد کرد، خشم مطبوعات ایرانی را بر افروخت و روزنامه "دنیا" در شمارهء مورخ 20/2/1337 خویش نوشت: " سفیر کبیر افغانستان به کسری انوشیروان دادگستر، حمله شدید نمود و یک شاه دادگر ساسانی را استعمارطلب بزرگ شرق نام نهاد"

این خبر که تحت عنوان دومی " اعتراض دولت ایران به دولت افغانستان" درج شده، در تفصیل آن آمده است : " جریان کنفرانس صلاح الدین سلجوقی سفیر کبیر افغانستان در مصر در بارهء ملیت سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی ، به ایران رسید و در این دو روز، مورد مطالعهء مقامات دولتی قرار گرفت. صلاح الدین سلجوقی اخیراً طی بیاناتی که در تالار جمعیت شبان المسلمین قاهره ایراد کرد ضمن شرح زندگی سید جمال الدین و رد ادعاهای ایرانی‌ها در ملیت اسدآبادی او، شدیدا به کسری انوشیروان، شاهنشاه دادگستر ساسانی حمله کرد و گفت: کسری از استعمارطلبان بزرگ شرق بود که حکام زیر دست او، بنده و غلامی بیش نبودند.

سفیر کبیر افغانستان در قاهره سپس به ذکر اوصاف و کردار و رفتار انوشیروان دادگر پرداخت و تهمت‌های زننده به این پادشاه نامی ایران داد و سپس کمونیسم و مزدک فارسی و قوم یهود و کسری را با هم مقایسه کرد و گفت: کسری سرآمد همه بود و بلاد خداوند را تحت استعمار خود قرار داده بود.

به قرار اطلاع، قرار است به محمد شایسته سفیر کبیر ایران در افغانستان تعلیمات کلی داده شود تا با وزیر امور خارجه افغانستان، با نقد بیانات صلاح الدین سلجوقی که اتفاقاً جنبهء وهمی هم داشت، گله نماید و از اوصاف کسری انوشیروان دادگر، اطلاعاتی به افغان‌ها بدهد و جبران نطق مذکور را جداً خواستار گردد."

صلاح الدین سلجوقی وقتی که از عکس العمل ایرانیان اطلاع حاصل می‌کند در نامه‌ای که به وزیر امور خارجهء افغانستان سردار محمد نعیم خان می‌نویسد راجع به نشر خبر روزنامهء دنیا می‌گوید: ".... را به دقت خواندم و مرا خنده گرفت از سخافت و پا درهوا بودن روزنامهء "دنیا" اگرچه از طرف دیگر جای گریه هم بود."

علامه سلجوقی در نامه اش می نویسد: " در بارهء این که نوشته است من نوشیروان را دشنام داده ام، من می‌گویم که در آن مجلس نام نوشیروان گرفته نشده است. ایشان لفظ "کسری" را خیال نوشیروان کرده اند. ولی کسری لقب هرپادشاه فارس و مخصوصاً ساسانی است و کسری معرب است از "خسرو" طوری که قیصر نیز مخصوص"جولیس سیزر" نیست و لقب عمومی است به پادشاهان روم و این است طوری که در نطق من آمده است "اکاسره" جمع کسری و قیاصره جمع قیصر است که کسی اسم علم را جمع نمی‌کند و گفته نمی‌شود، رضاها و حسین‌ها."

علامه سلجوقی در پایان می نویسد: "حاضرم به هر ایرانی در هر جایی که بخواهد در این موضوع با او مباحثه کنم و به محکمه‌ای که بخواهد با او حاضر گردم."

فعالیت بارز دوم علامه سلجوقی د:ر این راستا، طرح آشنایی با نویسندهء مشهور شیخ محمود ابوریه ، سید جمال الدین شناس مصری است . ابوریه در مورد سید قبلا چهار عنوان کتاب نوشته بود و وزیر معارف افغانستان به عنوان سپاسگزاری، نامهء امتنانیه و یک تخته قالیچهء افغانی را هم به موصوف تحفه فرستاده بود.

علامه سلجوقی و شیخ ابوریه با همکاری هم کتاب "الرد على الدهريين" یا ترجمهء عربی رسالهء"نیچریه" سید را آماده چاپ نموده و در سال 1960 م به چاپ رساندند . استاد سلجوقي بر کتاب یاد شده مقدمهء جالب و فراگیری را در ۲۲ صفحه نگاشته است. در آن مقدمه در حالی که خلاصه و فشردهء آن کتاب را بیان نموده، در مورد سید جمال‌الدین حرف‌های جالب دیگر نیز گفته است. این مقدمه تحت عنوان "مقدمة بقلم الفیلسوف صلاح الدین سلجوقي سفير أفغانستان في جمهورية العربية المتحدة" بر صدر کتاب " الرد علی الدهریین" آمده است.

در جمع دست‌آوردهای علامه سلجوقی در قاهره، می‌توان به مساعد ساختن زمینهء امضای قرارداد ثقافتی میان دولت شاهی افغانستان و دولت جمهوری مصر به تاریخ 20 مارچ 1956م نیز اشارت کرد که باب جدید گسترش روابط فرهنگی میان دو کشور کشوده شد و شاگردان زیادی جهت تحصیل رهسپار مصر شدند و همچنان شماری از مصریان در چوکات همکاری میان رادیو قاهره و رادیو کابل جهت آموزش و فراگیری زبان پشتو و فارسی عازم کابل گردیدند. یکی از این دانش آموخته‌ها ، پرفیسور دکتور عفاف السید زیدان است که با استفاده از بورس تحصیلی افغانستان از سال 1968 م تا سال 1971م برای آموختن زبان فارسی و کار روی سند داکتری اش در پوهنتون کابل، زیر نظر استادانی نظیر استاد خلیل الله خلیلی، پروفیسور محمد سرور همایون، علامه عبد الحی حبیبی و پوهاند دکتور عبد الاحمد جاوید سپری کرد.

علامه سلجوقی که در اواخر ماموریت در قاهره، به حیث شیخ السفراء و به اصطلاح عربی " عمید السلک الدبلوماسی" در مصر شناخته می‌شد، در یکی از کنفرانس‌های مهم ریاست عمومی فرهنگ اسلامی جامع الازهر شریف به تاریخ 5 مارچ 1960 م در مورد شرح و تفسیر آیت مبارکه"وکذلک جعلناکم أمة وسطا" بیانیهء مبسوطی ایراد کرد که شنوندگان وحاضران را به وجد آورد. دکتور محمد البهی که بعدا به حیث وزیر اوقاف مصر تعیین شد، او را وا داشت افزون بر سپاسگزاری از حضور و سخنرانی علامه سلجوقی، طی نامه رسمی چنین بنگارد: " یسر الإدارة العامة للثقافة الإسلامیة باسم مشیخة الجامع الازهر أن تتقدم إلی سیادتکم بأخلص شکرها و عمیق تقدیرها للدور الکبیر الذی أسهمتم به علی منبر القاعة الأزهریة الکبری فی تنویر رأی العام و توجیهه إلی الوسائل والأسس السیاسیة التی تکفل الوصول إلی ما نرجوه جمیعا لوطننا العربی و مجتمعنا الإسلامی من عزة ومجد وازدهار."

محصلان افغان آن زمان در مصر مثل محمد موسی شفیق، غلام محمد نیازی، محمد کبیر غریق، مولانا محمد گلاب بشار، خان محمد خان شلگری، غلام صفدر پنجشیری، غلام محی‌الدین دری، همیشه از لطف و توجه او برخوردار بودند. همچنان در زمان سفارت علامه سلجوقی در پهلوی شمول در ازهر شریف، شاگردانی هم در رشته های زراعت، طب، اقتصاد و پولیس به قاهره آمدند که عبارت بودند از: عبد الفتاح عطار، محمد یعقوب بارکزی، حبیب الله منصف، فیضان الحق، عبد الستار صافی، عبد الصمد ازهر، محمد جلیل شمس، محمد اکبر، سلام خان، محمد شفیق وجدان، عنایت الله رشید، عبد الغفور باهر، میر احمد شاه، محمد حبیب سراج، رحمت الله فخری و غلام مصطفی لطفی.

در زمانی که علامه سلجوقي در قاهره به حیث سفیر ایفای وظیفه می‌کرد، روابط رهبران افغانستان و مصر در سطح بالایی قرار داشت و در همین دوران جمال عبد الناصر و محمد انور السادات در ۱۹۵۵م بعد از پایان یافتن کنفرانس "باندونگ" در اندونیزیا به کابل رفتند و مورد استقبال گرم شاه و محمد داود خان صدراعظم افغانستان قرار گرفتند و در این سفر از آرامگاه سید جمال الدین افغانی در پوهنتون کابل نیز دیدار به عمل آوردند. همچنان محمد ظاهرشاه به تاریخ 22 اکتوبر سال ۱۹۶۰م به قاهره آمد و یک هفته را در آن سپری کرد و برنامهء فرهنگی مهمی تحت عنوان "هفتهء افغانستان" گشایش یافت، تیم‌های ورزشی افغانستان و مصر با هم مسابقهء دوستانه دادند که جمال عبد الناصر و محمد ظاهر شاه در استدیوم ورزشی قاهره جهت تماشای آن حاضر شده بودند. پوهنتون قاهره هم در همین سفر، به پادشاه افغانستان دوکتورای افتخاری داد. همچنان در سال ۱۹۵۷م مرحوم سردار محمد داود خان صدر اعظم افغانستان به قاهره سفر تاریخي اش را انجام داد. افزون بر آن سردار محمد نعیم خان وزیر امور خارجه ، عبدالرحمن پژواک، دکتور محمد یوسف خان ، دکتور عبدالغفور روان فرهادی و سایر بزرگان از قاهره بازدید به عمل آوردند. از تصادف نیک در کابل هم آقای فرید ابو شادي به حیث سفیر مصر و یا سفیر جمهوری متحد عرب ایفای وظیفه می‌کرد که شخصیت فعال، متشبث، آگاه و نزدیک به نظام مصر بود و با استاد سلجوقي نیز روابط دوستانه و مشورتی داشت و در راه گسترش روابط میان قاهره و کابل، نقش فراموش ناشدنی دارد . نامه‌هایی که از فرید ابوشادی در دست است، مطالعهء آنها، عُمق این پیوند را آفتابی می‌کند.

دکتور نجیب کیلاني ادیب نامور مصری که بیش از 80 اثر دارد و به نام ادیب متعهد در جهان اسلام شناخته می شود ، گفته است: اصطلاح"ادب اسلامي"را برای نخستین بار از زبان سفیر افغانستان استاد صلاح الدین سلجوقي شنیده است. او می‌افزاید : سلجوقي در شمار کسانی است که دایرهء ادب اسلامي را گسترش داده اند.

پروفیسور دکتور شوقي ضیف دانشمند و لغوی شهیر مصری که بیش از ۱۰۰ عنوان کتاب ادبی ، تاریخی و پژوهشی دارد، نوشته است: نظریهء ادب اسلامي در نیمهء دوم قرن بیست میلادی توسط صلاح الدین سلجوقي، سید قطب، و دکتور نجیب کیلاني به وجود آمده است.

از استاد صلاح الدین سلجوقی این آثار به نشر رسیده است:

۱- آیینهء تجلی .

۲- اشعار پراگنده .

۳- گوشه ای از پیغام تو .

۴- مقدمهء علم اخلاق .

۵- جبیره .

۶- نگاهی به زیبایی .

۷- تجلی خدا در آفاق و انفس .

۸- تقویم انسان .

۹-مقدمه و ترجمهء تهذیب الاخلاق ابن مسکویه .

۱۰- نقد بیدل.

۱۱- محمد (ص) در شیرخوارگی و خرد سالی (ترجمه).

12- أضواء علی میادین العلم و الفن و الفلسفة. ( چاپ قاهره)

13- اثر الإسلام فی العلوم والفنون

14- نیخوماخوسی ( ترجمهء اثر ارسطو)

15- افسانهء فردا. ( چاپ اسلام آباد)

غلام حبیب نوابی یکی از روزنامه نگاران مشهور افغانستان حینی که مجموعه‌یی از نامه‌های استاد سلجوقی را در سال 1332 هجری خورشیدی ، در فیض آباد بدخشان به چاپ می‌رساند، راجع به وی چنین می‌نویسد: "هنگامی که سخن از سلجوقی می‌زنم، خیال می‌کنم که در مقابل سعدی و مولوی ایستاده ام. سلجوقی مایه افتخار دنیای علم و فضیلت است...

علامه سلجوقی مربی نویسندگان بزرگ امروزی مملکت است، اگر کسی یکبار از فیض صحبت سلجوقی بهره‌مند گردیده باشد، تا اخیر عمر لذت صحبت آن مرد بزرگوار فراموشش نمی شود. چیزی که او را بیشتر محبوب جلوه می‌دهد محبت خالص و بی‌آلایش اوست که با هر کس دارد. سلجوقی در یک صبحت مختصر، یک جهان معلومات به انسان می‌دهد این مرد بزرگ، نهال معلومات مرا پیوند زده است و من ازگلچینان بوستان علم و معارف اویم....

به من و امثال من حق دارد. من دیگر قدرت ندارم که حق این استاد ارجمند را ادا کنم فقط همین قدر توانستم که چند اثر او را که به جریده «آيینه»، «ژوندون» و«اصلاح» نشر شده بود جمع نموده در چند ورق شیرازه بندم، برادر دانشمندم حفیظ الله معاون مجله «ژوندن» که از جوانان خرد مند معاصر و پیرو درجه اول مکتب سلجوقی است، وقتی که از خمخانهء معلومات سلجوقی سرمست می‌شود، عمر خود را به او می‌بخشد، من اختیار خود را به او می‌دهم که مرا از گداز کشیده و چیزی بسازد که به کار جامعه بیاید . از زبان بیدل به سلجوقی می گویم:

دل روشنش بحر گردون حباب گریبان او مطــلــع آفـتـاب

فلاطون دانش به فکرش گم است نه خم آسمانی پر از انجم است

نهنگی که بحرش به کـام اندر است محیطی که هر قطره اش گوهر است

زبس رنگ اسرار پوشیده است چو دریا به لب خاک مالیده است

طـلسم جهانیست مستی پناه

می و شیشه و جام را قبله گاه

نوابی در جای دیگری به معرفی اخلاق ، اطوار و دانش دایرة المعارفی او می‌پردازد و به صفت " نویسندهء شهیر" او را می‌ستاید و می‌نگارد: " ... به خاطر دارم در آن روزها هر وقت از مقام بلند علمی و فضیلت و هنر و استعدادات این نویسندهء سترگ مملکت در حلقهء رفقای هوشمند اداره ، جمع و تفریقی کرده و از آن چیزهایی می‌شمردیم . این صحبت‌ها ما را به وسعت بیکران و به زیبایی‌هایی آشنا می‌ساخت و این آشنایی خود چیزی بود که احساسات پاکی نسبت به صاحب قلم بزرگ، مرد باهمت و غنیمتی، در ما راه افتد ...

در آن روزها، نشاط و به جهت خاطر شدیدی در نویسندۀ شهیر دیده می‌شد. زیرا آن وقت‌ها تازه مطبوعات وسیعی در مملکت بنیاد نهاده و چرخ‌های سنگین آن را راه انداخته بود. در آن اوقات بود که دوستان با ذوق و با استعدادش با همکاری‌های صمیمی خودشان زحمت می‌کشیدند و چون مامور این دستگاه تازه بنیاد یافته بزرگ، روز به روز، ساحه وسیعش را به تندی می‌پیمود. شخص رئیس و هرکس دیگری از کوچک و بزرگ که در آن حلقه بود، خوشی و انبساط خاصی داشت. در چنان اوقات بود که تمام طبع و استعداد و لطف و ذوق و هنر سرشار نویسنده بزرگ ما گل کرده و او را بیشتر از هر وقت به سوی ابراز هنر و استعدادش می‌کشانید. زیاد می‌خندید و می‌خندانید . بسیار می‌نوشت و بسیار حرف می‌زد. نقد و تبصره داشت و از روحیهء بشاش و ذوق زنده و علم و فضل بی‌کرانش، چیزهایی پدید می‌آمد که روشنی خاصی در اذهان و افکار و رنگ و بوی همکاران و اطرافیانش داشت...

نویسندهء شهیر بسیار به سرعت ولی روان و صاف حرف می‌زند، و لهجه اش از هرات، محیطی که اوایل زندگی اش را گذرانده، سرشته کافی دارد. نویسندهء شهیر وقتی به شخص تازه، برخورد کند با چنان نگاه‌های تند و پرنفوذی در او می‌بیند که گویی می‌خواهد تمام کُنه او را از راه نگاه، به مغزش انعکاس بخشد......

در آن روزها وقتی سخن از فضایل او به میان می‌آمد فراموش نمی‌کنم یکی او را جامی هروی می‌خواند، و این را وجهش قرارداده می‌گفت: که مثل او (جامی) به تمام دانش عصر خود احاطه دارد. دیگری بعضی از اوضاع و حرکت و همچنان ذوق بلند و قدرت تحلیل و گوشه‌ای از سبک انتقادی و بالاخره نبوغ وی را به نويسندهء بزرگ فرانسوی «اناتول فرانس» همرنگ می‌دید و می‌گفت : محیط برای سلجوقی، خیلی‌ها تنگ است و اصلاً برای محیط خودش خلق نشده و جایی که باید سلجوقی در آن پرواز کند محیطی پر تمدن و آزاده باید تا این همه استعدادات بی بها، خفه نماند.

دیگری اظهار عقیده کرده می‌گفت سلجوقی یک کس نیست، شخصیت علمی این مرد به چند کس منتهی می‌شود. و می‌گفت: «سلجوقی ادیب شاعر و مرد منتقد، سلجوقی فقیه محدث و مفسر» سلجوقی سیاسی و دیپلومات، سلجوقی نویسنده و مبلغ و بالاخره از مجموع آن، سلجوقی فیلسوف کنونی از نگاهش بر می‌آمد. دیگری دنبال آن با صراحت می‌گفت سلجوقی نه تنها در جهان فضل و دانش دارای جنبه‌های برجسته و بارزی است؛ بلکه از هر طبقه و هر فن و هر دسته به کلی مستشعر است و هیچگاه در میان یک دستهء مخصوصی از مردم، بیگانه تصور نمی‌شود و بالاخره می‌گفت: همانطوری که می‌گویند از سپورت تا فلسفه به همه چیز،آشنایی دارد و این شخص پر معرفت، دیگر مانند یک «انسای کلوپیدی» شارح مصطلحات و مفسر به کمال است ....

بلی! نویسندهء شهیر، این شخصیت‌های برجسته جداگانه و متمایزی را در جهان علم و دانش به رایگان به دست نیاورده و او «سال‌ها » روی بوریا، اوراق کهنه علوم را تحصیل کرده و نظر به حرص و آز خاصی که این مرد جلیل به دانستنی‌ها دارد، شب و روز زحمت کشیده و جهانی را به نام دانستنی‌ها (قدیم و جدید ) هضم کرده است. چنانچه این گفتهء یکی از رفقا در بارۀ او کاملاً راست می افتد که می‌گفت:

سلجوقی مدتی قضاوت کرد، اخبار نوشت و در دارالتحریر‌ها و شعبات مطبوعاتی و سیاسی وزارت خارجه و شعبات تالیف وزارت معارف و معلمی در مکتب به کار پرداخت، دیپلومات شد و در خارج، نمایندگی از مملکت نمود. حتی در درخت شماری حصه گرفت، محبوس گردید و بالاخره در راس نویسندگان و اهل هنر قرار یافت و اخیراً نمایندهء ملت شد و از همه چیز، تجربه اندوخت....

به پاکستان و هندوستان و عربستان سفر کرد، اردو و عربی و انگلیسی اش را پیش برد و اینک در فارسی و عربی ادیب و در لسان پشتو و انگلیسی و اردو، متکلم و مترجم است....

نویسندهء شهیر، شهرت بین المللی کاملی در فضل و دانش و حتی سیاست دارد. مردم ایشان را در هند و پاکستان همواره به نام علامه سلجوقی یعنی شخص بسیار عالم خطاب می کنند....

استاد سلجوقی همواره هر چه می‌گوید و می‌نویسد عادی نیست و سخنانش همواره از دانش و فضل و افکار فلسفی سیراب است، حتی سخنی که می‌گوید و صحبتی که می‌کند و از نور فیض و دانش و از طبع رسا و ذوق هنر مند، به کمالش نمایندگی دارد.

فیلسوف شهیر، حافظهء نهایت قوی دارد و امروز در دل و دماغش هرچه خوانده و دیده به صورت بسیار زنده درج است .

سال‌ها قبل موقعی که او در پی ادبیات عربی و فارسی بود. قصاید و ابیات مختلفی زیاد از عربی و فارسی از همان آوان تا امروز در حافظه اش زنده و پا برجا مانده است.

نویسندهء شهیر علاوه بر ابیات زیادی از فارسی و عربی و غیره قصص و امثال و حکم و حدیث و آیات و اعلام و جهان بی‌پایانی از هر نوع اصطلاحات علمی و فنی و حتی بازاری و محلی و غیره مثل این که آن را در سنگی نقر کرده باشند، در حافظه اش موجود است و وقتی چیزی می‌گوید یا می نویسد، دیگر آن معلومات سرشار از کله اش به‌در می‌شود و هر که آثارش را می‌خواند و یا لحظه‌ای به گفتارش گوش می‌دهد، صدها چیز در آن واحد از او یاد می‌گیرد. کتابخانه ندارد و هرگاه درمنزلش چند جلد کتابی دیده شود، آن هم دگر مال خودش نیست. خلاصه تا چشم کار می‌کند، دماغ وسینهء او، مدفن و گنجینه‌ای از چیزهای بسیار گرانبها است که حتی بدبینان او نیز منکر آن نیستند...

در رسالهء "ویش زلیمان" مقاله‌ای در حدود هفده بیست صفحه در موضوع جوان و جوانی از نویسنده هنر مند، به یادگار مانده است، که سرا پا الفاظ و تراکیب خالص فارسی است، یعنی همانطوری که می‌گویند «فارسی ناب» است....

خدا شاهد است هر وقت به خاطرم می‌گذرد که روزی این گنج شایگان در نقاب خاک، مستور شدنی است و جز در مغزهای حساس، محدود اثری از او نمی‌ماند، به فکر المی فرو می‌روم، ولی وقتی می‌بینم افسوس برای مرگ خود ندارم، قدری راحت می‌شوم و با خود این طور زمزمه می‌کنم خدا از عمر من بر عمر این مرد دانشمند بزرگ بدهد که وجود او صدها بار بیشتر از من در زندگی، غنیمت است(نوابی،2015: 27-13).

***

و اما این کتاب

کتاب « افکار شاعر» به ‌سان همه آثار و نبشته‌های علامه صلاح الدین سلجوقی ، اثری است ژرف وماندگار و رهنمود دهنده. کتابی که بار بار آن را بایست مطالعه و از آن استفاضه و استفاده کرد.

در دهه‌های پسین کمتر کسی همچو شخصیت چند بعدی علامه سلجوقی سراغ داریم که هم ادیب باشد و هم شاعر و هم فیلسوف و درعین حال، در علوم دینی صاحب ید طولا، افزون بر آن از علوم تجربی نیز آگاهی داشته باشد. ما در دهه‌های پسین ، به سان علامه کمتر کسی را مى‏شناسیم که رسالت جهانی انسان را به ویژه انسان مسلمان را به سان او درک کند. آری ! سال‌هاست مادر دهر کسی را نزاده تا بتواند با او همآورد باشد .

دکتور عبد الغفور آرزو ، نویسنده، پژوهشگر، دیپلومات ، ناقد و شاعر شهیر میهن در مورد "افکار شاعر" و نگاندهء آن، به این باور است که :

« "افکار شاعر" دایرة المعارفی از مفاهیم عمیق است. هیولا و صورت، جزء لایتجزأ، مقولات عشر، کلی متواطی، کلی مشکک، اعیان ثابته، جهان بینی تجلی، تکامل انواع و انتخاب اصلح، شیفتگی پوزیتویستی، نقد ادبی و غیره در این مجموعه موج می‌زند. به همان تناسب در این نبشته نام دانشمندان بنام چونان افلاطون، ارسطو، هگل، دکارت، کانت، برگسون، کارلایل، داروین، اسپینوزا، ابن عربی، فارابی، ابن سینا، خاقانی، مولانا، حافظ، بیدل، جامی، امیر حسینی سادات هروی، شبستری، اقبال و غیره در کنار هم آمده است. این «فهرست اعلام» نشان دهنده‌ی ژرفای "افکار شاعر" است. »

آقای سعد الدین سلجوقی فرزند برومند روزنامه‌نگار آگاه و دردمند شادروان سیف الدین مستمند سلجوقی و برادرزادهء علامه سلجوقی ، راجع به " افکار شاعر" گفته است : "استاد سلجوقی با تفسیر و تحلیل بعضی غزلیات و حکایت‌ها و داستان‌هایی از آثار مولانا و جامی و حافظ و بیدل و خاقانی دریچه‌یی را برای فهم و ورود به پهنهء مفاهیم و قلّه‌های معانی این پیامبران شعر و سخن گشوده و اثر نهایت باارزش و ماندگار از خودش به یاد کار گذاشته است."

علامه سلجوقی طوری که خود در "افکار شاعر" فرموده اند، حین نگارش این اثر، نمونه‌های شعری را بدون مراجعه به اصل دواوین شاعران ، از حافظه ، نوشته است و این جای شگفتی نیست؛ زیرا استاد سلجوقی مربوط نسلی بود که صدها بیت و غزل و حتی قصاید سخنوران مشهور و غیر مشهور را در حافظه داشتند؛ طوری که استاد در بحث «بیدل» خود مى‏نویسد : « ... و اینک بعد از این مى‏خواهم ، چند نمونه از اشعار بیدل را به خوانندگان عزیز عرض نمایم و چون متأسفانه وقت بسیار نداشتم، نتوانستم که «بیدل» را در این اوقات بعد از آن که سال‌ها آن را ندیده ام، باز به دست آورده مطالعه کنم، لذا چیزی که در حافظه‌ام مانده بود، به میان مى‏آورم، و امیدوارم که این هم بتواند خدمتی بکند، و گمان مى‏کنم بیشتر بیت‌هایی که نزد مردم مغلق است، این جا آمده است و اگر چیزی هم مانده باشد، امیدوارم شاگردان ادب معارف که این عرایض بیشتر متوجه ایشان است، از قریحهء روشن خود آن‌ها را حل فرمایند، و بازهم اگر ضرورتی باشد، بنده را مى‏توانند نزد « شاغلی تره‌کی» مدیر فاضل روزنامهء «اصلاح» بیایند، و بنده حاضرم در این باره‌ها، بیشتر عرض شفاهی خود را تقدیم کنم.»

علامه سلجوقی همچنان حین بحث راجع به سروده‌های مولانا جلال الدین محمد بلخی مى‏نگارد:

"... مثنوی را نمی‌توان به مانند دیوان‌های تغزلی از چند بیتی تمثیل نمود، چه این دجلهء عرفان و این فرات حقایق از منبع تا مصب یک سلسلهء تداعی افکاری است، که مانند یک مصرع برجسته، هیچ سکته و یا وقفه را در آن نمی‌توان سراغ نمود، به مثل طومار زمان که نفوس و سوانح و حقایق را اخذ کرده و بر سیر خود طوری جریان دارد، که نمی‌توان قطعه‌یی از آن جدا کرد."

و باز هم به همین مسألهء نگارش از حافظه چنین اشاره مى‏فرماید:

« ... این‌ها همه که عرض شد محصولات بلخ خود شما و افغانستان آن روزه (خراسان) است، و هم این سلسله در اطراف یک دو صفحهء مولانا است، که بنده نتوانستم به واسطهء ضیق وقت و عدم تفحص و مراجعه به کتب در این باره، عشری از عشیر آن را شرح دهم و فقط به قید حافظه ام بود، چه چندی از این عالم بیرون، و به مشاغل مادی گرفتار شده ام.»

استاد سلجوقی راجع به انگیزه نگارش این اثر گرانسنگش چنین می‌گوید:

« ....اساساً اشعار چهار قسم اند، تغزلی، حماسی، دینی، تکوینی و خلقی، اما متأسفانه امروز هیچ یک از این‌ها در محیط ما نیست، شما این اشعار را تغزلی می‌خوانید؟ این‌ها تماماً از عواطف عاری می‌باشد، و به جمع هیچ یک از این چهار قسم شعر نیستند، این یک رقم ستون پنجم است، که یک دو قرن است ایجاد شده و این هیچ ندارد بدون الفاظ:

دوش از برای مطبخش هیزم ز مژگان برده ام

گفت از کجا آورده ای خاشاک آب آورده را

البته این شعر وزن دلکشی از رجز دارد، قافیه هم دارد، تلازم و تناسب به گفتهء خودشان دارد، تشبیهات هم بد نیست، هیزم و خاشاک آب آورده به مژگان تر، بی‌مناسبت نیست، ولی آیا از این شعر می‌توانید بدون این که عاشق یک خدمت ناممکن و دروغ به معشوق کرده و از معشوق به خون سردی ناز مقابل شده، کدام عاطفه یا هیجانی حس کنید، و یا شما را از آن قشر و محیطی که دو سه قرن است، این طور اشعار بر شما تنیده است، بیرون کند.

هرچه می‌گوییم و می‌شنویم از این قبیل است، اگر اشعار لا اقل عشقی می‌داشتیم که از عواطف حقیقی آن نمایندگی می‌کرد، البته آن عواطف هیجان دارد، مبارزه دارد، حرکت و زندگی تولید می‌کند، تکان می‌دهد، علو همت و روحانیت و برآمدن از خود ایجاب مى‏نماید، و بالاخره به یک سویی می‌کشد، در حالی که شعر تغزلی نسبت به همه انواع شعر سطح هموار و طبیعت نرم‌تری دارد. علم اگر مشاعر انسانی را تغذیه می‌کند، اما شعر و ادب آن را تحریک می‌کند، پس گویا در ساختمان مشاعر انسان شعر به مثل نشایسته غذای تحریکی و انرژی است، و بلکه از آن زیاده‌تر مثل ویتامین‌ها و مواد معدنی وظایف بسیار دقیق و لاکن بسیار مهم حیاتی را به دوش دارد و متأسفانه ما به جای این مواد محرکه، مدتی است مخدرات نوش جان می‌کنیم.

من به نام «افکار شاعر» چیزی نوشتم و شاید بگویند چرا کار معکوس می‌کنی؟! شعری که برای عواطف وضع شده، آن را می‌گذاری و افکار آن را نوشته می‌نمایی، بلی می‌خواهم اگر بتوانم که جوانان خیلی مستعد مملکت را از این ستون پنجم شعر خلاصی دهم و به ایشان عرض کنم که شعر، محض تلازم و تناسب لفظی نیست، شعر باید مهیج باشد، در هر مضمونی که باشد، من می‌خواستم به مثل عرفی که مى‏گوید :

نوارا تلخ‌تر می‌زن چون ذوق نغمه کم یابی

حدی را تیزتر می‌کن چو محمل را گران بینی

من هم شروع کردم به اشعاری که همه رمزی و همه ما فوق الطبیعه است، به امید آن که شاید تکانی به جوانان شعر دوست داده، و از اشعاری که ایشان را بیشتر به زیر صندلی‌ها نزدیک می‌کند، و از آفاق و انفس، و حتی محیط طبیعی شان دور می‌کند، و به اصطلاح بعضی ایشان را زیاده تر مسکه‌یی و ناز پرور و ظاهر بین می‌سازد، دور کنم...»

علامه سلجوقی هم میهنان به ویژه جوانان عصر خویش را به رسالت ملی و میهنی شان متوجه ساخته، نوشته است :

" .... ما باید همیشه در فکر داشته باشیم که یک سلسله افکاری داریم که باید از بین نرود، ما باید علم امروزهء دنیا را به قیمت تمام موجودیت خود دریابیم و هم آنچه را پدران مهین قیمت، دریافته اند از دست ندهیم، این امر واقعی است، و شما اگر به این قصه‌های "شرح اشارات" گوش دهید، با این که اینها به حالت اصلی خود مانده و مسلمان‌ها امثال «محقق طوسی» در آن تحولاتی آورده اند؛ باز هم اساساً خرافی است، و حکمت یونانی از حکمت علم ما یعم الاجسام گرفته الی ما فوق الطبیعهء آن هرچه گفته اند، از این قبیل است، جوان امروزهء ما باید خیلی بکوشد و از این دنیایی که و اقعاً بسیار پیش رفته است، استفاده کند، و خود را به پیمانهء وسیع و به حد اخیر به آن مجهز نماید، و هم از گذشته خود و از مردان و آثاری که داشته ایم صرف نظر ننماید..."

با درنظر داشت فرموده‌های استاد سلجوقی، آن شادروان اکثر ابیات را از حافظهء نیرومند خویش نوشته است و من از برکت تارنماهای عنکبوتی گاهی برای تصحیح برخی سروده‌ها به سایت یا تارنمای «گنجور» که اشعار و آثار شماری از بزرگان زبان و ادب پارسی را احتوا مى‏کند، سر زدم و در برخی موارد ، آنچه که به نظرم، نقل «گنجور» درست‌تر مى‏نمود، آن را در پینوشت درج کردم. همچنان استاد سلجوقی مثل دانشمندان آن عصر، تنها به ترجمهء احادیث مبارک ، بدون مرجع آن ، یا ترجمهء برخی از آیات شریفه اکتفا نموده است. اینجانب اصل متن عربی را با مراجعه به مراجع مربوط، در پاورقی افزودم و نص قرآنی را با نام سورت و شمارهء آیت نیز در اکثر موارد درج کردم و در مواردی به معرفی مختصر شخصیت‌های ذکر شده در متن، پرداختم.

بایست یادآور شوم که «افکار شاعر» را قبل از اینکه به تایپ مجدد بسپارم، سراپا مرور کردم و در حین مطالعه برای این که در این سال های اخیر کتاب هایی را که با حروف چینی جدید و کمپیوتری ، به چاپ رسیده است ، مطالعه مى‏کنم ، حین مطالعهء آن ، به ویژه به خاطر پریده‌گی‌های حروف سربی در چاپ ، با دشواری وصف ناپذیری رو به رو شدم، در متن کتاب، گاهی یک واژه ، به دو بخش تقسیم شده بود و یا دو کلمه و یا بیشتر یکجا و متصل نوشته شده بودند که خواندن آن و مفهوم گرفتن از آن، برای همه به ویژه برای نسل جوان، سخت دشوار است . افزون بر آن، نشانه‌های سجاوندی و علامات تنقیط ، در سراسر کتاب کمتر به چشم مى‏خورد و نادرستی‌های چاپی کتاب هم فراوان بود و کاستی دیگر . بناء تا حد توان آنچه به نظرم اشتباه آمد، همه را اصلاح کردم؛ اما یقین دارم واژه‌هایی هم باقی مانده است که من نتوانستم نسبت خیرگی چاپ و پریده‌گی حروف، آن‌ها را درست بخوانم. از همین رو، در جایی که ایجاب می‌کرد تا کلمه‌یی افزوده شود، برای اینکه از متن اصلی جدا و معلوم‌دار باشد، آن را در میان قلاب (کروشه) { } آورده ام.

برای خوانندگان ارجمند قابل یادآوری مى‏دانم که این کتاب در سال 1325 هجری خورشیدی یعنی هفتاد و سه سال قبل از امروز در روزنامهء «اصلاح» یکی از دو روزنامهء مشهور میهن، به صورت مسلسل به نشر رسیده ، سپس به همت و توجه اخلاصمندان استاد سلجوقی گردآوری شده و در حمل سال 1326 هجری خورشیدی، از طرف مطبعهء عمومی کابل ، به زیور چاپ آراسته گردیده است؛ اینک به مناسبت سیمینار " افغانستان گهوارهء زبان فارسی دری" مجدداً در کابل ، به چاپ می رسد.

در پایان از برادرگرامی آقای سعد الدین سلجوقی که نسخهء اصلی کتاب«افکار شاعر» نشر شده در هفتاد سال قبل را برایم فرستاده است، سپاسگزاری مى‏کنم و باور دارم که این کتاب در آینده‌ها نیز باربار به چاپ می‌رسد، آرزومندم خوانندگان ارجمند اشتباهات چاپی یا تایپیی‌ که در کتاب می‌بینند، لطف نموده نظرات و پیشنهادهای خویش از طریق ایمیل آدرس یا « پُست الكترونیکی» با ناشر و یا ویراستار که در پایان صفحهء مربوط به «شناسنامهء کتاب» درج گردیده است ، مکاتبه نمایند، آراء، پیشنهادها و نظریات خود را با ما در میان گذارند تا در چاپ‌های بعدی مد نظر گرفته شود.

***

چه بهتر که یاد این دانشمند شهیر افغانستان را که دست بالای او در فلسفه و ادبیات، او را فیلسوف بلند قامت و ادیب عالی‌مقام معرفی داشته است ، به عنوان حسن ختام، با درج چکامهء بلند او که دانش دایرة المعارفی او را نیز آفتابی می‌کند ، پایان بریم و این کتاب را به آن آذین بندیم :

شبی ز کجـــروشی های گنبد گـــردون

ز ســاز شعبده هـــای ســـپهر بوقلمون

بدم به پیر فلـــک گرم در خطاب و عتابکه ای ستمگر بد فعـــل کج‌نهاد حــرون

ز کین تست کـــه کفـــار گشته مستولی

ز کید تست که اسلام گشته خوار و زبون

چــــرا رواج اقـــانیم در اقالیم اســــــت

چـــرا شعایر توحید گشته اســــت نگون

چرا کـــراسه اسلام در حضیض بلا است

به اوج دبدبه و طنطنه اســــت انگلیون

چراســت حــالت شامات این قدر ویران

ز چیست حالت بطحـــاش این چنین واژون

همــــه بقاع مقدس به دست کفر اسیر

فســـرده گـشته ز اثقــال کاپتولاسیون

زمین قدس و حکــومت به دست متفقین

جزیرهء العــرب و حکـــم انگلوسـاکسون

چراست مفـــرش اســـلام بوریای خمول

چراست مسند کفــار فـــرش سـقلاطون

تو نیز عیسوی کــو ز معـــــدل و محور

شده است شـــکل چلیپا به چهـره ات مکنون

تویی به صــــورت دجال و مــن نمی‌دانم

به عیسی از چـــه سبب گشته چن

نحــــوست تو شده ســـهم ملـــت اسلام

ســـعادت تـو شـده وقف ملـــت ملعـون

ز گـــــــــردش تو نشد هیـــچ بنده خرم

ز چنبر تـو نشد هیــچ گـــــــردنی بیرون

نزیست شــــیردلی در جهان بدون گزند

ز روز و شب که دو سک بسته درین هامـون

تو نیز بگذری از خــود که خون خلقی را

ستاند از تـو یقین حکــــــم خالق بیچون

چو گوش کرد فلک از من این خطاب رصین

جواب داد به مــــن کای سفیه سفله دون

مزن تو طعنه ترسا کــــــــه نیستم ترسا

کــه هست مهر محمد به سینه ام مدفون

وجود نیست مرا تا کـــــه خوانیم موجود

اراده نیست مرا تا کــــــــه دانیم مطعون

ز کج نهادی خــود نحس گشته به جهان

چرا کنی تو زحـــل را به نحسیت مطعون

از آن زمان کـــــه ز اوج شریعت افتادی

به چــــاه ذلت و ادبــــــار رفته واژون

به آب دیده وضــــــو ساز پنج نوبت را

مباش در صف هم عن صــلاتهم ساهون

برو به صوب اوامر کـــــــه عاقبت برهی

مرو به راه مناهی کـــــــه نیستی ماذون

به طور قرب یرانی ز صــدق چون موسی

به قعر خاک درایی ز بخـــل چون قارون

دروغ شد سبب بهت در حق نمـــــــرود

ز صدق شد به جهان افصح اللسان هارون

از آن نمایی سرگشته در فضـــای خمول

که دور گشته از شمس فضل چون نبتون

تویی ســــوار خر جهــــل در رهء حرمان

حریف بر شـــــده بازی پلین و بر بالون

تو بر شتر زده بار برید و خصــــم ظریف

مهار کـــرده هــــوا را به رشته سیمون

کنی تو تعبیه سیماب وحشت اندر گوش

کشید حلقه گیتی بــه سیم خـــود تلفون

توخفته در چه یلدای جهل چـون خفاش

شد از خفا تو اعـدا هـــــر یکی یدسون

ز حکمت است که توحید گشته مستحکم

عقول را به خـداوند کــــــرده راهنمون

همین نوشته عطار به صفـــحه من و بس

فان طائفـة الحکمـــــة هـــــــم العالون

همیشه رخت برون کش ز محفـــل شعرا

کــــه هست بهـــــره شان یتبعهم الغاوون

اگــــــر تو منزل إالا الذین می‌جـــــــویی

سرای ذکر وطن را بــــــــه نغمه محزون

ز عشق او به جهان شو همیشه سـر گردان

ز خــــار غم به فغان باش چون گرامافون

اگر چه دست تو از نقد و جنس آن خالیست

ولی به حب وطــــن ساز سینه را مشحون

به عـــــزم تربیتش شو چو این شه غازی

به فکـــــــر تقویتش باش همچو ناپلیون

رسول گفت که حب الوطن من الایمان

به این ببین بـــــه حقیقت نه گل مسنون

نمای مدحت او را تو در فراز و نشیب

سـرای منقبتش را تو دردهـــا دوقلون

***

ومن الله التوفیق

علیه توکلت وإلیه أنیب.

.....................................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin