Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

محمد ایوب عظیمی

 

یک نظر گذرا به شاخه های انشعابی

حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار

 

حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیاربا وجود تشکیلات متمرکزی که داشت از بدو تأسیس گرفتار اختلاف ها و انشعاب ها گردیدکه درزیرخیلی فشرده ومختصر معرفی میگردد۰

نخست معرفی کوتاه گلبدین حکمتیار:

گلبــــدین پسر عبدالقادر خروتی در سال ۱۳۲۷خورشیدی در قریه« ورته بز» امام صاحب ولایت کندز «کهندژ»متولد شده ،خانواده گلبدین ازجمله ناقلین قوم خروتی درشمال بوده پدرش ازشاه جوى و مادرش از قره باغ غزنی که چهار برادربنامهای اخترمحمد،شهاب الدين،نورالدين،نظام الدين و سه خواهر داشت دوبرادر وپدرش عبدالقادر درزندان رژیم تحت حمایه روسها ناپدید گردیدند ۰

شاخه ها و زیر شاخه های انشعابی مقطعی ودایمی حزب اسلامی حکمتیار:

ـ حزب اسلامی افغانستان خالص

مولوي محمد يونس خالص پسر ملا عبدالاکبر در قریه بنام قاضيانوکلا مربوط گندمک ،خوگیانی ولایت ننگرهار متولد شد دروس دینی را در مدرسه دیوبند و مدارس مختلف هند«مناطق پاکستان فعلی» به اتمام رسانید، درسال۱۳۲۰بعد از برگشت بوطن بصفت استاد درمدرسه دارالقضاة مربوط وزارت عدليه د رکابل توضیف شد بعد ماموردر رياست مطبوعات ،مدیریت تربيۀ افکار شد، سایر وظایف مثل مدير مسئول مجلهٔ (پيام حق ) ، تلاوت وتفسير قرآنکريم در برنامهٔ صبحگاهی رادیو کابل، مدير مسئول (وړانگې ) خوست ،استاد دارالعلوم عربي کابل، معلم مکتب متوسطه ملکيارهوتک ننگرهار، معلم مکاتب حصارک غلجائي وهاشم خيل ،تا آوایل سال ۱۳۵۰ در نشراتي بيهقي کابل ۰

سال۱۳۵۳بعد از اینکه پسرش مولوي محمد نسيم "عابد" مُدرس مدرسه اسديهٔ مزار شريف از طرف رژیم داوود زندانی و بعداً شهید گردید ،مولوي محمد يونس خالص به پاکستان هجرت کرد۰

مولوی محمدیونس خالص در سال ۱۳۵۷ به عنوان فرماندهی حزب اسلامی افغانستان در ولایت های پکتیا، کنر و ننگرهار عمل میکرد. مولوی خالص مدتی معاون حکمتیار در حزب اسلامی بود که بعداً دعوای رهبری نموده و در ماه جدی سال ۱۳۵۸ از حزب اسلامی افغانستان انشعاب کرد و تحت همان عنوان به کار خود ادامه داد. مولوی جلال الدین حقّانی که او هم یکی از فرماندهان حزب اسلامی بود به مولوی خالص پیوست. مولوی خالص از جمله متعصّبین مشهور مذهبی و قومی به شمار میرفت که با مذهب تشیع و اقوام غیر پشتون به ویژه فارسی زبانان مخالفت داشت.قومندانان مشهور همچو ملا ملنگ قندهار،امین وردک،جلال الدین حقانی،حاجی قدیر وبرادرش عبدالحق عضویت این شاخهٔ حزب اسلامی را داشتند۰

مولوي خالص بعمر بیش از ۸۵ سال در۱۳۸۵ وفات ودرمحل نامعلومی توسط پسرانش دفن گردید۰

مولوي خالص درپهلوی فهم علوم دینی و حفظ قرانکریم شاعر و نویسنده بزبان های پشتووعربی بود که آثاری متعددی در هردو زبان دارد۰

فعلاً شخصی بنام عزیزالله دین محمد پسر حاجی دین محمد« برادر حاجی قدیر و قومندان عبدالحق»ادعائی رهبر ی شاخهٔ حزب اسلامی خالص را در کابل داشته اما پسران مولوی یونس خالص مثل انوارالحق مجاهد با طالبان یکجاست ودعوائی رهبری شاخه اصلی حزب اسلامی«خالص» را دارد۰

ـ قاضی محمد امین وقاد« ملتیار »، در سال ۱۳۶۴ بعد انشعاب از حکمتیار تنظیم «داعیه اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان»را تشکیل و مرکزیت خودرا از پشاور به تهران نقل داد نمائنده اش در تهران مولوی حُسن المآب پنجشیری بود۰قاضی محمد امین وقاد متولد خوگیانی ننگرهار است۰

ـ جماعت‌الدعوة الی‌القرآن والسنة«اهل حدیث» و «اهل سنت و جماعت» نیز نامیده میشد در سال ۱۳۶۴ توسط مولوی حُسین «جمیل الرحمان» عضو شورای اجرائیه و شورای مرکزی حزب اسلامی حکمتیار، در ولایت کنر تأسیس شد. مولوی جمیل الرحمان که دارای گرایش به وهابیت شناخته میشد، پس از انشعاب از حزب اسلامی، مورد حمایت وسیع عربستان سعودی قرار گرفت و جوانان عرب وهابی به دور او جمع شدند. جمیل الرحمان، در دوران جهاد در ولایت کنر بیشتر از دیگران مسلط بود و با استفاده از قدرت بر تر خود در ابتدای سال۱۳۷۰ اقدام به سرکوبی نیروهای حزب اسلامی کرد و آنان را از این ولایت پاکسازی نمود و از سوی حکومت موقت مجاهدین در پیشاور، به عنوان والی دایمی ولایت کنر شناخته شد.

مولوی جمیل الرحمان سرانجام در نهم سنبله ۱۳۷۱ در موقع ادای نماز جمعه، توسط یک عرب بنام عبدالله روحی به قتل رسید که این حمله اولین حملهٔ انتحاری بالای یک رهبر جهادی درافغانستان بود،بعد از جمیل الرحمان، مولوی سمیع الله نجیبی به حیث رئیس جماعت الدعوت الی القرآن و السنه انتخاب شد۰جماعت‌الدعوة الی‌القرآن والسنة، بعد از انفاذ قانون احزاب سیاسی در افغانستان، با اساسنامه و مرامنامه اسلامی و نسبتاً معتدل و مطابق به شرایط جدید به نام مولوی سمیع الله نجیبی، تحت عنوان «حزب جماعت الدعوة الی القرآن والسنة افغانستان» ثبت شده است۰

علاوه بر آن، افرادی دیگری چون قوماندان محمد بلال نیرم ، قوماندان دیدار، دکتر شمس، قاضی عبدالرحیم کشککی و ... از حزب اسلامی جدا شدند۰

بعداز کودتا ناکام حکمتیار باشهنواز تنی تعداد زیادی از اعضائی سابقه دار حزب که اکثر شان عضویت شورای اجرائیه حزب راداشتند حزب را ترک کردند مثل قدیر کریاب انجنير عبيدالله سيرت، قاضى نجى الله ،محمد زمان مزمل ،دکتور محمد انور سيد اسحق دلجو حسينى وغیره۰

با پیروزی مجاهدین درسال۱۳۷۱ و مخالفت لجوجانهٔ حکمتیار بادولت نوپا مجاهدین بازهم تعدادی افراد برجستهٔ حزب از حکمتیار همچو دلجو حسینی،محمدالله ناقد،منشی مجید،انجیر نسیم مهدی جد ا شدند و تعدادی به دولت مجاهدین پیوستند۰

این روند جدائی از حزب چه انفرادی و چه گروهٔ دوام داشت در دوران مقاومت شاخه حزب به رهبری وحیدالله سباوون در کنار سائر مُقاومین قرار داشتند و فرمانده هانی حزب بشکل انفرادی نیز شتراک داشتند۰

فعالیت شاخه های انشعابی حزب بعد از سقوط سلطه طالبان:

ـ حزب اسلامی افغانستان به رهبری محمدخالد فاروقی، در کابل رسماً اعلام موجودیت کردکه اعضائی مشهورآن عبارت بودند از: مولوی جانباز سر افراز، دکتر جان محمد همکار، سید رحمان واحدیار، معلم عبدالعزیز، عبدالقدیر کریاب، عبدالهادی ارغندیوال، دکتر فضل محمد ابراهیمی، عبدالحنان وحید، انجینیر عبدالغفار، دکتر محمدقاسم همت و مولوی عطاءالله لودین۰۰۰۰.

در شورای حزب اسلامی که در سال ۱۳۸۶ در خیمه‌ لویه جرگه در شهر کابل برگزار شد آقای عبدالهادی ارغندیوال به‌جای فاروقی به‌حیث رهبر حزب اسلامی برگزیده شد. ارغندیوال، در سال ۱۳۳۱ در منطقه‌ی ارغنده در پغمان دیده به جهان گشود و در سال ۱۳۵۵ از دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل فارغ شد. وی بعد از کودتای هفتم ثور در سال ۱۳۵۷ به مبارزات مسلحانه روی آورده و به پاکستان هجرت کرد. ارغندیوال، از پاکستان به عنوان نماینده‌ حزب اسلامی افغانستان به امریکا رفت و پس از چند سال اقامت در آنجا به پاکستان برگشت و سمت نمایندگی حزب اسلامی و مسؤولیت روابط بین المللی حکومت موقت مجاهدین را در اسلام آباد به عهده گرفت.

آقای ارغندیوال، قبل از سقوط رژیم کمونیستی مسؤولیت ریاست مالی حزب اسلامی را در پیشاور به عهده داشت و پس از تشکیل دولت مجاهدین به کابل آمد و قبل از سقوط کابل به دست طالبان وزیر مالیه‌ دولت اسلامی افغانستان به ریاست استاد برهان الدین ربانی بود. وی در زمان طالبان از پاکستان اخراج شد و حدود شش سال در ایران سپری کرد تا این که بعد از سقوط طالبان مجبور به خروج از ایران شده و به افغانستان برگشت. ارغندیوال در سال ۱۳۸۴ با جمعی دیگر از کادر حزب اسلامی به ظاهر از آقای حکمتیار رهبر اصلی این حزب جدا شده و در کابل به نظام سیاسی حاکم به ریاست آقای کرزی پیوست. او در حال حاضر (۱۳۸۹) وزیر اقتصاد در کابینه‌ آقای کرزی است .

این شاخه در انتخابات ۱۳۹۳ازطرف خود انجنیر محمد خان را بصفت معاون اول داکترعبدالله معرفی کرده۰

انجنیر محمد خان در سال ۱۳۳۰ هـ ش در قره باغ ولایت غزنی چشم به جهان گشود، تعلیمات ابتدائی و متوسطه را در لیسه سلطان محمود غزنوی همان دیار فرا گرفت، بعد از آن بخاطر اکمال تعلیمات به دار المعلمین گردیز رفت و از همان جا به دانشکدهٔ انجنیری دانشگاه کابل راه یافت، و در سال ۱۳۵۵ هـ ش از رشتۀ برق به سطح لیسانس فارغ شد.

و از سال ۱۳۵۶ – ۱۳۵۸ در ریاست برق شهر کابل و فابریکه حلاجی گرشک ولایت هلمند بحیث انجنیر ایفای وظیفه نمود، بعد از کودتای ۷ ثور و تجاوز اتحاد شوروی وظایف رسمی خویش را ترک و به صفوف مجاهدین پیوست ،دوران جهاد در ولایت کابل بحیث آمر حوزه مرکز و بعد از آن در پست های مختلف حزب اسلامی بشمول عضویت اجرائیه ایفای وظیفه نموده است.

انجنیر محمد خان بحیث معاون حزب اسلامی در انتخابت پارلمانی ۱۳۸۴ بصفت نماینده مردم غزنی در دوره پانزدهم پارلمان راه یافت و بحیث رئیس کمیسیون مواصلات و مخابرات پارلمان ایفای وظیفه نمود ، ، که بعد از تصمیم شورای اجرائیه حزب اسلامی انجنیر محمد خان را بصفت معاون اول داکتر عبدالله در انتخاب ۱۳۹۳ انتخاب نمودند.

ـ حزب متحد اسلامی افغانستان ؛

توسط آقای وحیدالله سباوون، تأسیس و ثبت شده آقای وحیدالله سباوون، فرزند امیرالله در سال۱۳۳۱ در ولسوالی شیگل ولایت کنرها به دنیا آمده و فارغ التحصیل از مکتب تخنیک ثانوی در شهر کابل میباشد. در سال ۱۳۵۷ تا سقوط این رژیم در سال۱۳۷۱ در صف پیشتازان جهاد مسلحانه قرار داشته است. آقای سباوون، طوری که در زندگینامه اش نوشته است اولین فرماندهی جهاد در ولسوالی شیگل ولایت کنر، فرماندهی جهاد در حوزه برکنر، فرماندهی ولایت کنر، معاون نظامی حزب اسلامی افغانستان، رئیس نظامی حزب اسلامی، رئیس خدماتی و امنیتی حزب اسلامی، رئیس سیاسی دفاتر حزب اسلامی در حوزه ایران و بالکان، وزیر دفاع دولت اسلامی تا آمدن طالبان و وزیر مالیه دولت اسلامی تا تشکیل اداره موقت بوده است. آقای سباوون، در حال حاضر وزیر مشاور آقای حامد کرزی در امور اقوام و قبایل است.

ـ همایون جریر و غیرت بهیر دامادان گلبدین حکمتیار «بعدازکشته شدن شهاب الدین برادر گلبدین درزندان رژیم تحت تسلط روسها ، گلبدین با بیوهٔ برادرخودازدواج کرد،دامادان گلبدین جریر و بهیر درحقیقت با دختران شهاب الدین ازدواج نموده اند»۰

ـ قطب الدین هلال نامزد ریاست جمهوری ۰

"قطب الدين هلال" فرزند مولوى "ظهيرالدين ديوبندى" در سال ١٣٣١ خورشيدى در "جاجى ميدان" ولايت "خوست" متولد شده است.

هلال در سال ١٣٤٩ خورشيدى از مکتب نظامی کابل سند فراغت دریافت کرد و تحصيلات عالى خود را در بخش مهندسی ساختمانى به پايان رساند و سند لسانس خود را از اکادمى تخنيک در سال ١٣٥٤ خورشيدى بدست آورد.

آقای هلال پس از فراغت ، تا سال ١٣٥٧ در بخش طرح و ديزاين وزارت دفاع ملى به عنوان مهندس کار کرد و در همين سال در زمان رژيم کمونيستى به دلیل فعاليت‌هاى سياسى به زندان پُل چرخى فرستاده شد و پس از آزادی به پاکستان رفت.

او در زمان زندگی‌اش در پاکستان، سمت رياست کميتۀ سياسى حزب اسلامى به رهبرى حکمتيار و مسؤول ولايتى پکتيا در اين حزب را بر عهده داشت.

هلال در سال ١٩٨٠ عضو کميسيون اتحاد تنظيم هاى جهادى و مسؤول دفترهاى حزب اسلامى بود.او پس از سقوط رژيم داکتر "نجيب الله" عضويت شوراى قيادى را نيز داشت.

ـ حلقهٔ فامیلی به محورشخص گلبدین وپسرش حبیب الرحمن حکمتیار و برادرزاده عین حال پسرناتنی اش صلاح الدین شهاب حکمتیار «بعدازکشته شدن شهاب الدین برادر گلبدین درزندان رژیم تحت تسلط روسها ، گلبدین با بیوهٔ برادرخودازدواج کرد»۰

ـ شورائ پیشاور یا «گروه شمشــــتو» حزب اسلامی که تعدادی انگشت شماری ازاعضائی کمترشناخته شده حزب حکمتیارهمچوقاضی حکیم ،مدیر محمد رسول،زرغون ،جمال الدین حکمتیار، حبیب الرحمن حکمتیار،انجینر داداقا، حاجی فلک ناز، مولوی سید محمد ،محمدزبیر سیار، احمد زکی، قاضی نثار،تحسین الله تحسین، حبیب الرحمن حاجی محمد نبی،قاری غلام نبی، برهان الدین، سید رحمت شاه پاچا، فضل مولا توره کی،شیرین آغا احمدیار درآن عضویت داشته وسمت ریاست نمایشی آن را مولوی سمیع الله عابدزی داشته و زیرنظر حکمتیار و پسرش حبیب الرحمن است ۰

ـ «حلقه وردکی» موسوم به گروه سوم حزب اسلامی ارگ نشین که درمحور کریم خرم،جمعه خان همدرد وردک (جمعه خان همدرد از جمله ناقلین وردکی در شمال کشور است، از جمله سه خانم جنرال دوستم یکی آن از همین ناقلین وردکی شمال میباشد۰) ، فاروق وردک ،انجنیرکریم میچرخد اشخاص همچو محمد اکبر بارکزی وزیر معادن و پترولیم، .حاجی الماس، عبدالستار خواصی، قرارلغمانی، وزیر مشاور طاهر صافی، اقبال صافی، وزیر مشاور مولوی جوره بیک، سناتور نظرمحمد، مولوی شهزاده شاهدحضوردارند .

................................................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin