Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

طاهر پرسپویان

 

چریکی که درنیمروزتیرخورد

 

به باورم عزیزسال1330خورشیدی شایدهم پسان تر،دردهکده ی ملاخیل بازارک منوط ولایت پنجشیرچشم به دنیاگشود.پدرش مستری درقوای کارشاهراه سالنگ ها،چکش می زدوروزگارزندگی خانوادگی اش رادورازغل وغشی می چرخاند.ازمره ی فر زندان خویش تنها پسرهمین عزیزداشت که بسیاردوست می داشت، بدان می بالید.عزیزمکتب ابتدایی ومتوسطه رادرزادگاهش (بازارک)درآن وقت به نام مکتب«پشتونیار»(اسم یکی ازپسران ظاهرخان)نامیده می شد،خواند.آن زمان مکتب متوسطه ی باز ارک که ازخشت های زیبای قرمزی«هوختیف»ازطرف سلطنت شاهی ساخته شده بود.عزیزاخیرعمرحکومت ظاهرخان شامل لیسه ی ابن سیناکه درآن روزگاربه زبان پشتوتدریس می شد،گردید.اموزش درسی رابه خوبی فراگرفت وموفقانه پس ازکود تا ی26 سرطان پایان برد.ومدت چندسال ماموریت کرد.اودرابتداهوادارجریان شعله جاویدومحفل انتظاربود.بعدن به سازمان آزادی بخش(ساما)پیوست.سرانجام دراین عرصه کارزاربه مفهوم واقعی کلمه قهرمانانه درریگستان استان نیمروزجان می بازد.

به زبان پشتوروان صحبت می کرد.آدم خوش برخوردبود.ودوستای بسیاری ازاین قماش درروابط اش کمایی کرده بود.وچنان ضرب المثل های شیرین پشتورادرآن دوره ازیادبکارمی برد.ازآن بابت به صمیمیت های جانبین بی آلایشانه می افزود.همان طور که گفتم جوان بودخوش برخوردوخیلی صمیمی.وقتی بااومعرفی می شدی زودهمرایش انس پیداکرده وترک اش نمی کردی.اوقد بلندوزیباحاوی چهره بشاش واقعن دوستداشتنی،داشت.ازهمودوران فکرمی کنم پیشترازمنی سیه نویس به دنیای سیاست کشانده شده بود.همراه هرگونه آدمهاروابط وسیعی داشت.ازمیان آنان تفکیک عناصرآدم شناسی انقلابی خودرابه خوب وجه می کرد.دوره مظاهرات معمول وتکان دهنده وشورشعف آن زمان راازنزدیک دیده بود.چهره هاواعضای آن وقت جنبش های انقلابی چپ رااز نظرگذشتانده بود.بدین وسیله برای روزمبادافراآمدنی پروسه ی مبارزه آمادگی فکری وبدنی یعنی ورزشی رابه خصوص می گر فت،بدان عشق می ورزید.دیری نگذ شت لفظ یا اصطلاح بکسرپسونداسمش گردید.همچنان پیش ترازمن باحفیظ آهنگرپوررابطه سیاسی برقرارکرده بود.وبه گونه ی عجیبی به اوورفقای همودوران تکریم وحرمت زیادی می نمود.وقتی که عزیزازجنبش های تظاهراتی قصه می کرد.من برای بارنخست عظمت سخنوری وجذابیت سیدال سخندان راازبان وی شنیدم.شایدناخودآگاه به هوس خوردن آن دوران تحریک می شدم.اماآن زمان عکس پرش سلول های بدنم رخت سفرکرده بود.وی تک فردویژه وازبرش خودش درجمع مبارزین آن روزگاران شهربود.همیشه لبانش پرازخنده وتبسم ملیح می درخشید،او ازآوان آغازین روزهای جوانی عشق به مبارزه وانقلاب می ورزید.ازآن رو، ذکر وفکرش فقط درراستای تلاش وکوشندگی همانا مبارزه وایستادگی وآزادگی سربلندی مردم میهنش دورمی زد.پایه داری وتپیدن گسترده اش درراه ایجادتغییروبرانداختن استبدادداوودخانی که دوره ی پادشاهی راپشت گذشتانده بود.دربین رفقای همودوران مایکی ازبرجسته گی ویژه ی اوبه شمارمی آمد.برای این که درعمل به مفهوم کارانقلابی خودرامجهزمی ساخت.

عزیزبی آن که همسان دیگرهوادران آن روزی پرحرفی کندکم ومتین حرف می زد.ازهمان وقت هنررزمش دراین بود،لحظه ای ارام نمی گرفت.عملن برای فرارسیدن روزهای سخت به گونه راستین وصادقانه وازته ی دل آمادگی می گرفت.درآن وقت ها متکی برعشق وافرانقلابی اش عمدتن درتجمعگاه های شبانه مکاتب شهرکه دانش آموزان پنجشیریان وتباردیگری به سادگی حضورمی یافت.نه تنهامتعلمین وحتادانش جوهاراتشویق به مبارزه وورزش می‌کرد.درقدم اول سلاح هنرمبارزه وپیش درآمدکار تشکل سیاسی اش آن بود.ازهرگونه تباری دوستای شخصی وسیاسی چشم گیری داشت.می گفت«هریک اینان یک روزنی یک روزدگرباورنکنی کارمی آیند».عزیز،چه درین راستاوسایربرخوردهاهمیشه دهانش پرازخنده بودخسته گی رانمی شناخت.وی جوانان راروحیه ی فیزکی وآمادگی جسمانی درامرمبارزه وخدمت به خلقش درروزآینده می‌داد.درین عرصه سخت اعتقادداشت. می گفت ازهمی حالاروان متین وچهره سرکش جسمی مبارزاتی دربرابررژیم مستبدوظالم می بایست گرفت.من خوب به یاددارم درمنطقه ی ده بری نزدیک سرای غزنی به همیاری کسی به نام حکیم که درراس آن« کلب بکس» بود،ورزشگاهی تشکیل داده بودند یک روزی مراکه متعلم بودم اومامورتازه واردحکومت داوودخان بسیارتشویق کرد.راستی که آمادگی روانی وحتی جسمی خاصتن نداشتم درآن جا(کلب) برد.درست نمی دانم ویادم نیست باکسی تمرین وروندبازی بکس همرایم برابرکردودریک بهم زدن یک مشت درتخت پیشانی ام خورد سرم گنگس شد، دیگرآن صحنه رابرای همیشه ترک کردم.

روی هم رفته دراین رابطه شایان یادآوری است بنابرتشویق بیحدعزیزکه واقعن دوستش داشتم ازش دل کنده نمی تواستم.نمیدانم سال چندم ماموریتش بود،هرازگاهی وی رابنابرملزومات کارهای پیش برد مبارزاتی آن روزی که مروج بود،می دیدم.مرااین بار که همزمان سراغازکودتای چرکین ثوربود،جدی تشویق کردکه همه معضله ی اقتصادی وپولی ونگرانی هایت رادراین زمینه به دوش من، منتهاتوازاین حالت یک نواختی جسمی،برآیی .باید دربرابراین کودتاچیان ثوری در عمل ایستاد،ازاین روتکواندو باید یادداشته باشی لااقل اگرسباروزبه دام می افتی ازخوددفاع کرده بتوانی.کوتاه، گپ مان درآن مقطع زمانی درشهرنوبه کلپ نامتوی حبیب رسید.رفیق عزیزدستیاراین کلپ بوددربرابرم واقعن بسیارزحمت کشیدکه وپاهاواعضای پیکرزمخت ام به آسانی بازمی نمی شد.برایم تمرین وکاری طاقت فرسا که کم ترازیک نوع شکنجه ی دردناک نبود،سرانجام یک ماه رادربرگرفت، درمقابل آن کار سخت ورشی نیزتاب نیاوردم.

 به هررو،عزیزانسانی بودزاتن ازخودگذروانقلابی آمادگی به روزهای مبادای نامعلوم می گرفت.وحاوی اخلاق عیاری ،جوان مردی وکاکگی درمیان مابه شمارمی آمد.روان زیست پیرامون مردمش راخوب دریافته بود.هرگزذلت وحقارت خلق تهی دست وتوده ی استبدادزده راازیادنمی بردوطورفراموش ناشدنی درتارهای پیکرش جارفته بود.ازهمین رو،روی عشق والا وارزنده ای یاران میهن اش حساب زیادمیکرد.علاقه مندی ژرف آتشینی غیابی به عبدالمجیدکلکانی داشت.پیش ازآن شخصیت های سیاسی اجتماع رابه اصطلاح درترازوی میزان آزمایش خودارزش یابی کرده بود.تاکیدخودباوری های ژرفناک اندیشه وبرآیندتفکرش اش دایم این بود«بدون وجودوهستی مجیدجنبش روی پیروزی راهیچ گاه نمی بیند».توگویی دررگ رگش این گپ به گونه ی ناخودآگاه تلقین شده بود.اماعزیزبی آن که درفشانی های مروج آن زمان درنگرشش آشکاروقلقله ی سخن مدنظرووردزبان اش باشد،برعکس درتاروپودش نهفته بود.شاید بنابه پرش وشتاب زدگی روندجامعه این نکته رادریافته بودکه مجیدکلکانی روزی ببیند،زیارت دیدارش یکی ازآروزوهای برجسته عزیزبود.دریغا،آن امیدبه تحقق نپیوست.هردوی آنهابه جاودا نگی ابدی رفتند. وبسیارزودرخت سفررابستند.بنابرآن روابط تودرتوی که باافرادگونه گون کشورعزیزداشت، دوستداران ویاران دوروبرکلکانی راانقلابیون زرنگ،آگاه،متین وعیارمی‌ دانست.

رفیق مان(عزیز) به استثنای شغل ماموریت رسالت وشایدحرفه اصلی‌اش طورخودجوش این بود همیشه سرای«بینی نیزار»جای کپی کش هاومستری های موتروسرای شمالی خیرخانه بعدن که پدیدآمد.جهت جلب وجذب افراد کارگرسرمی زد، یادآوری می کرد«مبارزه ی صادقانه راآن هایی می کنندکه،ازپگاه تا بیگاه چکش می‌ زنند».اودرتشکل افرادآن چونانی نقش وسیع درشهر داشت. درپای صحبت‌های نرم آرامش بخشش می افزود«برویدشخصیت براززنده ی والای مجیدکلکانی رااززبان آن‌ها بشنوید»

عزیزمبارزکم ادعاوعنصرانقلابی ناشناخته درمیان کارمندان دفتروکارش بودبامهارت ویژه ای توانست خودرادرآن جاحفظ کند هنررزمی تکواندووحرف های کشدارآهنگین خفیف وآهسته وی سبب گردیده بودکه دشمن اورادرست نشناسد.آری،موفقیت این راپیداکرده بوددربحبوحه ی بزنگاه دستگاه رژیم خفاش «اگسا»ودیگرروزنه های جهنمی آدم خوربدان گونه ازخویش ردپای مشکوک نگذارد.

اووقتی که سازمان آزادیبخش پدیدآمدبدان تشکل واقعن عشق می ورزید.چون کادرهای فرهیخته رهبری آن روزی هنوزدرآن مقطع زمان ضربه نخورده بودند،بی آنکه بخشی وسیع آنهارابشناسد،ازدوربه آنهاافتخارمی کردوبخودش می بالید.مبارزوآدم نتر سی ازهرنگاه بود، درونگراسراسرمملوازعشق ومبارزه رفیق دوست وخودگذر.دررفاقت خودبینی مزمن ونمای ماجراجویی را هرگزنمی پزیرفت.وقتی که قول دوستی باتوده هاویاران نازنینش می دادتاآخربدانهاوفادارمی ماند.هیچ وقت اندیشه‌ ونگرانی باآن که تک فردپسر خانواده اش بود،ازآن بابت تشویش برخویش وخانواده اش راه نمی داد.کارسازمانی رابالاترازخانوده اش می دا نست.عادت به زبان آوردن نداشت.تاآن جایی که من حتی المقدوروی رامی شناختم عطش خموچ زیرخاکسترعشقی ازمبارزه در وجوداش خانه کرده بود،که به یک نیروی درونی عدم تظاهر؛معمول دنیای روشنفکری آن روزگاربرایش تبدیل شده بود.ازیاران مشهورهمودوره ی مکتب ابن سینای فردی به نام نثار تاواخی که جوان سرکش شعله‌ای منم پروپاقرص آن روزگاربود، باعزیز سخت روابط نیک وحسنه داشت.درهروضعیت ناخوش وناگوارآن روزی برق آسابه کومک رفیق عزیزمی رسید.به نحوی خاصی احترام فرخنده یی برای یک دیگرداشتند.

عزیزراهمدیارش(مسعود) نمی شناخت ولی کارکردجبه وسلاح رزم تکواندووهنربکس اش رابه گونه ای شنیده بود.شهره ی گذر گاه آن دوران پسین شده بود،دنیای رزمی تکواندوی اودرپنجشیرنیز،رسید.چهره ی سیاسی آنهم سامایی‌اش راپوشانیده بود.عده ای افرادزادگاهش بدان سوی جبهه ی تازه به وجودآمده، خوب به یاددارم تشویق می‌کردندکه،پایش آن جا کشانده شود،فقط باپوزخند همیشه گی خویش پاسخ ردبرآنان می داددرحالی که تاروپودش درگروی پایگاهی ویژه ی مبارزه مستقل ملی باتمام معناوهستی گره خورده بود.

 بنابرچرخش مبارزاتی آن دوران که پرازعشق وصفاوصمیت بود.تااخردرکنارهم نماندیم،برای من وظیفه شرکت درجای دگرسپر ده شدوازشهربرآمده به دیاردیگرسفرکردم.بیش ازیک سال بعد،عزیزراباردیگرساحه ی خشت هوختیف خیرخانه تابستان 59 خورشیدی دیدم که دوران سخت تلخی بود.ازجانباختن رفیق ارجمندبزرگ مان(مجید) چندماهی می گذشت.نازنینا،زمین وزمان هیچ یک ماراجانمی داد.ابرهاچرکین وتیرشده بودندوازآسمان خون می بارید.اوهمچنان زندگی قانونی داشت.وگفت: باوجودی که یک دوره سربازی ام راگذشتاندم،این بارعمال رژیم منحوس کودتابازهم مرادرعسکری سوق می‌دهد،به جای انجام این امرمی روم پیشاورهمان جارفقاپیداخواهدشد.برضداین دولت مزدورمبارزات ام راادامه داده ورویاروی بادشمن خواهم جنگید.ودرگوشه ای (کشور) سرزده سلاح برمی دارم.اودراین چوکات شهرکابل جوردرنمی آمد.زندگانی ناگواروسختی که ماداشتیم.بادنیای سر شاری که ویژه ی خودش بود،روزنه ی بازترجوی سیاسی سواازاین جاراسراغ می کرد.تصمیم قاطع گرفت،که برود.نمی دانم یافته های خودرادرموردپیداشدن رفقاهمان جاازکجاگرفته بود.بالاخره ازمن خداحافظی کرد ورفت.آخرین دیدارماآن روزبود.چون که عشق جسارت آمیزوآرزوی خودوی بود،که شهرپرورش یافته ودیاردیرینه اش راترک کند.سوی آن شهر«زاغ»رفتنی شد. روزنه ی تنگ کابل اوراخسته کرده بود.همان روزآفتابی گرم بودکه برای دیداربعدی همدیگربوسیدیم.حالاکه اسم ازاومی برم چهره ی زیبا،قدبلندمشت های آهنینش دربرابرم قدمی کشد.(عزیزجهت رقم زدن سرنوشتت چی مصصم بودی)وحسرت میکشم.

فرجام این که چطوردرپشاوررابطه برقرارکرد،من به مثابه رفیق پیشین اش واقعن هنوزنمی دانم وبرایم روشن نیست.زمانی در   غربت کده ی پشاورمی ماند.بالاخره روزگارسازگاری نمی کند.روانه ی سفرهمراه یک گروه به منظوربه دست آوردن اعاشه واباطه خودودیگررفقاوخا نواده ها،روانه به شهراصفهان ایران ازطرف سازمان می شود.مدت ها باهم کاردرآن جامی کنند.درآن موقعیت یک مقداری پیسه ای که پیدامی نمایند؛برای زنده ماندن رفقای پاکستان می فرستند.این وضعیت ووظیفه ی سپرده شده سرانجام دوام نمی کند.این کارکردی های دربدری وطاقت فرسای جان سوزسال شست شمسی وبعدترازآن رادرمی گیرد.          رفقایی که مسوولیت این گروه یاگروهی جدیدرابه دوش داشتندبه جبهه ی نیمروزشایددرآن روزگاران جای پای تازه یا پیش ازآن درست ترباشد،بازکرده بودندعزیزویارانش رادرلای آن ریگ زاران می فرستند.وفرانجام این گروه درمنطقه ی شهرستان چهار برجک ولایت نیمروزجا به جاوواردمی شوند.

  سوق الجیشی استان نیمروزآن زمان طوری بوده است کاملن یک دشت گسترده هموارریگ زاروپرازخاک ورودنیزنیزارتاکه چشم یاری کندجزدشت های سوزان ودودهای توأم باریگ وخاک بی سروسامان ازلای همانادشت هاهرآن دم برمی خیزد؛چیز دیگرنمی بینی.این ولایت دورافتاده خدادادازطرف تابستان گرمای جانگدازوازطرف زمستان بیخی سردوبادهای توفنده سخت طاقت فرسازیرصفر دارد.همچنان وقت همین تابستان هاباگرمای بالای چهل درجه ی بادهای شدیدپف می‌کند ریگ وخاک قشنگ بررویت می زندکه دلت گم می شود.اراده ی ومقاومت جدی اگردرمیان نبودونباشد به آسانی کسی درآن دشت هاکه هرازگاهی کوت وچرخش ریگ راازیکجابه جای دیگرانتقال می دهد،نتوان زیست.آبادانی های آن جافقط بیشتربه استثنای خودزرنج منطقه همین چهاربرجک،چهل مریز،بندکمان (شایدطوردگرموقعیت داشته باشند) ویگان جای دیگردرآن روزگاربوده است.

 وقتی که دردهه شست درحقیقت پیشترازآن که بانی اصلی آن خودمجیدکلکانی بود.جبهه ی نیمروزهویت آزادیبخش ها به همیاری رویاروی رهبری آن زمان داکترقیوم رهبرصورت می‌گیرد.ساما در برابرغول استعمارروس عرض وجودمی کند،درکنارسران مردمان بومی آن جا افراد وعناصر سامایی بی گمان نقش برازنده‌ ای درآن جبهه داشتند.ناگفته پیداست به زودی سرزبان هامی افتند.درچندکارزار جنگی ازخود همت ولایی نشان می دهند.طبعی بودموردخشم وغضب کین توزانه ی روس وعمال دست نشانده آن قرارمی گیرند.هماناترس لرزرابه ارتش وابسته روس می اندازند.درچنین اوضاع واحوال درمقابل لشکرعظیم سرتاپامسلح دارای تانک های غول پیکرروی دشت‌ها جزآن که روبه روی دشمن بجنگی راسن بدوی وایستاده شوی راهی دیگری دردست نبود.چاره وبرگشت ثانی که با عث موفقیت وزنده ماندن عناصرانقلابی می‌گشت و جودنداشت.درهمچوجوی رفیق موردنظرما عزیزبه اسم مستعار«عظیم» حضور پیدا می کند.دردشت های داغ ریگزارکه هرگزموضع جزعبارت ازپستی وبلندی های به اصطلاح بادکویه ی ریگ جای دیگر سراغ نداشتی که کمین می گرفتی. ازهمینروبایدآرمانگرایانه رویاروی می رزمیدی.زمانی که آدم گذراوضعیت این واقعن چریک های مبارزجببه ی آزادیبخش نیم روزمی بیند،بدون حب وبغض کسی که درآن کوه‌های بلندهندوکش مساعد برجنگ شهرت ساده«شیرپنجشیر»که درعقبش پف شد،گرفته بود.به گردپای این ها برابرنمی شد.افزون بر این همدیاروی صادقانه بی آنکه درپی هیچ شهرتی باشد،دردست چپش مسلسل ودردست راستش برنامه ی سازمان آزادیبخش بخاطرشمایل پیاده کردن اهداف آن آگاه ها نه روی این دشت‌های سوزان وسرمای شدیدزمستان برای رهایی همه مردم اش از آن جادرسخترین وضعیت ناگوارجغرافیایی می رزمید.عزیزنامی است که زیرقدومش پرش حماسه های عشق ودردانسان فلاکتبار کشورش می درخشید.

اوهنگامی که پایش درشهرستان چهاربرجک می‌رسد شروع می کندبه آموزش دهی فرهنگی وایجاددسته های تکواندوچون که یکی ازآرزوی های دیرینه ومقدسش بود.درجبهه ی خودی آزادی بخش دوستداران همچنین خط ی راپرورش سلاح رزم فزیکی وفکری می دهد.ازاین رو، نیزرففایش مجهزباشند علاوه بران وی مسوولیت بخش سیاسی وتشکیلاتی آن محل رانیزداشته وبی هیچ شکی درچهار وپنج جهت طورخسته گی ناپزیرمملوازاحساس سرشارعشقی که درذهنش پرورانیده بود،کارمی کرد.شخصیت مورداعتماد سازمان اش درآن روزگاران به شمارمی آمد.یارانی که اوراازنزدیک شناخته بودنددرهستی ومجودیتش ارج می گذا شتندوبه گونه ی انسان شایسته ای عزیزرادوست می داشتند.

بنابه گفتاررفیق همسنگراو:وقتی که من ازشما ل ایران به زاهدان رسیدم رفیقی که مسوولیت ورهبری ترتیب وتنظیم جبهه ی نیمروزرابه عهده داشت یاشایدهم کسی دیگرازآن جمله برای من عکس عظیم رادادکه بزرگ بسازم .هرقدرگفتم که من این کارکرده نمی‌توانم با آن هم مرانگذاشتند.بالاخره ازطریق مجرای گرافیک عکس وی رابه یک رقمی که بینی بلندش جورنمی آمدکلان ساختم.ودرضمن یک شوخی عجیبی هم کردندکه این رفیق دربین مانیست.درحالی که وی درجبهه آن وقت زنده بودو درگیرسرشارکاروبارانقلابی.بدین لحاظ این نکات به یاد ماندنی ارزنده برای اوصاف انسانی اونشان می دهدعزیزچیزی درآغا زین روزهای روی آوردن به مبارزه که آرزوداشت،به دست آورده بود.وازآن روزنه ومرجع سرانجام مصدرخدمت گذاری به بخشی ازمردم اش به نام نامی مجیدآن جاحتی المقدورتاآخرین رمق زندگی خویش انجام دادورسیده بود.

اوبخاطرش می آورد یک روزی درجبهه گرمای خلوت باهم نشسته وازچمن خیالات صحبت می‌ کردیم ،عزیزگفت« زمانی خوا هدرسیدکه ترادرپل باغ عمومی کابل ببینم ودست فرزندم دردستم باشد.برای پسرم یادآوری کنم این همان کاکایت هست که وقتی درجبهه ی نیمروزیکجامی رزمیدیم آن وقت اونوجوانی بیش نبود».اوانسانی والایی بودمورداعتمادوپسندهمه وحتاعده ی اقارب او(هم رزم)که در جبهه نیز حضورفزیکی داشتند،پول های دست داشته ی خودرابرای عزیزمی سپرده بودند.چندمدتی می گذشت وبعدن آن مقدارامانت آن هارابااین توضیح «که درجبهه مسلمن مرگ ومیراست وتضمینی زنده ماندن حتمی ودورازپیش بینی است.دردل تان چیزی تیرنشودکه پیسه مان گرفت،وخودش دیدی که جوانمرگ شد»،پس می داد.بدین وسیله این گوشه ی نمای زیبای کوچک خصلت مبارزاتی ویژه ی عزیزبود.ازنگرروانی پیشاپیش حسانیت نبوداش (حس ششم) زیگنال داده بود،نمی خواست یاران ومردم اش ازش خاطرنا خشوشی داشته باشند.

 سامایی هادردرون جبهه کارکردهای ارزنده ای انجام دادندکه تاامروزبرای مردمان آنجاچشم گیرهست.درآن روزگاران مناسبات دردمند اعجازانگیزی همسان دوره ی بردگی شایدتوان گفت حتی بدترازآن وجودداشت مردم آنجابه هیچ وجه حق نداشتندکه برای خودازهمان گل ولای وریگ حداقل سرپناه بسازند.حالان که خودخان ها بی رحمانه توسط همین دهقانان فقیرازپخسه خانه‌های کلان وبلندی ساخته بودند.امااین بردگان همانندلانه های مورچه هاازگزهای لب دریای هیرمندچادرمی زدنددرسرماوگرمای طو فانی همرنگ حیوانات موروملخ زیرآن خیمه های توفنده زندگانی شبا روزی خودرابه سرمی رسا ندند.همینان برده های بی نام و نشانی بودند.خاموش زیرسیطره ی جابرانه سلسله خان های «سنجریانی» به گونه خفیفی نفس می‌کشیدند.ازهمین رو،برای رو شنگری منهای زبانی وظایف ورسالت سختی آموزشی افرادآزادیبخش ها درآن عرصه افزون برجنگ های صحرایی به دوش داشتند.چیزی ازمکتب وسیستم آموزش لاغیرقطعن خبری نبود.اقدام نمادین دولت ها پی درپی پیشین روی کاغذرقم خورده بود. امادرعمل هیچ کاری نکرده بودند.اعضای جبهه همگام وظیفه ی محوله ی افزون بربرنامه آموزشی وتربیتی مساله ی توزیع زمین‌های که ازکناردریای هیرمند آب می خوردند،دست به اقدام می زدند.درواقعیت امربد ترازدوره ی کودتای ثورمردمان آن محل هااز به دست آوری زمین سرکشی می کردند،آن زمین های توزیع شده رادوباره پس به خان هاواگذارمی شدند.رفته رفته به مروردرعدم وشکست رویاروی زمین دارها،تاکه پزیرای آن می گردیدند.درحقیقت ساماندهی آن کارهامی دانیم امرساده ای نبود. بنابران زمین ها یک دست نبودند،بیشترازمدآب های سرکش آنجاتشکیل وبافت یافته اند.ازاین بابت هرسال بنابردرآمدوحاصل رقم زمین بین آن ها جدیدن بخش می گردیدکه تفکیک برترپزیری حاصل زمین میان آنان پدیدارنگردد؛بدین مناسبت زمین بخشی آن هاهرسال عوض می شد.به همه حال

افزون برتداوم آن کارکردهای به یادماندنی تاریخی دراین کارزارروندآموزش های تکواندوی وبکس عزیزسرلوحه ی کاراس ماتیک وجلب وجذب جوانان بومی وخودجبهه طوردوطلبانه صورت می گرفت.هریک همین جوان هااززیرذره بین عینک افراد آزادیبخش‌های شهرستان چهاربرجک می گذشتندتابه پروسه ی جنگ سرانجام برخی اینان شرکت می نمودند.

دولت مزدورکودتاچندباری که ضربت رویاروی جبهه ی نیمروزراخورده بودبنابرمستولی شدن ترس روانی به آسانی روبه رو آنها نمی شدهمچنان سایرگروهای ارتجاعی درچنددرگیری که سرخورده بودند،آشکاراخویش رانشان نمی دادند.این رابایدافزود بدترین وسخت ترین جنگی راکسانی دربرابرجبهه انجام می دادندهمانالشکرملیشه هاوعناصرملوث لابی بودند.چون درمنطقه آشنایی و ودست درازی داشتند،که به تدریج ودرنتیجه بنابرقهرمانی های اعضاورهبری جبهه درآن روزگارازپاافتادندکه سردسته یکی آن هامشهوربه«لطیفک اوف» بود.بیشترینه این گونه جنگ هادرعمق وچقوری روی دشت‌ ها انجام می یافت که به اسم «چر» (پیش خوانده شود) یادمی گردید.درآن مناطق کمین گاه هاپدیدارآمده وماحول آن جاهرقطاری می گذشت یابه گونه ی درجهت سرکوب جناح مقابل دست می آزید جنگ های ناگوارودشواری میانگین قطب های متخاصم سرنوشت سازبود.قاچاق برآنی که سوی مرز ایران می  گذشتند،منبع بسیاری معضله های ناخوش آیندهمیشه گی بود.

روابط جبهه وی خارج ازنیمروزفزون برمردهاتااندازه ای زیادی بازاهدان ازتریق بانوها خا صتن یک تن بانوی که اسمش کنون ازذهن رفته، سروسامان می‌گرفت.بگذریم ازاین که درخود منطقه چهاربرجک چه کمک‌های انسانی که نبود،این زن هادوطلبانه باعشق فروانی درامورخواروباروپیشبرد جبهه باسیمای بشاش انجام می‌دادند.به حق کاملن به یک جبهه خودمانی برای تک تک این خلق رنجدیده بنابه زحمت کشی همه افرادجان بازآزادیبخش هاتبدیل شده بود.عزیزدراین راستانقش ارزنده ای داشت.ازهمین خاطر لرزه براندام رژیم چاکرپیشه وبه ویژه قاچاق بران ماهروآدمکش بیشترانداخته بودند.فاصله تامرز(ایران) دوسه روزرادر برمی گرفت.بدین جهت زیاترجنگ هادردوردست هاانجام می یافت.اومی افزایدروزی برای مان رفقااحوال داده بودندکه درآن روزودرفلان ساحه ی دشت خودرابرسانند.ماخرج سه روزی خودراگرفته بودیم.وقتی درآن نقطه ی مشخص رسیدیم سه روزداده شده، گذشت.برحسب تصادف رفیق ها دیرکردندسه ی روزدیگرسپری شد.ازسروروی هرکدام مان خاک وزردی نمادی ازگرسنه گی می بارید.عظیم(عزیز) هنوزهم درفکرپایه داری وجودش بود.ودرآن حالت نفس به سختی می کشیدیم.تااین که یاران پیداشدند

جبهه عمدتن دونوع ماموریتی رابکارمی برد،گروهی برای حفظ پایگاهش داشت یک دسته‌ای به نام«گشت» و دیگرش به اسم گروهی«سیار»این گروه سیاروقتی منطقه ی نیمروزبررسی و ترصدمی کرد،کم ازکم سه ی روزرادربرمی گرفت.خلاصه بعدازگزشتن چندروزهمه روستاهای مورددیدارش راردیابی نموده دوباره به پایگاه خویش برمی گشت.امابخش گشت معمولن شبانه دوروبرنزدیک پایگاهی جبهه رازیرمداقه ونگرش قرارمی داد.شبی این دسته ی چریکی ازساحه ی آبادانی وزرا عتی چهاربرجک می گذشتندآخرین فردقطارچریکی ازموقعیت استفاده می‌کند.شایددل اش ازگرمای استالژی نیمروزدرجوش وتپش فزون آمده بود،اودست می بردازکرت(پلوان هندوانه) یک تا تربوزآن منطقه را می کند.وپس ازخوردنش پوست وپوچاق هایش رادرهمان اطراف آن جامی اندازد.فردای آن شب صاحب کرت ها درپایگاه آن هامی آیدومسوولیتی جبهه رانیزعزیزداشته است اوشکایت ازهمچوکارکردشبانه چریک می برد.مسوولین اداره ی جبهه ازاین موضوع درمحضرهمان فردشاکی آشکاراپوزش می‌خواهند.بعدازردیابی شب سپری شده، می یابند شخص آخری امان الله بود.اوراموظف به یک ساعت پیره ی جزایی می‌دارند. وادارش می ساندکه همچنین عمل بدون اجازه وارث زمین درحالی که درگرمای سوزان جان هم دهی؛روانیست.حتا درتاریکی شب ها نباید تکرارگردد.به هررو،این تذکریکی ازنمونه های کوچک کارکردها ی اخلاق شایسته هودارسامایی هامنتج ثمره ی رفیق عزیزبود.

 فکرمی شودسال شست (شصت)دوبودهواگرم وطوررقت انگیزی به نظرمی رسید.روزهای عیدبود.اعضای جبهه هرکه هرسو رفته وپراگنده شده بودند.درآن روزتلخ که سسب خوشی وساعت تیری نگریسته می شد.به گمان اغلب متکی برمعلومات دولت مزدورازدرون جبهه دریافته بودجزچندنفرمعدودانگشت شمارکسانی دیگرافرادرزمنده درجبهه وجودندارند.برق آسادرصددوتلاش سریع درهم شکستن آن می گردددراین وضعیت نفرت زای ماتم برانگیزعظیم همراه فردی به خا طرتبدیلی لاستیک یاتعمیرتایرمو ترجهت تعمیرگاه راون می گردند،درمسیرراه همان منطقه بیشه ی گذرکه جایگاه ویاگره گاه عابرین که ازساحه پایگاه شان چندان دورنبوده.ازموترمذکورپایین می شود.انتظاربرگشت همسفرش راازهمان سومی‌کشیده است.دراین موقعیت چاشت روزالپته شتابان لعل زادیکی ازفرماندهان بومی «چهاربرجک» مقرآن جامی آیدووارخطا یادآوری می‌کند دولتی هاازآن دورهامی آیند.وخودش همچنان ازکناراوردمی شود.همین.بعدن وضعیت دگرگونه می شودحادثه ی بدی اتفاق می افتند.هان،همسنگرعزیزروایت می کند «تنهادوتن (خوداوتیمور)درپایگاه بودیم آن خبرتکان دهنده برایم رسیدهنوزموردپسندم قرارنگرفته بودکه ارتش مزدورازسایه اش می ترسید،چی طورجسارت پیداکرده است این جا بیآید.شایداین یورشگرها گروه های متعدد تنظیمی باشند.دست به دست هم داده اندکه بالای ماحمله می کنند».دوربین رامی گیردومی بیندلشکرمجهزبی سرسامان عظیمی ازآن بیشه ی دریای هیرمندباتا نک ها وسلاح های ثقیل پیش روی دارند.دراین اثناهموفرمانده که انعکاس خبرپخش کرده بود،اوازیادمی برد.درین لحظات حساس تلاش می‌کند که صندوق مرمی راازبلندی پایگاه بردارد،اما بنابه فیرهای پی هم ضربت پزیراز جانب دشمن وتذکررفیق کنارش ازاین عمل صرف نظرمی کند.ویورشگران خودراآن برگذرنزدیک تیرس ودیدجبهه فورن می رسانند.دراین حالت همین قدربه یاداش می آیدوبه فکرش می رسد برای تیمورشاه که پهلویش ایستاده است وازآن حرکت پیشین اش مانع شده بود،می گوید:اسنادونشرات سازمان دریک بوجی گردمی آوری وعقب نشینی می‌کنی! وظیفه تواین است، ازساحه می برآیی.وخوداودراین موقع باسلاح دست داشته اش رویاروی آن ها موضع می‌گیرد.دریک چشم بهم زدن متوجه ی می شود لعل زادبابرادرش امانت ،درمنطقه ی پایگاه حضورندارند؛می اندیشد شایدجای دورترموضع گرفته باشند.غافل ازآن که هردوی آن هاهمراه پیکا(سلاح ثقیله)فرارکرده بودند. ولی اوازرفتن آرام آنان اگاه نمی‌شود.دوفردچریک های بومی آن برترکه درموردشان یک وقتی لعل زادگفته بود:هراسی نمی شنا سند،بی هیچ ترسی پیشروی می کنند.یاهمان جاجان می بازند.سپس بافیرهای متواترمی بینندهمچوموضع گیری دربرابرسیل غول آسای سلاح های روسی فایده ندارد.سرانجام همانادونفربومی ممانعت درعمل می کنندومانع چنین کارکرداو(فرداول) می‌گردند. بالاخره چاره‌ ای همین سه ی نفرنمی یابند،پسه کایی (عقب گشت)بافیرهای جانب مقابل دست به عقب نشینی این برتردرگوشه ی گردی همان جا بامهارت وفیرهای متواترخویش رابه دریامی رسانند.درین لحظات تماشامی کنندسربازان رژیم ازآن گذرکه دربالا تذکر رفت،می گذرند.لحظه شماری دارند،بازهم انتظاراین رادارندکه همانا گویافرمانده ی راکت مقابل آنان حالی آتش می کندویا بعدترکه،مانع عبورسربازان حتمن ازگذرخواهدشد. اماآن امیدها آمیزه ای هوس آلودجایی رانمی گیرد.همزمان همین سه جنگنده خودسرزیرآتشی سختی قرارمی گیرند.مجال هیچ تحرکی ندارند.سرانجام همی سه نفرباهدایت فرداولی که درآغاز جنگ موضع گرفته بود، دراثرجنگ وگریزخودرادرآب‌های گل آلودایستاده ی دریای هیرمندمی اندازند.ازمرگ حتمی نجات پیدامی کنند.جنگ هنوزبه شدت درساحه ی پایگاه جریان دارد.دمادم دراین موقعیت صدایی خیره ای ازدوردست ها شنیده می‌شود که کجااستید؟ فردنخست نجات یافته فکرمی کنداین صداازتیموراست.می خواهدبه پاسخ آن فریادهابشتابد،ولی همین دوفردپیشین که روحیه ی خودرا باخته بودند، برایش می گویند:رفیق این صداازآن کسی(تیمور) نیست که توفکرمی کنی.این یک نوع تکتیک دشمن است. درین لحظه کسی ازعزیزنام نمی‌برد.فکرمی کننددورازساحت جنگ قرادارد.درحالی که عزیزدرهمجوارپایگاه درگیرپیکاروجنگ رویاروی سختی بادشمن است.آن صداهایی ضعیفی که گوش های سه ی تن رادعوت به همیاری حماسه آفرینی خویش می خوا ست وازآن اوبود.بعدن گرماگرم وحین همیاری خواستن ها ناگهان فضای جنگ به سکوت کامل می‌ گراید.روی هم رفته دراین عرصه که ازبیشه ای تیمورهمراه محوله ی مدارک پدیدارمی شودوبعدهم لعل زادوبرادرش.شایدجهت پاسخ دادن دربالابه جای خویش، از فرداول می پرسد«چه شدرفقا؟همه شان جورجوراستند؟».پسان تردورازساحه جنگ یکی ازآن دولاستیک آلش کرده ها(که عزیز بااورفته بود) پیدامی شودوتذکارمی دهد:عزیزدرفلان منطقه پایین شد.به شتاب می‌روند سوی مقرفرماندهی وازگذربه سلامت تیر می شوند.آن برترمی نگرنددردامنه ی گردی پایگاه ونواهی آن پیکردودی سوراخ سوراخ خونین عزیزافتیده است، درین هنگام موازی جسم رفیق غلتیده ی شان، تماشامی نمایندباقی مانده لشکرمزدورمرده های خودرا بارزده اند، و درحالت پس گشت استند. جالب این که ناشی از شدت کارزارهمان آن روزازگروهی سیارهیچ خبرنمی شود.

عزیزهمانالب گذربود،شایدوقتی می بینددربرابریک عمل شتابنده ی انجام شده قراداردکه باورش به آسانی نمی‌ آمد.دراین موقعیت همگام فرارفرماندهی وبرادراودگرگونه می اندیشد.لعل زادچون گفتن ندارددرظاهرازمرکزیت درآن موقع شایدبه خاطردل آبی (یابی) به حساب نه رمیدن مردمان بومی آن جایا وضعیت بساباریکی دیگری یکی ازفرمانده ی این پادگاه تعیین شده بود.فرماندی کل نیمروزکسی دیگراست.منهای این جا به سرمی برد

فرجام فرمانده ی سرحدی(دولتی)درگرماگرم تحکم جنگ دربرابرعقب نشینی هماناسه تن چریکی که زیرآتش آن هاقرارداشتندو  درضمن فکرمی کردنددردرون قلعه(پایگاه افرادچریک ها)گلی وپادگان های چهاربرجک که آوازه آن هرسوپیچیده بود.کسانی زیادی هنوزوجوددارند.ازاین رو،طورسرسام آورهرطرف آن جادندان تیزمی کنند.بی خبرازاین که درآن عرصه ی جنگ دور ترتنهاعظیم برابرهمونان موضع گرفته بود.واقعن جزاوکسی دیگردرآن کارزارنبود.بسان اعجازانگیزی به لشکرسرحدی ضربت می زندوخوداش سپس استواروایستاده دراثرفیرهای پیهم مسلسل دشمن غرنده ی وابسته ی روس فرجام ازپامی نشیند.آقای ظاهر فرمانده سرحدی به تسخیرساده جبهه غره ومغرورشده بودهمراه افراددوروبرش به اثرجانگدازی جسارت آمیزوالای رزمنده گی چریکی عزیزناپدیدمی گردندوبه دیارنیستی می روند.ولی صورت کل تعدادافرادپایگاه بیشترازهشت تن درآن روزنمی رسیدند.

کی می داند،عزیزهمسویی باغ (آن ساحه)متنا سب موضع تیررس خویش به منظوردرهم شکستن دشمن تشخیص فوری می دهد به گمان این که فرمانده وافرادرابطه ی اودرجنگ نیزسهیم استند،فراربرقرارترجیح نمی دهند.ازخودمقاومت وپایه داری بی نظیر ی دراین جنگ طاقت فرسای مرگ وزنده گی دربرابرسلاح های برترثقیل وسنگین چاکران روس موضع می گیردورویاروی دشمن تادندان مسلح یک تنه می جنگد،نشان می دهد.گفتنی براین است تادیرزمان ایستادگی ومتانت زایدالوصفی ازخویش بروزمی دهد.درحقیقت امررفقای رزمی اش رابه همیاری می خواهد.پیش ازاین که پیکرش به زمین بی افتد،نیزچندتاعناصردشمنان مهاجم نقش زمین می کند.بنابرنماد روحیه کاکه گی رزمنده گی ویژه ی تکتیک جانگدازی خودش بوده است وقتی که زخم شدید برمی دارد.خویشتن را درحالت مرگ می اندازد.آن گاه نزدیک اومی شوند،آنان رابدین زرنگی خاموشانه درآخرین لحظه های زندگی اش ازپامی اندازد.همان خواست سرشاری که ازگذشته هادروجوداش دیده می شد،درعمل پیاده می کندوبعدن جان می دهد.ولی تسلیم دشمن زبون و مکارنمی شود.

وی درگورستان «قلعه پادشاهی»بدون کاربردواژه ی وهم چنان نشانی یی سرگورش به دل خاک می خوابد.بارفتنش قلب هارا شکستاند.امابه سرخ فامی یاران ،مردم ومادری که به آب دیده پسرش را پروریده بود؛فزودگردید.بالاترازاین منزلت درراهی آدمیت دیگرچی می خواست عزیز!آرام بخواب درگوربی نشانت تاکه دیگررهروان راه آزادی ازسرفرازی تویادی خوهند کرد.

درین بیشه های خونی شب

هنوز-

بوی انتقام بیداری است

ای مادرسترگ

آفتابی که هست،

آبی که هست،

ستاره یی -

         دردامنت بزرگ کن!

افسررهبین

...................................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin