Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد طاهر                                                                                      

مروری کوتاه بردخالت روحانیت

در حاکمیت سیاسی افغانستان در سده اخیر

 

روشنگران اطراف امان الله احساسات ملیت پرستی را در ادبیات اسلامی در سراج الاخبار انتشار می دادند با استفاده از این ادبیات بر علیه انگلیس ها تبلیغات وسیع نمودند. و توسط امامان مساجد این ادبیات را در بین روستا نشینان ، بردند و مردم را با روحیه ملیت پرستی بر ضد انگلیس شوراندند. چنانچه در جنگ دوم افغان و انگلیس نقش روحانیون که با ادبیات اسلام سیاسی آشنا شده بودند برجسته گی خاصی داشت. 

یک سده قبل مردم پای تجاوز کار انگلیس را برحریم افغانستان برای همیش قطع ساخت و بتاریخ ۲۸ اسد ۱۲۹۸ با قربانی بیشماری فرزندان سربکفش کشور را از چنگال دشمن خون اشام ( انگریز ) نجات دادند و انگلیس مجبور شد افغانستان را از لحاظ سیاسی به حیث یک کشور مستقل قبول کند.

دولت امانی بعد از استرداد استقلال، در مشوره با مشروطه خواهان و روشنفکران ، فرامین و نظامنامه های مترقی را صادر کرد ، زمینه های ایجاد  و رشد زراعت و صنعت را در افغانستان فراهم نمود ، روابط دیپلماتیک با کشور های همسایه و جهان را برقرار ساخت . دست به اعمار مکاتب و مدارس ، حتی به قشر نسوان زمینه ای کار و تحصیل در خارج کشور را مساعد گردانید و برای بدست گرفتن اختیارات نظام « آموزش دینی » از چنگال روحانیون به ایجاد برنامه آموزش «دین شناسی» تلاش کرد تا دست روحانیت را از سیاست کوتاه کند. 

 انگریز مکار در ظاهر از شاه امان الله در لندن پذیرایی گرم و از او مهمان نوازی شاهانه نمود  ولی برای خشکانیدن بذر ها  ترقی و پیشرفت دولت امانی  از اعتقادات مردم به دین اسلام استفاده برد و با تربیه و صدور ملا های دست پرورده خود با تفسیر های متفاوت از متن های مذهبی اسلام ، نبض توده  عوام را بدست گرفت ، مردم را بر ضد دولت امانی ، به شورش در آورد . در سنجش  مهره ای کشت و مات اش ، روی تخته شطرنج سیاست منطقه توانست با دخالت روحانیت دولت جوان امانی را سقوط بدهد ودست روحانیون را در حاکمیت سیاسی افغانستان  آزاد بگذارد. از آن به  بعد ، هرکی (امیر و شاه) اگر از اوامر شان سرپیچی کند عاقبت اش نیکو نباشد. 

 انگریز پالیسی را که بوسیله خانواده محمد زایی می خواست در افغانستان پیاده کند ، توسط حبیب الله کلکانی شاه بی سواد ، نمی توانست مدیریت کند. بدینوسیله نادر را بشکل بر تخت سلطنت آورد که مردم تصور نکنند که مانند شاهان بارکزایی و سدوزایی بزور انگریز به تخت نشسته شده است. نادر ،  قومانده شورش مردم جنوبی را بدست گرفت و به کابل آمد ، باحلق آویز نمودن حبیب الله کلکانی ، سلطنتش را اعلان و نادر شاه شد.  نادر شاه  غیر مستقیم دریچه ای ورود سیاست و پالیسی در امور سیاسی افغانستان را برُخ  انگلیس گشود.

هرگاه ملتی ، از آزادی بیان ، حق انتخاب و کلیه حقوق و امتیازات بشری ، مدنی و اجتماعی محروم شده باشد ، بار بزرگ مالیه را بدوش بکشد.  فقر ، بیکاری ، فساد ، دزدی ، بیسوادی یکی پی دیگر حلقه گران بر گردن ضعیف شان آویزان گردد ، بی عدالتی ، تبعیض قومی ، لسانی ،محلی ، مذهبی ، کمرشان  را تا به زانو خم کرده باشد، اسیر شمرده می شوند.

ملت افغانستان ، سده ها ست برای شکستن زنجیر اسارت رزمیده اند و متجاوزین را نیست و نابود کرده اند. اما حاکم  سرنوشت شان ، با نصب خوشه گندم بر دستارش ، انداختن چپن روی شانه هاش ، با چک چکی های مقام پرست در جرگه ای ، توسط روحانی ، بوسیله چند ملا امام  ، با بلند شدن دست چند زرخریدی ، سرلشکر نظامی ، و برسر تانکی  اجنبی ،  به امارت ، شاهنشاهی و ریاست جمهوری ، رسیده اند و بر تخت و ارگ تاج پوشی شده اند.

طی چهل سال استقرار نظام سلطنتی ، و پنج سال جمهوری ، تفرقه افگنی ، جهل ، فقر ، بیکاری ، فساد ، پیگرد ، شکنجه ، زندان ، تبعید ، و اعدام  مقاومت گران به شیوه های جدید پولیسی ،  فضای کشور را بر مردمان ستمدیده ما ، خفقان آور ترساخته بود.

روحانیت در نظام های شاهی نادر-ظاهر و جمهوری داود ، با مدارا با حاکمان در تعامل بودند، کرسی های قضایی و عدلی را بشکل مستقیم و یا از طریق مشاورت دینی اداره و کنترول می کردند، رسانه های دولتی و ملا امامان برای مشروعیت حاکمین زمامدار تبلیغ وسیع میکردند و از امتیازات مالی و معنوی خوبی نیز برخوردار بودند .

آرمان گرایی سیاسی و مذهبی در «دهه دموکراسی»  با برامد و تشکلات سیاسی چپ و راست ، چه در فعالیت های علنی و مخفی شان ، در بین دانش آموزان و روشنفکران شهر نشین گسترش وسیع پیدا کرد. 

حکومت های خلقی – پرچمی نخستین  دولت آرمان گرا چپ که آرمان گرایی و فلسفه سیاسی چپ را با انفاذ و صدور هفت فرمان، و حاکمیت شان را  با اعمال ،کشتار، استبداد ، تحقیر و توهین به باور ها و اعتقادات مردم ،  زندانی نمودن هزاران داکتر ، محصل ، انجینیر ، کارمند دولت ، صاحب منصب ، روحانیون ، و شخصیت های با نفوذ  در جامعه سنتی افغانستان،  ۱۵ سال با پیشتبانی قشون سرخ شوروی  بمراتب خشن تر از استبداد عبدالرحمان خانی  بر مردم افغانستان تحمیل کردند و آتش قیام ها را در سراسر کشور شعله ور کردند .

وطن فروشان خلقی و پرچمی ، به آرمان گرایان دینی -سیاسی که با رهبری خانواده ای حضرات مجددی و تحصیل یافتگان الا زهر مصر ، در بین قشر جوان دانشگاهی در « دهه دموکراسی» نطفه ، نسج و قوام یافته بود. و در تشکلات پراگنده و غیر منظم در پیله های خود مصروف تخمه گذاری بودند جان تازه بخشید . این بار روحانیت با روش دیگر و شعار های سیاسی -مذهبی جدید ، وارد صحنه درگیری شدند . روحانیون ، سکان رهبری جنگ را بدست گرفتند و با پیشتبانی استخبارات دولت های همسایه و جهان ، پول و اسلحه هنگفت آنها ، هر ملی گرا ، وطن پرست و ترقی خواه ضد دولت دست نشانده شوروی را در داخل و خارج افغانستان همانند وطن فروش خلقی – پرچمی و قشون سرخ از سرراه شان برداشتند. 

چنگ افسونگر قبا پوشان سرخ ، دگر بر گردن مردم گیر نکرد ، و تا زمانیکه  پای ملت درحلقه های زنجیر افسون گران قبا پوش سبز ، بند نشده بود  ، هفت ثوری ها را چنان سراسیمه ساختند که درهای سرحد شمال را برُخ ارتش دولت همسایه شمال باز و از ورود شان با نثار گل استقبال نمودند و     چهره ای کثیف شان را در کشتار ملت و به اسارت کشیدن افغانستان کثیف ترساختند.

سبز قبا پوشان ، این « قران خواران در کعبه ، قبله مسلمانان » ، با پُف دود تریاک افغانستانی از چلم پاکستانی ، بر رُخ  ملت آزاده و متدین ما با شعار  « دین در خطر است » آنها را  افسون کردند و سمت حرکت جنبش مقاومت ضد تجاوز شوروی را از مسیر آزاده گی بیرون و به سوی اسارت و تاریک اندیشی سمت دادند .

آرمان گرا یان راست با خواست های آرمانی چون « دولت اسلامی» ، «شرعیت اسلامی» و شعار « اسلام در خطر است»  با فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق و زد و بند با خلقی ها و پرچمی های باز مانده درحاکمیت بی سقف قدرت سیاسی ، ارگ را غارت و قدرت را در دست گرفتند. دیگر اسلام  در خطر نبود و « دولت اسلامی » مجال تطبیق شرعیت اسلامی ، را نیافت ، مشکلات مملکت داری و کشاکش قدرت ، آنها را  اندک اندک از آرمان گرایی  دور ساخت و با ایجاد جزایر قدرت برای حفظ محل ، قبیله ، زبان ، ملیت و مذهب ، برخ هم شمشیر کشیدند.

جزایر قدرت دولت اسلامی و کشاکش قدرت آزمایی آرمان گرایان اسلامی دمار از دماغ ملت زحمتکش و غم دیده ما کشید. از کشته پشته ساخت و ازخانه ها قبرستان . برقراری امنیت کار دشوار شده بود حکومت های ملک الطوایفی در سراسر افغانستان مستولی گردید. توده ها به کفن کش قدیم احتیاج شده بودند . کشور های همسایه و دول اسلامی با ارسال پول و اسلحه از جزایر قدرت پیشتبانی پولی و نظامی کردند. هرج و مرج سرتا پای نظام اسلامی را فرا گرفته بود.

 

 

قصه ما قصه سوز و سوختن است

 دود، آتش و شعله افروختن است

آهنگ غم وشرنگ شرنک خمپاره

قصه ویرانی وسقف ریختن است

در بحبوحه این منازعه داخلی تندروان اسلامی طالب همرا با قشون نظامی پاکستان و اعراب سلفی مستقر در مرز های جنوبی ، ملبس با لباس محلی افغانی به قدرت های جزیره ایی خاتمه دادند و « امارت اسلامی» را بالای گرده های ملت عذاب کشیده ما با اعمال« شرعیت اسلامی » بمراتب افراطی تحمیل کردند و رهبران تنظیمی را از کشور فراری ساختند.

 آرمان گرایان اسلامی افراطی- سلفی زیر پرچم امارت اسلامی تمام امور دولتی -از امیر تا امام مسجد - را بدست روحانیون تربیه شده در مدارس مذهبی پاکستان و برخواسته از امامان روستا نیشین سپردند و اسلام را بشکل افراطی ان در جامعه سنتی افغانستان تطبیق کردند.گرچه امنیت بطور نسبی برقرار بود . اما توده های که با اسلام سنتی عادت داشتند ، خواستار آزادی های مدنی ، اجتماعی ، تحصیل و کار زنان بودند  که با  ایده شرعیت ، و ارمان افراطی «امارت اسلامی» در تقابل قرار داشت و مخالفین  با شلاق شرعیت ، شانه کبود و کمرخم  و با سنگ قضاوت سنگسار می شدند.  سیاست خارجی «امارت اسلامی» بطور مستیقم توسط پاکستان و یا در مشوره با عرب های سلفی این مشاوران سیاسی- نظامی « امارت اسلامی »  پلان و مشخص می شد، « امارت اسلامی » شرایط تربیه ای تروریست های افراطی  بین المللی را در افغانستان مساعد ساخت که به گورکنان خودش منجر شد. 

 قدرت مطلقه امارت ، و مطیع ساختن قبیله های سرکش ، بار نخست توسط امیر عبدالرحمن خان ،  با ملکوتی ساختن قدرت اش در افغانستان اعمال گردید ، امیر حاکمیت سیاسی خودش را ریشه اسمانی داد و با نعره روحانیون، استبدادش را مشروعیت بخشید . امیر را سایه خدا و مجری احکام خداوند روی زمین خواند. امیر مستبد ،  روحانیت را در جامعه سنتی افغانستان با سیاست حاکم مدغم کرد و دست ملا ها را برای سرکوب مخالفین ، آزاد گذاشت. شرعیت را لبه تیز قدرت مطلقه ای خود ساخت.

هرقدر فضای سیاسی برای مذهب باز گذاشته شود، بهمان اندازه روحانیون در سیاست دخالت نموده و زمینه ای انسجام و قوت نهاد هایش را افزایش  می دهند و با تفسیر های متفاوت از متن های دینی – مذهبی در اجتماع حضور فعال  یافته و در سیاست بطور شعوری و آگاهانه سهم می گیرند.    

 مردم افغانستان چهل سال، رییس ، ملا و امیر گردشی را خود ناظر بودند در این ایام  آنها به جز آموزش تفنگ ، کندن قبر ،  قراعت قران  و پنج وقت عبادت مجبوری دیگر مجال تحصیل و کار نیافتند، چون کارخانجات ، مدارس ،  حتی شفاخانه ها از فعالیت افتاده و بسته شده بودند. برعکس اعمار مساجد و تقرر ملاها افزون گردیده بود. شلاق امرو نهی چون شمشیر دراموکلس بالای سرمردم  اویزان شده بود،  مردم حق اجتماع و صحبت ، شنیدن رادیو و تماشای تلویزون را نداشتند.  موسیقی حرام خوانده شد ، اما بر عکس سنگسار مردم بدون محاکمه حق شرعی سنگ پرانهای مردسالار شده بود. جوانان چنان مغز شویی شدند که بخاطر رفتن به بهشت واسکت انتحاری پوشیدند. « ملتی که خوشی های شانرا در ازای بهشت فروختند قابل احترام نیستند بلکه قابل ترحمند.» ( پایولو کویلو)

 انتحاریون علاقمند بهشت با چند فروند طیاره مسافر بری  پُر از سرنشین ، با کوبیدن به کمر خواهران دو قلویی بلند منزل شهر منهتن نیویارک  و بردو ضلع ، پنج ضلعی وزارت دفاع در شهر دی-سی واشنگتن و سقوط برزمین های بایر پنسلوانیای ایالات متحده امریکا ،  بیشتر از سه هزار انسان بی گناه را با خود یکجا به بهشت بردند. امریکا- ناتو به بهانه حفاظت کشورش و نابودی لانه ای ترورستان بین المللی ، با بمباران شهر کابل ، و پایین کردن چتربازان اش در مزارشریف ، بر« قلب آسیا»  تجاوز نظامی کردند ، و پیام پیروزی دموکراسی را در افغانستان از شیپور های تلویزیون و شبکه های اطلاع رسانی به گوش جهانیان ابلاغ کردند.

نظامیان ۲۴ کشور با قومانده امریکا ، توسط تکبیر خوانی «الله اکبر» فراریان تنظیم های جهادی به افغانستان خوش آمدید گفته شد.« امارت اسلامی» شلاق کُش و سنگ سارگر را به حکومت عبوری- قومی و مذهبی ، دست نشانده عوض کردند . پول هنگفت از بانک جهانی و مالیه دهندگان کشورهای ذیدخل، به حکومت و انجو ها برای اعمار افغانستان « دموکراتیک لیبرال » سرا زیر شد و نوکران تربیه شده اش در غرب را به اریکه قدرت چپن و لنگی پوشاند و تجاوزش را رسمیت بخشید.

استعمار با حکومت های « عبوری» ، « موقت » و « انتخابی» مختلط از اسکولار و تنظیمی ، در ظرف تقریباً دو دهه، امنیت ، آرامش و کار را برای مردم افغانستان فراهم نه ساخت . بر عکس ، بین ملیت ها، زبان ها ، قبیله ها  تفرقه را بیشتر و به قدرت قلدران جنگ سالار  افزود ، و فعالیت  طالبان و داعشیان را در قرا ، قصبات و محلات نارام ،  بیشتر مساعد ساخت ، دامنه انتخار و انفجار گسترش یافت ، و با جاری شدن دریای خون  بی گناهان،  در شهرها و قصبات ،  افغانستان باز هم به «حمام خون» تبدیل گردید .

 

میهنم ای میهن زیبا وویران من

خاک توبره ات سرمه چشسمان من

سینه ای دشتات  زهاوان وبم

زخمیو پاره چون تن داغان من

 

 شعله ور شدن جنگ در افغانستان از یکسو و هژمونی طلبی رژیم اخوندی ایران در منطقه  از جانب دیگر، نمایندگان دولت های همسایه و جهان برای پایان دادن به جنگ نیابتی و کاهش مصارف و نیروهای نظامی کشور های ذیدخل درجنگ افغانستان  ، در کشور های اروپایی و آسیایی و عرب دور میز گرد آمدند.

رییس دولت امریکا « ترمپ »  خروج  نظامیان امریکا  از افغانستان را از الویت های کاری  دولت اش در نشست سالانه ای مجلس نماینده گان و سنای امریکا به جهانیان ابلاغ کرد ، و چراغ سبز به طالبان نشان داد و از طریق وزارت خارجه زمینه ای نشست نماینده ویژه امریکا با طالبان ، و اوردن « صلح » در افغانستان، را مساعد کرد و با ادعای تحریم کمک های اقتصادی و نظامی ، بر دولت پاکستان فشار آورد تا طالبان را مجبور سازد که با دولت             « جمهوری اسلامی افغانستان » مذاکره کند.

 ترمپ در جریان صحبت با خبر نگاران  در رابطه به افغانستان حین باز دید عمران خان رییس جمهور پاکستان در قصر سفید ، از نابود سازی کشور افغانستان از روی نقشه جهان صحبت کرد و این ادعا پوچ اش را چندین بار در رسانه های بین الملی تکرار کرد . پیام ترمپ میرساند که ایشان از تاریخ سیاسی افغانستان نا اگاه است  و نمی داند که افغانها با بیل و کلند پوزه ابرقدرت های جهان را که با دندان مسلح بودند به زمین مالیده اند. امیران ، شاهان ، رییس جمهوران یکی پی دیگری آمدند و رفتند و مردم نسل ها قربانی دادند ، سیاه چال ها ، زندان ها و شکنجه ها را تحمل کرده اند، ولی افغانستان هنوز روی نقشه جهان باقیست.

افغانستان قرن هاست روی نقشه جهان قرار دارد، مردم این سرزمین هزاران گرمی و سردی را چشیده اند. اگر دل پُر درد از دشمن خود داشتند، و یا دل    نا خوش از دوست ، درد سر های را تحمل کرده اند ، این قهرمانان واقعی به آرزوی فردای روشن شب های تاریک ، فقر ، بیکاری ، بی عدالتی ، استبداد   و اسارت را تحمل کرده اند و می کنند تا روزی آفتاب آزادی بر رُخ شان طلوع کند.

دولت «جمهوری اسلامی افغانستان » صادراتی غربی ، که مخلوط و مرکب از رهبران مذهبی فراری و سکولاران خود فروخته در غرب شکل گرفت،  به روحانیت میدان داد تا از طریق رسانه های تصوری و نشراتی ،  مساجد ، مکاتب و دانشگاه ها به تبلیغات سیاسی -مذهبی پرداخته و واژه های صادراتی سیاسی مدرن غرب  « دموکراسی » ، «آزادی»،  « حقوق بشر » ، « آزادی بیان» ، « حقوق زنان»  و ...  را با ادبیات اسلامی به توده ها توضیح و آنها را مجاب کنند .

 روحانیت سیاسی- مذهبی ، طی ۱۹ سال  پسا طالبان ، در سیاست های داخلی و خارجی دولت «جمهوری اسلامی افغانستان » حضور فعال دارند و با انجام مانور های روی جاده های شهر، تلاش دارند تا نظام آرمانی اسلامی شان را از طریق انتخابات این بار شرعی سازند.

طالبان که با سقوط «امارت اسلامی» به لانه ای پدری شان کویته پاکستان پناه بردند، بعد از استراحت زمستانی زیر لحاف پول سعودی و بالشت های اسلحه روسی، ایرانی  و امریکایی،  از مغاره شان بیرون برامدند و بر روستا های که قبلاً حاکم آنجا بودند ، رفته و به تبلیغ « جهاد علیه نیروهای نظامی خارجی و دولت کابل » ، دست زدند . توده های عوام پشتون روستا نشین را دور خود جمع نمودند و از بین انها سرباز گیری کردند.  طالبان با تبلیغات مذهب حنفی، مردم محل را مجبور به پرداخت ذکات ، تغذیه و مسکن برای نیروهای رزمی شان نمودند ، به زمین داران و دهاقین روستایی اجازه زرع و کشت خشخاش دادند تا به جیب خود هم پول بریزند و بدین وسیله پایگاه های توده ایی و نظامی شان را تا هشتاد در صد در سراسر افغانستان گسترش بخشیدند .

طالبان در مشوره و همکاری با نظامیان استخباراتی پاکستان ، ایران و سازمان های تروریستی منطقه و جهان ، و با نفوذی های شان در درون دستگاه های استخباراتی و نظامی و ملکی دولت «جمهوری اسلامی افغانستان» ، جنگ ، انتحار و انفجار را در شهر های بزرگ  نیز دامن زدند ، ترس و وحشت  را بین مردم ایجاد کردند و سبب تلفات جانی بیشتر افغانهای بی گناه و کمتر خارجیان متجاوز گردیدند .

جنگ های طولانی علاوه برخسارات جانی و مالی بیشتر ، خستگی و ناراحتی روانی را به طرفین درگیر نیز چیره می سازد. جنگ نزده ساله در افغانستان ، طولانی ترین جنگ امریکا در جهان است ، امریکا بیشتر از بلیارد ها دالر و صدا ها سرباز اش را در جنگ افغانستان از دست دادند ،  فاصله طولانی بین میدان نبرد و جنگ در کوه های کشور کوهستانی افغانستان  امریکایی ها را مانند  جنگ شوروی ها بین سالهای ۱۹۸۰- ۱۹۹۰ میلادی ، از لحاظ روانی و جسمی خسته ساخت. 

در سده های پسین بعضی اوقات فشار های درونی و بیرونی سبب شده اند که بزرگترین ابر قدرت جهان به بهانه ای ، از کشور اشغال شده مجبور به عقب نشینی گردد. برای اینکه اشغال گر از مستعمره اش با روی سفید و بدون دغدغه بیرون شود، دستگاه های استخبارتی اشغال گر ، که مستقیم ویا غیرمستقیم عامل منازعات بین الملی و  داخلی کشور های جهان اند مسوولیت می گیرند تا منازعات کشورش را با کشور مستعمره بشکل مسالمت آمیز روی میز مذاکره حل کنند . چنانچه تاریخ کشورهای افریقایی ، امریکای لاتین ، جنوب آسیا ، ایرلند شمالی ، فلسطین و... شاهد چنین نشست های دور میز مذاکره بین گروه ها ، سازمان ها و احزاب درگیر جنگ بوده اند ، که نتیجه مذاکرات به نفع کشور استعمار گر سمت و سو داده شده است.

تشریفات در نشست ها جز از روند دیپلماسی است. ولی کارمندان استخباراتی پلان ها را تهیه و توسط مسوولین وزرات  خارجه که بعضی از ایشان نیز استحباراتی اند پیش می برند. طرفین در گیر را با پول و وعده قدرت تطمیع میکنند. چنانکه برای تطمیع کردن طرف های جنگ افغانستان دیدار ها  بین نماینده ویژه ایالات متحده ، طالبان و دولت کابل روی مسایل  قدرت ، حاکمیت و ارمان گرایی سیاسی ـ مذهبی و خروج نیرو های نظامی با چانه زنی ها طرفین به بیشتر از یک سال به درازا کشید. سرانجام این جلسات با مبهم گذاشتن بعضی معضله ها با وعده آزادی زندانیان طالبان و دولت کابل ، خروج اسمای رهبران طالب از لست سیاه ، نشست بین الافغانی و...  توافق نامه صلح بین ایالات متحده و طالبان در دوحه با رد و بدل  چشمک زدن پیروز مندانه میان آقای پمپو وزیر خارجه امریکا و خلیل زاد ، امضا شد.

آنچه که طالبان را دلخوش دیدار با برادران افغانی اش ساخت امضای توافق نامه صلح با ایالات متحده امریکا بود. توافق نامه ای که دیپلماتانه وعده قدرت دوباره به طالبان و خروج نیروی های امریکایی را در لفافه ای از واژه های سیاسی  پوشیده و روی کاغذ نوشت و پای آن امضا کردند. امریکایی ها زیرکانه چون پالیسی سازان قرن ۱۹ انگلیس ، پلان های آینده شان را مد نظر دارند که بعد از انتقال قدرت به طالبان انرا در افغانستان تطبیق خواهد کرد.

 افشای  همکاری « امریکا با طالبان » و « بسیار سرسخت و با هوشند» توصیف کردن ایشان ، و این که «حتی آنها هم از جنگ خسته شده اند»  توسط «ترمپ» از طریق رسانه های امریکایی ، پشت طالبان را گرم ساخت. با ترجمه پیغام پمپو وزیرخارجه امریکا به گوش طالبان که « انتخاب سیستم سیاسی آینده شما ، انتخاب شماست» ،  طالبان را بر زین اسپ یکه تاز تحجر اندیشی بیشتر میخکوب کرده و جرات داد تا بر آرمان های افراطی اسلامی قرون وسطایی شان در مذاکرات بین الافغانی ، جدل سرسختانه نمایند.

 آیا امریکا مکارانه و با چشم سفیدی بیشرمانه از دست آوردهای نزده ساله ای « جمهوری اسلامی افغانستان » ، «دموکراسی» و «جامعه دموکراتیک» که در افغانستان ادعا افتخار ، انرا دارد و از مزدوران با اعتماد خود ،  بیست سال از مصرف پول مالیات دهنده گان ، معیوبین و قربانیان شهروندان اش ، در جنگ افغانستان  به ساده گی کنار خواهد رفت ؟  یکی از ویژه گی های استعمارگران این است که نوکران شانرا نظر به درجه وفاداری شان مانند کالا هر وقت که دل شان خواست عوض  می کنند.

 هیت طالبان در نشست دوحه ، چرا طی پانزده روز ، روی  « امارت اسلامی» ، « توافق نامه امضا شده بین امریکا-طالبان » و « فق حنفی» ، اصل مهم برای شان در  طرزالعمل کاری نشست بین الافغانی که تا هنوز نهایی نه شده است پافشاری  دارند ؟  چون فکر متحجری منحصر به فرد طالبی که منشا فق حنفی دارد و از مدرسه حقانیه  آن سوی مرز جنوبی افغانستان دیپلوم دارند دیگر آگاهی از  سیاست ، اقتصاد و علوم اجتماعی در چانته شان نیست.

خر روحانیت کلاسیک که بخاطر قدرت و حاکمیت ، دو پا را در یک موزه  کرده است  و قاطر روحانیت - مکتبی سیاسی جمع اسکولار «جمهوری اسلامی افغانستان» که از پیشتانی ملت برخوردار نیست  ، در میدان نبرد قدرت ، دست بر یخن یکدیگر افتاد ه اند، این که کدام یک پیروز از آن بدر خواهد شد، هنوز روشن نیست ؟

 شاید خر و یا  قاطر برنده شود و یا هم ، جدیدالخلقه  با کله خر و تنه قاطر و دم اسکولار با نرم افزار های عصر تکنالوژی قرن ۲۱،  در لابراتوار ایالات متحده امریکا ، سر قوماندان علی اردو فغانستان را از ماشین قدرت سازی استعمار ولادت دهد !؟

آیا قلدر پیروزمند  این جدال قدرت ، زنجیر اسارت را از پای ملت اسیر افغانستان رها خواهد کرد؟

 و یا زنجیرهای سخت و سفت تر را بر گردن مظلوم مردم افغانستان خواهد بست ؟

 آیا مردم برای نجات شان مانند دهه شصت میلادی گام جدید خواهند برداشت !؟؟

 برگهای سفید و نا نوشته ای تاریخ افغانستان باز است.

 

منابع استفاده شده :

افغانستان در مسیر تاریخ (  میرغلام محمد غبار)

روایت صلح ، از کجا تا به کجا؟  محمد عمر داود زی (۸ صبح)

اخبار افغانستان ، پوشش ویژه مذاکرات صلح افغانستان ( بی، بی ، سي - فارسی )

اخبار افغانستان ( لاموند فرانسوی به فارسی)

رسانه های مجازی (فیسبوک)

مقالات منتشر شده  در گفتمان دموکراسی

اخبار تلویزون طلوع

 

افغانستان ویکی پیدیا ( گوگل)

.............................................................................................................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin