Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

  نوشتۀ، محمد ضیا ضیا،

 ناشر هفته نامۀ "افق" استرالیا

                               

                  

                               سرگذشت  گلغندی

 

تپه هایی که در منتها الیه غربی شهر چاریکار و در دامنۀ رشته کوه های هندوکش( کوه غوربند) با فراز وفرود و خم وپیچ های خوشبو از عطر ارغوان وچشمه سارانِ زلال، گلها ی یاسمن، نرگس وگلاب و درختانِ زینتی همیشه بهار چون کاج وناژو و درختکانِ لرزندۀ بید ویگان یگان چنار مگر یک چنارِ بسیار بزرگ... انگار که خداوند شهکار زیبایی  را از گِل وسنگ و آبُ نبات توام با هوای خوشگوار درین گوشه یی از زمین، آیتی آفریده است، که نامش را حدود هفتاد سال پیش از امروز (گلغندی) گذاشتند.

فرزندِ خلف الصدقی که از  خطۀ سبز و خوش آب وهوای شهر چاریکار به دنیا آمد؛ خواند وخوب خواند، آموخت وخوب آموخت و اندوخته هایش را نه تنها در مقدم زادگاهش بلکه در دیگر نقاطِ شهر ودیار کشور محبوبش به بهره گذاشت، ازجمله آبادانی شهرهای پلخمری و تالقان ...

 

این فرزند عزیز، مرحوم میر علم خان نخستین شهر دار شهر چاریکار مرکز ولایت پروان میباشد که طی سالهای ۱۳۲۴ تا حدود سالهای ۱۳۳۰ خورشیدی به آن سمت انتخاب شده بود. او زیاده بر کار های ارزشمندی که به شهر ومردم شهرش انجام داده بود، چند  تای آن به ماندگار ماند.  یکی آن توجه به گلغندی و ایجاد ذخیرۀ آب آشا میدنی پاک وزلال معدنی ولوله کشی آن برای شهریان چاریکار، دو دیگر انتقال برق از  جبل السراج به شهرچاریکار و اعمار سینمای پروان که دران عصر از عجایبات به حساب میرفت، می باشد. ستیزه گرانِ فرهنگ از نکتایی پوشان خلقی وپرچمی تا جاهلان و    بد نام سازان اسلام که نه سینما ومکتب از دست شان به سلامت ماند ونه مسجد ومدرسه، آنها در میان آنهمه ویرانیها در سراسر کشور،  سینمای چاریکار را نیز ویران کردند وچه عجب که اخیراً به عوض باز سازی یا نگهداری دیوار ها و اسکلت بر جا ماندۀ آن به حیث میراث فرهنگی، آنرا هموار ساختند.

 

با جستجوطی سفر اخیرم به افغانستان در یافتم که مرحوم میر علم خان یکی از شخصیت های روشن، فهمیده، مکتبی، اروپا دیده و وطندوستی بود که با استعداد و ابتکار عمل خود در هنگام ماموریتش، آبِ چشمه های دامنۀ (کوهِ غوربند) مشرف به چاریکار را با ساختن یک ذخیرۀ آب با ساز وبرگ صحی آن در سمت شمالی متصل به ( درۀ کلان) بر فراز یک تپه ایجاد کرد که آب آن به وسیلۀ لوله ها در ذخیره های شمالی وجنوبی دامنۀ تپه سرا زیر می شد.  سپس آبدار چیها همه روزه طبق برنامه، لوله ها را باز میکردند  وآب توسط نلها به خانه ها، کوچه ها و ادارات و دیگر مراجع هدایت می شد،  مردم نواحی شهرقدیم چاریکار(بالا گذر)و ( پایان گذر) ازان استفاده می کردند.

مرحوم میر علم خان، به این نکته نیز متوجه شده بود که این محل با داشتن موقعیت خوب، آب وهوای گوارا، تپه ها ودره های زیبا میتواند به حیث یک تفریحگاۀ خوب برای مردم خاصه در فصل بهار که ارغوان زار آن به آدمی فرحت می بخشد، قرار بگیرد. بیشترین دست کاری هایش در دوتپه ( شمال که در آنجا ذخیره آب ساخته شده بود و در جنوب شامل حوض بزرگ آب بازی، کُرد های گل، ومهمانخانه) در نظر گرفته شده بود، همچنان هر دو تپه را با سرکهای پیاده رو وغرس نهالها وگلها    سر وسامان بخشیده بود . علاوتاً بر فراز هر دو تپه تخت قرار داشت که در اطراف آن باغچه های میوه ودرختان زینتی تر بیه می شد. تا آنکه در سال ۱۳۲۷ خورشیدی مرحوم ملنگ جان شاعر پر آوازه وسر شناس زبان پشتو ازین محل زیبا دیدار میکند و تقاضا میکند که نام این تپه را ( گلغندی) بگذارند. با وجود آنکه شهریان چاریکار به زبان دری صحبت میکنند، مگر مرحوم میر علم خان و مردم محل نیک دانسته بودند که این شاعر گرانمایه زبان پشتو بنا بر حسن نیت و عدمِ نمایش زور، جبر، اکراه، تحمیل وتبعیض به یک گوشه یی از میهنش چنین نام زیبا را پیشنهاد کرده، همه ازین نام استقبال کردند وتا حال به همین نام یاد میشود.

 

گلغندی طی سالهای متمادی رونق بیشتر یافت. محمد ظاهر پادشاه سابق در بهار وتابستان هر وقتی که میخواست، مانند یک شهر وند از گلغندی دیدار میکرد. هرگاه میخواست دیر تر  بماند،  گویا که به کباب بابه عبدلی ( کبابی شهر چاریکار) علاقه خاص پیدا کرده بود، اورا با سیخ ها و اجاق کبابی اش میخواست وکباب تهیه می کرد.

 

گلغندی در زمان به قدرت رسیدن محمد داوود مورد توجه بیشتر قرار گرفت. چون خانۀ نویسنده که                  

 تا فعلاً تا تپه گلغندی یک کیلومتر یا کمی بیشتر ازان فاصله دارد، بار بار شاهد آن بودم که محمد داوود رئیس جمهور وقت، هر هفته ازساخت واسفالت کاری جادۀ گلغندی در حالیکه

غوث الدین فایق وزیر فواید عامۀ کابینه اش با او همراه می بود، دیدار به عمل می آورد. همچنان آوازه هایی وجود داشت که بر فراز تپۀ گلغندی یک هوتل بزرگ انتر کانتیننتال به سطح بین المللی ساخته         

می شود.

طوریکه یاد کردیم، گلغندی طی زمامداری محمد داوود با گذشت هر سال به اوج شهرت خود رسیده بود. میلۀ گل ارغوان نه تنها برای مردم ولایت پروان بلکه برای شهریان کابل وسایر ولایات کشور به یک عنعنه تبدیل شده بود. شاعران در وصف گلغندی شعر می سرودند. آواز خوانان آهنگ میخواندند و ذوقمندان برای گلگشت از پنجشنبه شبها تا جمعه شبها با برپا کردن خیمه ها چه با خانواده های شان ویا بصورت گروپی با   سر دادن موسیقی، قطعه بازی، شترنج توام با دیگچه پزانی اوقات شان را به خوشی وسرور سپری میکردند. مبالغه نیست که علاوه بر خیمه ها، هیچ درخت ارغوان وجود نداشت که در زیر شاخه ها یش جمعیتی از مهمانان را میزبانی نکند.

زمستان سال ۵۶ جایش را به بهار سال ۵۷ داد. بهارانِ طبیعت سبزه وسقلات را روح تازه بخشیده بود. غچی گک ها وپرنده های خوشخوان به چهچه زدن آغاز کرده بودند. صدای قَر وقُر کلنگها با صفهای منظم شان شبان وروزان از دل آسمانها از فراز شهر چاریکار شنیده می شد. ارغوانهای گلغندی نیز پُندک کرده بودند و به شگفتن پرداخته بودند. اما دیری نگذشت که مصیبت کودتای هفت ثور چون هیولای بد شگوم سایۀ نحس خود را در اقصا نقاط کشور همه را به وحشت وتحیر گذاشت. با هر روزی که از کودتای ثور می گذشت، ترس، دلهره وپریشانی مردم بیشتر شده می رفت، بی تردید که بر شهر، کوچه وخانه های مردم چاریکارنیز وحشت ودهشت سایه افگنده بود.

پس از کودتای ثور، نخستین کسی که به کرسی شهر داری شهر چاریکار تکیه زد، ( ملگری!! علم گل همت ) نام داشت. او فردی بود که  کمتر به نوشتن وخواندن بلد بود، اما ( سور خلقی) بود. به گمان اغلب در پروژۀ آبیاری پروان کارگر ویا مامور پائین رتبه بود.  چون با ملگری!! ابراهیم دهقان( مامور پروژۀ آبیاری بعداً والی پروان) همچنان با ملگری!! گل آقا انوار وچند تا ملگر!! های خلقی دیگر نزدیکی داشت، به حیث شاروال مقرر شد. ملگری علم گل همت به مجرد آنکه کرسی شاروالی را تصاحب کرد، کار های مهم او پوشیدن پیراهن سرخ، کشال کردن بروتها، نمایش دادن تفنگچه، زندانی کردن وبه قتل رساندن جوانهای مکتبی وبزرگان وسر شناسان محلی شهر چاریکار بود    

 

که از جمله قرار اظهار مردم چاریکار    مرحوم میر عبدالعلیم بالاغیلی یکی از بزرگان شهر چاریکار وشار وال قبلی شهر چاریکار به دست های جنایت بار همین خلقی بی دانش وبی سواد (ملگری!! همت)در گلغندی به قتل رسید ومتعاقب آن دوپسر جوان مرحوم میر عبدالعلیم ( میر عبدالستار ومیر عبدالواسع ) به وسیلۀ سایر ملگر!!های خلقی ورفیق!! های پرچمی به قتل رسیدند.

 

چون نوشتۀ حاضربه نوعی پیرامون گلغندی و شهر دار های شهر چاریکار بافت خورده است، بیجا نخواهد بود که ازاتهام کشته شدن مظلومانۀ مرحوم غلام نقشبند یک تن از شخصیت های محلی که او نیز قبلاً به حیث شاروال شهر چاریکار ایفای وظیفه می کرد، یاد کنیم. مرحوم غلام نقشبند به دست یک تن از جنایتکاران پرچمی ( رفیق!! عزیز رزمپور)  که دیگران او را ( رفیق!! عزیز زمبور) می گفتند، بی رحمانه به قصابی گرفته شد.

 

سال ۵۷ جایش را به سال ۵۸ داد. باز هم سبزه وسقلات، گلهای لاله ودرختهای ارغوان گلغندی را چون مشاطه یی زیبا با هفت قلم آرایش کرده بود، اما کجا بود عشاقانی که ازان کام دل می جُستند و در آنجا خیمه وخرگاه بر پا میکردند. بخت بد که از هر سو صدا، صدای ملگری!! تره کی و ملگری!! امین ودیگر ملگر!! ها از رادیو، تلویزیون، میتنگ های خیابانی توام با تهدید وهشدار های نظام دیکتاتوری پرولتاریا!! علیۀ کلیه اقشار کشورشنیده می شد. از سوی دیگر گشت وگذار خلقی ها با پپشه های روسی فکر وذهن مردم را به خود مشغول ساخته بود که دیگر کسی فرصت و یارای آنرا نداشت که به میله گلغندی یا پغمان، استالف، گلبهار، سالنگ ... فکر کنند.

ملگری!!تره کی به دست ملگرِ وفا دارش به سوی قبرستان نامعلوم رهسپارشد. ملگر!!امین آمد و رفیق!! ببرک کارمل به عوض ملگر ها رفیق هایش را سوار بالای تانک ها یکجا با هزاران عسکر متجاوز روسی وارد خاک مقدس ما کرد. ازان روز به بعد آتش جنگ شعله ور تر شد، شعله های جنگ وقصاوت به حدی رسید که وجب، وجب زمین کشور ما آماج آتش توپ، تفنگ، هاوان ، اسکارد،... قرار گرفت. نه تنها گلغندی و سایر تفریحگاه ها بلکه از شهر ها تا قصبات واز دشت وکوه تا نقطه نقطۀ کشور ما طی چارده سال به ماتم نشست. زمانی را به خاطر می آورم که گلغندی به یک بیشۀ مخوف مبدل شده بود. در یکی از صبحها خواسته بودم، با قدم زدن اقلاً خود را نزدیک به آخرین درختهای ارغوان که از خانه ما دو صد متر فاصله بیشتر نداشت، برسانم. در همان اثنا متوجه شدم که چند تا سگ های ولگرد در زیر یکی از درختهای ارغوان به خوردن چیزی مشغول اند. ذهنم به جستجو پرداخت تا ببینم سگها چه طعمه یی را دریافت کرده اند. کمی پیشتر رفتم، سگها به طرفم به غریدن آغاز کردند، خوب متوجه شدم، فهمیدم که همان شب صدای دوطرفۀ از جانب کوه (مجاهدین) واز طرف شهر ( روسها وریاست امنیت) ساعتها دوام داشت. دانستم که آن طعمه، جسد مجاهدی بود که شب هنگام به شهادت رسیده بود و جسدش را سگها میخوردند.

با شکست حکومت داکتر نجیب الله و رویکار آمدن صبغت الله مجددی وسپس حکومت برهان الدین ربانی یکبار دیگر تمام کشور، ازجمله شهر چاریکار به ماتم سرا مبدل شد. ضرب المثل معروف وجود دارد: (بز در غم جان کندن وقصاب به غم چربو) درین موقع تعدادی از قوماندانها مطابق میل شان قسمتهای وسیعی از دامنه گلغندی را منازل رهایشی ساختند.

 بلی! دران موقع از بالا( فراز تپۀ گلغندی) و از پایان( قرا وقصبات شهر چاریکار)  نفرات گلبلدین با انجام عملیات آتشی شهر وبازار چاریکار را آماج قرار می دادند. همچنان اوضاع چنان برهم ودر هم شده بود که مردم به کفن کش قدیم احتیاج شده بودند. تا آنکه نوبت طالبان یا فوج پاکستان رسید. با چشم سر می دیدیم که صد ها پاکستانی با ریش های خینه یی در شهر وبازار چاریکار چنان قدم میزدند که گویا صاحب اختیار همه چیز میباشند ضمناً یک تعداد تبلیغی های شان، در مساجد می رفتند و به مردم طریقه وضوکردن را یاد میدادند!! بسیار به موقع است یاد شود که میگویند: دونفر از جوانان منطقۀ بالا گذر دست وپای یک تن از همین ملاهای تبلیغی پاکستانی را با ریسمان بسته کرده بودند و او را از شب تا به صبح در یکی از شاخه های بلند درخت آویزان کرده بودند تا آن تبلیغی حد خود را بداند که افغانها پدران شان را مسلمان ساخته بودند. البته این کار آن دوجوان بعداً به قیمت از دست دادن سرهای شان به وسیله طالبان شد.

بیشتراز یک یا دو ماه از اشغال شهر چاریکار به وسیلۀ طالبان نگذشته بود که غریو خود جوش مردم چاریکار قیامت صغرا را بالای طالبان آورد. جنگ شدید میان مردم شهر چاریکار وطالبان در گرفت، در فرجامین ساعات شکست وتلفات چشمگیر طالبان، عده زیاد آنها به طرف تپه های گلغندی گریخته بودند. شهریان چاریکار خاصه جوانان آنها را دنبال میکردند، صدها تن طالب را از زیر شاخهای ارغوان و از میان خم وپیچ دره های گلغندی دستگیر کردند وبا خود آوردند.

 

 

پس از حادثۀ یازده سپتمبر در امریکا، گِلم سیاهِ امارت طالبان از افغانستان برچیده شد. یک بار دیگر مردم چاریکار خاصه جوانان آن با فرا رسیدن فصل گل ارغوان جوقه جوقه به گشت وگذار بالای تپه های گلغندی پرداختند و با گذشت هر سال شهر داری چاریکار به باز سازی، غرس نهالهای ارغوان وسایر گلهای زینتی، همچنان به اعمار ساختمانهای مربوط به گلغندی، تنظیم جاده های رفت وآمد وده ها نو آوری دیگر پرداخت. یک تن از جوانان فرهنگی گفت: بیم آن می رفت که تعدادی از زور مندان به غصب قسمت شمال غربی دامنۀ گلغندی دست به تاراج عامه بزنند،  

ولیک آقای عبدالبصیر سالنگی والی برحال ولایت پروان، منطقه را از چنگ آنان رهانید، در عوض شهرک مدرن زیر نام (شهرک احمد شاه مسعود) را بنا نهاد که در قسمتی از آن پیوست با دامنۀ تپۀ گلغندی، پارک تفریحی با داشتن هرگونه امکانات برای مردم وسیاحین مورد استفاده قرار گرفته است حالا مردم محل، شهریان کابل ومردم سایر نقاط کشور محبوب ما با احیاء میله های گل ارغوان به آن رنگ ورونق روز افزون می بخشند.

.........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin