Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

نا گفته ها از شهادت

سرشار شمالی(روشنی)

به وسیله رژیم کارمل

                                                                      

 

مصاحبۀ ضیا مسؤل هفته نامۀ "افق" استرالیا، با محترم سید آقا زبیر

 

 

خواننده های گرامی! هفته نامه " افق" مطلبی را به قلم رسای آقای حیدر اختر یکتن از فرهنگیان کشور عزیزما ( در آلمان) در صفحۀ (5) شماره ( 160) خویش زیر عنوان (سر شار شمالی ....) با پرده برداری یکی از جنایتهای دوران حاکمیت کارمل توسط خادیستها که سرشار شمالی"روشنی" آن وارسته مرد صاحب قلم واندیشه را با  قصاوت وبی رحمی به شهادت رسانیده اند، به نشر رساندیم. برای اینکه حرفهای نا گفته وناشنیده را در مورد شهید سرشار شمالی اززبان یکی از اعضای خانواده آن مرحوم بشنویم خواستیم صحبت ها و چشم دید های آقای زبیر را که در سیدنی به سر می برند وخود ازخانواده و دست پرورده گان آن شهید مظلوم به حساب میرود،  شما را شریک بسازیم: شایسته میدانم، در نخست نمونۀ کلام این شاعر وادیب شهید  ( سرشار شمالی) پیشکش حضور تان گردد:

اسارت

 

گرت قصر زر كار بر پا كنند                

 درونش ستونِ مطلا كنند

درآن فرشِ زربفت و قالين مَور          

  ظروف از جواهرمهيا كنند

لباست زپا تا بسر يك  قلم                 

 ز جنسِ حرير و زديبا كنند

به شام و سحر خوردني هاي تو         

  فسنجان ومرغ مسمي كنند

به باغ ارم سير گاهت دهند               

   همه احترام تو برجا كنند

براتِ معاشِ تو در ساعتي                

  دو لك دالرو پوند  امضاء كنند

به كُلاهت الماس و فيروزه نصب          

  نگينِ تو از لعلِ  حمرا كنند

تمامي اسبابِ آسايش ات                  

 برابر ز هر گنج دنيا كنند

نيرزد كه يك لحظه در زندگي

ترا تابع اجنبي ها كنند

 

محترم زبیر!

سپاس از شما که تقاضای هفته نامۀ "افق" را با نظر داشت مسئولیتی که همه در قبال افشای جنایاتِ جنایت پیشه گان در برابرملت ومردمِ به خون نشستۀ خویش داریم حاضرشدید تاپرده ای را از روی یک تراژیدی بردارید. مبرهن است، کتمان هر جنایت و افشا نکردن جنایت پیشه گان به حکم قانون انسانیت جفا به مظلومان است.

زبیر: ممنون از شما که زمینه را برای روشنگری واقعیت ها و ارج گذاری به شخصیت های ادبی و هنری وطن ما که به ناحق قربانی رژیم های مزدور و ستمگر شده اند مساعد ساختید.

ضیا: طوریکه در بالا ذکرشد، شما غیر از رابطۀ همخونی با شهید سرشارشمالی، ارتباط مستحکم وتاثیر پذیری از دانش وقلم شان نیز داشتید، میشود درین باره چیزی بگوئید؟

زبیر:بلی همین طور است.  شهید سرشار شمالی که       پسر عمه ام است پیوند خیلی نزدیک واستواربا من داشت که بالا تر ازقرابت ها و خویشاوندی ها میباشد. او اولین مربی مهربانم بود که اساسات خواندن و نوشتن را در کودکی ازایشان فرا گرفتم. بعداً مثل برادر دستم را گرفت و به  مکتب شامل ساخت. نه تنها درکودکی افتخار شاگردی شان را داشتم، بلکه درمراحل مختلف وعرصه های مختلف زنده گی، راهنمائی های سودمند شان چراغ  راه  زندگی ام شد. نوشته ها واشعارش تاثیر ژرف در روحیه و طرز تفکرم گذاشته است.

ضیا: لطف کنید، در مورد شخصیت ادبی، مسیر قلم واندیشه شان که از چه مزایا برخوردار بود، مختصراً توضیح دهید؟

زبیر:او یک شخصیت آزاده ای بود که قلم وبیانش بازتاب دهندۀ واقعیت های زندگی مردم بود، واقعیت های زندگی را با هرگونه تلخی هایش از ورای نوشته -ها واشعارش انعکاس می داد و هیچ گاه برای کسب منافع شخصی کُرنش اختیارنمیکرد. یکی از  مثال های را که خود شاهد آن بودم چنین است :

پیش ازکودتای منحوس ثور، شهید سرشار شمالی تصدی معاونیت روزنامه جمهوریت را بعهده داشت که معتبر ترین روز نامه دولتی در آن وقت بود. چند نفر اعضای حزب خلق و پرچم در وزارت اطلاعات و کلتور و رادیو تلویزیون افغانستان با مرحوم سرشارشمالی همکاربودند. برخ آنها بعد از کودتا، عضویت کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق و موقف های بالایِ دولتی را کسب کردند. همان اشخاص، مرحوم سرشار را تشویق می کردند تا عضویت سازمان سیاسی  خلق وپرچم را بپذیرد و به وظایف با صلاحیت در ادارات دولتی ادامه دهد.

مرحوم سرشار بازنشستگی را ترجیح داد اما به عضویت حزب منفور شان موافقت نکرد. در عین زمان برای اینکه از اتهام عدم همکاری با دولت مزدور جلوگیری شده باشد، حاضر شدند که در صورت عدم شرایط خاص سازمانی،  در پست های غیرحساس اطلاعات وکلتور مانند سایر مامورین دولت همکاری نماید.

لازم به تذکر میدانم که شاد روان لیلا صراحت روشنی دخترش،  میراث دار  طبع ظریف شاعری اوشد که چون ستارۀ تابناک در آسمانِ جامعۀ زنان شرق بویژه در میان پارسی زبانان بنا بر بازتاب انسانی ترین احساس  توام با آزاده گی  وپخته گی کلامش چهرۀ جهانی پیداکرد.

ضیا: شهید سرشار مامور دولت بود، آیا احساس کرده بودید که نظر خاص شان نسبت به رژیم چگونه بود وضمناً با احزاب یا سازمانهای مخالف رژیم پیوند مشخص داشت یا چطور؟

زبیر:او ژورنالستِ واقعیت نگر، مربی با تدبیر، آمرمتواضع، شاعر حساس ومردم دوست بود. افق دید وسیع داشت و تعصب در نهادش سراغ نمی شد. نوشته ها واشعارش به زبانهای دری و پشتو واقعیت های عینی جامعه، درد ها و نابسامانی های زندگی مردم  را انعکاس میداد. رحمتی سرشار از فشار های متداوم بالای رسانه های گروهی که آزادی بیان را خفه کرده بود، سانسور های بی حد و حصر در زمان حکومت های استبدادی که قلم وزبان شعرا و ژورنالستان را کوتاه ساخته بود شاکی بود.

شهید سرشار شمالی از تحول سیاسی سال 1352 که تحت رهبری مرحوم محمد داوود رئیس جمهور اسبق افغانستان براه افتاده بود استقبال و پشتیبانی میکرد. او معتقد بود که با این تحرک جدی و همه جانبه که در تمام بخشهای کشور ما ایجاد شده است روزنه امید به روی مردم محروم وسرزمین عقب افتاده ما کشوده شده است. اما پایه گذاری زیربنای آن مستلزم وقت زیاد با رعایت عنعنات و فرهنگ ملی، تاریخ مبارزات فرزندان اصیل این خطه، برداشتن چالش های طولانی و حساسیت های دیرینه با کشور های همسایه و موقعیت استراتیژیک  وطن ما است . تحقق این اهداف را میتوان با مبارزه در مقابل فشار های داخلی و خارجی ، همکاری و خودگذری همه اقشار جامعه بخصوص قشر منور، وطندوست وقلم بدستان آگاه بدست آورد.

به ارتباط قسمت دوم سوال تان بگویم که در آن زمان رحمتی سرشار با هیچ یک از سازمانهای سیاسی پیوندی نداشت. او آموزگاری بود که شناخت عمیق از مردم و جامعه خود را داشت. در مورد احزاب سیاسی و زد وبند های چند جانبه شان با کشور های مختلف مانند یک نویسنده آگاه و مسئول ارزیابی ژرف و واقع بینانه داشت. از زبان شان شنیده بودم که میگفتند: همانطوریکه رژیم مزدور خلق و پرچم فقط مسئول تعمیل دستورکرملین است، عده زیاد احزاب سیاسی دیگر نیز  آب در آسیاب بیگانه ها میریزند و به بهای خون مردم مظلوم وخوش باور افغانستان معاملات سیاسی خودرا با کشور های دیگر براه می اندازند.

ضیا: طوریکه آقای حیدر اختر نوشته اند: خادیستها به دنبال پیدا کردن آقای سید سرور بارز( همکارشهید سرشار در رادیو تلویزون)، طفل کوچک آقای بارز را در منزلش مورد تهدید قرار دادند، طفلک شاید به دلیل دوستی و رفت وآمدِ پدرش به خانه های همدیگر با گریه و ناله گفته است که  پدرم شاید خانه کاکا سرشارم رفته باشد. به همین دلیل خادیست ها مستقیماً از پغمان (منزل آقای بارز) به منزل شهید سر شار به خیر خانه میروند، در حالیکه آقای بارز در خانه شهید سرشار نبود، برخلاف سرشارِ مرحوم را به چنگ می آورند و او را باخود می برند.

حال بفرمائید درمورد آقای سید سروربارز ورابطه اش با شهید سرشار وحوادثی که دران شب اتفاق افتاده بود، معلومات ارائه فرمائید؟

 

زبیر: رحمتی سرشارشمالی دوستان وهمکاران زیاد داشتند که رابطه اش با آنان برادر وار گره خورده بود و در خوشی ها ومصایب با پایمردی در پهلوی شان  می ایستاد. آقای بارز هم یکی از همکاران او بود که در وزارت اطلاعات وکلتور یا رادیو تلویزیون باهم مشغول کار بودند و گاهگاهی رفت وآمد های خانواده گی داشتند. اما روزیکه خادیست های قصی القلب وبی معرفت به خانه مرحوم سرشار آمدند، سید سرور بارز انجا نبود و شهید سرشار هم بنا بربیماری گُرده در خانه اش تحت تداوی قرار داشت و انتظار نوبت عملیات گرده بودند.

هیچ یک از اعضای خانواده دلیل بردن مرحوم سرشارشمالی را نمی دانند. ما همه مطمین بودیم که شهید سرشار به زودی بر میگردد. چون هیچ نوع اتهامی به ایشان وارد نبود و از طرف دیکر او را از بستر مریضی برده بودند. ولی مبرهن است که برای خادیست های      دد منش و رژیم مزدور، موضوع حق وباطل، بیگناه و محکوم، اثبات و عدم اثبات و دیگر موازین انسانی وحقوقی مفهومی نداشت. چنانچه هزاران نفرهموطن شریف، و وطن دوست وبیگناه ما بدست جانیان فروخته شده ، شهید شده و خانواده های شان در ماتم عزیزان خود می نشستند. تاریخ بشریت این لکه ننگین را بر پیشانی این  قاتلان افغانهای مظلوم حک کرده است.

ضیا: پس ازانکه خادیستها، شهید سرشار را باخود بردند، خانواده وکسان آن شهید به چه اقدامات دست زدند واز سرنوشت او چه چیز بدست آوردند؟

زبیر:از وقتِ بردن رحمتی سرشار تا زمانیکه خبر شهادت شان را شنیدیم همه اعضای خانواده در کابل و چهاریکاربه هر دروازه ای سر زدیم ( چند وزارت، سازمان های حزبی، ادارات خاد و منازل). مرحوم میر عبدالکریم معقول (سناتور اسبق) و من، یک تعداد همکاران شهید سرشار را قبلآ در وزارت اطلاعات و کلتور ، رادیو تلویزیون افغانستان و صدارت میشاختیم که بعضی از آنان پس از کودتای ثور درکرسی های وزارت ویا پست های  عالی حزبی رژیم نصب شده بودند.  در اولین مرحله سعی کردیم این همکاران وآشنایان شان را ببینیم. بعد از مراجعات پیهم ، انتظار طولانی و التماس وخواهش بی پایان یکی از وزرای انقلابی و یا کارمند حزب پیشتاز زحمتکشان !! را می دیدم. هرباربا احتیاط تمام جویای احوال وآدرس بازداشتگاه مرحوم سرشاروخواستار دلیل بازداشت او میشد م تا حد اقل بتوانیم دارویی را که برای تداوی گُرده او بود به مرحومی برسانیم.

در ابتدا این غلامان دد منش بعد از گذاشتن منت بیش از حد وعده می دادند که از مرحوم سرشار به من اطلاعی بدهند. اما در مراجعه بعدی بروز موعود که آنرا به هزار مشقت میسر می ساختم، این حقه باز ها واین همکاران دغل،  برایم اطمینان میدادند که به زودی تحقیق شهید سرشار شمالی پایان می یابد و رها میشوند. ضمنآ از ادامه تداوی و درمان شان اطمینان میدادند. این خاطرات تلخی است که هربار اعضای خانواده مکرر می شنیدند . روز دیگر بازهم پشت دروازه اداره یا سازمان دیگری می رفتیم. دریکی از روزها کارمند عالی رتبه سازمان جهنمی خاد، دارویی را که دوکتور معالج برای رحمتی سرشار نسخه داده بود از من گرفت و اطمینان داد که آنرا برایش برساند.

تلاش و جستجوی ما از مراجع مختلف جریان داشت. در پایان هرروز وقتی هرکدام ما بدون کدام نتیجه بر میگشتیم، این وضعیت برای همه وبخصوص به خانواده مرحوم سرشار صاحب، بسیار رنج آور وعذاب دهنده بود. تا آنکه به تاریخ 26 ماه جدی 1360 (16جنوری 1982 ) یکی از کارمندان بلند پایه خاد به اثر اصرار بیش از حد مرحوم سناتور معقول گفته بود: (بنابر مشکل گرده و مثانه، سرشار را به شفاخانه چهارصد بستر انتقال داده اند، اما تحت نظارت خاد است وکسی نمیتواند از او بازدید کند.)

گر چه در پایان انتظار و تلاش بی حد، دریافت این خبر واین آدرس امید دهنده بود، ولی هراس بیشتر ما این بود که شکنجه و فشار های فزیکی وروحی عواقب ناگوار برایش بار اورده باشد.

بدون معطلی تلاش خویش را همه  برای دیدار از شهید سرشاردر شفاخانه چهارصد بستر ادامه دادیم. بیمارانی که از طرف خاد به شفاخانه مذکورمعرفی می شدند همه به طبقه پنجم تحت نظر نماینده گان خاد وگارد ها بستر می شدند. بعضی دوکتوران و پرسونل طبی را که در شفاخانه به کمک دوستان پیدا کردیم، اجازه بازدید از بیماران منزل پنجم را نداشتند. بالاخره یکی از نرس هایِ سرویس انستیزی شفاخانه چهار صد بستر کمک بزرگ انسانی به ما کرد. (این انسان نجیب راخانم مرحومم عزیزه زبیرکه در آنوقت بحیث نرس انستیزی در شفاخانه صحت طفل اندیراگاندی مصروف کار بود می شناخت. زیرا گاهگاهی هر دو در برنامه های اموزش عملی Training  که توسط متخصصین هندی در انستیتوت صحت طفل دایرشده بود اشتراک کرده بودند). او زمانیکه از واقعیت موضوع آگاهی یافت، وعده داد که اگر بتواند تا حد توان کمک خواهد کرد. همان بود که خانمم (مرحوم عزیزه زبیر) با قبول هرگونه خطر خود را به اتاق یا بستر شهید سرشار رسانید.

ضیا: در چنانشرایطی که رژیم به وسیله دستکاه جاسوسی خاد ترس ودهشت ایجاد کرده بود، اعتماد وتعاون میان اقارب، دوستان و همکاران به ندرت احساس می شد. اما خانم مرحوم تان (عزیزه جان زبیر) چگونه توانست این وظیفه یا قربانی سنگین را متقبل شود و خودرا به نزد مرحوم سرشار برساند؟

زبیر:واقعآ خوفناک بود. حال که خود را در جریان آن خاطرات قرار میدهم تنفر و خشم شدید بر من مستولی میشود و به مشکل میتوانم فکرم را متمرکز سازم.

نرسِ با احساس و انسان دوست گفته بود؛ در جریان اوقات رسمی ، امکانات رفتن به منزل پنجم برایش میسرنیست.  بائیست بعد از وقت رسمی و یا ساعات نوکری شب که  رفت وآمد پرسونل شفاخانه، مراقبت نگهبانان و نماینده گان خاد کم باشد، زمینه مساعد را جستجو میکند. منتظرماندیم، تا آنکه آن نرس با عاطفه در شب نوکری اش اقدام به عمل کرد. حوالی ساعت چهار عصر (بعدازختم حاضری کارمندان) خانمم در حالیکه یونیفورم خود را زیر بالاپوش پوشیده بود به نگهبانان مدخل شفاخانه چهار بستر مراجعه کرده و بعد از معرفی خود گفت که میخواهم محترمه (...) نرس سرویس انستیزی را ببینم .نگهبان به سرویس انستیزی تیلفونی زنگ زد و خانمِ نرس خودش به مدخل شفاخانه آمد. بعد از گرفتن اجازه، خانمم را با خود برد ومن در پارکنگ کارمندان شفاخانه صحت طفل در داخل موتر منتظر ماندم. (به من گفته شده بود که شاید انجام این دیدار وقت زیاد را دربر بگیرد). پس ازانکه هوا تاریک شد، نگرانی وترس عجیب در دل و د ماغم ایجاد شده بود. بیماری شهید سرشار، هیولای خاد ورفتار وحشیانه کارمندان خونخوارش و عواقب وخیم برای زندگی خانمم، در عین زمان سردی هوا ی هفته اخیر ماه جدی 1360( 1982) همه دست به هم داده بود و سراپای وجودم را می لرزاند. حوالی ساعت 6 شام من به بهانه اینکه طفلی از خانواده ما بستر است، به ساختمان شفاخانه صحت طفل داخل شدم و در سالون انتظار سرویس عاجل با دیگرمریضداران نشستم. ( دراین شفاخانه معمولآ اجازه میدادند که با طفل بیمار یکی از والدین آنها شب بماند و یا قبل از قیود شبگردی از طفل خود بازدید کنند) نیم ساعت پس ازان خانم مرحومم آمد، هر دوی ما به عجله به موترداخل شدیم وحرکت کردیم. در عرض راه جریان را پرسیدم، در حالیکه اشکهایش    می ریخت ورنگش پریده بود  گفت: شکر خوب است. حدس میزدم که وضع از چه قرار است. زمانیکه خانه رسیدیم برایم گفت:

نرس سرویس انستیزی قبل از رفتنِ من در جریان روز حین انجام وظیفه اش، از رحمتی سرشارنیز بازدید کرده بود و برایم مختصر از وضع بحرانی اش قصه کرد، ضمنآ با محبت گفت: (بنابرشرایط پر مخاطره و وضع مریض طرفدارنیستم که تو از ایشان عیادت کنی. فعلآ نبائیست دارویی  را به مریض ببریم). خانمم با التماس از او تقاضا کرده بود، یک بار زمینه عیادت  کوتاه را میسر بسازد. نرس به مشکل تقاضایش را قبول کرده بود و خانم مرحومم را در اتاق نرس ها به انتظار گذاشت تا خودش به منزل پنجم رفته، ببیند که نگهبان ها تعویض شده اند یا نه؟  بعد از چند دقیقه دوباره آمد وهردو به منزل پنچم روان شدند. در عرض راه نرس  به خانمم گفته بود که خیلی مواظب باشی که نگهبان ها  زیاد حساس اند، وضع مریض هم وخیم است، عکس العمل کوچکی هم نشان داده نشود. در این طبقه نگهبانان در عقب بعضی دروازه ها  موظف بودند. وقتی به اتاقی که مرحوم سرشار بستر بود رسیدند، نرس فداکار با معرفی مختصر اجازه بازدید گرفت و به   اتا قی که صِرف یک بستر درآن، جا داده شده بود، داخل شدند. خانمم از وضعیت شهید سرشاراین گونه ادامه داد:

( جسم ضعیف وتن افسردۀ مرحوم سرشار به روی یک بستر چرکین افتاده بود. اسفا که حالش وخیم تر از ان بود که تصور میکردم. مقدار زیاد آبی که در مثانه و شکم او جمع شده بود، فشار زیاد را بالای تمام وجودش ایجاد کرده بود. بسیار نا آرام بود وبسیار تپایش داشت. ظلم وبیداد آن جانیان به حدی بود که پیپ سیروم را در بدن مریضی گذاشته بودند که مجرای ادرارش بند بود وشکم او مالامال از آب شده بود. (با تاسف که وجود آنها شرم وننگ انسان وانسانیت است.) وقتی داخل اتاق شدیم، مریض  چشمان خیره اش  را باز کرد. سلام کردم وجویای احوالش شدم. او با صدای بسیار ضعیف در حالیکه دستش  رابه سختی روی شکمش حرکت می داد، گویا که میخواست از درد شدید شکم خود که دران آب جمع شده بودچیزی بگوید. نرس به روال معمول دوسیه اش را خواند. من کمی نزدیکش شدم و دستش را که  به خاطرسیروم  پندیده بود و سرخ شده بود گرفتم، تا سوزن را کنترول کنم. چشم خود را دوباره باز کرد، متوجه من شد و مرا شناخت. با صدای خفیف گفت: خوب شد که مرا دیدی. سرش را پائین کرد وچشمانش را بست. نرس با نگرانی و عجله خواست اتاق را ترک کنیم. ناگزیراز اتاق خارج شدیم. از نرس پرسیدم؛  در دوسیه برای مریض دارو تجویز شده بود؟ باتآثر عمیق گفت: نه. ..

وقتی به خانه مرحوم سرشار صاحب رسیدیم، خانواده اش ودوستانی که در آنجا بودند واز ملاقات مرحوم خانمم با سر شار صاحب آگاهی یافتند، در وجود آنها روح تازه دمید. اما به زودی تاثر و اندوه فضای خانه را فرا گرفت. همه مات و مبهوت مانده بودیم، یاس و دست نارسی همه را شکنجه میداد.

سرانجام به تاریخ 29 ماه جدی، خانم مرحومم به دفترم زنگ زد، در حالیکه گلویش را غصه گرفته بود، از من خواست ، هرچه زودتر خود را نزدش برسانم. وقتی به شفاخانه اطفال رسیدم. دانستم که چراغ عمرسرشار روشنی به دست سیه کاران وجنایتکاران سرخ اندیش به خاموشی گراییده است.

 

باید گفت: به هیچ وجۀ نمیتوانم وضع وحالی را که در آن لحظات تلخ وجانکاه برای من، خانواده کسانی که درانجا حاضر بودند، بیان کرده بتوانم. شمامیدانید؛ مثل من ملیون ها هموطن مظلوم و بلا کشیده ما به درد و ماتم عزیزان شهید خود بنابر خون آشامی رژیم خلق وپرچم دچار مصایب  وغمهای جانسوز شدند. مسلم است که تعداد زیاد شان بنابر فشار های روانی، وشوک های عصبی زندگی خویش را از دست دادند.

 

عده ای از اطفال که  شاهد کشته شدن پدران خویش بودند  و عده ای ازوالدینی که شاهد به قتل رسیدن جگرگوشه های شان بودند، دیوانه شدند. نفرین ابدی باد به قاتلین مردم افغانستان .

به هر صورت! نرس شفاخانه چارصد بستر گفته بود، بعضی اشخاصی که تحت نظارت خاد باشند و در این جا وفات کنند، آنها را به خانواده های شان نمی سپارند. به همین لحاظ مراعاجل خواسته بود تا فرصت از دست نرود. لهذا به فکر این شدیم که چطور بتوانیم اجازه خروج جسد را  ازشفاخانه بگیریم. به زودی، مرحوم میر عبدالکریم معقول ودیگر اعضای خانواده را تلفونی اطلاع دادم. خودم موضوع را با رئیس و سرطبیب شفاخانه که با ایشان ارتباط کاری از طریق اداره داشتم ودر مجالس تقنینی وحقوقی با هم میدیدیم، مطرح کردم. به من گفتند: در مورد بیمارانی که تحت نظارت خاد باشند و در این جا فوت کرده باشند، ما صلاحیت تسلیمی اورا به خانواده های شان  نداریم. باز هم تنی چند از اعضای خانواده و دوستانِ برادر صفت که همت وایثار شان قوت قلب و مایه تسلیت ما شده بود، مثل روز ها و هفته های گذشته راه دروازه های وزارتخانه ها و وارگانهای مختلف را در پیش گرفتند تا فرصت بسیار کوتاهی که داشتیم از دست نرود. متاسفانه جواب های منفی می شنیدیم. اما به هیچ صورت تلاش های خود را از دست ندادیم تا آنکه به یکی از همصنفان دوره فاکولته ام که موقف بلند حزبی و دولتی داشت و یکی از شاگردان شهید سرشار بود، مراجعه کردم. وقتی خبر وفات مرحومی راشنید، با ابرازتآسف گفت: گرفتنِ اجازه خروج جسد و انتقال آن به منزل بسیار مشکل است. زیاد اصرار و التماس کردم ، گفت: نیم ساعت بعد به شماره دفترم زنگ بزن.

طبق وعده نیم ساعت بعد زنگ زدم. خوشبختانه جواب مثبت شنیدم برایم گفت؛ به شفاخانه هدایت داده شده که شما میتوانید جسد را به خانه انتقال بدهید، اما، توجه داشته باشید وقتی امبلانس میت را به خانه میرساند، سعی شود ازدحام صورت نگیرد همچنان بعد از مراسم تدفین بالای حضیره به جزاز ملا  کس دیگری صحبت نکند. فاتحه مردانه در مسجد محلِ زیست و فاتحه زنانه در خا نه منعقد شود.

 

به دفتر سرطبیب شفاخانه رفتیم. در حالیکه درآنجا کارمندان خاد ومنشی سازمان اولیه حزبی نیز حضور داشتند پس از امضای اسناد و مدارک، اجازه یافتیم که به اتاق مریض(میت)برویم.

وقتی بطرف چپرکت نزدیک شدیم، سرباز موظف روکش را از روی میت کنار کشید، چهره زرد و استخوانی آن مرد وارسته و آن شهید  مظلوم را بعد از سه هفته دیدم که هیچ شناخته نمیشد. جهان در نظرم تیره وتار شد، چند لحظه نشستم تا حواسم را جمع کنم. جسم نحیف                                                                                                                                                                                وبی روح سرشارِ شهید به روی یک بستر چرکین که هیچ گاهی به یک بستر شفاخانه مشابهت نداشت، افتاده بود. چند دقیقه بعد موظفین امبولانس آمدند و میت را به امبلانس انتقال دادند. دریور امبلانس به من اجازه نشستن در امبلانس را نداد.

قبلآ بزرگان خانواده از همه تقاضا کرده بودند، احتیاط لازم در نظر گرفته شود، تا بهانه دیگری بدست گرگان وحشی خاد و سازمان ضد انسانی (حزب زحمتکشان !!) آنها نیفتد. خانم شهید سرشار، اولاد هایش ودیگران، جسد بی روح عزیز شان را که بسیار ظالمانه وبسیار وحشیانه به وسیله رژیم منفور خلق وپرچم به قتل رسیده بود، مشاهده میکردند، لیکن رژیم جبار حتی اجازۀ ابرازکردن غم و ترکاندن غصه شان را از گلوگاه خانواده وعزیزانش نیز سلب کرده بود. العجب که خانواده اش اجازه اعلان جنازه ، خاک سپاری و فاتحه آن شهید مظلوم را نیزنداشتند. ازین رو  خادیست ها به گونه آشکار ونهان همه چیز را زیر نظر داشتند. وقتی شهید سرشار در شهدای صالحین به خاک سپرده میشد،  با وجود آنکه اعلان رادیو صورت نگرفته بود، عدۀ کثیری از مردم در مراسم خاک سپاری اش حضور یافته بودند، اما هیچ کسی به جز از مُلا، لب تر کرده نمیتوانستند. بخصوص که درین مراسم، یکتن از خادیست های بزرگ ، جنرال عارف صخره که از دهات نزدیک شهر چاریکار(بایان بالا) است،  بی شرمانه شاهد جنایت حزبش ورفقای خادیستش در وقت خاکسپاری حاضر شده بود و احوال را کنترل می کرد.

 (ضیا):هفته نامه "افق" از شما  آقای زبیر که پردۀ دیگری را از جنایاتِ شگوفان سازان افغانستان!! برداشتید، اظهارسپاس و شکران میکند. ازهمینجا به همه قاتلان وجنایت پیشه گانی که به هر اسم ورسم دست ودماغ واندیشه وتفکر شان به ریزش خون هزاران انسان بیگناه وبربادی کشورما گره خورده وهنوز هم در کار است، نفرت وانزجار عمیق خویش را حواله میدارد.

...................................................................................................................

 

 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin