Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

 

شنیدم ازینجا سفر

می کنی...!

 

وقتی آهنگِ «شنیدم ازین جا سفر می کنی» با هر صدایی زمزمه می شود، ناخودآگاه به یاد هنرمند همیشه جاویدان، ظاهرهویدا، می افتم. آهنگی که از اعماق دل او برمی خاست و براعماق دل شنونده می نشست.

این آهنگ اما، تنها یک سروده نیست که با ریتم موسیقی و صدای مانده گار ظاهرهویدا گوش شنونده را نوازش می دهد. قصه ی است از اتفاقاتی که شاید ملیون ها بار در کشورما اتفاق افتاده و تکرار شده است. قصه یی که مسافرِ آن به انتخاب خودش عزم سفر و آهنگ شهر دیگر نکرده و حتی حق انتخاب شهری را که عزم سفر کرده، نداشته است. بلکه سیر حوادث و جبر زمان او را به گوشۀ از گیتی پرتاب کرده و این آمد و شد در یک دَور و تسلسل خسته کننده ی ادامه یافته است. سوگمندانه که سیر ناگوار حوادث عده ی بی شماری را هم روانۀ سفری کرد که دیگر هرگز برنگشتند. هشت سال قبل ظاهرهویدا هم به کاروانی پیوست که راه بازگشت نداشت.

طبعا" سفری از آن گونه که ظاهر هویدا می سرود، برای آن هایی که درعقب می مانند و گاهی دست تکان می دهند ناگوار است.

وقتی به گذشته می نگرم، نمی دانم چند صد بار زمزمه کرده ام که: «شنیدم ازینجا سفر می کنی...»

........................................

 

 

 

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

ضیا ضیا _  استرالیا

امانی ؛

 

هنرمند دل آشنا  یا بلبل خاموش....

 

حدود شصت سال پیش، زمستانهای شهر چاریکار سرد و یخبندان بود. کوچه های بالا گذر ( گذر اکرم خان) و گذرهای دیگرشهر چاریکار پُر از برف می شد. مشکل بود، دو نفر از یک خط راه برفی بگذرند. و اما تابستانِ آن گرم یکجا با وزش باد های تند سپری می شد.

منطقهِ شهری از پُل قباله و سپس حوض لوخها تا زیر چنار ها، پُل مسجد دو رُخه، منطقۀ آهنگری تا مزار خواجه عبدالواحد صادقی ( ع) که در جنوبی ترین قسمت شهر قدیم چاریکار موقعیت دارند، از کنار این محله ها جوی لبالب از آب می گذشت. در اطراف جوی درختهای بزرگ و کهنسال چنار است که قدمت آنها شاید تا دو یا سه صد سال برسد. و اما در کُل درخت های توت کبودک و خال خال درخت های توت سفیدک در دو طرف جوی به یک تونلی می ماند که حال و هوای خاص به آن می بخشد. کسانیکه میخواستند از گرمی تابستان در امان باشند، اوقات فراغت شان را در زیر سایه های سرد همین درختان، می گذشتاندند.

 

و اما، من:

دران وقت شاید شاگرد صنفهای هشتم یا نهم در لیسه نعمان بودم. گاه گاهی از خانه به بازار و یا هر جای دیگر می رفتم، آوازی از فراز چنار ها یا ازمیان شاخچه های توت و یا هم از زیر سایه های همان چنار ها و درختان سر سبز به گوش می رسید. آن آواز زیبا، باریک، دل نشین و پُر از حلاوت از کس دیگر نبود، از طفلی بود که شاید ده سال و یا هم دوازده سال بیشتر نداشت. آن طفل خوش صدا و خوش آوا فقط امان الله که خانواده و همه او را امانی خطاب می کردند، بود.

امانی در سال 1332 خورشیدی در گذر خواجۀ رومی شهر چاریکار در یک خانواده هنر مند به دنیا آمد. او از همان کودکی بی خیال از هرچه نعمات مادی و اما خیلی آزاده، سرشار، پر تحرک، حاضر جواب، شوخ و خوش مشرب به نظر می رسید. اگر قرار می شد کسی در بازیهای محلی چون؛ توپ دنده، کبدی، دنده کلک، غُرسی، تُشله بازی، ایش و میش، غانچک ( قتکان).... با او مقابله می کرد، امانی برنده میدان می شد.

امانی شاگرد مکتب بود. او در لیسه نعمان درس می خواند. در کنسرتها نیز سهم داشت. ولی روح سرکش او در چاردیواری صنف و درد کشیدن از چوب معلم آرام نمی گرفت. میخواست آزاد باشد، هر وقت که دلش خواسته بود آواز بخواند. او از سینه صاف و کودکانه اش صدا بر می داشت، برایش هیچ فرق نداشت که او در خانه است یا کوچه و یا هر جای دیگر..

امانی این بلبل خوش الحان چه زیبا، آهنگهای لتا منگیشکر، آشا بهوسلی، محمد رفیع و همچنان آهنگهای عبدالمحمد هماهنگ، استاد شیدا و ترانه های محلی را فریاد می زد.

پدر بزرگوارش مرحوم خلیفه نجیم الله بود. او شغل چاقو سازی( کاردگری) داشت و اما او و برادرش خلیفه محمد الله( کاکای امانی) از هنرمندان تنبور نواز وقت شان بودند که آواز خوانی و نواختن تنبور در تار و پود شان جا داشت. از سویی در همسایه گی خانۀ شان، هنر مند شناخته شده، مرحوم اسماعیل چاریکاری، عنایت الله چاریکاری " نیت الله" آواز خوان ( پسر کاکایش) ، برادر بزرگش مرحوم غلام مرتضی تنبور نواز و مهمتر از همه مرحوم ضیا قاریزاده ( کبوتر) شاعر، نویسنده، آهنگساز و ممثل پر افتخار کشور ما، شوهر همشیرۀ امانی بود که انگیزۀ قوی برای آواز خوانی او شده بود.

مرحوم قاریزاده، امانی را به نیکی در یافته بود که روزی امانی آواز خوان با نام خواهد شد و در تشویق امانی به دنیای موسیقی تاثیر گذار بود.

محافل عروسی در چاریکار؛

وقتی شهر نشینان چاریکار محافل عروسی بر پا می کردند، از خانه و حویلی همسایه ها نیز به خاطر جدا بودن زنها از مرد ها استفاده می کردند. زنان خوشی و سرور شان را با آواز خواندن، دف ( دایره) کف زدنها و رقص استقبال می کردند. بعد ها آواز خوانان زن ( حرفوی) نیز به وجود آمد. و اما در عروسی ها برای مهمانان مرد برنامه طوری انسجام می شد، که پس از صرف غذا، مردم جوقه جوقه به خاطر شنیدن آواز هنر مندانی چون: استاد نتو، اسماعیل چاریکاری، ظاهر چاریکاری، حمیدالله چاریکاری، خلیفه شیرو، خلیفه غلام نبی، خلیفه ملا تنبوری، عبدل بوله پسر خلیفه سلطان، عنایت الله ( نیت الله) و خلیفه نعیم می آمدند. آلات موسیقی آنها معمولاً تنبور با زیر بغلی و دهل بود که بیشتر اوقات دو تا سه نفر آواز خوانان می خواندند و تنبور می نواختند. گاهگاهی بچه بازان، پسر بچه های زیبا روی و رقصنده را با زنگ و جامن به گونه رقابتی در میدان رقص پیشکش می کردند. اما جالب این بود که تعدادی از جوانان شوقی شهر چاریکار مثل؛ عوضی پسر کاکا رووف، بهاوالدین قصاب، پنجشنبه ( نام یکی از محلی خوانان) وچند تای دیگر ازین آماتوران محلی ( شوقی ها) به نزدیک تخت یا جایی که آواز خوانان نشسته بودند، خود را می رساندند و پهلوی هم می نشستند. معلوم بود که آنها نیز می خواستند بخوانند که در وقفه ها اسماعیل چاریکاری یا خلیفه شیرو... ازانها دعوت می کرد تا یکه یکه به اصطلاح مجرایی بدهند.

و اما امانی:

امانی آن نو جوانک پُر شور نیز در گوشه یی از محفل و اما دور از نظرها می نشست و به شنیدن موسیقی گوش می داد. و اما؛ حینی که چشم کاکه های شهر چون؛ پسر ها یا نواسه های مرحوم عالم قناد به جان امانی می افتاد، بی درنگ از دست او می گرفتند و از آواز خوانان می خواستند که امانی چند آهنگ بخواند. وقتی امانی این بلبل شهر در جایگاه می نشست، بدون تردید همه شنونده ها خوش داشتند که امانی بخواند، بخواند و باز هم امانی بخواند.

امانی خوش نداشت مثل دیگر آواز خوانانِ چاریکار تنبور بنوازد. یکی از آرزو هایش این بود که هارمونیه داشته باشد و با آن بخواند. دران موقع هوای هارمونیه در سر داشتن، دُرُست مانند هوای در سر داشتن موتر کرولا یا موتر سایکل پامیر به جوانان و نوجوانان امروزی در شهر چاریکار بود. ولی به هر قیمتی که شده بود امانی توانست در هنگام نوجوانی اش به یک هارمونیه معمولی دست یابد. ذوق بی پایانش به موسیقی به او کمک کرد، چون لالۀ آزاد بی آنکه ازکسی نواختن هارمونیه را بیاموزد، انگشتانش بر هارمونیه به حد نیاز چیره شد.

حالا امانی جوان شده، حنجره اش آب و تاب تازه پیدا کرده و دستش هم به هارمونیه می گردد. آهسته آهسته در مجالس خصوصی و سپس در محافل عروسی راه می یابد.

دران موقع امانی تازه در صف آواز خوانان حرفوی قدم برداشته بود، او چانس آورده بود که یوسف فیته ( کسد) فروش در دوکانش در شهر چاریکار مایکرفون و لاود سپیکرکرایی داشت که مردم در عروسی ها ازان استفاده می کردند. همچنان رادیو کسد های 530 جاپانی رواج یافته بود که علاقمندانش صدای او را در نوار ثبت می کرد. از همین جاست که آهنگهای مست و شاد او نه تنها در چاریکار و حومۀ آن، بلکه به کابل و سایر ولایات افغانستان نیز راه باز کرد.

وقتی امانی در کابل با آواز خوانان خراباتی ارتباط گرفت و در محافل عرفانی (خانقا) در خرابات که در آنجا بزرگترین استادان و آواز خوانان چون استاد سر آهنگ آن بابای موسیقی حضور داشتند ، آواز خواند، استاد سر آهنگ، آن آفتاب موسیقی شرق او را ستود و گفت: ( امانی لاله آزادی است که من از رنگ و بوی آواز خدا داد او لذت می برم و آینده های درخشان را در وجود او می بینم) ....

امانی از محضر استاد سر آهنگ نیز سود جست و کم کمکی به راگها و راگنی های موسیقی نیز دست یافت. تا آنکه پسر کاکایش عنایت الله چاریکاری ( نیت الله) که او خود در گروپ محلی خوانان رادیو افغانستان تنبور می نواخت و گاهی هم آواز می خواند، مشوق امانی شد تا صدایش از طریق رادیو افغانستان نیز پخش و نشر شود . هر چند، برخی نخستین آهنگ رادیویی او را ( آ لیلی لیلی لاله صحرا) تذکر داده اند و پسر ارشدش صفی الله امانی آهنگهای اول او را دو آهنگ باز خوازخوانی شدۀ محلی هراتی ( سر پل ما لان و سیاه موی و جلالی) را محمود خوشنوا و آهنگ سیاه موی ‌جلالی را هنر مند نامدار کشور زنده یاد عبدالوهاب مددی خوانده بود وانمود کرده اند. اما به عقیده من ( ضیا) آهنگ اول رادیویی امانی تصنیفی بود در قالب غزل که با ارکستر شرقی رادیو افغانستان در استدیوی 48 رادیو ثبت شده بود.. با این مطلع( چنگ، چنگ، چنگ زلفانت ای یار) که آن آهنگ با آن کیفیتی که همسنگ آهنگ های محلی او باشد، نبود. سپس آهنگهای ( آهسته، آهسته، آ لیلی لیلی لاله صحرا و.... دیگر آهنگهای فلکلوریک او از طریق رادیو و تلویزیون افغانستان و سایر بنگاه های ثبت آواز چون افغان موزیک و سایر تولید کننده گان خصوصی موسیقی به گونه تجارتی به نشر رسید.

 

 

 

کسد های او گل کرد و خوب گل کرد. آنگاه امانی در سطح ملی به حیث یک هنرمند موفق و دوست داشتنی بر سر زبانها افتاد. همان بود که این هنر مند بیست و چهار آهنگ در رادیو افغانستان و هجده آهنگ در تلویزیون ملی افغانستان ثبت کرد.

قابل تذکر است که این هنر مند در کشور هایی چون امریکا، روسیه، هند و پاکستان نیز کنسرت هایی اجرا کرده است.

امانی در طفولیت و نوجوانی اندام لاغر و باریک داشت، هر چند به شباب قدم می گذاشت، هیکلش قویتر و قدش رساتر می شد. وقتی به نیروی جسمی و اندام زیبایش متوجه شد، اشتیاقش به پهلوانی این ورزش باستانی بیشتر شده رفت.

پهلوانان نام آشنای آنوقت در شهر چاریکار همانا پهلوان کریم، پهلوان عبدالاحمد ( تور) پهلوان آقاشیرین، پهلوان طاهر غوربندی ... بودند که امانی در میان آنها به گونه آماتور فعالیت داشت و مشخصاً نزد کسی شاگردی نکرده است.

امانی در مسابقات جام سرباز دو بار حایز مقام اول ویکبار حایز مقام دوم شده بود. او پهلوانی را تا هنگام مریضی اش که در پاکستان به سر می بُرد، ادامه داد.

امانی دو بار ازدواج کرده و تعداد فرزندانش به هفت پسر و پنج دختر می رسد که فرزند ارشد او صفی الله امانی است، صفی امانی راه پدر را در موسیقی و پهلوانی دنبال نموده که تا حال علاوه از اجرای آواز خوانی در محافل، کلپ های ترانه هایش را به بازار کشیده است. همچنان این فرزند خلف در مسابقات پهلوانی در ایران مقام اول و همچنان در سه مسابقه در هندوستان مقام اول، در پاکستان دو بار مقام اول را کسب نموده و سه بار در کابل میدان را به حریف های خود واگذار نموده است.

امانی هنرمند مردمی یی است که هرچند در شهرت و محبوبیتش افزوده می شد، به همان پیمانه متواضع تر و صمیمی تر شده می رفت. او تا حال به بزرگان احترام می کند و هرگز بچه های کوچه اش، همبازی های ایام کودکی و دوستان خود را فراموش نکرده است. او در بدترین احوال در زمان رژیم هفت ثور و بعد ازان حکومت تنظیمی ها با خانواده اش در کابل زندکی میکرد، ولی به هر بهانه یی که بود طی هر هفته یک تا دو روز را با دوستان و دیگر هنرمندان محلی در شهر چاریکار می گذشتاند. وقتی طالبان به کابل حمله کردند و در کشور به حکمروایی پرداختند، امانی با چشم سر دید که موسیقی حرام اعلان شد، رادیوکسد ها شکستانده شد و به هرطرف نوار های موسیقی تار و مار شده می رفت، آنگاه امانی برای زیستن در وطنش جای نداشت، مجبور شد با خانواده اش راهی پاکستان شود که شد. مدتها در غربتکدۀ پاکستان در حال هجرت به سربرد. در آنجا نیز هوا خواهان آوازش او را در محافل و مجالس دعوت می کردند و از دل فغان بر می داشت. در عین حال ورزش پهلوانی اش را نیز فراموش نکرده بود تا آنکه در یکی از روزها حین تمرین پهلوانی به موجب فشار خون بالا حمله استروک به او وارد شد.

صفی امانی دریکی از صحبت هایش به هفته نامه " افق" گفته بود: پدرم به شفاخانه شیر پاو در شهر پشاور انتقال یافت. سه شبانه روز در حالت کوما به سر بُرد. دست، پا و زبانش فلج شده بود. اما دکتوران آن شفاخانه هرگز بصورت دلسوزانه به علاج او نپرداختند. فقط با چند تا تابلیت اکتفا کردند و بس. سپس پدرم را جهت معالجه به هندوستان انتقال دادیم. دکتوران هندی گفتند: هرگاه مریض در شش ماه اول بصورت اساسی زیر مداوا قرار می گرفت، چانس بازیابی صحتش زیاد بود. همچنان دکتوران هند مخارج بازیافت صحت او را حدود 38000 دالر امریکایی وانمود کرده بود که تا 90 درصد امکان صحت یاب شدن او وجود داشت. چون توانایی مالی نداشتیم، کاری از ما ساخته نشد. ولی متاسفانه تعدادی و از جمله یک تن از هنرمندان که حیف است نام پاک هنرمند به او برچسپ زده شود، این بی هنر که تا حال در جرمنی زندگی میکند، او ودیگران به نام کمک به مریضی پدرم پول جمع آوری کردند و اما یک سنت یا یک پول آن به ما نرسید. به هر حال نتیجه یی که از هند یافتیم، همانا بهتر شدن وضعیت ذهنی و حرکت پاهای پدرم می باشدکه با تاسف تا حال سخن گفته نمی تواند.

 

امانی که چون بلبل هزاردستان محافل، مجالس و برنامه های رادیویی و تلویزیونی را پُر از آواز دلپذیرش می ساخت، حیف است، بسا هواخواهانی که از ثروت مالی فراوان بهره مند بودند، پیوسته آواز او را از نوارها، ویدیو ها ... در داخل و خارج از کشورمی شنیدند و کیف می کردند و همچنان میدانستند که او در قفس هجرت در حال بی زبانی زندگی پُر از رنج و غم را پشت سر می گذراند، آنها به امانی هیچگونه مساعدت نکردند و خودش نیز به حدی همت والا دارد که تا همین اکنون دست تقاضا به کس پیش نکرده و خوش به حال آنهایی از جمله خانواده اش و دیگر عزیزانی که جوانمردانه در کنار او ایستاد شدند و از امانی دلجویی مادی و معنوی کردند.

وقتی امریکایی ها پس از حادثه تروریستی 11 سپتمبر 2001 گلیم طالبان را از افغانستان برچیدند، امانی با خانواده اش دو باره به وطن بازگشت و در کابل متوطن شد. از حکومت موقت کرزی تا کنون که احمد زی بر سریر قدرت قرار دارد، ملیاردها الر پول به نام باز سازی در عرصه ها گوناگون از جمله در عرصه هنر، فرهنگ و آموزش به افغانستان سرازیر شد. ولی عدۀ کثیری از هنرمندان در بد ترین حالت به سر بردند که هیچ نهاد دولتی به داد شان نرسید.

اکنون امانی که تا هنوز آهنگهای ثبت شده اش را مردم می بینند و می شنوند با خانواده اش در کابل به سر می برد، گاهگاهی برنامه سازان تلویزیون از او یاد میکنند و چهره اش را بصورت مستقیم به نمایش می گذارند.

این بود یاداشت کوتاه در مورد هنرمند گرامی که تقدیم خواننده های محترم شد. در اخیر از خداوند می طلبم، صحت و سلامت او را دوباره اعاده فرماید، ضمناً از برادر بزرگ این هنر مند گرامی محترم حفیظ الله که هم صنفی دوره مکتبم در لیسه نعمان بود و از فرزند صمیمی اش صفی الله جان امانی که در تهیه این نوشته برای هفته نامه "افق" در استرالیا مرا یاری رساندند، سپاس میکنم.

........................................................................................................................................

 

 
 

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin