Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

اسعد الله صافی  ــ مونشن

                     

از قوم ستیزی ، تا  ملت ستیزی

یا جنگ قومی ، تا نابودی ملت

 

عنوان بالایی مطلب ، بازهم بخشی از ادبیات سیاسی روز شده است ، این گونه اصطلاحات را اکثرأ در مقالات و میز های گرد از سخن دانان ، به خصوص در کشور ، زیاد می خوانیم و می شنویم.

این گونه اصطلاحات ، خیلی ها عام شده ، و در حالات و مواقع مختلف ، بالضرورة ویا بصورت ( فیشن ) در جملات ، پیرامون مسایل عام اجتماعی از قبیل برخورد ها و روابط آن ها در  داد و گرفت ، روزانه  ،  حق و ناحق مورد استعمال قرار می گیرد.

قبل برآن که ، زیر عنوان بالا ، بر تبصرهء خود ادامه دهم ، نخست ، کلماتِ ، چون ( ستیز ، ملیت و ملت وجنگ ) را ، به گونهء خیلی خلص که زیاد هم عام و تکراریست ، با پوزش طلبی ، با دید گذرا عبور نموده و به اصل مطلب می ریسم :

ستیز در لغت به معنی ؛   رزم، پیکار، تعارض، تنازع، جدال، جر، جنگ، حرب، خصومت، دعوا، رزم، ستیزه، مجادله، پرخاش، کشاکش، کشمکش، معارضه، منازعه، نبرد  ( از دهخدا)

حال  معنی ومفهوم  از  ( قوم ستیز ) آن است که ،  شخصی یا اشخاصی ،  با سایر اقوام در خصومت و تنازع، قرار داشته باشد

به همین ترتیب ، خصومت با  ( ملت ) ؛   نشئت می کند از :   (  قوم دشمنی  ) .  بار ها دانشمندان  جامعه شناسی ، برین نکته تاکید داشته اند که : اقوام ، تشکیل دهندهء ملت ، می باشد. و ملیت و ملت ، باهم فرق دارد :

یک کشور متشکل از اقوام و قبایل مختلف بوده که در قرن ها متوالی ، با عقاید  وارزش های دینی و مذهبی و سایر کنش های معنوی  ورسم ورواج های متفاوت باهم در حیات روزانهء اجتماعی با خویشاوندی ها وسایر تعلقات ، پیوند مستحکم زده ، در حالات  و واقعات روز ، باهم گرفتاری های دارند .  ولی با وصف تفاوت های ذکر شده در اعمال فکری و اجتماعی روز ، خودرا منصوب به  ( ملت واحد ) با یک نام ، نشان ویا سمول ملت و بیرق ، که همه علایم ( وحدت ملی ) و یک پارچه گی کشور را بازگو کننده است ، می داند.

بنابرآن ، به باور اکثر جامعه شناسان ، یک قوم را ( ملیت) گفتن ، مطلقاً غلط و نادرست است. زیرا همان طوری که گفته شد ، ( ملیت ) سمبول و نشانه ، هویت  وشناخت ملی است . مثلاً : کشور برتانیه دارای ملیت ( انگلیس) آلمان ها دارای ملیت ( دوچ ) روس ها دارای ملیت روسی، و افغانستان دارایی ملیت افغان . وغیره.

ماگفته نمی توانیم که ؛ ملیت پشتون ، ملیت هزاره ، ملیت تاجیک ، ملیت اوزبیک ، وغیره . زیرا سوال می شود که این کشور دارایی چندین ملیت است ؟ ملیت هایکه ، هر کدام ، از بدنه ی ، ملتی ، جدا شده باشد و دور هم جمع شده توافق کرده و ( ملتی ) را ترکیباً ، به وجود آورده باشد. که درآن صورت ، یک کشور چند ملیتی مانند ( ایالات متحدهء امریکا) بوجود خواهد آمد. در حالی که هرکدام از ستید یا ایالت امریکا ، مساوی و یا بزرگتر از قارهء اروپاست. هم از لحاظ ثروت مادی و هم از لحاظ ثروت معنوی . چنانچه گفته می شود که ، تنها عایدات خالص سالانهء ایالت کلوفورنیا ، برابراست با تمام عایدات خالص سالانهء اتحادیهء اروپا . حالا هرکدام ازآن ایالت ها ، متشکل از ملیت های فرانسوی ، انگلیسی ، ایرلندی خلاصه ( جهانی) بوده ، اما کلاً در پنجا ودو ایالت آن کشور ، همه اتباع امریکایی بوده و به یک ملت واحد ( امریکا) یاد شده ووفادار استند.  

زمانی که اقوام مختلف یک سر زمین ، کتلهء بزرگ اجتماعی را متحدانه تشکیل داده زیست باهمی داشته و از لحاظ عنعنات و فرهنگ و روایط کلتوری باهم کمتر فرق های داشته باشند و از طرفی هم باهم در یک و یا بیشتر ازدو زبان گویش ، وجوهات مشترک فرهنگی هم در میان باشد ، آن گاه ملتی را باهم تشکیل داده اند که دارای جغرافیای محدود و در حفاظت از سرزمین خود مشترکاً فعال استند و تشابهات دیگر اجتماعی را دارا می باشند. 

در حالی که ، با تفریق ( ملیت ) جداگانه وغیر واحد ، هریک از ملیت ها با خصوصیات ملیتی خود که منحصر به خود شان است ، شناخت حاصل می کنند. دران حالت ، ملیتی مسلمان با غیر مسلمان ، وبا تاریخ و کلتور و عنعات جداگانه از همدیگر ، فقط به اساس یک توافق سیاسی ، کنار هم آمده ، و بسا حالاتی وجود دارد که اگر پیش آید ، منجر به جدایی ملیت های متحد شده می تواند.   کشور امروز ما ، که افغانستان نام دارد ، یک کشور چندین ملیتی است ؟ .

واین ملیت ها ، از کدامین سرزمین آمده و باهم جمع شده اند .؟

درین جا یک نکته قابل ذکر است : که تنها در قوم پشتون ، اقوام آتی را در جدول ذیل مشاهده کرده می توانیم .

بنابر مشاهدهء جدول ذکر شده ، گفته می توانیم که هریک از اقوام ذکر شده ، یک ملیت استند. ؟ و درآن صورت ، پشتون ، به ذات خودش چیست ؟ ، بازهم قوم است ، ملیت است ویا ملت ؟.

د پښتنو قومونه دادي : 

حالا در سایر اقوام ، مانند تاجیک و هزاره و اوزبیک نیز ، به همین منوال ، اقوام متعدد دیگر جمع استند واز خود نام و شجره دارند که بصورت یکل ، بنام قوم تاجیک ، اوزبیک و هزاره ، مسمی استند. 

در صورت ، قوم به معنی و یا بجای ملیت ،  چنین افاده می شود که : هریک از اقوام ما ، خود به ذات خودش یک ملیت خاص ، در چاربوب ، مقررات عقیدتی و اجتماعی خودش قرار دارد و خودش در نفس و ذات خود ، متشکل از یک ملت است. ؟

اگر استدلال چنین است ، معنی اش این که : کشور کنونی ما ، دارای ملیت هایست که خود هرکدام یک ملت واحد را تشکیل داده اند ، و . در حقیت ، معنی این جمله آن است که ، هریک از ملیت ها ، به ملتی تعلق دارند .  در حالی که ، ما کشور خودرا افغانستان و ملیت خودرا افغان گفته ایم . و در جهان با همین اسم و نشان ، شناخته شده ایم.

اصرار در تغیر نام کشور بخاطر ، بد بینی و تعارض با قوم پشتون ، و نسبت دادن ( افغان) به پشتون و هر روز شجره کشیدن ها برای ثبوت تاجیک بودن و پشتون بودن و هزاره بودن و اوزبیک بودن ، این سر زمین ، ما را به چهار صد سال قبل برده ، هم چنان ، بی هویت و لا معرفت می سازد. زیرا :

چهار صد  سال  قبل ، قسماً خراسانی و قسماً ایرانی و هندوستانی و یا هم به میر و ملک و ارباب و خان ، تعلق داشتیم. با حملات هندوستان برتانوی یا هند برتانوی ( انگلیس) در سه مرتبه ، سعی آن ها دران بود که با تصرف و یا تحت الحمایگی انگلیس ، هویت این کشور ( افغان بودن) آن از میان رود. و خراسانی بودن خودرا تثبیت کرده نتوانیم و در بی هویتی ، هر قسمت از بدنهء کشور ، به هویت کشور های بیگانه تعلق گیرد . واین یکی از پلان های انتقام جویانهء استعمار برتانیه بود.

با گرفتن استقلال کامل و از سلطه بدر شدن قوت های استعماری ،  کار تمام نشد و دشمنان این مزرو بوم ، با نفوذ شان در پایه های اصلی دولت به حیث ستون پنجم ، در توطه های منسجم و پلان شدهء داخلی و خارجی ،  پیوسته فعالیت های شان را ، پی گرفتند ، و به دسایس الحیلل  ، با انواع مختلف ، از دروازه دوستی و آشنایی ها ، مزدورانی برای شان دست و پا کردند. نتیجهء اش شکست و اضمحلال دورهء سلطنت  امانیه بود که  بانی و موسسس نهضت نوین افغانستان ، شمرده می شد.

باری در عهد سلطنت بابای ملت محمد ظاهر شاه ،  روشنی دموکراسی تابید ، که با سوء استفاده از مزایایی آزادی آن ، دست های مغرضانهء به اتکا و پشتیبانی خارجی ، سرنوشت دموکراسی ، یکشبه در تاریکی های آنشب ، مفقود گردید.

ای کاش که دوران  نخستین جمهوریت می توانست ، با گام های استوار دموکراسی در ترقی و انکشاف ملی ما ، همچنان ادامه می یافت . مگر بازهم زور ستون پنج را مشاهده نمودیم. ستونی که هر پایهء آن را جمهوریت نوپا برای خود ، پایهء استنادی می پنداشت ، مگر نامردانه  وبا ناجوانی ، زیر بار اجنبی رفته ، شخصی را که رهبر خود خطاب می کردند ، تیر باران نمودند. 

دوران ، رهبران کارگران و دهقانان و زحمتکشان فرا رسید ، ای کاش که در گرو خارجی نمی بود ، وباعقاید و پندار های مردمش ، تعارض نمی داشت و برای ماندن در قدرت ، اجنبی را حاکم سرنوشت ملت نمی کرد. چند بار ، آن هم از داخل دولت با فعالیت ( ستون پنجم) ، همدیگر را نابود کردند. تا این که مهرهء آخر ، بازهم در توطهء داخلی همان ستون پنجم ، در خندق سقوط و به ابدیت پیوست.

اینک اگر همین طور بشماریم ، بالاخره ، مرکب ما در ایستگاه ساختار دولت امروز افغانستان ، توقف می کند ، که تا این جا ، ایستگاه های قبلی ، درعقب ما  همه از میان رفته و ویران شده است. واما ، بازهم دسایس پیش و عقب پرده ، در اضمحلال واز میان بردن ، هویت ملی ، همان ( ستون پنجم) و همچنان چک چکی های آن ها در داخل و خارج از کشور ، خاک  یر روی کشیده و واویلا کنان ناله از ، از افغان بودن دارند. گاهی از یک جا و زمانی از جایی دیگر ، اسنادی ( کشف) کرده و بران استناد نموده ، خود از بی هویتی شان ، قصه می سازند که لزومی برای تخریب خارجی هم نیست .

( جنگ) هم دو مفهوم عام دارد .، که طبعأ همه می دانیم . یکی آن است که دو و یا چند شخص ، میان شان مجادله است . که بعضأ به تعرض فیزیکی تبدیل شده و به کش و کوب می انجامد.

دومش ( جنگ) همان تعرض فیزیکی و استفاده از هر نوع سلاح سرد و گرم ، چه میان دو، ‌ ویا چندین نفر و یا یک جمیعت بزرگ و یا در گیر شدن کشوری با کشور دیگر ، با استفاده از سلاح آتشدار ثقیل و خفیف.

در حالت جنگ های قومی ، که از لفظی آغاز شده و بعد به جنگ های بزرگ داخلی یکشور می انجامد ، بدون شک که خطر نابودی کلی آن کشور را رقم می زند.

خطر جنگ های داخلی برای از میان رفتن یک کشور درآن است که ، سرحدات دول همسایه ، در بی امنی قرار کرفته بدو شکل ، پای کشور خارجی نیز در جنگ کشانده می شود. کشور همسایهء خارجی نیز آرزو دارد . تا طرفداران سیاسی و عقیدتی خودرا ، در جنگ پشتیبانی نموده و سبب تقویه آن ها گردد .

کذا جانب دیگر از همسایه نیز همچو فکری دارد. بالاخره ، جنگ  میان اقوام یک کشور ،  در خارج از سرحدات کشور بخود طرفداران و مخالفینی کمایی کرده و باعث  داخل شدن جنگ میان دو ویا بیشتر کشور های همسایه و یا منطقه ، برای بدست آوردن منافع کشور خودشان  می گردد که مثال هایش همین اکنون در ، یمن ، سوریه ، عراق و لبیا دیده می شود. ، این گونه کشور ها در بی اتفاق  در گیر جنگ  مذهب ، قوم و زبان  گردیده ، که وسعت میدان  های جنگ روز بروز ، کسترده شده ، و مصبیت های منطقوی را بار می آورد. با داخل شدن پشتیبانان خارجی از مذهب و قوم  در مدت کمی ، چهرهء کشور را به ماتم کده ء چون گورستان ها مبدل می سازند.

حالا می شود گفت : زبان برتری و قوم برتری ، از لحاظ مکتب های سیاسی ، یک هژمونیست .

هژمونی چه معنی دارد ؟ هژمونی (Hegemony  ) یک اصطلاح یونانیست . که به معنی ؛ فرمان دهنده  و آمریت کنده ، و هم چنان  ، تفوّق طلبی کشوری بر کشورِ ثانی  ،  بادیدِ قومی  وبرتری  نژادی قومِ بر سایر اقوام .ویا مذهبِ بر مذهب دیگر . این شیوه های سیاسی ، در سیاست داری و یا رهبری کشور  ، از بدترین  و منفور ترین روش ، در فلسفهء سیاسی ، حساب می شود.

 «آنتونیو گرامشی» متفکر مارکیست و نویسنده ایتالیایی را عقیده برین است که :  ( تسلط و استیلای یک طبقه نه فقط از جنبه اقتصادی بلکه ، جنبه‌های اجتماعی، سیاسی و ایدیولوژیک  نیز دارد. ) . به نظر گرامشی،  : ( سلطه‌ی سرمایه‌داران فقط به وسیله‌ی عوامل اقتصادی تامین نمی‌شود، بلکه نیازمند قدرت سیاسی و نیز یک سیستم یا دستگاه عقیدتی یا ایدیولوژیک است که کارش فراهم کردن موجبات رضایت طبقه تحت سلطه است. این دستگاه در جوامع سرمایه‌داری عبارتند از نهادهای جامعه مدنی مثل دولت، احزاب، و در کشور های غیر اسلامی ،  کلیسا ها ، خانواده و حتی اتحادیه‌های کارگری.).

به این ترتیب ، آیا ما گفته می توانیم که : کشور ما ، یک کشور دارای رژیم سرمایداریست ؟ .

ویا ما در یک کشور دارای سیستم سوسیالیستی به معنی واقعی آن ، قرار داریم.؟

آیا مبلغین مدارس دینی ما ، آن قدر نفوذ مردمی دارند که رهبری ملت را در دست گیرند.؟

 

شاید اکثریت موافق به گفته های بالا نباشند. واما چهره های وجود دارند که  بعضأ با ذوق و سلیقهء گروهی برابر بوده ، وبرای تحریک اندیشه های فکری خودش ، دسته های را هیزم سوخت آیدیالوژی خود کرده می تواند.  جنگ  مفکوره ی مانند ، جنگ های مذهبی  ، قومی ، اکثریت و اقلیت  ،  در کشور های درگیر چنین وضع  ، نه در گذشته های آن قدر دور  ، و نه هم در شرایط زندگی امروز ؛ کدام نتیجهء ملوس و دلخواهی را بار نیاورده بلکه ،  بارها باعث تقابل و دشمنی اقوام در ( بدنهء یک ملت ) ضربهء هولناکی بوده برای فروپاشی  کشوری در همان جغرافیای محدودش ، و دراخیر ، جنگ های قومی ،  نتایج حاصله ی  که ازان بدست آمده  ، عموماً بدو گونه ختم شده   .

 اول آن که کشور از لحاظ قوم ، در تجزیه رفته و با پارچه های قومی تقسیم شده . یعنی با گفته های بالا ، ملیت هاازهم گسیخته و هرکدام برای بدست داشتن منافع ملی و اجتماعی خودش ، ملتی را تشکیل داده که بازهم در اثر بسیاری از کمبودی های مدنی و اجتماعی ، مجبور بوده با دیگری همون خودش ، تعهدی نیمبندی همکاری داشته باشد. 

و راه دوم -   این که ، بالاخره باهم  صلح کرده و در مجموعهء اقوام متعدد ، با تدوین و پابندی به قانون و اصول آن ، در یک روند انتخاباتی ، کشور متحد و دولت نیرومندی متشکل از تمام اقوام آن سر زمین را پایه گذاشته اند. قانون درآن گونه کشور ها ، قوم و زبان و مذهب برتری را جرم پنداشته و ، عدول از قانون ،  سر پیچی از قانون ، پنداشته شده و اشد مجازات را پیشبینی نموده است . بهترین مثال هایش امروز در جهان ، از کشور هند و ایالات متحدهء امریکاست.

هندوستان ، یک بار در شصت و هفت سال قبل ، مزهء تلخ ، تعصب را چشید. نتیجه اش رفتن یک چهارم از بدنه اش بنام پاکستان شد. حالا نیز با چنان مشکلاتی گاه ناگاه در  جنوب و جنوب شرق در گیر است ، اما مردم بافهم و تیز هوش آن کشور ، یکدست شده و در محو حسادت ها و تعصب ورزی ها ، تلاش مثبت دارند.

و همین گونه وضع پاکستان از بدو جدایی اش از هند ، و پارچه شدن پاکستان غربی و شرقی و بوجود آمدن کشور بنگله دیش. اما غایله خاموش نیست ، هنوز هم موج جدایی طلبی سندی ها از پنجابی ها و  بلوچ ها و قبایل پشتون های ( پشتون خوا). وشاید در فردایی هم ، هریک از اقوام دعوی اکثریت کرده و کشیدگی های دیگری بوجود آرند.

حوزهء شمال آمو که متشکل از جمهوری های تاجکستان ، قزاقستان ، ترکمنسنان ، اوزبکستان و آذربییجان و  چیچینستان ، از لحاط دینی باهم  همفکر ولی  در عقاید  مذهبی تفاوت هایی دارند ، در گذشته های تاریخ ، بخاطر بساموارد اجتماعی چون تجارت ، خویشاوندی ها و عقاید مشابه به دین و آئین  با هم  در زندگی روزمره  میان خود کمتر  بیگانه بودند . و همین هم آهنگی ها باعث شده بود که تمامی آن خطه بنام ترکستان یا بنام ترکستان آسایی میانه ، در تاریخ سده های گذشته ، شناخته شود.

که بعد از به جنبش سوسیالیزم علیه رژیم سلطنتی ، در روسیهء تزاری ، ماشین های محاربوی شوروی  به جنوب کوه های یورال ، از قفقاز امروزه داخل حوزه ترکستان شدند. ، تاریخ بیان دارد که چگونه این حوزهء بزرگ تمدن اسلامی بدو پارچه منقسم گردید. جانب جنوب شرق را کشور چین به خود ملحق و نامش را منگولیا و سیکیانگ گذاشت  ، و جانب جنوب غرب حوزه را شوروی ها بدست گرفته  از لحاظ زبان و قوم ، به چندین کشور کوچکتر ، جدا نموده  و در تسلط خود در آورد. که امروز با وصف آزاد بودن از قید روس ها ، کشور های مستقل اما بیگانه باهم ،  استند.

دامنهء تعصب قومیت و قبیله ، باعث فساد گسترده تا سرحد از هم پاشی های در یک دولت مستقل  شده می تواند که نتیجه اش ، در دو خط فاصل ، دشمنی و جنگ و کشتار دائمی خواهد بود ، مثالش : کشور لبیا ، بعد از معمر القذافیست.

مثال های دیگر که تعصب قومی جمع تعصب مذهبی گردیده و کشور های دارای ثروت و در حال پیشرفت در صنعت و تجارت را به خاک خون کشاند ، نمونه هایش را همین اکنون در : عراق ، یمن و سوریه بهتر می توان دید. 

افغانستان کشوری که در  شعلهء جنگ های نیابتی قدرت های بزرگ و منطقه در حال سوختن است. ودرین فرصت که می بایست ، همه اقوام ، متحدانه و با وحدت ملی سراسری ، دست باهم داده ، در جهت بدر شدن ازین مخمصهء بزرگ متفق شده  تا بر جنگ تحمیلی بیگانه غالب  و خود حاکم سرنوشت خود شویم ، متاسفانه لجاجت بی جای تعصب های آورده شده از خارج ، می خواهد مارا ازهم جدا نموده و هر کدام از ازقوم مارا به تنهایی خودش ، مانند چوبک  های کبریت ، بشکناند.

این پیش آمد های تاریخی در همسایه گی کشور ما ،  برای ما ؛ مایه شده نمی تواند ؟ آیا پند پذیر نیست. ؟

بجای آن که ،  تلاش ما بسوی ملت شدن و یکی شدن و ذایل نمودن هر نوع تعصب ، به پیش رود ، در قوم زدایی و تجرید اقوام ؛ کمر بسته ایم ؛ چرا ؟

بعضی شخصیت های که نهاد های اجتماعی را ریاست و رهبری می نمایند ، دایرهء فعالیت شان را ، از قوم ستیزی ، در جهت   دولت ستیزی ، به اساس  جدایی اقوام ، تمرین می نمایند.

سوال مهم این است که ؛

آیا ما واقعٖاً قوم و مردم خودرا دوست داریم و به آن ها احترام داشته وفادار استیم. ؟ اگر بلی ؛ آیا همین لحظات درد ناک ناشی از جنگ ها و ناامنی ها ، وقتش است که جز وحدت و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور خود به چیز دیگر اندیشید.؟

 نخست احصائیهء دقیق و منصفانهء نفوس کشور چند است ؟

با طرح سوال اول به سوال دوم بر می خوریم که : در کشور ما ، دقیقاً چند قوم بسر می برند.

و سومین سوال این که : احصائیه دقیق در مورد تعدد زبان های رایج در کشور ، به چند می رسد. 

حالا قوم ستیزانی که ، دولت های قومی تشکیل می دهند ، این کشور را باید به چندین پارچه ، منقسم نمایند که به اصطلاح سیخ و کباب نسوزد و این همه جنگ و غارت و کشتار هم ، نابود گردد.

و با این پرسش که آیا ، می شود ، با طرح. های مملو از تب قومی و زبانی و سمتی ، دنباله رو اشخاصی بود که در گرو مزدوری دیگران ، سر شور می دهند.

 آیا واقعاً هویت ملی ما ، در افغان بودن و خراسانی بودن ، خلاصه می شود ؟ .

دانشمندان لغت و زبان شناسان ، در قاموس ها نوشته اندکه : این هردو لغت ، نام قوم خاص نبوده ونیست . نه افغان به اقوام پشتون تعلق دارد و نه هم خراسان مربوط تاجیکان است. هردو لغت خراسان و افغان ، در حقیقت ، لازم و ملزم همدیگر استند  . اگر می گویند نه ، پس چشم خودرا باز نموده به هندوکش و بابا و فیروز کوه و سفید کوه و دشت های پهناور سر زمین خود بنگرند  یک بار به زیارتگاها  و مقابر باید رفت . و در معابد قدیم بجا مانده ، سر زد  . در هر قدم آن محلات استخوان ها و آثاری بجاماندهء نظر مارا بخود جلب خواهد کرد که : قطعاً به یک قوم و زبان تعلق نداشته. زنده گی امروز ما در کنار هم در دریک خطه ، ادامهء روند گذشته گان ماست ، همین طور که امروز بدور وکنار هم و در خویشاوندی ها و محرمیت های خانوادگی باهم شریک می باشیم ، طریقهء بوده که تهدابش در هزاران سال قبل از اسلام و بعد از اسلام ، پایه گذاری شده. پیوند های که امروز و همین لحظه نیز ، باهم گره زده شده و می شود.

خراسان زمین  ، که سرحد نداشت و ازهمین رو خراسان را به معنی : مطلع آفتاب و یا طلوع آفتاب نامیده اند ، در سراسر این خطه که دولت های مختلف ؛ چه هم در یک دورهء تاریخی و چه هم در ادوار تاریخ  خلفا ، شاهان و شاهنشاهای داشته ، همه خودرا خراسان نامیده اند. که متشکل از اقوام مختلف از عرب و عجم بوده است. خراسان جای که آفتاب درآن در سر زمین هایش غروب نمی کرده. آیا این همه سر زمین ها به یک قوم و زبان تعلق داشته. ؟.

و امروز که از بدنه های خراسان قدیم کشورهای مستقلی و هر کدام با نام خود در جهان سر بلند کرده اند ، مگر هویت یک قوم را دارا استند. ؟

پس دعوا گران قبیلوی و قومی ، نمی توانند ، در جدا ساختن این گره های محکم موفق شوند. صرف چند تایی با دهن کف کرده ، هیزم و نفت ، بالای شعله های مردهء قومیت انداخته و تجارت می کنند. این سخن تکرار و دلگیر شده است که : دشمنان ما از آب گل آلود ، ماهی می گیرند. انفجار ها و انتحار های که بصورت پیهم در مهمترین نقاط با وصف تدابیر امنیتی شدید انجام می شوند ، ناشی از همین جو فعلی سیاسی کشور است. دستگاه های امنیتی  و دفاعی کشور ، به گروه ها ودسته های قومی تقسیم و اکثراً در راس امور ، مقرری های سیاسی صورت می گیرد تا تقرر کار آگاه و کار فهم و متعهد به کشور و ملت. 

اگر واضحتر بگوییم منظور چنین. است که : هر گروه قدرتمند ، در فکر قدرت بیشتر بخاطر کودتایی سیاسی و بدست آوردن کرسی های بیشتر دولتی بوده ، متاسفانه از هر نوع معاملهء ننگین ، دست بردار نیستند.

روزی نیست که یکتن از مسئولین دولتی ، در اثر عقده های حقارتی از جانب هم طراز سابقش رسوا نشود و و آن را به معامله و خیانت ، متهم نسازد. مگر یادشان رفته آن روز های که صدای ملت بلند می شد و به آن چهره ها نفرین می فرستادند اما همین ها نبودند که با مقابله بر روی ملت ، با خشنترین  کلمات و چهره ها برخاستند و دفاع می نمودند.؟

 نباید از اختلافات  وسلیقه های شخصی ، و سیاست های به اصطلاح  ( باج گیرانه) ، حتی میان سران یک قوم ، استفادهء سو و نفع سیاسی برد. زیرا هریک از فرزندان صالح و تحصیل یافتهء  و نام نیک ، این خاک ، فرزند همه اقوام این سرزمین شناخته می شود.

دود و شعلهء انتحار و انفجار ، در گوشه گوشهء شهر کابل ، اعصاب بر مردم نگذاشته ، هر روز تابوت های جوانترین اعضای فامیل ها بصورت جمعی به گورستان ها حمل می گردد ، اما زور آوران و شهزاده ها ، در طرح نقشه های غارت کنندهء چور و چپاول ، از راه جنگ قوم و زبان و مصرو ف نمودن بعضی مردم احساساتی ما ، در پی نفاق اندازی بیشتر ، پافشاری دارند. 

یا ملت در غم واندوهی عزیزان و از دست  دادن دارایی های حلال چندین ساله ء شان در گلیم حسرت نشسته و همین طور اشک حسرت و  غم می ریزند و یا هم شاید ، در شوک دماغی رفته و همه خیانت ها و جنایات را دیده ، اما قدرت حرکت از ایشان سلب گردیده. ویا هم همه به این امید که : معجزهء الهی رخ دهد و کشور ازین حالت ، بدر آید.

عده ای که دیروز توانستند با استفاده از ضعف ملی ، قوم ستسزی را دامن زده و خود در غارت ملی ثروت ملی را قاپیده و خارج از کشور با خانواده های شان در عیش و نوش باشند ، اکنون در دولت ستیزی کمر بسته اند که با محو نام و نشان ملی کشور ، ملت خودرا بی هویت ساخته ، بدامن هویت های دیگران ، به اصطلاح لکتو سازند. و با تاسف که چطور چند جوان احساساتی وطن ، در مقابل وطندار خود اورا بیگانه از خود و قوم خود می خواند. ##

.......................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin