Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

 اسعد الله صافی  ــ مونشن   

                                         

فاتح جنگ ها - ویا یک اسیر شدهء باعزت

در فراز ونشیب ، چشم دیدها و خاطره ها

 

مولینا جلال الدین بلخی فرموده بود : 

 

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روز گار وصل خویش

 

زنده گی فراز و نشیب دارد ولی برای تعدادی  ، ( نشیب ) ها ، بیشتر زنده گی اصلی را میسازد. 

 عقیده بران است که  :    آن چه در اوج  وفراز رفت ، بالاخره به زمین برگشته و محکم برخورد نموده  و متلاشی می شود.

هنر اصلی در رفتن به فرازهاست ، و زمانی از نشیب ها به فراز ها می رود ، باید بدقت پا ، بر جایی گذارد تا موجب سقوط نشود. و آن گاهی که ، در قلهء مطلوب رسید ، باری به پائین نه ، بلکه به بالا بنگرد که هنوز ، در کجا قرار دارد ، اگر فهمید  که ؛ در آسمان بیکران ،  ذرهء و سر سوزنی بیش نیست ، آن گاه مغرور نمی شود . زیرا ؛ خودرا در برابر عظمت کائینات ، ذره و ناچیز دانسته . غرور می شکند ، و قناعت حاکم نفس می شود . ماندن در قله های فراز هیچ گاه دائیمی نیست و جبر طبیعت ، اورا مجبور به نزول می دارد. و این نزول که همانا نشیب زنده گیست ، اگر با تمکین و آرامی صورت گیرد ، متلاشی نشده با جسد سالم به خانهء ابدی خواهد رفت و اگر  در نشیب قهراً مجبور شده بود ، طبعاً متلاشی شده و جسدی هم ازو باقی نخواهد ماند. وما چنین به فراز رفتهء سقوط کرده ها را ، کم ندیده ایم. 

 آن چه  از سال های ۱۳۴۸ هجری شمسی  تا ثور ۱۳۹۶بیاد دارم  ،  چهل وهشت سال سپری می شود . سال های که ، فرازش برای ملت ماکم ، ولی نشیب های مدهشی را برای اوج گرفتن ، گذشتاند.

سال ۱۳۴۸خود ، برای سربلندی و آیندهء نسل جوان کشور،  یک تلاش بود . و امید این تلاش ، بسته به اجرایی بودن قانون اساسی جدید کشور که  یکسال قبل به توشیع  اعلیحضرت محمد ظاهر پادشاه افغانستان رسیده بود ، با راءی  مثبت وملی ، فضای دموکراسی و حکومت قانون را بر ملت باز می کرد . دموکراسی را در قانون اساسی ، آزادی فکروبیان  ، تعریف کرده بود . در دموکراسی حقوق ووجائیب افراد، اعم از زن ومرد ، مساوی بیان و هرکی خودش شخصاً در برابر قانون پاسخگو و مسئول بود . در دموکراسی شخصیت افراد ، از تعرض مصئون ، قید شده بود و ...  ده ها ماده و فصل دیگر ، برای تضمین زنده گی اجتماعی بهتر.

واما ، بسیاری از نسل جوان ما ، یاخود شتاب زده بودند و یا تحریک به شتاب زده گی می شدند. جوانان با تحرُک و احساساتی ، می خواستند یک شبه ، تغییراتی زیر بنایی ، وارد حیات اجتماعی گردد . سراسیمگی در خواسته های پی درپی ازدولت ، که کمترین امکانات را از رهگذر مالی و قوای بشری متخصص و با تجربه در خود می دیدند ، پاسخگویی تمامی خواسته ها و توقعات ، طبعاً نبود . بناً ، حکومت در کمکاری و عدم پرداخت پاسخ روشن  به خواسته های اقشار مختلف ، محکوم می شد . واین دو طرز دید(  جامعه و حکومت ، ) در تقابل شدید قرار می گرفت .

با استفاده از آزادی  فکر وبیان  ، بعضی از آیده های فلسفی که نظر به شرایط خاص عقیدتی مردم ما ، در خفا و پنهان ، فعالیت های زیر نام های مشروطه خواهی با نظریات چپ گرایانه وجود داشت ، بالاخره میدانی شده و آشکارا ، حتی در تغییر نظام ( آن چه را که قانون اساسی اجازه نمی داد) به فعالیت های سیاسی از طریق تشکیل گروه های سیاسی بوجود آورده فعالیت شان را آغاز نمودند .

طبعاً هر پدیده طبعی و یا اجتماعی ، در مقابل خود ، عکس العمل دارد و ضد خودرا بار می آورد . ازین رو ، بدون این که ، قانون احزاب رسماً اجازهء فعالیت های حزبی را دهد ، گروه های مختلف فکری راست و چپ و میانه ، در برابر هم از طرق و ابزار مختلف ، به صف آرایی در برابر هم دیگر ، قرار گرفتند. که درین گیرو دار ها ، چندین حکومت و کابینه ، رفت و دیگری آمد. ولی در زنده گی مردم ، اثر مثبت و تحولی اساسی ، رونما نگردید ، مگر این که ، روز تا روز ، پایه های اقتدار دولت و دست آورد بزرگش (دموکراسی)  سست وبی اثرمی شد،  که متاسفانه  خطوط طلایی آن صرف در ، دیباچهء دموکراسی ، محصور، و با نظام کودتایی جمهوریت ۲۶سرطان ، برای همیشه از صفحهء سیاسی کشور برداشته شد .

 در سال های ۱۳۴۸ و آغاز موج نهضت های سیاسی ، از چهره های جوان علیهء آیدیالوژی ( نیچر ) و دیگماتوریست با عقیدهء فلسفهء اسلام دین وسط ، در راه پیشگیری سختگیرانه ، یکی هم ، آقای حکمتیار بود که ، در صف مبارزه در برابر نهضت های سکولار ، و اسلامیست های دموکرات ، قد علم کرده بود . 

آقای حکمتیار از همان عنفوان جوانی ، مبارزه رادر ( حزب جوانان مسلمان )  انتخاب کرد  .  حزبی که بعد از استعفی رهبرش (شهید نیازی ) به جمیعت اسلامی مسمی شده و رهبریت آن بدوش شهید استاد برهان الدین ربانی قرار گرفت . حکمتیار ، یکی از فعالترین فرد عضو جمیعت اسلامی ، در پوهنځی انجنیری پوهنتون کابل ، فرد شناخته شدهء بود که در تمامی میتینگ ها و مظاهرات خیابانی ، سیل جمیعت طرفدار ( جمیعت اسلامی ) را با خود همراه می ساخت .

انجنیر حکمتیار ، به حیث تند ترین فرد ، در برابر سایر گروه های رقیب ، به عصبانیت ، مشهور بود . اکثراً در میتینگ های لیلیهء پوهنتون و پولیتخنیک ، و یا صحن پوهنتون ، انتقاد ها و طعنه زدن ها ، از مشاجرهء لفظی به حرکات جنگی و حتی مداخلهء پولیس ضد شورش ، می انجامید ، که تاریخ مبارزات محصلین دوران دموکراسی ، ازین ماجراها حفظ دارد.

بعد از ختم دههء دموکراسی و جمهوریت نو تاسیس سردار محمد داود ، و چندی بعد گرفتاری هاو تعقیب پولیسی ، زیر عنوان ، کودتای نام نهاد شهید محمد هاشم میوندوال  صدراعظم سابق افغانستان و فعالیت های زیر زمینی جوانان مسلمان و نهضت جمیعت اسلامی افغانستان ، افراد مختلف اعم از نظامی ها و ملکی ها موجب سیل فرار ها و مهاجرت های اجباری گردید .

ودرین میان استاد ربانی و سایر اعضای بانفوذ جمیعت اسلامی  نیز ، به قصد مهاجرت ، افغانستان را ترک و به پشاور و کشور های دیگر رفتند.

حکمتیار که از حبس سیاسی آزاد شده  پوهنځی انجنیری را از سال دوم تحصیل رها و محکوم به قتل  سیدال ووزیر پلان کابینهء محمد داود بود ، نیز وارد پشاور گردیده  و مانند شهید احمد شاه مسعود که بعد از حملهء ناکام بر تاسیات حکومتی در ولسوالی پنجشیر ، به پاکستان مهاجر وفعالیت های نظامی و سیاسی را فرا می گرفت  ، برای قیام دیگری در برابر حکومت محمد دادود ، آماده گی می گرفتند .

در  سال۱۳۵۸ شمسی ، صفحهء دیکری  با ورود ، قشون سرخ شوروی به افغانستان  ، ورق زده شد .  پشاور ، بعد از شصت سال ، بار دیگر ، خانهء مهاجر افغانان گردید ، و ندای جهاد علیه استکبار شوروی و مزدوران ، سر داده شد . آقای حکمتیار که قبلاً با عدهء دیگر از سران تنظیم های اسلامی وارد پشاور شده بودند ،  نتوانستند ، در یک حلقهء متحد و یک پارچه ، در یک صف واحد جهاد باهم بایستند.

وبازهم گفته می شد که : روش های سختگیرانه در اجرایی بودن احکام  فقهی ، یکی از مهمترین اختلاف میان حزب اسلامی و سایر احزاب و تنظیم های اسلامی در روش پیاده نمودن احکام فقهی بود که ، سبب تشدید اختلافات در سطح رهبری واحد ، سد بزرگ محسوب می شد.  از نفاق مجاهدین بهره برداری های استخباراتی ، آغاز و برادران هم دین و همکیش و افغان و مجاهد ، در تنظیم های جدا از هم و حتی ، در حذف و رقابت جدی در برابر همدیگر ، سلاح بردوش گرفتند. شهید مسعود ، با جوناان همطرازش ، از جانب جمیعت اسلامی  که در نظریات و تفسیر های احکام فقهی  در وسط بودن در دستوررات و احکام فقهی با نرمش و برخورد های آرامتر ، معروف بودند ، از جانب رهبری حزب جمیعت اسلامی ، موظف گردید ،  تا جبهء جهاد را شخصاً در کوه پایه های پنجشیر ، تاسیس نماید.

آقای حکمتیار ، با جدا شدن از جمیعت اسلامی ، سازنده و رهبر و امیر حزب اسلامی گردید. و سعی نمود ، در نقاط مختلف کشور ، جبهاتی را به کمک و یاری مجاهدین محل  بر پانماید. بنا برین منظور، دفتر مرکزی قوماندهء خودرا در پشاور تاسیس نموده و هم بصورت سیار در جبهات مربوط حزب ، با قوماندانان خود در حرکت و سوق اداره بود  .

ساخت وساز تنظیم های دیگر با نام و سمبول های جداو رهبری جداگانه و طرح و پالیسی مربوط به قواعد خود .  ، اما در ظاهر امر  ، برای یک هدف ، که همانا پیروزی جهاد بود.

ولی متاسفانه ، در تاریخ جهاد ، خونین ترین برخورد های رقابتی ، میان احزاب  و تنظیم های جهادی ، به خصوص ، حزب اسلامی و جمیعت اسلامی ،  در مخالفت  بر تاکید رهبری واحد وتضعیف نیرو های حریف ، زدو خوردهای مسلحانه در جبهات و سنگر ها به میان می آمد که ، هم مایهء خجالت درجهاد و هم سبب بهره برداری قوت های دولتی  می شد .

بناءً راپور های در رسانه های بین المللی به نشر می رسید که :  گویادولت ( حکومت کابل ) در تشدید اختلافات میان مجاهدین ، با پروتوکول های عدم تعرض باهم نیز ، برای محوء جبهات حریف ، حاضر به معامله می گردد .

مجاهدین تنظیم  های معروف به ( تند رو )  ، انحصار گری جهاد را صرفاً حق مشروع خود دانسته ، به سایر گروه های مانند ، طرفدار ( پادشاه سابق محمد ظاهر شاه ) و یا سیاستمداران و تحصیل کرده گان با تجربه و شخصیت های مهم و شناخته شدهء کشور اعم از نظامی و ملکی ، اجازهء فعالیت در پاکستان هم از جانب حکومت آن کشور و هم با اشارهء استخبارات پاکستان ،  از طرف بعضی از تنظیم ها  ، بخصوص در مخالفت های تند حزب اسلامی داده نمی شد. بلکه  زمینه ترور ، اختطاف و فرار آن ها را ، نیز زمینه سازی می کردید. 

در چهارده سال جهاد ، در شهر پشاور و سایر مناطق پاکستان ، بهترین شخصیت های ملی کشور اعم از نخبگان ملکی و نظامی ، که فهرست طویلی را در بر می گیرد ، در خانه ، نزدیک به خانه و یا در هنگام رفت و آمد های شان در شهر ، به دردناکترین صحنه های شهادت و اختطاف مواجه شدند. آن ها بیشترین شان کسانی بودند که ،با ضدیت اشغال و حکومت طرفدار شوروی ، بخاطر همکاری سیاسی و فکری در مشوره ها و اشتراک در بالقوه در جبهات جهاد ، مهاجرت نموده بودند . آن ها فکر می کردند ، با دیالوگ و اندوخته های علمی و حقوقی می توانند با دولت تحت الحمایهء شوروی هم از راه مذاکره و صلح قابل قبول ملت افغانستان و هم در میدان های جنگ با تکتیک و فن در علوم نظامی ، مجاهدین را یاری نمایند ، تا هم مراد حاصل شود و هم از بیشترینه قتل و کشتار و تخریب کشور شان ، جلوگیری بعمل آمده باشد. 

مگر مشاورین استخباراتی پاکستانی ها و دیگران ، ترجیع می دادند که ، جهاد بشکل بومی و بیشتر جنگی و مخرب و ترسناک ، به پیش برده شده در برابر حتی اسیران جنگی و تسلیم شدگان نیز از ترحم و گذشت نباید کار گرفت . چنانکه بیشترین ، همین طور بود .

 در اکثر قضایای ، ترور و اختطاف مخصوصاً شخصیت های نظامی و ملکی  ، هم در پاکستان و هم در داخل افغانستان ، مطبوعات محل و جهان ، گمانه زنی های این اعمال را بیشتر ، بر حزب اسلامی حکمتیار وارد می نمودند . که اکثراً  ،  درانموقع ، کمتر شنیده شد که حزب اسلامی مذکور ، در رفع اتهام وارد شده ازخود ، اقدامی نموده باشد. 

ازین رو ، در میان مهاجران افغان در پاکستان ، نام حزب اسلامی ، در بدن ارتعاش و ترس را ایجاد می کرد . و آقای حکمتیار ، به حیث قصی القلبترین مجاهد ، مشهور شد. این تنها نبود ، بلکه حزب اسلامی ، با تمام احزاب و تنظیم های جهادی ، سر ناسازگاری داشت.  و به همین مناسبت ، سال های دوران جهاد ، از جانب سران و استخبارات خارجی ، زیر عنوان صلح و آشتی  ، بدترین تخم نفاق و بد بینی را میان تنظیم ها کاشت و از ایشان با پول و اسلحه ، به نفع خود ، استفاد نموده همدیگر را در برابر دیگری بد گمان ساختند.

بالاخره ‘ در اوایل ثور ۱۳۷۱، قربانی ها و شهادت و مهاجرت های ملت غیور افغانستان ، نتیجه داد. ورژیم دولت حاکم کابل ، به مجاهدین محاصره کردهء شهر کابل ، تسلیم بلاقید شده و ریئس جمهور دکتور نجیبالله ، بهتر دانسته بود که در صورت  عدم خروجش از افغانستان ، بدفتر ملل متحد در کابل ، پناهنده شود . و همین طور نمود .

و اما قبل بر رسیدن توافقی سران مجاهدین در پشاور ، بالای تاسیس یک دولت عبوری مجاهدین در کابل  ، در شام  هفتم ثور همان سال (۱۳۷۱)  ‘ برای تاسیس حکومت عبوری مجاهدین  در سالون نشنل هاوس پشاور ، استاد نواز شریف  صدراعظم پاکستان ( عامل نابودی کلیه تاسیسات نظامی وزارت دفاع افغانستان ) ، توانسته بود ، با تشکیل یک درامهء بسیار مضحک و سناریوی مبتزل  ، حکومتی تشکیل دهد که ، در معنی ، مفهومش این بود که ( این پاکستان است که بر جغرافیای افغانستان ، حکومت می کند ). واین حکومت عبوری ، محصول رقابت های تنظیمی در بی اعتمادی و بی احترامی به همدیگر نمونهء خوبی بود برای جهان ، که نشان داد ، مردم افغانستان ، همان طوریکه در میدان های جنگ از خود گذری داشته و حاضر به قربانی استند ، مگر بخاطر احراز قدرت ، همدیگر را مثل دشمن دین و ووطن شان ، نابود ساخته می توانند . این جاست که باید ، قیزه ایشان را بدست کسان دیگر سپرد تا مطیع و فرمان بردار باشند.

کاروان  مریض حکومت تنظیم های جهادی را ،  بدون اشتراک حزب اسلامی و موجودیت شخص انجنیر حکمتیار ، با همان رقابت های ناسالم  ، روانهء کابل جنگ زده کردند. اما حکمتیار ،  ( که گفته می شد ، قبلاً بدستور ( آی اِس ، آی ) دفتر مرکزی استخبارات پاکستان ،  در چند کیلومتری کابل ، برای تصرف کابل ، با احمد شاه مسعود شهید ، در ریسمان کشی  شده بود ) . بالاخره ، ریسمان سکلید ، و جنگ ها ، آتشین شد.

یک بار دیگر ناسازگاری های دوران جهاد عقدهء بزرگ شده ، بررغم قدرت طلبی ،  پندیده و در کابل انفجار کرد . مردم مسلمان و پشتیبانان جهاد و مجاهدیدن ، لگد مال و بی خانمان و …… بی همه چیز شده ، فراری کابل ویران و سوخته شده  فریاد زدند که :  داکتر نجیب  !  تو راست گفته بودی که ،( ، جوی های خون در کابل و شهر ها ، براه خواهد افتاد. و…… )

 کابل ، زیر باران توپ و راکت وبم  ، در شعله های آتش سوخت و دود سیهء آن ، در فراز کشور پخش شد .

مردم شاهد شمارش بم و راکت در شهر بودند. کسی می گفت امروز ، یک هزار و هشتصد راکت به کابل رسیده و دیگری می گفت یک هزار و پنصد راکت ، بخانه ها و تاسیات دولتی اصابت نموده.

وهمچنان  راکت های فیر شدهء کابل بطرف مقابل که بیشتر بسوی پل علم لوگر و نقاط دور ونزدیک آن محل بود .

شهر کابل میدان جنگ استخبارات خارجی ، مخصوصاً مداخلات مستقیم ، ایران و پاکستان ، گردیده ، به چند گروه و تنظیم ، تقسیم و به اصطلاح همان روز ( پاتک گذاری شد ) . یعنی ، شهر کابل ، هر گوشهء آن ، مربوط گروهی ، قومی و یا تنظیمی سرحد گذاری گردیده ، نقاط تلاشی جسمی و سنگرسازی های سلاح ثقیله ، ایجاد گردید .

بدون شک هریک ازین تفنگداران قومی ، تلاش داشتند تا مناطق و محلات بیشتر در کابل را تصرف و در نتیجه ( صاحب ارگ و تخت و تاج ) شوند . شعار ( ارگ یا مرگ)  با فیر توپ ها و راکت های کور کورانه بالای ملکیت های مردم و تاسیسات دولتی  ، یکی از فریاد های معروف آن وقت ، در بعضی از جاده های شهر کابل بود .

آتشباری های توپ و راکت و اورگان ، از غرب کابل  کوتهء سنگی ، سرای هیراتی ها ، خوشحالخان مینه ، چهار راهی قمبر ،  گردنهء باغ بالا ، پولیتخنیک به حیث قرارگاه ، محل افشار و کوه بلند مشرف به قریهء افشار ، بلندی های بند قرغه  و پغمان و دو راهی پغمان و جلریز و ارغند ده ،  قصر دارلامان به حیث سنگر ، تپهء تاجبیک  و چهلستون و گذرگاه  ، کارته های سه و چهار و ، دهبوری ، پوهنتون ،  کارتهء سخی و علی آباد ،   دهمزنگ ،  تپه های بلند آسمایی و شیر دروازه ، جادهء میوند ، تپهء مرنجان ، کارتهء نو  ، وزیر اکبر خان و مکروریان ها ، مناطق یکه توت ، گمرک کابل ، پارک های صنعتی تا پلچرخی ، کارتهء نو و قلعهء زمان خان ، بیشترین  مناطق جنگی کابل بودند که ، ویرانی های تاریخی آن ، ننگ و شرم تاریخی بر جنگ آفروزان قدرت طلب در چپاولگیری هوس بدست داشتن ارگ پادشاهی ، تا ابد خواهد بود. 

گفته شد : بیش از شصت هزار کابلی درین جنگ ها شهید شدند . بیش از هفتاد فیصد تاسیات دولتی ، و چهل فیصد ملکیت عام مردم ، در نتیجهء این جنگ های بد نام ، از بین رفت.

نتیجهء آن بی ثباتی و تزلزل بر اوضاع دولت نو بنیاد مجاهدین بود که با رسیدن طالبان در حومهء کابل ، همه اراکین محصور شده  ، که قبلاً  دشمن همدیگر بودند و بر فرق همدیگر میخ کوفته و رقص مرده اجرا نموده بودند . فرار را بر قرار ترجیع دادند .  و حالا بی شرمانه تاکید می دارند که : دوران مقاومت ؟!

کدام مقاومت و درکجا ، ؟. نود فیصد افغانستان زیر قمچین طالبان ، در کنترول درآمد .

اگر یازدهم سپتمبر ۲۰۱۱ بهانه برای آمریکا نمی شد ، آیا کسی بیاد دارد که فشنگی به طرف طالبان فیر شده باشد ؟.

با رسیدن طیارات B52 بود که : برادران ما از غار ها سر بیرون کرده و با کروکی دادن به طیارات آمده برای اشغال  افغانستان ، می گفتند : ( ما می گوییم آن جا رابزن ، اما این ها ، این جا ا می زنند. ) این بود مقاومت جوان های لافوک ، که حالا نیز چنان پف می کنند . تاریخ بر اعمال مزدوران دو اشغال ( شوروی و امریکا) عادلانه قضاوت می کند ، و فرق این دو لشکر کشی ( کمونیزم و فیودالیزم ) را تشریح خواهد کرد . نام  مزدوران این دو ارتجاع ضد وطن و دشمن ملت ، با جوهر سیاه ، بر تارک تاریخ کشور ما تا ابد حک خواهد بود .

در تمامی این حالات ، یک رکن ، و طرف  : آقای حکمتیار ، و حزب اسلامی شان ، تشریف داشت. القصه :

این قهرمان بار دیگر بکوه شد و شانزده سال ، در خفا و دور از چشم دولت افغانستان و آمریکا و ناتو ، ( با سُریکه خودشان بهتر می داند) علیه نظام بخاطر موجودیت عساکر امریکایی ، جنگید ، بم ترقاند ، انفجار ها کرد و انتحاری راحلال دانست . و درلست سیاه ملل متحد قرار گرفته و طبق یکی از فرموده های سابق شان ، برای شان افتخار هم بود.

اینک ؛ با قرارداد صلح ، حاضر به همکاری با دولتی شد که : موسسش ، امریکاست . نه تنها امریکا از افغانستان بیرون نشد ، بلکه ، تا نامحدود ، قصد دارد این جا بماند.

حکایت های ماجرا های گذشته نا تمام است و فراموش ناشدنی .  نزد خدواند ج و مردم افغانستان ، در سی و هشت سال گذشته ، رهبران و دولتمداران چپ و راست ، کنه کار اند. و کنه کارتر از همه کسانی که ، بخاطر احراز قدرت ، ار هیچ گونه اعمال ضد انسانی و بشری و اسلامی و افغانی ، دریغ نه ورزیدند. آن های که هم اکنون ، لباس جهاد را به کالر و دریشی های قیمتی مبدل نموده و گاهگاه ، با لباس عوام ، عوام فریب نموده و یا عضوء برجستهء دولت حاضر استند و یا در سایهء آن ، گام برداشته و با زمزمزمهء دموکراسی قصیده سرودن ، خودرا جامع الکمالات ، نشان داده و فخر جهاد می نمامند. ومردم ما می گویند :  

    

                  به هر رنگی که خواهی جامه میپوش       من از طرز خرامت ، میشناسم .

 

آقای حکمتیار ، در سخنرانی نهایت وطندوستانه و ملت پرورانهء شان در جلال آباد ، در ضمن سایر نقد های  شان ، تشکیل حکومت فعلی کابل را ( حکومت نوع شرکت سهامی گفتند و متبسم شدند ) . بیاد داشته باشند که در فردای افغانستان ، خدای نخواسته خود ،.  مبتکر و پشتیبان حکومت چهار جناحهء کوپراتیفی نشوند. 

دست کشیدن از هر نوع جنگ و بی اتفاقی ، و پیشه گرفتن به صلح و دیالوگ سالم و سازنده به قصد انجام عمل خیر و منفعت رساندن به ملت ، بیشک که ، اجر اخروی و دنیوی دارد . پیوستن آقای حکمتیار به روند صلح ، و ابراز مشاورت های ترقی خواهانه ، و محبت با مردم ، شاید در کم نمودن کدورت های گذشته ، ممد واقع شوند. مگر باید سینهء فراخ و حوصلهء بزرگ داشته باشند تا ، در برابر انتقاد های مردم ، سر تعظیم نهند. و هر گام و هر نفس ، در زدودن زخم های گذشته به نوبت خودشان ، اقلاً قناعت قلیلی را بدست آرند ، بدون شک که ، در باورمندی و اعتماد سازی میان حزب اسلامی و مردم ، فاصله ایکه ایجاد شده ، کمتر می شود.

این طور نیست که ما ، ناصح استیم و پسر بچه ای جوانی را نصیحت می نماییم ، بلکه ، این ها خواست توده های ملیونی کشور ، از کسانیست که سالیان دراز ، دست به ماشه و نشسته در سنگر بودند.

اجازه دهند که نا راضی ها شکایت نمایند ، و در عمل ساعی باشند که ، حزب اسلامی ، بجای سیاست قهر آمیز ، ، سیاست دلجویانه و شکیبایی را واقعاً پیشه نموده. . مهمتر از همه این حزب الگویی باشد در برابر سایر احزاب جهادی که ، برای کسب قدرت ، از راه های دموکراتیک و قانونی ، به چیزی بنام زور تفنگسالاری ، باورمند نیست. زور و قدرتش را ، در پشتیبانی اختیاری ملت افغانستان ، به آزمایش بگذارد.

حالا حکمتیار و یا هر دسته و گروهی که ، از جنگ دست می کشند ، و به زندگی عادی بر می گردند ،  این که ، فاتح جنگ ها و قهرمان یاد شوند و یا ، اسیر شدگان باعزت ، تاریخ قضاوت بی طرفانه و بی رحمانه خواهد کرد ، دیر یا زود.

و اما فراموش نباید کرد که : اگر قرار باشد ؛ جنایت کاران و آتش افروزان برباد کن افغانستان را ، محکوم به محاکمه می دانند ، حکمتیار و حزب اسلامی ، تنها و یگانه مقصر نیست . زیرا جنگ ، دو و یا بیشتر از چند گروه متشکل در مقابل هم می باشند . نباید لحاظ کرد و از انصاف انسانی و آدمیت چشم پوشید و قوم پرستی کرد. درین مورد باید ، منصف بود .

مصببین فجایع را از ۲۶ سرطان ۱۳۵۲به بعد ، شناسایی نموده و بعد ، بحکم انصاف ، به عدالتِ وجدانی سپرد . زیرا ، بقول آقای حکمتیار ، ( هنوز حکومت فعلی توانایی تاسیس چنان محاکم مستقل را ندارد )  و نه هم ، جنایتکاران  عادلانه ،  تفکیک ، و دسته بندی شده اند.

این که پارلمان حکومت آقای کرزی ، در اولین نشست شان ، جنایت کاران جنگی سه دهه را مورد عفو قرار دادند ، در حقیقت خودرا محکوم تاریخی نموده و در برائت جنایت کاران خود محکوم به جنایت شدند . نیز قابل تدقیق و تحقیق حقوقی است .

به یقین که یکروز نه چندان دور ، بتوکل خداوند ج ، ملت نجیب ما ، بدون گرفتن انتقام و خون خواهی ، در یک محکمه عالی و یا  دادگاه بین المللی ، به قناعت شان رسیدگی خواهد شد . ودران محکمه ، حتی از غصب و باران رتب نظامی ، تا حساب یک پول از دارایی های قبل از جهاد و بعد آن ، با چگونگی به چنگ آوردن این همه ثروت ها ، نیز ، مورد تحقیق و پیگرد با ارائیهء شواهد و اسناد انکار نا پذیر ، بعمل خواهد آمد . ومن الله توفیق .

....................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin