Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

اسعد الله صافی ــ مونشن

 

خراسان قدیم  و افغانستان امروز

 

آن چه را که ازدست داده  و یا از دست ما گرفته اند ویا هم ، بنابر تحولات و انقلاب های تاریخی و تغییر در حالت طبعی ، محوشده واز میان رفته ، به دنبالش هستیم ؛ چرا ؟

جوابش شاید یکی هم این باشد که : خودرا می جوییم ، در جستجوی یافتن حقایق گذشته ، می خواهیم ؛ حال را تثبیت نماییم . 

مثلاً در پی آریایی و آریانا و باختر و باختریان و خراسان و خراسانی بودن ؛ ما را به شناخت اصلیت و مبداء ومنشاء جایگاه اصلی می رساند. ما بالاخره خودرا می یابیم که نژاداً وارثین کدام اهالی و از کجا آمده بودیم. و نیاکان نامدارما کی ها بودند و چکارهای از خود به یادگار ماندند. اما آن چه از دست  رفته را تحویل دوباره نمی دهد. 

به اقوال مختلف در تاریخ نبشته ها ، تمدن این سرزمین در پیچ و خم های روزگار ، از پنجهزار سال  تا چهار صد  سال قبل ، ریشه  داشته و دوره های مختلف راسیر نموده ، که همواره جغرافیای این خطه ، در پیچ و تاب عرض وطول ، بساحوادث گوارا و ناگوار را تجربه نموده.  با برخورد ها و زد وبندها و معاملات و مخصوصاً بی عدالتی ها و در بحر تعصبات بیمورد فرو رفتگی ها ،  فرو رفته و دوباره باصعود سربلند ، گردن افراشته وازین قبیل ، در ساختار فعلی اش نقش گذشته گانش را نقش بسته ، تا این که با نام و نشان و با خط کشیدن در سرحدات  ، خودرا در محدودهء پذیرش درآورد و باعث شد ؛ در شکل امروزه و افغانستان ، نامیدنش ، قناعت نماید  .

هستند گروهی که هنوزهم ، دود آن آتش های تمدن سوز و برباد کن با موج تازهء از تفکرات  بنیاد گرایانه مغزشان را می سوزاند و در پی تاسیس خیالی  دوبارهء از دست رفته ها ، با شیطنت و مکاره گی ، دعوای عظمت وشکوه از دست رفتهء هشت قرن پیشتر ازین امروز را دارند. یعنی بدون سنجش و تدبیر ، و امکان ، فقط با خودکشی و انفجار ها ، آروزی گم شده وازدست رفتهء خلافت خراسانی را در زمین های سوختهء خراسان قدیم جستجو می کنند.

آیا با گفتن حلوا ، دهن شیرین می شود. ؟ 

ما خراسان می گوییم ، در حالی که ، از خراسان آن زمان ، کشور های با جغرافیای محدود ، به میان آمده . وآیا خراسان طلبی ، هژمونی وعظمت طلبی نیست ؟

آیا عراق و ایران ترکیه و نیم قارهء هند و از آمو آن طرف کشور های آزاد ، که زمانی مانند بلخ و غزنه و کابل و زابل و تخار و بدخشان و هرات ؛ گهوارهء تمدن خراسانیان بوده ، خراسان را نمی خواهند  ؟ اگر آن ها چنان قدرتمندی مادی و فزیکی را بخود به بینند ، بدون شک که هوایی تشکیل مرکزیت خراسان نیز بر سر شان خواهد زد. 

در حالی که محدودهء فعلی ( افغانستان) بعد از خراسان را ، نمی تواند بدرستی تحت قیادت خود داشته باشد ، و برنگه داری سرحدات و مردم خود ، از بیگانه ها حتی تا اشغال توافقی ، هم پیمان می شوند. پس چطور می توان که آن طرف از  سرخس بخارا و این طرف تا شیراز و کرمان  ونیشاپور ویا در جنوب بر تخت شگوهمند دهلی نشست. تا این که  خراسان قدیم  را احیاء  کرده باشند ؟ . ویانه ، این طور نیست ، ؟  از خراسان ، صرف نامش را می خواهند. چون زادهء خراسانیم ، ؟ افغانستان امروز را خوش نداریم. ؟

اگر تصور بعضی ها بران رفته باشد که خراسان ، صرف به اقوام تاجیک و ترک مرتبط است ، سخت در اشتباه اند . زیرا ، در همان خراسان قدیم با پهنهء بزرگ ولی باعدم مرکزیت کل فرماندهی ، سایر اقوام بشمول پشتون ها اعم از کوچی و شهرنشین در سراسرکشور همچون حال ، یک اقلیت بزرگ را رقم می زد. و تااین که شاهان عصر سدوزایی و محمد زایی نیز ، سلطنتش را خراسانی می دانستند و دران نام و نشان نه تنها تعصبی در میان نبوده بلکه ، مهر و امضاء در فرامین شاهی وقت نیز ، خراسان حک شده بود.  

اگر گویند :  افغانستان یک اسم قومیست ، آیا خراسان به چندین ملت تعلق ندارد.؟   که ازآن جمله یک ملت هم ؛ افغانستان امروز است. اگر این کشور با نامی چون افغانستان نام گذاری نمی شد ،  پس چه گفته می شد ؟ چون که دیگران ناگزیر در جستجوی نامی شدند و بر یک تولد نو ، اسمی گذاشتند که آن هم ، در قبالهء این سرزمین ثبت بوده واست. 

وبنا بر رویات تاءریخ  ؛ هیچ گاهی هم بنام خراسان ، دولتی در جهان تاسیس نشده . وبخش های که این جا و گاهی آن جاهای دیگر بوجود آمده ، زمامدارن خواسته اند از نام و عزت خراسان ، افتخار کمایی نمایند و قلمرو دایم المنازعهء خودرا ، با خراسان نامیدن ، از گزند احتمالی حریفانی که ایشان نیز خود هارا وارثین سلطنت ها و تمدن خراسان و خراسانی می دانستند ، در امان نگهدارند.

چنان که همین اکنون ، دولت های اسلامی ، با وصف دین و آئین کشور اسلامی همسایه ، زیر نام اسلام ، با بیرق های سیاه و جانبی هم با بیرق های سفید ویاسبز رنگ ، تهدید جدی را یک بر دیگر بوجود آورده اند.

چی شد که حریصان دعواجلب ، گاهی بر نیمروز وهرات و زمانی بر کندهار و زابل می تاختند. تا اینکه از بدنهء زخمی این خطه بنام سیتان و سبزوار بریدند. و پنجده خیوه  و پشتون خواه را نیز با قوت استعماری ، خط کشیدند.

واگر در سیصدو پنجاه سال پیش از امروز ، این کشور ، افغانستان نامیده شد ، دولتی بوجود آمد که موسسش افغان ها بودند. نه صرف ، پشتون ها  . یعنی همه سوار کاران نیزه دار شمله بلند این مرزو بوم. به هر زبانی اگر حرف می زدند ، مگر یک هدف داشتند ، و آن هدف ، ایجاد یک سرزمین آزاد و دور ازسلطهء بیگانه ، و با چنان نامی که هیچ شباهتی و نزدیکی با نام های ملت های دور وپیش خودش نداشته باشد . یعنی افغانستان.  کشور دارای مردم سوار کار و سلحشور . خار چشم دعواگران زورگو .

سر زمین های مربوط به آن دوره ها با آمد ورفت چهره های تاریخی و خاندان های حاکم وقت ، زمانی خیلی بزرگ در جغرافیای طبعی وسعت داشته و زمانی هم در حد کوچکتر از یک شهر بوده. شاهان و شهزادگان و خاندان های متعدد با پهلوانان افسانوی وابزار وسایل و افراد جنگی ، برای تامین  خواسته های حکمروایان ، که هر کدام در وقتش ، قدرت و شکوه و جلال خودرا ، در شهنشاهی پرقدرت لشکری  و بدست آوردن سرزمین های همجوار و دور بخاطر ثروت های مادی ومعنوی آن ها ، از کشتن و بستن و زندان و آتش کشیدن های شهر ها و از میان بردن تمدن و آثار سر زمین های مقاومتگر ، صرفه نکردند. نمونه های بزرگ از ویرانی ها و آتش گرفتگی ها ، هم اکنون در بسا بلاد جهان وجود دارد. در حالی که تعدادی هم ازان یادگارهای کهن ، بر جا مانده از حوادث مختلف یاد شده ، در کشور ما نیز نیم جانی  بدر برده ، که ، مانند اسکلتی از یک نعش بجامانده ، نماد و حیثیت خودرا به نمایش گذاشته و تا امروز جایگاه عظیم دانش ، برای کاوش های علمی از نحوهء زندگی اجداد پیشین ما را تشکیل می دهند.  چون هده و سرخ کوتل و آی خانم و بامیان ویا غزنه و ام البلاد بلخ و باره و قصر های هرات باستان وغیره .

مردمان سرزمین ما در جهان یگانه مردمی نیستند که ، گذشته های با فر و شکوه  خودرا در لابلای حوادث تاریخ ، به پژوهش وتحقیق گرفته وبرای اثبات سهم شان درتمدن جهان پیشین بعضاً با برخوردهای ستمگرانهء اجنبی ها برای تصاحبش ، نه جنگیده باشند.  ، در قاره های آسیا ، اروپا ، افریقا و قارهء امریکا ، نیز ، نسل های تیزهوش ، از تاریخ و تمدن های ازدست رفته و یرانی بنیاد های اصلی ملیت و فرهنگ شان در اثر تحولات طبعی و یا بیشتر هم تعرضات دول قوتمند و سلطهء قدرت ایشان ، که در امحای وسعت ، و ریشه های فرهنگی جامعه ء شان صورت گرفته ، بدون شک رنج می برند ، و برای شناخت  نسب (ژِن ) و اصلیت خود ، تحقیق می نمایند ، اما ، فعلاٖ آن چه دارند ، در اعتلا و رونقش دریغ نمی ورزند. در حالی که ، تا دیر زمان شاهان و دولتمردان ، چون محمود غزنوی و احمد خان سدوزایی یعنی احمد شاه بابا موسس افغانستان نوین  خراسان گفته بر فرامین شاهی مهر زده و سکه به این نام ضرب کردند ، و کتاب های را بنام شاهان خراسان زمین در آرشیف و کتابخانه ها به یادگار گذاشتند ، و تا زمان سلطنت احمد شاه بابای درانی ، خراسان درغرب از کرمان تا شرق به دهلی و در شمال تا رودخانه های قفقاز سرحد کشید ، اما دیر نه پائید. و محکوم به تاریخ بود. آن گاهی که ملت ها توانستند استعمار دولت بدون مرکزیت خراسانایان را بشکنانند ، دیوار ها فرو ریخت و آزادی ها ازدست رفته بدست می آمد ، ناگزیر عقبروی ها نیز جایش را به پیشروی ها داد وتا جای رسیدکه دیگر کنجایش عقبروی را نداشت و بسا مقاومت ها صورت گرفت ، وهزاران سر قربان و فدای هر وجب خاک این خطه شد و این دست درازی ها ، بازهم در طول و امتداد تاریخ تا اکنون و همین حالا نیز ، ادامه دارد.  حالا این افغانستان است که برای  نام ، بقا ، استقلال ، آزادی ، اقتدار ، حیثیت و…… …  با تن خونینش ، خود می جنگد. 

دشمنان حالا در ربودن نامش نیز کمر بسته اند ، بنام زبان دری و فارسی جنگ است . بنام خراسان و افغانستان جنگ است . بنام فارسی ودری و با پشتو جنگ است. بالاخره با افغان و افغانستان جنگ است.

و تاء سفش درین است که  : بعضاً با هم صنفی  و همکاران قدیم  وبا دوستانی که هیچ گاهی همدیگر را بیگانه نمی پنداشتیم ، ونفرت از دویی و جدایی اقوام داشیم و بنام تحکیم  وحدت ملی در زمان تحصیل فعالیت های فرهنگی برپا می نمودیم  و بالاخره در زمان ، اشغال افغانستان توسط قوای اتحاد شوروی ، باهم هم نظر و همراز بودیم ، مگر امروز !  بعضی  از همان دوستان ازین که ما هریک  به قومی منسوب  استیم ، از همدیگر دوری می کنیم.  و از وحدت ملی و آرمان های ملی و دموکراتیک آن نیز انکار . بخدا که دشمنان وطن ، خوبجا ، نشانه رفتند. 

 محقیقن در تاریخ در رابطه به خراسان زمین  ازجمله ، چنین نقل می کنند  :

: عبدالحی حبیبی در ص. 317 کتاب «جغرافیای تاریخی افغانستان» می نویسد: «در سنه 733 ق. هنگامی که ابن بطوطه– جهانگرد عربی از این جا به سوی هند از رود سند گذشت (محرم 734 قمری) تمام این سرزمین را به شمول ترمز و سرخس و هرات تا سلسله کوه هندوکش و سلیمان و دره هایی که از کابل و غزنی به سوی کنارهای سند [می] گذشته، خراسان می نامد. این تسمیه وقتی خوبتر تحقق می یابد که شاهرخ پسر امیر تیمور هرات را مرکز خراسان و پایتخت خود می گرداند و حدود مملکت او از رود سند تا حدود پارس می رسد...»

ویا چنین میخوانیم :

 نوری قندهاری در گلشن امارت در باره امیر دوست محمد خان می نویسد:

«در آن زمانی که خاقان مغفرت پناه امیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل که نزهتگه روحایان و مردمک دیده خراسان بل که غره ناصیه شخص جهان است بر اورنگ جهانبانی نشسته و اریکه جلالت و ممالکستانی به جلوس میمنت مانوسش آراسته و چهره درهم و دینار ......»

نویسنده وسیاستمدار توانا آقای سپنتا در مقاله ای  تحت عنوان  : ( ملت- دولت شهروندان گفتمان ضد نژادگرایی تباری ) را بتاریخ  :  سه شنبه ۳۱ سرطان ۱۳۹۳ -  چنین انشاء می فرماید :

داکتر رنگین دادفر سپنتا :

نظر به حجم موضوع ، صرف چند پراگراف ازآن نوشتهء با محتوی را نقل  واقتباص می کنم :  

( خراسان بخشی از تاریخ مشترک همه باشندگان این سرزمین است. بیان یک دوره تمدنی که در تبلور آن، نیاکان مردم افغانستان کنونی سهم داشته‌اند .)

وبازهم ، درین سطور چنین می خوانیم :

. ( در گذشته نامی بوده است برای جغرافیای وسیع‌تری که بخش‌های اصلی آن در افغانستان کنونی قرار دارند. این نام برای برخی از باشندگان افغانستان، به‌ویژه جوانان ما تاثیری افسونگر و رویایی دارد. یادآور دورانی است که باشندگان افغانستان کنونی و تکه‌های پاره شده خراسان، در شکوه و اوج تمدن بوده‌اند. )

آقایی سپنتا ، از نقش باشندگان نامی این سرزمین ( خراسان) چنین یاد می فرمایند :

باشندگان این پیر سرزمین به بعد از ۱۷۴۷ نیز نفی تاریخ و تمدن سرزمین ماست. نفی آفرینش‌های معنوی بزرگانی مانند بو علی، بو ریحان، فارابی، مولانای بلخ، عمر خیام، فردوسی، بایسنقر، میر عماد، بهزاد، الغ بیگ و بی‌شماران دیگر است. نفی تمدنی است که قومی و قبیله‌ای نبوده است.

( نفی تاریخ مشرک ما به‌دلیل این‌که آثار نوشته آن به زبان‌های فارسی و عربی نگارش یافته‌اند، بیان بی‌مایگی عاملان آن و تاریخ‌زدایی است که فقط از دیوانگان فاشیست ممکن است سر بزند. نفی گذشته، ما را به مردمی «فاقد تاریخ» تقلیل می‌دهد و از شکوه و جلال تمدنی که پدران ما آفریده‌اند و از دانشی که روزگاری خراسانیان سرآمد آن بوده‌اند محروم می‌سازد. )

                                     ++++++++++++++++++++++

موجز این که ، برای شناخت بیشتر و بهتر از خراسان ، در ادامهء تاریخ  بکمک ویکی پیدیا که به حیث موخذ از کتب تاریخ متعدد  ، نقل قول شده ، چنین استناط می شود که :

خراسان تقریباً به مدت ۲۰۰ سال زیرنظر حکومت های عرب بنی امیه و عباسیان اداره می شد تا این که در سال ۲۰۵ هجری قمری به دست سلسله طاهریان استقلال یافت.

در سال ۲۸۳ هجری قمری جزو متصرفات دولت صفاریان شد. 4 سال بعد، )سال ۲۸۷ هجری قمری( امیراسماعیل سامانی بر عمر لیث غلبه کرد و خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید.

سلطان محمود غزنوی در سال ۳۸۴ هجری قمری خراسان را به تصرف خود در آورد و ۴۵ سال بر این سرزمین حکومت کرد.

در سال ۴۲۹ هجری قمری، طغرل اول، نیشابور را تصرف کرد و آن جا را مرکز حکومت خود قرار داد. خراسان تا سال ۵۵۲ هجری قمری در قلمرو سلجوقیان قرار داشت و پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی، این سرزمین به دست خوارزمشاهیان افتاد.

با حمله مغول ها در قرن هفتم هجری قمری، بسیاری از شهرها و آبادی های خراسان ویران شدند.

این سرزمین در سال ۸۷۳ هجری قمری خراسان به تصرف پادشاهان گورکانی درآمد و ۴۰ سال پس از آن )سال ۹۱۳ هجری قمری( ازبک ها به رهبری شبیک خان، خراسان را مورد تهاجم قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی به دفاع از این سرزمین پرداخت و سرانجام از ازبک ها شکست خورد. پس از آن خراسان دوباره مورد هجوم و تاخت و تاز ازبک ها قرار گرفت که سرانجام شاه عباس صفوی توانست آنان را تا فرارود عقب براند.

پس از مرگ نادر شاه افشار به سال ۱۱۶۰ هجری قمری، بخش های شرقی این سرزمین )هرات و بلخ( به تصرف احمد شاه درانی درآمد و در دوران قاجاریه با دخالت انگلستان و حمایت ان از احمد شاه درانی با بس عهد نامه پاریس در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، ایران متعهد شد که در امور افغانستان دخالت نداشته باشد و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرف نظر کند و قسمت شرقی خراسان به افغانستان که تحت نفوذ انگلستان بود، واگذار گردید.]۱۸[

بخش شمالی خراسان )مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم( نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روس ها و ترکمن ها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ هجری قمری، بوسیله عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که خراسان به دین اسلا م گرویدند.

                               ++++++++++++++++++++++++++++++

ودر اخیر این که :   (به نقل از ویکیپیدیا)

التون ال. دانیل در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان می نویسد:

به طور کلی می توان خراسان خاص را سرزمینی طولانی دانست، گسترده از نزدیک کرانه های جنوب شرقی بحیرهء کسپین  تا بلندی های حصار مانند پامیر و هندوکش، که در نظریه های دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یاری تا شرق )آنجا که خور برآید( گسترده بوده است.

در واقع خراسان گاهی شامل سرزمین پرنعمت جنوب دریای آرال )خوارزم( و نواحی آن سوی جیحون )ماوراءالنهر و بسیاری از نواحی  آن مناطق است که حدود شرقی آن تا چین می رسید ولی عموما این مرز از ام البلاد ( بلخ و بخش معروف به تخارستان ) مناطق باختر باستانی به جانب بدخشان و بلندی های پامیر  میرفت، و در مغرب به همین گونه حدود خراسان کمتر به مرزهای زاگرس می رسید اما گاهی شامل قومس، جرجان، ری و بخش هایی از تبرستان می گشت و با آن که ماوراءالنهر غالباً با خراسان یکی گرفته می شد ولی عموما  آمودریا  در بخش شمال افغانستان ، همان سرحد  شمالی خراسان شناخته می شد و گاهی هم تا این حدود هم نمی رسید .

با سربلندی اقوام کشوروپایندگی افغانستان عزیز ومن الله توفیق .

.........................................................................................................................

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin