Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

اسعد صافی ــ مونشن

 

انحصارات  قدرت

 

این قدرتمندان ؛ کیستند. ؟ ما درین بحث کوچک از قدرتمندان منطقه و جهان ، سخن را موکل به آینده خواهیم کرد.و اما برای نقد درین مورد ، از انحصار قدرت ، در کشور خود ، بحث را هموار می نماییم.

آیا باور های اجتماعی ، تضعیف شده ؟

ویا ملت ، ناامید است . ؟

و در اخیر ، نظر گذرایی بر چند خبر روز   :-   

آن چه واضحست این که ، مردم افغانستان از جنگ و ناامنی ها ، درمانده شده اند. خسته بدین جهت نگفتم که ، می شود با وقفه و دم راستی کردن ، در یک مَسیر ، رفع خستگی کرد و هواو انرژی تازه بدست آورد و بعد ازیک استراحت ، مَسیر را دوباره پیمود . اما اصطلاح ( دَرمانده ) زمانی به سراغ آدمی می آید که  ، مسیر پیشرو ، کاملاً با مانعی مسدود شده است ، و کسی که طی طریق کرده و تا این جا خودرا رسانیده ، از دو فیصله باید یکی را انتخاب کند  ، یا راه آمده را دوباره برگردد و یا هم همین جا توقف نموده و منتظر حوادث بعدی بماند. واین است درماندگی ، یعنی یاءس و نا امیدی.

در حال و اوضاع فعلی ، که هر روز با طلوع آفتاب تا غروب ، در هر جا و هر منطقهء کشور ، حوادث و اتفاقات ناشی از بروز حوادث طبعی تا ویرانی ها و کشتار های بی شمار هموطنان ما راگرفتار ،  و به مصیبت های درد آور دچار نموده ، بدون شک ، که تاءثیرات این همه عکس العمل ها در روان خانواده ها و اطفال شان چنان اثرات ناگوار بجا گذاشته که ، ترحم و دلسوزی و شفقت و حتی احترام به همدیگر را در جامعه ، متضررو از میان برداشته است.

حل معضلات اجتماعی ما که متاء سفانه در هر قدم رنگ سیاسی  را بخود گرفته ، در کج بحثترین استدلال ها ، مفهوم گره کشایی را کمرنگ جلوه می دهد .

  در کنار بازار نامشروعِ  خرید و فروش سلاح و تریاک و سنگ های قیمتی ؛  تجارت های نامشروع  چون  بدست آوردن اشخاص با نفوذ سلاح دار و جنگی ، برای ارجاع و اقنای مفکوره های ، ماکیاولزمی ، «ماكياولي معتقد است كه «زمامدار» اگر بخواهد باقي بماند و موفق باشد،‌ نبايد از شرارت بهراسد و از آن احتراز كند.  »  ماندنِ به هر قیمت ، در قدرت سیاسی و اِعمال نفوذ ،  هم بر ارکان دولت و هم ، در بدست داشتنن  رهبری آمرانه  در برابر ملت ، یکی از اهداف قدیمی و ستراتیزیک ، دشمنان استخباراتی منطقه  به حساب می آید. که با تکتیک جنگ های مفکوره ای مانند مسایل قومی و سمتی و زبانی ، به حیث سلاح مفید برای برآورده ساختن مقاصد اصلی ، خوب استفاده صورت می گیرد ، چنان که بارها با استعمال سلاح زنگ زدهء تعصب مذهبی خواستند نفاق در میان هموطنان اندازند ، مگر مردم از هوشیاری و بردباری کار گرفته که خود ، آب سرد ریختن بر دسیسه های آتش افروزان مذهبی بود .

اما در فرصت حاضر ؛ با تربیهء یک تعداد جوانان تحصیل کرده حتی در کشور های غربی ، با تبلیغات گسترده و پیگیر ، نفاق را در جدایی اقوام و برتری زبان و سمت ، براه انداختند که حالا نقل تلخک بعضی از سخنگویان و نمایندگان شوری و بلند پایه گان حکومتی نیز شده است ، چنان که در بازار های عادی ( اجتماعی ) نیز خریدارانی دارد. 

آدم های که از آدرس های معلوم  ،  وارد صحنهء سیاست افغانستان شده و امروز با زور و پشتیبانی همان آدرس های استخباراتی ، با استدلال  سیاسی دیکته شده و فرمایشی ،  پشتیبانی گردیده ، از حذف نام کشور تا تعدیل مواد قانون اساسی و تغیر بنیادی در پایه های نظام دولت ، از ورای امواج رسانه ها ظاهر شده ، با عصبانیت و رنگ پریده ، چنان حرف می زنند که آشکارا  با احساسات و انگیزه های ملی اکثریت ملت در تصادم قرار دارد. و این را خود نیز میداند که چگونه توانسته ، به اصطلاح از خط قرمز ، بگذرد. به یقین میتوان گفت :

آن که گفته بود : ( افغانستان ) را انگلیس ها  به این کشور نام گذاری نموده با آن دیگری که گفته بود :  اگر قانون اساسی تعدیل شود ، خودرا انفجار می دهد . هردو بدون شک ، نمایندگی از ملت ،  ویا کدام قوم خاص نکرده ، یا مزدوران بیگانه ها استند و یا هم ضعیف الاراده. . 

گفتیم یکی هم ، خرید و فروش ، اشخاص به اصطلاح با نفوذ و قدرتمند ( جنگی ) درین روزها ، بازارش گرم و چوک است. اشخاصیکه ، در سی سال گذشته آرام آرام ، از کم ظرفی و کشمکش های داخلی ارکان دولت های به زور دیگران بقدرت رسیده ، توانستند ، از موقعیت به کمک استخابارات منطقه و نفوذی های آن ها ، برای شان جایگاهی زور و قدرت فراهم سازند. همان که :  (  بز در غم جان کندن ، و قصاب بفکر چربو بدست آوردن  ؛ ). این متل ، خوب صدق می کند. یعنی جنگ های تنظیمی بخاطر بدست آوردن و تصاحب قدرت دولتی ، در کابل و بعضی شهر های دیگر ، فرصتی مساعدی بود برای اشخاصی که ، توانستد دارایی عامه و دارایی بیت المال را از جنس تا نقدینه را چور و بدست آورده ، و مزدورانی را برای حمایهء خود ، به مزد ، بگیرند.

تا زمانی که ، بکمک طیارات استخبارات بین المللی ، دورهء طالبانی به سقوط مواجه شد ، این اشخاص ، با کمر بند های طلا و نیکینه های از زمرد ، کمر را بسته بودند. و از زبان شان  بجای کلام ، هر لحظه ، طلا و دالر بیرون می شد. ودولت مرکزی که خود ، ذریعهء هلیکوپتر خارجی به کابل انتقال داده شده بود ، محتاج دستگری همین زورمندان بود.

حالا ، دولت مرکزی که به هدایت خارجی سر شور می دهد ، بکمک خارجی ، آنقدر قوت را در خود می بیند که ، در بازار خرید ، با نشاط ، رفته و جنس مورد نظرش را در مقابل ، شوق و علاقه و حرص و آز ، بدست آرد.

می گویند ، دانه های درشت الماس که اگر از کوه نور و دریای نور ، بگذریم ، مانند پشت ناخن شست باشد ، کشش و دلرباییش ، شوقمند را دیوانه می کند. از همین جهت ، در بازار های لیلام این اجناس ، بخاطر هم چشمی و سیالی میان ملیونر ها ، چی رقابتی رخ می دهد ، هر لحظه ملیون دالر بر ملیون دالر اضافه می شود ، در حالیکه ؛. قیمت اولیهء آن ، فقط ده هزار دالر بوده. که حتماً بخاطر کمیاب بودنش ، شاید این قیمت مناسب بوده باشد . ولی سخن به صد ملیون و دوصد ملیون ، ؟  یعنی حماقت یا دیوانگی و یا هم ، نمی دانم شاید ……

ازین رو خرید ویا آوردن  و همدست شدن  زور آور را در جمع خود  ، به منظور  ناامید کردن  واز میان برداشتن حریف از میدان ، برای خود موفقیت می پندارد .

 و دولتمردان منفعتجو وترویج کننده های فساد ، بجای این که ، کشور وسیستم ادارهء دولت را  از این گونه دسته های مافیایی و زور گفتن ها نجات دهند ، خود ، در دام  مافیای قدرت در سیاه چال های این فساد غرق می شوند.

اما اکثریت ملت ؛ که در سخترین شرایط زندگی ، چی از لحاظ اقتصادی  در بیکاری ، بیماری های جسمی و روانی  و یا در بد ترین لحظات حیات شان بخاطر وسعت دایرهء  جنگ های ویران گر و ازمیان رفتن همه امکانات مادی و در آمد زندگی شان را از دست داده  ، صرف بخاطر نجات جان خودش و خانواده ،  در کوه و بیراهه و جاده  ، در حال فرار از خانه استند ، که این ها همه قربانی ، زور گفتن ها از جانب  قوت های درگیر بوده  ، فرصت آن برایشان میسر نیست که از خود به پرسند : احمد و یا محمود کیست ، برای آن ها ، امنیت و سر پناه و  محیا شدن زمینهء کار برای ابتدایی ترین خواستهء شان که بدست آوردن  نفقه ء عیال و لقمه نانی برای اطفال شان است ، مسایل دیگر اهمیتی ندارد.

واین خوبترین فرصتیست برای بهره گیری آنانی که ( از آب خت ، ماهی می گیرند ) .

ما عموماً افغان ها ، دعوای وطندوستی داریم. اگر به هر قومی و یا سمتی تعلق داشته باشیم ، خودرا وطندوست می شماریم ، و این خصیصه را یک افتخار بزرگ برای خود می دانیم   . اما این دوست داشتن ،  نزد هر کدام ما ، مانند ترسیم یک تابلوی طبیعت در رسامی و یا نقاشی ، شباهت دارد . بدین معنا که ، در یک صفحهء کاغذ و یا تکه ای ، با رنگ های متنوع و مویک یا پنسل ، از همان یک منظره ، هرکدام به نظر و احساس و تفکر خود ، نقش می آفرینیم که  ؛ خیلی ها باهم متفاوت استند. همان طور که ذوق و سلیقه هر کدام ما از هم متفاوت است. اگر زیاده نگفته باشیم ، اکثراً سیاست و دولتمداری را ، در بدست داشتن قدرت فردی اما با پشتیبانی قومی در دست می گیریم.

امانت در دولتداری و این حق را امانت ملت فرض کردن ، صرف در شعار های ما ملاحظه می شود.

اما واقعیت را گفته باشیم ، در چند دههء گذشته به اثبات رساندیم ، بیشتر جنگی استیم ، تا سیاستمدار . کمتر حاضر استیم که بخواسته های منطقی تن در دهیم ، اگر زور و قدرت وجود داشته باشد برای حل یک معضل ، پس چرا مذاکره نماییم. ؟ اینکه با موجودیت سلاح های تخریب کن ، چی بلای بر سر غیر محاربین  ویا غیر جنگی ( غیر نظامیان) می آید ، پروایش نیست. زیرا این نوع زورگویی ها حالا ، در سطح کشور های متمدن نیز به شدت وجود دارد.  ( بد ترین خصلت ، تقلید از بد است ). 

 در پنجهء اقتدارسیاسی :-

 از قرائین چنان بر می آید که : حزب جمیعت اسلامی بعد از ، شهادت امیر آن حزب ، در حال فرو پاشی قرار داشت ، می خواهد  سیالی های درون حزبی و تگ روی های اعضا را نادیده گرفته ، خودرا دوباره منسجم نماید.

 این که چرا جمیعت اسلامی ، بعد از دوران جهاد ، به آهستگی بسوی تک قومی شدن سیاست تند را درپیش گرفت ، واین خود سبب شد تا بیشترین اعضای آن حزب که از سایر اقوام کشور بودند ، ازین رفتار ، ناراحت شده  و یکی بعد دیگر ، جمیعت را ترک گفتند ،  سوالیست که حالا جوابش گرفته شده . ودرین جا می بایست به این موضوع اشاره نمود که : متاسفانه اکثر احزاب  فعلی ، متشکل از مبنای قومیست ، تا فراگیر بودن وملی بودن. 

درین همه تشتت و پراگندگی در اوضاع کشور ، بازهم یک حزب است که خودرا داعی و نمایندهء مردم افغانستان در همه قضایای ملی ، صائیب و صاحب می داند. به تازه ترین اعلامیهء این حزب ، که تعجب آور نیست ، باری نظر اندازید :

# اعلامیه_جمعیت اسلامی افغانستان:

    جمعیت اسلامی افغانستان بعنوان یکی از طرف های اصلی تشکیل دهنده حکومت وحدت ملی از آغاز شکل گیری این حکومت تاکید بر اجرایی شدن موافقت نامه حکومت وحدت ملی کرده است. موافقت نامه حکومت وحدت ملی برای ثبات و تداوم مردم سالاری در وضعیتی امضا شد که در نتیجه بحران انتخاباتی سال 1393 نزدیک بود افغانستان دچار بی ثباتی بزرگ گردد. 

    هرچند اقداماتی ناکافی در جهت عملی کردن موافقت نامه حکومت وحدت ملی انجام پذیرفته، مانند ایجاد تغییراتی در قوانین و کمیسیون های انتخاباتی؛ ولی از جانب دیگر تا هنوز حکومت وحدت ملی نتوانسته زمان برگزاری انتخابات پارلمانی را تعیین کند، و برای اجرایی شدن سایر مواد موافقت نامه نیز اقدامات لازم صورت نگرفته است.

    جمعیت اسلامی افغانستان ضمن تاکید مجدد بر اجرایی شدن موافقت نامه حکومت وحدت ملی از جانب سران این حکومت، مشارکت و حضور نمایندگان همه اقشار مردم را در حکومت وحدت ملی یکی از اصول این نوع حکومت میداند. در همین راستا شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان تایید می نماید که گفتگو های جناب استاد عطا محمد نور رییس اجراییه این حزب و والی بلخ با ریاست جمهوری به نمایندگی این حزب و در هماهنگی با شورای رهبری صورت گرفته و این شورا از ادامه این گفتگو ها نیز حمایت می نماید.

    با توجه به این که از آغاز گفتگو ها مدتی می گذرد و مردم نیز می خواهند نتیجه این گفتگو ها نویدی باشد برای ثبات و تامین مشارکت بیشتر  در حکومت وحدت ملی، شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان انتظار دارد تا این نتایج در دو ماه آینده مشخص شود.

و من الله التوفیق

شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان

کابل- 18 دلو 1395

 تلاش های آشتی جویانه استاد عطا محمد نور ، رئیس اجرائیهء جمعیت اسلامی ، با رئیس جمهور داکتر محمد اشرف غنی : -

بعد از یک سلسله جدال های  های لفظی و به اصطلاح خط و نشان کشیدن ها و عدم اطاعت به  هدایات واوامر دولت مرکزی از جانب استاد عطا محمد  نور ، در زمان  رئیس جمهورحامد کرزی و سپس با دکتور محمد اشرف غنی رئیس جمهور برحال ؛ از طریق رسانه های داخل کشور و رسانه های بین المللی ، در گذشته ، همه اطلاع دارند. لذا در تازه ترین رویداد ها درین سلسله ، بالاخره ، آقای نور حاضر گردید ، مذاکرات را بقصد بدست آوردن  شروط وخواست ها ، با ارگ ریاست جمهوری ، شخصاً و به نمایندگی از جمیعت اسلامی ، به پیش ببرند. که در نخستین قدم و هفته ها ، با خشم و عدم موافقت در کدر های مرکزی جمعیعت اسلامی ، با عکس العمل های لفظی تندی مواجه گردید.

استاد عطا محمد نور که در بدل همکاری هایش بادولت ، یعنی ( ارگ ریاست جمهوری ) شروط وخواسته های سر بالایی دارد ، در عین حال متوقع است ، به ریاست حزب نیز تکیه زند. ازین رو ، با گادی دواسپه و دردو خط روان استند.

تا همین دو سه روز قبل  ؛ چنان معلوم می شد که ؛  استاد نور ،  خود به حیث  فرد نخست حزب جمیعت اسلامی و به نمایندگی ازان حزب ، تماس ها و مذاکراتی   حاوی ، پیشنهاد ها ، نظریه ها و خواسته های مشروط  ، با آقای اشرف غنی دارد که ، گاهی از جانب  سایر ارکان حزب جمیعت و زمانی هم از جانب ریاست اجرائبهء سپیدار ، مورد سر زنش های لفظی و انتقاد های شدید ،  قرار می گرفت . تا جای که  ازایشان به حیث  ( تاجر سیاست باز ، ). تعریف به میان آمد .    اینک بعد از یک دورهء تشدد لفظی ، بار دیگر ، آقای نور در صدر جلسات حزبی با حریفان خود در جمیعت اسلامی ،  نشسته است. که این بار ، سیاست پیش گرفتهء آقای نور با ارگ ریاست جمهوری را ، نظر موافق حزب جمیعت اسلامی عنوان کردند. دیده شود  این تعهد و  پشتیبانی سیاسی  برای آقای نور و حزب جمیعت اسلامی  ، تا کدام حد در عمل پا بر جا خواهد ماند . 

فعلاً برای عموم احزاب سیاسی و خاصتاً  ( حزب بر سر اقتدار سیاسی ) جمیعت اسلامی ( مطابق  به پالیسی سال ۲۰۱۱) ،   تعریف مصالح علیا را ؛ فقط  ، بدست داشتن قدرت سیاسی و داشتن اقتدار سیاسی ، در برابر سایر احزاب و نهاد های ملی و خلاصه   ( در عوض مصالح علیای کشور و اقتدار همگانی ،! ) بدست داشتن قدرت سیاسی ، انگیزهء  نهایت مهم سیاسی محسوب می گردد.  

حریف نیرومند  و یکی از مهره های قدیم در بازی های قدرت گیری  ؛ در راه بازگشت : -

مطلب را زیاد دور نمی بریم ؛  ازآمدن آقای حکمتیار به کابل میگوییم :   آقای حکمتیار ، امیر حزب اسلامی  ( حزب خودشان ) بعد از هذف ویا  برامدن  اسم ش ان از لست سیاه ملل متحد ، تصمیم  دارند ، بعد از چهل سال واند مخالفت ها و جنگ ها با حکومت های مختلف دولت در کشور خودشان  ، به مرکز قدرت افغانستان ، یعنی کابل ، بیایند. خبر آمدن ایشان به کابل ،  خود ، بحث های را در مخالفت ها و بعضاٌ تا سطح پائین دشنام  ، و جانبی هم ، بخاطر تحکیم صلح و ثبات در کشور ، گام موثر ، پنداشته اند.

آیا حزب اسلامی ، همان خط مشی چهل سال قبل و همان اجندای مخالفت تا سرحد بر آورده شدن مرام حزبی شان را در نظر خواهند داشت ؟ ،  ویا با تدویر کنگرهء حزبی ، در رهبری و اجندای حزبی تغییراتی را خواهند آورد ؟ ویا این که ، حزب با تندروی های آیدیالوژیک ، به حیث آپوزیسیون ، درد سر برای حکومت های حال و آینده ، بوده  و برای خود وحزب شان کمپاین خواهند کرد.

این که از جانب حزب  اسلامی آقای حکمتیار ، این هم شنیده می شود که افراد جنگی و سلاح کوټ های شان ، را کماکان در اختیار خواهند داشت ، بازهم تهدیدیست برای یک تقابل دیگر ، میان رقیبان پیشین . که  رقیبان ایشان نیز ، دارای سلاح کوټ های استند .

هنوز معلوم نیست که موقف سیاسی آیندهء حزب اسلامی آقای حکمتیار در قبال  قانون اساسی ، تعدیل در مواد این قانون و ساختار جامعه  با ارزش های دموکراسی  و مهمتر از همه تعریف دموکراسی از خط مش و اصول سیاسی آن حزب ،  وهمچنان چگونگی ساختارِ نظام  سیاسی کشور ،  !.   چگونه  تعریف ، برداشت و ارزیابی را درپیش خواهند گرفت. و با حزب رقیب ( جمیعت اسلامی ) که خودرا وارث و حقدار نظام کنونی کشور محسوب می داند ، چگونه  توافق سیاسی خواهد داشت .

از جانبی هم احزاب و جریانات چپ ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان ) اعم از چند شاخهء خلقی و چند شاخهء پرچمی ، با نام ها و عناوین متفاوت، وهمین گونه  در آیندهء صلح با طالبان و پا گذاشتن ایشان در روند دولتداری از لحاظ فلسفهء اعتقادی آن ها ، و جایی هم در عرصه های از قدرت برای سایر نهاد ها ، که هر کدام آرزو های طلایی خودرا دارند ، این کشمکش ها به کجا خواهد رسید ، آینده ء سیاسی غیر روشن افغانستان ، جوابش را خواهد داد.

واما ؛  اکثریت ملت ، یعنی مردم افغانستان ، همچنان درمانده و در سرنوشت نامعلوم ، دستخوش ، سیاست های تاجران سیاسی ، خواهد بود. وباور های اجتماعی روی وحدت ملی ویکپارچه بودن ملت ، با رویدادی که عقب پردهء ابهام در حال تکوین است ، در هفته های پیشرو ، چی رنگی را بخود خواهد گرفت ، پیش داوری آن با تحولات بین المللی جهان و بخصوص ، سیاست های ایالات متحدهء آمریکا در قبال منطقه و افغانستان چگونه رقم خواهد زد ، مسایلی است باهم گره خورده اند. و بالاخره درامهء انحصار قدرت ، توسط چند بازیکن ارگ دیده را تاکی  ، به تماشا نشسته خواهیم بود.   ##

....................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin