Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

اسعد صافی ــ مونشن

 

انحصارات  قدرت

 

این قدرتمندان ؛ کیستند. ؟ ما درین بحث کوچک از قدرتمندان منطقه و جهان ، سخن را موکل به آینده خواهیم کرد.و اما برای نقد درین مورد ، از انحصار قدرت ، در کشور خود ، بحث را هموار می نماییم.

آیا باور های اجتماعی ، تضعیف شده ؟

ویا ملت ، ناامید است . ؟

و در اخیر ، نظر گذرایی بر چند خبر روز   :-   

آن چه واضحست این که ، مردم افغانستان از جنگ و ناامنی ها ، درمانده شده اند. خسته بدین جهت نگفتم که ، می شود با وقفه و دم راستی کردن ، در یک مَسیر ، رفع خستگی کرد و هواو انرژی تازه بدست آورد و بعد ازیک استراحت ، مَسیر را دوباره پیمود . اما اصطلاح ( دَرمانده ) زمانی به سراغ آدمی می آید که  ، مسیر پیشرو ، کاملاً با مانعی مسدود شده است ، و کسی که طی طریق کرده و تا این جا خودرا رسانیده ، از دو فیصله باید یکی را انتخاب کند  ، یا راه آمده را دوباره برگردد و یا هم همین جا توقف نموده و منتظر حوادث بعدی بماند. واین است درماندگی ، یعنی یاءس و نا امیدی.

در حال و اوضاع فعلی ، که هر روز با طلوع آفتاب تا غروب ، در هر جا و هر منطقهء کشور ، حوادث و اتفاقات ناشی از بروز حوادث طبعی تا ویرانی ها و کشتار های بی شمار هموطنان ما راگرفتار ،  و به مصیبت های درد آور دچار نموده ، بدون شک ، که تاءثیرات این همه عکس العمل ها در روان خانواده ها و اطفال شان چنان اثرات ناگوار بجا گذاشته که ، ترحم و دلسوزی و شفقت و حتی احترام به همدیگر را در جامعه ، متضررو از میان برداشته است.

حل معضلات اجتماعی ما که متاء سفانه در هر قدم رنگ سیاسی  را بخود گرفته ، در کج بحثترین استدلال ها ، مفهوم گره کشایی را کمرنگ جلوه می دهد .

  در کنار بازار نامشروعِ  خرید و فروش سلاح و تریاک و سنگ های قیمتی ؛  تجارت های نامشروع  چون  بدست آوردن اشخاص با نفوذ سلاح دار و جنگی ، برای ارجاع و اقنای مفکوره های ، ماکیاولزمی ، «ماكياولي معتقد است كه «زمامدار» اگر بخواهد باقي بماند و موفق باشد،‌ نبايد از شرارت بهراسد و از آن احتراز كند.  »  ماندنِ به هر قیمت ، در قدرت سیاسی و اِعمال نفوذ ،  هم بر ارکان دولت و هم ، در بدست داشتنن  رهبری آمرانه  در برابر ملت ، یکی از اهداف قدیمی و ستراتیزیک ، دشمنان استخباراتی منطقه  به حساب می آید. که با تکتیک جنگ های مفکوره ای مانند مسایل قومی و سمتی و زبانی ، به حیث سلاح مفید برای برآورده ساختن مقاصد اصلی ، خوب استفاده صورت می گیرد ، چنان که بارها با استعمال سلاح زنگ زدهء تعصب مذهبی خواستند نفاق در میان هموطنان اندازند ، مگر مردم از هوشیاری و بردباری کار گرفته که خود ، آب سرد ریختن بر دسیسه های آتش افروزان مذهبی بود .

اما در فرصت حاضر ؛ با تربیهء یک تعداد جوانان تحصیل کرده حتی در کشور های غربی ، با تبلیغات گسترده و پیگیر ، نفاق را در جدایی اقوام و برتری زبان و سمت ، براه انداختند که حالا نقل تلخک بعضی از سخنگویان و نمایندگان شوری و بلند پایه گان حکومتی نیز شده است ، چنان که در بازار های عادی ( اجتماعی ) نیز خریدارانی دارد. 

آدم های که از آدرس های معلوم  ،  وارد صحنهء سیاست افغانستان شده و امروز با زور و پشتیبانی همان آدرس های استخباراتی ، با استدلال  سیاسی دیکته شده و فرمایشی ،  پشتیبانی گردیده ، از حذف نام کشور تا تعدیل مواد قانون اساسی و تغیر بنیادی در پایه های نظام دولت ، از ورای امواج رسانه ها ظاهر شده ، با عصبانیت و رنگ پریده ، چنان حرف می زنند که آشکارا  با احساسات و انگیزه های ملی اکثریت ملت در تصادم قرار دارد. و این را خود نیز میداند که چگونه توانسته ، به اصطلاح از خط قرمز ، بگذرد. به یقین میتوان گفت :

آن که گفته بود : ( افغانستان ) را انگلیس ها  به این کشور نام گذاری نموده با آن دیگری که گفته بود :  اگر قانون اساسی تعدیل شود ، خودرا انفجار می دهد . هردو بدون شک ، نمایندگی از ملت ،  ویا کدام قوم خاص نکرده ، یا مزدوران بیگانه ها استند و یا هم ضعیف الاراده. . 

گفتیم یکی هم ، خرید و فروش ، اشخاص به اصطلاح با نفوذ و قدرتمند ( جنگی ) درین روزها ، بازارش گرم و چوک است. اشخاصیکه ، در سی سال گذشته آرام آرام ، از کم ظرفی و کشمکش های داخلی ارکان دولت های به زور دیگران بقدرت رسیده ، توانستند ، از موقعیت به کمک استخابارات منطقه و نفوذی های آن ها ، برای شان جایگاهی زور و قدرت فراهم سازند. همان که :  (  بز در غم جان کندن ، و قصاب بفکر چربو بدست آوردن  ؛ ). این متل ، خوب صدق می کند. یعنی جنگ های تنظیمی بخاطر بدست آوردن و تصاحب قدرت دولتی ، در کابل و بعضی شهر های دیگر ، فرصتی مساعدی بود برای اشخاصی که ، توانستد دارایی عامه و دارایی بیت المال را از جنس تا نقدینه را چور و بدست آورده ، و مزدورانی را برای حمایهء خود ، به مزد ، بگیرند.

تا زمانی که ، بکمک طیارات استخبارات بین المللی ، دورهء طالبانی به سقوط مواجه شد ، این اشخاص ، با کمر بند های طلا و نیکینه های از زمرد ، کمر را بسته بودند. و از زبان شان  بجای کلام ، هر لحظه ، طلا و دالر بیرون می شد. ودولت مرکزی که خود ، ذریعهء هلیکوپتر خارجی به کابل انتقال داده شده بود ، محتاج دستگری همین زورمندان بود.

حالا ، دولت مرکزی که به هدایت خارجی سر شور می دهد ، بکمک خارجی ، آنقدر قوت را در خود می بیند که ، در بازار خرید ، با نشاط ، رفته و جنس مورد نظرش را در مقابل ، شوق و علاقه و حرص و آز ، بدست آرد.

می گویند ، دانه های درشت الماس که اگر از کوه نور و دریای نور ، بگذریم ، مانند پشت ناخن شست باشد ، کشش و دلرباییش ، شوقمند را دیوانه می کند. از همین جهت ، در بازار های لیلام این اجناس ، بخاطر هم چشمی و سیالی میان ملیونر ها ، چی رقابتی رخ می دهد ، هر لحظه ملیون دالر بر ملیون دالر اضافه می شود ، در حالیکه ؛. قیمت اولیهء آن ، فقط ده هزار دالر بوده. که حتماً بخاطر کمیاب بودنش ، شاید این قیمت مناسب بوده باشد . ولی سخن به صد ملیون و دوصد ملیون ، ؟  یعنی حماقت یا دیوانگی و یا هم ، نمی دانم شاید ……

ازین رو خرید ویا آوردن  و همدست شدن  زور آور را در جمع خود  ، به منظور  ناامید کردن  واز میان برداشتن حریف از میدان ، برای خود موفقیت می پندارد .

 و دولتمردان منفعتجو وترویج کننده های فساد ، بجای این که ، کشور وسیستم ادارهء دولت را  از این گونه دسته های مافیایی و زور گفتن ها نجات دهند ، خود ، در دام  مافیای قدرت در سیاه چال های این فساد غرق می شوند.

اما اکثریت ملت ؛ که در سخترین شرایط زندگی ، چی از لحاظ اقتصادی  در بیکاری ، بیماری های جسمی و روانی  و یا در بد ترین لحظات حیات شان بخاطر وسعت دایرهء  جنگ های ویران گر و ازمیان رفتن همه امکانات مادی و در آمد زندگی شان را از دست داده  ، صرف بخاطر نجات جان خودش و خانواده ،  در کوه و بیراهه و جاده  ، در حال فرار از خانه استند ، که این ها همه قربانی ، زور گفتن ها از جانب  قوت های درگیر بوده  ، فرصت آن برایشان میسر نیست که از خود به پرسند : احمد و یا محمود کیست ، برای آن ها ، امنیت و سر پناه و  محیا شدن زمینهء کار برای ابتدایی ترین خواستهء شان که بدست آوردن  نفقه ء عیال و لقمه نانی برای اطفال شان است ، مسایل دیگر اهمیتی ندارد.

واین خوبترین فرصتیست برای بهره گیری آنانی که ( از آب خت ، ماهی می گیرند ) .

ما عموماً افغان ها ، دعوای وطندوستی داریم. اگر به هر قومی و یا سمتی تعلق داشته باشیم ، خودرا وطندوست می شماریم ، و این خصیصه را یک افتخار بزرگ برای خود می دانیم   . اما این دوست داشتن ،  نزد هر کدام ما ، مانند ترسیم یک تابلوی طبیعت در رسامی و یا نقاشی ، شباهت دارد . بدین معنا که ، در یک صفحهء کاغذ و یا تکه ای ، با رنگ های متنوع و مویک یا پنسل ، از همان یک منظره ، هرکدام به نظر و احساس و تفکر خود ، نقش می آفرینیم که  ؛ خیلی ها باهم متفاوت استند. همان طور که ذوق و سلیقه هر کدام ما از هم متفاوت است. اگر زیاده نگفته باشیم ، اکثراً سیاست و دولتمداری را ، در بدست داشتن قدرت فردی اما با پشتیبانی قومی در دست می گیریم.

امانت در دولتداری و این حق را امانت ملت فرض کردن ، صرف در شعار های ما ملاحظه می شود.

اما واقعیت را گفته باشیم ، در چند دههء گذشته به اثبات رساندیم ، بیشتر جنگی استیم ، تا سیاستمدار . کمتر حاضر استیم که بخواسته های منطقی تن در دهیم ، اگر زور و قدرت وجود داشته باشد برای حل یک معضل ، پس چرا مذاکره نماییم. ؟ اینکه با موجودیت سلاح های تخریب کن ، چی بلای بر سر غیر محاربین  ویا غیر جنگی ( غیر نظامیان) می آید ، پروایش نیست. زیرا این نوع زورگویی ها حالا ، در سطح کشور های متمدن نیز به شدت وجود دارد.  ( بد ترین خصلت ، تقلید از بد است ). 

 در پنجهء اقتدارسیاسی :-

 از قرائین چنان بر می آید که : حزب جمیعت اسلامی بعد از ، شهادت امیر آن حزب ، در حال فرو پاشی قرار داشت ، می خواهد  سیالی های درون حزبی و تگ روی های اعضا را نادیده گرفته ، خودرا دوباره منسجم نماید.

 این که چرا جمیعت اسلامی ، بعد از دوران جهاد ، به آهستگی بسوی تک قومی شدن سیاست تند را درپیش گرفت ، واین خود سبب شد تا بیشترین اعضای آن حزب که از سایر اقوام کشور بودند ، ازین رفتار ، ناراحت شده  و یکی بعد دیگر ، جمیعت را ترک گفتند ،  سوالیست که حالا جوابش گرفته شده . ودرین جا می بایست به این موضوع اشاره نمود که : متاسفانه اکثر احزاب  فعلی ، متشکل از مبنای قومیست ، تا فراگیر بودن وملی بودن. 

درین همه تشتت و پراگندگی در اوضاع کشور ، بازهم یک حزب است که خودرا داعی و نمایندهء مردم افغانستان در همه قضایای ملی ، صائیب و صاحب می داند. به تازه ترین اعلامیهء این حزب ، که تعجب آور نیست ، باری نظر اندازید :

# اعلامیه_جمعیت اسلامی افغانستان:

    جمعیت اسلامی افغانستان بعنوان یکی از طرف های اصلی تشکیل دهنده حکومت وحدت ملی از آغاز شکل گیری این حکومت تاکید بر اجرایی شدن موافقت نامه حکومت وحدت ملی کرده است. موافقت نامه حکومت وحدت ملی برای ثبات و تداوم مردم سالاری در وضعیتی امضا شد که در نتیجه بحران انتخاباتی سال 1393 نزدیک بود افغانستان دچار بی ثباتی بزرگ گردد. 

    هرچند اقداماتی ناکافی در جهت عملی کردن موافقت نامه حکومت وحدت ملی انجام پذیرفته، مانند ایجاد تغییراتی در قوانین و کمیسیون های انتخاباتی؛ ولی از جانب دیگر تا هنوز حکومت وحدت ملی نتوانسته زمان برگزاری انتخابات پارلمانی را تعیین کند، و برای اجرایی شدن سایر مواد موافقت نامه نیز اقدامات لازم صورت نگرفته است.

    جمعیت اسلامی افغانستان ضمن تاکید مجدد بر اجرایی شدن موافقت نامه حکومت وحدت ملی از جانب سران این حکومت، مشارکت و حضور نمایندگان همه اقشار مردم را در حکومت وحدت ملی یکی از اصول این نوع حکومت میداند. در همین راستا شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان تایید می نماید که گفتگو های جناب استاد عطا محمد نور رییس اجراییه این حزب و والی بلخ با ریاست جمهوری به نمایندگی این حزب و در هماهنگی با شورای رهبری صورت گرفته و این شورا از ادامه این گفتگو ها نیز حمایت می نماید.

    با توجه به این که از آغاز گفتگو ها مدتی می گذرد و مردم نیز می خواهند نتیجه این گفتگو ها نویدی باشد برای ثبات و تامین مشارکت بیشتر  در حکومت وحدت ملی، شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان انتظار دارد تا این نتایج در دو ماه آینده مشخص شود.

و من الله التوفیق

شورای رهبری جمعیت اسلامی افغانستان

کابل- 18 دلو 1395

 تلاش های آشتی جویانه استاد عطا محمد نور ، رئیس اجرائیهء جمعیت اسلامی ، با رئیس جمهور داکتر محمد اشرف غنی : -

بعد از یک سلسله جدال های  های لفظی و به اصطلاح خط و نشان کشیدن ها و عدم اطاعت به  هدایات واوامر دولت مرکزی از جانب استاد عطا محمد  نور ، در زمان  رئیس جمهورحامد کرزی و سپس با دکتور محمد اشرف غنی رئیس جمهور برحال ؛ از طریق رسانه های داخل کشور و رسانه های بین المللی ، در گذشته ، همه اطلاع دارند. لذا در تازه ترین رویداد ها درین سلسله ، بالاخره ، آقای نور حاضر گردید ، مذاکرات را بقصد بدست آوردن  شروط وخواست ها ، با ارگ ریاست جمهوری ، شخصاً و به نمایندگی از جمیعت اسلامی ، به پیش ببرند. که در نخستین قدم و هفته ها ، با خشم و عدم موافقت در کدر های مرکزی جمعیعت اسلامی ، با عکس العمل های لفظی تندی مواجه گردید.

استاد عطا محمد نور که در بدل همکاری هایش بادولت ، یعنی ( ارگ ریاست جمهوری ) شروط وخواسته های سر بالایی دارد ، در عین حال متوقع است ، به ریاست حزب نیز تکیه زند. ازین رو ، با گادی دواسپه و دردو خط روان استند.

تا همین دو سه روز قبل  ؛ چنان معلوم می شد که ؛  استاد نور ،  خود به حیث  فرد نخست حزب جمیعت اسلامی و به نمایندگی ازان حزب ، تماس ها و مذاکراتی   حاوی ، پیشنهاد ها ، نظریه ها و خواسته های مشروط  ، با آقای اشرف غنی دارد که ، گاهی از جانب  سایر ارکان حزب جمیعت و زمانی هم از جانب ریاست اجرائبهء سپیدار ، مورد سر زنش های لفظی و انتقاد های شدید ،  قرار می گرفت . تا جای که  ازایشان به حیث  ( تاجر سیاست باز ، ). تعریف به میان آمد .    اینک بعد از یک دورهء تشدد لفظی ، بار دیگر ، آقای نور در صدر جلسات حزبی با حریفان خود در جمیعت اسلامی ،  نشسته است. که این بار ، سیاست پیش گرفتهء آقای نور با ارگ ریاست جمهوری را ، نظر موافق حزب جمیعت اسلامی عنوان کردند. دیده شود  این تعهد و  پشتیبانی سیاسی  برای آقای نور و حزب جمیعت اسلامی  ، تا کدام حد در عمل پا بر جا خواهد ماند . 

فعلاً برای عموم احزاب سیاسی و خاصتاً  ( حزب بر سر اقتدار سیاسی ) جمیعت اسلامی ( مطابق  به پالیسی سال ۲۰۱۱) ،   تعریف مصالح علیا را ؛ فقط  ، بدست داشتن قدرت سیاسی و داشتن اقتدار سیاسی ، در برابر سایر احزاب و نهاد های ملی و خلاصه   ( در عوض مصالح علیای کشور و اقتدار همگانی ،! ) بدست داشتن قدرت سیاسی ، انگیزهء  نهایت مهم سیاسی محسوب می گردد.  

حریف نیرومند  و یکی از مهره های قدیم در بازی های قدرت گیری  ؛ در راه بازگشت : -

مطلب را زیاد دور نمی بریم ؛  ازآمدن آقای حکمتیار به کابل میگوییم :   آقای حکمتیار ، امیر حزب اسلامی  ( حزب خودشان ) بعد از هذف ویا  برامدن  اسم ش ان از لست سیاه ملل متحد ، تصمیم  دارند ، بعد از چهل سال واند مخالفت ها و جنگ ها با حکومت های مختلف دولت در کشور خودشان  ، به مرکز قدرت افغانستان ، یعنی کابل ، بیایند. خبر آمدن ایشان به کابل ،  خود ، بحث های را در مخالفت ها و بعضاٌ تا سطح پائین دشنام  ، و جانبی هم ، بخاطر تحکیم صلح و ثبات در کشور ، گام موثر ، پنداشته اند.

آیا حزب اسلامی ، همان خط مشی چهل سال قبل و همان اجندای مخالفت تا سرحد بر آورده شدن مرام حزبی شان را در نظر خواهند داشت ؟ ،  ویا با تدویر کنگرهء حزبی ، در رهبری و اجندای حزبی تغییراتی را خواهند آورد ؟ ویا این که ، حزب با تندروی های آیدیالوژیک ، به حیث آپوزیسیون ، درد سر برای حکومت های حال و آینده ، بوده  و برای خود وحزب شان کمپاین خواهند کرد.

این که از جانب حزب  اسلامی آقای حکمتیار ، این هم شنیده می شود که افراد جنگی و سلاح کوټ های شان ، را کماکان در اختیار خواهند داشت ، بازهم تهدیدیست برای یک تقابل دیگر ، میان رقیبان پیشین . که  رقیبان ایشان نیز ، دارای سلاح کوټ های استند .

هنوز معلوم نیست که موقف سیاسی آیندهء حزب اسلامی آقای حکمتیار در قبال  قانون اساسی ، تعدیل در مواد این قانون و ساختار جامعه  با ارزش های دموکراسی  و مهمتر از همه تعریف دموکراسی از خط مش و اصول سیاسی آن حزب ،  وهمچنان چگونگی ساختارِ نظام  سیاسی کشور ،  !.   چگونه  تعریف ، برداشت و ارزیابی را درپیش خواهند گرفت. و با حزب رقیب ( جمیعت اسلامی ) که خودرا وارث و حقدار نظام کنونی کشور محسوب می داند ، چگونه  توافق سیاسی خواهد داشت .

از جانبی هم احزاب و جریانات چپ ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان ) اعم از چند شاخهء خلقی و چند شاخهء پرچمی ، با نام ها و عناوین متفاوت، وهمین گونه  در آیندهء صلح با طالبان و پا گذاشتن ایشان در روند دولتداری از لحاظ فلسفهء اعتقادی آن ها ، و جایی هم در عرصه های از قدرت برای سایر نهاد ها ، که هر کدام آرزو های طلایی خودرا دارند ، این کشمکش ها به کجا خواهد رسید ، آینده ء سیاسی غیر روشن افغانستان ، جوابش را خواهد داد.

واما ؛  اکثریت ملت ، یعنی مردم افغانستان ، همچنان درمانده و در سرنوشت نامعلوم ، دستخوش ، سیاست های تاجران سیاسی ، خواهد بود. وباور های اجتماعی روی وحدت ملی ویکپارچه بودن ملت ، با رویدادی که عقب پردهء ابهام در حال تکوین است ، در هفته های پیشرو ، چی رنگی را بخود خواهد گرفت ، پیش داوری آن با تحولات بین المللی جهان و بخصوص ، سیاست های ایالات متحدهء آمریکا در قبال منطقه و افغانستان چگونه رقم خواهد زد ، مسایلی است باهم گره خورده اند. و بالاخره درامهء انحصار قدرت ، توسط چند بازیکن ارگ دیده را تاکی  ، به تماشا نشسته خواهیم بود.   ##

....................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin