Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

میرحسین مهدوی

 

سخنان پدرام را چگونه    باید خواند؟

در برابر دکتر لطیف پدرام واکنش های عاطفی و سیاسی متفاوت و اکثرا متضادی شکل گرفته است. عده ای از او نفرت دارند و می خواهند سر به تن این آدم نباشد، در مقابل عده دیگری او را فریاد رسای عدالت و آزادی می دانند. این تفاوت و تضاد یک امر طبیعی است و هرکسی حق دارد آنگونه که می خواهد و یا می فهمد در برابر رخداد های سیاسی و سیاستمداران از خود واکنش نشان دهد. اما چگونه می شود به این مسایل بیطرفانه نگریست و بیرون از دایره ی تنگ ایدلوژی قومی این قضایا را نقد و بررسی کرد؟

بیایید همین حادثه ی امروز را در نظر بگیریم، یکطرف ماجرا چند وکیل پارلمان است که با شهامت و شجاعت فراوان به محل سخنرانی پدرام رفته و قصد لت و کوب و احیانا کشتن او را داشتند، طرف دیگر ماجرا خود پدرام و سخنان جنجالی امروز اوست. اگر بشود لحظه از علایق و سلایق سیاسی خود گام بیرون نهاد و روی سخنان آقای پدرام مکث نمود، شاید بتوان امکان بررسی بیطرفانه ی این جاجرا را جستجو کرد.

کل سخن آقای پدرام اینست که ناحیه ی بندی در حوزه ی انتخابات غزنی به خاطر ترس حکومت از هزاره هاست. حکومت می ترسد که هزاره ها تعداد زیادتری از کرسی های پارلمان را از آن خود کنند. حالا بیایید همین یک جمله ی آقای پدرام را بیطرفانه بررسی کنیم. البته تکلیف کسانی که صلاحی جز خشم ایدلوژیک ندارند ( مثل نمایندگان خشم الودی که در صحن مجلس دست به بلوا و اغتشاش زدند) روشن است. روی سخن من با کسانی است که می خواهند قبل از اینکه عاطفه ی قومی و ایدلوژیک شان تحریک شود، به بررسی خردمندانه و بیطرفانه ی ماجرا بپردازند. برای این عده از دوستان می گویم، کجای سخن آقای پدرام دروغ است؟ اگر حکومت از رای هزاره ها ترس ندارد، پس دلیل این تقسیم بندی در چیست؟ نگاهی به انتخابات قبلی در ولایت غزنی نشان می دهد که اکثرا مشارکت کنندگان هزاره ها بودند. حکومت نگران است که با عدم استقبال پشتون ها در این ولایت ، انتخابات به نفع هزاره ها تمام خواهد شد. آیا دموکراسی و رای مردم به همین معنی است؟ حکومت می خواهد با خارج کردن قدرت رای هزاره ها از حوزه ی غزنی، امکان پشتونیزه کردن قدرت دراین ولایت را فراهم سازد. حالا کسانی که نگران آینده ی این سرزمین اند به خوبی می دانند که برای عبور از بحران سیاه فعلی فقط یک راه وجود دارد، تاسیس و تقویت نظام های دموکراتیک، عبور از بند های قومی و قدم برداشتن در راه ملت سازی. اگر چین رویکری یک درک و درد مشترک باشد، پشتونیزه کردن غزنی نه تنها به نفع هزاره ها نیست، که زهر کشنده ای برای سرنوشت پشتون ها نیز به حساب می آید.

با چنین مقدمه ای می توان گفت که پدرام در این موضع گیری مشخص دقیقا در راستای منافع بزرگ ملی گام برداشته و تلاش کرده که کشور را از یک بلای بزرگ سیاسی نجات بدهد.

..........................................

ضیا ضیا ناشر هفته نامه افق

قدر دانی از دکتور اسد الله حیدری  

به گزارش هفته نامۀ "افق" ؛ انجمن همکاری افغانهای نیو ساوت ویلز روز یکشنبه 25 مارچ از پوهنوال دکتور اسدالله حیدری ضمن محفلی در هال آن انجمن تقدیر به عمل آورد. درین محفل بزرگان، نخبه گان وفرهنگیان اعم از زنان ومردان اشتراک ورزیده بودند.

محفل که با تلاوت قرآن کریم آغاز شد، پس ازان آقای انجنیر عزیز دقیق ضمن خوش آمدید از سوی انجمن به حاضرین، زندگینامه پر بار دکتور حیدری را به خوانش گرفت که مختصر آن به این گونه است:

دکتور حیدری یکتن از استادان سابقه پوهنتون کابل میباشند. او در دانشکده های انجنیری و پولیتخنیک کابل در تربیت جوانان وطن خدمت نموده و مضاف بر آثار متعدد علمی از بیشتر از سی سال به این سو خدمات شایان را در امور اجتماعی کمونیتی افغانها در سیدنی به انجام رسانده است. همچنان  دکتور حیدری در زمینه های تدریس قرآنکریم و تجوید برای جوانان افغان در سیدنی همت گماشته و نیز چند مجموعۀ شعری اش به چاپ رسیده که مورد استفاده هموطنان قرار گرفته است. باید افزود که سروده های میهنی و مقالات اجتماعی شان در هفته نامه "افق" منتشره استرالیا و سایتهای انترنیتی کانادا و اروپا نیز به نشر رسیده است.

آقای اعظمی رئیس انجمن و دیگر فرهنگیان هریک  محمد آصف نهان نویسنده و شخصیت فعال اجتماعی، انجنیر کریمی رئیس شورای هماهنگی اتحادیه های افغانهای مقیم ایالت نیو ساوت ویلز، نذیر روشن سابق استاد در دانشکده هنرهای زیبا، ضیا کبیری از انجمن المهدی، حجت الاسلام ذکی حسینی از مرکز اسلامی نبی اکرم و انجمن نور، محقق و نویسنده محمد عمر وردک ،  نظامی سابق اکرم ابوی که از همصنفی های دوره ابتدای دکتور حیدری در لیسه نجات بود، بالنوبه پیرامون شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی و خدمات دکتور حیدری با قدر دانی یاد نمودند. سپس دستۀ گل و لوح تقدیر که از سوی انجمن افغانها تهیه شده بود، همچنان دسته های گل که دوستان و علاقمندان تهیه کرده بودند به دکتور حیدری اهدا گردید.

در اخیر آقای حیدری از قدر شناسی انجمن افغانهای نیوساوت ویلز، از فرهنگیان و حاضرین اظهار سپاس و تشکر نموده، دسته گلی را که خود تهیه نموده بودند به عنوان قدر شناسی از خانم محترم شان که همسفر زندگی و مشوق کارهای علمی و سایر موفقیت های شان به حساب میرود، تقدیم کرد که با کف زدنهای حاضرین استقبال شد.

در ختم برنامه دانشمند روحانی دکتور عبدالرحیم لطیفی به خاطر صلح و تامین امنیت سراسری در افغانستان، اتحاد و همدلی و برادری میان افغانها، طول عمر با عافیت و پر از موفقیت های بیشتر به محترم حیدری را استدعا نمودند.

محفل که به ساعت 4 عصر آغاز شده بود، پس از ادای نماز مغرب و صرف شام حوالی ساعت 7 خاتمه یافت.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

محمد اکرام اندیشمند

 

"استشهادی" یا "انتحاری"!

هیچ "هدف مقدسی" با کُشتن خود و کُشتن دیگران، چه آنکه بر آن نام "انتحاری" گذاشته شود و یا "استشهادی"، به دست نمی آید. به خصوص اگر این هدف، دعوت به راه خدا و دین خدا باشد. خداوند رسالتِ رسول خود که دینش را با رسالت او به انسان رساند، رحمت برای عالمیان می خواند:

«وَمَآ اءَرْسَلْنَكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ»(و ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)

کجای این کُشتن خود و کُشتن انسان ها، آن هم انسان های بیگناه و بیدفاع، از نام "استشهادی" و یا "انتحاری"، رحمت است؟

کسانی که به خدا و تقدس راه او ایمان دارند و دعوت در راه خدا را هدف مقدس می دانند، این هدف، از میان خون آدم ها نمی گذرد؛ چه آنکه نامش را "انتحاری" گذاشت یا "استشهادی". رسیدن به این هدف را خداوند اینگونه دستور می دهد:

«ادعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ ۖ وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ ۚ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»

کُشتار آدم ها چه با نام "انتحاری" و چه به بهانۀ "استشهادی"، نه، راه خدا است، نه حکمت، نه موعظۀ حسنه و نه جدال احسن.

کُشتار انسان، یک جنایت هولناک و بزرگ است که خداوند حتا قتل یک انسان را بمثابۀ قتل تمام بشریت می داند (مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)

..........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

داکتر فائز یعقوبی

             

        شهید حاجی غلام رضا یعقوبی    

                      ( شهید شماره 258  از لیست  پنج هزارنفری  )

                                                                                            

دراین شکی نیست که در تاریخ معاصر افغانستان  آفت بزرگتری از آفت گران  استبداد ودیکتوری کمونیزم وجود نداشته است . متاسفانه دولت فاسد افغانستان  ورسانه های وابسته به آن  تاحال قادر نبوده اند،  که عمق پهنای این جنایت سیاسی را مورد تحقیق و بررسی قرار بدهند ونتایج واقعی را در این زمینه به مردم بدهند. فقدان عزم سیاسی دراین زمینه  آشکار است .

قدرت یابی وقدرتمندی بی شرمانه باند خلق و پرچم  مشروع ساختن خشونت مطلق  به عنوان یک حربۀ سیاسی و در رابطه به آن نابود شدن قسمت اعظم  دهات و قصبات افغانستان  و به وجود آمدن ملیون ها نفر آوارۀ گرسنه و پا برهنه  امکا نات نا امنی ، جنگ های تنظیمی و به وجود آمدن گروه طالبان را میسر ساخت .

کودتای ننگین هفت ثور 1357 آغاز فصل جهنمی حاکمیت وخشونت مطلق  وبه دنبال آن خشونت و وحشت این دورۀ  سیاسی ، حتی در تاریخ خشونت بار افغانستان بی نظیر است .

نتیجۀ کلی این دورۀ رقتبار وخفقانزا جز از نابودشدن ارزش های ملی وسنتی وتعمیم یافتن فسق وفساد سیاسی واخلاقی نبوده است آفت این فاجعۀ نامیمون تا امروز دامنگیر کشور ومردم شریف افغانستان عزیزما می باشد شرایط خفقانزای بگیرو ببند وبکش و بمباردمان  پیوسته رژیم دست نشانده و قشون سرخ شوروی سابق اساس کلی نظام اقتصادی افغانستان را درهم ریخت  بیشتر از یک ملیون انسان به شهادت رسید  بیشتر از دو ملیون دیگر معیوب شده و وملیون ها هموطن دیگر ما  به کشورهای همجوار ، کشورهای اروپایی ، امریکا دست به مهاجرت زدند  که تاکنون هم اکثر هموطنان ما نتوانسته اند دوباره به وطن خویش برگردند.

هدف کلی کمونیزم درافغانستان در عمق و پهنایش چیزی جز ازتعمیم  شدن استعمار شوروی سابق درافغانستان نبوده  است .

ببرک کارمل  برنامۀ جز مطیع ساختن مردم افغانستان  به روس ها ، ونابود کردن ارزش های ملی و فرهنگی ما نداشت  او کمونیزم را  «  وفا داری به کشور شورا ها » قلمداد می کرد واین خودش فرمول یک سر سپرده گی  وغلامنشی  مطلق بود

بدین وسیله باند خلق و پرچم آزادی وسیادت افغانستان را دو دسته به روس ها تقدیم کرد ه و با این شهکاری خویش تاکنون افتخار هم می کنند نابود کردن ارزش های ملی و فرهنگی  حاکمیت مطلق بر زنده گی مادی ومعنوی انسان ها وتعمیم استعمار شوروی سابق  سه رکن بنیادین این وطنفروشان بی خاصیت بوده است

اصلا ابله گی این هدف گیری سیاسی تا امروز غیر قابل تصور است متاسفانه تا امروز هیچ اقدامی  جدی سیاسی  ورسانه یی در برسی  این جنایتبارترین دورۀ تاریخ معاصر افغانستان صورت نگرفته است  تا امروز هیچ نوع شفافیت سیاسی یا رسانه یی  درمورد قربانیان  گم نام این جنگ در دست ما نیست .

اقدام فرخندۀ مقامات هالندی درمورد نشر لست پنچ هزارقربانیان  این دوره خشونت بار نخستین گامی است در مورد شفافیت  بخشیدن  ومعرفی کردن قربانیان این جنایت تاریخی.

 

من  نام پدرم را در این لست پنج هزار نفری یافتم  !

 

حاجی غلام رضا یعقبوبی یکی  ازشهیدان دورۀ سیاه باند خلق و پرچم  است . او درسال 1309 هجری خورشیدی  در چندول کابل متولد شد. پدرش حاجی براتعلی ، از تاجران سابق کابل بود این شهید خوشنام  درپهلوی تحصیلات خویش ، پدرش را درکار وبارتجارت یاری می رساند.

نظر به وخامت اوضاع امنیتی در زمان  زمامداری نادرشاه  ، تمام خانواده برای چند سالی کشور را ترک نمودند . زمانی خانواده براتعلی دوباره به وطن عودت نمودند، حاجی غلام رضا هفت سال داشت   بعد او یکی از تاجران ورزیده شد و وموسس فابریکه طلوع درکابل شد. در دوران جوانی مسافرت های زیادی  به کشور های جهان داشت از آن جمله کشور جاپان ، آلمان ، ترکیه ، ایران واغراق . اکثر سفر های موصوف یا تجارتی بوده وهمچنان دربعضی سفر  ها به زیارت بعضی امکان مقدس نیز می پرداخت.

ازاو تعریف های زیادی برایم حکایت شده است . او جوان خوش قلب ، خوش صحبت و خوش خلق بود . حاجی غلام رضا یعقوبی انسان مسلمان  وبا خدا بود . خدا شناسی ، پیغمبر شناسی ، امام شناسی او زبان زد دوستان واقارب وی بود .

 رازموفقیت  او در امور تجارت  جوانمردی و مردم شناسی بود او با همه یک سان مهربان و هیچ گاهی از کمک به دوستان ، همسایه گان ، دوستان دیگران دریغ نمی کرد.

خلق نیکو و آزاد مردی  او باعث شهر ت وی درجامعه کردید ، قدرت اقتصادی ومتدین بودن وی باعث شد که دروجود دشمنانش ترس وحشت بیافتد وهمین سبب دستگیری و شهید شدنش درسال  1358 خورشیدی گردید  او تنها قربانی  دوران سیاه  باند خلق و پرچم  نبود بسیاردوستان  واعضای خانواده   دراین دوره خفقانزا به شهادت رسانیده شدند .

اگر امروز این فاجعۀ دردناک را ازنظر دیگر دیده باشیم  متوجه می شویم که اصلا باند خلق و پرچم  مردمان شایسته  با علم ودانش را ازبین بردند این قربانیان با زنده بودن شان  باعث پیشرفت جامعه  وکمک به مردم افغانستان گردند ازجمله دوستان و اعضای خانواده حاجی غلام رضا یعقوبی که عبارت اند از :

حاجی عبدالعلی  یعقوبی ؛  شهید میر علی بلخی ، شهید ابراهیم بلخی ، محمدحسین نهضت ، آیت الله شهیدمیر واعظ ، محمد یعقوب تابشیار ،حاجی محمد حسین  افشار ، حاجی محمد حسن افشار، مولوی نجاتی ، ومیر محمد علی شاه و یک تعداد زیادی از هموطنان  دیگر . مسئول  این همه جنایت و قتل وکشتار اعضای باند خلق و پرچم  وقشون سرخ شوروی سابق درسال 1358 خورشید می باشد  .

 درکارنامه های سیاه  وننگین هفت ثور 1357 تجاوز فاشیزم روس ، شهادت بیش از دوملیون انسان بی گناه  وفرزندان رشید افغانستان  ، مفقودالاثرشدن بیشتر از چهارصد هزار نفر ، زندانی شدن هزاران نفر روشنفکر ، ادیب و دانشمند ، ویرانی کشور ومهاجرت بخش های وسیع مردم افغانستان به کشور های  همسایه و جهان غرب شاهد مدعای ما می باشد . ادامه این جنایت  باعث بدنامی افغانستان گردیده و هنوزهم که هنوز است  دست شان درخون مردم آلوده بوده  وبه شکلی از اشکال درقضایای فعلی  افغانستان نیز سهیم می باشند  .

کودتای هفت  توسط  یک تعداد از اعضای باند خلق و پرچم و به کمک مستقیم اتحادجماهیرشوروی سابق  صورت گرفت  و کودتا گران از همان آغاز دست به قتل و جنایت مردم زدند که گورهای دسته جمعی که یکی پی دیگری ظاهرمی شوند سند جنایاتی غیر انسانی رهبران باند خلق و پرچم  می باشد  وبه یقین گفته می توانیم که هر عضو باند خلق و پرچم مسوول این همه جنایات در طول چهارده سال زمام داری شان درافغانستان می باشند زیرا هر عضو این باند در هرقرا وقصبات که قدرت داشتند به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم  دست به ظلم وستم و قتل  و شکنجه زده و به طومار جنایت بار خویش افزوده اند.

باند خلق و پرچم  به غلط  اسم باند شانرا دموکراتیک خلق گذاشته بودند درحالی که  ضد خلق افغانستان عمل کردند واز دموکراسی صرف یک شعار ساخته بودند .

امروز  کدام یک از اعضای باند خلق و پرچم  دست خویش را با لا کرده و مسوولیت جنایت ، قتل وقتال را به دوش گرفته اند ولی هیچ کدام شان نمی توانند آنچه را در زمان زمامداری شان انجام داده اند   چشم پوشی  وانکار نمایند واین را باید به خوبی بدانند که رهبران ، اعضای کمتیه مرکزی ، مسوولین شورا های ولایتی ،  خادیست ها وهریک از اعضای باند خلق و پرچم  دست شان به خون مردم افغانستان آلوده بود ومردم شریف افغانستان ایشانرا منحیث افراد قاتل ، شکنجه گر غارتگر وبالاخر وطن فروش می شناسند .

ابعاد ظلم ، جنایت  وطن فروشان خلقی و پرچمی در تاریخ افغانستان بی سابقه است  بدون  رهبران خود فروخته ،کاسه لیس ومنفور خلق و پرچم  این چنین  بی عدالتی درجامعه افغانستان  رواج نمی یافت .   این رهبران  نوکرصفت قابلیت خود را درسیاست  های محلی ومنطقه ای به خوبی به نمایش گذاشتندخلقی ها و پرچمی ها به  دلیل جهالت عمیق شان  دشمن جامعه ومردم بودند این ملحدین با خدا و پیغمبر اسلام نیز سردشمنی ستیز داشتند دشمنی این نوکران روس بامردم هم از روی جهالت بود وهم روی منافع شخصی خودشان  همین نوکرصفتی و جهالت باعث فرار ملیون ها انسان از افغانستان شد خود بینی وحسادت چنان روی این حاکمان تازه به دوران رسیده باعث  آن شد تا تعداد کثیری  از دانشمندان واهل خبره از ترس جان شان خود شان وخانواده شان  کشور راترک کنند

خلقی ها و پرچمی ها علم ودانش خود را درمکتب استالین آموخته بودند  ستالین نیز مانند هیتلر در آلمان و فرانکو در اسپانیا نهایت ظلم را به بشریت روا داشتند خلقی هاو پرچمی ها که  اموخته گان مکاتب کمونیستی استالینی بودند آن چنان از آن چشمه ناپاک کمونیستی  تغذیه کردند وانرژی منفی درخود انباشتند که جزنایودی و ویرانی چیزی دیگر ی در سر نداشتند حوادث و قضایای سه دهه اخیر درکشورما پیامد های  سیاست های خیانت گرانه وجاهلانه خلقی ها و پرچمی ها است .

آن ها خود چیزی برای گفتن نداشتند تصمیمات درمسکو گرفته می شد وآن ها سعی می کردند با فشار وزور و کشتن مردم همه تصمیمات را اجرا نمایند این عروسک های  خیمه شب بازی که به نام  خلقی و چرچمی از سوی مسکو به رقص در می آمدند فقط وفقط  در راستای منافع روسیه عمل می کردند هدف  مسکو این بود که به آب گرم هند برسد خلقی ها و پرچمی جاده صاف کن آن ها بودند. جالب توجه این جاست که بسیاری ازمردم به اتهام  غرب زده گی توسط این جنایت کاران به شهادت رسانیده شدند امروز همان ضد غربی ها وضد امپریالیست ها مانند طفیلی  در آغوش غرب لم داده  واز نظام اجتماعی این کشورها استفاده می کنند بسیاری ازین جنایت کاران حرفه یی  درکشور های هالند ، آلمان ، فرانسه ، انگلستان  کانادا می کنند وبه خیانت های خود ادامه می دهند

تشکیل حزب وطن  ازطرف جنایت کاران خلق و پرچم  درحقیقت چیزی نبود مگر ادامه سیاست های گذشته شان . حزب وطن از  کودتای ننگین هفت ثور پشتیبانی کرد ورهبران جنایت کار و تروریست آن هم  با بی شرمی به فحش و دشنام خود به شهدای پاک و رنج دیده کشور ادامه دادند.

اگر خلقی هاو پرچمی ها این شهامت را داشته باشند که اعتراف نمایند که چه رفتار ناشایست و جنایت کارانه  و غیرانسانی درمقابل مردم شریف خود انجام داده اند  شاید این بتواند مرهمی باشد برزخم های  مردم و خانواده های شهدا .

با وجودی که دولت فعلی افغانستان  به خصوص دفتر حقوق بشر درکابل در رابطه به خلقی ها و پرچمی اسناد ومدارک اثبات شدۀ در دست دارد ولی از دستگیری ومحاکمه این جنایت کاران سرباز زدند وبه خواسته های مردم  رنج دیده توجهی نمی کنند ولی سرانجام اقیانوس خشم مردم به خروش خواهد آمد ومبارزۀ گستردۀ  علیه این جنایتکاران قرن  آغاز خواهد شد .

هموطن عزیز ! آیا این وظیفۀ ما نیست که بقایای  ریشه  های خلقی و پرچمی را ازبین ببریم  تا بدین وسیله آرامش روانی  افغانان پاک ونجیب را فراهم آوریم .

چشم پوشی از جنایات باند خلق و پرچم  و « خوبی کردن » به این جنایت کاران  به شکل مستقیم و غیر مستقیم  ظلمی است  که به خانواده شهدای افغانستان می شود همه اعضای خلق و پرچم نزد مردم افغانستان  محکوم می باشند .

جنایت ومظا لم  که برمردم روا داشته اند ، دشمنی شان با دین ومذهب  ، عقیده و ایمان مردم  ، دشمنی با دانش وفرهنگ و عنعنات  هیج کس نمی تواند آنرا به باد فراموشی بسپارد این همه جنایات باید در تاریخ افغانستان و جهان ثبت گردد .

جنایت کاران خلقی  نشر لست پنج هزار نفری را دروغ محض دانسته آنرا تبلیغات  دشمنان می داند ولی جناح پرچم تمام جنایات را تایید کرده وبه گردن  حفیظ الله امین و اسد الله سروری می اندازند در حالی که خود بیشتر این رقم را  سربه نیست کرده اند

انکار و دیده درایی  اعضای باند خلق و پرچم  باعث  رنجش خاطر خانواده های شهدا و معلولین می گردد . بایست تمام هموطنان بادرد ما در هرجایی که هستند در مقابل جنایت کاران خلقی و پرچمی موضع گرفته جلو هر گونه فعالیت های سیاسی وفرهنگی شانرا بگیرند و زمینه را چنین مساعد بسازند که هرکه دستش به خون مردم آلوده است به میزمحاکمه کشانیده شده تا اولاد وخانوادۀ های خود شان بدانند وعبرت بگیرند .

احساس  شخصی

زمانی که هشت سال داشتم ودانش آموز صنف سوم بودم  این روز را خوب به یاد دارم  این روز  مطابق 29 حمل 1358 خورشیدی بود  در آغاز هرسال تحصیلی  قرطاسیه مورد ضرورت  مکتب را از پدرم دریافت می کردیم   پدرم یک مقدار قرطاسیه برای ما آورد ولی برای من  قلم بیگ سیاه رنگ نرسید و پدرم برایم وعده داد که فردا برایت می خرم.

 درست  روز 29 حمل 1358  حوالی ساعت 3 بعد ازظهر  دونفر با دریشی ملکی داخل تجارتخانه پدرم شده واز پدرم تقاضا کردند تا با ایشان رفته ومصاحبه باایشان  انجام بدهد . پدرم نیز ناگزیر با ایشان  از تجارتخانه برآمد .

خوب  به یاد دارم  درهمین روز 29 حمل 1358 من درخانه بودم و هرلحظه  دقیقه شماری می کردم که پدرم بیاید و برایم قلم بیاورد حوالی ساعت 3  بعد از ظهر بود که آ سمان شهر کابل را ابرسیاه پوشانید صدای وحشتناک رعد وبرق  لحظه به لحظه بلند وبلندتر می شد مادرم در حویلی برآمد و کوشش می کرد لباس های قبلا شسته بود از تناب  جمع نماید و مرا نیز صدا کرد ه گفت بیا بچیم همرایم کمک کن  خیلی ها بی قرار بود و غمی در دلش نشسته بود  درحالیکه لباس ها را از تناب جمع می کرد روی خود را به آسمان کرده  گفت خدا  خودت رحم کنی این چه حال است خدا می داند که  امروز کدام مومن مسلمان را با خود برده  آزار واذیت می کنند که حتی آسمان هم به حالش می گیرید . اما وی بی خبر از آن بود که همسر ورفیق زنده گی اش را برده بودند.

من هرلحظه به ساعت دیواری خانه نگاه می کردم  ومنتظر دو چیز بودم  نخست این که پدرم به خیر بیاید و برایم قلم دوست داشتنی ام را بباورد و ساعت شش شام شود که تلویزیون کابل شروع به نشرات  خود کند و من پای تلویزیون بنشینم .

در همین فکر وخیال بودم که حوالی ساعت 6 شام 29 حمل 1358 بود که خواهرم با شتاب داخل خانه شد چهرۀ درد ناک و چشمان سرخ گریه آلود داشت  چیزی را با مادرم درمیان گذاشت و بعد از آن دیگر ندانستم که چه شده  همه فامیل  شروع به گریه وناله کردند . سال ها از آن روز می گذرد ولی همان صحنه و صدای گریه  خانواده ام  هنوز هم در گوشم طنین انداز است و هیچ وقت نمی توانم فراموش کنم

خانواده ما در روزها  ، ماه ها و سالها امید وار بودند گوش شان به زنگ تیلفون ویا اینکه چشم به راه  بودند که شاید امروز بیاید اگر چه از نظر منطیقی می دانستند که کار از کار گذشته  است ولی قلب شان هنوز امید وار بود . بزرگان خانواده  همه  مارا دل داری می دادند و می گفتند خداوند بزرگ است انشا الله خواهد آمد .

بعد از گذشت سال ها ، زمانی که لست  پنج هزار نفر قربانی  انتشار یافت  بار دیگر درد و اندوه سال ها ی گذشته  برای خانواده های که عزیزان شانرا از دست داده بودند  تازه شد  ومن شخصا  چنین فکر کردم این واقعه اسفبار  همین دیروز اتفاق افتاده وتمام صحنه ها در مقابل چشمانم  قرار گرفت .

پدرم به عنوان یک شخص آزادی خوا ه ، با عزت وباشرف ، با نام نیک ازبین ما رفت ولی نامش درج تاریخ  افغانستان گردید  ودرجه شهادت نصیبش  شد. من خوردترین عضو خانواده بودم  وهمیشه از لطف ایشان بهرمند بودم وهنوز هم همان احساس شان را درک می کنم  من امروز بعداز 35 سال  به نام شان منحیث یک شهید راه آزادی افتخار می کنم  زمانی که به عکس شان نگاه می کنم  احساس مطبوعی برایم دست می دهد و اینک نام  این شهید جاویدان  ونیک نام در شماره 258 درلیست پنج هزار شهید افغانستان درخشان است  انا للۀ وانا الیه  راجعون   برگشت همه به سوی خداست .

 واین هم شعری از خاطرات زنده گی مادر مهربانم

              آرزوی دیدار

دلم گم کرده دار ،  آرزو  دارد

به خواب است یابیدار جستجو دارد

به خاطر آیتش دور و زمانه

به پیش دوست ودشمن گفتگو دارد

 دو چشم تر بنالم  از دلی پر درد

کی ماند سر به گریبانم که زخم من چه بو دارد

زده اند بسوختن خانمان ما

نشستم روی خاکستر تماشاهم که او دارد

خداوندا ندارم  دل پناهم تو

به حق آن شهیدانی که نزدت آبرو دارد

..........................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin