Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

داکتر عنایت الله شهرانی

          امریکا

یادی از گذشته های

دانشگاۀ هنر های زیبا

 

جای خوشی ومسرت است که اینک با لطف پروردگار عالمیان،  دانشکده  هنرهای زیبا در دانشگاۀ کابل درقطار سایر  دانشکده ها اخذ موقع نموده است . و شنیده می شود که استادان  صاحب هنر و دانشمندان  دانشگاۀ مذکور دست به کار های ابتکاری زده ، فعالیت های بسیار خوب را انجام داده اند . که در آینده برای آموزش اولاد وطن عزیز افغانستان به درد خواهدا خورد .

 دراین شکی وجود نخواهد داشت که هر ابتکار و تاسیس و آغاز، مشکلاتی رخ می دهد ولی بعدها به اثر سعی وتلاش ونو آوری ها به قیام می رسند که نتایج خوب را به بار می آورند.

درانکشاف هنر در افغانستان بسی شخصیت ها، کار های بنیاد را انجام داده اند . ارواح شاد علامه صلاح الدین سلجوقی در دوران غازی امان الله خان بار اول مفکورۀ تیاتر را در هرات وکابل به اذهان مردم  وارد و قهرمانی را در اساس گزاری بازیگری ، تمثیل وتیاتر به دست آورد وسپس استاد عبدالرشید لطیفی که اورا مطبوعات افغانستان منحیث « پدرم تیاتر » در افغانستان می شناسند،  فداکاری ها وجان نثاری  های کرد که سزد اورا بزرگترین شخصیت هنر تمثیل شناخت ، چون که او تا آخرین رمق حیات در انکشاف وتقویۀ هنر بازیگری کار کرد وزوایای علمی تیاتر را به شاگردان جید وبا دانش خود توضیح داد ونوشته های زیادی را به یاد گار گذاشت .

 

پروفیسور غلام محمد مصور میمنگی  از نوابغ نقاشی بار اول  در تاریخ کشور  « مکتب صنایع نفیسه کابل »  را در دوران  اعلیحضرت شاه  امان الله خان غازی تاسیس کرد و شاگردان یاد را تحت تربیه قرار داد وهریک از آن ها را هنرمندان شهیر کشور ساخت و چند کتاب هنری را به چاپ رسانید .

 

استاد عبدالغفور  برشنا هنرمند یا دانشمند چند بعدی، مکتب صنایع نفیسه را انکشاف داد و مضامین مختلفۀ هنر را علاوه نمود، و در مطبوعات  درامه نویسی ها کرد وبه تیاتر وانکشاف آن سعی ها به خرچ داد ونیز در هنر موسیقی چه در رادیوکابل وقت و چه در مطبوعات خدمات ارزنده نمود. و خود هنرمند بزرگ نقاشی ، موسیقی و نویسنده صحنه های تمثیل بود وصاحب تالیفات می باشد . هنرمند دیگری را بنام  استاد عبدالغفور خان باید منحیث پدر «هیکل تراشی» در کابل بشناسیم .

 

استاد غلام حسین واستاد فرخ افندی دو بزرگ مردی  می باشند که نام گرامی ومحبوب هردو در راس فعالیت هنر وانکشاف دهنده گان خصوصا  دربخش موسیقی قرار دارد وهرداو تا آخرین نفس زندگی شان در هنر خدمت نمودند .

در روزگاران تحصیل این نگارنده به تشویق استاد عبدالغفور برشنا که استاد من  درنقاشی بود . سه کتاب در خصوص هنر و تدریس هنر تالیف و به دست نشر سپردم . کتاب اول بنام « آرت برای معلمین مکاتب ثانوی و دارالمعلمین ها »  دوم  « اصول تدریس  آرت تربیوی »  سوم « هنر در افغانستان » . اول الذکر به تعداد پنجصد جلد چاپ استنسل  به امر جناب توریالی اعتمای رئیس  موسسه تعلیم وتربیه به طبع رسید واولین رهنمای تدریس آرت در افغانستان به شمار می آید . دومی نیز بنام « اصول تدریس آرت تربیوی »  که از جملۀ اولین کتاب هنر و از طرز تدرس آن بحث می نماید و درسال 135 هـ  ش  وزارت معارف آنرا  به تیراژ  هزار نسخه به چاپ رسانید . کتاب سومی که تذکرۀ صورت گران و پیکر تراشان معاصر افغانستان به شمار می آید به تشویق وهمکاری های بی دریغ استاد برشنا بنام « هنر در افغانستان » نوشتم و در مطبعۀ فرانکلین معارف به تیراژ یک هزار نسخه درسال 135 هـ ش  به زیور طبع آراسته گردید .

بعد از فراغت از فاکولته بیش از صد مقاله و هفده کتاب در باره هنر تحریر و به چاپ رسانیدم . در آغاز فراغت در دارالمعلمین کابل تدریس می نمودم و با استادان دانشگاۀ کابل و روسای دانشکده ها گاه گاهی در خصوص هنر درتماس می شدم .

 

ارواح شاد استاد داکتر سید بهاوالدین مجروح می گفت که استاد داکتر عبدالاحمد جاوید و پرفیسو حبیب الرحمن هاله و شخص خودش دایم در تلاش آن بودند که باید در چوکات دانشکاۀ کابل یک شعبه هنر وجود داشته باشد .  این موضوع را با جناب محترم پروفیسور غلام حسن مجددی به مشوره گرفتند.با پیدا کردن آقا امان الله حیدر زاد که معلم مکتب صنایع کابل بود ، استادان متذکره که قدرت تشکیل کورس ها را داشتند. فیصله  بعمل آوردند که مضامین نقاشی وهیکل تراشی بدون کریدت و خارج از رسمیا ت دانشگاه تدریس گردد وجناب آقای حیدرزاد، بهترین کاندید جهت تدریس کورس ها به شمار می آمد . مدتی بعد جناب آقای امان الله پارسا نیز عهد دار تدریس کورسهای خارج کریدت نیز گردید .

کورس های نقاشی ومجسمه سازی به گونۀ فعالیت های ماورای درسی ، شاگردان با استعداد را می پذیرفت . در اواسط دهۀ شصت میلادی  آغاز به کار نمود ، که محترم عبدالوهاب سعید یکی از فعالین این کورس ها چه در تدریس ، چه در تحصیل و چه در تاسیس ارتباط خاص داشت  .

در سال 1975 مسحی که هنوز کورس های نقاشی و مجسمه سازی در بیرون وخارج از نصاب تعلیمی دانشگاۀ ادبیات قرار داشت ، در یکی از روزها ،  دانشمند عالی مقام و شخصیت هنر دوست افغانستان پروفیسوراستاد میر حسین شاه که رئیس  دانشگاۀ ادبیات و علوم بشری بود ،  در دفتر کار این نگارنده که در آن وقت  استاد دانشگاۀ تعلیم وتربیه بودم تیلفون کرد و فرمود که باید فردا در مجلس آمرین  دیپارتمنت ها اشتراک ورزم که می خواهد شعبات نقاشی و هیکل تراشی را رسمی بسازد. استاد فرمودند که تاکنون کسانی که کورس های مذکور را فرا می گرفتند ، بدون کریدت و غیر رسمی بود  و هردو شعبه در رسمیات  دانشگاه باید شامل گردد ومحصلات می توانند ، با فرا گیری چهار سال ، در آن بخش ها شهادت نامه بگیرند .  در آن مجلس آمرین  دیپارتمنت ها،  آقای امان الله حیدر زاد ، ونگارنده این سطور حضور داشتیم ، مجلس به ریاست محترم  پروفیسور  میرحسین شاه  آغازیافت و شعبات نقاشی وهیکل تراشی منحیث یک دیپارتمنت کوچک رسمیت پیدا کرد و مربوط به دانشگاۀ ادبیات وعلوم بشری گردید.

آن روز یکی از روزهای خوشی من در زندگی بود ، زیرا استاد میر حسین شاه خان با احساس کامل واحساس خاص ، اساس دیپارتمنت دانشگاۀ هنرهای زیبا را به صورت رسمی گذاشت . و خدایش اورا طول عمر وصحت کامل ببخشد که اکنون تا اندازۀ معمر شده اند و در ایالت کالیفورنیا تشریف دارند . بنا باید گفت که نام نامی پروفیسور میر حسین شاه به خاطر بنیان گذاری رسمی دانشکاۀ هنر های زیبا جاویدان خواهد بود .

دراین اواخر به حضور پرفیسور میرحسین شاه عرض سلام واحترام تقدیم کردم ، بعداز تعارفات از تاسیس ورسمی ساختن هنر های زیبا که افتخارش بر آنهاست چیزی بیاد دارند. فرمود  که بمانند دیروز در ذهن شان قرار دارد ، وافتخار بنیان گذاری واساس رسمی ساختن هنر های زیبا را باخود دارند.  در وقت رسمی شدن شعبۀ هنر های زبا ما دونفر جناب آقای حیدر زاد و عنایت الله شهرانی که استادان رسمی وشامل کدر عملی دانشگاه بودیم ، استادان اولی را تشکیل می دادیم ، وبه صورت عاجل پروگرامهای دانشگاه را به کریدت های کورس ها تهیه نمودیم .

آقایون استاد محمد همایون اعتمادی و آغا صاحب سید حمایت الله حسینی  استادان حق الزحمۀ بودند. سپس  جنابان حامد نوید وتمیم اعتمادی  منحیث استادان رسمی تشریف اوردند .

بد بختانه بعداز کودتای ننگین هفت ثور و به قدرت رسیدن کمونیستان ، آقایون امان الله حیدرزاد؛ حامد نوید و تمیم اعتمادی به مدت کوتاهی از افغانستان بر آمد ه و راهی هجرت شدند .

راقم این سطور ، بعداز مهاجر شدن استادان محترم ، تمام کارهای اداری وتدریسی شعبۀ هنر های زیبا را انجام می دادم .  زمانی که محصل دوره ماستری درهنردرامریکا بودم پرو گرامهای تیاتر وموسیقی را از یونیورستی اریزونا باخود به افغانستان آورده بودم  هدف من آن بود روزی بیاید که این دو شعبه را نیز در قطار شعبات درهنر های زیبا شامل نمایم واگر خواست خداوند باشد شعبۀ هنر های زیبا را به یک  دانشگاۀ مستقل ارتقا بدهیم . وخداوند به دربار خود آرزوی دیرینه مرا بر آورده ساخت واینک منحیث یک دانشگاۀ مستقل ومهم در قطار دانشگاه های دیگر قرار دارد . نا گفته نباید گذاشت پرو گرام های دانشگاۀ مهندسی را نیز از اریزونا باخود آورده بودم ولی درکابل در آن قسمت به مشکلات زیاد روبرو شدم ونتوانستم بدان کار موفق شوم .

ارتقای دو شعبۀ نقاشی  وهیکل تراشی به  دانشگاۀ مستقل کار آسانی نبود . پیش از این که شعبات تباتر وموسیقی را اساس و پایه گذاری می کردم  باید پرو گرامهای چهار ساله را تهیه می داشتم وآن کار دست کم شش ماه را دربر گرفت . برای ترجمۀ پرو گرامها وتطبیق آن با محیط  وغیره وقت زیاد را ضرورت داشت .  بعد از تکمیل پرو گرامها ، موضوع تاسیس شعبات نو چون تیاتر ، موسیقی ، تعلیم وتربیه آرت وغیره را درمجلس بسیار کوچک استادان هنر های زیبا که جدیدا از فاکولته فارغ التحصیل و در کدر نامزد شده بودند درمیان گذاشتم که با اکثریت تائید گردید و ریاست آن مجلس را شخصا به دست داشتم .

پیش از آن که مقصد تاسیس شعبات تیاتر وموسیقی و دیپارتمنت های دیگر را به ریاست  دانشگاه اطلاع دهم  وهم لازم دیدم یک بار بطور شفاهی با مرحوم انجنیر عزیزالرحمن سعیدی  رئیس دانشگاه  کابل  موضوع را درمیان بگذارم  دراین قوت کسی که مرا همراهی کرد یکی ازجوانان ارجمند به نام عبدالمالک دوست زاده بود  که تخلص اورا جدیدا برایش انتخاب کرده بودیم واو مرا درمیان خلقی ها تنها نگذاشت .

از تصادف نیک معاون علمی بنام داکتر رسول که در عین حال رئیس دانشگاۀ ساینس نیز بود در دفتر رئیس  دانشگاه کابل تشریف داشت ووی به تاسیس شعبات جدید خصوصا موسیقی علاقمندی  خاص داشت و رئیس دانشگاه با من قول داد و گفت که توکارهای تخود را به هر رنگی که می خواهی پیش ببر ومن از کار ها وافکارت حمایه خواهم کرد .

بعد از دوسه ملاقات دیگر با رئیس دانشگاه کابل جناب انجنیر سعیدی ، برایم فرمود که اینک کارهارا به آسانی انجام دادید یافتن استاد ، درین فنون کار آسان نیست ، زیرا که در رشته های هنر تعلیم یافتگان مسلکی در وزارت مطبوعات وجود ندارد ولی من عرض نمودم که امکان دارد که بعضی ها را با صفاتی که شما می فرمایی  پیدا نمایم .

 

اولین شخصی که راکه از مطبوعات پیدا کردم جناب داکتر محمد نعیم فرحان بود ، اگرچه به تقرر وی تکیف ها دیدم رنجا کشیدم و طعنه ها شنیدم ولی این کارشکنی های میان تهی نتوانست در عزم راسخ من سکتگی وارد نماید. سپس  زلیخا جان نورانی و بعدا استاد عبدالقیوم بیسد را آوردیم  واز تیاتر خود را بی غم ساختیم دریکی از جراید مصاحبۀ یکی از دوستان را خواندم در آن فرموده بود که به مجردیکه پایم در دانشگاه رسید دیپارتمنت تیاتر را تاسیس نمودم. فورا اینجانب عکس العمل نشان دادم گفتم شمارا ما به حیث استاد استخدام کردیم شش ماه پیش از شما دیپارتمنت تاسیس شده بود و پروگرام ها ترتیب گردید و شما نامزد کدر بودید که هنوز هیچ صلاحیت نداشتید  بالاخره آن دوست قانع شد واز کردۀ خود پشیمان بود .

 

اولین استادان شعبۀ تیاتر داکتر محمد نعیم فرحان ، زلیخا نورانی واستاد عبدالقیوم بیسد بودند اولین آمر دیپارتمنت تیاتر  زلیخا نورانی وآمر عمومی این راقم بود . داکترفرحان و خانم نورانی در کدر دانشگاهی پیشهاد شده بودند واستاد بیسد به شکل حق الزحمۀ یا قرار دادی کار می نمود .

 

در بخش موسیقی  به همکاری جناب داکتر نعیم فرحان ، استاد سلیم سرمست ، استاد فقیر محمد ننگیالی و استاد محمد حسین

 

آرمان  را منحیث استادان موسیقی استخدام نمودیم واولین استادان این دیپارتمنت  هرسه استاد متذکره می باشند . واولین آمر دیپارتمنت موسیقی جناب داکتر فرحان وآمرعمومی راقم این سطور بود . بعداز اینکه شعبۀ موسیقی تاسیس گردید دو محل اول شعبۀ مدکور ناصر سرمست وخالد آرمان که پدران شان برای هریک سکالرشیپ های تحصیلی دریافته بودند به موافقه آمریت هنرهای زیبا به خارج فرستاده شدند .

 

درشعبۀ تعلیم وتربیۀ هنر جناب استاد غلام محی الدین شبنم غزنوی را استخدام نمودیم تا به محصلان مضمون آرت ابتکاری را تدریس نماید ، استاد شبنم یکی از موفق ترین استادان به شمار می رفت .  دراین وقت که دیپارتمنت ها هریک شروع به کار نمود و فارغ التحصیلان جدید شعبۀ هنرهای زیبا منحیث اسیستانت عز تقرریافتند رئیس دانشگاه کابل فرمود که اینک دیپارتمنت های شما زیاد و می تواند مثل یک دستگاه مستقل با آمریت عمومی شناخته شود. و درهمین مقطع مفاهمات بود که رئیس  دانشگاه  مبلغ چهارصدو پنجاه هزار افغانی را به نام بودجۀ یک سالۀ هنر های زیبا فرمان گرفتیم  دروقتی که امر بودجۀ سالانه هنر های زیبا را از انجنیر سعیدی اخذ نمودیم جناب داکتر نعیم فرحان هم تشریف داشت و واز بسکه جناب فرحان را درکار ها شرکت می دادم  دوستان مارا بنام های علی اکبر و علی اصغر خطاب می نمودند .

جناب آقای داکتر نعیم فرحان که بعداز تاسیس شعبه های تیاتر وموسیقی جهت تدریس درمضمون تیاتر استخدام گردیده بود تا ایام برآمدن به سوی دیار غربت و هجرت منحیث معان بامن همکاری می نمود و خداوند صحتش را خوب داشته باشد  اکنون تکالیف صحی دامنگیرش شده  است  . داکتر فرحان بعدا منحیث رئیس  دانشگاۀ هنرهای زیبا تا سال های زیادی کار نمود .

قابل یاد آوری می باشد که ارتقا دهندۀ دو شعبۀ نقاشی ومجسمه سازی به دانشگاۀ هنر های زیبا و موسس شعبات موسیقی و تیاتر اینجانب عنایت الله شهرانی می باشد و کریدت رسمی ساختن دو شعبه نقاشی وهیکل تراشی  به جناب پرفیسور میر حسین شاه خان نسبت دارد  . وجناب آقای حیدرزاده از آغازتاسیس کورس ها ی نقاشی ومجسمه سازی تا وقت هجرت منحیث استاد و بعداز رسمی شدن اولین آمر دیپارتمنت واستاد رسمی  و دومین استاد رسمی  طوریکه ذکر گردید من نویسندۀ این سطور بودیم .

یکی از دلایل عمدۀ مکرر توضیخ نمودن راقم این سطور به جهتی تمی باشد که تعداد به صورت کاذب حقایق را می پوشانند وهمه را به خود کریدت می دهند وبه سویۀ  اکادمیک بازهم منحیث استاد به سویۀ یونیورستی این نوع مبالغات وتبلیغات سو کار نادرست و بی جاست.

در دانشگاۀ کابل ما رودسای  چون پروفیسور داکتر عبدالاحمد جاوید  واستاد داکتر محمد حیدرخان راداشتیم که به انکشاف هنر وتقویه دهندۀ زیبایی شناسی بودند  داکتر جاوید درانکشاف دادن رادیو کابل وتشویق نمودن هنرمندان مخصوصا آواز خان های زن به حدی اعظمی کارهای بنیادی را انجام داد که باید به نامش مضمون علیحدۀ نوشته شود .

نا گفته نماند که استادان دانشگاۀ هنر های زبا زمانی که ترفیعات علمی خویش را به دست می آوردند باید تحقیقات علمی نموده ونوشته های خویش را درمجلات واخبار به چاپ برسانند بیاد دارم که یکی از استادان هنر های زیبا فرموده بود که استادان هنر های زیبا باید استثنایت داشته ومضامین ومقالات ننوسیند  . در حالی که این کار در هیچ جای دنیا معمول نیست و پروفیسیور باید قلم داشته ونویسنده هم باشد . هراستاد دانشگاه  هنر های زبا که به سویۀ  پرفیسوری می رسد باید شانزده اثر علمی را بنویسد که دو اثر آن باید کاملا  ابتکاری باشد ومقالات او چه در داخل و چه در خارج به چاپ برسد .

در خارج  افغانستان جنابان استاد عبدالکریم رحیمی ، مرتضی جان پردیس ، محترمه فتانه بکتاش عارفی ، استاد ارشد بهزاد سلجوقی ، استاد محمد یوسف کهزاد ،  استاد حین ارمان ، استاد عزیزالله هدف ،  آقای گل احمد شیفته ، آقای خان آقا سرور ، محترم عبدالستار جفایی ، محمد نعیم رفاه ، مشعل ترنم خانم پرستو آقا حامد نوید و یک تعداد دیگر فعالیت های هنری از طریق قلم ، زبان ویا عمل انجام داده اند .

نگارندۀ این سطور نیز در کاروان خدمتگاران هنردرافغانستان همراه بوده کم ازکم صد مقاله در خصوص هنر نوشتم ؛ هر هنرمندی که درخارج پدروت حیات گفت دربارۀ  وی مقاله نوشته ونامش را جاویدان ساختم وکتاب های زیاد درباره هنر درافغانستان نوشته و به چاپ رسانیدم هم چنان اتحادیۀ  بزرگ را بنام « اتحادیه سراسری هنرمندان افغانستان  »  را تاسیس نمودم  واولین رئیس انتخابی آن تعیین شدم و دربیست ونه مملکت جهان نمایندگی داشتیم بد بختانه یکی از استادان سابقه دار دانشگاۀ هنر های زبا در تخریبات اتحادیه هنرمندان  دست درازی می کرد. بسیار امید وارم بودم استادان سابقه هنر های زببا چون امان الله حیدرزاد  حامد نوید  تمیم اعتمادی ، داکتر نعیم فرحان و دیگران آثار گران سنگ چون مقالات، رسالات وکتاب ها درباره هنر درافغانستان به یاد گار بگذارند اما متاسفانه ننوشتند و به چاپ نرسانیدند محترم داکتر نعیم فرحان یک اثر بسیار کوچک بنام  « کمیدی  زنان عصبی »  که سال ها پیش ترجمه کرده بود درجرمنی به چاپ رسانید  خوش بختانه دراین اواخر جناب آقای نوید اثر یبایی در بارۀ تاریخ هنر به زبان انگلیسی نوشتند ای کاش این اثر را اولا به فارسی دری  بعدا به انگلیسی تحریر می کردند .  استادان هنر های زیبا شاید نتوانند از آن مستفید شوند  دو دیگر این که این کتاب چاپ کاغدی نشده است آنها ازطریق کمپیوتر اگر کسی خواسته باشد آنرا می خواند وکتاب بعداز فرمایش به چاپ می رسد جناب  آقای مرتضا جان پردیس که زحمات زیاد درانکشاف وتقویۀ هنر درافغانستان می کشد کتابی نفیس را به زبان انگلیسی تهیه داشته و چون شکل البوم را دارد بنا استفاده از آن مشکلی ندارد.

یک کتاب بسیار ارزنده  دربارۀ تیاتر درافغانستان توسط محترم ماریا دارو تحریر وتکمیل شده است که اینجانب ویراستار در آن کتاب بوده ومقدمه ها نوشتم و از آغاز تا انجام آنرا مطالعه نمودم امید است به زودی درکابل به طبع برسد .

عزیزان ، ارجمندان و فرزندان معنوی این خدمتگار هنر درافغانستان شما محمد اکبرجان سلام ، سید فاروق جان فریاد ، محمد عالم جان فرهاد ، مهتاب الدین جان زبر دست ،  محمد حسن جان پاوند ، شیرزمانجان ، اشرف جان انحورگر، نجیب جان عثمانی ، عبدالواسع جان رهروعمر زاد ، حسین زاده و الاگهر و دیگران  میدانید که فرزندان معنوی کی ها هستند پدران تان معابد آسه ماهی ، ودها هیاکل در کابل ، منار چکری ، سازنده هده ، معابد آی خانم ، فندقستان ، آثار طلا تپه هیکل های با عظمت بامیان ، لشکر گاه ، اشترگرام و غیره با دست های معجز آسای شان تهیه داشته اند . شما فرزندان نابغه های چون کمال الدین بهزاد ، میر علی هروی ، میرزاباینقر ، استاد میرزا یعقوب کابل ، استاد عظیم ابکم ، استاد میر حسام الدین نقاش ، استاد محمد رضا سهیل خراسانی ، پروفیسور غلام محمد میمنگی ، استاد صلاح الدین سلجوقی ، استاد عبدالرشید لطیفی ، استاد عبدالغفور برشنا ، استاد غلام حسین ، استاد قاسم افغان و دیگران می باشید که بگونۀ فرزندان معنوی شان استعداد  آنهارا به میراث برده اید .

برشماست که در زندگی خود تمام صفات عالی هنرمندان واقعی را داشته باشید ، با همدیگر دست برادری داده در فعالیت های شریک شوید  به هیچ کس ازطریق رفاقت ، دوستی ، خویشی و ارتباطات شخصی لقب ها ولک بخشی ها ننمایید زیراکه شما وارثان اصلی هنر درافغانستان  می باشید به هرکسی که تالاری را به نامش می تکنید یا لقب میدهید ویا ترفیع علمی قایل می شوید متوجه باشید که  از روی تمعیار  وستندرد و سنجش برای شان تفویض بفرمایید راه شما ، راه هنرمندی می باشد وهنرمندی راه صداقت وحقیقت است .

شما حالا که علی العجاله برای عنایت الله شهرانی ، نعیم فرحان ، حامد نوید و امان الله حیدرزاد، لقب ها می دهید و یا تالار هارا به نام شان می گذارید خداوند شمارا خیر وبرکت بدهد که یادی از پیران سالخوردۀ تان را می نمایید  وامید وارم که این اعمال نیک و قدردانی تان از روی یک معیار و برنامه ریزی باشد. زمانی که یک نفر ارخارج منحیث  پروفیسور مهمان  یا یک شخصیت فرهنکی و سیاسی به دانشگاۀ هنر های زیبا می آید ومی بیند که نام یکی از ما چهار نفر به خط درشت نوشته شده ویا عکس ما در سر دیوار پدیدار است خواهد پرسید که این شخص کی است و چه کرده است . طبعا جوابی بسیار قانع کننده را باید ارائه  کرد .

نام دانشگاۀ هنر های زیبا را و یا شعبه های هنری را ، اگر به نام کسی می سازند ممانعتی نیست ولی درصورتی است که آن شخص باید نابغه باشد مثلا به نام حضرت بهزاد اگر داده شود به خاطری مناسب می افتد یک اثر بهزاد  دست کم پنجاه تا صد ملیون دالر قیمت دارد واو صاحب سبک است ورنسانس را درشرق ببار آورد . اگر بنام میر علی هروی  شود او نابغه  بی همتا بود که خط نستعلیق را به اوج  آسمان ها رسانید . بهترین نامی که در آن سوال بروز نمی نماید کلمه زیبای « هنر های زیبا » می باشد واین نامه تاقیام قیامت بسنده و پاینده باید باشد .

دوستان و عزیزان نهایت گرامی ام دست اندرکاران دانشگاۀ هنر های زیبا ، امید وارم  دانشگاۀ هنر های زیبا که منحیث مهمترین دستگاه هنر درافغانستان می باشد هر آن لک بخشی هایی که صورت می یابد از روی ستندرد ومعیار باید صورت بگیرد تا عامل آنها درنزد خداوند خلق ووجدان خود رستگار شوند .

                     خدایا تو آن کن که پایان کار         تو خشنود باشی و ما رستگار

یا داشت واستدراک  :

نگارندۀ این سطور رسالۀ کوچکی را بنام « خاطران من از تاسیس  دانشگاۀ هنر های زیبا  »  سال ها پیش تحریر نموده بود  من فکر می کردم که هر شخصیت محترم به موقف وکار های خود قانع می باشد . ولی دیده شد که دوستان محترم باکارکم مزد زیاد می خواهند واینک تاحد توان همه حقایق را به حد قدرت بندگی با صداقت تمام درقید تحریر آوردم ومسوول وجواب ده گفته ها ونوشته های خود می باشم .

                                  ومن الله توفیق سمان هن

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin