Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

داکتر عنایت الله شهرانی         

 

پیرامون کتاب

 

« لاله رُخانِ سَروقَــد »

                                

                              تالیف:  محمد نصیر مهرین

 

                            خدا آن ملتی را سروری داد         که تقدیرش بدست خویش  بنوشت

                            به آن ملت سروکاری ندارد          که دهقانش بـــــرای دیگران کشت

درکشور افغانستان از آغاز حکمروایی شاه شجاع الملک سدوزایی بجز شاه امان الله خان محمد زایی تاکنون تقدیرات مردم بدست بیگانگان نوشته شده است. حتی مورخین هموطن ما نیز مطابق آمال و آرزوهای حکام، تاریخ وسرنوشت مردم را درست ننوشته وبرای آنها خوش خدمتی کرده اند.

به گفته اقبال دهقانان ما که عبارت از اعضای بلند پایه حکومتی باشند، راپورکارهای مملکت خویش را به باداران شان تقدیم می کردند. ولی درمیان ملت مظلوم واکثریت بی سواد ما شخصیت هایی پیدا می شدند، که نفوذ بیگانگان را دوست نداشتند و درپی پلان ساختن سرنوشت خود  توسط خود شان بودند. پروفیسور استاد سعد الدین هاشمی، از فامیل های سادات کرام کوهدامن افغانستان سال ها پیش درباره مبارزین افغانستان بر علیه حکام وطنفروش مقالات و اولین کتاب مشروطه خواهان افغانستان را تالیف و به اشکال ستنسیل و کاپی های ابتدایی که غالبا دیتو می گفتند به طبع رسانید،  شب ها و روزها در خانه های مبارزین ملی ویا بازماندگان آنها دق الباب می نمود تا قهرمان های وطندوست را به جامعه معرفی نماید.

سپس علامه استاد عبدالحی حبیبی، به سیاق نوشته استاد هاشمی، کتاب « جنبش مشروطیت درافغانستان » را نوشت. اگر چه نگارنده به تحقیقات  نامکمل ویکطرفۀ مورخین وطن استاد علامه حبیبی، استاد احمد علی کهزاد، میرغلام محمد غبار و میر محمد صدیق فرهنگ توافق ندارم. زیرا همه این بزرگان مردم و ملتی که برخلاف نفوذ عرب در آغاز اسلام جنگیدند، جهت اینکه غیر پشتون و غیر آریایی نژاد بودند نخواستند کریدت بدهند وبدان گونه است که اکنون یک تعداد حق ناشناسان غیر مسوولانه می فرمایند که هر ملیت غیر پشتون به وطن های خود درخانه های همسایه بروند و مملکت را برای خود شان بگذارند.

چونکه طور مثال استاد حبیبی فقط از روی بعضی کلمات قیاسی به قبیلۀ خود قدامت می بخشد ولی نمی گوید که  د افغان ملت و مملکت آن وقت ما عبارت به اکثریت قاطع تورک ها واندکی هم هندوان بودند که ما درتاریخ آن ها را تورک شاهان وهندو شاهان می شناسیم . خیلی شرم آوراست که مورخین عرب چشم دید های خود را، خاطرات خود را و دانشمندان و مستشرقین تاریخ قدیم افغانستان را با صداقت نوشتند و چون از خاک افغانستان قدیم نبودند، طبعا  نوشته های شان بی طرفانه می باشد. ولی مورخین عالیقدرما ازجامعۀ ما، از مردم های قدیم افغانستان و مدافعان قدیم وباشندگان قدیم بحثی ننموده وهمه را در تاریکی قرار دادند.

امادرطول تاریخ وطن عزیزما زبردستانی را می شناسیم، که باید برقلم های شان آفرین ها گفته و برهمت و غیرت وشهامت آن همه قهرمانان شاد باش ها نثار نماییم.

یکی از آن  فرزانه نخبگان تاریخ معاصر وطن جناب نصیر مهرین، نویسنده معروف و چهرۀ شناخته شده افغانستان است. وی با صدها تکلیف ورنج آوارگی در غربت سرای آلمان با داشتن تشوشات روحی بخاطر وقایع ناگوار در وطن وبا داشتن تکالیف جسمی خصوصا نا سالم بودن انگشتان سحر آفرینش، با پذیرفتن بسی مشکلات کتاب ها،  ورسالات می نویسد، و تاریخ مکتوم و نا افشای وطن را به صداقت افشا می نماید ، خوب ها را خوب و بدها را آنچه که هستند معرفی  می نمایند.

نمی دانم درچه موضوعی من نگارنده و جناب مهرین از طریق تیلفون به مذاکره پراختیم. خوش بختانه اکنون با تیلفون های مکرر ارتباط علمی ما رو به انکشاف می باشد، خیلی ها متاثر بودم که چرا کتاب  « عایشه درانی  » را پیش ازطبع برایشان جهت ادیت نفرستادم، بعداز طبع کتاب مذکور آن جناب ملحوظاتی را بمن توضیح ومنت گذاشتند.

بیاد دارم که، دیوان اشعار مرحوم عبدالقدیر پورغنی فرزند « کاکه غنی نسواری » مشهور که سخت پراگنده  ونامنظم بود، جناب مهرین با حوصلۀ  زیاد وقدرت عالی ادبی اش، آنرا ترتیب و تنظیم نمود و بعدا به زیور طبع بیاراست.

وارسته مرد افغانستان جناب مهرین که قلبش مملو از مهر وفا می باشد، از کار های مهمی که در غربت سرا ها و آواره گی ها انجام داده عبارت از مبهمات و مجعولات و مجهولات را که درطول تاریخ نویسندگان تاریخ به میان آورده بودند، آنها را توضیح و زیر بررسی قرار داده و خوانندگان  هموطن را در جریان قرار می دهد.

نگارندۀ این سطور دریکی از گردهم آیی های مردم افغانستان در ایالت اندیانا، جناب استاد محمد کریم کابلی شاعر زببا کلام وطن را زیارت نمودم، با الطاف همیشگی اش کتابی را برایم تحفه داد بنام « قتل های سیاسی در تاریخ افغانستان معاصر» تالیف جناب محمد نصیر مهرین. استاد گرامی کابلی اکنون نزدیک است صد ساله شود و او بوقت قتل محمد نادرشاه خان توسط  قهرمان پسر هزاره،  به فاصلۀ یک نفر دربین با عبدالخالق قرار داشت و فیر گلولۀ تفنگ عبدالخالق وافتیدن محمد نادر شاه خان را به چشم دیده است . واز آنست که به مدت هفت سال درایام صغارت محبوس شد و در ایام محبس قران کریم را حفظ و علوم دینی را با زبان های عربی وجرمنی فرا گرفت.

برای این نگارنده چه بهانۀ زیبا وبجا بود که از استاد محمد کریم کابلی خواهش نمایم که چشم دید های خود را در ایام قتل نادرشاه خان ومحبس بامن درجریان بگذارند. در آن نشست پروفیسور داکتر محمد یوسف ایوبی وجناب محترم  دانشمند ادیب محمد حکیم ایوبی نیز حضور داشتند، استاد کابلی یک قطعه عکسی را برایم هدیه کرد که درآن استادان وهم صنفان عبدالخالق و شخص جناب کابلی به مشاهده میرسید، واینجانب معلومات گرفته شده را در جریده کاروان به طبع رسانیدم.

با اتفاق نیک ونصیب دولت فراوان، درین روزها کتابی معنون به « لاله رخان سروقد » راکه به قلم توانای حضرت مهرین گرامی  تالیف شده بود، بدست آوردم. کتاب مذکور در یکصدونودو چهار صفحه و درمتن پنج شخصیت عمده تاریخ، رابعۀ بلخی، کریم نزیهی، محی الدین انیس، میر علی اکبر شامل واستاد عبدالغفور رحیل به معرفی گذاشته شده بود، که اینک درباره هریک نکاتی چند ارائه می گردد.

 

 رابعۀ بلخی:

 نگارندۀ این سطور چند سال پیش کتابی را به اسم  « بیگم های بلند آوازه  » نوشته بودم که در آن از رابعه ذکر رفته بود، که یک کاپی آن را درکتاب « انجمن سالمندان افغان در کلیفورنیا » به چاپ رسانیدند، ولی جناب مهرین درباره رابعه بالاتر وبهتر ازنوشته من ودیگران تحقیق نموده است، مثلیکه حضرت سعدی می گوید: بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری.

جناب مهرین هر آن مضمونی که دربارۀ رابعه به زبان فارسی تحریر شده ویابزبان های دیگر خوانده وباهم مقایسه کرده وسپس  نتیجه را درزبان قلم آورده است.

ما در تاریخ شاید رابعه های زیادی را داشته و خوانده باشیم، ولی شهرت سه رابعه ورد زبان ادبا ومورخین بوده است. یکی رابعۀ عدویه؛ دو  رابعۀ بلخی  وسه رابعۀ قزواری که به احتمال قوی رابعۀ دوم وسوم یک شخص خواهد بود. بعضی کسانی که رابعۀ « قصداری » می گویند بنام قصدار درساحۀ بلخ کدام محلی را سراغ نداریم، درولایت فاریاب جایی را به اسم قیصار  می شناسیم که شاید ارتباطی باهم نداشته باشند.

یکی از دلایلی که رابعه را بلخی می گوییم، در بلخ یا ام البلاد از قدیم الزمان مردم بدو زبان تورکی و فارسی تاجیکی سخن می گویند، و رابعه به زبان اخیر الذکر هزار سال پیش شعر سروده است، هم چنان  دلیل دیگر بلخی بودن رابعه را معشوق وی  « بکتاش تورک »  ثابت می سازد وبلخ مرکز تورکستان بوده که در آن تورک وتاجیک بمانند یک روح و دو جسم حیات بسر برده وتاکنون دارای حیات مشترک می باشند. کلمه  « قزوار »  نیز دو کلمۀ تورک وتاجیک است، « قز»  به معنی دختر و « دار » فارسی بدان ضم شده وترکیب هردو به معنی  « صاحب دختر » یا  « دختر دار » می باشد.

قزدار را تا جایی که در اسلام آباد از زبان ادبای فارسی گوی پاکستانی  شنیده ام، می گفتند دربلوچستان موقعیت دارد،  واز اینکه  کعب پدر رابعه حاکم بوده، شاید مانند کوشانیان بزرگ مرکز تابستانی اش بلخ و زمستانی اش قزدار بلو چستان باشد. که در آن صورت به جای اینکه رابعۀ قزدار گفته  شود « رابعه قزداری  »  درست تر می آید. در پاکستان رابعه راکسی به اسم ونسبت بلخی نمی شناسد. در بعضی متون رابعه را  « زین العرب  »  و در بعضی جای ها کعب را «  زین العرب »  آورده اند، که شاید این اسم به کعب نسبت نزدیکتر داشته باشد.  زیرا وی را منحیث حاکم بلخ و یکی از دانشمندان بلند پایه گفته اند، و غالبا این صفت و لقب را اعراب بوی تفویض  کرده باشند.

 مردم بلخ  رابعه را به گمان غالب لقب عربی "زین العرب " نداده اند، چون که او شعر فارسی گفته و درام البلاد بلخ حیات بسر برده،  اگرچه در تاریخ ادبیات فارسی درافغانستان اولین زن شاعر بشمار می آید وشاید بقوۀ شعر عربی، شعر فارسی گفته باشد، مگر عشق او با بکتاش او را شهرۀ آفاق کرده است. چنانچه در بار آل سامان  رودکی  از عشق او سخن گفته ونه از کلام او. از اینکه رودکی  سمرقندی نابینا بود و در محضریکه حارث اشتراک داشته، نمیدانسته که وی برادر رابعه است، بهر صورتیکه باشد موضوع عشق مجازی رابعه با بکتاش نزد حارث حقیقت پیدا می کند و رابعه یا ام الشعرای فارسی تاجیکی را به قتل می رساند.

درتاریخ گاهگاهی  بزرگترین شاعر قدیم فارسی تاجیکی ابو عبدالله رودکی سمرقندی را «  آدم الشعرا » آورده اند و رودکی علاوه از این که حافظ قران و نوازنده وخواننده بوده، به تعداد چهارصد هزار بیت سروده. هم چنانکه حضرت امیر خسرو بلخی یا سلطان الشعرا نیز چهار صد هزار بیت فارسی سروده است ولی حضرت رودکی از تورکی التبار بودن خود حرفی را به زبان نیاورده  وامیر خسرو بیان داشته:

                          تورکه هندوستانی ام من هندویی گویم جواب

                           شکر مصری ندارم کز عرب گویم سخن

چه زیبا کلماتی را به شعرای نامدار وعارفان بزرگوار نسبت داده اند که می سزد نمونه های آن را معدودا در اینجا ذکر نماییم. برای استاد بزرگ عنصری بلخی، ملک الشعرا شاید این لقب بار اول بدربار سلطان محمود کبیر به میان آمده باشد، به حضرت حافظ السان الغیب، به حضرت سعدی  فصح المتکلمین، به حضرت نورالدین عبدالرحمن جامی، خاتم الشعرا و به حضرت بیدل ابوالمعانی را نسبت داده اند.

نوشتۀ مرحوم غلام حبیب نوابی را دربارۀ رابعه مملو از احساسات وشکل اساطیری می شناسیم درحالیکه جای تولد رابعه ، بزرگ شد رابعه پدر ومادرش را به تاریخ تول  خود رابعه نمی شناسیم وکدام نوشته از دورۀ حیات رابعه را بدست نداریم.  چطور امکان دارد که نام مادر خدمه وغیره  معلومات را نوشته است  که نمی توان آن همه را پذیرفت  درحالیکه گفته های اکثر علما در بارۀ  حیات رابعه مجهول می باشد ونمی توانیم گفته های محترم نوابی را مسند قرار بدهیم.

داستان حیات رابعه را از زبان شیخ فریدالدین عطار درنظم خوانده ایم، می گویند هرکسی هر چیز را از نظرخود می نگرد، آن عارف بزرگوار، چون اولیای زمان وعارف و دانای وقت بود، رابعه را ازنظر ونگاۀ صوفیانه به شناسایی گذاشته، آن سروده های اش ارزش ادبی و صوفیانه دارد ونه تاریخی . همچنان نوشته های دیگران که از یکدیگر تقلید کرده اند، موضوع نوی ندارد.

اما فرزند دانشمند ومحقق توانای کشور جناب نصیرمهرین، عشق رابعه را بربکتاش مجازی قلمداد کرده است، که برحق و درست می باشد، اگر تعمق شود، بوقت حیات آن دو دلداده در مناطق خراسان وتورکستان موضوعات عشق های حقیقی وتصوف و عرفان معمول وشیوع نیافته بود.

تصوف اصلا از اصحاب صحف آغاز شد و بدوران شهادت حضرت سید الشهدا امام حسین ( رض )  چون فتنۀ بسیار بزرگ به میان آمد، مسلمانان از ترس روز جزا دست به تصوف زدند، و بعداز آن تصوف به مصر رفت و چون مردم مصر از قدیم الایام فرهنگی بودند، لذا تصوف در آن جا انکشاف کرد وعرفا به میان آمد وتصوف وعرفان تا جایی که امکان داشت تکوین پیدا کرد.

 بعد از شیوع ومعمولیت تصوف درمصر عرفان وتصوف در سرزمین های خراسان وتورکستان داخل و گسترش پیدا کرد وبقا وانکشاف آن به صورت طبیعی رشد و مراحل زهد ومعرفت به شکل منظم پیش رفت و در حقیقت تصوف از عربستان به مصر واز مصر به خراسان وتورکستان راه یافت و بعدها درهندرفت و جنبۀ جغرافیایی را به خود گرفت. 

محقق ودانشمند وطن آقای نصیر مهرین درفصل رابعه می گوید که رابعه در راه عشق مجازی یعنی دو جنس مختلف آدمی جان داده،  والحق این سخن درست و به جاست، زیرا یک جوان بین سنین هفده وبیست و پنج که از نگاه سایکولوجی دورۀ بحران در شهوت انسانی به شمار می آید چطور می تواند باجوان زیبا و خوش اندامی چون بکتاش، که شاید عمر اونیز بین بیست وسی باشد، عشق حقیقی پیدا نماید؟  یکی از شخصیت های تاریخی گفته بود که اگر کسی به کودک های یک ساله ویا دوساله که چهره های ملکوتی دارند عاشق می گردد ودر روی آنها نوری را مشاهده می نماید، شاید امکان عشق حقیقی در آن سراغ گردد، ولی طواف کابلی که عاشق سردار زادۀ کابل شده بود و می گفت:

             گر خدا آن طفل مهوش را بمن راضی کند         استخوان خود بجل سازم که او بازی کند

اگر چه در بیت بالا به سردار زاده طفل گفته است، ولی طفل نبود که آنرا نیز نمی توانیم عشق حقیقی بشماریم. عاشق شدن مولانای روم برشمس تبریزی که معمرتر از مولانا و شکل ژولیده ومجذوب شکل می نمود، عاشق شدن حضرت سنایی بر پیر لایخوار، که به شکل غیر عادی با لباس های کهنه وفرسوده ومرد معمری بود، عاشق شدن حضرت ابوالمعانی بیدل بر شاه کابلی ، که وی را فقط  سه بار  غالبا به شکل رویا دیده بود، می تواند یک تعبیر عشق حقیقی شمرده شود. اما عشق رابعۀ بر بکتاش کاملا موضوع جنسی دارد که اکثر انسان ها کم وبیش در آن مبتلا می باشند وموضوع شهوت درمیان است، وعشق بزرگان متذکره در سطور بالا برشهوت جنسی استوار نمی باشد، بلکه معانی ومفاهیم عرفانی وتصوفی مطرح می باشد که در وجنات آن پیرها توسز چشمان ویا قلوب شان بعضی مسایل معنوی دیده می شود .

تحقیق جناب مهرین گرامی، از مکمل ترین معلوماتی می باشد که تاکنون تحریر یافته است وامید است رساله یابمعنی دیگر فصل رابعه باحیات وممات وشرح احوال سلطان رضیه بیگم  دریک کتاب مستقل به چاپ برسد، چون که مشابهت هایی درمیان هردو وجود دارد. همان طوری که رابعه بر بکتاش دل داد، رضیه برجمال ادین یا قوت حبشی عاشق و درآن راه جان باخت، هم رابعه وهم رضیه از تورکستان افغانستان بودند ورضیه وبلخی، شهزادگی تیرکرده اند ،رضیه بعد ها به مقام شهنشاهی وسلطانی میرسد، رضیه ازتورکی زبانان افغانستان و رابعه عرف تاجیک زبان بلخ بود. هردو بر غلامان شان عاشق می شوند. معشوق رابعۀ عرب تاجیک زبان بربکتاش تورکی زبان ورضیۀ تورکی زبان برحبشۀ سامی نژاد عاشق می باشد. هردو درجوانی از دست متعصبین کشته می شوند. رابعه درشاعری شهرت پیدا می کند ورضیه درسیاست معروف می گردد، مگر رضیه سلطان بزبان فارسی  اشعار بیاد گار گذاشته است.

 

محمد کریم نزیهی جلوه:

 راقم این سطور درسال هایی که محصل دانشگاه بودم، به جهت اخذ معلومات در بارۀ احوال وآثار پرفیسور غلام محمد میمنگی، به خانۀ مرحوم نزیهی واقع تپه سلام جمال مینه درکابل رفته واورا ملاقات نمودم، چون نیکه نزیهی شوهر دختر پروفسیور میباشد ومعلومات وی موثق تر از دیگران بود. نزیهی شخص دانشمندی بود، که دربارۀ حیات وممات واحوال و آثار پروفیسور سخنانی گفت واز ماستر عزیزخان نقاش هندی و نقاشان دیگر برای  محمد همایون خان سرخابی ومن معلومات داد. وی علاوه از معلومات در باره مکتب صنایع نفیسه کابل به تاریخ هنر درافغانستان مخصوصا دورۀ تیموریان هرات که هم تبارانش بود، سخنان کوتاه ومختصر ارائه نمود. نزیهی جلوه  گفت که مقدار نقاشی های پروفیسور به هشتاد پارچه بالغ می گردید، او گفت که پروفیسورغلام محمد مصور میمنگی موسس مکتب صنایع نفیسه می باشد. در آن وقت ها راقم این سطور کتابی رابنام « هنر درافغانستان » به همکاری وتشویق ارواح شاد استاد عبدالغفور برشنا می نوشتم که بعدها آن کتاب بنام اولین تذکرۀ شان  افغانستان در وزارت معارف به طبع رسید.

جناب مهرین  کریم نزیهی را درجملۀ مبارزان ومتفکران عصر معرفی داشته ، وی یکی از مشروطه خواهان مشهور بود، باری در شورای ملی که حقوق مردم تورک تبار را نمی دادند با شجاعت تمام بغرض اخیار مجلس را ترک نمود، وی درجواب یک عده متعصبین که از بزرگان عمدۀ تورک تبار افغانستان انکار نموده بودند، فرمود ، که روح کوشانیان بزرگ، یفتلی های نامدار، کابلشاهان تورک تبار، غزنویان تورکی گوی، تیموریان تورک زبان، شارهای بامیان، غوریان شهیر،  بابریان نامدار، میرزا باینقر بزرگ، سلطان حسین بایقرا، امیرعلی شیرنوایی، علمای بزرگ که استاد حبیبی آنرا بنام فضایل بلخ  تعیقب وتحشیه بسته، ابراهیم آدهم، شاه مشرب ولی، امیر خسرو بلخی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، وصدهای دیگر، در آسمان افغانستان در پرواز می باشند و افغانستان بدون  آن ها ازتاریخ محروم خواهد شد. وشما منکران تاریخ اگر از آن ها انکار دارید، پس بفرمایید  بگویید که کی ها را دارید تا ماهم با شما همنوا باشیم.  در آن مجلس استاد پژواک مرحوم ومرحوم صدیق فرهنگ گفته های نزیهی را تایید کردند ولی هرگز در آثار شان، از بزرگان یاد شده  یاد ننموده اند.

وارسته مرد افغانستان جناب نصیرمهرین، جنبه های مختلف افکار وآثار کریم نزیهی را زیر مطالعه قرارداده وجهات سیاسی و ادبی ومنزوی شدن اورا در تحلیل گذاشته  واز نوشته های جنابان استاد عبدالحی حبیبی و استاد واصف باختری درخصوص نزیهی مفاد حاصل کرده و نزیهی را درقطار بزرگان مبارز وآزادی خواه کشور معرفی نموده است.

 

محی الدین انیس

 اگر ارواح شاد محمود طرزی  منحیث پدر ژورنالیزم درافغانستان معرفی شده است ، ولی درین اواخر مردی از تبار روحانیون مجددی ها مرحوم محمد صادق جان مجددی کتابی را به طبع رسانیده  ومحمود بیک طرزی  را زیر انتقادات زیاد قرارداده و چشمدیدهای خویش را نوشته است.  از اینکه مرحوم محی الدین انیس اولین شخصیتی می باشد که در تاریخ مطبوعات افغانستان نشریۀ  آزاد مردمی انیس را در دوهفته یک بار به تیراژ پانزده نسخه به چاپ میرسانید  درکنار آن انیس از پیشرفت مصری ها و بافرهنگ بودن شان آگاهی کامل داشت، بنا اویکی از اصلاح طلبان نخبۀ  جامعه بدرجۀ یک قرار داشت چون که اندوخته  هایش از مصر تاریخی اورا بنا بر وطندوستی که دردل داشت وادار به حرکت های اصلاحی می ساخت. همان طوریکه محمود بیک خان طرزی از اندوخته  های خود در ترکیه اسلامی، در پیشرفت مطبوعات مثل ترجمه ها، تحقیقات ومقالات را در شعیه  طبقاتی به چاپ میرسانید، انیس  هم  آنچه دربساط داشت، جهت تنویر جامعۀ مان دریغ نمی کرد. به گفتۀ  شخصیت فرزانۀ وطن نصیر مهرین ، محی الدین انیس کتاب  « ندای طلبۀ معارف  یا حقوق ملت »  را نوشت و در طول عمر درخصوص اصلاحات اداری، معارف، حقوق ملیت ها، موقف مامورین درجامعه، ارزش مطبوعات درحیات مردم وغیره کار های ارزنده و برازنده را انجام داد.

درفصل محی الدین انیس، جناب مهرین کتاب « بحران ونجات » تالیف انیس را با دقت تمام زیر نقد وبررسی قرار می دهد؛ واشاراتی را درنوشتن الفاظ زیبای انیس در بارۀ آل یحیی  دارد. انیس شاید به فکر آن می بود که چون حبیب الله خان کلکانی از سواد بهره ور نبود، شاید، آل یحیی که در دیره دون هندوستان تولد وبزرگ شده بودند، از کارهای فرهنگی وانکشاف علم وعرفان خوش بوده وتقدیر نمایند. در حالیکه آنها سواد نداشتند  نه بدرجۀ  بلند ولی یگانه آرزوی شان حفظ قدرت و از میان برداشتن مغز های متفکر چون  محی الدین انیس، شاه محمد ولی خان دروازی و صد های دیگربود. همان بود که انیس باوجود داشتن حیات بسیار مرفه در مصر جهت خدمت به وطن آمد، واز دست محمد وخان نمک حرامش جان عزیز خویش را از دست داد . بازمانده گان محی الدین انیس دچار تکالیف زیاد می شوند و درمتن کتاب جناب مهرین آن مفاهیم انشا شده است.

هم چنان شخصیت با شهامت ونویسنده نامدار و ناشکن افغانستان ثریا جان بها، بنت سعدالدین خان بها ( از مشروطه خواهان وهمرزمان محی الدین انیس )  درباره یکی از دختران انیس می نویسد که وی درقید ازدواج فامیل داکتر نجیب الله رپیس جمهور کمونست افغانستان در آمده بود، چه اتفاق عجبیب که ثریا  بها نیز درقید ازدواج برادر داکتر نجیب قرار داشت و پدران این دختر ها همرزم ودوستان دیرین واز مشروطه خواهان بودند و در زندان های مخوف آل یحیی  هم زنجیرنیز بودند.

ثریا بها بالاخره خود را از چنگال آن فامیل نجات داد ولی از عاقبت و فرجام کار دختر شاد روان انیس درکتاب  « رها درباد » چیزی نگفته است.

 

میر علی احمد شامل سالک:

 محقق توانا وادیب فرزانه ومعرفی کننده وافشا گر جنایات خائنین تاریخ وطن جناب نصیر مهرین، شخصیت مبارز واقعی دیگر راکه عبارت از مرحوم میرعلی احمد شامل سالک می باشد، در معرض معرفی گذاشته است. وی در بحث شامل چنین می نویسد: « گاهی برخی چهره ها بانام وشهرت مکملۀ ناقص خانوادگی معرفی شده اند یک تعداد در سیما های متناقض ترسیم شده اند و دربارۀ  تعدادی  هم برخلاف واقعیت زندگی  وافکار و آمالی که دارای آن بودنده اند، نگاشته اند. و اگر اشخاص مورد نظر ما، به قتل رسیده اند ومنافع تبلیغاتی قاتلان آن ها درمیان بوده است، آشکاراست که چند بدو بیراه واتهام برخاسته از نیاز استبداد رانیز نثار ایشان نموده اند. موارد همچو اسناد ومدارکی که می توانسته اند معرفی ویژگی های شخص مغضوب باشد نیست ونابود شده اند ( ص 130 لاله رخان .. )

نویسنده این سطور درباره میرعلی احمد شامل بارها اززبان بزرگان سیاست وادبای محترم چون استاد آصف آهنگ و دیگران شنیده ام، ولی مطالعات چند جهته جناب مهرین مرا به آن بزرگ مرد تاریخ وطن بهتر وخوبتر آشنا ساخت. جناب مهرین قضایای حیاتی شامل سالک رابه خوبی معرفی کرده ویک فصل عمده را در خصوص قدرت ادبی واشعار او تخصیص داده است. چون آقای مهرین می داند که دشمن اصلی و دوست واقعی انسان « تفکر » است ، مثلیکه امیر حسینی سادات غوری گفته است « چه باشد آنچه گویندش تفکر  » گاهی تفکر ناسالم،  با افادۀ از زبان سرخ سرسبز را، برباد داده و گاهی هم تفکر وعقل سالم برسرانسان تاج گذاشته است، از آن رو ازمیان اشعار پرکیفیت شامل سالک این بیت اورا آورده است:

          دشمن جان است عقل من و هوش من               کاش کشاده نبود چشم من و گوش من

 دربیت بالا گویا شامل سالک باقاضی همدانی در افکار همنوا بوده، همچنان قاضی همدانی از دست تفکر آزاد و آزاد اندیشی سرسبز خویش را از دست داده، شامل سالک نیز با عقل وهوش  اندیشه های آزادی خواهی حیات خود را باخته است.

قاضی همدانی  گاهی هم گفته بود:

                        خدایا راست گویم فتنه از تست                ولی از ترس نتونم چخیدن

                         اگرمی خواستی کاین هارا نپرسم             مرا بیاست حیوان  آفریدن

کلمات « شامل » و« سالک » اسما بامسمی می باشند که شامل چون شیخ شامل داغستانی که بیست و پنج سال  تمام جهت آزادی متوسل به جهاد گردید و بدان مفکوره جان داد،  وشامل هموطن ما نیز به آرزوی خدمت  به جامعه بالاخره حیات خود را از دست داد. شامل  در شعر « سالک » تخلص می کرد. خداوند روح استاد محمد غازی سالک راکه شاعر فی البداهه سرای فارسی بود  شاد داشته باشد که نگارنده را درس فارسی داده است، و سالک بالاحصاری که از امهات شعرای کابل واز نوادگان تیمور جهانکشا بود، شعری را زیبا سرود وشامل چون این دوسلف الصدق خود، اشعار نغز و دلکش و رنگین سروده است، او گوید:

                  ای دل بشنو یک آن، بندم به تو پیمان        تاجان بودم برتن، مدحت نکنم شاهان

بنگرید  علوهت این  مبارز با شهامت را، او خودش  شاه غیرت است، چرا به شاهان سرخود را خم کند. باز گوید:

                اگر زبان ترابست سالکا صیاد          هزار نطق و غزل خفته در گلو داری

چنانچه شاعری فرموده:

         گمان مبر که به پایان رسید کار مغان          هزاربادۀ ناسفته هنوز در رگ تاک است

میر علی احمد شامل  سالک، یکی از مبارزین جان به کف ومهم افغانستان است، و جمله علما، شعرا و مبارزین به وی احترام داشته  ونام گرامی اش را منظم  درمواقع مختلف ذکر می نمایند، و خداوند جناب مهرین را خیر دهاد که نام این مبارز بلند همت راکه به شاهان ی ماهیت ارزشی نمی داد، زنده ساخته است.

 

 استاد عبدالغفور رحیل دولتشاهی:

 جناب نصیر مهرین فرزند ارجمند و گرامی کشور بلا رسیدۀ ما درین کتاب « لاله رخان سروقد » با تعمق زیاد مبارزین راه آزادی را که حیات شان را وقف پیاده ساختن دموکراسی در وطن نموده اند، به صورت مختصر به معرفی گرفته است.

درفصل فرجامین کتاب مذکور شخصیت شهیر، آزاده پسند و حق نگر شاد روان استاد عبدالغفور خان رحیل دولتشاهی را به شناسایی خوانندگان  قرار داده که الحق انتخاب او برحق است. از اتفاقات نیک این نگارنده، آن استاد وارسته ومبارز شجاع را از نزدیک می شناختم . درکتاب « سنگ مزار » به گرد آوری وکوشش برادر ارجمند و گرامی عبدالصبورجان رحیل دولتشاهی که حکایه از خاطرات و آثار پدر بزرگوارش را می نمایند، چند کلمه درباره استاد عالی مقام مرحوم رحیل نوشته بودم ومعلومم شد که جناب مهرین آن را ملاحظه کرده اند.

استاد عبدالغفور رحیل در محیطی زاده شده است که آن جا تختگاه های شهنشاهان وامپراتوران شهیر افغانستان قدیم متولد و بعدا در آرامگاهای شان خفته اند. بلی! بگرام  نامی که وقتی از آنجا کنشکای کبیر درفسیح ترین، سرزمین مشرق یا به عبارۀ دیگر از آغاز جابلقا تا به انجام جابلسا فرمانروایی داشت.  کسی چه می داند که جنت مکان استاد والاشان عبدالغفور رحیل از آولادۀ آنها باشد، یکی از تخلص های استاد رحیل دولتشاهی است واین خود می رساند که آن قریه بنام زعمای بزرگ آل کوشان ویفتل گذاشته شده است.

 استاد، آن مرد ذهن و کنجکاو با داشتن کیفیات مسقط الراس و ارتباط اوبا ملیت های مختلف در دارالمعلمین کابل، به تغییرات فکری روبرو می شود، از هرکسی، هر چیز می آموزد. در آن مکتب که نمایندگان همه ملیت های افغانستان شب وروز به شکل لیلیه حیات بسر می بردند به بیداری های مثبت فکری و آزاد منشانه او معاونت می نماید.

از ارواح شاد پروفیسور استاد غلام حسن مجددی  که زادگاهش یاد کند در تورکستان شرقی بود، اصل تدریس، طرز ادارۀ مکتب و صداقت را آموخته است وقس علی هذا.

موسسه یا مکتب « دارالمعلمین  » به قراری که تاریخچۀ آن نشان می دهد، اولا در پغمان، آن جا که میرزا الوغ بیک تیموری یا عم ظهیر الدین بابرشاه در مناظر زیبایش عاشق وار فریفته گشت، وتاکه جان در بدن داشت به زیبایی آن افزود، باغ ها، پارک ها، تماشا گاها و استراحت گاه ها تهیه داشت ونامش را  گذاشت پغمان. در آن موسسه علمی که نمایندگان کشور موجود بودند، شاد روان استاد مجددی در انکشاف آن تاجان در بدن داشت زحمات بی دریغانه کشید، حیف است به مقامات معارف افغانستان که آن دارالمعلمین را بنام پدرش « غلام حسن مجددی »  مسما نمی سازند. وبنام سید جمال الدین  مشهور به افغانی که در حقیقت از افغانستان نمی باشد، مسما می سازند،   در حالیکه  کمتر از نیم کیلومتر دور تر ازما دارالمعلمین مکتبی داشتیم بنام  « مکتب سیدجمال الدین  افغانی ». من نگارندۀ این سطور نمی خواهم شخصیت های بزرگ وطن را به دیگران بفروشم وهرگز علاقه هم ندارم که به دروغ و حق تلفی مال دیگران  را به خود دانسته بنامش افتخار  داشته باشم . سیدجمال الدین  مرد بزرگ جهان اسلام است  افتخار بنامش جهت علمیت واحساسات اسلامی  اوست ونه هموطنی، آیا کسی تاکنون پیدا شده که اقارب اورا درافغانستان سراغ داشته باشد. درحالیکه وی هم دورۀ محمود طرزی می باشد وبسی معمرین ما اورا دیده اند، و محمود طرزی در هیچ نوشتۀ خویش وی را افغانی نگفته، بلکه رومی گفته است، چون که بنا بر علل زیاد سید جمال الدین در آن ایام نمی خواست منحیث ایرانی معرفی شود، بقرار گفتۀ داکتر اکرم عثمان وقتی که سیدجمال الدین به افغانستان تشریف آورد هنوز لهجۀ تورکی همدانی او احساس و شنیده می شد. منظور از گفتار بالا این بود که استاد رحیل زمانی که نام استاد مجددی را به زبان می آورد با احترام خاص « جناب حضرت صاحب » خطابش می کرد. چون که حضرت صاحب مجددی ملای ملا هان، استاد استادان و مدیر مدیران بود، که در آن جا گفته شده موسسه تعلیم وتربیه وفاکولته تعلم وتربیه  را استاد مجددی تاسیس نموده است. استاد مجددی هزاران شاگرد متبحر، سیاستمدار، نویسنده، مبارز، معلم، اداره چی، هنرمند وغیره را از دارالمعلمین یا برکت خانه معارف ودانش  فارغ داده  و شاگردانش در کل ولایات  افغانستان خدمات زیاد را در ترقی فرهنگ انجام داده اند، ومی سزد که دارالمعلمین که بعد ها بنام دارالمعلمین کابل مسما شده بود، واینک آنرا بنام سیید جمال الدین گذاشته اند، بنام دارالمعلمین  غلام حسن مجددی گذاشته شود.

روز هایی را به خاطر دارم که جناب مرحوم استاد رحیل ویا آن شهید راه آزادی با دوست  دیرینش عبدالقهار خان مدیر کورس های زمستانی، هردو سخنان عالمانه وآموزگارانۀ استاد مجددی  را همواره یاد می کردند که در آن وقت ها استاد مجددی رئیس  دانشگاۀ ادبیات بودند. استاد  مرحوم عبدالغفور رحیل، مرد متوسط الاندام، با شمایل خاصی بود که وی را از دیگران مجزا می ساخت، درمجالس خاموش می نشست، تمکین از عادات خاصۀ او بود، اما در مقابل گفتاری که  خلاف طبیعت وعقایدش می بود، به زودی  بر سرگفتار می آمد، و جدیانه از عقایدش دفاع می کرد. هر گز  از خاطرات زند گیم فراموش نخواهد شد که بیست سال داشتم و داکتر محمد یاسین عظیم وظیفۀ تدریس  هنر را به کورس های زمستانی برایم داد. چون مورد علاقه ام بود،  درهمان سرما تدریس، کتابی را به عنوان  « آرت برای معلمین مکاتب ثانوی و دارالمعلمین ها » نوشتم و در موسسۀ تعلیم وتربیه به تعداد دوصد جلد چاپ  استنیسل شد، خدا می داند که استاد  مغفور رحیل ومرحوم عبدالقهار خان چقدر ها شاد باش ها وتحسین هابرایم کردند وخداوند روح  هردو را شاد ساخته باشد که به تشویق آن بزرگان اکنون کتاب های زیادی را در رشته هنر تالیف و تدوین کرده ام.

جناب مهرین دوست فرزانه، در بارۀ یک بیانیۀ تاریخی ارواح شاد رحیل درکتاب ذکر شده  یاد کرده اند که آن مرحوم معلم را به منزله اسپرین نسبت داده است واین نگارنده در آن روز حاضر بودم وشاهد عینی می باشم. در ادیتوریم مکتب تجربوی  دارالمعلمین  کابل همه استادان و شاگردان کورس های زمستانی جمع شده بودند. مرحوم داکتر علی احمد پوپل وزیر معارف وقت، آن روز به زبان پشتو بیانه ایراد کرد، که درختم بیانیه مرحوم رحیل، اعتراضات خویش را به بسیار وضاحت و جدیت ارائه کرد و زمین وزمان را به جنبش در آورد.  رحیل شهید، شاعر زیبا کلامی بود که گاهگاهی در ایام فراغت ابیات نغز و دلکش را می سرود و خداوند اورا غریق رحمت کناد.

استاد رحیل زمانی که این نگارنده متعلم صنف دوازدهم بودم، استاد تدریس آموزی ام درمکتب ابتداییه  « سپین کلی  »  بود. ولی زمانی که صنف سوم دانشگاۀ  تعلیم وترییه  بودم، استاد رحیل شهید ومرحوم استاد عبدالقهار خان بعضی کورسهای فاکولته را درصنف ما فرا می گرفتند، و از اینکه این استادان محترم بامن هم صنف گردیدند با بزرگواری تمام، صحبت های آزادانه می کردیم. در یکی از روز ها زمانی که عبدالقهار خان مدیر کورسها ومن معلم آرت واستاد رحیل همکار عبدالقهار خان بود  واقعۀ عجیبی برسرمن رخ داد. یکی از شاگردان من که کلاه کبودچه قره قلی به سر داشت و ریشش نیمه سفید و  در یکی از ولایات معلم  بود، بروز امتحان نهایی دیدم که نقالی میکند،  وی را به آهستگی گیر کردم  تا به دیگران مزاحمت نشود.  آن مرد بیچاره یا معلم سابقه دار، چنان اشک ریختاند که بدون مبالغه  در چشمم سیل مانند  نمایان گشت  در حیرت فرو رفتم آن بیچاره از فامیل جدا شده با هزار رنج وزحمت از اولادها وفامیل خدا حافظی و جهت ارتقای سویه وتزئید معاش ماهواره، درکابل آمده،  واگر ناکام بر گردد چه بلایی برسراو خواهد آمد. گریان او ریختاندن سیل سرشک نشان می داد، که فشار بزرگی بر او وارد آمده است، از جانب دیگر وظیفه من  که معلم هستم باید صادقانه انجام یابد، نمیدانستم چه کنم؟

گریان آن معلم از زیر دل  مرا تحت تاثیر آورد،  وآهسته ورقش را در بالای میزش گذاشتم  هرچه بادا باد. فردای آن در دفتر عبدالقهار خان  رفتم وبه بسیار خجالتی وندامت موضوع را عرض نمودم. البته بی تجربه  درتدریس و در آموز گاری مبتدی بودم.  در حین گفتار بودیم که استاد رحیل  گفت هر دو گفتند که نامش چه بود من اورا به چهره می شناختم وهنوز که هنوز است چهره عاجزانۀ او در چشمم مجسم می گردد. چون شاگردانم به تعداد بیش از پنجاه نفر بودند گفتم نامش را نمی دانم و چهره اش را می شناسم . هردو به سخن دیگر آغاز کردند و آن هردو به جنت رفتند ومن آن خاطره را بیاد دارم،  وآن معلم از نگاه سن وسال هم باید سالها پیش وفات یافته باشد.

در ختم این معروضه که باید کتاب وارسته مرد افغانستان نصیر مهرین را در زیر نقدو بررسی قرار میدادم  از ناتوانی قلم از شکایت آغازیدم وبه خاطره انجامیدم  . امیدوارم اگر در آینده این کتاب معتبر تجدید طبع گردد طوریکه گفته آمدم رابعه را با رضیه بیگم در یک کتاب مستقل و چهار مبارز بزرگوار وطن را با علاوه  سه مبارز دیگر عبدالرحمن لودین ، سعدالدین بها واستاد آصف آهنگ بنام  « هفت قهرمان  » و یاهر نام دیگر تهیه بدارند ویاد گار تاریخی را به آیندگان طور تحفه بسپارند.

خداوند عالمیان برادر ارجمند جناب مهرین را درپناه خود داشته باشد و درنوشته هایش افزونی ببخشاید تا تحقیقات و پلان هایش را در توضحیات و صحت بخشیدن تواریخ مبهم ومجعول و مجهول  وطن که درطول سال ها مردم مارا در اغوا نگه داشته بودند، با نوشته های صادقانۀ شان روشنی وتنویر بدهند.

نصیر مهرین یا فرزند صالح وبااحساس وطن با تبعیض سروکاری ندارد. او مردم افغانستان را همه یک ملت می داند ، بنگرید کتاب تالیفی اورا بنام « استبداد شناسی نادر شاه » که شادروان عبدالرحمن لودین راکه از پشتون تباران ومبارزین راستین کشورما و درجمع قهرمانان  اول مبارزین قرار دارد؛ چقدر به نیکی یاد کرده وکلمات آسمانی را بوی نسبت داده است، که گویی به آن شخصیت بزرگ ملی بمانند پدر معنوی اش ارادت داشته.

خوشا به حال تو مهرین گرامی  فرزنده صالح و حق نگر و طنمان افغانستان.ن مرحوم معلم را به منزلآ

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin