Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

پرتو نادری

                   پرسش و پاسخ 

پرسش: از بدخشان تا کابل، کندز، بغلان، فاریاب، غور، هلمند

دریای خون جاری شده است، شما چه هوایی در سر دارید؟

پاسخ: هیچ هوای در سر ندارم، مرا از انسان متکبر بدم می آید!

پرسش : هدفم این است که در برابر این کشتار مردم چه پاسخی دارید؟

پاسخ: هیچ از قدیم گفته اند: جهان را آب بگیرد مرغابی را تا به زانو است!

پرسش: جناب این دریای خون است نه دریای آب!

پاسخ: خوب در هردو یش می شود شنا کرد!

پرسش: هدف این است که تا چه وقت مردم کشور کشته شوند!

پاسخ: هیچ افغان از هیچ افغان کم نیست. آن که می کشد خود نیز کشته می شود؛ در همین فاریاب داعش 50 طالب را کشته است، حالا طالبان خون نداشتند، جان نداشتند، داشتند، داعش هم همان طالب، مردم می گویند خر همان خر است ،پالان اش عوض شده است ! ما به سوی دموکراسی روانیم ، وقتی طالبان کشته می شوند؛ اگر طالبان نکشند، اعتدال جامعه از بین می رود، ما باید جامعه متعادل داشته باشیم! آیا متعادل است که از یک مردم کشته شود و از مردم دیگر نه ؟

این اعتدال ماست که سبب می شو تا هر ساله پنج ملیون گردشگر به افغانستان بیاید!

پرسش: مخالفان شما می گویند که اینان گردشگران نیستند، هراس افگنان اند، شما چه می گویید؟

پاسخ: این گز و این میدان، من به یک مناظره حاضر هستم، مگر هراس افگنان گردشگری نمی کنند، شما فکر کنید آنان برای اجرای کار خود هزاران کیلومتر راه را گردشگری می کنند، مسافرت می کنند ، از شهری به شهری می روند. پس آنان گردشگران نیز هستند! گردشگران اند !

ما باید از گردشگری تعریفی افغانی خود را داشته باشیم!

پرسش: باوجود که شما 16 ساعت کار می کنید چرا یک ذره هم کار ها به سامان نمی شود!

پاسخ: کار می کنم یا نمی کنم باشد به جای خود، اما من بیماری بیدار خوابی هم دارم، این یک نعمت خدایی است برای مردم افغانستان . من بیدار می مانم، تا ملت خاطر جمع بخوابد! خوب یگان انتحاری منتظری می شود ، در آمریکا و پاریس هم می شود!

می خواستم چیز دیگری بپرسم که آسمان بر سرم فرو ریخت، فکر کردم در نزدیکی ها انفجاری رخ داده است؛ متوجه شدم که چنین نیست؛ بلکه جناب شان با حنجره ی پنج هزار ساله ی تاریخی فریاد می زند:

گر نداری غیرت افغانی ام

چون به میدان آمدی می دانیم

..........................................

:

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

داکتر عنایت الله شهرانی

بلومینگتن اندیانا، ایالات متحدۀ امریکا

 

تاریچه هنر های زیبا

 

تاریخچۀ هنرهای زیبا: «اگرچه بخش هنرهای زیبا در افغانستان به مشکلات زیادی در رژیم های گذشته و جنگهای داخلی روبرو بوده خوشبختانه دریک دهه اخیر هنر توانسته است جایگاهش را پیدا نماید. هنر یک پدیده است که توسط آن میتوانیم پیامهای مهم و ضروری را به جامعه برسانیم. مخصوصاً هنرمندان از طریق رسانه های تصویری و ایجاد نمایشگاه ها میتوانند پیام های خویش را به مردم برسانند که از این طریق میتوانیم سطح آگاهی مردم را بلند برده و در زندگی روزمره شان پیشرفت و تغییر بوجود بیاید.

در سال 1345 هـ ش مطابق 1966 میلادی توسط يک تن از استادان مجسمه سازی کشور محترم  استاد امان الله  حيدر زاد  که در رشته مجسمه سازی سند ماستری از ایتالیا آورده بودند و همزمان با برگشتن شان از تحصيل  کورسهای مجسمه سازی و نقاشی را در چوکات  پوهنحی ادبيات  و علوم بشری  وقت اساس گذاشتند.  تدريس بخشهای متذکره توسط استاد موصوف  پيش برده ميشد. کارگاه عملی کورس های متذکره در تالار مدور  پوهنحی هنرهای زيبا که بنام تعمير زرد مسما بود،  موقيعت داشت.  محصلان  مستعد و علا قمند  به هنر از پوهنحی های مختلف پوهنتون کابل  در اوقات  فراغت  جهت فراگيری رشته های مورد نظر شان مراجعه می نمودند.  در سال  1347 هـ ش مطابق  1968م در پهلوی  رشته های  نقاشی و مجسمه سازی  کورسها ی موسيقی، نطاقی، تمثيل، خطاطی و عکاسی  نيز  افزوده گرديد که بخش  موسيقی شرقی آن توسط استاد محمد حسين سرآهنگ و بخش غربی آن توسط استادان آلمانی پيش برده ميشد. در بخش تمثيل استاد لطيفی و در بخش عکاسی  استاد عبدالحميد فياض استاد رشته ژرناليزم همکاری داشتند. درسال 1354 هـ مطابق 1975م نظر  به پيشنهاد محترم استاد امان الله حيدرزاد که عضو کادر علمی پوهنحی ادبيات  بودند و موافقه محترم پوهاند مير حسين شاه رئيس پوهنحی ادبيات و علوم بشری محترم  عنايت الله شهرانی  را که استاد پوهنحی تعليم و تربیه بودند، به بخش هنرهای زيبا پوهنحی ادبيات و علوم بشری تبديل و در پهلوی  استاد حيدرزاد  قرار گرفتند که از جمله اولين استادان رسمی ديپارتمنت هنرهای زيبا محسوب ميشوند.

بالاخره نظر به تلاش استادان مذکور در همان سال شعبه هنرهای زيبا از سطح کورس به سطح ديپارتمنت در چوکات پوهنحی ادبيات و علوم بشری وقت رسما قبول و استاد امان الله حيدرزاد به صفت اولين آمر ديپارتمنت مذکور تعيين گرديد. سپس استادان محترم آقای  حيدرزاد و آقای دوكتور شهرانی سعی بليغ نمودند تا برای بهبود و پيشرفت ديپارتمنت هنرهای زيبا، استاد حامد نويد را که جديداّ از آمريکا  با ديپلوم ماستری برگشته بودند با محترم استاد محمد همايون اعتمادی ميناتوريست شناخته شده کشور و محترم استاد محمد تميم اعتمادی که از تحصيل يافته گان کشور ايتاليا بود منحيث استاد استخدام نمايند. با تذکر اينکه استاد همايون اعتمادی منحيث استاد غير رسمی و ديگران استادان رسمی پذيرفته شده بودند.

پوهنحی هنرهای زیبا که یکی از پوهنحی های پوهنتون کابل میباشد و در سال ۱۳۴۵ هـ مطابق ۱۹۶۶ میلادی اساسگذاری شد. فعلا پوهنحی مذکور یکی از مراکز مهم،  بزرگ و اکادمیک هنری در افغانستان میباشد. پوهنحی هنرهای زیبا وظیفه دارد تا  هنرمندان شایسته را تربیه نماید تا در راستای ترقی و پیشرفت جامعه مصدر خدمت قرارگیرند.»

                                                                (برگرفته از سایت مذکور)

این مضمون در رابطۀ فاکولتۀ هنرهای  زیبا که در سایت پوهنتون گذاشته شده بود، مضمون ذیل بجواب نوشتۀ بالا.

 

بریاست های محترم پوهنتون کابل،

فاکولتۀ هنرهای زیبا

و متصدی امور سایتی پوهنتون

 

پوهنتون کابل یک دستگاه سابقه دار علمی در افغانستان میباشد که مقام علمی و هنری آن در کشور عزیزمان بلند و قابل افتخار است، همانگونه که علم و هنر قدسیت و ارزش عالی را داراست به همان اندازه لازم است که موقف و منزلت آن با وجدان پاک و صفای نیت حفظ گردد.

امیدوارم که تاریخ پوهنتون کابل از جانب دفتر مسؤول با صداقت و نوشتن همه حقایق بدون درنظرداشت غرض و مرض تحریر و به بازمانده گان طور تحفۀ علمی و تاریخی گذاشته شود.

این نگارنده عنایت الله شهرانی یکی از اولین شاگردان فاکولتۀ تعلیم و تربیه در سال (1962م) بودم، مؤسس فاکولتۀ مذکور شادروان پوهاند غلام حسن مجددی بودند، بنده در بارۀ آن فاکولته رسالۀ کوچکی را تحریر داشته و بچاپ رسانیده ام و سعی نموده ام که جزئی ترین موضوع ساخته گی و دور از حقیقت در آن داخل نشود مگر اینکه سهو و خطایی غیر عمدی رخ داده باشد.

در سطور ذیل در بارۀ «تاریخچۀ هنرهای زیبا» که توسط دستگاه سایتی پوهنتون کابل گذاشته شده است یک اندازه مبالغات و اشتباهات صورت یافته است، مذاکره میگردد که باید قبل از طبع آن از ریاست فاکولتۀ هنرهای زیبا مشوره میگردید و فرضاً اگر مشوره گرفته شده باشد، شاید دلیل آن خواهد بود که بوقت تأسیس آن جمله جوانان خورد سال بودند که از مسایل اداری واقف نبودند و شاید هم تعدادی از آنها در سنین خورد سالی در مکاتب ابتدائی مصروف تعلیم بودند.

اینجانب یکی از سابقه داران پوهنتون کابل بودم که با سه فاکولتۀ تعلیم و تربیه، ادبیات و علوم بشری و هنرهای زیبا ارتباط مستقیم داشتم و اکنون عمر من به سن بعد از تقاعد رسیده است و در بین هفتاد و هشتاد قرار دارم.

چون در نوشتن کتابها در بارۀ فرهنگ و ثقافت افغانستان مصروفیت های زیاد دارم از آن سبب فرصت میسر نمیگردد تا با کامپیوتر ارتباط داشته باشم.

یک دوست دانشمند که دارای «سایت» مستقل میباشد «تاریخچۀ هنرهای زیبا» را بروی کاغذ چاپ و برای این کمینه فرستادند و از حضور شان متشکرم.

 

بعد از مطالعۀ آن معلوم گردید که معلومات داده شده در بارۀ تاریخچۀ فاکولتۀ هنرهای زیبا دقیق و درست نمیباشد و حتی عنوان هم باید دقیق تر و مشخص تر «تاریخچۀ فاکولتۀ هنرهای زیبای پوهنتون کابل» گذاشته میشد، چونکه عنوان بصورت عموم و شرح و بسط به شکل مشخص تحریر یافته است همچنان تعریف هنر باید بشکل درست آن در ارتباط با کیفیت و موقف آن در جامعه و رول آن در حیات مردم نوشته میشد که نشده است.

رسالۀ تاریخچۀ فاکولتۀ هنرهای زیبا را که اینجانب عنایت الله شهرانی یکی از اشخاص تاریخ زندۀ آن میباشم با اشتباهات زیاد نوشته و بچاپ رسانیده بودم که در بعضی موارد بعد از نوشتن متوجه شدم چونکه در کابل بطبع رسیده بود و من در امریکا بودم و نتوانستم در آن اصلاحات وارد نمایم بناً بعد از آن علی العجاله موضوع مذکور را تغییر داده، صورت درست آنرا زیر عنوان «یادی از گذشته های فاکولتۀ هنرهای زیبا» نوشتم و در سایت ها از جمله در «کابل ناتهـ» و نیز در جریدۀ پر تیراژ «امید» بنشر سپرده شد.

بعداً جناب ایشرداس که مسؤلیت امور سایت مذکور را دارند، فرمودند که شخصی «...» برعلیه نوشته من چیزی نوشته و چون جناب آنها و من دوستان قدیم بودیم برایش تیلفون کردم وی جواب قانع کننده نگفت، بدتر اینکه چندی پیش طی تیلفونی صحبت کردیم و موضوع تأسیس فاکولتۀ هنرهای زیبا در میان آمد و گفتم که بهترین چیز در حیات یک انسان حقیقت گویی میباشد، فاکولته را رسماً پوهاند صاحب میر حسین شاه تأسیس نموده اند که اینجانب عنایت الله شهرانی در مجلس شان به اثر خواهش ایشان اشتراک داشتم.

یکباره جناب آقای «...» برآشفتند و گفتند «اگر داؤود خان نمی بود (...) نمیتوانست تأسیس کند و آقای حیدرزاد مؤسس است». و این کلمۀ آخرین در میان ما بود. و من ندانستم که داؤود خان چه ارتباطی داشت به این شعبه. و این شخص چنان تحت تأثیر آقای حیدرزاد قرار گرفته است که حتی به بزرگان دانشگاه بخاطر او کلمات ناسزا را می آورد که آنهم طرفداری از خلاف واقعیت.

و باید به آن محترم بگویم که ما دوستان بسیار قدیم و خوب بودیم و از خیر و شر یکدیگر آگاهی داشتیم و با همدیگر معاونت مینمودیم این چه اتفاقی افتاد که بخاطر شخصی دیگر این جدایی رخ داده است.

ما مردم مسلمان و افغانستانی میباشیم، از قدیم الایام به بزرگان خاصتاً علماء و دانشمندان احترام داریم و نه تنها این احترام از اسلام بما آمده بلکه وارث افغان ها و افغانیت نیز می باشد.

حضرت آغا صاحب میر حسین شاه از پروفیسوران بزرگ پوهنتون کابل است و بیش از شصت سال عمر پر بار و برکت شان را در خدمت جامعه بمصرف رسانیده اند، مؤلف بزرگ و از احترام خواص و عوام برخوردار بوده و اصل شان از جمع سادات کرام و از پشتون های قندهار می باشند.

بعد از صحبت بالا دانستم که شاید این آقا تاریخچۀ هنرهای زیبا را به آقای حیدرزاد نوشته باشند، (چونکه محترم حیدرزاد سابقۀ پشتو ویا فارسی نویسی را ندارند) و علی الفور بشکل هستریک در سایت وزین پوهنتون کابل گذاشته باشند. والله اعلم.

من شخصاً یک زمانی از یک دوست شنیده بودم که میگفت یک آوازۀ دروغین در کورسهای نقاشی و مجسمه سازی بلند شده بود که میگفتند، سردار محمد داوود خان کورسهای غیر رسمی نقاشی و مجسمه سازی را تأسیس کرده است، گفتم چطور؟ گفت شاید تیلفونی بالای رئیس فاکولتۀ ادبیات امر کرده باشد و رئیس نسبت امر فوق العادۀ او کورسها را تأسیس و سپس استادان را وظیفۀ تدریس داده باشد.

این عجب منطق است، اولاً داوود خان مؤسسات بسیار بزرگ را اگر تأسیس کرده باشد امکان آنرا خواهد داشت، ولی مشکل است که بپذیریم داوود خان به پوهنتون بیاید ویا تیلفونی هدایت تأسیس دو کورس هنر را داده باشد، ثانیاً اینکه بعضی ها که ادعا دارند، آنها کورسهای هنر را تأسیس نموده اند گفتۀ شان با گفته بالا مطابق نیست، چونکه مؤسس داوود خان است و نه آقای حیدرزاد، که ناقرارانه در هر جای خود را بنیانگذار معرفی مینمایند.

اگر داوود خان امر کورسهای مذکور را داده باشد، پس چرا بدون کریدت ویا غیر رسمی؟ از جانب دیگر محمد داوود خان در سال (1966م) خانه نشین بود و به کارهای رسمی مداخله کمتر داشت و این چه اتفاقی افتاد که محمد داوود خان بجای اینکه ترتیبات کودتا را بمقابل ظاهرشاه بگیرد، ترتیبات تأسیس کورسهای غیر رسمی را میگیرد.

اساساً باور کس نمی آید که داوود خان راجع به هنرهای زیبا چیزی را میدانست و شخص کم تحصیل بود و بدوران ریاست جمهوری اش بسا اشخاص را اعدام نمود. بعد از اینکه محمد نادرشاه خان توسط یک مکتبی کشته شد، همه اعضای سلطنتی از رفتن و رابطه یافتن به مکاتب بیزار بودند.

بالاخره از گفته های بالا چنین بر می آید که کسی ادعای مؤسس بودن را مینماید خواسته است موضوع را بسیار مهم و بلند جلوه دهد، گویا اینکه او شخص مهمی است که بزور داوود خان آنرا تأسیس کرده است، در حالیکه بصورت اتومات ادعای خود را طوریکه گفتیم رد میکند، مؤسس او نیست بلکه داوود خان است.

تمنا میرود خواننده گان محترم به سطور ذیل مراجعه فرمایند:

نوشتن تاریخ مسؤلیت دارد، نویسنده باید آنرا با قلب پاک و وجدان صاف، مسایل و موضوعات را با دقت تام و صداقت بنویسد.

در سال (1966م) اینجانب شهرانی معلم دارالمعلمین کابل بودم و گاهی در فاکولتۀ تعلیم و تربیه که از فارغان دورۀ اول آن فاکولته میباشم در مضمون تدریس آموزی و روانشناسی با پوهاند محمد امین و داکتر یاسین صاعد منحیث اسیستانت همکاری میکردم.

با استادان فاکولته های شرعیات و ادبیات ارتباطات زیاد داشتم، پوهاند داکتر جاوید و پوهاند داکتر مجروح شهید و پوهاند حبیب الرحمن هاله و دیگران را بارها زیارت میکردم که در مسایل هنر و ادبیات مکرراً سخن ها در میان می آمد.

پروفیسور داکتر سید بهاءالدین مجروح که شیفته و عاشق هنرها خاصتاً نقاشی بود از سالها پیش بفکر آن بود که باید فاکولتۀ هنرهای زیبا در پوهنتون کابل ایجاد گردد.

در سال (1966م) یک تعداد استادان فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری چون شهید پروفیسور داکتر مجروح، پروفیسور داکتر عبدالاحمد جاوید (یکی از عاشقان هنر) و پروفیسور استاد حبیب الرحمن هاله در یک نشست گفتند که در تمام یونیورستی های جهان فاکولتۀ هنرهای زیبا موجود است و چرا ما نداشته باشیم؟

روی این منظور گفتند که آسان ترین و بهترین راه رسیدن بآن مطلب اینست که اولاً بصورت امتحانی جوانانیکه دارای استعداد و علاقه در هنر می باشند آنها را با استخدام کدام معلم از مکتب صنایع کابل بصورت غیر رسمی و غیر کریدت شامل کورس میسازیم و اگر این پلان کار و نتیجه داد و کامیاب شد، قدم بعدی آنست که بدان کورس ها شکل رسمی داده شود و ادارۀ آنرا فاکولتۀ ادبیات بدست گیرد.

موضوع فوق که شکل جدی را بخود گرفت، به پیشنهاد پروفیسور مجروح از مجلس فاکولته پاس گردید و بعداً اقدامات بعدی صورت پذیرفت.

از روی گفتار مرحوم پوهاند مجروح و دیگر استادان باید گفت که اساس کورسهای غیر رسمی هنرهای زیبا در پوهنتون کابل ویا مشخص تر بگوئیم در فاکولتۀ ادبیات بدست پوهاند مجروح و بعداً دو شخصیت هنر دوست استادان جاوید و هاله گذاشته شده است.

آقای امان الله پارسا و آقای امان الله حیدرزاد در آن وقت ها در خارج تحصیل کرده بودند که آقای حیدرزاد معلم مکتب صنایع کابل و آقای پارسا در مطبوعات غالباً در ریاست گرزندوی تشریف داشتند. و این نویسنده قبلاً با هردوی شان مصاحبه انجام داده بودم و نتیجۀ مصاحباتم را در کتاب «هنر در افغانستان» بیاری ارواح شاد استاد برشنا شامل و بعدها کتاب مذکور به امر علی احمد خان پوپل وزیر معارف در مطبعۀ معارف بطبع رسید.

جنت مکان پوهاند صاحب مجروح برای این نگارنده گفت که در مکتب صنایع تیلفون کردند که استاد غوث الدین ویا کسی دیگری اگر به پوهنتون آمده و شاگردان را درس نقاشی بدهد، استاد غوث الدین علاقمندی نشان نداد، بالاخره آقای حیدرزاد به این موضوع علاقمندی نشان داد و در فاکولته با اشخاص مؤظف تماس گرفت.

چون آقای حیدرزاد در مجسمه سازی تحصیل کرده بود، بناً کسی دیگری را بنام امان الله پارسا که سابقۀ نقاشی داشت، پیدا کردند، یکی را به صفت معلم هیکل تراشی و دیگری را بحیث معلم نقاشی مؤظف ساختند.

این بود فرمودۀ دانشمند و فیلسوف عالیقدر وطن استاد داکتر مجروح شهید که عین موضوع را استادان داکتر جاوید و هاله گفته بودند.

اولاً سوال اینجاست که چطور یک شخصیکه چون آقای حیدرزاد در کادر پوهنتون نیست و سابقۀ اکادمیکی ندارد از بیرون در پوهنتون کابل میآید و کورسها را اساس گذاری مینماید و باز خویشتن را بنیانگذار فاکولتۀ هنرهای زیبا معرفی مینماید؟

دو دیگر اینکه جناب آقای حیدرزاد لیسانس مجسمه سازی است و نه دارای شهادتنامۀ ماستری، چون من نگارنده بحیث آمر عمومی فاکولتۀ هنرهای زیبا کار میکردم، سوانح های همه استادان را مطالعه کرده بودم، خوشتر آن که استاد یوسف کهزاد در ایتالیا تحصیل نموده و با آقای حیدرزاد به یک دروه در آنجا تشریف داشتند، از نالایقی و لیاقت همدوره های خود معلومات کافی دارند، امید است کسانیکه میگویند لسانس یا ماستری دارند، مضامین و نمرات شان را بدیگران نشان دهند.

چون نام استاد کهزاد در میان آمد و نیز کلمۀ بنیانگذار آورده شد، باید بگویم که استاد یوسف کهزاد بنیانگذار اصلی و اولی «سازمان هنری پروفیسور غلام محمد میمنگی» میباشد، از اینکه شخص شهرت طلب نیست و متواضع و صاحب کمالات متعدده است، این خدمتش را بروی دیگران نمیکشد.

درین روزها شنیده میشود که جناب حیدرزاد خودرا پوهاند معرفی کرده اند، امید است که تألیفات شان را با مقالات شان که در خارج و داخل چاپ شده نام بگیرند و اگر نشان ندهند یقیناً این پوهاندی شان غلط خواهد بود و اگر بکدام وسیله یی پوهاندی خودرا از پوهنتون گرفته باشند، وای بر حال یک دستگاه علمی که دارای نام و نشان بود و حالا مقام با عظمت علمی و اسم اکادمیک را برزمین میزند.

بهتر آنست که تألیفات و مقالات شان ذکر گردد و از جانب دیگر تناسب و زیبایی های کارهای هیکل تراشی و نقاشی های استادان مورد ارزیابی قرار داده شود.

الحمد لله اکنون جوانانی را در هیکل تراشی داریم که نبوغ دارند و در بارۀ کارهای هیکل تراشان نظریات داده اند. و خوشبختانه تعدادی از آنها با این کمینه ارتباط دارند.

کورسهای نقاشی و هیکل تراشی در آغاز در تعمیر زرد فاکولتۀ سابق زراعت قرار داشت و در سال (1975م) در مقابل فاکولتۀ مذکور چند اتاقی بشکل گاراج بدون دروازه بود که آقای حیدرزاد و من شهرانی در آن تدریس مینمودیم که در زمستان بسیار سرد و در تابستان بسیار گرم بود.

با تأسف تمام باید بگویم که در تاریخچۀ یک صفحه یی هنرهای زیبا چنین آمده است:

«در سال 1968میلادی در پهلوی رشته های نقاشی و مجسمه سازی، کورسهای موسیقی، نطاقی، تمثیل، خطاطی و عکاسی نیز افزوده گردید که بخش موسیقی شرقی توسط استاد محمد حسین سرآهنگ و بخش غربی آن توسط استادان آلمانی پیش برده میشد، در بخش تمثیل استاد لطیفی و در بخش عکاسی استاد عبدالحمید فیاض استاد شعبۀ ژورنالیزم همکاری داشتند».

جای تأسف است که در این پاراگراف خلاف آنچه که حقیقت است آورده شده و این به معنی آنست که گویا آقای حیدرزاد کورسهای مذکور را شامل ساخته است، استادان عبدالحمید فیاض و استاد تواب لطیفی که هردو اکنون مرحوم شده اند و دوستان نهایت صمیمی این نگارنده و استادان فاکولتۀ ادبیات بودند با ما همکار نبودند و ارتباطی هم بخاطر موضوعات اکادمیکی نداشتند.

و با استاد سرآهنگ بارها دیدار بعمل آمده است، وی را اگر می پرسیدند در خنده میشد و میگفت که یکبار به پوهنتون جهت کانسرت رفته بود و بس. از بسی گفتار و نوشتار دانسته میشود که چرا بر تاریخ زیبای فاکولتۀ هنرهای زیبا اینقدر معلومات نازیبا و نادرست را می آورند، من کتاب قانون طرب استاد سرآهنگ را تجدید و بچاپ رسانیده ام و چندین مقاله در بارۀ حیات شان نوشته ام.

تأسیس یک فاکولته، یک شعبه و یک کورس از خود پلان دارد، اهداف دارد، فهرست دارد، حتی گاهی هم یک کتابچۀ کوچک جهت اعلان چاپ و بدسترس مردم قرار میگیرد و آیا اینقدر گفتار مبالغه آمیز و خلاف حقیقت می تواند بمردم کمک کند ویا به نویسندۀ آن شهرت مشروع دهد؟ بلکه کسی که این ادعاهای دروغین را مینماید، شهرت بد را بدست می آورد.

در جای دیگر «تاریخچه هنرهای زیبا» چنین آمده:

«در سال 1975 میلادی نظر به پیشنهاد محترم استاد امان الله حیدرزاد که عضو کادر علمی فاکولتۀ ادبیات بودند و موافقۀ محترم پوهاند میر حسین شاه رئیس فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری محترم عنایت الله شهرانی را که استاد فاکولتۀ تعلیم و تربیه بودند به بخش هنرهای زیبای فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری تبدیل و...»

اینجانب الحمد لله هنوز حیات دارم و آغا صاحب پوهاند میر حسین شاه نیز بفضل خداوند زنده هستند. جای تعجب اینجاست که من در آن وقت مؤلف سه کتاب هنری بودم:

آرت تربیوی برای معلمین مکاتب ثانوی و دارالمعلمین ها، چاپ مؤسسۀ تعلیم و تربیه

اصول تدریس آرت تربیوی، چاپ مطبعۀ معارف 

هنر در افغانستان، چاپ مطبعۀ معارف 

مقالات زیاد را در مطبوعات و حتی در مجلۀ مشهور «ادب» نشریۀ فاکولتۀ ادبیات بچاپ میرسانیدم و چندین نمایش در مطبوعات و مراکز کلتوری خارجی ها برپا نموده بودم و حتی یکی از بزرگترین نویسنده های افغانستان ارواح شاد استاد علی اصغر بشیر هروی در بارۀ من در مجلۀ «ژوندون» نوشته و تقدیرها کرده بود، همچنان بارها جنابان شفیع راحل و نور سوانح مرا با آثارم در «کابل تایمز» بزبان انگلیسی نوشته بودند. و همه استادان پوهنتون بخوبی میشناختند، این چه اتفاقی بوده که بمانند آقای حیدرزاد یک شخص کم شهرت و نام گم مرا به محترم پوهاند صاحب میر حسین شاه معرفی میکند و پیشنهاد مینماید که اورا منحیث استاد هنرهای زیبا مقرر نماید.

بیاد دارم که حضرت آغا صاحب پوهاند میر حسین شاه برایم تیلفون کرد که میخواهند دو شعبۀ نقاشی و هیکل تراشی را در چوکات فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری رسماً تأسیس نمایند و می خواهند با من دیدار کنند، بحضورشان رفتم و همه مسایل را شرح دادند و گفتند که فاکولتۀ تعلیم و تربیه لغو خواهد شد و فعلاً هردو فاکولته مربوط ریاست ادبیات میباشد و فرمودند که فردا حتماً بیا و در مجلس فاکولته اشتراک نما که خودت منحیث استاد در دیپارتمنت هنرهای زیبا مقرر خواهی شد، چونکه همه خودت را درین رشته که خدمات زیاد کرده یی میشناسند و خوش هستند که موضوع را بپذیری.

پس باید گفت که فرمودۀ نویسندۀ «تاریخچه هنرهای زیبا» کاملاً نادرست است و من به تقاضای پوهاند صاحب میر حسین شاه استاد هنرهای زیبا شدم و نه آقای حیدرزاد. و آقای حیدرزاد هرگز نمیخواست که من آنجا مقرر شوم، خصوصاً کسی که اطرافی باشد و من بدخشانی بودم، چونکه تنها در فکر آن بود که اشراف زاده گان در آن فاکولته مقرر شوند، و این موضوع بعد از مدت کوتاه به اثبات رسید.

ناگفته نباید گذاشت که فارغان دورۀ اول و دوم فاکولتۀ هنرهای زیبا که حق استادی را در فاکولتۀ مذکور داشتند، این جانب شهرانی بحیث اسیستانت مقرر نمودم ورنه چون اکثراً اطرافی و نیز تعدادی که اطرافی نبوده و از جمع سرداران بشمار نمی آمدند و ارتباطی به خاندان سلطنتی نداشتند، تقرر شان منحیث استاد نمیتوانست صورت بپذیرد، چنانچه در سطور اول گفته شد شخصی که با من تیلفونی صحبت کرد و نامش را لزوماً ننوشتم که «اگر داود خان نمیبود (پدر...) نمیتوانست این دیپارتمنت را تأسیس نماید» و از این معلوم است که داود خان برای سرداران این دیپارتمنت را تأسیس کرده بود، وگرنه بحیث بزرگترین مرد مملکت آیا نمیتوانست انستیتوت های تخنیکی، کمپیوتری، رشته های مختلفۀ ساینس و تکنالوژی، علوم اجتماعی و ادبیات را تأسیس نماید؟

بازهم باید گفت که این یاوه گویی ها به تاریخ و مقامات علمی مضر تمام میشود و من یقین دارم هر کسیکه این تاریخچه را نوشته است با آقای حیدرزاد مصاحبه یا مشوره کرده است، ورنه جوانان از موضوع خبری نداشتند و ندارند.

در آن تاریخچه باز چنین می آورند:

«بالاخره نظر به تلاش استادان مذکور (حیدرزاد و شهرانی) در همان سال شعبۀ هنرهای زیبا از سطح کورس به سطح دیپارتمنت در چوکات فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری وقت رسماً قبول...»

درینجا چند سطر پیش نویسنده گفته بود که به اثر پیشنهاد آقای حیدرزاد رسمی گردید، ولی در سطر بالاتر می آورد که «نظر به تلاش استادان مذکور آقای حیدرزاد و شهرانی» بازهم طوریکه گفته آمد این نوشته مذبذب است و نمیتواند تاریخچۀ واقعی فاکولتۀ هنرهای زیبا باشد.

مکرراً به جهت اینکه به حقیقت کتمان داده نشود، باید بگویم اساس فاکولتۀ هنرهای زیبا که در آن وقت تنها دو کورس بود پوهاند صاحب میر حسین شاه به خواهش و امر خود هردو کورس را رسمی ساخته و منحیث یک دیپارتمنت کوچک بنام هنرهای زیبا در چوکات فاکولتۀ ادبیات گنجانید، چونکه میخواست بسیاری جنجال های غیر رسمی بودن و مصارف این دو کورس را رفع نموده و راساً ضم فاکولته بسازد.

تأسیس فاکولتۀ هنرهای زیبا مستقیماً بدست پوهاند صاحب میر حسین شاه صورت گرفته است، بخاطریکه جناب شان از سابقۀ کورسها کاملاً آگاهی داشتند و در جملۀ کسانی بودند که با شادروان استاد مجروح شهید، ارواح شاد پوهاند جاوید و استاد حبیب الرحمن هاله وغیره در فاکولتۀ ادبیات تشریف داشتند و همکار بودند.

بدبختانه کسیکه مقاله یا مضمون «تاریخچۀ مختصر هنرهای زیبا» را نگاشته، شاید غرضی داشته ویا اینکه از موضوع واقف نمیباشد ویا اصول نویسنده گی و واقعه نگاری را مراعات ننموده است.

در حالیکه بسیاری از ما هنوز نفس میکشیم و زنده هستیم، این نوع دروغ بافیها و کارهای ساخته گی صورت می یابد، آیا بعد از مرگ ما چه مبالغه ها صورت خواهد گرفت؟

اصل قضیۀ تأسیس فاکولته در سطور بالا گفته شد، ولی شکل دقیق آن با آنکه تکرار است چنین می باشد:

در سال 1966 مسیحی به سرکرده گی و فعالیت های بیدریغ شهید پوهاند مجروح و همکاری های پوهاند جاوید و پوهاند هاله، دو کورس نقاشی و مجسمه سازی تأسیس شد که مؤسس اصلی غیر رسمی آن پوهاند مجروح میباشد. و پوهاند مجروح و دیگر استادان تنها میخواستند که نقاشی تأسیس شود و نه مجسمه سازی.

و اولین استادان آقایون امان الله پارسا و امان الله حیدرزاد بودند که از بیرون خواسته شدند، آقای حیدرزاد معلم مکتب صنایع و آقای پارسا در مطبوعات کار میکردند. مدتی بعد آقای پارسا به تدریس دوام نداد ولی آقای حیدرزاد بکار خود ادامه داد، من نمیدانم که چرا نام آقای پارسا از میان برداشته شده است. زیرا که وی نقاش بود، استادان اورا میخواستند که نقاشی را تدریس نماید، چون وی خودرا کنار گرفت، معلم مجسمه سازی جایش را بدست گرفت و در آغاز هیچکس در بارۀ مجسمه سازی فکر نکرده بود.

در سال 1975 مسیحی حضرت آغا صاحب پوهاند میر حسین شاه رسماً کورسهای نقاشی و مجسمه سازی را تأسیس نمود و جناب آقای حیدرزاد راساً بصورت رسمی در آن دیپارتمنت منحیث استاد مقرر شد و همزمان به پیشنهاد و امریه شخص پوهاند صاحب که با عنایت الله شهرانی آشنایی و از خدمات هنری او آشنا بود اورا منحیث استاد مقرر نمود. البته این درست است که جناب حیدرزاد و شهرانی اولین استادان فاکولتۀ هنرهای زیبا میباشند ولی آنها مؤسس نمی باشند.

در سال 1989 مسیحی محمد طاهر علمی رئیس فاکولتۀ ادبیات بود، در آن وقت آقای حیدرزاد بفکر فرار از کشور بود و بعدها بخارج رفت، آقای علمی اگرچه رئیس فاکولته از کمونستان مغرور و دو آتشه بود بازهم بخاطر ظاهر داری بدفتر من آمد و گفت که آمریت شعبۀ هنرهای زیبا را بدست بگیرم. و چون به هنر نمیدانست گفت هر آنچه که به نفع شعبه است اختیار داری و چون کمونست نبودم به هیچ صورت دوست هم نشدیم.

بعد از آقای علمی داکتر مجاور احمد زیار رئیس فاکولته، با وی در دارالمعلمین کابل بصورت همدوره درس خوانده بودم و شناسایی داشتم، وی مکرراً میگفت که چون به هنر نمیداند لذا بمن گفت که در انکشاف دادن هنرهای زیبا اختیار کلی دارم.

و از اینکه در انکشاف دادن شعبۀ هنرهای زیبای فاکولته آقایون علمی و زیار بمن اختیارات کامل داده بودند اولین کار من (عنایت الله شهرانی) آن بود که دو دیپارتمنت تیاتر و موسیقی را در مجلس استادان شعبۀ هنرهای زیبا پیشنهاد نمودم و با اکثریت قاطع تأیید و پذیرفته شد، ریاست مجلس را شخصاً بدوش داشتم و پروگرامهای هردو دیپارتمنت را قبلاً بوقت تحصیل از یونیورستی اریزونا آورده بودم. و تقریباً بمدت شش ماه آنرا مطابق روحیه و ثقافت افغانی ترجمه و تکمیل نمودم، همه استادان در آن مجلس فارغان جدید هنرهای زیبا بودند که در اساس گزاری شعبات جدید موسیقی و تیاتر احساسات خاص نشان میدادند. آن سال، سال 1979م بود که دو شعبۀ مذکور به دست خودم (عنایت الله شهرانی) تأسیس گردید.

و هیچ سندی در تأسیس آن نه در فاکولتۀ ادبیات و نه در مرکز پوهنتون وجود دارد که بجز از آن مجلس در جایی دیگری در زمینه بحث شده باشد. رئیس پوهنتون کابل در دارالمعلمین کابل شاگرد مضمون رسامی و رونشناسی من بود، او و داکتر رسول معاون علمی و رئیس فاکولتۀ ساینس در قسمت ارتقای شعبۀ هنرهای زیبا با من کاری نداشتند و اینجانب اختیار کلی داشتم.

همان بود که بزودی شعبات تعلیم و تربیه و عکاسی را در همان سال علاوه کرده و هنرهای زیبا را بشکل یک فاکولتۀ مستقل ارتقا دادیم.

 

در همان سال بودجۀ یکساله را که بالغ به چهارصد و پنجاه هزار افغانی میشد از ریاست پوهنتون به امر فوق العادۀ انجنیر سعیدی رئیس پوهنتون کابل تخصیص گرفتیم و خود را مستقل ساختیم و آن سند شاید اکنون در دفتر ریاست موجود باشد.

بناً باید گفت که ارتقاء دهندۀ شعبات نقاشی و مجسمه سازی به سویۀ یک فاکولته در کنار فاکولته های دیگر پوهنتون کابل نگارندۀ این سطور (عنایت الله شهرانی) میباشم.

زمانیکه دیپارتمنت های جدید چون تیاتر، موسیقی، تعلیم و تربیۀ آرت و سینماتوگرافی را در کنار دو رشته نقاشی و هیکل تراشی اساس گذاشتیم، اجازۀ تقرر یک تعداد استادان را از بیرون پوهنتون از مرحوم انجینر سعیدی رئیس پوهنتون بدست آوردیم و در قسمت اینکه کی- کی ها را مقرر نمائیم با ما کاری نداشت و اختیار را برای این نگارنده داده بود.

در شعبۀ تیاتر: آقای داکتر محمد نعیم فرحان، محترمه زلیخا جان نورانی و مرحوم استاد عبدالقیوم بیسد؛

در شعبۀ موسیقی: آقای استاد حسین آرمان، مرحوم استاد سلیم سرمست و مرحوم استاد فقیر محمد ننگیالی؛

در شعبۀ تعلیم و تربیۀ هنر، مرحوم استاد غلام محی الدین شبنم غزنوی که از تجارب و دانش او آگاهی داشتم و در دارالمعلمین کابل استاد مضمون نقاشی ام بودند.

در قسمت شعبۀ هیکل تراشی بجای جناب حیدرزاد یکنفر پولیندی را که پدرش مامور ملل متحد در کابل بود مقرر کردیم و نامش پال و رشتۀ تخصصی اش هیکل تراشی بود.

در قسمت شعبۀ سینماتوگرافی یک شخص که من آنرا بصورت قطع نمی شناختم یا از طریق سازمان اولیه ویا از طریق ریاست فاکولته ویا ریاست پوهنتون فرستاده شده بود من در تقرر وی مداخله نداشتم. وی از کمونستان دو آتشه و شخص مغرور و خود ستا بود.

امیدوارم نوشتۀ فوق بمعنی حسادت تعبیر نشود، چونکه همین حالا که جملات را می نویسم بجز از خداوند کسی بالای سرم قدرت  ندارد و هیچکس نه فشاری می آورد و نه تقاضا دارد که چون و چرایی را بنگارم و نزد وجدان خود خجالت خواهم بود که اندک ترین حرف ساخته گی ویا لحاظ کسی را در نظر بگیرم.

 

اگر موضوع حسادت در میان باشد و بصورت قطع هم نیست چونکه هر انسان بصورت مختلف آفریده شده و هیچکس بجز خودش کسی دیگری شده نمیتواند، اکنون اینجانب بیش از هفتاد کتاب، ده ها رساله و صدها مقاله را تحریر و بچاپ رسانیده ام، تألیفات من بزبان های پشتو، دری و انگلیسی و ندرتاً به ترکی میباشد و کارکردهای هنری ام در سوانح مکمل من تحریر شده است.

وقتیکه میگویم که شهادتنامۀ داکتری دارم، اینک نمرات ماستری و داکتری را رسماً از یونیورستی که تحصیل کرده ام بدست دارم، نمرات و مضامین را بنام «ترانسکرپت» میگویند.

از اینکه جناب حیدرزاد ماستری را با لیسانس از کدام پوهنتون ایتالیا بدست آورده اند باید بوقت تقرر شان در ریاست پوهنتون در شعبۀ ارزیابی تسلیم کرده باشند که من در زمان آمریتم بدیدن سابقۀ شان در خصوص مضامین و نمرات یا ترانسکرپت مؤفق نشدم.

امیدوارم هرکسی که کاری مینماید مطابق کارش مزد بگیرد، اگر کسی مدال طلا و نقره و الماس را از کشور ایتالیا میگیرد، متوجه باید شد که آن کشور مهد هنر و وطن میکلانژلو میباشد و هزاران هیکل تراشان وجود دارند که کارهای شان حیرت آور است.

تنها در شهر نیویارک بیست و پنج هزار هنرمند وجود دارد، بنام سازمان های مختلف کار میکنند، هرکدام هنرمندی که میخواهد در آنها عضویت پیدا نماید، آن سازمان ها در مقابل پول برایش عضویت میدهند، برای آنها مهم نیست که آن شخص چقدر مقام هنری دارد، چونکه آنها پول میگیرند و متباقی بر آن شخص یا اشخاص کاری ندارند که کارش چیست و کی میباشد.

در خصوص نقاشی و خطاطی دو شخصیت ممتاز و نابغه بدورۀ رنسانس شرق زیر حمایۀ شهریاران تیموری هرات استاد کمال الدین بهزاد و استاد میر علی هروی نه تنها در افغانستان بلکه در جهان همه میدانند و نوشته های زیاد صورت گرفته است.

در بارۀ هنر نقاشی مرحوم پروفیسور غلام محمد مصور میمنگی و مرحوم استاد عبدالغفور برشنا قدامت و حقدار درجه یک میباشند، پروفیسور غلام محمد خان مؤسس مکتب صنایع نفیسه در کابل میباشد و این کمینه کتاب مستقل در باره اش نوشتم که دو بار بطبع رسیده است و وی در نقاشی سبک کلاسیک علامۀ زمان بود. استاد برشنا بعد از پروفیسور میمنگی از شهنشاهان هنر بوده و ابعاد مختلف داشت که اسم مبارکش را با حیات پر بارش در چندین نشریه های داخلی و خارجی نوشته و به نشر سپرده ام.

علامه صلاح الدین سلجوقی که رساله یی را در باره اش این نگارنده نوشته در ایران بطبع رسیده است، وی مؤسس تیاتر در هرات است، استادعبدالواحد بهره معاون او بود، استاد سلجوقی در کابل نیز مفکورۀ تیاتر را بار اول در دورۀ شاه امان الله غازی بمیان آورد، وی درامه ها نوشت و به تمثیل گذاشت.

بعد از آنها مرحوم استاد عبدالرشید لطیفی در کابل آنقدر در قسمت تیاتر کار کرد که لقب «پدر تیاتر» را بدست آورد، مرحوم استاد عبدالغفور خان هیکل تراش ماهر و نخبۀ افغانستان هیکل های بزرگ پغمان و هرات و کابل را ساخت و افتخار اولین هیکل تراش معاصر در کابل بنامش ثبت گردیده است.

چون در بارۀ همۀ این بزرگان نوشته ها و تألیفات دارم مقامات عالیۀ شان را بخوبی درک کرده ام، شادروان استاد محمد حسین سرآهنگ و استاد قاسم افغان از سرآمدان موسیقی معاصر کشور میباشند که در کنار کتاب در بارۀ استاد سرآهنگ، کتابی دیگری را بنام «پیر خرابات» یا استاد قاسم افغان نوشته و بچاپ رسانیده ام.

روی این ملحوظات امیدوارم استادان هنرهای زیبا که هرکدام به این بندۀ عاجز ارجمند و عزیز میباشند و من آنها را فرشته های زمانه گفته ام بنام هر یک از بزرگان یادشده که در تاریخ هنر وطنمنان کارهای بنیادی نموده اند، سالون ها، عمارات و کتابخانه ها را بنام شان بگذارند.

از اینکه بنام های جناب حیدرزاد، جناب داکتر فرحان و من شهرانی سالون ها و کتابخانه را بنام آقای حامد نوید گزارده اند از حضور آن عزیزان مشکور و ممنون میباشیم و باید ما این مردانه گی را داشته باشیم از آن امتیازات تیر شویم و کتابخانه را بنام استاد عبدالغفور برشنا و سالون ها را بنام آن بزرگان یاد شده بگذارند.

البته ما هر کدام بعد از آنها از روی کارهای واقعی خود امتیاز و لقب بگیرم بهتر است، بدون اینکه فعالیت ها و امتیازات غیر حقیقی را به جوانان به غلط نشان داده و فریب بدهیم.

در خاتمه آرزومندم تا ادارات مربوطه در زمینه تجدید نظر نموده و آنچه که حقیقت است در سایت ها ویا در کتابها چاپ نمایند، حضرت افصح المتکلمین فرموده اند:

مراد ما نصیحت بــود و گفتیم

توکل بــــا  خدا کردیم و رفتیم

                                                                                    با احترام

.......................................................................................................................................

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin