Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

دکتور عنایت الله  شهرانی

 

تبصرۀ  کوتاه در بارۀ کتاب

« سلاله و دودمان ناظرمحمد صفرخان »

 

تقریباٌ صد سال به این طرف ، مردم افغانستان به نام نامی  ناظر محمد صفرخان آشنایی کامل دارند .  ناظر محمد صفرخان ، در حقیقت سرسلسلۀ یک خانوادۀ شهیر افغانستان می باشد که در خصوص سیا ست ، ادبیات و فرهنک  ومخصوصا در بخش غنای شعر فارسی دری  شهرۀ  آفاق  می باشند .

چند روز پیش کتاب پر محتوای ،  که گوشۀ از فامیل های روشنفکر افغانستان را معرفی می دارد، به دست آوردم . عنوان کتاب « سلاله و دودمان ناظرمحمد صفرخان »  بوده و تالیف  جناب کلیم الله ناظر و به اهتمام  وناشر شخصیت شناخته شدۀ افغانستان جناب  محمد حیدر اختر که هردو از جملۀ فامیل مرحوم ناظرمحمد صفرخان می باشند تهیه  و در افغانستان اقبال چاپ یافته است. متن کتاب کاملاٌ موثق ودفیق است ، چون که گفته اند :  « ای برادر هیچ کس بهتر زتو نشناست »

سال ها پیش در آوان جوانی ، می خواستم کتابی را بنام « بیدل شناسان افغانستان »  بنویسم  ، بعداز مصاحبه با یک تعداد شخصیت های که  به بیدل علاقمند بودند ، مصاحبه ها انجام دادم  ودر جمله آرزومند بودم که در بیدل شناسی ، شاعران سبک هند و غزل سرا های مشهور  وبه نام های حافظ محمد انور بسمل و حافظ  محمد ابراهیم صفا بود ،از نزدیک دیدن کرده و مصاحبه انجام بدهم .

 

بدبختانه که از حیات و ممات  حافظ محمد انور بسمل  آگاهی نداشتم ،  ولی گفتند که در فلان جای استاد محمد ابراهیم صفا تشریف دارند. پای پیاده کوچه های  پر از گرد و خاک را طی نموده و بعداز پرس و پال بالاخره منزل شان را یافتم  ولی مصیبت در آن بود که آن حضرت  دربستر بیماری مهلک سرطان  قرارد داشت. لذا از دروازه  خانه شان بازگشتم و شخص ارتباط را گفتم که از جانب من دست های آن حافظ کلام الله و سراینده شعر مشهور «  من لالۀ  آزادم »  را ببوسد .

مدت های زیادی سپری شد،  من و فامیلم آوارۀ غربت سراها شدیم ، بازهم از عزم خود در خصوص معرفی بیدل شناسان منصرف نشدم ،  ودر پی یافتن زنده گی نامه بیدل شناسان بودم که از طریق مجلۀ  « در دل افغان »به مدیریت محترم سراج وهاج ، با جناب حیا آشنایی حاصل گردید و او گرچه خود شاعر وارسته  به شمار می آمد و پدر مغفورش  سردار بیدل شناس  عبدالعزیز حیرت بود بنده به همکاری وی  و آقای عبدالله محب حیرت ،  نوشتۀ طولانی  درباره  اش که از صاحبدلان مشهور بود به طبع رسانیدم .

 در سوانح وی خواندیم که می خواسته تخلص  « بسمل » را به خود انتخاب نماید ولی دریافته که  که حافظ محمد انور بسمل در اشعار و مقالات خود را به تخلص  « بسمل »  نوشته و به چاپ رسانیده است . لذا جناب سردار عبدالعزیز با حیرت زیاد   خود را « حیرت »  خطاب کرده و بعداٌ بدان اسم شهرت یافته است . تخلص « حیرت »  داستان دیگری هم دارد،  وآن این که صدرالدین عینی شخصیت مشهور تاجیکستان استادی بنام محمد صدیق حیرت  داشته که در خصوص ادبیات دانشمند بزرگ به شما ر می آمد .

نام  ناظر محمد صفرخان ، طوری که گفته آمد ، در افغانستان شهرت زیاد دارد ، اما بسیار کسان نمی دانستند که وی از کجا وایام کودکی و خورسالی  را به کدام گوشۀ  وطن سپری نموده است . ولی در کتاب « سلاله و دودمان ناظرمحمد صفرخان »  در می یابیم که وی اصلاٌ متعلق به  قوم شریف یوسف زایی و مهد تولد آن چترال می باشد .

یوسف زایی ها یکی از اقوام بزرگ پشتون های این طرف و آن طرف خط دیورند می باشند ، جناب کلیم الله ناظر درصفحۀ  ششم کتاب اسم  «  شاه منصور»  را ذکر نموده که در کتاب «  بابرنامه »  و بعضی تواریخ دیگر خوانده ایم ، که بابرشاه امپراتور افغانستان و هندوستان با دخترش ازدواج نموده است . کسی چه می داند که محمد اعظم  خان پدر کلان ناظر محمد صفرخان از بقایای آن  خان بزرگ یوسفزایی بوده و اگر نبوده  در جمع مهتران به شمار آمده واز آن است که محمد اعظم خان فرزند وی صاحب حشمت و جاه و جلال در گلکیت چترال  گشته ، و دشمنان آن ها که به درجۀ  اول انگلیس ها بودند ، ایشان را کشته واموال و ثروت و دارایی شان را غارت کرده اند .

محمد صفرخان ، بعداز کشته شدن بزرگان فامیل  به دست دشمنان ، اسیر می گردد و  که شرح آن در کتاب آمده ، بالاخره از طریق بدخشان که درآن « زمان  در چترال ونواحی آن مردم بدخشان رفت وآمد های داشتند ، محمد صفرخان با دوست پدرش  ازطریق  بدخشان به سمرقند می رود و یا این که در زمان تصرف ساحۀ قطغن و بدخشان توسط امیر عبدالرحمن خان باتاجرمذکور به بدخشان رفته و محمد صفرخان با جمعیت  امیرعبدالرحمن خان می پیوندد.

به عقیدۀ این جانب، امیر عبدالرحمن خان تا زمانی که در سمرقند می زیست  به ساحه بدخشان حملات نکرده است واین مطلب می تواند به تاج التواریخ دیده شود،  وی زمانی که از سمر قند به خاک تخارستان ،آمد ، بعداٌ  به بدخشان چندین  حمله و بالاخره آن جا را تصرف نمود.  وقرین حقیقت آن است که ناظرمحمدصفرخان درسمرقند با امیر عبدالرحمن خان  دیده و تاکابل باوی همراه بوده است .  ودر کابل از شخصیت بسیار معتمد امیر عبدالرحمن خان  شده است.

همان طوری که چترال پشتون ها دارد ، تا جیکان بسیار  قدیمی نیزدر آن ناحیه  تا کنون حیات به سر می برند .نگارنده این سطور با یک دانشمند و محقق جرمن که اسمش فراموشم شده در خصوص ادبیا ت تاجیکی  ( فارسی تاجیکی )مردم هنزه و گلگیت  که در چترال حیات به سر می برند کار کرده است . واقعاٌ  تاجیکی آن مردم بسیار قدیم می باشد. بعداز این که چترالیان از نقشه بدخشان بر آمد و مربوط خاک نیم قاره  شدند ، چون رفت وآمد ها قطع گردید آزآن سبب تاثیرات  زیادی  زبان اردو بر آن ها غالب آمد ، و اکنون اثرات زبان اردو بر زبان تاجیکی  بخوبی مشاهده می گردد.

شاید هم  تاثیرات  اردو وانگلیسی در زبان  پشتوی چترالیان اثر گذاشته باشد ، وامید است  زبان شناسان در آن قسمت توجه نمایند .

 جنرال  پینن بیک خان  که در جبهۀ تل با محمد نادر شاه خان ، درمقابل انگلیسی ها جنگ می کرد، محمد نادرشاه خان طبق عادت دیرینه و کینه توزی اش وی را به شهادت رسانید و با آن که از دوستان نادر شاه خان بود  به نسبت این که انگلیس ماب نبود و ضدیت بر سلطۀ انگلیس ها داشت ، او را با جنرال محمد صدیق خان ، شاه محمد ولی خان دروازی  ، میرزا مهدی خان چنداولی ، اعضای بزرگسالان خانواده  غلام نبی خان چرخی همه را اعدام نمود، درکتاب  « سلاله و دودمان ناظرمحمد صفرخان  » از زندانیان  فامیل  مذکور نیز یاد آوری شده است .

پینن بیک خان اصلا از جمع تاجیکان چترال بود که برادر زادۀ دانشمند ونویسندۀ  شهیر او مرحوم محمد ابراهیم عفیفی می باشد ، پدرشاد روان عفیفی یا برادر پینن بیک خان  بنام خنجرخان می باشد، که در اوایل ورود شان از چترال درمحلۀ  فیض آباد بدخشان آمده  وسکونت اختیار نموده بودند ، نا گفته نماند که خاطرات مرحوم عفیفی قابل خواندن است .

 به وقت جنگ  افغان  وانگلیس  بعداز جبهات اول  دوم و سوم ( قندهار تل و جلال آباد )  جبهۀ  چهارم  در آغاز جنگ توسط لوی خان ، میرزمان خان کنری در چترال  تشکیل یافته بود، که بعدها خان بزرگ وطن توسط عمال انگلیس ترور گردید.  خانوادۀ لوی خان میرزمان خان ، بعد از شهادتش ازطرف  حکام آل یحیی در حدود یک صد نفر به شمول زن  واطفال و کهن سال  به زندان برده شدند و درمحبس  سیزده سال را سپری نموده و بعد از خلاصی تبعید گردیدند.

همین طور خانوادۀ ناظر محمد صفرخان ، خانواده  غلام نبی خان چرخی  و چندین خانوادۀ  دیگر به دوره حکومت نادر خان و صدارت برادرش هاشم خان در زندان های سرای موتی ، زندان های کوتوالی ، توقیف خانه ، زندان های راگ ، زندان دهمزنگ و دیگر زندان ها  قرار داشتند ودر همین دوره های شوم و بدفرجام حکومات ظالم محمد نادر شاه و برادرشا هاشم خان می باشد  که بنابر قول مولف کتاب «  سلاله و دود مان ناظرمحمد صفرخان »  شاد روان استاد محمد ابراهیم صفا کلمۀ  ( آل یحیی )  را پیدا و به زبان مطبوعات داده است  در خصوص زندان های جهنمی خاندان  آل یحیی خان وزجر وشکنجه های آن ها در کتاب های زیادی چون  « زندانی خاطرات »  مرحوم استاد هاشم زمانی به زبان پشتو،  افغانستان در مسیرتاریخ  از مرحوم میر غلام محمد غبار، نوشته های استاد محمد نصیر مهرین ، مقالات  ونوشته های استاد آصف آهنگ ، برگی  چند از  نهفته  های تاریخ در افغانستان  از دانشمند محترم خالد صدیق چرخی ، سرنشینان  کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ   خاطرات  مرحوم عبدالصبور غفوری ،  چند جلد کتاب تالیف داکتر عبدالرحمان زمانی و غیره شرح داده شده است که دراین اواخر استاد محمد نصیر مهرین از نویسنده گان  برازنده افغانستان خیانت های دوره های حکومتداری محمد نادر شاه خان و خاندان اورا طی کتب ومقالات تحقیق وبه طبع رسانیده اند .

درقسمت این که فامیل و یا خانواده سرشناس و معروف ، ناظرمحمد صفرخان درافغانستان چه کار ها ی را انجام داده اند ، معلومات فروانی وجود دارد که شرح آن دراین مختصر نمی گنجد

زادگاۀ نگارندۀ این سطور بدخشان می باشد واز جای تولد شادروان ناظرصفرخان چند کیلومتر محدود فاصله دارد. حکومتی محلی جرم، اولوس والی ماست که مرحوم حافظ محمد انور خان بسمل حاکم آن جا بود  مردمان معمر آن جا از وارسته گی  ها و رفتار نیک وی حکایات زیادی دارند ،  زمانی که مشکل جزیرۀ درقد بین افغانستان  و روس ها به میان آمد  پایه داری و فعالیت های بیش ازحد قاری بسمل بود که آن جا مربوط افغانستان گردید،  ورنه روس ها پافشاری های زیادی کرده بودند که آن جا را مربوط خود بسازند واین عمل مرحوم استاد بسمل  یک کار قهرمانانه و وطنپرستانه بود .

دراین جا باید گفت مرحوم قاری بسمل با گروپ کوچک  و مشکلات زیاد و پافشاری های بی حد توانست  درقد را از چنگال جنایتکاران روس به دست آورده ومربوط خاک فغانستان بسازد اما امیر عبدالرحمن خان که خود را پادشاه و یا امیر با قدرت می پنداشت ، پنجده را بدون جنگ و حق طلبی بروس ها داد ،  و چه بهانه نامردانه که می گفت انگلیس ها باوی همکاری ننمودند ،  وآن خاک اصلی افغانستان را به رایگان بروس ها بخشید .

ناظر محمد صفرخان سال ها منحیث نائب الحکومه ویا با صطلاح آن وقت رئیس تنظیمه قطغن و بدخشان بود . از هیچ سالمند قطغن و بدخشان وبازمانده گان آن ها تا کنون شنیده نشده است که ازموصوف شکایت کرده باشند. زمانی که ناظرمرحوم در راس  ولایات قطغن بدخشان بود،  ارواح شاد استاد محمد انور بسمل منحیث معاون آن ولایات وظیفه داشت .

قاری محمد انور بسمل را باید گفت که وی از صاحبدلان معروف وطن است  با بیدل ( رح )  واشعار او معلومات وسیع داشت ، شعرش رانیز به سبک هندی می سراید  آقای کلیم الله ناظر  داستانی از طبع سرشار استاد بسمل دارد که با مرحوم عبدالهادی خان پریشان داوی به سریک بیت کار کرده اند.

 داوی گفت «  ناحن به دل چرخ زند ماه نو امشب  »

 وبسمل آن را بدین شکل  مکمل ساخته

 « از نسبت خاصی که به ابروی تو دارد »

این داستان  بسمل وداوی ، به داستان صائب تبریزی و تباف کابلی در بازار دهلی مشابهت دارد در بازار دهلی تباف کابل  قاش های تربوز را در پهلوی هم چیده  فریاد می نماید که

 « من قاش فروش دل صد پارۀ  خویشم »

چون صائب آن مصرع را می شنود خیلی ها خوش می شود و برای تربوز فروش می گوید  اگر اجازه باشدمصرع اول آن را من میگویم ،تباف کابلی مانعی نشان نمی دهد پس صاحئب تبریزی چنین می گوید :    « لختی برد از دل گذرد هرکه ز پیشم »

                « نت قلش فرئش ذل صذ پارۀ خویشم «

بعضی مصرع تباف کابل را به ولی طوال کابلی نسبت می دهند که درست نیست و من نگارندۀ بعداز تحقیق دریافتم که این مصرع چند صد سال پیش  سروده شده و داستان مذکور درکتاب « حکایات و روایات »  به چاپ رسیده است  بهر صورت حضرت قاری محمد انور بسمل از جمع نخبه ترین ادبای افغانستان و عارف صاحبدل است که درتاریخ ادبیات افغانستان جایگاۀ بلندی را دارا می باشد .

واقعاٌ باید اعتراف نماییم که این خانوادۀ چترالیان افغانی در خصوص شعر و ادبیات وفرهنگ ونیزدر سیا ست قیامت کرده اند .

من نگارنده در صنف دهم دارالمعلین کابل متعلم بودم ، استادی داشتیم به نام محمد کامل منور وی مهاجر واز تورکستان چین یا اویغورستان آمده بود.  چینی ها ممالک فسیح تورکستان شرقی را که اکنون بنام « سینکیانگ »  یاد می نمایند به همکاری روس ها تصرف کردند ،  صد ها هزار را کشتند،ملیون ها را به شهر های دیگر چین راندند ،صد ها هزار مهاجر شدند ، مهاجرین در هردیاری رفتند وازجمله محمد طغرا در خاک افغانستان با استاد غلام حسن مجددی « تاریخ تورکستان شرقی » را نوشت و هرکی در هجرت کار های را انجام دادند .

استاد کامل منور با آن که به زبان اویغوری  سخن می گفت یکی از فارسی دانان بسیار خوب بود که وی را به صنف ما منحیث استاد زبان فارسی مقرر نمودند .  او زندان های مدهش چینی هارا شنیده بود کشتار دسته جمعی را نیز دیده بود ، حکومت کافران رابرمسلمان مشاهده کرده بود، اسعتمار را به چشم خود دیده  و چوروچپاول  استعماریون را در خانه ها ،تجارت خانه ها و دیگر جا ها باربار دیده بود .

استاد منور روزی  اولی که به صنف ما داخل گردید، فرمود که امروز خارج از پروگرام درسی شعری را برای تان می خوانم که به روح و روانم اثر انداخته ، ومن درتمام عمر در پی آن نوع شعر می گشتم  که اینک خداوند لطفکرد وموضوعی راکه می خواستم به دست آوردم  از چشمان  استاد کامل اشک می ریخت و دستمالی داشت که با دست چپ آب چشمش را هردم پاک می کرد .

یک دم فرمود که عنوان شعر « نوای لاله » است که من آن را « لالۀ آزاد عنوان کرده ام آن ساعت یک ساعت تاریخی بود نمی دانم که استاد چرا آن قدر به هیجان آمد و هر مصرع و هربیتی را که می خواند هی میگفت و آه می کشید.در ختم گفت این شعر از محمد ابراهیم صفاست که در زندان سروده ودر حقیقت آواز  دها ملیون اسیر مسلمان می باشد

واقعاٌ  اشعار استاد بسمل و استاد صفا کیفت ها دارد ، معنی دارد ،  جذبه دارد ، ولذت بخش می باشد از نوشتۀ جناب کلیمالله ناظر دانستیم که برادر خورد این دو استاد بزرگوار  ادبیات محمد اسما عیل سودا نیز شاعر زیبا کلامی بودند که در حلقات  ادبی افغانستان طوری که برادران بزرگ شان شهرت دارند وی آن قد ر هنوز شناخته نشده است .

 البته اولاد ه ویا بازمانده گان مرحوم ناظر محمد صفرخان برعلاوۀ  سه شاعر متذکره و ادبای بلند مرتبت درکاری مختلف مشغول و خدمات ارزنده را به انجام رسانیدند چنان چه  همین کتاب « سلاله ودود مان ناظرمحمد صفرخان »  یک تاریخ موثق می باشد که به محققین تاریخ ، فوق العاده مفید وارزنده  است که مولف آن از همین ها می باشد .

 از طریق ماهنامه  « کاروان »  به مدیریت دوست و دانشمند و قلم به دست  توانا داکتر شکر الله کهگدای  با شخصی به اسم محترم محمد حیدر اختر که از جمله عیاران کابل است  آشنا شدم  او در طول عمر خود در خدمت فرهنگ بوده و حتی در حال غربت  و آواره گی  متصدی برنامه تلویزیون رنگین ، نشریه و بعداٌ فصلنامه رنگین  و اکنون  گردانندۀ سایت  وزین رنگین  بوده و فعالیت  چشم گیرش باعث گردیده که در حلقات مردم افغانستان  چه در داخل و چه در خارج  ازکشور تقدیر وتمجید می گردد.

این قلم می خواستم در بارۀ استاد قاسم افغان ( پیر خرابات ) کتابی را تحریر کنم از آن سبب  سوالی را در ماهنامه کاروان  دربارۀ آن استاد و استاد غلام نبی نتو بلند کردم  ، اولین جوابیه و معلومات از جناب محمد حیدر اختر در آن ماهنامه به چاپ  رسید بعدا آقای ناصر پوران قاسمی یا دداشت های را برایم فرستاد که بالاخره کتابی را بنام ( پیر خرابات )  و کتاب دیگری را به عنوان ( قانون طرب )  درباره استاد سراهنک تهیه نموده و به طبع رسدند .

من از ارتباط دانشمند گرامی محمد حیدر اختر ، به محمد اختر خان فرزند ناظر محمد صفرخان معلومات نداشتم چون بعد ها بعضی اعمال قاطع اورا دریافتم و به دوستان از آن حکایت کردم آن ها فرمودند که وی صراحت لهجه و قاطعیت را از پدر کلانش محمد اختر خان به ارث برده است و درباره محمد اختر خان  درکتاب  ( افغانستان در مسیرتاریخ )  تفصیل داده شده که جناب  آقای کلیم الله خان ناظر نیز درا« قسمت معلومات بسیار دقیق داده است .

در یکی از صفحات کتاب « سلاله و دودمان ناظر محمد صسفرخان »  در جمع هم صحبتان مرحوم حافظ محمد انور بسمل نام یکی از استادان مکتب ابن سینا به نام  ( میر وزیرالدین خان معلم ده یحیایی ذکر رفته است )  گمان می رود این همان کسی است که برادری داشت به اسم  میر قیام الدین  این هردو برادر در مکتب ابن سینا معلم بودند ویکی از اقارب مشهور شان عبارت از میر محمود خان  می باشد و غالباٌ  از اولادۀ  سید سعدالدین مجذوب است که صاحب تالیفات بوده ، و به روحانیت و سادات  شهرت دارند .

در خاتمه لازم بیاد آوری است که اولادۀ خانواده محترم از کوهساران چترال بنام محمد عظیم خان و سپس محمد اعظم خان ، که تاریخ موثق و مشخص شان قبل از محمد عظیم خان تا اندازه ای به دست می باشد صاحب جاه و مال و موقف خوب بودند ، بعدازحمله وکشتار بزرگان  شان توسط قوای استعماری انگلیس بنام ( گورکه )  به چندین مشکل بزرگ مواجه شدند .

 اول چورچپاول و کشتار ، در محل بودوباش  اصلی شان که چترال است . دوم ، تکالیف و مشکلات سیاسی و محبوسیت ها بعداز به میان آمدن شاه امان الله خان که اگر کشته شدند یا در زندان رفتند ، مصیبت های بود که خانواده شان بر آن روبرو شدند . و سوم این که  این فامیل  نیز در جمع ملیون ها هموطن افغان خود،از خانه و کاشانۀ خویش جدا کشته و آوارۀ جهانی شدند .

اولاده  و بازمانده گان  این خانواده همه و همه  علاقمند علم و دانش بوده و می باشند . باری با دوست دانشمندم محترم استاد سمندر غوریانی ، دربارۀ استادان  بسمل وصفا ، به خاطر کتاب تالیف مرحوم صفا ذکر می کردیم که دربارۀ تاریخ ادبیات  در افغانستان نوشته بودند ، سخن های زیادی به میان آمد از اتفاق نیک تیلفونی به خانه آم که از جانب  محترم  یوسف جان صفا بود ، البته با شنیدن آن صدای نیک بسیار خوش گردیدم  امید واربودم  که اقلاٌ در آینده ارتباط تیلفونی داشته باشم . ولی تیلفون آن ها تغییر یافته وهر چند تلاش نمودم آن هارا دوباره نیافتم .

کتاب « سلاله و دودمان  ناظر محمد صفرخان  »  برنوشته جناب کلیمالله خان ناظر ، قابل هرنوع تقدیر است که گوشۀ مهم تاریخ وطن را توضیح می دهد . برای کلیم الله ناظر و جناب محمد حیدر اختر اجر جمیل از بارگاۀ خداوند متعال خواهانم .  بلومینگتن  اندیانا 

                                                             می  2019 میلادی 

...................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin