Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

داکتر عنایت الله شهرانی

 

حاجی غلام سرور دهقان «کابلی»:

 

بیرون شود از طبع چو خورشید کلامم

در غرب دهـــــد لامعه از شرق پیامم

الحاج غلام سرور دهقان کابلی چون نوری در وطن ما افغانستان تابید و روشنی او تا هنوز پا بر جاست. زمانیکه دهقان در اوج شهرت خود رسید، علمای بزرگ و عرفاء و متصوفین گرد او حلقه میزدند و شب ها را سحر کرده از تاریخ، ادبیات، عرفان و تصوف بحث ها و صحبت ها انجام میدادند. خانقاه حاجی دهقان از بسکه در میان اهل دانش شهرت یافت، هرکسی دل دیدن و شنیدن آنرا مینمود، خوانق شیراز را بیاد میآورد و لسان الغیب حضرت حافظ را در مقابل چشمان تصور میکرد، زیرا حاجی دهقان ارادت بلندی بمقام معنوی حافظ قایل بود و ارادت او به حافظ بود که اشعارش، گفتارش و عقایدش مشابهتی به افکار ملکوتی حافظ دارد.

حاجی دهقان عاشق بزرگی است، عشق در زنده گی او تأثیر کرد و همان عشق اورا از عالم ظاهر در عالم باطن آورد، همان عشق اورا به عرفان کشانید و همان عشق اورا شاعر ساخت.

عشق سرکش در ضمیر مـــا اگر ننهاده دام

دل چرا در سینه خودرا همچو بسمل میزند؟

دهقان عشق مجنون را به لیلا و چشم امیدش را به محبوبش چنین اظهار میدارد:

باز چشم من چو مجنون راه محمل میزند

یا منم دیوانه یـــا لیلاست منزل میزند

در خصوص ظاهر و باطن گوید:

ظاهرم «دهقان» به باطن پای تا سر علم حق

چون ید بیضاء درون آستین بـــودیم مـــا

زور عشق را دهقان کابلی اینطور میداند:

شیخ و برهمن حیرت است مذهب عشقباز را

وانکه صنم شکسته هــــم بنده بشد ایــــاز را

شعر دهقان قدرت عشق را بر محمود غزنوی طوری توضیح میدهد که بت شکن بزرگ چون محمود در مقابل بنده اش ایاز نتوانست استقامت کند و بندۀ بنده بشد چنانچه شاعر درین باره گوید:

محمود غزنوی کـه هزاران غلام داشت

عشقش چنان گرفت که غلام غلام شد

حضرت یوسف(علیه السلام) را گویند که در زیبایی و خوش صورتی بی مانند بود و مردمان عام که قدرت عشق را در وجود شان دیدند از آنرو عشق خداوند بی نیاز را بر یوسف پیامبر برحقش دادند و گفتند:

عشق مه رویان اگر بد بودی ایزد در کلام

اینقدر در سورۀ یوسف چرا پیچیده است

حاجی دهقان اشعار و غزلیات خودرا همه از روی عشق سراییده و در هر غزل خود از آن یاد میکند:

منجم فکرم، ماه نو را بخواب چون تیغ دیده امشب

ستارۀ بخت عشقبازان، ببــرج طالــع تپیــده امشب

دهقان عشاق را در تاریخ نیک میشناسد و در بارۀ هریک سخنی میگوید و در فسون عشقبازی فرهاد را خاص می شمارد:

در فسون عشقبازی، هیچ کس فرهاد نیست

گـرچه نوک تیشه را شیرین بدندان میگزد

حاجی دهقان عشق سرکش و گریبانگیر خود را چنان مقام منیع و لایتجزا از وجودش میداند که حسنی حضرت سلیمان(علیه السلام) را در مقابل این مقامش مبالغۀ حسرت بر او میبندد:

مادر گیتی به من دستار «کرمنا» گــذاشت

هر زمان انگشت حسرت را سلیمان میگزد

عشق حاجی دهقان کابلی در اشعارش بوضاحت آشکاراست:

وحشی یی صحرای عشقم خانمان گم کرده ام

مرغ شاهین دیده ام مـــن آشیـان گـم کرده ام

اگر در بارۀ اظهارات عشقی حضرت دهقان سخن بگوئیم باید همه دیوان اورا در اینجا بیاوریم و علاوه از آن به هر یک شرح و بسطی بدهیم که در آن صورت این مقاله ظرفیت آنرا ندارد. نگارندۀ این سطور نسخه ای از چاپ دوم دیوان «مزرعۀ دهقان» را بدست آوردم، بعد از مطالعۀ آن لازم ندانستم در مقام منیع عرفانی و ادبی حاجی دهقان کابلی سخنی را بمیان بیاورم، زیرا دانشمندان بزرگ و شخصیت های علمی و ادبی وطن مان نوشته های عالی بگونۀ تقریظ علاوه کرده اند، ناشر چاپ های اول و دوم دیوان و شاگرد و مرید با صفای حاجی دهقان، حاجی یوسف نظری گوید: «من از دهقان و از زنده گی و عرفان او چیزهای زیادی دیده ام».

جناب لطیف ناظمی از ادباء اول و طراز کشور می آورد: «دهقان با آنکه در پیری مرد ولی مرگش در سطح پیر مردان عادی نبود چه او یک هنرمند، یک شاعر و یک عارف وارسته بود و مرگ هنرمند راستین از کوه سنگینتر است».

مرحوم استاد علی اصغر بشیر هروی که بمانند شیخ محمود شبستری(رح) که سوالات عارف بزرگ هرات امیری حسینی سادات(رح) را جواب داده در ادبیات عارفانۀ دهقان با مطلع: «هرچه پالیدم علم عشق در دفتر نبود» استقبال نموده و بیتی به چنین مقطع زیبا رسانید:

همچو دهقان در قرائت خانۀ گیتی «بشیر»

هرچه پالیدم علــــم عشق در دفتــر نبود

شاعر شهیر و چهرۀ شناخته شده وطن رازق فانی میگوید: «دریغ که آن رهنورد گمنام کوره راه حقیقت و عشق ناشناخته از پیش چشم ما گذشت و حالا که در میان ما نیست میدانیم که «دهقان» مردی از تبار بزرگان بود».

جناب استاد عبدالرشید بینش یکی از دوستان مرحوم دهقان از شعر دهقان چنین وصف مینماید:

«شعر دهقان مخصوصاً برای آنانیکه از عرفان و تصوف سر رشته دارند واقعاً این پیام آور جهان معنی است».

شادروان محمد طاهر بدخشی به اسم مستعار «ابوذر ویسی» که عمری را به شاگردی و مریدی حاجی دهقان سپری نموده میگوید: «... و در حیات تأملی عمیقی که مخصوص عرفای فقیر، چنان فرو رفت که ماحول خویش را مدتها فراموش میکرد..» بعد از نوشتۀ ابوذر ویسی متن کتاب می آید، اشعار و غزلیات دهقان بحدی جاذب و جالب است که خواننده را غرق حیرت میسازد و به جهان دیگری میبرد.

مرحوم استاد عبدالحسین توفیق مؤلف کتاب های زیاد در شأن دهقان و تاریخ وفات او گوید:

گفت تـــوفیق سال تـــاریخش

«بود دهقان یکی آفتاب سخن»

شادروان عبدالقدیر پور غنی در شأن دهقان و تاریخ وفات او گوید:

شاعـــــر نامــــدار ما دهقان

حافظ عصر و سعدی دوران

خردم «آه» کشید و گفت هی هی

از جهــــان رفت سرور دهقــــان

جناب عبدالکریم منشی در منزلت دهقان چنین گوید:

بـود درویش صابــــر و شاکـــر

متـوکل به حضـــــــرت رحمن

دانشمندانی را که درین سطور نام گرفتیم، هریک استادان بزرگ و ادبای فرزانۀ وطن می باشند که صلاحیت های ادبی و رایی آنها در جامعۀ افغانستان ارزش بسزا دارد.

مرحوم طاهر بدخشی بنام ابوذر ویسی و یکتعداد بزرگان دربارۀ اصل و نسب حاجی دهقان اشاراتی دارند و برای اینکه نسب حاجی دهقان را بخوبی شناخته باشیم اینک نظر مختصری را برشته تحریر می آوریم.

اصل و نسب و اسلاف مرحوم غلام سرور دهقان:

غلام سرور دهقان از قبیلۀ برلاس تورکان سمرقند است که ابوالآبای او امیر تیمور صاحبقران مشهور به کورگان و او از جهانکشایان بزرگ عصر خود است، کسانیکه از امیر تیمور بیادگار مانده اند همه را تیموریان می گوید و یک تعداد اولادۀ امیر تیمور از طرف میران شاه فرزند تیمور به توسط جهانکشاۀ بزرگ دیگر بنام میرزا ظهیرالدین محمد بابر که مؤسس حکومت تیموریان هند می باشد از جانب هندوستانیها و جمعی از مؤرخین باسم «مغول اعظم» شناخته شده اند که باید تصحیح گردد و آنها مغول نبوده و به قبیلۀ برلاس و تورکان سمرقندی ارتباط دارند.

درین مختصر این نگارنده علاقه ندارد که تاریخ تیموریان و جهانکشاییهای آنها را شرح دهد، بلکه میخواهد به صفحات علمی، دینی، ادبی و تصوفی این فامیل بصورت بسیار کوتاه تماس بگیرد. من سعی میدارم در گفتار خود عادی تر و بیطرفانه بنویسم و اگر گاهی کلمۀ «نوابغ» ویا نابغه را در شأن کسی از تیموریان نسبت بدهم به معنی آنست که اگر نابغه نباشند واقعاً به نبوغ نزدیکی دارند.

اگرچه این فامیل بنام فاتح و حکام بزرگ در تاریخ معرفی و شناخته شده اند ولی مهمتر از آن اینکه قاطبۀ شهریاران تیموری علما، ادباء و نویسنده گان و مشوقان علم و هنر بوده اند و توجه خاص به فرهنگ و احیاء آن داشتند و بهتر است تعدادی محدودی از آنها را که در علمیت و دانش امتیاز خاص داشتند درینجا ذکر کوتاه نمائیم.

فاتحان دانشمند از اجداد دهقان:

1- امیر تیمور:

تیمور بیک فرزند امیر تراغای و برادرزادۀ حاجی برلاس است که در کش «شهر سبز امروزی» سمرقند تولد یافته، در طفولیت حافظ قرآن شد و مکاتب و مدارس محلی و غیره را به پایان رسانید، حافظۀ محیرالعقولی داشت هرچیزی را که خود یکبار خوانده ویا شنیده بحافظه سپرده که این عادت نوابغ میباشد قرآن پاک را از اول تا آخر میخواند و قطعاً کلمۀ از نزدش خطا نمیشد، تفسیر آیات را با شأن و نزول شان میدانست، بزبانهای عربی و فارسی علاوه از لهجات مختلف تورکی آشنایی داشت، امیر تیمور در مذهب سنی حنفی و بسیار متعصب بود. در طول عمر خود با همه علمای بزرگ ممالک مفتوحه اش مناقشات میکرد. حضرت حافظ و ابن خلدون و صدها عالم و مؤرخ و دانشمندان دیگر را دیده و سوالات و جوابات در میان شان صورت می یافت.

در جنگ ها شخص بیرحم و بی عاطفه و در مقابل علماء و دانشمندان تواضع داشت، خودش اهل قال بود و به اشخاص اهل حال احترام داشت و از خود پیر طریقت داشت، مولانا جلال الدین محمد بلخی و اشعار او را احترام نداشت و بعضی اشعار اورا خارج از دایرۀ دین میدانست. تیمور سخنگوی رهبر بزرگ و سالار عمدۀ رزم آوران بود و طوبیکه گفتیم ذهن او ذهن نوابغ بود و آنقدر ذهین بود که نظیر نداشت، در کتاب «منم تیمور جهانکشا» در خاطرات اسقف سلطانیه راجع به امیر تیمور اسقف چنین میگوید: «شاید در دنیا کسی بوجود نیامده که حافظه ای قوی تر از حافظۀ امیر تیمور بیک را داشته باشد و یکی از عوامل مؤفقیت این مرد نیروی حافظۀ اوست اگر از بام تا شام یکصد نفر از امراء و افسران خودرا بپذیرد و برای هر یک از آنها دستوری صادر کند که با دستور دیگری فرق داشته باشد تمام آن دستورها را بیاد دارد و میداند که هر یک از اوامر وی در چه موقع باید اجراء شود». (ص 428)

چون امیر تیمور از اهل دانش بود از آنرو اولادۀ او جمله به علم و دانش و فرهنگ علاقمند بودند و صاحبان تألیفان و آثار گرانبها شدند و در زمان امیر تیمور به نقل از کتاب فکری سلجوقی خط «تعلیق» اختراع شد و بعداً با «نسخ» یکجا شده و «نستعلیق» را ایجاد کردند.

2- میرزا بایسنقر ابن شاهرخ ابن تیمور بیک:

وی از خطاطان بلند پایه و از ادیبان عالیمقام می باشد در شعر «عالی» تخلص میکرد در کتاب مجالس النفایس امیر علیشیر نوایی آمده است که «سلطانعلی مشهدی بکرات خط نستعلیق ویرا ستوده است». نمونۀ کلام:

گدای کـــــوی او شد بایسنقر

گدای کوی خوبان پادشاهست

آقای علی احمد نعیمی مینویسد: «بایسنقر در هرات کتابخانۀ بزرگی تأسیس نمود که در آن چهل نفر از خطاطان و خوشنویسان و چهره کشایان معروف به استناخ کتب و مصور نمودن آنها اشتغال داشتند». (ص 79)

اگرچه شاهرخ میرزا پادشاه صاحبدل و دانشمند بود و مادر بایسنقر ملکه گوهر شاد بیگم در عمرانات و انکشاف فرهنگ هرات و خراسان کارهای زیاد کردند ولی بایسنقر میرزا که در حافظه و دانایی آیتی بود و در زمان خود به کسی برابر نمیشد رنسانس هرات ویا بزرگتر بگوییم شرق را او گذاشت او با همه شعراء و نویسنده گان پیشین آشنایی داشت و شب ها را با برادرانش میرزا اولوغ بیک و میرزا ابراهیم در مناقشات ادبی سحر میکرد و از دانش و عمق او همگان انگشت حیرت بدندان میبردند، در کتاب مذکور آمده است که «باید بایسنقر را سلطان هنرمندان خواند». (ص 81)

3- میرزا اولوغ بیک:

در توصیف این سلطان بزرگ و این امپراتوری با سواد ضرورت نیست در اینجا سخن بیان آید زیرا اورا در همه تواریخ وصف ها کرده اند، او منجم بزرگ بود و بگونۀ یک نابغه در علم استرانومی بصورت خدا داد حاکمیت داشت، چنانچه رصدخانۀ او که تا هنوز در سمرقند موجود است هزاران عالم علم استرانومی را به خود در طول تاریخ جلب کرده است. اولوغ بیک کتابها نوشته از جمله «زیچ اولوغ بیک» را مولوی آخندزاده و حبیب الله قندهاری آنرا از تورکی به فارسی ترجمه کرده اند.

4- سلطان حسین بایقراء:

شرح دانش و خدمات او در خراسان خاصتاً در هرات باستان در قلم نمی گنجد او مغز متفکر، خادم دین و ادب و علم و هنر بود. چونکه مقام دانش و علمیت عالی داشت جناب نعیمی در کتاب صورتگران و خوشنویسان هرات دربارۀ او مینویسد: «آخرین سلطان دودمان تیموری هرات سلطان حسین بایقراء سراسر کشور را منور نموده در هر گوشه و کنار آن شاعر، نقاش، مصور، تذهیب کار و... ترتیب مینمود». (ص 43)

حسین بایقراء، علیشیر نوایی و بایسنقر بانیان رنسانس شرق در هرات میباشند و سلطان حسین را بزرگان بنام پادشاه صاحبدل می دانند.

5- شاه غریب میرزا غریبی:

این دانشمند بی بدیل و عالم متبحر فرزند سلطان حسین بایقراء از نواسه های عمر شیخ ابن امیر تیمور است، گویند دارای صحت خوب نبود و مدتی منحیث حاکم هرات کار کرده است. امیر علیشیر نوایی در مجالس النفایس گوید: «شاه غریب میرزا شوخ طبع و نازک خیال و دقیق فهم، جوانی است در نظم و نثر نظیرش معدوم و در متخلیه و حافظه عدیلش نامعلوم». (ص 128 مجالس النفایس)

او بمانند جدش امیر تیمور از حافظۀ محیرالعقولی برخوردار بود، دیوانهای تورکی و فارسی دارد، بابرشاه امپراتور هند در بارۀ غریب میرزا گوید: «دیگر غریب میرزا بود... طبعش خوب بود اگرچه بدن او ناتوان بود کلامش سرغوب بود (غریبی) تخلص میکرد، دیوان هم ترتیب داده بود، ترکی فارسی شعر میگفت این بیت از اوست:

در گذر دیـدم پریرویی شدم دیوانه اش

چیست نام او کجا باشد نـدانم خانه اش

شاه غریب میرزا برادراندر بدیع الزمان میرزا میباشد که او هم صاحب دیوان های فارسی و تورکی می باشد.

6- بابر شاه:

بابرشاه یکی از امپراتوران بزرگ و فاتح هندوستان است، پدرش عمر شیخ ابن ابوسعید، ابن محمد ابن میران شاه ابن امیر تیمور میباشد، او علاوه از فتوحات در عمر کوتاه خود هم جهانداری و شهریاری کرد و هم کتاب خواند وهم نوشت. توزک بابری ویا بابرنامه او شهرۀ آفاق یافته و بزبان های مختلفه ترجمه شده است. هنری الیوت میگوید: «بابرنامه از بهترین و راست ترین کتب شرح حال خود نگار است و به هیچ صورت از کتاب لشکر کشی گزینوفون و تبصره های سیزار کمتر نیست». (ص 47، ظهیرالدین محمد بابر)

تألیفات بابر: بابرنامه، رسالۀ عروض، دیوان بابر، مبین (فقهی)، نظم رسالۀ والدیه، فتاوای بابری وغیره همچنان بابرشاه خطی را اختراع کرد که آنرا موسوم به خط بابری میدانند. بابرشاه پادشاه افغانستان نبوغ علمی و عسکری داشت.

7- همایون:

فرزند بابرشاه دیوان فارسی دارد و در علوم و ادبیات دسترسی کامل داشته است.

8- جهانگیر:

نورالدین محمد جهانگیر ابن اکبر ابن همایون ابن بابرشاه... ابن امیر تیمور یکی از امپراتوران دانشمند و ادبای وقت خود بود، جهانگیر که بنام شهزاده سلیم مشهور بود در چهار ساله گی به تحصیل و کسب علم نزد ارباب دانش زانو زد، علاوه از زبان های ترکی، فارسی و عربی بزبان های محلی آشنایی حاصل کرد، در مناقشات علمی علاقۀ مفرط داشت در وقت امپراتوری اش دربار او دارای صدها شاعر و عالم و مؤرخ بود. در انکشاف ادبیات فارسی میتوانست با دورۀ طلایی سلطان محمود غزنوی رقابت کند، نورجهان بیگم یا ملکۀ حسن و سخن زوجۀ جهانگیر بود که در وقت و زمان خود در زبان فارسی سرآمد زنان و خیلی مردان گردید، در عدالت جهانگیر شهرت بسزاء داشت و کلمۀ «عدل جهانگیری» در میان مردم مروج بود. در مقدمۀ کتاب جهانگیر نامه می آورند که: «جهانگیر به علم و ادب عشق می ورزید و خود دارای قریحه ای سرشار و ذوق سلیم و طبع سالم بود. او ارزش شعر و نثر را درک میکرد و خود به سلامت مینوشت و به روانی میسرود». جهانگیر خود گوید: «مرا ذوق تصویر و مهارت در تمیز آن بجایی رسیده که از استادان گذشته و حال هرکس بنظر در آید که بی آنکه نامش مذکور شود بدیهه دریابم که کار فلانست بلکه اگر مجلس باشد مشتمل بر چند تصویر و چهره و هر چهره کاری یکی از استادان باشد می توانم یافت که هر چهره کار کیست و اگر در یک صورت چشم و ابرو را دیگری کشیده باشد در آن صورت می فهمم که اصل چهره کار کیست و چشم و ابرو را که ساخته». (ص 51 و در اصل متن ص ص 4- 462)

9- داراشکوه:

فرزند شاه جهان و جد اعلی او امیر تیمور است او هم از نوابغ دوران و از نوادر زمان است، او در میان بزرگان علم و دانش شهرت جهانی دارد، کتاب های را که تألیف نموده تعدادی از آنها قرار ذیل میباشد: مجمع البحرین، سفینة الاولیاء، حسنات العارفین (اهل یقین)، حق نامه و غیره نوشته است. با ملا شاۀ بدخشی ارادت می ورزید، تخلص او قادری بود، نمونۀ کلام او:

هر خم و پیچی که از تار زلف یار شد

دام شد، زنجیر شد، تسبیح شد، زنـــار شد

(از فرهنگ دهخدا)

10- شاه جهان ابن جهانگیر ابن ... امیر تیمور:

شاه جهان در مورد ملا شاه بدخشی میگوید: «در هندوستان دو پادشاه است، یکی شاه جهان و دیگری ملا شاه». (ص 273، پیمان، ترجمۀ فاضل)

ملا شاه در باره شاه جهان گوید:

ای شاه جهان ز اهـــل دردی شاباش

در عهد خویش طاق و فردی شاباش

دل را به وصال زنده کــردی شاباش

شابـاش درین زمــانه مــردی شاباش

شاه جهان در تصوف وارد بود، ادبیات را نیک میدانست و عالم بود.

11- جهان آرا بیگم:

دختر دانشمند و عارفۀ شاه جهان است، اینک نمونۀ کلام او:

گر میسر شود آن روی چو خورشید مرا

پادشاهی چه که دعوای خـــدایی بکنم

وی مرید ملا شاه بدخشی بود.

12- زیب النساء مخفی:

دختر اورنگزیب عالمگیر ابن شاه جهان ابن ... امیر تیمور است. صوفیه و عارفه و صاحب دیوان است او گوید:

دختر شاهم ولیکــن رو به فقـــــــــر آورده ام

زیب و زینت بس همینم نام من زیب النسأست

ابراهیم میرزا و مسعود میرزا از تیموریان مهم و عالم و دانشمند هرات می باشند که آثار مهم از آنها باقیست اگر ما در باره دانش و لیاقت هرکی از تیموریان سخن بگوئیم کتاب مفصل باید بنویسیم زیرا چند شخصیت مشهور شان را بصورت مثال آوردیم وگرنه گفتار فوق به هیچ صورت بسنده نمی تواند باشد.

و اما سرور دهقان کی بود؟

سرور دهقان از نواسه های شهیر امیر تیمور صاحبقران است که در سدۀ اخیر در شهر کابل نور پر فروغش را بسان اسلافش درخشانید. دانش، لیاقت، ذکاوت و ادبیات را در فطرت با خود داشت، آن چنانکه همه شخصیت های ذکر شدۀ بالا داشتند. جای بسی خوشبختی است که شجرۀ نسب حاجی دهقان بدست خواهر گرامی مستوره جان دهقان بنت حاجی غلام سرور دهقان کابلی موجود بود و من آنرا به جهت اقوال بالا می آورم.

تیموریان عموماً کابل و افغانستان را دوست داشتند، تیموریان هرات، هرات را نگین زیبای شرق در تمدن ساختند، تیموری دیگر بابرشاه کابل را بحدی دوست داشت که در وقت مردن وصیت کرد تا جسدش را بکابل دفن کنند، همایون پادشاه افغانستان و امپراتور بزرگ در بالاحصار کابل تولد یافت.

دو شهریار با فرهنگ تیموری بنامهای میرزا الوغ بیک و میرزا ویس که کاکا و برادرزاده بودند پغمان و کابل را آباد کردند و پغمان را در آن زمان «پمقان» گفتند. نهرها آباد کردند و عمارات ساختند، مرحوم عبدالحی حبیبی دربارۀ عمرانات کابل از جانب تیموریان در کابل «تاریخچۀ مختصر افغانستان» شرح داده است، باغها در کابل و اطراف آن آباد کردند و مملکت مارا پرفروغ و زیبا گردانیدند.

حاجی محمد یوسف نظری غالباً بهمین دو برادر و برادرزاده تعلق میگیرد. ناگفته نماند که این اولوغ بیک با اولوغ بیک جد حاجی دهقان فرق دارد. زیرا این اولوغ بیک عم بزرگوار بابرشاه و فرزند ابوسعید است و میرزا ویس فرزند سلطان محمود ولد ابوسعید می باشد، این دو نفر در حقیقت عاشقان وارستۀ کابل بودند که به وجب وجب زمین کابل دست بردند و بزیباییهای آن زیاد کوشیدند.

مرحوم حاجی دهقان کابلی نواسۀ میرزا اولوغ بیک شاهرخ میرزا امپراتور تیموری میباشد که شخص اولوغ بیک نیز از امپراتوران تیموری است، فرزند اولوغ بیک میرزا عبداللطیف در مقابل پدر نامردی کرد و عمال او میرزا اولوغ را شهید ساختند، بابرشاه ازین واقعه سخت بد میبرد و شعر مشهور را در آن قضیه مثال میدهد:

پدر کشـته را پادشاهی نشاید

اگــــر شایــد شش ماه نپاید

واقعاً عبداللطیف بعد از آن روی خوش نمیبیند و در میان چند ماه از میان برده میشود، در مجالس حاجی دهقان این کلمات بسیار شنیده شده است که «ده بوری» بمعنی «قریۀ گرگها»، «قرغه» بمعنی «زاغ»، «اورته باغ» بمعنی «باغ میانه» وغیره چون قریۀ ده بوری را تیموریان آباد کرده بودند از آنرو تا سالهای اخیر حضرت شیخ ما جناب غلام سرور دهقان بدان جا حیات بسر میبرد.

پیوند حاجی غلام سرور دهقان با امیر تیمور:

امیر تیمور پدر شاهرخ میرزا، شاهرخ پدر اولوغ بیک میرزا، پدر میرزا عبداللطیف بیک، پدر میرزا احمد بیک، پدر مشتاق بیک، پدر قاسم علی، پدر میرزا احمد بیک، پدر محمد محسن، پدر محمد اعظم، پدر غلام سرور دهقان، پدر محترمه فغفوره احسانیار که صاحب دو فرزند بنامهای عبدالصبور احسانیار و غلام یحی احسانیار و محترمه مستوره دهقان که صاحب چهار فرزند بنامهای داکتر رفیع دهقان، عبدالحی دهقان، نقیب الله دهقان و محمد ادریس دهقان. درین شجره که مستقیماً جد حاجی دهقان به امیر تیمور صاحبقران (صاحبقران، کسی که در وقت انعقاد نطفه ویا هنگام تولد او در بعضی سیارات مانند زحل و مشتری قرآن باشد و در قدیم منجمان این قرآن را بفال نیک میگرفته اند، بعنی صاحب طالع نیک) منتهی میشود.

نگارنده این سطور در مقاله «سخن ران فارسی در هند در مثال بیدل» چاپ جریدۀ میزان در دهلی مقاله ای را در شأن حضرت ابوالمعانی بیدل نوشته ام و در آن به تیموری بودن حضرت بیدل گفته ها آورده ام و از آن جمله محمد افضل سرخوش بدخشانی که صاحب تذکرۀ سرخوش است آورده بودم که از میرزایان تیموری بدخشانی میباشد که او از اسلاف محمد طاهر بدخشی است و اصلاً محمد طاهر بدخشی از طریق میرزا سلیمان تیموری به امیر تیمور میرسد که سالها پادشاه بدخشان بود و اقارب او در بدخشان وطندار شدند و افضل سرخوش بخاطری به هندوستان رفت که دانشمندان و شعراء را تیموران احترام داشتند، از آن جمله است ملا شاه بدخشی در زمان شاه جهان وغیره. چون تیموریان با تورکان سمرقندی جزء تاریخ وطن مان می باشند و حالا شاید بیش از ملیون احفاد شان در افغانستان زیست نمایند از آن سبب ذکر آنها به تاریخ افغانستان روشنی های علمی و تحقیقی ضروری میافتد و چون بحث ما در مورد شجره و نسب حضرت دهقان افتاد اینک به کمک ارواح آن بزرگمرد وطن که در اخیر نامش «کابلی» را می افزود شجرۀ تیموریان را می آوریم.

نوت: «جدول های شجرۀ مذکور (الف، ب، ج، د) الی میرزا عبداللطیف بیک از کتاب امپراتوری تورکان عثمانی استخراج شده و بعد از آن جدول خطی به توسط محترمه مستوره دهقان بدست این نگارنده رسید».

دکتور عنایت الله شهرانی

-----------------

#پ .ن: شجرۀ متذکره در کتاب «ترکان پارسی گوی» تألیف دکتور عنایت الله شهرانی، چاپ کابل سال 1394 هـ بطور مکمل آورده شده است، چون در این صفحه (فیسبوک) اقتباس آن مشکل بود بناً از نشر آن درینجا معذوریم. (شهزاد خراسانی)

.............................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin