Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

داکتر اسدالله شعور ـ  کانادا

بی بی سنگی

شیرزن مبارز و سخنور

 

آیا تا کنون فکر کرده اید که لیسه مریم خیرخانه ی کابل به نام چی شخصیتی نامگذاری گردیده و چرا مردم آنجا منطقه ای بزرگ خیرخانه را به نام حوزه ی همان لیسه دخترانه یاد می کنند؟ و گذشته ازین آیا می دانید که اسم کوته ی سنگی با این مریم خانم چی رابطه یی دارد؟

در پاسخ می توان گفت که این هردو نام به پاس مقام ادبی و اجتماعی شیرزنِ استبدادستیز، سخنور و مبارزی مسما گردیده که در اوج حاکمیت استبداد کبیر عبدالرحمان خانی از کسی نهراسیده بر مستبدین تاخت و بر ظالمان خرده گرفته از مردم خویش جانبداری کرد. این شیرزن مریم معروف به بی بی سنگی و بی بی سیده یکی از بزرگ زنان سخنور کشور در نیمه ی نخست سده ی بیستم میلادیست که در آن عصر نیمه تاریک نه تنها مشعل ادبیات عرفانی را به دست گرفت، بلکه در مبارزات استقلال طلبانه-ی جوانان میهن پرست کشور نیز شرکت جسته و شاه استقلال بخش "امان‌الله غازی" را در نخستین دقایق جلوسش بر اریکه سلطنت افغانستان، تشویق به تحصیل استقلال سیاسی کشور نمود.

می گویند در آن هنگامی که در پی ترور امیر حبیب الله ملقب به سراج المله والدین در حوت سال ۱۲۹7 شمسی (فبروری ۱۹۱۹م) امان الله غازی پسر سوم او بر اریکه ی پادشاهی جلوس کرد؛ اهل دربار برای ابراز تهنیت به حضور او شتافتند. بی بی سنگی که سمت معلمی شاهدخت های متعدد و دختران جوان ارگ کابل را بر عهده داشت؛ نیز به حضور شاه جدید که روابط همفکری و ترقی خواهی مشترکی با او داشت؛ شتافته و در هنگامی که به او مراتب تبریکی خود را ابراز می کرد، یک تن از حاضرین در جریان سخنان او مداخله کرده و به شوخی گفت: بی بی! شما که الحمدالله شاعر هستید، باید شعری در مدح اعلیحضرت پادشاه جدید می سرودید که مردم به قدرت طبع تان ملتفت می گردیدند. وی در جواب گفت: من همیشه شاعر هجو سرا بوده ام نه مداح! ولی از کوتی باغچه‌‌ی ارگ مبارکه که به اینسو می آمدم، ترانه‌ای برای اهل معارف در ذهنم می گشت که آن را به حضور پادشاه جوانبخت تقدیم می‌کنم و بعد رو به امان الله خان نموده گفت: این سرودیست که اکنون شاگردانم و سایر دختران شهر کابل باید برای شما بخوانند و آرزومندم همانطوری که پیش از پادشاهی تان آرزوی آزادی و استقلال کشور را در دل می‌پروراندید، اکنون که خداوند فرصت را به شما میسر ساخته، عملا در جهت تحصیل آن قدم بردارید و بعد این تصنیف را فی‌البدیهه به زبان گفتاری سروده و به صورت شفاهی تقدیم نمود:

ای نور چشمان! ای شاه افغان

امان الله خان، جنگه کو اعلان

افسر انگلیس، با مکر و تلبیس

باشد چو ابلیس، در خاک افغان

غلامی ننگس بر شیشه سنگس

زندگی تنگس، زنجیر ببران

انگریز بدکار، باشد ستمگار

با ظلم بسیار، خورده هندستان

این قوم شیاد، کدن قرارداد

برید به بیداد، از خاک مایان

ننگه ادا کو؛ جلو رها کو

محشر به پا کو! مثل اکبرخان

معاش انگریز، زهر وذقومس

اسارت آرد؛ برآ به میدان!

خصلت انگریز، چو بوم شومس

تذویر انگریز به ماست نمایان

بگو به انگریز، نداریم تشویش

با طیاره هایت ماره نترسان!

اگر بجنگی، با توپ و با فیل

بیاور¬ی تو صد توپ به فیلان

دفعش بداریم، همچو ابابیل

ما هم که داریم، سی پاره قرآن

نصرت نصیبس، فتحت قریبس

به حکم یزدان، میشن گریزان

این خاک جنگیس، نه از فرنگیس

اسکندر اینجا، گشته هراسان

افغان به خونس، جنگش جنونس

کند کبوتر، شکارِ بازان

جرگه چنینس، مارا آیینس

این حکم دینس، نیستم روگردان

سوگند خوردیم، اگر ببردیم

یا که بمردیم، نیستیم پشیمان

اسپت تیارس، خلق انتظارس

دل بیقرارس، ای نور چشمان

نام خدا گیر، دینت ادا گیر

با تعظیم شو تیر، از زیر قرآن

دست مادر بوس، با کرنا و کوس

به دشمن بوس، درس ده نمایان

وایسر به کینس، مار لعینس

در آستینس، برآرش دندان

شمشیره بردار، بازهم به یاد آر

عزم ایوب خان، رزم مامدجان

از توس یکی عزم، از ملتس رزم

منکر شو از بزم، برآ به میدان

مردانت جنگی؛ چون بابا سنگی

با نام و ننگی، تیغت بتابان

من با تو هستم، آید ز دستم

آبی رسانم، ز بهر غازیان

هستم من افغان، مثل نیاکان

روم به سنگر، مانند مردان

من عهد بندم، تا ببندم

زخم غازیان، برروی مردان

چادر به فرقم، آبی به دوشم

جرعه رسانم، برای غازیان

اگر نمردم، عقب نگردم

تا که برانم فوج انگریزان

اگر بمیرم، کفن نگیرم

گورم نمایید، همراه شهیدان

ازین تصنیف که به شدت مورد علاقه¬ی شاه امان الله و اهل مجلس واقع گردیده در چشمان بسیاری از حاضرین اشک جاری ساخت؛ معلوم می‌گردد که بی‌بی سنگی با جنبش جوانان افغان و حلقه مترقی و آزادی‌خواه دربار در رابطه بوده؛ با آنان همفکری داشته است، چی او که از زنان دارای تفکر سیاسی و مترقی بود، در تاریخ معاصر افغانستان اولین زنیست که در عهد امیر عبدالرحمان مدتی زندان سیاسی را دیده است. از این رو جوانان مشروطه خواه به وی احترام عمیقی داشته، سخت عزیزش می‌داشتند و از طرف دیگر از موقف او به عنوان یکی از معلمین دوشیزه گان دربار برای پخش اندیشه های ترقی خواهانه و استقلال طلبانه در بین دختران جوان سود می‌جستند. گفته می‌شود که بی‌بی سنگی به علت سرایش شعری که در آن تشدد دربار امیر عبدالرحمان را در سرکوبی مردم به انتقاد گرفته بود، روانه زندان سیاسی شد؛ چون او زنی بود دانشمند و تحصیل کرده، امیر می‌ترسید که افکار وی در بیداری زنان زندانی موثر افتاده اسباب دردسر دیگری را برای دولت او فراهم آورد، و از سوی دیگر نامه یی از زنده یاد عبدالهادی داوی که در تمجید از رد نمودن ملاقات جارج پنجم پادشاه انگلستان توسط جنرال محمدولی بدخشی در تابستان 1921م نوشته شده، نشان می دهد که بی بی سنگی در مداومت و پافشاری در خواسته های خویش در میان اهل دربار ضرب المثل بوده است؛ زیرا او طرفداران معامله با حکومت هند بریتانوی را به جای مذاکره با حکومت لندن که در جریان مذاکرات استقلال کشور مصرانه خواستار آن بودند به کنایه دختر سنگی بابا خوانده بود، و همین علت ها سبب گردید تا امیر عبدالرحمان دستور دهد که سلول تجریدیی برای او در یکی از نقاط دور افتاده¬ی کابل بنا کنند. و کوتوال(رئیس پولیس) کابل میرزا محمد حسین (پدر استاد خلیلی) که مسوول دستگاه بگیر و ببند و بکش امیر بود، نقطه‌یی را در دشتی که در میان قلعه¬ی واحد، قلعه¬ی نیازبیک، قلعه¬ی جواد و قلعه¬ی کلوخک (قُلَخک) چهاردهی کابل واقع بود، برگزید و در ظرف سه روز سلولی از سنگ و پهره‌دار خانه‌یی برای آن اعمار کرده، بی‌بی‌ سنگی را به آنجا انتقال دادند و به قول آقای فرید عظیمی که رابطه¬ی خانوادگی با بی‌بی سنگی دارد، در دفتر کوتوالی، این سلول به نام کوته¬ی بی‌بی سنگی ثبت گردید که به مرور زمان منطقه به همین نام معروف گردیده، ولی به خاطر رعایت اختصار مردم لفظ بی‌بی را از آن حذف نموده و به دو معنی آنجا را کوته سنگی نامیدند. با آنکه در عهد امان الله خان این سلول را ویران کردند، و در دوران نامگذاری های پشتوتولنه‌یی نام آن منطقه را نیز تبدیل نموده میرویس میدانش نامیدند؛ ولی تا به امروز آن ناحیه را بدون اینکه وجه تسمیه اش را بدانیم کوته‌ی سنگی می‌خوانیم. این گفته مقرون به حقیقت می نماید؛ زیرا در تسمیه¬ی مناطق کوچک قدیم که امروز به قریه ها، قصبات و ساحاتِ بزرگ رهایشی شهری مبدل گردیده اند، بیشتر اسامی قلعه¬هایی را می بینیم که پیشتر درآن محل ها وجود داشته اند؛ مانند قلعه¬ی فتوح، قلعه¬ی فتح الله، قلعه¬ی واحد، قلعه¬ی شکرالله، قلعه¬ی قاضی، قلعه¬ی موسی، قلعه¬ی مرادبیگ، قلعه¬ی باقرخان (منطقه¬ی سینما پامیر) قلعه¬ی کلوخک (که امروز در ساحه¬ی دانشگاه کابل قرار داشته، وزارت تحصیلات عالی و لیسه¬ی تخنیک عالی در محل آن ساخته شده اند) قلعه¬ی شهاده، قلعه¬ی حشمت خان و امثال اینها؛ ولی اینکه منطقه¬یی به¬نام یک اتاق یاد گردد؛ نمونه های دیگری نیز داریم. منطقه¬یی به نام «کوته¬ی اشرو» که در عین ساحه¬ی چهاردهی کابل وجود دارد؛ نیز چنین داستان دارد؛ زیرا کوتوالی امیر عبدالرحمن یکی از رهزنان ماهر و قدرتمندی را که راه را بر مسافرین غرب کشور می بست و با کشتن و ضرب و شتم اموال شان را می ربود؛ پس از سعی چندین ساله گرفتار نمود و امیر سخت بر او خشمگین بود دستور داد که در فاصله بیست ـ سی کیلومتری کوته¬ی سنگی برای او نیز اتاق تجریدیی از سنگ بنا کنند که آن منطقه را نیز تا به امروز کوته¬ی اشرو می خوانند. این ناحیه پس از تشکیل ولایت وردگ مربوط آن واحد اداری گردید. پایگاه نظامی امریکا به نام پال کانلون تا ماه فبروری 2011 در همین منطقه وجود داشت و پس تسلیمی آن پایگاه به اردوی ملی اسم پال کانلون را دوباره به کوته¬ی اشرو مبدل کردند. پس وجه تسمیه¬ی کوته¬ی اشرو روایت نامگذاری کوته¬ی سنگی را تأیید می کند.

به¬هرحال، چون شوهر بی‌بی سنگی منشی دربار امیر بود؛ با روی دار ساختن بزرگان و متنفذین به-ویژه واسطه ساختن سلطان محمد میر منشی، امیر را وادار به عفو او ساخته، یکی دو ماه بعد فرمان صادر گردید که بی‌بی سنگی به علت سیادتش و رعایت خاطر شوهرش منشی حیدرعلی احراری که از نواده¬گانِ حضرت عبیدالله احرار شیخ بزرگ طریقت نقشبندیه بود؛ از زندان آزاد گردیده دیگر شعری نسراید، ولی پسران امیر، شاهزاده حبیب‌الله ولیعهد و شاهزاده نصرالله سردار مدافع (وزیر دفاع) که هر دو در دوران تبعید پدرشان در شهر سمرقند به دنیا آمده و در آنجا پرورش یافته بودند؛ محیط ادبی آن دیار این دو را ادب دوست و هنرپرور بار آورده بود، ازینرو از بی‌بی سنگی نیز به¬سان سایر‌ سخنوران حمایت می‌کردند. بعد ازآن که شاهزاده حبیب‌الله در ۱۹۰۱ جانشین پدر شد، بی بی سنگی را معلم دختران خانواده شاهی مقرر کرد. شعرا و هنرمندانی که به دور شاهزاده نصرالله که اکنون نائب السلطنه بود، گرد آمده و نخستین انجمن ادبی کشور را تشکیل دادند، نیز به بی‌بی سنگی احترام ویژه‌ای قائل بوده با وی رابطه علمی و ادبی داشتند. که این امر در تمام منابعی که از بی‌بی سنگی یادی کرده اند، تایید گردیده است؛ زیرا همه¬ی آن ها قول ماگه رحمانی مؤلف پرده نشینان سخن‌گوی را نقل نموده، نوشته اند: «بی‌بی سنگی یا بی‌بی سیده با شعرا و ادبای عصر خود ارتباط و مجالست داشت» که این جمله در کتاب مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه، تالیف محمد حسن رجبی به صورت نادرست نقل شده، بی‌بی سنگی و بی‌بی سیده را دو نفر جداگانه ساخته است که با هم مجالست داشته اند؛ زیرا مولف گرامی آن کتاب "یا" را "با" نقل کرده و با را از قلم انداخته و در نتیجه جمله چنین شده که بی‌بی سنگی با بی‌بی سیده و شعرا .....

بی‌بی سنگی که در سال ۱۲۴۳ خورشیدی (۱۸۶۴م) در شهر کابل دیده به جهان گشوده، پدرش سنگی محمد معروف به سنگی بابای غازی از سادات جلیل القدر کنر، عالم معتبر دینی و یکی از سرکرده گان مجاهدین ملی در جنگ های اول و دوم بر ضد استعمار گران انگلیس بود. مادرش سیده انا از خانواده سید عباس بخاری بود که از اولاده حضرت سید علی ترمذیست و به سبب بر عهده گرفتن ارشاد مردم در شرق افغانستان به پیر بابای بونیر و پیر بابای کنر معروف بوده، تقریبا همه سادات کنر از نسل وی می‌باشند. بی‌بی سنگی اساسات تعلیمات متداول روزگار را ابتدا از مادر فاضله و علمای خانواده اش فرا گرفت، چون استعداد آموزش او را عالی یافتند، یک تن از آموزگاران دانشمند کابل به نام آخند غلام رسول را برای تربیت و آموزش های عالیتر وی گماردند‌. او تعلیم در علوم عربیه، فقه، صرف و نحو ادبیات را در اسرع وقت نزد این استاد به پایان رساند و کتاب های درسی ادبیات دری چون پنج گنج یا پنج کتاب ( کریمای سعدی، نام حق سعدی، پند نامه عطار، محمود نامه و فقه حنفی که در چهل سال اخیر رساله قاضی قطب را جایگزین آن کرده‌اند)، بوستان و گلستان سعدی، دیوان حافظ و نصاب الصبیان ابونصر فراهی را نه تنها که با کان و کیف ادبی آن ها آموخت، بلکه همه را از بر کرد و خود نیز در عنفوان جوانی به سرایش شعر پرداخت؛ به سبب طبع روانی که داشت، سخنوری حاضرجواب، بدیهه سرا وارتجالی گوی شد؛ چون دوره¬ی نخست زندگانی او مصادف با دوران شدیدترین بحران های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی کشور بود که مدت بیشتر از نیم قرن ادامه داشت. مخصوصا چهل سال بین دو تجاوز استعمارگران انگلیس که سال های برادرکشی و کشمکش عنعنوی قدرت بین برادران محمد زایی بود، انتقاد از نابسامانی ها را وظیفه هر شاعر با وجدان ساخته بود و این همه بی‌بی سنگی را هجو گوی بار آورد که هجویاتش در روزگار او سخت معروف بود. و نمونه¬ی برجسته آن نیز همان سروده اش می‌باشد که چند ماهی روانه کوته سنگی اش ساخت. بی‌بی سنگی در آغاز سخنوری تخلص «شور» را برگزید اما مدتی بعد آن را به «بیخود» تبدیل کرد؛ مثلی که این یکی نیز زیاد مورد علاقه اش قرار نگرفت و تخلص سیفی‌کابلی را برگزید و بالاخره متخلص به سنگی گشت که تداعی کننده نام نامی پدرش سنگی محمد غازی بود و در بین مردم و حلقات دربار به لقب بی‌بی سنگی مسما گردید. او بعد از رهایی از زندان به تصوف گراییده مستغرق امور عرفانی شد، از این رو گوشه انزوا را برگزید و به حفظ کلام الهی پرداخت و به کار تدریس همت گماشت. شعرهای نیمه‌ی دوم زندگی اش بیشتر رنگ عرفانی و دینی دارد که با تاسف عمده ترین بخش سروده هایش امروز در دست نیست و تعدادی که گویا در اختیار نواسه اش جناب عبدالرب سنگی زاده قرار دارد، اقبال طبع نیافته است. مقارن عهد امیر عبدالرحمان بی‌بی سنگی با حافظ منشی حیدر علی بیگ احراری که یک تن از میرزایان و منشی های نامور عصر و یکی از بزرگترین خوشنویسان و خطاطان آن روزگار بود، ازدواج نمود. چون منشی احراری خود اهل فرهنگ و هنر بود نه تنها که مانع شاعری بی‌بی سنگی نشد، بلکه به تشویق و رهنمایی بیشتر او نیز پرداخت تا آثار بهتر و افزون تری بیافریند. در مورد گردآوری آثار بی‌بی سنگی کاری صورت نگرفته؛ نخستین کسی که برای بار اول در مجله آریانا و سپس در پرده نشینان سخن‌گوی به معرفی او پرداخت و نمونه اشعارش را ثبت نمود، ماگه رحمانی ست که آثار او را از بین رفته وانمود کرده است؛ در حالی که بی بی سنگی در سال 1316 خورشیدی در شهر کابل دیده از جهان فروبسته و پژوهشِ خانم رحمانی که اکنون در لندن زنده گی می کند؛ صرف پنج ـ شش سال پس ازین تاریخ صورت گرفته است. عبدالرؤوف بینوا در کتاب «پشتنی میرمنی» که در 1324 به چاپ سپرده، همان نوشته¬ی ماگه رحمانی را به پشتو ترجمه کرده است، در حالی که در آن برهه¬ی زمانی هردو می توانستند به آثار بیشتر این شیرزن دسترسی یابند. آنچی در زنان سخنور تألیف علی اکبر مشیر سلیمی (تهران؛ موسسه¬ی مطبوعاتی علمی، ج1. 1337. ص 64) مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گویِ محمدحسن رجبی (تهران؛ انتشارات سروش. 1374ش. صص 35 و 36)؛ دایرةالمعارف آریانا (کابل؛ ج2. ص 724)؛ هفته نامه¬ی گهیز (کابل؛ شماره 45 سال 1349)؛ و روزنامه¬ی انیس (شماره¬ی دوازدهم حمل 1380ش) در باره¬ی بی بی سنگی درج گردیده است؛ همه تکرار همان گفته های خانم رحمانی بوده، مطلب جدیدی ندارند؛ صرف هفته نامه¬ی گهیز یک سروده¬ی نشر ناشده¬ی اورا به چاپ رسانده و جریده¬ی نگاه نیز در شماره¬ی سی و یکم اسد سال 1369 خویش سرود زبان گفتاری اورا به گونه¬ی متفاوتی به نشر سپرده است. جناب عبدالرب سنگی زاده ـ نواسه¬ی بی بی سنگی ـ که در روزگار کودکی نگارنده در گذر فراشخانه¬ی درخت شنگ کابل اهل محل مان بود و یگانه پسرش احسان الله با ما در یک مسجد درس می خواند؛ تنها کسیست که برخی از آثار بی بی سنگی را در اختیار دارد. نگارنده در سفر سال 2001م به کابل با جناب سنگی زاده که به تازه گی به حیث مدیر عمومی محاسبه¬ی وزارت بازسازی مقرر شده بود، چندین بار ملاقات داشت و اغلب معلومات این مقاله را از ایشان شنیده و به منابع متعددی در باره¬ی بی بی سنگی راه یافت. آقای سنگی زاده وعده دادند که آثار بیشتر مادرکلان خویش را در اختیار این قلم خواهند گذاشت؛ اما سفر غیرمترقبه¬ی حج ایشان که مصادف با برگشت نگارنده به کانادا بود مانع این کار گردید؛ ازینرو به آوردن چند نمونه¬ی معدود سروده های بی بی سنگی بسنده می کنم. یکی از اشعار او که در آخرین روزهای زندگانی اش در بستر مریضی سروده است، اینست:

هست و بود عالم امکان ز آنی بیش نیست

بر همین تقدیر بر رنگ حباب افتاده ام

این حیات بی ثباتم نیست جز نقش ممات

گرچه بیدارم ولی همرنگ خواب افتاده ام

نقش دیوارم؛ ببین از وضع و حال من مپرس

حرف سیمایم بخوان همچون کتاب افتاده ام

بر فراز زندگی با عقل گلپر می زدم

در نشیب زندگی اکنون چون آب افتاده ام

نوحه بر لب خواهدم رفت از دیار زندگی

کز فراق دوستان در پیچ و تاب افتاده ام

زرد شد صبح حیات و نکهت طبعم نماند

از گلستان ادب همچون گلاب افتاده ام

پاره سنگی بودم اندر کاخ عرفان وطن

زاده¬ی فقر و سیادت انتساب افتاده ام

حسرت و اندوه ندارم از پی دنیای دون

مضطرب ز اندیشه‌ی یوم الحساب افتاده ام

بذل رحمت کن کریما سرنوشت من مبین

چون چراغ صبح، پیش آفتاب افتاده ام

خواب می آید مرا بر بستر و بالین مرگ

عفو فرما از کرم، گر از جواب افتاده ام

رخنه‌ی دیگر مده یارب نصاب اهل علم

گر من سنگی مسکین از حساب افتاده ام

بی‌بی سنگی که به سبب سروده هایش فرودهای زندگی را دید، فراز های آن را نیز به همین وسیله به تماشا نشست. محبوبیت او در بین مردم و حلقات درباری به وسیله همین آفریده هایش بود، چنانچه شاهان کشور از امیر حبیب‌الله به بعد همه او را گرامی داشته اند. به قول سنگی زاده و استناد نوشته‌یی در جریده‌ی نگاه، سرود استقلال او باعث شد تا شاه امان الله غازی یک راس اسب با یک حلقه تاج طلایی و یک دربند حویلی در گذر قرتا (کردها)ی چنداول به او ببخشد و علاوه بر آن روابط بسیار نزدیکی با او داشته باشد. از ابیاتی به خط زیبای مریم سنگی که درینجا به عنوان نمونه¬ی دستنویس او می آوریم، معلوم می شود او حتی با شاه چناق نیز می‌شکستانده و درین امر شاه را نیز برده است. چنین می‌نماید که شاه نخستین شماره‌ی مجله‌ی معرف معارف را با امضای خود به بی‌بی سنگی اهدا نموده است و چون او حالی می شود که شاه چناق شکستاندن خودرا به خاطر ندارد، لذا در صفحه¬ی داخلی پشتی دوم آن مجله دو بیتی را که به صورت ارتجالی سروده، می نویسد و مجله را واپس به شاه می دهد؛ چون امان الله بدون ذکر «مرا یادست» آن را می پذیرد؛ بازنده¬ی چناق می گردد.

طوريكه جناب سنگی زاده میگفت بی‌بی سنگی در سال ۱۳۱۶ ش به عمر ۷۳ سالگی چشم از جهان پوشید و در شهدای صالحین به خاک سپرده شد؛ ولی وزارت دربار افغانستان تا سال ۱۳۲۲ فرمان امانی را که دربار شاهی را متکفل معیشت بی‌بی سنگی و اولاده اش اعلام کرده بود رعایت می کرد.

یکی دو نمونه از آفریده های بی بی سنگی که در تذکره ها ذکر یافته اند، اشعار پر قوت او نبوده و از سوی دیگر چنان مغلوط و تحریف شده ارائه شده اند که سرایشگر آن ها را در سطح پایینی جلوه می دهند، در حالی که آثار سخنور زنان کشور درین برهه¬ی زمانی از قوت خوبی برخوردار بوده است؛ چنان که اشعار آمنه¬ی فدوی، مستوره¬ی غوری یا بی بی سفیدپوش و بی بی حلیمه که از جمله¬ی معاصرین نامور بی بی سنگی اند، از قوت لازم برخوردار بوده، با آثار سخنور مردان معاصر شان از هر جهتی برابری کرده می تواند. به عنوان نمونه یگانه غزل خانقاهی بی بی سنگی که در پرده نشینان سخنگوی درج گردیده و از روی آن در بسیاری از کتب و تذکره های ادبی دیگر نقل گردید، فاقد ابیات نخستین بوده، در بسیار از موارد، واژه های آن نیز تغییر فاحشی با متن اصلی شعر او دارد. این متن که تخلص شور درآن ذکر یافته و به این اعتبار از نخستین سروده های بی بی سنگیست و اصل آن در اختیار عبدالرب سنگی زاده قرار دارد، چنینست:

در فراق افتد چو جسم خاکی ام از جان من

مرغ روحم پر گشاید جانب یزدان من

زود گردد واصل حق، اصل کل، نورِ سما

جسم برگردد به اصلش، سوی خاکستان من

چون نکیر و منکر آید پرسد احوال مرا

یا محمد گفته و گویا شود لسان من

چون بغل گیرد مرا قبر ای خدایم دست گیر

تا چو مادر آن زمین مشفق شود بر جان من

روز محشر چون سر از بین لحد بالا کنم

یا محمد گویم و روشن شود چشمان من

نامه¬ی اعمال مارا گر به دست چپ دهند

یا پیمبر! بشنوی تو ناله و افغان من

چند مصرع وصف تو گفت دخترت یا مجتبی

این کنیزت را ببخش ای سرور و سلطان من

«شور» مسکین را چو خاک پای کلبانت شمار

تا محمد گویم و روشن شود ایمان من

..............................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin