Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                      انتقال قدرت !!

 

بالآخره پس ازانتظارطولانی وطاقت فرسای مردم صبوروغیوروطن وبازی های پشت وروی پرده ، قدرت ازآقای کرزی ، به آقای احمدزی انتقال وامید واری هایی را بارآورد. به آرزوی موفقیت های مزید مردم شریف وطن شعری پیشکش می کنم:

 

صبح دگردمید، ببینم چه میشود

با عالم امید، ببینم چه میشود

ازپشت ابرهای ضخیم وسیاه صبح

خورشید سرکشید، ببینم چه میشود

گفتند روزشادی عید است پیش رو

اینست روزعید، ببینم چه میشود

جمعیتی به کرسی قدرت گرفته جاه

با وعده ووعید، ببینم چه میشود

با شیوهء تملق وطرح مجامله

پشت وکمرخمید، ببینم چه میشود

فصل بهاروحدت ویاری وهمدلی

تابید ، با نوید، ببینم چه میشود

گویا زطرف باغ وگلستان آرزو

باد خوشی وزید، ببینم چه میشود

یعنی دودل بهم شد وباعهد دوستی

برقی ازان جهید، ببینم چه میشود

رفت آن مصایبی که برادر، زهمدگر

ترسیده می رمید، ببینم چه میشود

یا هریکی بفکرمقام وهوای جاه

پیوسته می غرید، ببینم چه میشود

با استخاره گرنشود ، بادعای خیر

حضرت چُفی دمید، ببینم چه میشود

نازم به مردمی که پی حفظ نام وننگ

غازی شد وشهید، ببینم چه میشود

ما را( اسیر)هرسخنی شاد می کند

با این سرسفید، ببینم چه میشود

سپتمبر14ع، فرانکفورت

.............................................................................................................................

 

استاد محمد نسیم اسیر

                

                  کربلای کابل!!!

 

این شعررا که ده سال قبل سروده شده است ، بغرض همدردی با آسیب رسیدگان ، فاجعهء راه پغمان پیشکش می کنم:

 

دردارملک ما به جزازگیرودارنیست

آنجا خبرزفصل گل ووصل یارنیست

نشکفته خاطری زنسیم معنبری

عطرخوشی زرایحۀ نوبهارنیست

درکربلای تشنه لبان مقام وجاه

خون می دمد زهربن گل ، لاله زارنیست

درگلبهارشعله فتاده به جای گل

درقندهارناردمیده ، انارنیست

دردشت شادیان زسواران یکه تاز

شکلی ، نشانه ای ، اثری ، آشکار نیست

درکابل نشسته به خون تا نظرکنی

غیرازنوای ماتم ولوح مزارنیست

غیرازسرشک بیوه زن وطفل بینوا

غیرازجفای بی عدد وبی شمارنیست

داروندارخلق به تاراج برده اند

کس را جزاین معامله ، قول وقرارنیست

دارالعباد ما همه دارالفساد شد

ای ننگ برتو، زین عملت ننگ وعارنیست؟

درشهر، یارنیست که فریاد بشنود

این سرزمین غمزده را شهریارنیست

کس را به کس مساعدت ودوستی نماند

کس را به کس معاونت واعتبارنیست

یک خانواده نیست که ازجورناکسان

خون جگرنمی خورد وسوگوارنیست

آتش زدن به لانه وکاشانۀ غریب

ای سرفکنده هوش کن این افتخارنیست

تا کی پی هوا وهوس هرزه می دوی ؟

این نفس سرکش تومگرازمهارنیست

پنهان به زیرخرقۀ سالوس ای فقیه

صد کارمی کنی وبه کس آشکارنیست

طاس هوس فکندن وایمان فروختن

کس را توان وحوصلۀ این قمارنیست

تا پای دارمی روم و داد می زنم

دانای کارما به وفا پایدارنیست

گل زد (اسیر) دل ز فراق وطن ، مگر

ملک خزان رسیدۀ ما را بهارنیست ؟؟

11فبروری04م بن آلمان

.................................................................................................................

 

استاد محمدنسیم اسیر

 

                     نقطۀ آغــا ز !!

 

درد دلی با آقای کرزی که همیشه با سرزوری های بی مورد ، دربرابرمردم وطن وحتی قدرت های جهانی قرارگرفته است وآدمکشان حرفوی را برادرمی خواند:

 

وطن یک پیشـوای نخبه وممتازمیخواهد

نظام رفته را تا برنگردد باز، میخواهد

زمام ملک درکف داشتن هم رازها دارد

زعـیم لایـق وواقـف زچندین رازمیخواهد

به بزم راستگویی ها ، بعزم حق پسندی ها

سخنگـوی وسخندان وسخن پردازمیخواهد

سخن ازدرد بی درمان مردم گفتن آسان نیست

کـلام سحـرآمیزوپرازاعجازمیخواهد

تـوکاری را نکرده برنظام خود چه می نازی

که هـرانجام کاری ، نقطهءآغازمیخواهد

تواکنون درخم یک کوچه ای وقصه میخوانی

پیمبرنیستی ، این کارها اعجازمیخواهد

چومی بینی که کارخانه ، ویرانست همت کن

به هم پیوستن این رشته ، چشم بازمیخواهد

بـه رفع رنج مردم کوشش مردانه درکاراست

که بال غیرت ومردانگی پروازمیخواهد

نه آن موج شعارپوچ وغوغای میان خالی

نه طرازنوین ، نی حزب دورانسـازمیخواهد

کمربستند مردان خدا درخدمت میهن

گشـود کارازان مردانه مردم بازمیخواهد

( اسیر) ازدرد درمان نا پذیرت کس نمیداند

غـم دل را شنیدن ، همدم وهمرازمیخواهد

25جولای06م ، فرانکفورت

....................................................................................................................

 

بانو یلدا صبور

 مـــــپـــــــرس

من غريبِ قصه پردازم ، نامم را مپرس
خود نمی دانم چه می خواهم ، كامم را مپرس

من گُلی يك دانه بودم در گُلستان اميد
در خزانِ زرد ، رنجِ باغبانم را مپرس

در دلِ تو آرزويم خانه كردن بود وبس
اي كه رفتی از برم ، نام و نشانم را مپرس

بی تو من صحراي غم ها می شوم ، می دانيم
رفتی اكنون ، ذلتِ شام های تارم را مپرس

بغض رسوا می كند ، گر شرحِ حالِ دل كنم
رحم بر حالِ دلم كن ، داستانم را مپرس

بعد از ين بگذار , با غم های خويش غوغا كنم
قصدِ سوختن دارد اين دل ، فكر خامم را مپرس

می نويسم هر چه دارم از پريشانی خويش
آنچه مي خوانی من استم ، بيش از آنم را مپرس!

 ................................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

پیشوای آزادی !!!

 

امروز28اسد روزافتخاروسرافرازی ملت غیوروسلحشورافغانستان درسراسرجهان است، من این روز خجسته را که بایاد آوری آن سرافتخاربرآسمان می سایم ، به کافه هموطنان گرانقدرم ازصمیم قلب مبارکباد می گویم وبا یاد آوری ازمحصل حقیقی استقلال ، غازی امان الله ، روح آن بزرگمرد راقرین رحمت خداوند میخوانم :

  

امــــان الله غـــازی ! قـــــــــاعــد اعلای آزادی

زعــیـم پــیــشــتــازومـــــــردعــالـیـجـای آزادی

قــیـام راد مـــردان وطـــن را پیش آهـــــنــــگی

علــــمـــدارتــــــوانــــــا ، رهــــبــروالای آزادی

زدی کـــوبـنده مشتی بـــــردهــــان جُغـد استعمار

جهان را درس عــــبـــرت دادی ازمعنای آزادی

بـــــه پـــا بــرخـاستی باعزم راسخ ، همت عالی

بــلـــــنــد آوازه کـــــردی نغــمهء غــرای آزادی

جهانـخواری کزاستغناسری براوج گردون داشت

بــــــرافگندی بـــــه مشت آهــنین ، درپای آزادی

دمــــیــدی روح بـــرخـــوابــیـدگان چنگ استعمار

نــمـــــودی چــــون مسیحــا با دمی احیای آزادی

بــــه زنــجــیـراسارت عالمی سرکوب می گردید

شـــعــاری دادی وانـــداخــتـی غـــوغــای آزادی

بـــــه شــــرق وغـرب بشکستند زنجیراسارت را

ازان درسی کــــــه بــگــــرفــتـند دردنیای آزادی

بـــــه کـــــام تشـــنـگــــان پـنـجـه ءخونین استبداد

فــگـــنــدی جـــرعــهء جانبخش ازصهبای آزادی

بــــــه ســـازهستی مـــا ازاسـارت نغمه میخواندند

تـــــو پــیـــدا ســـاخــــتـــی آهنگ نا پیدای آزادی

چـــــودیـــــروزت فــــدای شوکت امروزما کردی

هـــمـی نـــازد بـــه نـــامـت پـــرچـم فردای آزادی

دل آزاد اندیشان همه یکسر« اسیر» توست

تـــویی مــــولای آزادی ، تویی آقای آزادی

ماول دسمبر 2004م

فرانکفورت

..................................................................................................

 

 

محمد اسحق ثنا ـــ کانادا


کُشته شدیم

 

دریغ و درد چرا بی گناه کُشته شدیم

میان کوچه و بازار و راه کُشته شدیم

همیشه میشنوی بعد قتل و کُشتن ما

گناه همین که در اشتباه کُشته شدیم

که شور بختی ما بیش از این کجا باشد

که تشنه مانده و نزدیک چاه کُشته شدیم

نه روز کرد وفا و نه شب پرستاری

ندیده چشم ستاره نه ماه کُشته شدیم

نه چیده میوه ای از شاخسار باغ امید

به داغ و حسرت و با درد و آه کُشته شدیم

نه یکی و نه صد ، از هزار بالاتر

به انتحار ز بخت سیاه کُشته شدیم

........................................................................................................

 

استاد محمد نسیم اسیر

در غزه هر روز آتش می بارد !!

مدعیان حقوق بشر، اگربرگی خلاف این مقوله درگوشه ای ازجهان فروریزد ، دواسپه می تازند وعاملین آنرا ظاهرا گوشمال میدهند تا سرمشقی برای دیگران باشد ، اما ازمدتیست اسرائیل به اصطلاح کابل عزیزاززیرریش شان خر سوارمی گذرد وبرنوارغزه آتش می بارد وخون بی گناهان را می ریزد ، دست زیرالاشه نشسته وتنها بچند اولتیماتوم میان تهی اکتفا کرده اند. اعراب هم که بیشتربهوا های نفسانی وشهوانی گرفتارند عکس العملی نشان نمیدهند ، درد دلی دارم که تقدیم دوستان می کنم :      

 

جــهــــان بهمـــزده مکــروفساد اسرائیل

بــــود بــه کین وعــداوت ، نهاد اسرائیل

درخت همت اعـراب سست بنیاد است؟؟

کــه سست می خمد ازرعـد وباد اسرائیل

نـمــی کــنـنـد بـهـــم اتــفـــاق ، مـی بینی

زریشـــه مــــی کَشَد ش ، اتحــاد اسرائیل

زصدرتـــا بــــه کـنــون دوستی نمی یابی

بـــــه غـــیــردشمنی وجـــــزعناد اسرائیل

بـــــه «غـزه» آتش بیـداد ، شعله می بارد

زمـــکــــروکـیـنـهء ازحـــــد زیاد اسرائیل

به خون نشسته زن ومرد طفل وپیروجوان

کسی نمی رسد آنجا بــــــه داد اسرائیل....

کـــه گوشمال دهـــــد این گروه سرکش را

بـه سرفــــــروبــــرد اصل و نژاد اسرائیل

«شرون» کــــه منبع سربود درجهنم رفت

کــنـون شــده ست«نتنیاهو»، راد اسرائیل

( اسیر) دست دعا می کنم بلند که باز

شود زروی زمین گم ، سـواد اسرائیل

31جولای 14ع

فرانکفورت

..........................................................................................................................

 

استاد محمد نسیم اسیر

عید شما مبارک !!!

الوداع با رمضان مبارک:

 

پایان ماه مبارک رمضان ، ماه غفران ، ماه نزول قرآن، ماه برکت ، عبادت ، اطاعت ومحبت رابه کسانی که خاضعانه وعاشقانه با تمام مناسک آن سپری وعید سعید را بخوشی استقبال می نمایند ، مبارک خوانده ، طاعات وعبادات شانرا قبول درگاه حق وروزهای مسرتبارعید را بهمه افغانان شریف درداخل وخارج ازوطن ، صمیمانه تبریک می گویم :

 

رمضان قـــامــتــی افراشت ، قیامش کردم

بـــا کـمــال ادب ، امـــــــروزتمامش کردم

لب فروبسته ام ازاُکل وهم از«شُرب مدام»

اینک آسوده دل از«شُرب مدامش» کـــردم

ابتدا بـــود گران ، گشت خزان ، رفت پران

داشت نظمی وتـــــــواضع به نظامش کردم

یَــــوم بــا صَـــوم گذشتاندم ، عبادت درنَوم

داشــتـم روزوشــــبی ، وقف صیامش کردم

الـــــوداع خـــوانـــد درین جمعه امام مسجد

من هم ازدوربــه صد عجـــز سلامش کردم

رفت خُــــرســنـد ، ولــــــی سال دگرمی آید

ســــرتســلــیــم فــــرو، بـهــــردوامش کردم

آمـــــد ورفـت صـیـام است بــه نظم موزون

آفـــــریـن هـــــــا به نظام وبه خرامش کردم

محتسب بــــود دلـش پـخــتــه پـــی تـعــزیرم

لــب فـــــروبسـتــم وشــرمـنـده وخامش کردم

مـــــرغ دل درتـپـش افـــتـاد کـــه جامی گیرد

دادمش ساغـــــــــروپــــا بسته به دامش کردم

زاهــــدی طعنه زنان بیخود ومستم می خواند

جـــــرعـــــه ای درکف اوداده ، امامش کردم

درشب قـــــــدر، بــــــه تکـــــریم نزول قرآن

سوره ای خـــوانــــدم وهم ختم صیامش کردم

عــیـد فــطــرآمــــد وتسبیح وتـــراویح گذشت

خــــوب شد سربه زمین مانده ، تمامش کردم

بادهءعشرتم امروزبه کف بود( اسیر)

روزعید آمد ومستانه بـه جامش کردم

. 23جولای14ع فرانکفورت

.................................................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

                   تحول ، همــگرائی !!

 

همگرائی ، توافق ودرآغوش کشیدن دوکاندید رقیب (داکترعبدالله وداکتراحمدزی ) را با اشک مسرت استقبال وبا شکر گزاری به بارگاه خداوند ، آرزوکردم این توافق وهمدلی پایدارواستواربماند ، تا نکند که چون تعهد وپیمان سران تنظیم ها درخانه خدا وازهم پاشیدن شان ، مصیبتی را بارنیاورد که مردم صبوروآزاردیده افغانستان دیگرتوان وحوصله یخن دریدن وسربریدن همدیگررا ندارند ، مردم می خواهند درپرتوعقل ودرایت ، دانش ومنطق وازخود گذری زعیم مدبرو با خرد ، بعدازین ، آرام زندگی کنند وهمدیگر رابرا درواردوست داشته باشند ودرراه اعتلا وآبادی وطن ویران خود ایثاروازخودگذری نمایند . من که این تحول مدبرانه را به فال نیک گرفته ام به آرزوی موفقیت های مزید و برادروار هردوکاندید ، چنانکه دربرابرخدا ومردم خود بسطح ملی وبین المللی وعده سپرده اند، با تقدیم پارچه شعری دعا ،کنم :

 

بــهـــم پـیـوستن یــاران ، نکوشد

بــه ظاهررفع رنج وهای وهوشد

رقیبانی کــه می ریخت ، آبرورا

بـهـــــم یکجا شد ، حفظ آبــروشد

سری کـــــــه ازتکبردرهــوا بود

به تمکین وبه هـمدردی ، فروشد

دوآغـــــــوش پـرازکین وعداوت

بــهـــم بـــا هـمـنوایـی روبروشد

دودل بـــا دوستی ، پیوست باهم

ســیه رو، دشمن پست ودوروشد

نـهــال آرزوهــــا پــرثـمــرگشت

عجب کاری بــــــه یمن آرزوشد

شراب هـمـنـوایی ،«همگرایی»

«تحـول» کرد واینک درسبوشد

درین ره ، گــفـتـگــوبسیارکردند

بـجـــا شـــد ، گفتگوی روبروشد

شد ازسرچشمـه ، آب خَیرجاری

کــــه این آب زلال آخربه جوشد

گـلــیــم بـخـت کـاندیدان سیه بود

بـــــه تصمیم بجا ، اینک رفوشد

خـــدایـــا وحـــدت ما را نگهدار

کــــــــه تیغ دشمنی ها درگلوشد

جـفــا ودشمنی ازیکطرف نیست

نقاضت راست پرسی ازدوسوشد

خوشم که مستجاب درگه حق

دعـــا های (اسیر)راستگوشد

م13جولای14ع

فرانکفورت

.........................................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

 

               هشت ثور، سیاهتراز هفت ثور!!

 

درکابل عزیز، هشتم ثور، روزموفقیت تنظیم ها را با پخش خبرنامه ها ویاد آوری ازقهرمانان ، تجلیل می کردند. بی اختیاربیاد آن روزهای شوم که مردم مظلوم کابل درزیرقیادت تنظیم های بی نظم کشته می دادند ، افتادم وباخود گفتم که درسلسلهء سیاهی ها وبدبختی های دوامدارکه ازهفت ثورشروع شده است ، هشتم ثورنیزتاریکتراست وبداهتا سرودم که :  

 

شقاوتی که پس ازحزب خلق وپرچم کرد

گـــــروه بــــی ســـر، تنظیم نا منظم کرد

درنـــده خویی شان بود آنچنان که مپرس

ندیده باشی کــــــه دیوی به جنس آدم کرد

بـــه خُــــدعه برد یکی چوکی ریاست را

به اخذ وجـردگری کسب صدراعظم کرد

یکی بـــــــه جمعیت خلق بست چشم امید

دگــــــرنــیـــازبـــــه آدمکشان پرچم کرد

 بـــــه تــحــفـــهء لــقــب خالد ولید ، دگر

تــــلاش وتـــکــیـه به جمعیت گلمجم کرد

بـــــه نام پاک مجاهد ، فرشته های نجات

دوســـه معامله گـــر، چوروظلم پیهم کرد

اساس وحـــــدت والــفـت بهم زدند بجنگ

بــــه شیوه ای که برادرزهمدگر، رم کرد

شـــــروفســـاد چنان شد زدست دوزخیان

وطن کـــه بـــود بهشت برین ، جهنم کرد

رســـیــد فــتـنـه بجایی کـــه زیرنام خدای

خلاف امــــرخـــــدا ، کارواجب الذم کرد

« اسیر»شکوه زهریک بجا بود ، لیکن

زیاد کس نرود ، آنچـــه صدراعظم کرد

26 اپریل 12م  فرانکفورت

.....................................................................................................................................

 

 

 

استاد محمد نسیم اسیر


یادی از سیاه روز هفت ثور !!                      

 

کودتای هفت ثورواثرات ناگوار، پایان ناپذیرآن تا امروز، تاریکترین دورهء تاریخ وطن عزیزماست. ما که بحیث شاهدان عینی وتاریخ زنده این دوران ، ناظرین بگیروببندها ، لجام گسیختگی ها ، تلاشی ها ، به زندان کشیدن ها ، به جوقهءاعدام بستنها ،عقدهءحقارت کشیدن ها وتلخی های غربت ودوری ازوطن بوده ایم ، بخوبی میدانیم که این حرکت واقدام نا بخردانه تا کدام حد سبب آزارواذیت وبیچارگی فرد ، فرد افغانستان گردیده است. یادآوری ازچنین روزونفرین فرستادن به عاملین آن یعنی حزب خلق وپرچم که امروزهریک شان درآغوش گرم امپریالیزم جهانخوارغرب ، به آرامش وراحت کامل زندگی می کنند ، وجیبه همه ما می باشد.اینک منهم درکنارمردم درد رسیدهء خود قرارگرفته ، با شعری ، عمیقترین  نفرت خود رادربرابرپیروان خلق وپرچم ابرازمی دارم :       

 

خدا خــراب کند ، هـرکه فکرپرچم کرد

کـــه تاج عزت ما پیش دیگران خم کرد

به زوربازوی بیگانه تکیه زد ، خود را

به کرسی کـه ثباتی نداشت ، محکم کرد

بنام خــــلــق ، بــــــه بنیاد خلق آتش زد

بهشت آرزوی خــــلـــق را جـهـنــم کرد

برات نــــــوکری ما بدست ، (قادر) داد

نــــــدای بــنـدگــی ما بلند ، (اسلم) کرد

بنای کار، بــــه جاسوسی وسعایت ماند

نـظـــام ملک بهم ریخت ، نا منظم کرد

به پیل واسپ رخ شاه را به میدان بست

پــیــاده را زپـــــی مــات او، مقدم کرد

جـلـیـل ومـقـتـدرومـحـتـرم ، مــوخرشد

سفیه وسفله وبــــــی مایه را معظم کرد

تبسمی بلب ارنقش بست، نقشش ریخت

تکلمی بـــه زبان گرنشست ، مبهم کرد

بــه عضو خاد محالست پنجه نرم کنی

کـــــه دیو را نتوان با تلاش ، آدم کرد

بساط گلشن مـیـهـن مــقـــام زاغان شد

بخــــــاک تیره بباید نشست وماتم کرد

رسیده نـعـــــرهء تکبیرما بعرش مجید

شکست لشـکـــرالــحـــاد را مسلم کرد

( اسیر)! ، شکـــــوه زبیگانگان نمی شاید

که هرچه کرد بما ، خلق کرد وپرچم کرد

10سپتمبر96م   آلمان

..............................................................

 

 

 

 

 

محمد اسحاق  ثنا  /    کانادا

 

باقيست

 

نو روز جاودانست تا اين زمانه باقيست

تا سال إبر و باران تا جاودانه باقيست

زيباست نام نوروز با نغمه و ترانه

هر سال باد شادى تا اين ترانه باقيست

اى مرغ دل سفر كن سوى چمن شتابان

در شاخ لانه اى كن تا آشيانه باقيست

محصول كشت دهقان گر سالها ربودند

كشت دوباره بايد تا چند دانه باقيست

نوروز نام اى من بر خانه بر كبوتر

پرواز كن تو چندان تا بام خانه باقيست

منكر به روز نوروز با زور كى توان شد

نفرين به حكم ناحق با تازيانه باقيست

........................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                  دال و چپاتی  دشمن  !!

 

ازسه ونیم دهه ، بخصوص ازسقوط امارت طالبان به این طرف ، همسایهء مغرض وهمیشه دشمن جنوبی ما به ذرایع مختلف ، سبب آزار، اذیت ، کشتاروویرانی مردم وسرزمین ما گردیده است . گرچه ظاهرا با پذیرفتن بیش ازدوملیون مهاجرافغان ، ادعای همدردی وغمشریکی می کند ، اما این موضوع به جهانیان روشن است که بیشترین نارامی ها و نا بسامانی ها ازآن طرف خط دیورند ، ظالمانه ومغرضانه صادرمی گردد.قلم بدستان ما همیشه به این بی انصافی ها انگشت انتقاد گذاشته اند . اینک من نیزبه ادامه صد ها نفرت که باربارحواله این دشمن نابکار کرده ام ، مطلب تازه ای درهمین موضوع به دوستان پیشکش می کنم :     

 

آخــــرشکست ، کلک وقــارم زچال تو

بــا من زچیست اینهمه جنگ وجدال تو

خــــالــی شـــده زحیله ومکرتوکیسه ام

پـــــرگشته ازخــــرابی حالم ، جوال تو

ازبسکه سازدوستیت سُست وبیسُراست

بـــرهـــم زده است سلسلهء سُروتال تو

دراول الــــزمان شـدی شیطان روزگار

درآخـــرالـــــزمان شـده طالب دجال تو

کفــــران شوربای خـود ارچند کرده ام

خـــیـری نــدیـــــده ام زچـپاتی ودال تو

ازتــنــد بـــــاد حــادثـــه آسان بـدرشدم

از پـــــا فـگـنـده قصرامیدم ، شـمال تو

دارد نظـــــــــربه فخروجلالـم سفاهتت

بسـتـه کـــمــربــه صید پلنگـم شغال تو

تسخیرسرزمین دلیران چـه مکـن است

بیجاست این هــــــــوا وخیال محـال تو

بــــا دوستی والـــفت وصلح وصفا نشد

باید بـــــــه مشت داد ، جـواب سوال تو

دست دعـــــا بـلـنـد کــنـم پیش کردگـار

تــــــا بشنوم صدای شکست وزوال تـو

بگذشت آن گذشتهء تاریک ما ( اسیر)

آیــنــــده روشـن است زتصمیم حال تو

9 اپریل 14م

فرانکفورت

...........................................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

 

                          تغییرنظام !!!
                                              بعد ازانتخابات....

شوروشوق واشتراک وسیع مردم شریف وآرزومند وطن ، درانتخابات ، خیلی چشمگیروبه سطح جهان مورد ستایش قرارگرفت . اینک با وجود اندیشه های تخلف وتقلب ، افغانان داخل وخارج ازوطن بی صبرانه انتظارنتیجهء انتخابات را می کشند.من که درهرمورد دست بقلم برده واظهارنظری می کنم ، خواسته های خود را درین مورد ، درلباس شعر به دوستانی که چشم براه نتایج انتخابات می باشند ، محترمانه عرضه میدارم :

بگذشت فصل کـــوشش وسعی تمام ما
بهـــرتغییرشخص ، بــه راس نظام ما
مــــردم تمــام داده زکف طاقت وقرار
تــا درکف کـــی می رسد اینک زمام ما
کرزی کــه آخرین نفس ، امروزمی کشد
فـــکــــری نکــرده بهرحلال وحرام ما
کــــارحـــــرام طالـب دین را حلال گفت
زانــــرونشـــــد مجـاب ونگردید رام ما
جـمـعـیـتـی دگــــر، پـــــــی اخذ مقام شد
ازنــــام مــــا ، کــه بـازچه آرد به نام ما
مـــــا را بســـــان بـرده بهرسوروان کنند
بــــا آنــکـــه خود بود به حقیقت غلام ما
جمشید وارپُــــر، مَـــی عشرت کنند جام
خــــالـــی کـنـنـد درکف مـــا ، بازجام ما
زلـــمــی رسول واشرف وسیاف وعبدالله
داوود وارســــلا ، زعــمـــای کـــــرام ما
شیرزی ، هـلال ، مـــانده قدم بهرانتخاب
درصـحــنـه عـمل کـــــه شوند پیشگام ما
ایـــن هـــا تـمـام ، سـلـسـلـه جنبان دولتند
امـــا تـمــام بـی خــبـرازصـبـح وشـام ما
(
هـــرکس بــرای مطلب خود دلبری کند)
کس نیست درخــیـال ثـبـات وســــــلام ما
زین جمله مــی شود یکی درراس انتخاب
امــــا نـــه آنـچـنـانــکه شود شاد ، کام ما
ای کاش زان میانه یکی مـــــــــرد با وقار

 10 اپریل 2014 م ــ  فرانکفورت  ـ  آلمان

.........................................................................................

 

استاد محمد نسیم اسیر

 

                           زندۀ جاوید !!!

 

حضورگسترده مردم سربلند وسرافرازوطن درانتخابات ، اعم اززن ، مرد ، پیروجوان درسراسرافغانستان ، ما غربت نشینان را بران داشت تا جریان را ازورای تلویزیون ها ، با حسرت واشکریزان دنبال کنیم. مردم شریف ودرد رسیده ما با وجود تهدیدات مکرردشمنان داخلی وخارجی ، مصمم بودند تا به جهان نشان بدهندکه هیچ تحدید وتهدیدی دراراده آهنین شان اثرگزارنیست ومی خواهند ازحق مسلم خود عاقلانه ومدبرانه استفاده کرده وسرنوشت خود را تعیین نمایند.  این موفقیت را که بدون شک درنظم آن ، اراده مردم ، اردوی ملی وپولیس وامنیت ملی نقش عمده داشت ، با افتخاربه ملت نجیب وسرافرازوطن ، درسراسرجهان ازصمیم قلب مبارکباد گفته وبا سربلندی شعری پیشکش می کنم :

 

کی می گوید که این قـــوم بپا زنجیر، می میرد؟؟

دلاورمـــــــــردم ، هــندوکش وپـــامیرمی میرد؟؟

توخود سردرگریبان کن ازان قومی ، به جانبازی

کـــه آهـــویش کند عزم شکارشیر، می میرد ؟؟؟

نمی میرد ، نمی میرد ، بــــــه پا وزنده می ماند

اگــــرمــیــرد ، همان بد مشرب بی پیرمی میرد

دریــــــده دامـــــن آســـایش میهن بـــــــه بد بینی

زشرق وغــــــرب ، مردم میبرد تاثیر، می میرد

نـظـــام ازفـیـض وحــــدت با ثبات وپا بجا گردد

نباشد گـــــرچـنـبـن هـمت ، بصد تعبیرمی میرد

به این عشقیکه دردل ازوطن داری نخواهی مرد

( اسیر) ارچند درآخــــــــر، جوان وپیرمی میرد

4اپریل14م

فرانکفورت

..............................................................................................

 

استاد محمد نسیم اسیر

                      کابل خون آلود!!!

 

حوادث خونین ، پایان ناپذیرسی وپنجسال اخیررا دروطن ، ازکودتای منحوس ثور57 ، یخن دریدن های تنظیمی وسیه اندیشی طالبان وبه ادامهء آن اینک انتحاریها وبمبهای آسمانی وکنارجاده که درهرکدام ، عوام مردم کشته داده ومتضرر می شوند ، انتقاد کرده ودرکنارمردم شریف خود قرارداشته ام.  فاجعهء خونین اخیرنوروزدرهوتل کابل که دراثرآن بی گناهانی ، ازجمله خبرنگارجوان باخانم واطفال خُردسالش جانهای شیرین خود راازدست دادند ، مرا بیاد شعری انداخت  که چند سال پیش دراثرراکتهای کورحزب اسلامی ازچارآسیاب ، تعداد کثیری ازمردم کابل ، شهید وبالاجباردرحویلی های منازل شان بخاک سپرده شده بودند.اینک بیاد بود این جان باختگان بیگناه یکباردیگر، آن شعررا با تغییریک بیت ، بدست نشرمی سپارم :  

 

بــــازدرکــــابـل ویران شده خون می ریزد

بــــرســربـی گنهان سقف وستون می ریزد
هرکجامی گذری وحشت ودهشت جاریست

هرطرف می نگری جهل وجنون می ریزد
مـــا بــــه ایـــن بی خردان ، نام برادردادیم

خــــون ما حیف ، برادربه شگون می ریزد
مــا ، بــــه پـنـداروفـاقـیم دراین نظم ، مگر

نـظـــم خورده است بهم فتنه کنون می ریزد
خــــرمن هستی مردم همه رفته است به باد

رنـــج و بـــیــداد زانــــدازه برون می ریزد
دامـــن جـنـگ وعـــداوت زوطـن چیده نشد

بغض ونفـــــرت زقلوب وزعیون می ریزد
(بــــربـــزرگان زمانه شده خُــردان سالار)

بـــرکـریمان زلئیمان ، همه خـون می ریزد
پیشگامان طــــریـقـت بــــــه شریعت نروند

بسکه ازکِردهء شان مکــروفسون می ریزد
دامـــن آلـــــوده ازیـــن معـــرکه بیرون آمد

مــــرشـــــد ما به ریا ازمژه خون می ریزد
واعــظ شــهــر،  دم ازلطف وعنایت می زد

بنگرامروزکــــــه خون همه چون می ریزد
آنکــــه بـــا مـــا بـــــه سرمائدۀ صلح نرفت

بــــاده هـــــا درقـــدح دشمن دون می ریزد

یـاراگرمصلحت کارنیندیشد (اسیر)
کاخ امید زبیرون ودرون می ریزد

12دسمبر93 م بن المان

..................................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

بهار  وطــن !!

 

با یادآوری ازخصوصیات هرولایت وطن محبوبم افغانستان ، حلول نوروزدل افروز1393شمسی را ، به کافهء مردم نجیب افغان درسراسرجهان ازصمیم قلب مبارکباد می گویم:

 

چه خُرمیست کــــه فـصل بهارمی آید

بـه گوش زمــــزمه هـای هزارمی آید

زبـلـبـلان شــــده آراستـه فضای چمن

قــنـار، نغمـه سـرا گشته ، سارمی آید

گل است ولاله وسنبل ، مگربدیدهءمن

وطن چونیست ، همه نیش خارمی آید

بــــــــه یـــاد میهن زیبا وکوهسارانش

ســرشـکـم ازمــژه ، بی اختیارمی آید

کـــــدام مـــــوسم عیش وکدام فصل بهار

دل فســــردهء مـــــا را بــــــه کارمی آید

بـهــارآنــکـــه بـــــه کابل زنگهت نوروز

عـــبــیـرســـوده ومشک تــتــارمــی آیــد

بــهـــارآنــکــــه زجـوش شقایق ونسرین

بــــه دشت ودامــن قـنـدوز، مزارمی آید

بــهــارآنــکــه زبـرگ شکـــوفهء رنگین

بـــه قــنــدهـــار، بـــه شـــاخ انارمی آید

بــهـارآنـکــه ، زبرگ زمردین ، به نظر

بــــه کــوهسـاربــدخشــان ، تخارمی آید

بــهــارآنــکــه ، به مرغاب وبامی نامی

بــــه بــلـــخ وبــتــکـــدهء نوبهارمی آید

بــهــارآنــکــه ، زگلهای نرگس ونارنج

بـــــه نــنــگــهــاربه چندین وقارمی آید

بهارآنکه زخـــــون شهید خفته به خاک

هـــــرات هـــــم بــــه شمارمزارمی آید

چنین بهار، گــــــــرازدامن وطن خیزد

نشــــاط آوروهــــــم مشــکــبــارمی آید

به چشم بلبل افتاده درقفس چو( اسیر)

بــهــاربــی وطنی ، چون غبارمی آید

17فبروری92م

بن المان

........................................................................................

 

 

محمد اسحاق  ثنا   ــ  کانادا

 

  جوش  گل

 

دو باره سبز میگردد دمن ها

شود پر جوش گل باغ و چمن ها

به خوشخوانی قناری ها سرایند

سر آید دوره ی زاغ و زغن ها

کنون در باغ روید از شقایق

گلاب و نرگس و یا هم سمن ها

به صحرا از چراغ لاله بینی

چراغان گشته چون شمع در لگن ها

شگوفه لب گشوده همچو طفلان

بریزد شیر مادر در لبن ها

بیا با هم ره ی یاری بگیریم

بسازیم دور از خود ما و من ها

در این فصل طرب یارب چه گردد ؟

ز غربت باز گردد بی وطن ها

در این فصل خجسته عهد بندیم

ز کشور محو گردد اهریمن ها

دو باره باغ گردد سبز و خرم

بروید در چمن ها نسترن ها

..........................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

 مقام زن !!

بمناسبت هشتم مارچ ، روزتجلیل ازمقام والای زن

فرداهشتم مارچ ، روزتجلیل ازمقام بزرگ زن درسراسرجهانست. زن مادراست ، زن مردآفرین است  ، زن مکمِل شخصیت مردان است. من این روزخجسته را بهمه زنان شریف ، برد بارومحبوب وطن ، درداخل وخارج ازافغانستان ، ازصمیم قلب مبارکباد می گویم وشعری هم        نثارراه شان می سازم:

 

یــارب مباد خانهء دل بــــی صدای زن

یــارب مباد ، سینه بـــرون ازنوای زن

فصل بهارعمرپراززیـــب وزینت است

تـــا جلوه گاه اوست قـــد خوشنمای زن

تمکین عـزوجا طـــلبی ، قدرزن شناس

خالیست مغـزآنکـــه بــود بی هوای زن

برعرش هـــم اگـــررود ، آدم نمی شود

گــــرهمنـوای شــوق نباشد (حوای)زن  

آخـــربــه کـــوره راه تباهـی همی رسد

درجاده ای کــه نیست درونقش پای زن

دربحــــرحادثــات زمان غرق می شـود

هرکشتی ایکــه نیست درو، نا خدای زن 

بـــــــا خنجـــری زپهلوی آدم برون کنید

هـردل به سینـــه گرنه تپد ، ازبرای زن

سر، هـم اگـــردهی ، بمقامش نمی رسی

جـــان هم اگـــردهی ، نرسانی بهای زن

این کاروان بــــه منزل مقصود می رسد

گــــررهــنــمای قـــافله باشد ، درای زن

بـنـیــاد هسـتــی تــــو بـــه این نام استوار

رمـــزبــقــای زنـــدگـــی ات دربقای زن

طبعت اگر(اسیر)، پریشان وسرکشست

عطرخوشی رسان به مشام ازقبای زن

فبروری 03م ، فرانکفورت

.........................................................................................

 

 

 

محمد اسحاق ثنا ـ  کانادا

 

کفش لنگ 

 

زباغسبزمیهنهرچهبودش رنگ دزدیدند

ز دفتر شعر ناب از سینه ها آهنگ دزدیدند

نه تنها خنده از لب رفت و غم ها هم فزون گردید

که آه خفته هم از سینه های تنگ دزدیدند

به مردم وعده صبح امید تازه ای دادند

تمام هستی مردم به صد نیرنگ دزدیدند

نه تنها چوب سقف خانه مردم به یغما رفت

که حتی چوب دست کور و کفش لنگ دزدیدند

به لب دادند فرمان سکوت و امر خاموشی

کتاب از مکتب ما و قلم از چنگ  دزدیدند

حیا نگذاردم ورنه سخن بی پرده میگفتم

که این فرهنگ ستیزان هر چه رنگارنگ دزدیدند

....................................................................

 

 

 

 

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

جفنگ دگران !!!

تجلیل ازروزخروج قوای شوروی ازافغانستان ، درداخل وخارج ازوطن ، آنجایی که افغانی دران زندگی می کند ، مرا به یاد سروده ای انداخت که ، هنگام زعامت نوکرمنشانهء حزب دموکراتیک خلق ، درافغانستان وفرمانبرداری اعضای حزب ازهدایات کرملین نشینان ، سروده شده است که    می خواهم بحیث تکرارحسن بدست نشربسپارم:

ای سرا پــا شــده محصــوربه چنگ دگران

رنگ خـــود باخته ، بــرداشته رنگ دگران

نـغـمــــــهء بلبل بـــاغ وطــنت نیست به یاد

ای ســروگوش نهاده ، بــه جـفـنـگ دگران

خسته دست توبه زنجــیراســـارت ، هیهات

بسته پای توبهررقــص ، به زنـــگ دگران

ننگ وناموس وطــن داده زکـــف ، اماخود

مـــــی کنی غیرت بیگــانــــه وننگ دگران

مسجدوخـــانــقــــه ویــــــران ودیانت پامال

دل ودین داده به گنگ وبــــه گرنگ دگران

این عجب نیست که ازخویش فرامش کرده؟

داس بـیـگـــــانــه بـگــیـــری وکلنگ دگران

شیشه هـــــای دل احــبــاب شکستی به ستم

نـه بسنگ خود مان ، حیف ، بسنگ دگران

ای زخــــود رفــته ، بخود آی که تاچند ترا

بــفــریــبـــد ســخــن رنــگ برنــگ دگران

ای تهی جــــام تــــوازبـــادهءمردی وغرور

مست گـــــــردیــــده زپیمانــهء بنگ دگران

دل افســــرده ، زبـیـگـــانه پرستی خونست

سینه پـــــردرد زتــیــروزخـــدنــگ دگران

( اسپ تازی شده مـجـــروح بـــزیر پالان)

گشته ســــرقــافـلــــهء ما ، خرلنگ دگران

تا زچنگ دگران وارهی امروز( اسیر)

هــلــــه بردارقلم ، ازپــی جنگ دگران

جولای90م  بن ـ  آلمان

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

خوان یغما !!

 

با خروج عساکرخون آشام ، اتحاد جماهیرشوروی وقت ، مردم سلحشورومجاهد وطن ، یکباردیگربه جهان نشان داد که هیچ قدرتی نمیتواند با جبرواکراه برما مسلط گردد. قشون سرخ شکست ناپذیردولت شوراها، سرافکنده وخجالت زده سرزمین دلیران را ترک گفتندوازخودجزتعدادی ازوطنفروشان هرزه  وویرانی های جبران ناپذیر، چیزی باقی نماندند.این شعربهمان مناسبت درفبروری89 میلادی سروده  وبدست نشرسپرده شده است که اینک به مناسبت یاد بود ازان روزسیاه ، یکباردیگرتقدیم دوستداران وطن  می گردد:

 

ســتم بنیاد ! ، بـرما ظلم بیجــا کــــردی ورفتی

پــریشانحالی مـــا را ، دوبــالا کــــردی ورفتی

بــه توپ وتانک وبـا طیاره وبــا بـمـب وراکتها

بهشت ما ، چـودوزخ آتش افــزا کــردی ورفتی

زدی ، کشتی وویـران ساختی وخـوردی وبردی

چودزدان ، ملک ما را خوان یغما کردی ورفتی

بساط هستی ما ، ازتــــــوبرهم خورد ، داد ازتو

جفای روشن وظــلـــــم هـــــــویدا کردی ورفتی

شـــــراب آوردی وبـــــزم فساد وعیش رایج شد

گـــروهی را به دَورت ، باده پیما کردی ورفتی

بــــــه جـــــاسوسی و نمامی ، بنای فتنه بنهادی

به تفتین ، خـــانه ها را بی سروپا کردی ورفتی

شـــعـــارتـــو، شـــعـــاردوســتـی وهمنوائی بود

اســـاس دوســـتی را، سخت بی پا کردی ورفتی

بـــــه شــهــروقـــــریه ودِه آتش سوزنده باریدی

دگرگون، باغ وراغ وکوه وصحرا کردی ورفتی

بنام لینین وهـــــــم مارکس بس هنگامه ها کردی

دورسوا را ، عجب ازریشه رسـوا کردی ورفتی

گـــــره بـــــرکـــــاروبـــــارمردم بیچاره افکندی

بـــــه زعـــــم خویشتن ، حل معما کردی ورفتی

زدی ازصلح وآزادی سخن ، آزاده مردم را

( اسیر) درد ومحصورتعبها کـــردی ورفتی

15فبروری1989م بن ـ  آلمان

 

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

 

هندو گذر !!

 

مردمانی به سن و سال من درمهاجرت وغربت ، اکثرا بیاد خاطرات فراموش ناشدنی زادگاه محبوب خود می افتد ودرعالم خیال درکوچه وپسکوچه ها قدم می گذارد. من نیزکه مانند شما عاشق دیوانه وارکابل عزیزمیباشم ، بارباربه یاد آن شهربینظیرافتاده واشعاری سروده ام که اینک یکی آن خدمت شما تقدیم می شود:  

 

اگـــــــردرکـــابـــل زیبا ، دگـــربارم گذرافتد

زشکــــــراین سعادت دردهـــان من شکرافتد

بجان رفته ازچنگم ، رســد روح دل انگیزی

بچشــم داده ازکف روشنـی ، کحل البصرافتد

بـــــه یـــاد خـــاطرات کـودکی ونوجوانی ها

ســـرتعظیم خــــــم سـازم ، بهرجا تا نظرافتد

زکــــوه آســمــائی ، تــــا به کوه شیردروازه

زفـــــرط اشتیاقم ، ره بـــه هرکوی وکمرافتد

قسم بـــرشیرمــــادر، جـوی شیرم یاد می آید

چه خوش بختی اگرچشمم بــه آن زیبا اثرافتد

گهی درشهرنو، گاهی بـــــه شهرکهنه بشتابم

ســــراغ ازســـنگتراشی جــانـب هندوگذرافتد

بشوروشرچوبینم جمع وجــوش شوربازارش

روم سوی خــــــرابات وبــه دل شوردگرافتد

زشا طاووس وازبالاحصاروخضروپنجه شاه

زکــــوه ( کاسه برجم ) لــرزه بـراندام درافتد

گــرازدروازهء لاوری روم سـوی ریکا خانه

بهرپیچ وخــــــم آن کـوچه ، یاری درنظرافتد

گــــه ازبـــاغ علیمردان قــدم سوی چمن مانم

گــــــه ازراه چــمـــن درزنـــده بانانم گذرافتد

رواق عـید گاهم مــی دهد یاد ، از( امان الله)

که ازنامش بـه جــان دشمنان دون ، شررافتد

سرچوک وطن ازگرمجوشی چوک خواهدبود

ازان درکــــاه فــــروشی هم گزارمختصرافتد

پل خشتی که باهرسنگ وخشتش آشنائیهاست

زنـــــم خشتی بسر، گرخشت اوکم ازشمرافتد

سرای( شازده) مصروف دلالــی وصرافیست

درانجا هرکه را راهست درکف سیم وزرافتد

پــــل بــــاغ عــمـومی ره بسوی مندوی دارد

اگرغافل شــود کس ، کاروبارش درخطرافتد

زشرق وغرب کابل کوچه ها رانام بسیارست

کــه هــــرچه بیشترگویی ، به یادت بیشترافتد

( اسیر)این آرزوازحد فزون گــردیده درجانم

چه موزونست اگرروزی ، به آنسویم سفرافتد

بمن گفتند اثرازآنهمه خـوبی نمی یابی

چه درد آوراگراین آرزویم بی ثمرافتد

23اکتوبر09م  فرانکفورت

 

 

 

محمد اسحق ثنا  ــ   کانادا

 غلام  همت      

جدا ز یارم و از آشنای خویشتنم

به آه و حسرتم و در عزای خویشتنم

دلم ز کینه تهی ، مهربان به خلق خدا

خوشم چو آیینه محو صفای خویشتنم

به غیر نیست نیازم که دست من گیرد

به خویش قانع و فرمانروای خویشتنم

اگر چه قامت خم گشته چون کمان دارم

به غیر تکیه نسازم عصای خویشتنم

به پای کس نشوم خم غرور نگذارد

غلام همت مشکل گشای خویشتنم

نشاط و عشق و جوانی ز دست رفت “ ثنا

خجل ز رفته ای بی هوی و های خویشتنم

 

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

حقوق  بشر !!

نوشته های پرمحتوی وبا احساس جوان با دانش ، آقای مهرین وموشگافی های دقیق شان درمسایل تاریخی ، آموزنده ، اثرگزاروقابل تقدیراست. درنوشته اخیرشان درسایت وزین رنگین موضوع جالبی رازیرعنوان (کتاب درسی حقوق بشربرای شاگردان مکاتب افغانستان ) مطرح کرده اند.ازانجاکه نهاد های مدنی ، ازجمله حقوق بشردرافغانستان کاملا نوپا ومردم با آن بطورشاید وباید آشنایی ندارند ، بر خورد ها اکثرا با همدگرمخصوصا درخانواده با خانم ها ، مغایرارشادات حقوق بشرمی باشد ، ازجمله وقایع مکرراخیردربرابرزنان چون گوش وبینی ولب بریدن ها قابل یادآوری است.این نظرکاملاصائب وبجاست ، اگراین قوانین مدنی بصورت کتابی تدوین ودرنصاب تعلیمی معارف گنجانیده شود تا اطفال ازصنوف ابتدایی با این قوانین آموزنده نموکرده ودربزرگی حق خود ودیگران را محترمانه مراعات نمایند. اینک به تایید مهرین عزیزشعری هم تقدیم می کنم :    

 

افــــتــاده ایـــم ازنظـــر، اهل نظرکجاست

حق گم شد ازجهان ، زحقیقت خبرکجاست

شــوردعــــــای عــجــــــزرسیده برآسمان

تــــا دردل تـــــوکـــارگرافتد ، اثرکجاست

جـمــعـیـتی بـــه جــــــان هم افتاده درفساد

بـــــا تیغ می برند سر، آن تاج سرکجاست

یک خیل دیــــــــوودد به مقامی رسیده اند

بـــــا دیـوپنجه نرم کنی ، آن جگرکجاست

تلخ است کـــــام مــــــردم غمدیده دروطن

شکرعنایت ازچــــه بگویم ، شکرکجاست

بارغـــــــم زمــانــه چه سنگین فتاده است

مـــــردم زپــــا فتاده ، دگرفکرسرکجاست

بـــــا تــــیغ تیزدردل زن می زنند ، حیف

مـــــردانــگی کجا شد ومردی دگرکجاست

دزدان اساس ملک بـــــــــه تاراج برده اند

زورکسی بکس نـــــرسد ، فکرزرکجاست

بس خــــانـــواده هـــــا به جفا قتل عام شد

مادرچـــــه درد می کشد ، آخرپدرکجاست

ازنـعـمـت حــقـــوق بشـــــرداد مــــی زنند

درملک مـــــــــــا نماد حقـوق بشرکجاست

یکباررنج تـرک وطن برده ام( اسیر)

تا بازترک لانه کنم ، بال وپرکجاست

19جنوری14م فرانکفورت

 

 

 

محمد اسحاق ثنا  ـ  کانادا

 

فریاد          


باز امشب درد هستى پاى پندارم گرفت

لحظه هاى خواب من از چشم بيدارم گرفت

داغ يارانيكه از پيش نظر ها رفته اند

ياد آمد هر يكى آه شرر بارم گرفت

خواستم فریاد بردارم ز درد مُلک خویش

غم گره شد در گلویم راه گفتارم گرفت

میگزشتم روزکی از کوی آن نامهربان

ریخت سنگ از بام و در تا زیر آوارم گرفت

رونق بازار دنیا غیر غم چیزی نبود

داشتم این جنس من بسیار بازارم گرفت

زاهد شهرم ز بس بیهوده می گوید سخن

چون ” ثنا “ خاطر مرا از حرف بسیارم گرفت

 

 استاد واصف باختری

 

          یک غزل حماسی

آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است

خود گمان کرده که برده ست، ولی باخته است

های میهن، بنگر پور تو در پهنه رزم

پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

هر که پرورده دامان گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

دل گُردان تو و قامت بالنده شان

چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

گرچه سر حلقه و سرهنگ کماندارانست

تیغ البرز به پیشت سپر انداخته است

کوه تو، وادی تو، دره تو، بیشه تو

در سراپای جهان ولوله انداخته است

روی او در صف مردان جهان گلگون باد!

هر که بگذشته ز خویش و به تو پرداخته است.

 

 

لیلا صراحت روشنی

              با بال زهره


  اگر چه باز نبينم به خود كنار ترا " 
عزيز ميشمرم عشق يادگار ترا " 

تورفته اي به دياران ِدورومن هرشب
به بال ِ زهره بگيرم ره ء ديار ِ ترا 
صفاي صبح بهاري كجا به من بخشد 
نسيم گرم نفس هاي عشقبار ِ ترا 
تويي سخاوت ابر ِ بهار ، باران شو 
كه جان تشنه ء من دارد انتظار ترا 
ز شوره زار ِ تنم لاله ميدمد ، اي يار
اگر دو باره ببيند دلم بهار ِ ترا 

( از دفتر : تداوم فرياد ، چاپ كابل ، سال 1370

 

 

سال نوعیسوی !!!

چندروزی از سال نو عیسوی 2014 می گذرد ، ما افغانان مقیم اروپا وامریکا ، درنیمه شب 31 دسمبر، مانند باشندگان محل ، با آتش بازی ها ، اندیشه های سال پاررا به آتش کشیدیم وبه امید وآرزوی راهیابی  به آرامش وروشنی ها، چراغی فرا راه آینده افروختیم . با یاد آوری ازسال نودروطن عزیزوآرزوی صلح وثبات دران ویرانکده ، حلول سال نورا به تمام عزیزان ازصمیم قلب مبارکباد می گویم :   

گـــــرچــــه سال نــوِما سال مسیحائی نیست

این بــــه جــــزمشرب ترسا وکلیسائی نیست

می تپد دربــــرمـــــن دل بــــــه تمنای وطن

بــــــه مسیحا قســـــم این روزدلاسائی نیست

این چــــه سال نـو، وروزنــو، یخبندان است

کـــه بـــه دل راحت ودردیده شکیبائی نیست

روز آن چون دل ما بی وطنان سـرد وخنک

شـب آن نــیــزدلارا وتــمـــاشـــائــــی نیست

شـــهـــرآراسته ، امـــا چـــه کنم ، چشم مرا

آن تــــوانـــائـــی وآن لــذت بـیـنـائــی نیست

ای خــــــــوش آن طنطنۀ عید بزرگ نوروز

که شب وروزبــه آن خوبی ورعنائی نیست

هـــرطـــرف زمزمۀ مرغ خوش الحان بهار

هرکجا جـــــزطرب وشادی وشیوائی نیست

می وزد هــــــرطــرفی رایحۀ عطر بهشت

درکجا نیست کــــــه رنگینی وزیبائی نیست

ازبهاروطنم خــاطـــره هــــا مــــانده به دل

گـــــرفـــــرامــــوش کنم شیوۀ دانائی نیست

ســال ، وروزنـــــوی آمیخته با مشک ختن

روح پـــــرورتــرازان صفحة مینائی نیست

قـــــدرســال نـــو، (اسیر) غـــم ما می داند

آخراین مرغ چمـن گم شده صحرائی نیست

م.نسیم « اسیر»

25 دسمبر92 م بن المان

 

 

 

محمد اسحاق  ثنا 

ونکوور  ـ  کانا

       جرس 

 

 

نه وصف کس به زبانم نه هم به دل هوسی

خوشم به زندگیم اینکه میکشم نفسی

سرور و عیش به کام شما عزیزان باد

منم چو مرغ اسیری به گوشه ی قفسی

نمی بردد دل من لعبتان کشور غرب

گرفته جای به آن سالهاست عشق کسی

بهار عمر به آخر رسید و شد پیری

نه گل شگفته شد و نی هم از شگوفه بسی

ز دشت خفته به خواب عمر هاست خاموشیست

به گوش نیست نوائی ز محملی جرسی

ثنا “ ز درد وطن با کی می بری شکوه

که مُرده آدم پُرسان و نیست هم عسسی

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

دشمنان حقیقی !!

 

پذیرائی بسیارگرم ، چندی پیش ازنوازشریف صدراعظم پاکستان درکابل ، به امید همکاری درمذاکره باطالبان واینک سفرغیرمترقبه وتعجب آورکرزی به ایران به آرزوی استمدادواستشاره درامورمملکت  داری ازروحانیت «؟» علی خامنه ای ، به مددگاری روحانی ، مرا به یاد شعری انداخت که سه ونیم سال قبل دربرابرپیش آمد مغرضانهءهردوهمسایهءشرقی وغربی سروده شده است که اینک یکباردیگر بمناسبت سفرنیکواثر«؟» کرزی ، بدست نشرمی سپارم :      

 

هــــرکه تیغ دشمنی ، برروی افغان می کَشَد

دشمن جـان خود است ودست ازجان می کَشَد

با گشن مـــردان دوران ، اوفتادن ساده نیست

هرکــه با افغان درافتد ، شوروافغان می کَشَد

هـــــرکــــه با ما درستیزودرعناد افتاده است

پا به آتش مـی گذارد ، دست ازجان می کَشَد

گــــرچــــه دادیم امتحان راد مردی درجهان

دشمنانی بـــــرســـــرمــــا تیغ بران می کَشَد

گـــــه زســــــوی شرق ناپاکی قدم پیش آورد

گه زسوی غرب ، ایران حکم قرآن می کَشَد

آن یکی با حرص وآز، آهنگ بد خواهی کند

وین دگــرازقوم افغان ، شیرهء جان می کَشَد

می گـــــذارد آن یکی بــــردوش ما بارگران

وین دگــرچندین خری را زیر پالان می کَشَد

بــهـــــــــرقتل عام ، آن یک بازکرده مدرسه

طــفـل افــغان را دگر، هم ازدبستان می کَشَد

 آن بـــه بمب انتحاری ، این به آیات وحدیث

نــوجوانان را به دار، عمامه پوشان می کَشَد

مـــــردم آزرده حـــــــال ما ازین داد وگرفت

خـــــون دل می ریزد ورنج فراوان می کَشَد

می رسد روزیکه قوم با وقارما« اسیر»

حق خود ازحلق پاکستان وایران می کَشَد

28 اپریل 10م فرانکفورت

 

 

لیلا صراحت روشنی

انتظار 

نيامدي و صفاي بهار ميگذرد 
خزان من همه در انتظار ميگذرد 
ز برگ برگ گل خاطر خزان زده ام 
نسيم ياد تو بي اختيار ميگذرد 
(( نوازش نفسش )) بر تن فسرده ء من 
چو پرتويست كه بر شام تار ميگذرد 
شكوه نام تو در هر سپيده ميرويد
بر آستان فلق شهسوار ميگذرد 
شبان سر د زمستان آرزو هايم 
در انتظار طلوع بــهار ميگذرد .

 

استاد محمد نسیم اسیر

          

                دارۀ دزدان !!

 

یک گروهی گِرد هم جمعند وسرگردان همه

وا ازیــــن جــمـعـیـت پــــاشیده وپاشان همه

عـــــده ای ازجمله خــوبی های عالم بهرمند

عـــــده ای بــــی بهره ودرفکرآب ونان همه

عـــــده ای گـریان وسرگردان به یاد لانه ای

عــــده ای فارغ زرنج دیگران ، خندان همه

عـــده ای درفکروسودای سروسامانه ، لیک

بـــــی خبرزانکه فتاده ، بی سروسامان همه

عـــــده ای غــــافل زدرد بیکسی های وطن

عده ای جان می دهد ازدرد بی درمان همه

عــــده ای ازحــکـــم وفرمان خدا پیچیده سر

تا بــه حکم جهل ، مردم را دهد فرمان همه

تـــــاجــــردینند ، جـــمــلــــــه با عبا وبا قبا

بــــازکــــــرده با متاع مکرخود دوکان همه

عده ای چون دارهء دزدان ، به راس کارها

بـــــرزده درغــــارت مال وطن دامان همه

چیست آخــــــرمــــدعای این دکانداران دین

مـــــردم مــــا جمله دیندارند وبا ایمان همه

بـــــا زبـــان اقراردارند وبه دل تصدیق هم

خـــــادم امـــــرخـــــدا وتـــــابـع قرآن همه

آرزوی مــن زالطاف خدا اینست « اسیر»

تا وطــن یکسرشکوفان گردد وخندان همه

فبروری  2009

فرانکفورت

 

 

پیکار پامیر

 

                                               صدای خفته

 

                                     فضا تاریک و دلگیراست

                                     و ابرو باد و باران؛

                                    از برای برٌۀ  وامانده در توفان

                                    مثال خنجر و تیر است

                                    که او اکنون؛

                                   پریشان و  زمین گیر است .

                                                

                                                   ***

                                 نمیدانم درین صحرا چه میبارد؟

                                 چه میکارد ؟

                                 که بس سخت است و سنگین است

                                مگر آیا نجابت بر سر کین است ؟!

 

                                                   ***

                                صدا تنها ز باد است و ز باران است

                                شرارتها ز توفان است

                                مگرهیهات !

                                صدای خفته در دالان دل؛

                                تنها ز انسان است .

                                                           نوامبر 2013م - تورنتو

 

 

محمد اسحاق  ثنا ـ کانادا

 

        آه شبگير    

از ستم مام زمان ببريده است شير مرا

ميكند با خون رقم هر لحظه تدبير مرا

از جوانى زاهدا، حرفت نمى گيرم به گوش

آفرين بادا به درس و مسلك پــــــير مرا

بنده عشقم سر از فرمان نمى پيچم مدام

گرخطا بارى اگر شد بخش تقصـــير مرا

از نهاد خانه ويران ستم آيد به گـــوش

اى خدايا كن اجابت آه شبگير مـــــــــرا

سر به سر  هر روز مى بينم جفا از روزگار

گوىيا با غم نوشتند بخت و تقدير مرا

در برم دل بسكه خون است مى تپد گويم از آن

هر زمان بينى پريشان عكس و تصوير مرا

كينه ى از كس به دل هرگز نمى گيرم« ثنا»

كس نخواهد ديد از آن نيرنگ و تزوير مرا

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                              

                      قتلهای انتحاری !

 

قتل های انتحاری درمرکزوولایات افغانستان که همه روزه توسط طالبان ، به تحریک آی ، اس ، آی ، نا خود آگاه جان ده ها بی گناه اعم اززن ، مرد ، پیروجوان واطفال را می گیرد پدیدهء ناجوانمردانه  ایست که بازندگی مردم بازی میشود، چنانچه فاجعه انتحاری روزشنبه 16نومبردرنزدیکی قرارگاهی که درنظراست لویه جرگه مشورتی دران برگزارشود ، نمونه ایست ازین بازی خونین با حیات مردم بی گناه ما ، می خواهم شعری را که بهمین مناسبت چند ماه قبل سروده شده است ، یکباردیگر بطور انزجاردربرابراین حادثه تقدیم کنم

 

 

چــرخ نابکارآخـــــر، رسم دوستــداری را

بُــرد وازمیان گــم کرد، همدلی ویـاری را

طـــالــبـان پــذیــرفتند بردگی وخـواری را

نوکــری آی ، اس ، آی ، قتل انتحـاری را

با ، ردا وعمامــه ، خـیره سر، سیـه جامه

مـــی کـنـنـد هنگامه ، ایـن سیاهکــاری را

با«اُسامه»همرازند ، هرطرف همـی تازند

ازدل وجان انبازند ، امـــــراین مداری را

بی خدا وبیباک اند ، مست کشت تـــریاکند

پـــــولــــداروملاکند ، بنگراین عـیاری را

خود سروبدآموزند ، جنگ وآتش افـروزند

کِشت خشک وترسوزند، گندم وجواری را

این جهان کــــــــر، اصلا ، نشنود فغان ما

ســـاخـــتــه سـتم پیرا ، کابلی ، مزاری را

گرتخار، اگربلخست ، غره ناشده سلخست

کام مـــــــردمان تلخست ، قند قندهاری را

ملک را زخوددانند ، رخش خسروی رانند

گرچه خود نمی دانند ، رسم خرسواری را

ازپـــــی حجاب زن ، هــرطرف بهربرزن

می درنـــــد تا دامن ، اصل پرده داری را

صلح وآشتی نامست ، این خیال واوهامست

دیگ صلحشان خامست بشکن این تیاری را

اصل رشته سردرگــم ، کُشته می دهد مردم

گـــــه جلو، گهی ازدُم ، بنگراین سواری را  

بـــــازوی تــــوانــایــی ، نیست تا جلو گیرد

جـــهـــل انتحاری را ، سیل خـون جاری را 

درقبال کشت وخون ، گویمت« اسیر»اکنون

بــرده ای زحد بیرون ، صبروبرده باری را

6اپریل13م

فرانکفورت                  

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

 

 

                   


              ای مادر وطن ، ای قلب آسیا !!

 

 

 

دراجلاس منطقه ای ، کنفرانس «قلب آسیا» ، ماه جون 2012درکابل که دران افغانستان را قلب آسیا نامیدند ، ارتجالا این شعرسروده شده است :

 

ای مادروطن ! چـه بگـویم چهاستی

سرمایهءغــــــروروشــرفسازماستی

پرابهت وجـلال ودرخشـان وتابناک

چـــون گــوهـرنسفتهء قیمت بهاستی

بـیـجــا نـگـفـتـه انــد تـرا ، قلب آسیا

حرف درست گفتـه شدست وبراستی

درحلقهء نظام بهـم خــــوردهء جهان

حقـــا کــــه قـلـب پـــرتپش آسیاستی

درپنجــــهء حــــوادث دوران نا بکار

صد بارغــــم کشیدی وثابت بجاستی

خم گشته پیش همت تو پشت روزگار

نــــــــازم بتوکه باقد وقامت رساستی

این گفته ام گـــزاف نباشد که گویمت

تـنـهــا نـــــه قــلـب آسیا ، ازآریاستی

چـــــون کعبهء مراد پرستش کنم ترا

آری بجــاست ، کــعـبـهءآمال ماستی

با عـزت وغرورتوبازی کنند ، حیف

درچنگ چــــند بی ادب وبی حیاستی

بهر« اسیر» غمزدهء دورازوطن

درمطلع عبادت ، بعـــد ازخداستی

15جون12م فرانکفورت

 

 

 

           محمد اسحاق  ثنا


       

     

                        کــج

                                                                                    

                                

    پا نهادم در جهان دیدم همه رفتار کج                                       

راه کج هم جاده کج هم کوچه و بازار کج                                      

خشت کج دیوار کج تهداب کج سرتاق کج                                      

نقشه کج معمار کج دروازه و دیوار کج                                      

حرف کج گفتار کج رفتار کج عمامه کج                                      

                           تسبیح و سجاده کج هم گوشه ای دستار کج

کار ها در ملک ما رفته همه در کج  کجی                                      

همچنان امضا کج و دفتر کج و گفتار کج                                     

تا به کی هر کار کج قانون کج و احکام کج                                    

تا به کی اعمال کج ایمان کج  اقرار کج                                    

با خیانت بسته اند بار شتر از مال خلق                                    

میرسد در شهر کج شب در میان این بار کج                                   

گشته ام آخر ثنا از این همه کج کج ملول                                   

سخت بیزارم دیگر تا بشنوم بسیار کج                                    

 

 

 

بهار سعید

 

 

     چرا «ما » نمی شویم ؟

 

 

هم میهنم  زچیست که ما همتا نمی شویم

هم باغ و هم بهار و هم آوا  نمی شویم ؟

ازهر گروه، تبار زبانی به یک چــــــمن

گل های گونه گونه ی زیبا نمی شویــم ؟

میهن فراخ وگلشن گـــــــسترده دامنش

ازچشم تنگ ماست  اگر جا نمی شویم

روزی که دست خود بگذاری به دست من

درگوشه های تفرقه تنها نــــمی شویم

این پهنه مادرهمه ی ماست از چه  رو

هم دامنان مهرو مــــدارا نمی شویــم ؟

امروزه گر بزرگی مـــا دشمنی ماست

ما دوستان کودک  فــــردا نمی شویم

هرچه بهاراخش سمن بــوده هیچ گه

پاییز لاله های دگرها  نمـــــی شویم

ای هم دیارمن که منم هم دیـــــار تو

پس ازکجا، چگونه ، چرا نمی شویم

 

 

 

 

                          پیکار پامیر

 

 

 

گلاب صد چمن چیدم

 

 

مرا آسیمه  سر کردی ز آشوب ادا هایت

شکست آهنگ رویا شد سرودِ شورِ لبهایت

ندانستم که درمن می تند چون تار رگهایم

سرود ِ گرم ِ آثار ِ هوس خیز ِ نفسها یت

ندارد راحتی  مرغ ِ دل ِ  زار ِ نوا جو یم

چو ماهی می تپد در آتش ِ موج ِ تمنایت

گلاب صد چمن چیدم که تر سازد دماغ من

مشامم تر نشد  زو، جز ز کافورِ سرا پایت

بخوانم نغمه ی عشق وحدیث شوروشیدایی

بود تا چشم من درچشم مخمو ر ِسخن زایت

نه پروای زمستانم بود  نی رنجش ِغربت

چو بوی خوش بیفشاند گل ِ روی دلارایت

عنایت کن بحال ِ زار ِ(پیکار) دعا گو یت

که محتاجست بهر لطف ودیدارو دلاسایت.

 

 

 

 

شادروان  لیلا صراحت روشنی

   

    براي آسه مايي 

دلم گرفته شهر من براي آسه مايي ات 
ببين تنوره ميكشد ز دل غم جدايي ات 
ز ديده ام گشوده ام هزار چشمه آرزو 
مگر كه بارور كنم نهالك رهايي ات 
دلم گرفته شهر من كه ديو زاد فاجعه 
شرر فگنده اينچنين به شهپر همايي ات 
چه شد شكوه باورت بهار عشق پرورت 
كه سر شكسته ميرسد خزان بينوايي ات 
دلم گرفته شهر من سرود آه ميشوم 
سرود گريه ميرسد به ديده ء فدايي ات 
چه زخم هاست بر تنت چه قصه هاست بي منت
چه داغ هاست بر دلم ز درد بي دوايي ات 
تو شوكت شهامتي ، چرا اسير حيرتي 
ببين كه ميكشد مرا بسيط بي صدايي ات 
نواي سبز باورت اگر كه بارور شود 
دو باره باز اگر رسد زمان كبريايي ات 
اگر چه پر شكسته ام اسير و بال بسته ام 
به بال ناله ميرسم براي همصدايي ات 



Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin