Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نعیم اساس، پاریس

خروج نیروهای امریکایی از افغانستان،

برنده اصلی ای اس ای پاکستان

امریکا یکبار دیگر افغانستان را به مرکز تمام نا امنی های جهان مبدل کرد و بدست گرگان ای اس ای پاکستان تسلیم میکند.  ادارات استخبارات پاکستان که با استفاده از ستون پنجم نظام  افغانستان را  متلاشی کرده، توانست با مهارت خاص یک گروه جاهل و قرون اوستایی را مشروعیت بین المللی دهند وبا هزار نیرنگ و دروغ  جهان را به کمک لا بگری های چند خارجی افغان تبار قوم پرست فریب دهند و این موجودات عصر حجر را بر گرده های مردم مظلوم افغانستان حاکم سازند.

افغانستان وارد یک جنگ داخلی و قومی خواهد شد؟ پرسیدن این سوال چند سال پیش پوچ به نظر می رسید. نه در سال ۲۰۲۱. حادثه بهسود و مسلح شدن هزاران نفر در مناطق مرکزی،  آغاز جنگ های قومی خواهد بود.

موجودیت یک نظام پو شالی، ضعیف و وابسته به امریکا،  نداشتن یک تعریف درست از دشمن، نبود یک الترنتیف سیاسی ملی و تمایلات قومی دولتمردان افغانستان، با خروج نیروی های خارجی از این کشور، خطر از هم پاشیدن رژیم فعلی، گرفتن قدرت توسط طالبان،  و جنگ داخلی را در بر دارد.

جنگ داخلی چیست و چه وقت باوجود می آید؟

جنگ های داخلی معمولاً زمانی بو جود می آیند که بخشی از مردم احساس ظلم جدی را می کنند و وقتی معتقدند که هیچ چیز دیگری جز مبارزه مسلحانه نمی تواند شرایط را اصلاح کند.

چه کسی در افغانستان  احساس ظلم می کند؟ با گرفتن قدرت توسط طالبان، اکثریت جامعه، هم از مرد وزن، اقلیت های قومی و مذهبی، نخبگان، جوانان آزاد اندیش و زنان که بیشتر از ۵۰ فیصد نفوس جامعه را تشکیل میدهند، تحت تظلم طالبان قرار خواهند گرفت. قوم پرستی، زن ستیزی و تبعیضات مذهبی نزد طالبان هنوز یک پدیده عادی و نور مال به نظر میخورد .

آیا خروج نیروی امریکایی از افغانستان نگران کننده است؟

اگر مذاکرات صلح  به پیروزی نرسد، خشونت های قومی ممکن است پس از خروج نیروی های امریکایی بروز کند. اشرف غنی که خود معمار حالت فعلی است، با حامد کرزی و یک حلقه خبیثه  طالبان را به مشروعیت بین المللی رسانده است و امکان دارد قدرت را برایشان به یک شکلی  تسلیم دهد. در این صورت جنگ قومی می تواند به راحتی آغاز شود و از آنجا جنگ داخلی سرتاسری بو جود آید.

برخی از گروه های مسلح از اقلیت های قومی می توانند تلاش های خود را در وجود یک جنبش دموکراتیک ، جبهه متحد ملی، برای مقابله با توسعه طلبی طالبان اغازکنند.

اما اگر یک رژیم وجود میداشت که تصور می شود می تواند این شبح جنگ داخلی را دفع کند ، این دموکراسی است.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

سال ۱۵۰۰ خورشیدی مبارک!

(از بیانات رهبر انقلاب)

«یک بار دیگه نوروز باستانی ره و حلول سال ۱۵۰۰ هجری شمسی ره به تمام افغانا، به تمام مسلمانا و به تمام هه هه همسایای ما از صمیم قلب تبریک می گم»*

این که به عوض سال ۱۴۰۰، سال ۱۵۰۰ تبریک گفته شود می پذیریم که انسان از سهو و خطا خالی نیست و زبان می تواند اشتباه نماید. اما صورت تبریک گفتن و کلمات و جملاتی که بکار برده می شود، مخصوصا" وقتی که از زبان شخص اول مملکت باشد، باید بسیار دقیق و سنجیده باشد.

این را هم می پذیریم که شاید رئیس جمهور بنابر مصروفیت های بیش از حد نتواند بیانیه اش را بنویسد تا از روی آن خط خوانی نماید. اما نمی دانم مصروفیت تعداد کثیری از مشاورین، از جمله مشاورین فرهنگی، چی است تا چند جملۀ که شایستۀ رئیس جمهور است، مخصوصا" در مواقعی که باید آماده گی ها از قبل گرفته شود، بنویسند و در اختیارش بگذارند.

حال بیایید این سخنرانی را در اختیار کشورهای همسایه بگذاریم که رئیس جمهورما، و دومین مغز متفکرجهان، برای آن ها چه پیامی دارد. 

باسواد بودن تنها به خواندن و نوشتن خلاصه نمی شود. متاسفانه کم سوادی و بی سوادی از صدر تا ذیل دولت و احزاب سیاسی ما مشاهده می شود. یک نظر اجمالی کافیست تا دریابیم این رهبران از سواد کافی بی بهره هستند. گاهی عقب تریبون و یا در مصاحبه های شان چنان کلمات و جملاتی به کار می برند که فقط در کوچه و بازار گفته می شود.

عیب دیگر کار این است که همان کلمات و جملات مورد استقبال حاضرین قرار می گیرد و برای شان کف زده می شود.  

     *************************

*از سخنرانی رئیس جمهور به مناسبت سال نو.

..........................................

عتیق الله نایب خیل

نامۀ سرگشاده به حاکمان

 عالیۀ مُلک خداداد افغان!

(طنز)

 

خدمت خادمین مُلک خداداد افغان و دومین مغز متفکرجهان به عرض رسانیده شود که درین ایامی که مهمترین وقایع تاریخ بشریت در بلاد ما اتفاق می افتد، پنجهزار برادر ناراضی که ازبند رها شده اند چنان وظایف محوله را به وجه احسن انجام داده و چنان در برهم زدن آرامش طاغوتیان شهرکابل سهم شان را ادا نموده اند که خواب را ازچشمان فرد فرد این پایتخت طاغوتی ربوده اند. حذف و پاک سازی زنجیره یی فعالین مدنی در روزهای اخیر شاهد این مدعاست. خداوند به شما و جمله مومنینی که در رهایی این برادران ناراضی سهمی داشته اند به زودی اجر اٌخروی نصیب گرداند! زیرا هر مومنی بخوبی می داند که فعالیت های مدنی مخالف نص صریح همۀ ادیان است و رعایای همیشه در صحنۀ ذوات ملوکانه حق دارند در سایۀ فضل و مرحمت خادمین صدیق خویش و مخصوصا" دومین مغز متفکرجهان آسوده بخوابند!

اگر درایت و آینده نگری ذوات محترم و شخص شما نبود اوضاع به سمتی می رفت تا این ارباب رسانه ها با فعالیت های مدنی شان رعیتی را بی ارباب و فرزندانی را بی پدر سازند و شما نه تنها موفق شدید جان خود و نوکران خاص خود را از خطرنجات دهید بلکه تدبیری اتخاذ فومودید تا طالبان کرام کمترین آسیب را ازین بلایا نصیب شوند.

انتظار داریم تا هرچه زودتر فرمان رهایی هفت هزار برادر ناراضی دیگر را که در بندهای طاغوت بسر می برند صادر فرمایید تا تخم هرچه مدنی و فعالیت مدنی است برکنده شود و کشور از وجود آنان پاک سازی گردد تا زمینه برای حکومت عدل الهی مساعد ساخته شود و رعایای شما دوباره زیر سایۀ خلافت و یا دست کم زیر سایۀ امارت اسلامی از مزایای دینی و اخروی بیعت شان در پرتو اوامر و ارشادات امر بالمعروف و نهی از منکر بهره مند و مستفید گردند!

به نوبۀ خویش یک بار دیگر تجدید بیعت خود و هم تباران خود را حضور ذات ملوکانۀ شما پیش کش می نمایم تا باشد در برکندن هرچه مدنی و فعالیت مدنی است موفق باشید!

و السلام علی من اتبع الهدی

..........................................

                         

  عتیق الله نایب خیل

شاعررا ببرید ببندید به

طویله!

روزی فتحعلی شاه قاجار شعری می‌سراید و از ملک‌الشعرای دربار می خواهد در بارۀ آن نظر بدهد. ملک الشعرا همین که شعر را می شنود بی‌تعارف می‌گوید که شعر بی‌پایه و اساسی است و ارزش ادبی ندارد. شاه عصبانی می‌شود و دستور می دهد تا او را ببرند و ببندند به طویله. خدمۀ شاه او را به طویله می بندند.

 ساعتی بعد فتحعلی‌شاه که روی شعرش کار کرده بود و اندک تغییراتی در آن آورده بود دوباره دستور می‌دهد ملک الشعرا را به حضورش بیاورند و این بار شعر اصلاح شده اش را می‌خواند و از او می‌خواهد در مورد نظر بدهد.

ملک الشعرا بدون این که کلمه ی صحبت نماید به سمت دروازه حرکت می کند. شاه می پرسد کجا می روی؟ ملک الشعرا می گوید: به طویله! در حالی که مستحق اصلی طویله فتحلی شاه قاجار بود و نه ملک الشعرا.

در روزهای پسین وقتی اخباری را در رسانه ها خواندم مبنی بر این که تعلیمات ابتدایی از صنف اول تا سوم به مساجد سپرده می شود گفتم این دولت مردان را باید ببریم ببندیم به طویله.

درعصری که دنیا با سرعت چشم گیری پیشرفت می کند دولتمردان ما با سرعت احمقانۀ پسرفت می کنند. این در حالیست که اکثریت ملا امامان ما هم از سواد کافی بی بهره هستند و خود به آموختن ضرورت دارند و هم بیشترین شان همه روزه طالب و انتحاری پرورش می دهند. دولت با این کارش به تروریست پروری رسمیت می بخشند.

طالبان نکتایی پوش، کشور را به آزمایشگاه و لابراتوار تیوری های جهالت آمیز مبدل کرده اند و خود به کرسی های قدرت بی حدو حصر بدون پاسخگویی تکیه زنده اند. جای این ها طویله است.

..........................................

داکترشکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

شورای ملی باید رئیس جمهور را عزل

و به دادستانی ودادگاه معرفی نماید

  حمله انتحاری به دانشگاه کابل بدنبال حمله هفته پیش به مرکز آموزشی کوثر دانش درکابل ورشته حملات بی وقفه طالبان شیطان پرست به همه مراکز آموزشی و ملکی که آینده سازان میهن ما اند, چنان غم جانکاهی را درکشور سبب شده که قلب همه را به شدت داغدار ساخته است.

با این که در غم جانسوز قربانیان دانشگاه کابل خود را شریک می دانیم و مقام ارواح شهدای گلگون کفن را در بهشت برین میخواهیم مگر این همدردی وافسوس وغم شریکی به تنهایی خود کافی نیست وباید در بدل این همه جنایات طالبان شیطان پرست, باید نخست خط سرغ ارگ نشینان فاسد به خط زرد شان در رهایی طالبان شیطان پرست, رنگ نمی باخت وحالا که اشرف غنی احمدزی نسبت همنوایی با طالبان تروریست, حدود شش هزار  شیطان پرست را به اثر دستور زلمی خلیلزاد رها کرده, در بدل حملات خونین طالبان به دانشگاه کابل ودیگر مراکز آموزشی چون کوثر دانش وغیره, تقاضا می نمایم بمانند رهبران با وجدان کشورهای عدالت خواه, از رییس جمهور تا وزرای دفاع وداخله وامنیت استعفا بدهند و حکومت بعدی, هرچه طالب شیطان پرست در بند زندان اند بی درنگ به دار آویخته شوند و امرالله صالح, صالح بودن خود رابه اثبات برساند ودر بدل هر حمله انتحاری وانفجاری, هم مراکز طالبان را به شدت از هوا وزمین بکوبد وهم طالبان زندانی را هماندم به دار بیاویزد. طالبان یعنی مزدور آی ای پاکستان اصلا آدم شدنی واصلاح شدنی نیستند وباید مذاکرات قطر همین حالا قطع گردد. دانشگاه کابل که بایست امن ترین ومصؤن ترین مکان کشور می بود باثر بی کفایتی حکومت فاسد به چنین فاجعه جانسوز تبدیل شده است. پس باین وضع موجود هیچ مکانی از شر طالبان شیطان پرست در امان نیست تا که رگ وریشه این جنایت کاران سوزانده نشود

  مسؤل این همه حملات انتحاری وانفجاری وقتل وکشتار بی امان مردم بی گناه ما, در دو دهه اخیر,  درپهلوی طالبان شیطان پرست, حامیان آن ها بمانند:حامد کرزی, اشرف غنی احمدزی, حنیف اتمر, معصوم ستانکزی جمع وزرای بی کفایت فعلی دفاع وداخله وامنیت ملی است. همه این ها باید به دادستانی معرفی و محاکمه ومجازات شوند.

..........................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

خانم یلدا صبور

الــتـجـا

آن دم كه در محراب نگاهت

دل را به دريا مي سپارم

و كبوتران نگاهم

به سوی عرش چشمانت

دست دعا بلند مي كنند؛

در بساطِ قلبِ تو، التجا تمنای غريبانهء منست

پس تو اي نيازِ، نيازمندي من

در آن نفس كه

مژگان به سجده مي نشيند

صدا كن با خلوص دل

بگو آمين !

۲ـ

همزبان

نگاهت جلوه گاهی راز ...

نگاهت شهر پُرغوغا

نگاهت يك كتابِ ناگفته ها دارد

نگاهت از ديارعطش ،

از خاموشي صحرا

نگاهت از فراز كوه

از انديشهء دريا

                   بسي افسانه ها دارد

نگاهت در بساطِ شعر نمي گنجد

نگاهت با زبانِ من

نگاهت با زبانِ دل

نگاهت با زبانِ آشناي يك  سکوتِ سرد 

به من همواره مي گويد:

'' ترا ويرانه تر از خويشتن، ويرانه مي خواهم ''

........................................................................................................................................

 

یلدا صبور

 

آيــتِ فــنـا

  • چشمانت را ببند
  • تا اضطراب
  • در شهر بلور چشمانت
  • بی حجاب نگردد
  • چشمانت را ببند !
  • نگاه ی ويرانگرت
  • آيتِ فنا را تفسير می كند
  • و من شاهرگِ هستي ام را
  • بر دشنهء مژگانِ تو می بينم
  • عذابِ قصه همين است عزيز!
  • نظر ز تو می برآيد ،
  • نفس زمن ...

..............................................................................................................................................

 

 

نــــازنـــيـن

گفتا كه شب را تا سحر كردم صدايت نازنین

بنما رخِ مهتاب را ، بر اين گدايت نازنين

گفتم چه می خواهی زمن؟ ای رهروِ شيرين سخن

گفتا بنوشان جرعه ای، مهر و وفايت نازنين

گفتم كه ای شوريده حال ، عشقت بوّد بر من محال

گفتا كه سر را می نهم ،من پيشِ پايت نازنين

گفتم پريشانی چرا؟ از غصه حيرانی چرا؟

گفتا كه افسون می كند ، جور و جفايت نازنين

گفتم كه ای صاحب نظر ! زین ماتم و شادی گذر

گفتا مرا فرخنده باد ، درد و دوايت نازنين

گفتم پريشانت كنم ، از ريشه ويرانت كنم

گفتا كه از خود نيستم ، هر چه رضايت نازنين

گفتم زآنكه شاعری ،هر لحظه عاشق می شوی

گفتاكه من در هر غزل ، گويم ادايت نازنين

گفتم كجا باشد چنين ؟ گويی مرا هی نازنین

گفتا كه يلدای منی، جانم فدايت نازنين

يــلدا صبـور

............................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

                        خوان یغما !!              

 

امروزامریکا وپیوسته به آن ناتو، اختتام موفقانهء«؟»وظیفهءجنگی خود درافغانستان رااعلان کردند. اما این سوال نزد همه باقی ماند که این دایه های مهربان ترازمادر، چرا آمدند وچه کارموفقانه انجام دادند که راضی وخرسند برمی گردند.درافغانستان عزیز، تاریخ تکرارمی شود. سی وپنج سال پیش، اتحاد شوروی با قشون خون آشام بغرض تسلط برافغانستان هجوم آورد ، اما ده سال بعد ، پس از ویرانیهای بنیادی ، مادی ومعنوی ما، نامردانه پابه فراروما را با حوادث نا گوارتنها گذاشت.اینک قشون امریکا وناتونیزبا همان شیوه پس ازویرانی ها وکشتارهای ظالمانه بی گناهان ، درحالیکه جنگ های تروریستی درهرگوشه به شدت ادامه دارد ، رخت سفرمی بندند.

هنگام خروج قشون سرخ ، سروده ای داشتم که درهمان فرصت بدست نشر سپرده شد ، ازانجا که با شرایط کنونی نیزسرمی خورد ، می خواهم با تکرارتاریخ ، تکرارخاطره نموده وسروده را با پیش گفتارش یکباردیگر، چون تکرارحسن ازنظر دوستان بگذرانم.  

با خروج عساکرخون آشام ، اتحاد جماهیرشوروی وقت ، مردم سلحشورومجاهد وطن ، یکباردیگربه جهان نشان داد که هیچ قدرتی نمیتواند با جبرواکراه برما مسلط گردد. قشون سرخ شکست ناپذیردولت شوراها، سرافکنده وخجالت زده سرزمین دلیران را ترک گفتندوازخودجزتعدادی ازوطنفروشان هرزه وویرانی های جبران ناپذیر، چیزی باقی نماندند.این شعربهمان مناسبت درفبروری89 میلادی سروده وبدست نشرسپرده شده است که اینک به مناسبت یاد بود ازان روزسیاه ، یکباردیگرتقدیم دوستداران وطن می گردد:


ستم بنیاد ! ، برما ظلم بیجا کردی ورفتی

پریشانحالی ما را ، دوبالا کردی ورفتی

به توپ وتانک وبا طیاره وبا بـمـب وراکتها

بهشت ما ، چودوزخ آتش افـزا کردی ورفتی

زدی ، کشتی وویـران ساختی وخوردی وبردی

چودزدان ، ملک ما را خوان یغما کردی ورفتی

بساط هستی ما ، ازتوبرهم خورد ، داد ازتو

جفای روشن وظلم هـویدا کردی ورفتی

شراب آوردی وبزم فساد وعیش رایج شد

گـروهی را به دَورت ، باده پیما کردی ورفتی

به جاسوسی و نمامی ، بنای فتنه بنهادی

به تفتین ، خانه ها را بی سروپا کردی ورفتی

شعارتو، شعاردوسـتی وهمنوائی بود

اساس دوستی را، سخت بی پا کردی ورفتی

بـه شـهروقریه ودِه آتش سوزنده باریدی

دگرگون، باغ وراغ وکوه وصحرا کردی ورفتی

بنام لینین وهم مارکس بس هنگامه ها کردی

دورسوا را ، عجب ازریشه رسـوا کردی ورفتی

گره برکاروبارمردم بیچاره افکندی

به زعم خویشتن ، حل معما کردی ورفتی

زدی ازصلح وآزادی سخن ، آزاده مردم را

( اسیر) درد ومحصورتعب ها کردی ورفتی

15 فبروری1989م ، بن المان  

.....................................................................................................

 

  مهدی فرجی

               گریه کن

دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟

دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

مثل من آواره شو از چار دیواری درآ !

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟

..............................................................

 

 فروغ فرخزاد

           دعوت     

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم

چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم

نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر

در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم

از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

نمی ترسی، نمی ترسی، که بنویسند نامت را

به سنگ تیره گوری، شب غمناک خاموشی

بیا دنیا نمی ارزد باین پرهیز و این دوری

فدای لحظه ای شادی کن این رؤیای هستی را

لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می

چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم

که سرتاپا بسوز خواهشی بیمار می سوزی

دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را

چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

...............................................................

یلدا صبور

عشق نهان

می خواستم كه جان و جهانم شوی نشد

در هر غزل عشق نهانم شوی نشد

می خواستم هميشه فرا سوی قصه ها

باور كنم به عشق ، ايمانم شوی نشد

.................................................................

 

پرتو نادری

تکسار

تکسار منم بهار تکسار منم

ازخنده ء گل همیشه پر بار منم

برسینهء لاجورد شفاف خدا

آن آختر پرفروغ بیدار منم  

ای کوه بلند پر غرورم تکسار

ای اوچ کبود بی عبورم تکسار

من صخره ء داغدار دامان توام

از دیدهء تو اگرچه دورم تکسار

 

تکسارمن و غرور من یارانند

آزاده گی فکر مرا می دانند

شب قصهء این غرور و این کوه بلند

مرغان ستاره گان به هم می خوانند

شبها که ستاره گان ترا می رقصند

با ساز ترانهء خدا می رقصند

گلها به کنار تو در آن  دشت و چمن

چون دخترکان جدا جدا می رقصند

شهزادهء قله های پامیر تویی

همراز ترانه های شبگیر تویی

شبها که به دوش توفتد حلهء ماه

فوارهء نقره گونهء شیر تویی

خورشید ترا سحر سحر می بوسد

بی آن که ترا کند خبر می بوسد

وانگه چوشویی ز خواب دوشین بیدار

سرتاقدمت شکر شکر می بوسد

شب بی تو چوازکنار من می گذرد

پاییز من و بهار من می گذرد

دزدانه زکوچه های پندار تو شب

این سایهء شرمسار من می گذرد

پاییز 1368شهرکابل

....................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                   نامردی؟؟!!        

 

متاسفانه کابل عزیزبعد ازآرامش نسبی درچند روزمحدود، دیروز11دسمبر14 با انجام دوبمب انتحاری آرامش را ازدست داد وتعدادی را بخون نشاند. پدیدهء بمبهای انتحاری درجمعیت انبوه مردم که توسط عمال بیگانه هرروز انجام می شود، گرچه ظاهرا خیلی هولناک وویرانگراست ، درحقیقت بزدلانه ونا مردانه ترین عملیست دربرابر مردمان بیگناه ، اعم اززن ، مرد ، پیر، جوان واطفال ، بی خبرازهمه چیزکه دراثراین عمل غیرانسانی کشته و زخمی می شوند.افغانان که دربرابردشمن ، همیشه مردانه ، قد علم کرده وتا آخرین رمق حیات سینه سپرساخته ، ازنوامیس خود دفاع می کنند ، هیچگاه به چنین اعمال زنانه وبزدلانه با دشمن روبرونشده ، بلکه مردانه وارهمه را با مبارزهءرویاروی دعوت کرده اند ، که خوش بختانه این امتحان را دردوقرن ، دربرابردوابرقدرت زمان ، چون انگلیس واتحاد شوروی داده اند. پیدایش غدهء سرطانی القاعده که آبستن حوادث خونین درسراسرجهان شد ، به تعقیب آن طالبان واینک تا امروزگروه های مختلف بنیادگرا که با اعمال شنیع درکشتاربی گناهان دست دارند ، تحفه انتحاری راهم به آدمکشان به ارمغان آورد.درغیرآن شیرمردان افغان ازین عمل غافل گیرانه یعنی ازعقب خنجرزدن جدا خجالت می کشند، چون درمیدان های نبرد ، هرباردلیرانه ورویاروی سرداده اند ویا ازدشمن سر گرفته اند.منظومه ایست درباره نامردی انتحاری:  

 

شنیده ام که جهان را هزارنا مردیست

ازان هزاریکی ، انتحارنامردیست

به قتل عام که دورازنصوص اسلامیست

بنام دین ودیانت شعار، نا مردیست

همه به فلسفهء جبرواختیارگُم اند

به جبرمی سپرند اختیار، نا مردیست

اگرچه طالب علم اند ، ازادب دورند

زخصلت بشراند درفرار، نا مردیست

به شیوه های عجب ، می کُشند مردم را

به زعم من همه این کار، بارنا مردیست

به مادری که کشیده است داغ مرگ پسر

کنند آنچه به این داغدار، نا مردیست

زمانه ایست که یاری زکس نمی بینی

اگرنهان ، واگرآشکارنا مردیست

بهرکه قول وقراری بمردی بگذاری

درآخرازهمه کس انتظار، نا مردیست

نماد همت ومردانگی سخاوتهاست

رموزخجلت ومضمون عار، نا مردیست

به همجوار، صداقت کمال انسانیست

به ما هرانچه کند همجوار، نا مردیست

به ضرب بازوی افغان شکست کاخ ستم

ولی هرانچه به اوشد نثار، نا مردیست

به پایمردی ، بهرکس، « اسیر» مردی کن

مگو که شیوهء این روزگارنا مردیست

7دسمبر14ع، فرانکفورت

................................................................................................................

 

 

محمد ابراهیم زرغون


 

          حافظان وطن


این چه بی حیایی هاست }

وطن چو می نگرم جنگ و نارسایی هاست

صدای ناله و ماتم غمِ جدایی هاست

به هر سو جورِ ستم پیشگان ظالم را

به هر طرف نگری رنگ بی خدایی هاست

ز بسکه مکر و فریب حیله و جفا کردند

به هر که بستی امید بویِ بیوفایی هاست

ز خون دل چو نویسم غم فراق وطن

فسرده مادر میهن ز بس عزایی هاست

هزار بلبل دستانسرای عشق و امید

به زیر خاک شدن ناله بی نوایی هاست

اگر چه دولت شاهان بریخت بپای وطن

چنان حریص بودن دست بر گدایی هاست

یکی به نان شب و روز اشک تمساح ریخت

دگر به راحت خود قصر دلکشایی هاست

سری بریدۀ مظلومِ حافظان وطن

به نوک نیزه کشَد دشت کربلایی هاست

بنام قوم و قبیله بنام اصل و نسَب

گرفته دامن عزت چه خود ستایی هاست

حریم شرم و حیایش درانده پردۀ خود

چه بی عدالتی و این چه بی حیایی هاست

همه فتاده بجانِ یکی دیگر هیهات

برای کرسی و منصب بسی فدایی هاست

همه گدا صفت و شوخ چشم قدرت خواه

بیا که گریه کنیم این چه رسوایی هاست

به آب سرد و لبِ نان ات افتخار « زرغون »

سپاس و شاکر و منت چه خوش غنایی هاست

 

09.11. 2014                

....................................................................................

یلدا صبور


نــيــايـش دل


اين دلِ تنگم مرا در كوی غوغا می برد

گاه زاهد ، گاه عابد ، گاه رسوا می برد

گاه پندم می دهد، همچو ناصح دم به دم

گاه مجنون می شود، صحرا به صحرا می برد

بيقراری های دردش، قصه و افسانه يی ست

يك هزار و يك شب است ، اينجا و آنجا می برد

گاه می جويد چو حافظ بر درِ ميخانه یی

گاه در بزم سماع ، بر عرش مولا می برد

گاه اوجِ مستی اش از آسمان ها سر كشد

گاه سيلِ اشك او ، دريا به دريا می برد

آه مرا شوريست بر سر، باز همان ديوانه گی

می روم فریاد کنان، رسوا وشیدا می برد

ميروم هر چند كه می دانم ، شكسته قايقم

گاه به ساحل، گاه اندر قعر دریا می برد

واه چه مست است این فلک يارب به چه مستانه گی

از كجا در برگرفته ، تا كجا ها می برد ؟

تا نفس در سينه داری همنشينِ يار باش !

عاقبت درين سفر بی يار و تنها می برد

در كجا جويی امان از تيرِ مژگانِ صبور

تا به خود آيی، ترا پنهان و پيدا می برد

.......................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

             بوسیدن
مرا زلعل لبت مدعاست بوسیدن
به این جفا که تو داری ، کجاست بوسیدن
بمن دوبوسهء شیرین زلب دریغ مکن
که نعمتی زنعیم خداست بوسیدم
ملامتم مکن ای شیخ زین هوس که مراست
چودردیارمحبت ، رواست بوسیدن
مرا به مدرسهء عشق گفته اند چنین
که درکتاب وفا ، ابتداست بوسیدن
گناه نیست اگربوسه ای بمن بدهی
صواب بیحد وبی انتهاست بوسیدن
مکیده ام لب لعلی که طعم شیرینش
قد خمیدهء من کرده راست بوسیدن
علاج ضعف دل من به بوسه ای بکنید
که گفته اند مرض را دواست بوسیدن
طبیب نبض مرا دید و بی محابا گفت
برای چون تو مریضی ، شفاست بوسیدن
زقول حافظ شیرازی می کنم ارشاد
«
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن»
«
اسیر» با قد خم گشته بوسه میخواهی؟؟
خموش باش ، بتو نارواست بوسیدن
26 می14 ع ، فرانکفورت

...................................................................................

لیلا تیموری

ناله ی پیگیر


زندگی بی روی تو دلگیر میگردد بیا
ابر غم در سینه ام تقطیر میگردد بیا

در میسیر بیتو بودن راه نا زیباست یار
گریه هم یک کاروان تصویر میگردد بیا

نا خدای درد با توفان غمها آشناست
بی تو موج غصه دامن گیر میگردد بیا

نیست دردی دگرم جز درد نا فرجام هجر
غربت بی معرفت بی پیر میگردد بیا

ما جوانی را به نقد بی دیاری باختیم
گل به شاخ آرزو کمپیر میگردد بیا

باغ احساسم ندارد جز گل زرد فراق
نرگس از باغ سخن تحریر میگردد بیا

زندگی چیزی ندارد غیر عشق و دوستی
عشق از چشم ترم تفسیر میگردد بیا
شعر لیلا ترجمان هر دل درد آشنا ست
ناله از سوز دلم پیگیر میآید بیا

........................................................................................

استاد محمد یوسف کهزاد

 

کشور بد ستاره

 

ما از ازل به طالع خود بد ستاره ایم
یک خود پرست ملت صد پاره پاره ایم
از ما شراب وحدت ومستی دگر مخواه
از بس که ما به طنیت خود بد گذاره ایم
پائين نیآمدیم ز کوه غرور خود
ما را کسی نگفت که آخر چه کاره ایم
نی یار یار ماست نه دشمن رقیب ما
ما خود به جان خرمن خود یک شراره ایم
از تخم کینه ما ثمر خون گرفته ایم
پشتون و تاجکیم وگر هم هزاره ایم
در جاده نفاق بما کس نمی رسد
دنیا پیاده میرود وما سواره ایم
از ما شریف ترنبود درجهان ولی
در وقت چور منتظر یک اشاره ایم
یک مشت خاک گشت وطن از کمال ما
بر افتخار کردهء خود در نظاره ایم
غیرت همین بس است که در قلب اسیا
یک تک درخت خشک به یک دشت خاره ایم
..................................................................................

 

یلدا صبور

       شعر من

هر چند كه شوریده زغم هاست شعر من

با اين همه ، حرف دلِ ماست شعر من

عمري نهان كردمش اندر سكوتِ خويش

حالا دگر ، نقش هويداست شعر من

اي شعر من، ناله ي من ، همزبان من

بي جا نگفته اند ، كه شيداست شعر من

صد التماس خفته ، در اين بي نيازي ام

در شهرِ عشق غرقِ تمناست شعر من

پيوندِ من و شعر نه از شاعري بود !

چند قطره اشك ، بر لبِ درياست شعر من

شاهِ سخن ! خرده مگير بر كلام من

شايد همان خسرو فرداست شعر من

زين بيشتر مپرس تو رازِ سخنوري

غرقِ تمام شو كه معماست شعر من

جانم به لب رسيد ، از اين بي زبانيم

عمرم گذشت، عشقِ زليخاست شعر من

پيمانه ي صبوري من ، از قلم بپرس

سنگِ صبور در شب يلداست شعر من

20.12.2013

 ...................................................................................................................................

هوشنگ ابتهاج

 

درخت تر

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

................................................................................................”

پیکار پامیر


غایله       


دردا که ببستند ز غم بال و پَر ِ ما

با حیله ربودند عقیق و گهُر ِ ما

ای ناکس ِ پُر کینه مزن تیز ِ جفابیش

بین زخم ِ تن و آه ِ دل و چشمِ تر ِ ما

افتاده بخاکیم و غریبیم و جگر خون

زین بیش مران تیغ ِ ستم بر جگر ِ ما

باد آمد و باران شد و گلها همه افسرد

آن لحظه که افتاد به گلشن نظر ِ ما

یا رفت و برآشفت و درَش بر رخ ِ من بست شد

در کوچۀ او تا زقضا شد گذر ِ ما

دزد ی که بِزد قا فله در هیأتِ یک دوست

زینهار کزو ریشه نگیر د ضرر ِ ما

گر غایله را چاره نسازی تو به ( پیکار )

تا سال دگر هیچ نیابی اثر ِ ما .

نوامبر 2014- تورنتو

.................................................................................................................................

عبدالمعانی بیدل

   بانگ  جرس

هرگز نبود شهد که بر وی مگسی نیس

یا گلبن سوری که برآن خار و خسی نیست

بس حلقه زدم بر درو حرفی نشنیدم

من هیچ کسم یا که درین خانه کسی نیست

یاران همه رفتند و منم خسته و ره تار

آوخ که درین قافله بانک جرسی نیست

هر کس که تو بینی به جهانش هوسی نیست

غیر از تو مرا در همه عالم هوسی نیست

کوتاه مرا دست و تو بس شاخ بلندی

دانم که به دامان توام دست رسی نیست

بیدل ز پی حشمت و جاهست برین در

کز دوست به جز دوستیش ملتمسی نیست

......................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin