Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

خواجه بشیراحمد انصاری

دهلیزهای استراتژیک

و صدای پای طالبان

در هفته‌ای که گذشت از تقابل و تفاهم دو استراتژی در پیوند به افغانستان حرف زدیم که یکی از مسیر واشنگتن- خلیج- اسلام‌آباد عبور می‌کند، و دیگرش از راه مسکو- تهران. یکی دو روز بعد از نشر مقال و در راستای همین قطب‌بندی‌ها ما شاهد دو خبر دیگر هم بودیم که یکی اظهارات «ماریا سخاروفا» سخنگوی وزارت خارجه روسیه بود که گفت «امریکایی‌ها با پشتی‌بانی از کاندید مشخصی، کشمکش‌های سیاسی پساانتخابات افغانستان را شدت بخشیده‌اند»؛ و دیگرش ورود نماینده‌ی ایران در امور افغانستان بود که با شماری از مهره‌های سیاسی دیدار و گفت‌وگو نمود.

پرسشی که مطرح می‌شود: طالبان چه جایگاهی در این استراتژی‌ها دارند. همان طوری که سال‌ها پیش گفته شده بود، طالبان جزء مهم استراتژی واشنگتن-خلیج-اسلام‌آباد بوده‌اند که پیوسته کوشش کرده‌اند ماهیت اصلی‌شان را با شعاری چند ستر و اخفا کنند.

در ۱۸ سالی که گذشت، من هیچ گاهی شعار جنگ با طالبان را جدی نگرفته‌ام. در حالی که تمامی عناصر تروریسم در وجود این گروه دیده می‌شود، ولی باز هم هیچ سازمان بین‌المللی‌ای این گروه را هنوز تروریست نخوانده است که دولت‌مردان کشور ما هم از این امر مستثنا نبوده‌اند.

شماری از سیاست‌مداران افغانستان، طالبان را پیوسته برادران ناراضی خوانده‌اند، که برخی از فعالان سیاسی این سلوک عجیب و غریب آن‌ها را به مشترکات قومی پیوند می‌دهند، ولی به باور من، آن‌چه این سیاست‌مداران را با طالبان برادر ساخته است، پیش از آن که به قومی رابطه داشته باشد، به یکی از این دو چتر بزرگ استراتژیک پیوند دارد. آری! طالبان کودکان گستاخ، نازدانه و مردم‌آزار کوچه، یکی از این دو استراتژی به شمار می‌آیند که اختلاف با آن‌ها چیزی جز یک اختلاف خانواده‌گی نیست.

آخر چه کسی می‌تواند باور کند که این جنگ را می‌توان بدون داشتن سلاح هوایی که ارتش افغانستان از نبود آن رنج می‌برَد، یک‌طرفه نمود. چند سال پیش از زبان یک افسر ارتش شنیدم، سنگین‌ترین سلاحی که در هلیکوپتر‌های جنگی اردوی افغانستان حمل می‌شود «پی‌کا» است.

امروز تلفون‌های همراه به عنوان وسیله‌ای که می‌توان از طریق آن داده‌ها و ارتباطات را ردیابی و شبکه‌ها را کشف کرد، اساسی‌ترین ابزار در جهت تأمین و یا برهم زدن امنیت کشور‌ها به شمار می‌رود. پرسشی که مطرح می‌شود، چرا سیم کارت این تلفن‌ها چون پیاز و کچالو و بدون گرفتن نشان انگشت به فروش می‌رسد؟

خلاصه‌ی سخن، تا زمانی که خیانت ملی بر مبنای منافع ملی تعریف نگردد، و تا زمانی که این منافع، معیار دوستی و دشمنی با استراتژی‌های بیرونی قرار نگیرد و باز از میزان وابسته‌گی‌های ما کاسته نشود، چرخ جهنمی جنگ هم به بهانه‌های مختلفی خواهد چرخید و دور و تسلسل آن ادامه خواهد یافت.

..........................................

عارف منصوری

روزهاى دشوار و پر چالشِ پيشرو !

سرانجام پروسه مهندسى شده، مملو از تقلب و زمانگير انتخابات به آخر رسيد و نقطه پايانى به عمر حكومت تحميلى و مصلحتى وحدت ملى گذاشته شد. ناكامى و جانبدارى امريكا در مديريت نتيجه انتخابات، منجر به دو دستگى سياسى در كشور گرديد كه تحليف همزمان دو تيم پيشتاز ثمره ى آنست.

غنى يك بار ديگر با عدم مشروعيت داخلى اما با حمايت خارجى، ظاهراً تا هنوز در ارگ ابقاء شده كه با مخالفت سياسى و نظامى تيم ثبات و طالبان مواجه است. اينكه با چه سازوكارى اين دو معضل را حل و از اين دو گردنه ى دشوار عبور خواهد كرد، به تحولات آينده بستگى دارد.

و اما داكتر عبدالله كه تهور و ريسك بزرگ سياسى را نموده، با مخالفت صريح با خواست و سياست امريكا در برابر دشوارى هاى زيادى در آينده نزديك روبروست. او كه تا ديروز در خانواده جهادى به نزديكى و همسويى بيش از حد و حرف شنوى از امريكا متهم بود، در يك اقدام غيرمنتظره همه رشته هاى بافته شده روابطش را با امريكا، پنبه نموده و در قد و قامت يك رهبر مردمى ظهور كرد كه در راس يك اجماع بزرگ ملى قرار دارد.

مسلم است كه دو حكومت در يك اقليم نمى گنجد و امكان ندارد افغانستان براى پنج سال آينده از ارگ و سپيدار بطور موازى رهبرى شود. اما سئوال اينست كه تا چه مدتى و با چه ميكانيزمى اينگونه به پيش خواهيم رفت؟ و آنچنانكه هر دو طرف راه هاى تفاهم و مذاكره را همچنان باز گذاشته اند، چطور و با چه سازوكارى تفاهم خواهند نمود و در چنين فضاى بى اعتمادى و تقابل، با چه ميكانيزم و سهمبندى قدرت در ساختار نظام، كنار هم قرار خواهند گرفت؟

قطعاً روزهاى پيشرو، فرصتهاى سريعى براى مانور هاى سياسى خارجى و تحركات نظامى داخلى دو تيم براى تثبيت، تحكيم و تقويت جايگاه و پايگاه شان در مقياس ملى و بين المللى است.

در بُعد داخلى، حمايت هاى مردمى در ولايت، تعين واليان و مقامات محلى، تشكيل كابينه و در دست داشتن ميديا جدى و مؤثر است. و در عرصه خارجى، تأمين رابطه با كشور هاى خارجى و برسميت شناختن كشور هاى ذينفوذ و ذيدخل در افغانستان است كه براى بقاى هر يكى در قدرت لازم و ضرورى پنداشته ميشود.

تا هنوز جامعه جهانى و نيروهاى نظامى داخلى تا حدى و عملاً بيطرفى خود را در ميان دو تيم حفظ نموده اند و كشور هاى تأثير گذارى نظير روسيه، چين، ايران، پاكستان، عربستان، تركيه، هند و برخى ديگر موضع شفافى در خصوص تنش كنونى اتخاذ ننموده اند. كه قطعاً بزودى تصميم خواهند گرفت و اعلان خواهند نمود.

بعيد نيست خواسته امريكا چنين بوده باشد كه در آستانه توافقات آنها با طالبان، حكومت ضعيف و فضاى پُر چالشى در افغانستان حاكم شود تا زمينه و بستر طبيعى براى تطبيق مرحله وار و تدريجى تفاهمات شان با طالبان قرار گيرد.

بى ترديد گماشتگان امريكا و سازمان ملل از همين امروز دست به كار شده اند تا قبل از تشكيل كابينه و هر اقدام ديگر دو تيم كه شگاف را ميان شان بيشتر خواهد ساخت، اسباب گفتگوى رهبران دو جناح را فراهم سازند. و چنانكه تصور ميرود، خواهان انعطاف بيشتر از داكتر عبدالله خواهند بود تا از ادعاى رياست جمهورى اش منصرف شده، با كسب امتيازاتى با غنى تفاهم نمايد. اينكه او چگونه اين مهم را مديريت و هوادارانش را توجيه و اقناع خواهد نمود، دشوارى ايست كه در پيشرو دارد.

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

خانم یلدا صبور

الــتـجـا

آن دم كه در محراب نگاهت

دل را به دريا مي سپارم

و كبوتران نگاهم

به سوی عرش چشمانت

دست دعا بلند مي كنند؛

در بساطِ قلبِ تو، التجا تمنای غريبانهء منست

پس تو اي نيازِ، نيازمندي من

در آن نفس كه

مژگان به سجده مي نشيند

صدا كن با خلوص دل

بگو آمين !

۲ـ

همزبان

نگاهت جلوه گاهی راز ...

نگاهت شهر پُرغوغا

نگاهت يك كتابِ ناگفته ها دارد

نگاهت از ديارعطش ،

از خاموشي صحرا

نگاهت از فراز كوه

از انديشهء دريا

                   بسي افسانه ها دارد

نگاهت در بساطِ شعر نمي گنجد

نگاهت با زبانِ من

نگاهت با زبانِ دل

نگاهت با زبانِ آشناي يك  سکوتِ سرد 

به من همواره مي گويد:

'' ترا ويرانه تر از خويشتن، ويرانه مي خواهم ''

........................................................................................................................................

 

یلدا صبور

 

آيــتِ فــنـا

  • چشمانت را ببند
  • تا اضطراب
  • در شهر بلور چشمانت
  • بی حجاب نگردد
  • چشمانت را ببند !
  • نگاه ی ويرانگرت
  • آيتِ فنا را تفسير می كند
  • و من شاهرگِ هستي ام را
  • بر دشنهء مژگانِ تو می بينم
  • عذابِ قصه همين است عزيز!
  • نظر ز تو می برآيد ،
  • نفس زمن ...

..............................................................................................................................................

 

 

نــــازنـــيـن

گفتا كه شب را تا سحر كردم صدايت نازنین

بنما رخِ مهتاب را ، بر اين گدايت نازنين

گفتم چه می خواهی زمن؟ ای رهروِ شيرين سخن

گفتا بنوشان جرعه ای، مهر و وفايت نازنين

گفتم كه ای شوريده حال ، عشقت بوّد بر من محال

گفتا كه سر را می نهم ،من پيشِ پايت نازنين

گفتم پريشانی چرا؟ از غصه حيرانی چرا؟

گفتا كه افسون می كند ، جور و جفايت نازنين

گفتم كه ای صاحب نظر ! زین ماتم و شادی گذر

گفتا مرا فرخنده باد ، درد و دوايت نازنين

گفتم پريشانت كنم ، از ريشه ويرانت كنم

گفتا كه از خود نيستم ، هر چه رضايت نازنين

گفتم زآنكه شاعری ،هر لحظه عاشق می شوی

گفتاكه من در هر غزل ، گويم ادايت نازنين

گفتم كجا باشد چنين ؟ گويی مرا هی نازنین

گفتا كه يلدای منی، جانم فدايت نازنين

يــلدا صبـور

............................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

                        خوان یغما !!              

 

امروزامریکا وپیوسته به آن ناتو، اختتام موفقانهء«؟»وظیفهءجنگی خود درافغانستان رااعلان کردند. اما این سوال نزد همه باقی ماند که این دایه های مهربان ترازمادر، چرا آمدند وچه کارموفقانه انجام دادند که راضی وخرسند برمی گردند.درافغانستان عزیز، تاریخ تکرارمی شود. سی وپنج سال پیش، اتحاد شوروی با قشون خون آشام بغرض تسلط برافغانستان هجوم آورد ، اما ده سال بعد ، پس از ویرانیهای بنیادی ، مادی ومعنوی ما، نامردانه پابه فراروما را با حوادث نا گوارتنها گذاشت.اینک قشون امریکا وناتونیزبا همان شیوه پس ازویرانی ها وکشتارهای ظالمانه بی گناهان ، درحالیکه جنگ های تروریستی درهرگوشه به شدت ادامه دارد ، رخت سفرمی بندند.

هنگام خروج قشون سرخ ، سروده ای داشتم که درهمان فرصت بدست نشر سپرده شد ، ازانجا که با شرایط کنونی نیزسرمی خورد ، می خواهم با تکرارتاریخ ، تکرارخاطره نموده وسروده را با پیش گفتارش یکباردیگر، چون تکرارحسن ازنظر دوستان بگذرانم.  

با خروج عساکرخون آشام ، اتحاد جماهیرشوروی وقت ، مردم سلحشورومجاهد وطن ، یکباردیگربه جهان نشان داد که هیچ قدرتی نمیتواند با جبرواکراه برما مسلط گردد. قشون سرخ شکست ناپذیردولت شوراها، سرافکنده وخجالت زده سرزمین دلیران را ترک گفتندوازخودجزتعدادی ازوطنفروشان هرزه وویرانی های جبران ناپذیر، چیزی باقی نماندند.این شعربهمان مناسبت درفبروری89 میلادی سروده وبدست نشرسپرده شده است که اینک به مناسبت یاد بود ازان روزسیاه ، یکباردیگرتقدیم دوستداران وطن می گردد:


ستم بنیاد ! ، برما ظلم بیجا کردی ورفتی

پریشانحالی ما را ، دوبالا کردی ورفتی

به توپ وتانک وبا طیاره وبا بـمـب وراکتها

بهشت ما ، چودوزخ آتش افـزا کردی ورفتی

زدی ، کشتی وویـران ساختی وخوردی وبردی

چودزدان ، ملک ما را خوان یغما کردی ورفتی

بساط هستی ما ، ازتوبرهم خورد ، داد ازتو

جفای روشن وظلم هـویدا کردی ورفتی

شراب آوردی وبزم فساد وعیش رایج شد

گـروهی را به دَورت ، باده پیما کردی ورفتی

به جاسوسی و نمامی ، بنای فتنه بنهادی

به تفتین ، خانه ها را بی سروپا کردی ورفتی

شعارتو، شعاردوسـتی وهمنوائی بود

اساس دوستی را، سخت بی پا کردی ورفتی

بـه شـهروقریه ودِه آتش سوزنده باریدی

دگرگون، باغ وراغ وکوه وصحرا کردی ورفتی

بنام لینین وهم مارکس بس هنگامه ها کردی

دورسوا را ، عجب ازریشه رسـوا کردی ورفتی

گره برکاروبارمردم بیچاره افکندی

به زعم خویشتن ، حل معما کردی ورفتی

زدی ازصلح وآزادی سخن ، آزاده مردم را

( اسیر) درد ومحصورتعب ها کردی ورفتی

15 فبروری1989م ، بن المان  

.....................................................................................................

 

  مهدی فرجی

               گریه کن

دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟

دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

مثل من آواره شو از چار دیواری درآ !

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟

..............................................................

 

 فروغ فرخزاد

           دعوت     

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم

چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم

نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر

در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم

از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

نمی ترسی، نمی ترسی، که بنویسند نامت را

به سنگ تیره گوری، شب غمناک خاموشی

بیا دنیا نمی ارزد باین پرهیز و این دوری

فدای لحظه ای شادی کن این رؤیای هستی را

لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می

چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم

که سرتاپا بسوز خواهشی بیمار می سوزی

دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را

چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

...............................................................

یلدا صبور

عشق نهان

می خواستم كه جان و جهانم شوی نشد

در هر غزل عشق نهانم شوی نشد

می خواستم هميشه فرا سوی قصه ها

باور كنم به عشق ، ايمانم شوی نشد

.................................................................

 

پرتو نادری

تکسار

تکسار منم بهار تکسار منم

ازخنده ء گل همیشه پر بار منم

برسینهء لاجورد شفاف خدا

آن آختر پرفروغ بیدار منم  

ای کوه بلند پر غرورم تکسار

ای اوچ کبود بی عبورم تکسار

من صخره ء داغدار دامان توام

از دیدهء تو اگرچه دورم تکسار

 

تکسارمن و غرور من یارانند

آزاده گی فکر مرا می دانند

شب قصهء این غرور و این کوه بلند

مرغان ستاره گان به هم می خوانند

شبها که ستاره گان ترا می رقصند

با ساز ترانهء خدا می رقصند

گلها به کنار تو در آن  دشت و چمن

چون دخترکان جدا جدا می رقصند

شهزادهء قله های پامیر تویی

همراز ترانه های شبگیر تویی

شبها که به دوش توفتد حلهء ماه

فوارهء نقره گونهء شیر تویی

خورشید ترا سحر سحر می بوسد

بی آن که ترا کند خبر می بوسد

وانگه چوشویی ز خواب دوشین بیدار

سرتاقدمت شکر شکر می بوسد

شب بی تو چوازکنار من می گذرد

پاییز من و بهار من می گذرد

دزدانه زکوچه های پندار تو شب

این سایهء شرمسار من می گذرد

پاییز 1368شهرکابل

....................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                   نامردی؟؟!!        

 

متاسفانه کابل عزیزبعد ازآرامش نسبی درچند روزمحدود، دیروز11دسمبر14 با انجام دوبمب انتحاری آرامش را ازدست داد وتعدادی را بخون نشاند. پدیدهء بمبهای انتحاری درجمعیت انبوه مردم که توسط عمال بیگانه هرروز انجام می شود، گرچه ظاهرا خیلی هولناک وویرانگراست ، درحقیقت بزدلانه ونا مردانه ترین عملیست دربرابر مردمان بیگناه ، اعم اززن ، مرد ، پیر، جوان واطفال ، بی خبرازهمه چیزکه دراثراین عمل غیرانسانی کشته و زخمی می شوند.افغانان که دربرابردشمن ، همیشه مردانه ، قد علم کرده وتا آخرین رمق حیات سینه سپرساخته ، ازنوامیس خود دفاع می کنند ، هیچگاه به چنین اعمال زنانه وبزدلانه با دشمن روبرونشده ، بلکه مردانه وارهمه را با مبارزهءرویاروی دعوت کرده اند ، که خوش بختانه این امتحان را دردوقرن ، دربرابردوابرقدرت زمان ، چون انگلیس واتحاد شوروی داده اند. پیدایش غدهء سرطانی القاعده که آبستن حوادث خونین درسراسرجهان شد ، به تعقیب آن طالبان واینک تا امروزگروه های مختلف بنیادگرا که با اعمال شنیع درکشتاربی گناهان دست دارند ، تحفه انتحاری راهم به آدمکشان به ارمغان آورد.درغیرآن شیرمردان افغان ازین عمل غافل گیرانه یعنی ازعقب خنجرزدن جدا خجالت می کشند، چون درمیدان های نبرد ، هرباردلیرانه ورویاروی سرداده اند ویا ازدشمن سر گرفته اند.منظومه ایست درباره نامردی انتحاری:  

 

شنیده ام که جهان را هزارنا مردیست

ازان هزاریکی ، انتحارنامردیست

به قتل عام که دورازنصوص اسلامیست

بنام دین ودیانت شعار، نا مردیست

همه به فلسفهء جبرواختیارگُم اند

به جبرمی سپرند اختیار، نا مردیست

اگرچه طالب علم اند ، ازادب دورند

زخصلت بشراند درفرار، نا مردیست

به شیوه های عجب ، می کُشند مردم را

به زعم من همه این کار، بارنا مردیست

به مادری که کشیده است داغ مرگ پسر

کنند آنچه به این داغدار، نا مردیست

زمانه ایست که یاری زکس نمی بینی

اگرنهان ، واگرآشکارنا مردیست

بهرکه قول وقراری بمردی بگذاری

درآخرازهمه کس انتظار، نا مردیست

نماد همت ومردانگی سخاوتهاست

رموزخجلت ومضمون عار، نا مردیست

به همجوار، صداقت کمال انسانیست

به ما هرانچه کند همجوار، نا مردیست

به ضرب بازوی افغان شکست کاخ ستم

ولی هرانچه به اوشد نثار، نا مردیست

به پایمردی ، بهرکس، « اسیر» مردی کن

مگو که شیوهء این روزگارنا مردیست

7دسمبر14ع، فرانکفورت

................................................................................................................

 

 

محمد ابراهیم زرغون


 

          حافظان وطن


این چه بی حیایی هاست }

وطن چو می نگرم جنگ و نارسایی هاست

صدای ناله و ماتم غمِ جدایی هاست

به هر سو جورِ ستم پیشگان ظالم را

به هر طرف نگری رنگ بی خدایی هاست

ز بسکه مکر و فریب حیله و جفا کردند

به هر که بستی امید بویِ بیوفایی هاست

ز خون دل چو نویسم غم فراق وطن

فسرده مادر میهن ز بس عزایی هاست

هزار بلبل دستانسرای عشق و امید

به زیر خاک شدن ناله بی نوایی هاست

اگر چه دولت شاهان بریخت بپای وطن

چنان حریص بودن دست بر گدایی هاست

یکی به نان شب و روز اشک تمساح ریخت

دگر به راحت خود قصر دلکشایی هاست

سری بریدۀ مظلومِ حافظان وطن

به نوک نیزه کشَد دشت کربلایی هاست

بنام قوم و قبیله بنام اصل و نسَب

گرفته دامن عزت چه خود ستایی هاست

حریم شرم و حیایش درانده پردۀ خود

چه بی عدالتی و این چه بی حیایی هاست

همه فتاده بجانِ یکی دیگر هیهات

برای کرسی و منصب بسی فدایی هاست

همه گدا صفت و شوخ چشم قدرت خواه

بیا که گریه کنیم این چه رسوایی هاست

به آب سرد و لبِ نان ات افتخار « زرغون »

سپاس و شاکر و منت چه خوش غنایی هاست

 

09.11. 2014                

....................................................................................

یلدا صبور


نــيــايـش دل


اين دلِ تنگم مرا در كوی غوغا می برد

گاه زاهد ، گاه عابد ، گاه رسوا می برد

گاه پندم می دهد، همچو ناصح دم به دم

گاه مجنون می شود، صحرا به صحرا می برد

بيقراری های دردش، قصه و افسانه يی ست

يك هزار و يك شب است ، اينجا و آنجا می برد

گاه می جويد چو حافظ بر درِ ميخانه یی

گاه در بزم سماع ، بر عرش مولا می برد

گاه اوجِ مستی اش از آسمان ها سر كشد

گاه سيلِ اشك او ، دريا به دريا می برد

آه مرا شوريست بر سر، باز همان ديوانه گی

می روم فریاد کنان، رسوا وشیدا می برد

ميروم هر چند كه می دانم ، شكسته قايقم

گاه به ساحل، گاه اندر قعر دریا می برد

واه چه مست است این فلک يارب به چه مستانه گی

از كجا در برگرفته ، تا كجا ها می برد ؟

تا نفس در سينه داری همنشينِ يار باش !

عاقبت درين سفر بی يار و تنها می برد

در كجا جويی امان از تيرِ مژگانِ صبور

تا به خود آيی، ترا پنهان و پيدا می برد

.......................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

             بوسیدن
مرا زلعل لبت مدعاست بوسیدن
به این جفا که تو داری ، کجاست بوسیدن
بمن دوبوسهء شیرین زلب دریغ مکن
که نعمتی زنعیم خداست بوسیدم
ملامتم مکن ای شیخ زین هوس که مراست
چودردیارمحبت ، رواست بوسیدن
مرا به مدرسهء عشق گفته اند چنین
که درکتاب وفا ، ابتداست بوسیدن
گناه نیست اگربوسه ای بمن بدهی
صواب بیحد وبی انتهاست بوسیدن
مکیده ام لب لعلی که طعم شیرینش
قد خمیدهء من کرده راست بوسیدن
علاج ضعف دل من به بوسه ای بکنید
که گفته اند مرض را دواست بوسیدن
طبیب نبض مرا دید و بی محابا گفت
برای چون تو مریضی ، شفاست بوسیدن
زقول حافظ شیرازی می کنم ارشاد
«
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن»
«
اسیر» با قد خم گشته بوسه میخواهی؟؟
خموش باش ، بتو نارواست بوسیدن
26 می14 ع ، فرانکفورت

...................................................................................

لیلا تیموری

ناله ی پیگیر


زندگی بی روی تو دلگیر میگردد بیا
ابر غم در سینه ام تقطیر میگردد بیا

در میسیر بیتو بودن راه نا زیباست یار
گریه هم یک کاروان تصویر میگردد بیا

نا خدای درد با توفان غمها آشناست
بی تو موج غصه دامن گیر میگردد بیا

نیست دردی دگرم جز درد نا فرجام هجر
غربت بی معرفت بی پیر میگردد بیا

ما جوانی را به نقد بی دیاری باختیم
گل به شاخ آرزو کمپیر میگردد بیا

باغ احساسم ندارد جز گل زرد فراق
نرگس از باغ سخن تحریر میگردد بیا

زندگی چیزی ندارد غیر عشق و دوستی
عشق از چشم ترم تفسیر میگردد بیا
شعر لیلا ترجمان هر دل درد آشنا ست
ناله از سوز دلم پیگیر میآید بیا

........................................................................................

استاد محمد یوسف کهزاد

 

کشور بد ستاره

 

ما از ازل به طالع خود بد ستاره ایم
یک خود پرست ملت صد پاره پاره ایم
از ما شراب وحدت ومستی دگر مخواه
از بس که ما به طنیت خود بد گذاره ایم
پائين نیآمدیم ز کوه غرور خود
ما را کسی نگفت که آخر چه کاره ایم
نی یار یار ماست نه دشمن رقیب ما
ما خود به جان خرمن خود یک شراره ایم
از تخم کینه ما ثمر خون گرفته ایم
پشتون و تاجکیم وگر هم هزاره ایم
در جاده نفاق بما کس نمی رسد
دنیا پیاده میرود وما سواره ایم
از ما شریف ترنبود درجهان ولی
در وقت چور منتظر یک اشاره ایم
یک مشت خاک گشت وطن از کمال ما
بر افتخار کردهء خود در نظاره ایم
غیرت همین بس است که در قلب اسیا
یک تک درخت خشک به یک دشت خاره ایم
..................................................................................

 

یلدا صبور

       شعر من

هر چند كه شوریده زغم هاست شعر من

با اين همه ، حرف دلِ ماست شعر من

عمري نهان كردمش اندر سكوتِ خويش

حالا دگر ، نقش هويداست شعر من

اي شعر من، ناله ي من ، همزبان من

بي جا نگفته اند ، كه شيداست شعر من

صد التماس خفته ، در اين بي نيازي ام

در شهرِ عشق غرقِ تمناست شعر من

پيوندِ من و شعر نه از شاعري بود !

چند قطره اشك ، بر لبِ درياست شعر من

شاهِ سخن ! خرده مگير بر كلام من

شايد همان خسرو فرداست شعر من

زين بيشتر مپرس تو رازِ سخنوري

غرقِ تمام شو كه معماست شعر من

جانم به لب رسيد ، از اين بي زبانيم

عمرم گذشت، عشقِ زليخاست شعر من

پيمانه ي صبوري من ، از قلم بپرس

سنگِ صبور در شب يلداست شعر من

20.12.2013

 ...................................................................................................................................

هوشنگ ابتهاج

 

درخت تر

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

................................................................................................”

پیکار پامیر


غایله       


دردا که ببستند ز غم بال و پَر ِ ما

با حیله ربودند عقیق و گهُر ِ ما

ای ناکس ِ پُر کینه مزن تیز ِ جفابیش

بین زخم ِ تن و آه ِ دل و چشمِ تر ِ ما

افتاده بخاکیم و غریبیم و جگر خون

زین بیش مران تیغ ِ ستم بر جگر ِ ما

باد آمد و باران شد و گلها همه افسرد

آن لحظه که افتاد به گلشن نظر ِ ما

یا رفت و برآشفت و درَش بر رخ ِ من بست شد

در کوچۀ او تا زقضا شد گذر ِ ما

دزد ی که بِزد قا فله در هیأتِ یک دوست

زینهار کزو ریشه نگیر د ضرر ِ ما

گر غایله را چاره نسازی تو به ( پیکار )

تا سال دگر هیچ نیابی اثر ِ ما .

نوامبر 2014- تورنتو

.................................................................................................................................

عبدالمعانی بیدل

   بانگ  جرس

هرگز نبود شهد که بر وی مگسی نیس

یا گلبن سوری که برآن خار و خسی نیست

بس حلقه زدم بر درو حرفی نشنیدم

من هیچ کسم یا که درین خانه کسی نیست

یاران همه رفتند و منم خسته و ره تار

آوخ که درین قافله بانک جرسی نیست

هر کس که تو بینی به جهانش هوسی نیست

غیر از تو مرا در همه عالم هوسی نیست

کوتاه مرا دست و تو بس شاخ بلندی

دانم که به دامان توام دست رسی نیست

بیدل ز پی حشمت و جاهست برین در

کز دوست به جز دوستیش ملتمسی نیست

......................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin