Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

محمد حیدر اختر

  یک خادیست جنایتکار و سرخم درشهر هامبورگ

دوستان عزیز، با سقوط رژیم دست نشاندۀ شوروی فروپاشیده، تعداد فراوانی از خادیست ها، شکنجه گران و اعضای باند خلق و پرچم، برخلاف شعارهای سابق شان به کشور های امپریالیستی، به خصوص کشور آلمان، هالند، انگلستان، بلجیم، سویس و . . .  سرازیر و پناهنده شدند. قسمی که بار بار گفته شده است، آن عده از شکنجه گران دستگاهٔ جهنمی خاد برای این که شناخته نشوند نام های فامیلی خود را تغییر داده و هم از انظار مردم خویش را پنهان می کردند. سال هاست از بعضی از دوستان شنیده بودم که یکی از شکنجه گران خادیست ومسوول خاد پنج زمان داکتر نجیب الله در شهر هامبورگ آلمان زنده گی می کند، ولی درطول همین سال ها چنان مخفیانه و دور از چشم مردم گشت و گذار می کرد تا کسی وی را نشناسد. راستش را بگویم من هم اورا درجایی ندیده بودم تصادف به روز جمعه گذشته زمانی که با یکی از دوستان جهت ادای نماز جمعه به ترن های شهری راهی مسجد ابراهیم خلیل الله بودم، یک تن ازدوستانم شخصی را برایم نشان داده گفت که این کثافت را می شناسی؟ گفتم نه خیر نمی شناسم. سرخود را تکان داده گفت این همان جنایت کار معروف و شکنجه گر خاد و رئیس خاد پنج به نام کریم بها می باشد  که تعداد فراوانی از هموطنان مارا شکنجه کرده راهی زندان پلچرخی نموده ویا این که سر به نیست کرده و هیچ کس از وی تاکنون پرسان نکرده وامروز هم در پهلو پهلوی ما قرار گرفته است. زمانی که به چهره کثیف ووحشتناکاش نگاه کردم دیدم سرخود را پایین انداخته قسمی درترن جایی برای نشستن پیدا نموده که باما چشم به چشم نشود. ازهمان لحظه درفکر فرو رفته ام که ایا جای چنین جنایت کاران شهر هامبورگ آلمان و یا بقیه شهر ها وچنین گشت وگذار است، یا دیدن روی محکمه و زندان. اگر اینها چنان ظلم و جنایت نمی کردند، مردم بیچارۀ ما غمهای موجود را نمیدیدند.

....................................

 

پرتو نادری

               بوی خون از دیک مدرن دموکراسی

دوستی با زبان طنز آمیز نوشته است : امی انتخابات یک رقم ده شاخ آهو مالوم میشه !

من درپاسخ نوشتم : پس آهو را باید شکارکرد. انتخابات را از شاخ آهو جدا ساخت، اگر شاخ آهو انتخابات را سوراخ سوراخ نکرده باشد! بازهم انتخابات سوراخ سوراخ خود غنیمت است!

از قدیم گفته اند: در بیابان کفش کهنه نعمت است!

باز می شود پوست آهو را بر کند و با آن فابریکه ی بوت آهو را دوباره به کار انداخت!

شاخ آهو را باید شکست و دوباره صنعت چاقو سازی چاریکار را راه اندازی کرد!

با خود گفتم هرکس که انتخابات را سر شاخ آهو کرده حکیم بزرگی بوده است که با یک تیر سه فاخته شکار کرده است که می توان با آن فاخته شوربای وحدت ملی را در دیگ مدرن دموکراسی پخت تا مردم از خطر گرسنه گی خشک سالی نجات یابند!

تا به این جا رسیدم پیرمردی که همیشه با من است و خرچ و برچش هم از کیسه ی من ، زد به خنده ، چنان می خندید که دل مرا از دل خانه بر می کند!

گفتم : چرا می خندی ؟

گفت: به تو چه !

آزادی بیان است و هر انسان به اندازه ی که می خندد انسان است!

اشک هایم جاری شدند.

پیر مرد پرسید : تو چرا گریه می کنی ؟

گفتم : به تو ارتباط ندارد. در این سرزمین انسان به اندازه ی که گریه می کند انسان است!

دیدم که پیر مرد هم زده به گریه و شورای وحدت ملی در دیگ مدرن دموکراسی می جوشید و از دیگ بوی خون بلند می شد!

..........................................

وحیدر تاجیک

ای هزاره، ازبک، تاجیک، و ترکمن . . .!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

  چرا در  این روز ها غزنه، غزنه می میگوئید؟ یک تاریخ است که خانه و کاشانه شما آتش گرفته است. آیا بلای کمتر ازغزنه سراغ داری که افغان = پشتون سرت نیاورده باشد؟ خانه‌ات را گرفتند، زمینت را به بیگانگان کوچی دادند،  هویت دیگر برایت تراشیدند. گفتن بگو هویتم"افغان" است !!. و پیهم کوشیده اند،  طوق بندگی  را به گردنت بیاویزند.

بیدارشو، حافظه تاریخی ات  را بکار بینداز، وقایع غزنی و آموزشگاه     "موعود"  نمونهء  تازه ای ازعصَبیّت قبیله است.

 به گذشته نگاه کن. به همه چیز که متعلق به توست تجاوز کرده اند. آزادی ‌فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی را از تو گرفته اند. مانع آموزش و تحصیل تو با انتحار می شوند، چرا نمی فهمی!!؟ دود برخاسته از آموزشگاه « موعود » و شعله های آتش غزنی پیامی دارد آشکار از قبیله که پیش از غزنی، غزنی های دیگر را نیز با آتش بیداد خود سوخته است.

ای هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن . انتحاری طالب پشتون = افغان شما را به قیاس این به ظاهر رهبرا مواجب گیر هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن از خزانه استبداد ، بنده « قبیله پشتون = افغان»  فرض کرده اند  و در لابلای  دود و آتش برخاسته از " غزنی " واضح  به شما می گویند: دیگر حق ندارید  شاد باشید و امید وار و تلاش کنید برای آیند بهتر،  تا رویی سلحشوری – دلاوری را در شما کشته باشند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن ، پشتون = افغان تمامیّت خواست و خصلت  رژیم مبتنی براین قوم نمی تواند  توتالیترِنباشد. جرات کن، به عملکرد  این دژخیم  در طول تاریخ  نگاه کن نه مقطعی .

استعمار این دژخیم دست آموز خود  را در این مرکز مهم تمدنی جهان ( ایران زمین) خلق نموده تا این تمدن «زندگی اقوام رنگارنگ بصورتی دوستانه و تعاونی در کنار و جوار يکديگر » را نابود  و انسانش را درآتش تعصّبات مذهبی – قومی  بطور هولناک بسوزاند و قتل عام نماید.

  باتوجه به حضورِ سنگین " آمریکا – انگلیس " در کشور و حمایت شان از این دژخیم به اضافه "پاکستان"، سعودی  و . . . ، چه بسا در بهترین حالت، نابودی ظرفیت های مقابله و مقاومت مستقل در سطح جامعه هزاره، ازبک، تاجیک، ترکمن  و کنترل پذیر کردن اینها  هدف باشد و در بدترین شکل اش گورستانِی به بزرگی هر چهار  تان  چاله کنند.

هزاره، ازبک، تاجیک وترکمن . پشتون = افغان  ستیزه جو و اصلاح ناپذیر ست و در همه حال تهدیدی است برای امنیت جانی، ناموسی، هویتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دیگران . تا خصلت ستیزه جوی و تهاجمی پشتون = افغان  از طرف شما پاسخ معادل خود را دریافت نکند، تهدید و خطر همچنان پا برجاست. حتی اگر گردن نهید و "امان نامه" دریافت کنید!!

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

 که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.

.........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 

خانم یلدا صبور

الــتـجـا

آن دم كه در محراب نگاهت

دل را به دريا مي سپارم

و كبوتران نگاهم

به سوی عرش چشمانت

دست دعا بلند مي كنند؛

در بساطِ قلبِ تو، التجا تمنای غريبانهء منست

پس تو اي نيازِ، نيازمندي من

در آن نفس كه

مژگان به سجده مي نشيند

صدا كن با خلوص دل

بگو آمين !

۲ـ

همزبان

نگاهت جلوه گاهی راز ...

نگاهت شهر پُرغوغا

نگاهت يك كتابِ ناگفته ها دارد

نگاهت از ديارعطش ،

از خاموشي صحرا

نگاهت از فراز كوه

از انديشهء دريا

                   بسي افسانه ها دارد

نگاهت در بساطِ شعر نمي گنجد

نگاهت با زبانِ من

نگاهت با زبانِ دل

نگاهت با زبانِ آشناي يك  سکوتِ سرد 

به من همواره مي گويد:

'' ترا ويرانه تر از خويشتن، ويرانه مي خواهم ''

........................................................................................................................................

 

یلدا صبور

 

آيــتِ فــنـا

  • چشمانت را ببند
  • تا اضطراب
  • در شهر بلور چشمانت
  • بی حجاب نگردد
  • چشمانت را ببند !
  • نگاه ی ويرانگرت
  • آيتِ فنا را تفسير می كند
  • و من شاهرگِ هستي ام را
  • بر دشنهء مژگانِ تو می بينم
  • عذابِ قصه همين است عزيز!
  • نظر ز تو می برآيد ،
  • نفس زمن ...

..............................................................................................................................................

 

 

نــــازنـــيـن

گفتا كه شب را تا سحر كردم صدايت نازنین

بنما رخِ مهتاب را ، بر اين گدايت نازنين

گفتم چه می خواهی زمن؟ ای رهروِ شيرين سخن

گفتا بنوشان جرعه ای، مهر و وفايت نازنين

گفتم كه ای شوريده حال ، عشقت بوّد بر من محال

گفتا كه سر را می نهم ،من پيشِ پايت نازنين

گفتم پريشانی چرا؟ از غصه حيرانی چرا؟

گفتا كه افسون می كند ، جور و جفايت نازنين

گفتم كه ای صاحب نظر ! زین ماتم و شادی گذر

گفتا مرا فرخنده باد ، درد و دوايت نازنين

گفتم پريشانت كنم ، از ريشه ويرانت كنم

گفتا كه از خود نيستم ، هر چه رضايت نازنين

گفتم زآنكه شاعری ،هر لحظه عاشق می شوی

گفتاكه من در هر غزل ، گويم ادايت نازنين

گفتم كجا باشد چنين ؟ گويی مرا هی نازنین

گفتا كه يلدای منی، جانم فدايت نازنين

يــلدا صبـور

............................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

                        خوان یغما !!              

 

امروزامریکا وپیوسته به آن ناتو، اختتام موفقانهء«؟»وظیفهءجنگی خود درافغانستان رااعلان کردند. اما این سوال نزد همه باقی ماند که این دایه های مهربان ترازمادر، چرا آمدند وچه کارموفقانه انجام دادند که راضی وخرسند برمی گردند.درافغانستان عزیز، تاریخ تکرارمی شود. سی وپنج سال پیش، اتحاد شوروی با قشون خون آشام بغرض تسلط برافغانستان هجوم آورد ، اما ده سال بعد ، پس از ویرانیهای بنیادی ، مادی ومعنوی ما، نامردانه پابه فراروما را با حوادث نا گوارتنها گذاشت.اینک قشون امریکا وناتونیزبا همان شیوه پس ازویرانی ها وکشتارهای ظالمانه بی گناهان ، درحالیکه جنگ های تروریستی درهرگوشه به شدت ادامه دارد ، رخت سفرمی بندند.

هنگام خروج قشون سرخ ، سروده ای داشتم که درهمان فرصت بدست نشر سپرده شد ، ازانجا که با شرایط کنونی نیزسرمی خورد ، می خواهم با تکرارتاریخ ، تکرارخاطره نموده وسروده را با پیش گفتارش یکباردیگر، چون تکرارحسن ازنظر دوستان بگذرانم.  

با خروج عساکرخون آشام ، اتحاد جماهیرشوروی وقت ، مردم سلحشورومجاهد وطن ، یکباردیگربه جهان نشان داد که هیچ قدرتی نمیتواند با جبرواکراه برما مسلط گردد. قشون سرخ شکست ناپذیردولت شوراها، سرافکنده وخجالت زده سرزمین دلیران را ترک گفتندوازخودجزتعدادی ازوطنفروشان هرزه وویرانی های جبران ناپذیر، چیزی باقی نماندند.این شعربهمان مناسبت درفبروری89 میلادی سروده وبدست نشرسپرده شده است که اینک به مناسبت یاد بود ازان روزسیاه ، یکباردیگرتقدیم دوستداران وطن می گردد:


ستم بنیاد ! ، برما ظلم بیجا کردی ورفتی

پریشانحالی ما را ، دوبالا کردی ورفتی

به توپ وتانک وبا طیاره وبا بـمـب وراکتها

بهشت ما ، چودوزخ آتش افـزا کردی ورفتی

زدی ، کشتی وویـران ساختی وخوردی وبردی

چودزدان ، ملک ما را خوان یغما کردی ورفتی

بساط هستی ما ، ازتوبرهم خورد ، داد ازتو

جفای روشن وظلم هـویدا کردی ورفتی

شراب آوردی وبزم فساد وعیش رایج شد

گـروهی را به دَورت ، باده پیما کردی ورفتی

به جاسوسی و نمامی ، بنای فتنه بنهادی

به تفتین ، خانه ها را بی سروپا کردی ورفتی

شعارتو، شعاردوسـتی وهمنوائی بود

اساس دوستی را، سخت بی پا کردی ورفتی

بـه شـهروقریه ودِه آتش سوزنده باریدی

دگرگون، باغ وراغ وکوه وصحرا کردی ورفتی

بنام لینین وهم مارکس بس هنگامه ها کردی

دورسوا را ، عجب ازریشه رسـوا کردی ورفتی

گره برکاروبارمردم بیچاره افکندی

به زعم خویشتن ، حل معما کردی ورفتی

زدی ازصلح وآزادی سخن ، آزاده مردم را

( اسیر) درد ومحصورتعب ها کردی ورفتی

15 فبروری1989م ، بن المان  

.....................................................................................................

 

  مهدی فرجی

               گریه کن

دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟

دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

مثل من آواره شو از چار دیواری درآ !

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟

..............................................................

 

 فروغ فرخزاد

           دعوت     

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم

چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم

نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر

در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم

از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

نمی ترسی، نمی ترسی، که بنویسند نامت را

به سنگ تیره گوری، شب غمناک خاموشی

بیا دنیا نمی ارزد باین پرهیز و این دوری

فدای لحظه ای شادی کن این رؤیای هستی را

لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می

چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم

که سرتاپا بسوز خواهشی بیمار می سوزی

دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را

چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

...............................................................

یلدا صبور

عشق نهان

می خواستم كه جان و جهانم شوی نشد

در هر غزل عشق نهانم شوی نشد

می خواستم هميشه فرا سوی قصه ها

باور كنم به عشق ، ايمانم شوی نشد

.................................................................

 

پرتو نادری

تکسار

تکسار منم بهار تکسار منم

ازخنده ء گل همیشه پر بار منم

برسینهء لاجورد شفاف خدا

آن آختر پرفروغ بیدار منم  

ای کوه بلند پر غرورم تکسار

ای اوچ کبود بی عبورم تکسار

من صخره ء داغدار دامان توام

از دیدهء تو اگرچه دورم تکسار

 

تکسارمن و غرور من یارانند

آزاده گی فکر مرا می دانند

شب قصهء این غرور و این کوه بلند

مرغان ستاره گان به هم می خوانند

شبها که ستاره گان ترا می رقصند

با ساز ترانهء خدا می رقصند

گلها به کنار تو در آن  دشت و چمن

چون دخترکان جدا جدا می رقصند

شهزادهء قله های پامیر تویی

همراز ترانه های شبگیر تویی

شبها که به دوش توفتد حلهء ماه

فوارهء نقره گونهء شیر تویی

خورشید ترا سحر سحر می بوسد

بی آن که ترا کند خبر می بوسد

وانگه چوشویی ز خواب دوشین بیدار

سرتاقدمت شکر شکر می بوسد

شب بی تو چوازکنار من می گذرد

پاییز من و بهار من می گذرد

دزدانه زکوچه های پندار تو شب

این سایهء شرمسار من می گذرد

پاییز 1368شهرکابل

....................................................................

 

 

استاد محمد نسیم اسیر

                   نامردی؟؟!!        

 

متاسفانه کابل عزیزبعد ازآرامش نسبی درچند روزمحدود، دیروز11دسمبر14 با انجام دوبمب انتحاری آرامش را ازدست داد وتعدادی را بخون نشاند. پدیدهء بمبهای انتحاری درجمعیت انبوه مردم که توسط عمال بیگانه هرروز انجام می شود، گرچه ظاهرا خیلی هولناک وویرانگراست ، درحقیقت بزدلانه ونا مردانه ترین عملیست دربرابر مردمان بیگناه ، اعم اززن ، مرد ، پیر، جوان واطفال ، بی خبرازهمه چیزکه دراثراین عمل غیرانسانی کشته و زخمی می شوند.افغانان که دربرابردشمن ، همیشه مردانه ، قد علم کرده وتا آخرین رمق حیات سینه سپرساخته ، ازنوامیس خود دفاع می کنند ، هیچگاه به چنین اعمال زنانه وبزدلانه با دشمن روبرونشده ، بلکه مردانه وارهمه را با مبارزهءرویاروی دعوت کرده اند ، که خوش بختانه این امتحان را دردوقرن ، دربرابردوابرقدرت زمان ، چون انگلیس واتحاد شوروی داده اند. پیدایش غدهء سرطانی القاعده که آبستن حوادث خونین درسراسرجهان شد ، به تعقیب آن طالبان واینک تا امروزگروه های مختلف بنیادگرا که با اعمال شنیع درکشتاربی گناهان دست دارند ، تحفه انتحاری راهم به آدمکشان به ارمغان آورد.درغیرآن شیرمردان افغان ازین عمل غافل گیرانه یعنی ازعقب خنجرزدن جدا خجالت می کشند، چون درمیدان های نبرد ، هرباردلیرانه ورویاروی سرداده اند ویا ازدشمن سر گرفته اند.منظومه ایست درباره نامردی انتحاری:  

 

شنیده ام که جهان را هزارنا مردیست

ازان هزاریکی ، انتحارنامردیست

به قتل عام که دورازنصوص اسلامیست

بنام دین ودیانت شعار، نا مردیست

همه به فلسفهء جبرواختیارگُم اند

به جبرمی سپرند اختیار، نا مردیست

اگرچه طالب علم اند ، ازادب دورند

زخصلت بشراند درفرار، نا مردیست

به شیوه های عجب ، می کُشند مردم را

به زعم من همه این کار، بارنا مردیست

به مادری که کشیده است داغ مرگ پسر

کنند آنچه به این داغدار، نا مردیست

زمانه ایست که یاری زکس نمی بینی

اگرنهان ، واگرآشکارنا مردیست

بهرکه قول وقراری بمردی بگذاری

درآخرازهمه کس انتظار، نا مردیست

نماد همت ومردانگی سخاوتهاست

رموزخجلت ومضمون عار، نا مردیست

به همجوار، صداقت کمال انسانیست

به ما هرانچه کند همجوار، نا مردیست

به ضرب بازوی افغان شکست کاخ ستم

ولی هرانچه به اوشد نثار، نا مردیست

به پایمردی ، بهرکس، « اسیر» مردی کن

مگو که شیوهء این روزگارنا مردیست

7دسمبر14ع، فرانکفورت

................................................................................................................

 

 

محمد ابراهیم زرغون


 

          حافظان وطن


این چه بی حیایی هاست }

وطن چو می نگرم جنگ و نارسایی هاست

صدای ناله و ماتم غمِ جدایی هاست

به هر سو جورِ ستم پیشگان ظالم را

به هر طرف نگری رنگ بی خدایی هاست

ز بسکه مکر و فریب حیله و جفا کردند

به هر که بستی امید بویِ بیوفایی هاست

ز خون دل چو نویسم غم فراق وطن

فسرده مادر میهن ز بس عزایی هاست

هزار بلبل دستانسرای عشق و امید

به زیر خاک شدن ناله بی نوایی هاست

اگر چه دولت شاهان بریخت بپای وطن

چنان حریص بودن دست بر گدایی هاست

یکی به نان شب و روز اشک تمساح ریخت

دگر به راحت خود قصر دلکشایی هاست

سری بریدۀ مظلومِ حافظان وطن

به نوک نیزه کشَد دشت کربلایی هاست

بنام قوم و قبیله بنام اصل و نسَب

گرفته دامن عزت چه خود ستایی هاست

حریم شرم و حیایش درانده پردۀ خود

چه بی عدالتی و این چه بی حیایی هاست

همه فتاده بجانِ یکی دیگر هیهات

برای کرسی و منصب بسی فدایی هاست

همه گدا صفت و شوخ چشم قدرت خواه

بیا که گریه کنیم این چه رسوایی هاست

به آب سرد و لبِ نان ات افتخار « زرغون »

سپاس و شاکر و منت چه خوش غنایی هاست

 

09.11. 2014                

....................................................................................

یلدا صبور


نــيــايـش دل


اين دلِ تنگم مرا در كوی غوغا می برد

گاه زاهد ، گاه عابد ، گاه رسوا می برد

گاه پندم می دهد، همچو ناصح دم به دم

گاه مجنون می شود، صحرا به صحرا می برد

بيقراری های دردش، قصه و افسانه يی ست

يك هزار و يك شب است ، اينجا و آنجا می برد

گاه می جويد چو حافظ بر درِ ميخانه یی

گاه در بزم سماع ، بر عرش مولا می برد

گاه اوجِ مستی اش از آسمان ها سر كشد

گاه سيلِ اشك او ، دريا به دريا می برد

آه مرا شوريست بر سر، باز همان ديوانه گی

می روم فریاد کنان، رسوا وشیدا می برد

ميروم هر چند كه می دانم ، شكسته قايقم

گاه به ساحل، گاه اندر قعر دریا می برد

واه چه مست است این فلک يارب به چه مستانه گی

از كجا در برگرفته ، تا كجا ها می برد ؟

تا نفس در سينه داری همنشينِ يار باش !

عاقبت درين سفر بی يار و تنها می برد

در كجا جويی امان از تيرِ مژگانِ صبور

تا به خود آيی، ترا پنهان و پيدا می برد

.......................................................................................

استاد محمد نسیم اسیر

             بوسیدن
مرا زلعل لبت مدعاست بوسیدن
به این جفا که تو داری ، کجاست بوسیدن
بمن دوبوسهء شیرین زلب دریغ مکن
که نعمتی زنعیم خداست بوسیدم
ملامتم مکن ای شیخ زین هوس که مراست
چودردیارمحبت ، رواست بوسیدن
مرا به مدرسهء عشق گفته اند چنین
که درکتاب وفا ، ابتداست بوسیدن
گناه نیست اگربوسه ای بمن بدهی
صواب بیحد وبی انتهاست بوسیدن
مکیده ام لب لعلی که طعم شیرینش
قد خمیدهء من کرده راست بوسیدن
علاج ضعف دل من به بوسه ای بکنید
که گفته اند مرض را دواست بوسیدن
طبیب نبض مرا دید و بی محابا گفت
برای چون تو مریضی ، شفاست بوسیدن
زقول حافظ شیرازی می کنم ارشاد
«
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن»
«
اسیر» با قد خم گشته بوسه میخواهی؟؟
خموش باش ، بتو نارواست بوسیدن
26 می14 ع ، فرانکفورت

...................................................................................

لیلا تیموری

ناله ی پیگیر


زندگی بی روی تو دلگیر میگردد بیا
ابر غم در سینه ام تقطیر میگردد بیا

در میسیر بیتو بودن راه نا زیباست یار
گریه هم یک کاروان تصویر میگردد بیا

نا خدای درد با توفان غمها آشناست
بی تو موج غصه دامن گیر میگردد بیا

نیست دردی دگرم جز درد نا فرجام هجر
غربت بی معرفت بی پیر میگردد بیا

ما جوانی را به نقد بی دیاری باختیم
گل به شاخ آرزو کمپیر میگردد بیا

باغ احساسم ندارد جز گل زرد فراق
نرگس از باغ سخن تحریر میگردد بیا

زندگی چیزی ندارد غیر عشق و دوستی
عشق از چشم ترم تفسیر میگردد بیا
شعر لیلا ترجمان هر دل درد آشنا ست
ناله از سوز دلم پیگیر میآید بیا

........................................................................................

استاد محمد یوسف کهزاد

 

کشور بد ستاره

 

ما از ازل به طالع خود بد ستاره ایم
یک خود پرست ملت صد پاره پاره ایم
از ما شراب وحدت ومستی دگر مخواه
از بس که ما به طنیت خود بد گذاره ایم
پائين نیآمدیم ز کوه غرور خود
ما را کسی نگفت که آخر چه کاره ایم
نی یار یار ماست نه دشمن رقیب ما
ما خود به جان خرمن خود یک شراره ایم
از تخم کینه ما ثمر خون گرفته ایم
پشتون و تاجکیم وگر هم هزاره ایم
در جاده نفاق بما کس نمی رسد
دنیا پیاده میرود وما سواره ایم
از ما شریف ترنبود درجهان ولی
در وقت چور منتظر یک اشاره ایم
یک مشت خاک گشت وطن از کمال ما
بر افتخار کردهء خود در نظاره ایم
غیرت همین بس است که در قلب اسیا
یک تک درخت خشک به یک دشت خاره ایم
..................................................................................

 

یلدا صبور

       شعر من

هر چند كه شوریده زغم هاست شعر من

با اين همه ، حرف دلِ ماست شعر من

عمري نهان كردمش اندر سكوتِ خويش

حالا دگر ، نقش هويداست شعر من

اي شعر من، ناله ي من ، همزبان من

بي جا نگفته اند ، كه شيداست شعر من

صد التماس خفته ، در اين بي نيازي ام

در شهرِ عشق غرقِ تمناست شعر من

پيوندِ من و شعر نه از شاعري بود !

چند قطره اشك ، بر لبِ درياست شعر من

شاهِ سخن ! خرده مگير بر كلام من

شايد همان خسرو فرداست شعر من

زين بيشتر مپرس تو رازِ سخنوري

غرقِ تمام شو كه معماست شعر من

جانم به لب رسيد ، از اين بي زبانيم

عمرم گذشت، عشقِ زليخاست شعر من

پيمانه ي صبوري من ، از قلم بپرس

سنگِ صبور در شب يلداست شعر من

20.12.2013

 ...................................................................................................................................

هوشنگ ابتهاج

 

درخت تر

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

................................................................................................”

پیکار پامیر


غایله       


دردا که ببستند ز غم بال و پَر ِ ما

با حیله ربودند عقیق و گهُر ِ ما

ای ناکس ِ پُر کینه مزن تیز ِ جفابیش

بین زخم ِ تن و آه ِ دل و چشمِ تر ِ ما

افتاده بخاکیم و غریبیم و جگر خون

زین بیش مران تیغ ِ ستم بر جگر ِ ما

باد آمد و باران شد و گلها همه افسرد

آن لحظه که افتاد به گلشن نظر ِ ما

یا رفت و برآشفت و درَش بر رخ ِ من بست شد

در کوچۀ او تا زقضا شد گذر ِ ما

دزد ی که بِزد قا فله در هیأتِ یک دوست

زینهار کزو ریشه نگیر د ضرر ِ ما

گر غایله را چاره نسازی تو به ( پیکار )

تا سال دگر هیچ نیابی اثر ِ ما .

نوامبر 2014- تورنتو

.................................................................................................................................

عبدالمعانی بیدل

   بانگ  جرس

هرگز نبود شهد که بر وی مگسی نیس

یا گلبن سوری که برآن خار و خسی نیست

بس حلقه زدم بر درو حرفی نشنیدم

من هیچ کسم یا که درین خانه کسی نیست

یاران همه رفتند و منم خسته و ره تار

آوخ که درین قافله بانک جرسی نیست

هر کس که تو بینی به جهانش هوسی نیست

غیر از تو مرا در همه عالم هوسی نیست

کوتاه مرا دست و تو بس شاخ بلندی

دانم که به دامان توام دست رسی نیست

بیدل ز پی حشمت و جاهست برین در

کز دوست به جز دوستیش ملتمسی نیست

......................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin