Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

شاه محمود محمود  


صنایع ماشینی کشورما

چه حسرت بار فروریخت !

 

 

پیشگفتار :


ما مردمی هستیم که هر روز میگذرد حسرت و افسوس آن را میخوریم و به همین روال اکنون در قرن ۲۱ به گذشته هایمان میروم و میبینیم که با اندک ترین امکانات چه کار های بزرگی انجام دادند ٬ ولی هیچگاه از خود نمیپرسیم که اگر آنان قرن ها قبل و در شرایط حد اقل امکانات به چنین ابداعات و افتخارات دست می یازیدند ما را چه شده است . ۴۰ سال میگذرد داشته هارا ویران نمودیم دروازه ها کشور را باز نمودیم فرهنگ ناآشنای وارداتی ؛ سرزمین مارا با خود میبرد و ما نظاره گر آن هستیم گذشته را به تاریخ میسپاریم اما در طول صد سال اخیر کشورمان با تلاش های دولتی ومردمی به دستاوردهای دست یافته بود که افغانستان را به سمت خودکفایی میکشاند . به خصوص قلم عمده که مردم روز تا روز بی نیاز میشد همان تولید غله بود . و مقدار قابل ملاحظه میوه جات نه تنها برای کشور کافی بود مقدار معتنابهی آن به بیرون افغانستان صادر میگردید در مورد منسوجات تولیدات داخلی نیز نیمی از ضروریات مردم مارا تکافو مینمود .
اقلام غیر صنعتی مانند قالین و گلیم وقره قل و پوست و ظروف سفالی استالفی در کشور خریداران زیادی داشت و در چندین سال قالین وقره قل افغانستان مقام اول را در بازار های جهانی گرفت .
اگر دولت تلاش می کرد از مواد وارداتی غیر ضروری جلوگیری میکرد٬ حداقل فابریکات کشور رشد مییافت . مردم بدون اینکه به خاطر کار پر مشقت؛ به ایران وترکیه بروند مشغول کار در فابریکات داخل کشور میشدند.
فابریکات نساجی گلبهار ٬ بگرامی ٬ گذرگاه ٬ پلخمری و هرات ، پشمینه بافی قندهار و دههای دیگر مانند جنگلک ٬ خانه سازی ٬ حجاری ونجاری ٬ چوب کنر ٬ سمنت جبل السراج ٬ دهنه غوری وهرات ٬ روغن سپین زرقندوز و هلمند و قندبغلان .... و بخشی فابریکات دیګری در پارک صنعتی پل چرخی کابل بود که دهها هزارنفر را در خود به کار مشغول داشته بود .

با نیم نگاهی به این تعداد در حدود ۴۰ سال قبل داشتیم راه رشد صنعت و خودکفایی را مقابل خویش باز کرده بودیم . تا سال ۱۳۵۷ هـ ش افغانستان پلان های انکشافی ۵ ساله و ۲۵ ساله طرح و تا دو مرحله کاملا تطبیق ګردید در مرحله سوم مشکلات سر راه شد اما مرحله چهارم موفقانه به اکمال رسید در نتیجه افغانستان صاحب شاهراه حلقوی ٬ ۱۱ بند بزرگ برق و ده ها بند کوچک و ۵۲۰۰ موسسه صنعتی کوچک وفابریکات گردید . شاید کودتا ها و انقلابات غیر مؤجه صورت نمیگرفت تاریخ مسیر خویش را طی مینمود این روز ها را اصلا نمیدیدیم .

پیشینه ماشینی افغانستان :
امیر شیرعلی خان اولین پادشاه بود کوشید تا در کشور تجارت٬ تولیدات زراعتی وصنعت رشد یابد٬ مطبعه لیتوگرافی، کارخانه توپ ریزی، تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مولف "افغانستان در مسیر تاریخ" یکصدو چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و
۲۵۰۰ تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ ۳۰۳ بور، تفنگ بغل پر، تفنگ ۱۲ تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود. هکذاتولیدات زراعتی بلند رفت و در عرصه سرمایه گذاری خصوصی و دولتی پا نهاده شد. اما در تجاوز دوم انکلیس بالای افغانستان در پهلوی ویران نمودن بالا حصار ، ماشین خانه که اولین بنیاد ماشینی نظامی و اقتصادی افغانستان بود ویران شد.
بعدا امیر عبدالرجمن خان ماشین خانه را ترمیم و احیا نمود و به همین منظور در سال
۱۸۸۶ م به مشوره انجنیر فرانسوی بنام شوم کریشگر یک فابریکه که به واسطه بخار ، کار میکرد خریداری نمود و به کابل انتقال داد و در همان ماشین خانه قبلی در باغ علم گنج تهداب گذاری کرد .که امروز به نام فابریکه حربی مشهور است
در حالیکه در این ماشین خانه برعلاوه ساختن سلاح مختلف النوع صنایع دستی مانند دریشی عسکری ، خیمه ، بیرق، بوت و موزه ، دستکش، کلاه ، دوربین ، و لوازم جمناستیکی را شامل بود
در زمانها بعدی ماشین خانه رشد یافت وخط اهن برای بار اول در کابل از همین ماشین خانه به کار افتاد و دارالامان این خط تمدید گردید و مسافران را در بدل یک عباسی انتقال میداد . در روز های جمعه تعداد مسافران بیشتر میشد .شب هنگام واگون های دوباره به ماشین خانه پارک شده و مورد کنترول و پاکی وصفایی قرار میگرفت . اما در سالهای بعدی این خط آهن نه تنها رشد نکرد بلکه به کلی از بین رفت . و لوازم و پارچه های واگون ها ودر کنار تپه تاج بیگ به نظر میخورد
فابریکۀ پشمینه بافی کابل در سال های
۱۸۸۵م در امیر عبدالرحمن خان به کمک و همکاری انجنیران المانی اعمار شده بود که أنواع مختلف پارچه های پشمی و کشمیره و کمپل های عسکری و تکه برای یونیفورم های عساکر و صاحب منصبان اردوی افغانستان تولید می کرد، برای اولین بار برای حاضری مأموران دولت توله های برقی در این فابریکه نصب شده بود و تولۀ اول به ساعت ۷ و ۳۰صبح وتولۀ دوم به ساعت ۸ صبح به صدا می آمد و در کابل و نواحی نزدیک آن شنیده می شد.
بندبرق جبل السراج بعد از سال
۱۲۸۶ هـ ش= ۱۳۲۵ هـ ق = ۱۹۰۷ م به مهندسی انخنیر جویت انگلیسی کار ساختمان آن آغاز گردید و دولت و اهالی کابل و حومه آن از سرحد تورخم تا جبل السراج در تورید و انتقال مواد ساختمانی و ماشین الات زحمات و مصارف زیادی را در طول ده سال متقبل شدند و کار لین دوانی برق توسط کرنیل عزیز الله هندی مسنخدم افغانستان تا قصر دلکشای کابل در سال ۱۲۹۷ هـ ش = ۱۳۳۶ هـ ق = ۱۹۱۸ م تکمیل گردید . ( ۱ )
در زمان شاه امان الله مدیریت ماشینی افغانستان رشد بیشتر یافت و با ورود انجنیران المانی بیشتر از پیشتر کارگران به کار مشغول شدند . دراین دوره ماشین خانه با بکار انداختن خط اهن برای بار اول کشور واگونهای ترن را تجربه نمودند و در بخش ساختمانی پیشرفت های چشمګیری دیده میشود قصر دارالامان و تاج بیگ و دهها قصر دیگر در پغمان نمایانگر رشد ساختمان سازی را نشان میدهد .اما با به میان امدن حبیب الله کلکانی همه این سیر صعودی به شکل نزولی و آنی از بین رفت .

افغانستان به سوی مدرنیزه شدن ماشین :
در سال
۱۳۱۴ هـ شمسی ۴۲ شرکت تجارتی وجوداشت که کوچکترین آن شرکت برادران در رشته چرم و بوت دوزی با سرمایه ۲۵۰۰۰ افغانی و بزرکترین آن بانک ملی افغان با سرمایه ۲۱ ملیون افغانی بود (۲)
۱ ـ در سال ۱۹۳۸ م = ۱۳۱۷ هـ ش قرارداد تفحص و استخراج نفت با شرکت اینلند اکسپلوریشن امریکایی امضا شد اما بنابر کشف ذخایربزرگ نفت در عربستان سعودی ؛ بعدازیکسال امریکا از این قرارداد چشم پوشید .
۲ ـ در سال ۱۹۳۸ م = ۱۳۱۷ هـ ش تهداب فابریکه قند بغلان گذاشته شد و در سال ۱۹۳۹ م = ۱۳۱۸ هـ ش به فعالیت آغاز نمو و هزاران افغان را در مزارع کشت لبلبو، در دستگاه های تولید شکر صاحب کار شغل و درآمد ساخته بود.
۳ ـ اعمار فابریکه نساجی جبل السراج به کمک انجنیران امریکایی که سان کوره، سرج و گامسکوت های مختلف تولید میکرد.
۴ ـ در سال ۱۹۴۳ م = ۱۳۲۲ هـ ش فابریکه نساجی پلخمری به کار افتاد.اعمار فابریکۀ نساجی پلخمری که سان کوره، انواع چیت ساده و گلدار، انواع کتان های مختلف و دستمال های روی خشکی، قدیفه های حمام و غیره تولید می کرد به ریاست افغانها و همکاری انجنیران المانی (المان غرب) اعمار شده بود که در حدود دو هزار نفر کارگر، میخانیک و مأمور را صاحب کار، شغل و درآمد ساخته بود،
۶ ـ اعمار فابریکۀ نساجی گلبهار که انواع منسوجات نخی، انواع کتان، انواع چیت و انواع مختلف گامسکوت و دستمال های پخته ای و قدیفه های حمام و غیره تولید می کرد به ریاست افغانها و همکاری انجنیران المانی بکار افتاده بود که در حدود هفت هزار کارگر و میخانیک و مأمور را از گلبهار و نواحی دور و نزدیک آن صاحب کار، شغل و درآمد ساخته بود که در واقعیت نفقۀ هفت هزار خانوادۀ افغان تأمین گردیده بود. کارگران و مأمورین این فابریکۀ بزرگ به شمول فامیل های شان همه دارای کوپراتیف و بیمۀ صحی بودند
۷ ـ اعمار فابریکۀ بزرگ نساجی بگرامی که انواع مختلف منسوجات و غیره تولید می کرد. این مؤسسه به کمک و همکاری کشور چین که (در حدود پنج هزار کارگر و مأمور) را صاحب کار، شغل و درآمد ساخته بود. تولیدات مشترک هر دو فابریکه، نساجی افغان و بگرامی، کشور عزیز ما را از وارد کردن اجناس مشابه بی نیاز گردانیده و از این ناحيه کشور ما خود کفاء شده بود.
۸ ـ فابریکۀ نساجی پشمینه بافی قندهار که انواع مختلف پارچه های پشمی و کشمیره تولید میکرد،
۹ ـ فابریکۀ نساجی کشمیره بافی پل چرخی (ساحۀ صنعتی کابل) با کمک و همکاری و سرمایه گذاری المان ها (المان غرب) که از پشم شتر، گوسفند و بز افغانستان بهترین کشمیره های قیمتی برای ساختن البسۀ پشمی و شال ها و پتو های کشمیره به رنگ شتری برای داخل افغانستان و خارج کشور تولید می کرد که از یکطرف ایجاد کار و شغل برای مردم بود و از جانب دیگر از صادرات آن برای دولت عایدی اسعاری متصور بود. همچنان تکۀ سرج عسکری و کمپل های سرجی ضرورت وزارت دفاع ملی و ژندارم و پولیس در این فابریکه تولید می شد که در گذشته چنین اجناس از بازار های خارج وارد میگردید. در این فابریکه قریب به دو هزار نفر کار میکرد.
۱۰ ـاعمار فابریکۀ دوا سازی هوخست المانی در پل چرخی (ساحۀ صناعتی کابل) که افغانستان را از تولید دوا های مروج آنوقت بی نیاز می ساخت. و باز هم از یکطرف سبب تولید کار و درآمد برای افغان ها می شد و از طرف دیگر سبب جلوگیری از مصارف اسعار برای خرید این دوا ها از خارج می شد،
۱۱ ـ اعمارفابریکۀ چینی سازی"شاکر" جنگلک که با همکاری متخصصین جاپانی تولید هرگونه ظروف چینی را در بازار های کشور عرضه مینمود. دراین جا فراموش نکنیم که ظروف سفالی استالف هنوز هم در آن هنګام نقش عمده داشت و مردم ما انرا پشندیده می دانستند .
۱۲ ـ فابریکات صنعتی «سپین زر" که امور انکشاف و ترویج کشت پخته را در آن منطقه متکفل بود، مؤفق گردید تا تولید و صادرات پخته را از ۲۵۰۰۰ تن به ۲۰۰۰۰۰ تن توسعه دهد. صادرات پختۀ افغانستان در بازارهای بین المللی، آلمان، اتحاد شوروی، چکوسلوواکیا وغیره از شهرت نیک برخوردار بود. در کنار جین و پرس پخته و صادرات آن تولید صابون و تولید روغن نباتی از دانه های پخته در قندوز، به کمک و همکاری مهندسین و انجنیران چکوسلوواکیا که هزاران افغان را در مزارع پخته، در جن و پرس پخته صاحب کار شغل و درآمد ساخته بود. قرار راپور آنزمان در دستگاه سپین زر و نمایندگی های آن در ولایات در حدود ده هزار نفر کار دائمی داشته و در وقت کمپاین پخته چند هزار بیشتر بحیث روز مزد تأمین حیات میکردند. فابریکۀ "سپین زر" تولید صابون و روغن نباتی از دانه های پخته در قندز، به کمک و همکاری مهندسین و انجنیران چکوسلوواکیا که هزاران افغان را در مزارع پخته، در دستگاه های تولید صابون و روغن نباتی صاحب کار شغل و درآمد ساخته بود.
۱۳ ـ اعمار فابریکۀ تولید سمنت جبل السراج به ظرفیت یکصد تن سمنت در روز به ریاست افغانی و کمک و همکاری مهندسان و انجنیران چکوسلوواکیا، که (در حدود یک هزار کارگر و مأمور) را صاحب کار، شغل و درآمد ساخته بود و سبب معیشت یک هزار خانوادۀ افغان گردیده بود.
۱۴ ـ اعمار فابریکۀ تولید سمنت دهنۀ غوری به ظرفیت چهارصد تن سمنت در روز به کمک و همکاری مهندسان و انجنیران چکوسلواکیا که (در حدود سه هزار کارگر و مأمور) را صاحب کار، شغل و درآمد ساخته بود و سبب معیشت سه هزار خانوادۀ افغان گردیده بود. ( ۳ )
۱۵ ـ فابریکۀ جن و پرس مزارشریف. انکشاف پخته در قندوز محدود نمانده بلکه سیر خود را در ولایات همسایه نیز پیمود. تاجران متشبث مزارشریف بنیاد فابریکات را در چوکات سرمایه گزاری های خصوصی گذاشتند. یکی از این پروژه های عام المنفعه فابریکۀ نساجی بلخ بود که توسط متخصصین فرانسوییکی از مدرنترین فابریکات نساجی در منطقه اعمار گردید
۱۶ ـ اعمار فابریکه های کشمش پاکی و صادرات میوۀ تازه و خشک در کابل و قندهار که نه تنها سبب کار دادن و شغل و در آمد عدۀ کثیری از مردم و خانواده های شان شده بود بلکه در عواید اسعاری مملکت نیز کمک نمود.
۱۷ ـ اعمار میدان و ترمینل هوائی مدرن قندهار که برای پروازهای ترانزیتی کشورهای نیم قارۀ هند و شرق اقصی در نظر گرفته شده بود. این پروژه با در نظر داشت زیبائی فرهنگ مهندسی منطقه (لشکرگاه)، و مزج آن با تکنالوژی مدرن جهان توسط مهندسین ومتخصصین امریکائی اعمار گردید. اعمار اولین میدان بین المللی طیارۀ در کابل
۱۸ ـ فابریکۀ بایسکل سازی پامیر در کابل،
۱۹ ـ فابریکۀ بوت آهو در کابل،
۲۰ ـ فابریکۀ کود و برق مزارشریف،
۲۱ ـ اعمار سیلو ها در کابل و چند ولایت دیگر،
۲۲ ـ فابریکۀ پلاستیک سازی در ساحۀ "پل چرخی"
۲۳ ـ ساحۀ پارک صنعتی کابل،
۲۴ ـ فابدیکه حجاری ، نجاری ( ترکانی )
ـ ایجاد مؤسسات و دستگاه های ساختمانی در کابل:
۲۵ ـ دستگاه ساختمانی افغانی
ACUK که به معیار کمپنی های جهانی فعالیت می کرد
۲۶ ـ دستگاه ساختمانی هلمند،
۲۷ ـ دستگاه ساختمانی افغانی،
۲۸ ـ دستگاه ساختمانی بنائی،
۲۹ ـ دستگاه ساختمانی سپین غر، و غیره
۳۰ ـ دستگاه کابل فلز، و صد های دیگر ..........

پایان سخن :
با مشاهده اوضاع عراق وسوریه و خرابی این دو کشور بزرگ شرق میانه دیگر سوال باقی نمی ماند که چرا فابریکات و داشته هایمان ویران شد . همه این حوادث تصادفی نبوده است . تخریب مکاتب ولیسه ها و سقوط تعلیم و تربیه که تهداب رشد یک کشور میباشد در قدم اول به تخریب گرفته شد٬ بعدا این مردم است که بیل ، کلند گرفته دیوار ها را فرو میریزند.
آنچه که درفوق تذکریافت : مشت نمونه خراوار بود که افغانستان تا سال
۱۳۵۷ هـ ش داشت و منحیث یک کشور روبه رشد معرفی شده بود .اما کشور در مرحله ناخواسته قرار ګرفت که آنهمه دار وندار حیف و میل گردید و امروز با بمیان آمدن بازار آزاد دیګر از آنها خبری نیست . چون همه با سکتور دولتی فعالیت میکرد دلسوزی نیست که برای اعمار مجدد دست به کار شود .
قابل یاداوری میدانم دولت در پهلوی اعمار وایجاد آنهمه مراکز صنعتی وماشینی ؛ تلاش برای استندرد شدن مواد صنعتی به عمل اورد .
برای اینکه پروژه های بزرگ صنعتی در کشور با کیفیت و ستندرد جهانی اعمار گردیده بتواند و در نتیجۀ آن کارگران افغانی به سویۀ ممالک پیشرفته تربیه شده بتواند دولت به دو کمپنی المان غرب: دستگاه ساختمانی هوختیف آلمانی و فلیبپ هولسمن اجازه داد که در افغانستان کار کنند. نمونه های بارز کارهای این دو کمپنی یکی دستگاه تولید برق ماهیپر، هوختیف، و از دومی فابریکۀ پشمینه بافی کابل را میتوان نام برد.
قابل تذکر است که برای بار اول در تأریخ افغانستان خشت پخته به ستندرد قبول شدۀ بین المللی توسط کمپنی هوختیف تولید گردید که این پروسه به نوع خود در منطقه یک نوآوری بزرگ بود. علاوه بر این ما شاهدیم که هزاران کارگر افغانی بسویۀ جهان پیشرفته تربیه گردید که ساختمان های بعدی در پایتخت افغانستان مرهون عرق ریزی آنها می باشد.
ایجاد شرکت های صناعتی و تجارتی که در زندگی اجتماعی و عواید دولتی نقش مهمی داشته اند، از قبیل: شرکت بین المللی ترنسپورتی افسوتر، شرکت صادرات بین المللی،
شرکت تجارت و صادرات قالین افغانی، شرکت تولید و صادرات پوست قره قل افغانی ایجاد بانک های مختلف که در زندگی مادی و مالی و مترقی افغانستان نقش بسزایی بازی کرده اند (
۴ )
فراموش نکنیم صاحبمنصب نظامی و مامور از بالاترین تا پایین ترین انها به شمول کارگر و اجیر در پهلوی حقوق و معاش از : توزیع کوپون مواد اولیه ، ایجاد کوپراتیف ها برای مأمورین و مستخدمین دولت و بیمی صحی مامورین یکی از کار های عمده در سالهای قبل
۱۳۵۷ وجود داشت و هاکذا این سیستم که تا امدن مجاهدین کماکان ادامه داشت .

زیر نویسها :
۱ ـ فوفلزایی ٬ فرهنگ باستان کابل ٬ ج دوم س ۱۳۸۷ ٬ ص ۸۲۸ - ۸۲۹
۲ ـ پادشاهی چهل سالۀ محمد ظاهرشاه٬ دویچه ویله ۲۳ ـ ۶ ـ ۲۰۱‍۱ م
۳ ـ بارکزای ـ نجیب الله ٬ اعلیحضرت بابای ملت در۴۰ سال حکومتش چه کرد؟٬ دعوت ۲۱٫ جولایی ۲۰۱۴ م ( بخش عمده مطلب از یادداشتهای بارکزای گرفته شده است)
۴ ـ بارکزای ـ نجیب الله ٬ اعلیحضرت بابای ملت در۴۰ سال حکومتش چه کرد؟٬ کابل پرس ٬ ۴ ـ ـ ۲۰۱۴ م .

.................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin