Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تـحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

میرحسین مهدوی

حکمتیار و جنگ قومی قدرت

 گلبدین حکمتیار سرانجام مجبور شد که حرفش را پس بگیرد و بگوید که جنگ در افغانستان قومی نیست. البته قبلا به صورت بسیار واضحی گفته بود که جنگ قومی است و ریشه های کاملا قومی دارد. فشار جمعی و اعتراض گسترده ی رسانه های اجتماعی و نیز موضع گیری های برخی از سران گروه های سیاسی حکمتیار را به عقب نشینی واداشت. عقب نشینی حکمتیار نشانه ی شکل گیری قدرت تازه ای است که رسانه های احتماعی نام دارد. این رسانه ها در کنار دیگر عوامل سیاسی نقش مهمی در شکل دادن تحولات اجتماعی- سیاسی ایفاء می کنند.

به نظر من اگر حکمتیار یک سخن راست گفته باشد، همین قومی خواندن جنگ در افغانستان است. جنگ در افغانستان درست در اولین روزهای جهاد شکل قومی گرفت وگرایش های قومی تا کنون به صورت جدی ترین مسئله و سرنوشت ساز ترین عامل در گسترش جنگ نقش بازی می کند.

من اما بر خلاف حکمتیار بحران افغانستان را نه جنگ بین دو قوم، که جنگ اقوام می دانم، جنگ بین اقوام و جنگ درون قومی. احزاب از همان روزهای تاسیس شان شکل قومی داشته ولی نام و عنوان ایدئولوژیک را به دنبال خود می کشیدند. حزب اسلامی یک حزب کاملا پشتون محور، جمعیت اسلامی همیشه یک حزب تاجیکی بوده، حزب وحدت یک حزب هزارگی و جنبش نیز بی تردید یک حزب ازبکی بوده است. اسلامی خواندن این احزاب پوششی بود که گرایش ها و حرکت های قوم محور را زیر این نام های گرامی پوشش می دادند. حتی احزاب چپی نیز از این قاعده مستثناء نبودند، دو شعبه شدن حزب خلق صرفا ریشه های قومی داشت و این دو حزب در ایدئولوژی مارکسیستی شان اختلاف جدی نداشتند. جنگ های درون قومی را نیز نباید از نظر دور داشت. جنگ و رقابت دوامدار بین اقوام خردتر در میان اقوام بزرگ یک مسئله ی جدی در شکل دادن جنگ و توسعه ی نفاق به حساب می آید.

در حال حاضر، به باور این قلم در یک سوی جبهه نه آن گونه که داکتر عبدالله می گوید جهل و تاریکی و در طرف دیگر نور و روشنایی، بلکه در یک طرف یک جریان بیرون - درون حکومتی با گرایش های بسیار افراطی پشتونیستی قرار دارد و در طرف دیگرجمع نا موفق و نا متحد اقوام دیگر. افراط گرایان و آرمان گرایان پشتونیست خواب و خیال بازگشت به دوران حکومت های تمامیت خواهانه ی پشتونیستی شاهی ( همانند عبدالرحمن خان) را به سر می پرورانند ودر برابر این خواب شاهانه اقوام دیگر به هیچ قیمتی حاضر نیستند که به دوران برده گی تاریخی شان برگردند. اگر پاکستان طالب می سازد و نقش و نظم جامعه ی ما را بهم می ریزد و اگر ایران گروه های همسو با منافع خود ایجاد می کند و اگر آمریکا چنان می کند و اروپا چنین، همه و همه ریشه در این جنگ قومی قدرت دارد.

..........................................

پرتو نادری

 

 تفاهم طالب و داعش   در شمال 

در رویداد خونین میرزاولنگ؛ داعش و طالب در کنار هم به کشتار مردم می پردازند. در حالی که در رویدادهای زیادی دیدیم که داعشیان طالبان را سر بریدند؛ اما در شمال کشور چگونه در تفاهم باهم انسان کشی یا می شود گفت نسل کشی می کنند!

فکر نمی کنید داعیش در شمال همان استحاله ی طالب است در چارچوب یک برنامه ی بزرگ که در یک جهت برای درهم کوبی مردمان شمال و در جهت دیگر برای بی ثبات سازی ودر نهایت نفوذ به آسیای میانه !

فکر نمی کنید که این داعش در شمال بر نامه مشترک استخبارات همین حوزه است. یعنی داعشی با ماهیت متفاوت تری از داعش عربی! فکر نمی کنید که داعش و طالب در شمال یک پروژه است به دو نام.

فکر نمی کنید که متفکران طالب ساز می خواهند برای رسیدن به اهداف کوچک قومی خود هستی افغانستان را روی میز قمار گذارند؟

یاوه گویان یاوه می گویند، هیچ کسی انتقام خون شهیدان میرزاولنگ را نخواهد گرفت!

آنانی که سکان این کشتی شکسته را در دست دارند، در این رابطه چنان واکنش نشان دادند که گویی آب آز آب تکان نخورده است!

مردم خود باید برخیزند. هر زن باید یک قومندان کفتر شود و هر مرد یک آرش کمان دار. گاهی این تفنگ است که آزادی را تضمین می کند!

.........................................

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

میرحسین مهدوی

چــیز بـــــــازی

قضیه ی ایشچی نشان داد که برای دولت وحدت ملی و شرکای بین المللی اش همه چیز نقش ابزاری دارد، حتی آبروی یک پیرمرد افغان. ایشچی که سال ها به عنوان یکی از فرماندهان طالبان علیه دولت مبارزه کرده و در افراط گرایی دینی دست داعشیان را نیز از پشت بسته، اسیر این توطئه ی سیاه شد. بیایید اصلا فرض را بر این بگذارید که همه ی ادعا های ایشچی درست باشد. پیرمردی که مخالف ماست و علیه امنیت و ارزش های مدنی ما سال ها جنگیده اما حالا برای اعاده ی آبروی خود به ما پناه آورده است. وظیفه ی ما چیست؟ اصلا فرض را بر این بگذارید که ادعای ایشچی کاملا درست باشد و معاون اول رئیس جمهور آن کار سیاه را با این پیرمرد محاسن سفید کرده است، وظیفه ی رئیس جمهور و نهاد های قضایی چیست؟

ما می دانیم که رئیس جمهور اول مدتی صبر کرد و بعد اولین اقدامش رسانه ای کردن این ماجرای شرم آور بود (نه اقدام جدی قضایی) و بعد هم چند خانه جنگی نمایشی، و بعد هم ظاهراهیچ. ظاهرا شرکای بین المللی آقای غنی نیز در آن زمان تمایلی به اجرای عدالت و یافتن حقیقت ماجرا نداشتند. البته خانه نشینی معاون رئیس جمهور ربط چندانی به این ماجرا نداشت، چون دوستم تقریبا از همان روزهای اول خانه نشین بود و اقتدار سیاسی اش به عنوان معاون رئیس جمهور از سوی غنی به رسمیت شناخته نشده بود. این ماجرا وقتی روشن تر می شود که شما موقعیت مرحوم مارشال فهیم در زمان کرزی را در نظر بگیرید، آن وقت به درستی خانه نشینی دوستم برای تان روشن خواهد شد.

دوستم به ترکیه می رود و بعد از مدتی اتئلاف نجات افغانستان شکل می گیرد. بعد ازاین ائتلاف است که آبروی رفته ی ایشچی هم برای غنی و هم برای شرکای بین المللی اش یک بار دیگر مهم می شود. آمریکا و اتحادیه ی اروپا حالا مسئله ی ایشچی را بسیار جدی گرفته و ظاهرا قصد دارند که این مسئله ی از یاد رفته بازهم بر سر بازار بکشانند. در شرایط فعلی نه تنها     ( وبه ادعای غنی) ایزار ایشچی توسط دوستم و سربازانش پایین کشیده شده، بلکه غنی و شرکای بین المللی اش نیز این ایزار را پایین کشیده و از آن بیرقی برای بازی قدرت ساخته اند.

..........................................

محمد نصیر مهرین

 

عامل پیوند تنی وحکمتیار*

نتایج تأمل و پژوهش روی بسا تنش ها، بحران ها و پیوند یابی های سیاسی ویا بحران آفرین در کشورما، نقش عامل قومی را برجسته نشان می دهد. رویکرد جامعه شناسانۀ داشتن برای تحلیل مسائل افغانستان، چنین نتایجی را در دست ما می گذارد. متأسفانه مشتی عناصر سانسورگر و یا سیاست بازانی که ادعای روشنفکری هم دارند، چنین رویکرد ونتایج آن را موزیانه"قوم ستیزی" تبلیغ می کنند.

من در خلال جمع آوری نسبی مدارک برای جلد دوم کتاب قتل ها واعدام های سیاسی،(کاری که هنوز پایان نیافته است) توجه یافتم که بیشترین قربانیان انسان کشی حزب اسلامی را پشتون ها (افغان ها) تشکیل داده اند. اما در اوضاعی که نقش عامل قومی برجسته تر در جامعه سربلند نمود و رژیم وابسته به شوروی را نیز می تکاند، حزب اسلامی ومشخص، شخص حکمتیار به استفاده از آن، تمایل قوم باوری را بر دین باوری ترجیح داد.   شایان یادآوری است که چنان عاملی تنها شامل حال حزب اسلامی حکمتیار نبود ونیست، بلکه بیشترین نیروهای سیاسی- نظامی را نیز به سوی خویش کشانید.

دیدارهایی را که نماینده گان حزب اسلامی با خلقی های تحت رهبری شاهنوار تنی دایر نموده بودند وبه کودتای ناموفق 16 حوت سال 1368 انجامید، پاسخگوی جهل آمیز به جنگ قدرت و بهره گیری از عامل قومی بود.

در کتاب "جنگ قدرت(وقایع سه دهۀ اخیرافغانستان" (تألیف "لعلستانی" در 710 صفحه) که از طرف یک تن از آرایشگران حکمتیار نوشته و انتشار یافته، توجیـــه چنان پیوند یابی چنین مطرح شده است:

" تنی با دور انداختن پیوندهای نژادی وقومی، عملاً تنفر خود را در برابر نجیب الله اعلان داشته و او را مانعی در راه ایجاد صلح وامنیت در افغانستان معرفی نمود."

در حالی که تنی و حکمتیار با چنگ زدن به عامل قومی و دور انداختن پیوند های عقید یی خویش آن وحدت عمل را پاسخ گفته بودند.

• این کوتاه نوشت را از یادداشت های برداشتم که زیر "عنوان کودتاها درافغانستان معاصر کودتاهای ناموفق - کودتای تنی- حکمتیار" در آینده انتشار می یابد.

..........................................

داکتر شکرالله کهگدای

سابق استاد دانشگاه کابل

 

بازهم جنایت وبازهم جنایت

درغم کابلیان عزیزم شریکم

 

کرزی غنی وگلبدین غرغره شوند

ای وای از این جنایات نابخشودنی

تا کی مردم بیچاره ما قربانی حکومتداری

غدر وخیانت اشرف غنی ، حامدکرزی شوند

  روز 5 ماه مبارک رمضان بازهم شرکای جرم حامدکرزی , اشرف غنی وگلبیدین با انفجار مهیبی درشهر کابل عزیر ما, مرتکب جنایات نابخشودنی شده وصدهاتن ازشهریان هردم شهید کابل عزیز ما را به خاک وخون کشانیدند.

این جنایت نابخشودنی درحال حاضر بیش از 100 کشته و500 زخمی بجا گذاشته است که تعدادی از کارمندان رسانه های داخلی وخارجی نیز درجمع کشته شدگان اند وشاید رقم آن بیشترشود ومسؤلیت آن مستقیما برمیگردد به حامد کرزی واشرف غنی که هزاران جنایتکار طالب وگلبیدین را از زندانها رها کردند تا بروند وبازهم مرتکب چنین جنایات نابخشودنی شوند.

نتیجه رهایی زندانیان طالب وگلبیدین وآوردن گلبیدین شیطانیار وهزاران پاکستانی وجابجایی آنها در اطرف شهرکابل وشمال کشور, همین حملات انفجاری وانتحاری است که بازهم ادامه خواهد داشت. در روز اول ماه مبارک رمضان طالبان تبهکار در خوست هموطنان عزیز مارابه خاک وخون کشانیدند وحالا نوبت کابل عزیز ما بود.

اگر اشرف غنی وحامدکرزی وگلبیدین یک زره وجدان وشرافت وانسانیت و آنچه بدورغ ننگ اوغانی(پشتونوالی) داشته باشند, بروند در پل باغ عمومی کابل دار بزنند و خودشان را خود غرغره نمایند, درغیر آن فورا استعفا بدهند ورییس شورای ملی حکومت موقت را تشکیل بدهد ویا هم مردم انقلاب نمایند واین انسان نماهای بی وجدان را با همه شرکای جرم شان بدار بزنند. این انسان نماهای بی وجدان بجز چور وچپاول دارایی عامه وامداد های جهانی کار دیگر ندارند که مثال آن سرمایه 900 میلیون پوند انگلیسی حامدکرزی در دوبی وفرستادن 120 میلیون دالر از طرف اشرف غنی به دختر وپسرش در امریکا است.

  برای قیضه زدن به دهن حیوانات وحشی طالب وگلبیدین,  شدیدا به (شخصیت های ضد طالب) نیاز است تا از ریشه طالبان+ گلبیدین + شبکه حقانی ودیگر  تروریست های تبهکار را خشک نماید.  حالا وقت آن است تا داکتر طالب کُش (دوستم پادشاه) بیایید ودست بکار شود وثابت نماید که واقعا داکتر طالب کُش است.

   اگر یک حکومت با وجدان در کشور وجود داشته باشد که نیست, ساده ترین راه بمانند پاکستان این خواهد بود که با هر حمله انتحاری وانفجاری, آنعده از تروریست های تبهکار راکه در زندان دارد, بی هیچ معطلی, به دار بزند.

 

  رهبران کشورها وهمچنان سازمان های بین المللی این انفجار را محکوم کرده اند. این محکوم کردن ها جای را نمی گیرد تا اینکه حکومت غدر وخیانت اشرف غنی- حامدکرزی جایش را به یک حکومت ضد طالبان خالی نکند. دست طالبان- گلبیدین وهمه گروه های تروریستی وحامیان شان در داخل حکومت غدروخیانت  اشرف غنی- حامدکرزی دراین جنایت خونین دخیل است.

     بی هیچ تردیدی طالبان خاین در داخل ارگ کابل زیر حمایت اشرف غنی وحامدکرزی بمانند عبدالحکیم مجاهد, عبدالسلام ضعیپ, عبئدالوکیل متوکل و گلبیدینی ها در همه حملات انتحاری وانفجاری در داخل شهرکابل دست قوی دارند.

  تا کی مردم ما خاموش بمانند  تا یکی پی دیگری بدست شرکای جرم حامدکری واشرف غنی کشته شوند؟

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

 شاه محمود محمود

و

  محمد نصیرمهرین

 

به منظورارجگذاری به فراورده ها

وزحمات استادمیرحسین شاه

 

با داشتن این منظور که  قدرِ پژوهشگران، استادان و آموزگارانی را بدانیم که اگر برف پیری هم زینت سرهای پیرانه و نازنین ایشان شده است، دست از نوشتن، پژوهش، رهنمایی وتوصیه های دانشمندانه برنداشته، آزاد و وارسته از بسا قید وبندها با افتخار زیسته اند؛ سعی نمودیم فراورده ها وزحمات یک تن از استادان گرانمایۀ خویش را که خود آموزگاران بیشماری را روانۀ مکاتب و دانشگاه ها نموده است، طرف توجه دیگر باره قرار بدهیم.

ما دوتن ازشاگردان استاد، طی این پیام آرزومند هستیم، همکاران، دوستان وسایر شاگردان استاد، پیامها، خاطرات و یا برداشت های خویش را از کارهای قلمی ایشان تهیه وبفرستند. پس از دریافت پیام ها ونوشته ها همه را نخست در رسانه ها انتشار داده وبعد در یک مجموعه به نشر می سپاریم.

به عنوان کار مقدماتی پیوست این ابراز آرزومندی، فشردۀ شرح حال استاد وخاطره یی را انتشار میدهیم.

از دوستان، شاگردان، همکاران و نظریه پردازان بر زحمات اکادمیک و پژوهشی استاد خواهشمندیم، نوشته و یا پیام های خویش را به این نشانی بفرستند:

Mahmood54@hotmail.com        

پوهاند (پروفیسور) میرحسین شاه فرزند میرعبدالجواد آغا در سال ۱۳۰۴ هـ. ش در گذر کنارده خواجۀ شهر قندهار دریک خانواده روحانی و علمی زاده شدند. تحصیلات ابتدایی خویش را در مکتب نمره ۲ شهر قندهار که بعداْ به مکتب احمدشاهی مسمی گردید و تحصیلات متوسطه و لیسه را در لیسه احمشاه بابا در شهر قندهار و بعدً در لیسه حبیبیۀ کابل وتحصیلات عالی خویش را در پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل و ( درجه مافوق لیسانس یا ماستری ) در پوهنتون لکنهو هند ( پوهنتون علیګره) به پایان رسانید.
دانشمند ارجمندکشورمان مرحوم استاد آصف فکرت، در مورد پوهاند صاحب ابرازنظری دارند که توجه فرهنگیان وهموطنان را به آن معطوف مینمایم:  
"استاد میرحسین شاه را هم نخست مرحوم طالب قندهاری به من شناسانید. از مراتب دانش و از شخصیت والا و دوست داشتنی اوسخن گفت و از این كه او از سادات جلیل القدر قندهار است و این كه مرحوم آقا سید جواد، پدر استاد میرحسین شاه، از شخصیت های معروف قندهار بوده است. و هنگامی كه حضور من در فاكولته ي ادبیات مسلّم شد، مرحوم طالب مرا تشویق كرد كه بروم و خود را به آقاصاحب (استاد میرحسین شاه خان) معرفی نمایم. من این كار را كردم و با پیشانی گشاده با استاد میرحسین شاه كه معاون فاكولته ی ما بود رو به رو شدم. استاد تعارف فرمود كه بنشین و من نشستم كه این خود برای ما در آن روزها امری غیرعادی بود كه معاون فاکولته به یك شاگرد نو وارد كلاس اول اجازه دهد كه در دفتر او بنشیند، یا وقت خود را صرف گفت و گو با اوكند. نخستین نكته یی كه از برخورد اول توجهم را جلب كرد لهجه ی صد در صد قندهاری استاد بود. من آن روزها فكرمی كردم كه هركس به كابل برود باید درحد مقدور بكوشد لهجه ي خویش را عوض كند. از لهجه ي قندهاری استاد تشویق شدم و فهرستی از قندهاریانی كه در هرات بودند و من آنها را می شناختم، از جمله مرحوم شیخ محمد طاهر قندهاری و شماری از قندهاریانی كه با ما قرابت و پیوستگی داشتند، نام گرفتم. استاد میرحسین شاه همه ي آنان را شناخت و معلوم شد كه با برخی از آنان علایق نزدیك دارد.
همین گونه كه امروز استاد میرحسین شاه را همه دوست دارند، در آن روزها هم با وجود حساسیت های اداری و اكادمیك و رقابت های علمی موجود میان همكاران و فراتران و فروتران، كه تا حدّی امری طبیعی است، همه او را دوست می داشتند.

 میرحسین شاه با روش و مَنشی كه داشت همه را شیفته ي آهستگی و فروتنی خویش ساخته بود؛ اگر چه همه به مقام علمی و استادی او احترام و اعتراف داشتند، اما گاهی صمیمیت بر تفوق علمی چیره می شد و دوستان و همكاران ایشان را آغا صاحب (حضرت آغا) خطاب می كردند. 
حدود العالم کتابی است که نویسنده افغانی الاصل جوزجانی به رشته تحریر درآورده است بنا تحقیق گسترده و تدقیق و یا به زبان امروز ویرایش عالمانه ي آن به سعی وافی دانشمند برجسته و نامور روس ولادیمیر فئودورویچ مینورسكی (1877-1966) Vladimir Fedorovich Minorsky كاري سهل و ساده نبوده است، و چنان كه نویسنده ي مدخل مینورسكی در دانشنامه ي ایرانیكا می نویسد، تنها همین كار بزرگ و آموزنده كه در سال ۱۹۳۷ مسیحی به پایان رسید، برای مینورسكی بسنده می بود كه او را همچون دانشمندی بزرگ نامور سازد.        
و ترجمه ي چنین كاری، یك مترجم ورزیده که با شایستگی و دسترسی به تاریخ و جغرافیا و ادبیات دری داشته و بردبار و عالم و ژرف نگر را می خواست. استاد میرحسین شاه به این كار همت گماشت و آن را به درستی به پایان رسانید. این كتاب در سال۱۳۴۲ هـ ش در كابل چاپ شد. استاد پوهاند میرحسین شاه با جمع غفیری از علما و دانشمندان چون طالب قندهای، شایق جمال، پوهاند عبدالحی حبیبی، احمدعلی کهزاد، میرغلامحمد غبار، محمدهاشم میوندوال وده‌های دیگر محشور و همصحبت بودند."
منبع


وظایف اداری: 

ـ معلم در لیسه احمدشاه قندهار ۱۳۲۸-۱۳۳۱ هـش 

ـ شمول درکدر پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل ( اواسط سنبله ۱۳۳۴ هـ ش)   

ـ معاون پوهنځی ادبیات (۱۳۴۰ـ ۱۳۵۰ هـ ش)       

ـ ترفیع به رتبه پوهاندی (۱۳۴۵ هـ ش)

ـ رییس پوهنځی ادبیات و علوم بشری (۱۳۵۰ـ۱۳۵۶ هـ ش)

ـ استاد تاریخ و آمر دیپارتمنت در پوهنځی علوم اجتماعی پوهنتون کابل تا سال ۱۳۶۷ هـ ش )

اشتراک در کنفرانسها علمی:  

ـ در داخل کشور: سیمینار شاعر بزرګ دری حضرت جامی، سیمینار بین المللی کوشانی ها، سیمینار تحقیقات زبان پشتو( ۱۳۵۶هـ ش)، مجلس بزرگداشت دقیقی بلخی (۱۳۵۶ هـ ش)، سیمینار بین المللی روابط هند و افغانستان (۱۳۵۴ هـ ش ) سیمینار بزرگداشت هشتادمین سال وفات سید جمال الدین افغانی ( ۱۳۵۵ هـ ش)، سیمینار هزارمین سال تولد خواجه عبدالله انصاری (۱۳۵۵۵ هـ ش)، سیمینار بین المللی مطالعات کوشانی (۱۳۶۱ هـ ش )سیمینار به مناسبت بزرگداشت سه صدبیست مین سال تولد بیدل (۱۳۶۳ هـ ش)، سیمینار بین المللی ناصر خسرو (۱۳۶۵هـ ش) سیمینار بزرپداشت فیض محمد کاتب، سیمینار بزرگداشت مؤرخ کشورمان احمدعلی کهزاد، و دهها دیگر.

- در خارج افغانستان : سیمینار بین المللی تاریخ آسیا ( دهلی ـ ۱۹۵۹ م) کنگره مستشرقین ( دهلی ۱۹۶۴ـ م)، سیمینار تحصیلات عالی در پوهنتون مینی سوتا (ایالات متحد امریکا ۱۹۶۵م)، کنفراس بین المللی تیموری ( سمرقند ـ ازبکستان ۱۹۶۹ م)، سیمینار تاریخ کشور های آسیایی ( عشق آباد ترکمنستان ۱۹۷۲ م)، سیمینار کشور های آسیای میانه ( دهلی ۱۹۶۸۸م) کنفرانس بین المللی امیرخسرو دهلوی ( ۱۹۷۴ دهلی م)، کنفرانس منطقوی تحصیلات عالی ( بیروت لبنان ۱۹۷۶م)، سیمینار علامه اقبال ( لاهور پاکستان ۱۹۷۷م)کنگره تاریخ هند ( بمبی ۱۹۸۰م).کمیسیون مؤرخان مشترک افغان ـ شوروی ( ۱۹۸۴ و۱۹۸۶م). 

ـ تدریس و تحقیق یک سمستر در پوهنتون هایدلبرگ المان فدرال۱۹۷۲ م)

ـ تحقیق راجع به نسخ خطی زبان پشتو ( پوهنتون های لندن : کمبریج و آکسفورد، موزیم بریتانیا )

آثار و ترجمه ها و رسایل       :

استاد پوهاند میرحسین شاه تحقیقات علمی فرهنگی و تاریخی فراوانی دارد كه بیشتر آنها در مجلاّت علمی و نشریه های های اختصاصی مانند مجله هاي ادب،وژمه، جغرافیا، آریانا، عرفان وكابل در یك شماره و یا به صورت پیاپی چاپ شده است. برخی از كتابهای استاد، همانند رساله در احوال و آثار امیر علی شیر نوایی، آثار واحوال بیدل،هم مكرر چاپ شده است. اما كار بسیار مهم و ماندگار استاد میرحسین شاه ترجمه ي عالمانه ي تحقیق كتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب است كه كار بسیار گسترده یی بود و ترجمه ي آن هم دانش و پژوهش گسترده ای را ایجاب می كرد. و چندین بار در کابل و ایران چاپ شده است.        

۱ ـ احوال وآثار قاضی حمیدالدین بلخی، مجله : اندوایرانیکا، کلکته هند،۱۹۵۷.

۲ ـ تاریخ افغانستان ( مغلان) مجله آریانا، انجمن تاریخ، ۱۳۳۵ ـ ۱۳۳۶.

۳ ـ ترجمه : زندگانی سیاسی امیرعلی شیر نوایی، نویسنده بارتولد، انجمن تاریخ، ۱۳۶۵، ترجمه مجدداز طرف وزارت اطلاعات وکلتور درسال ۱۳۶۰ هـ ش.

۴ ـ افغانها در هند، انجمن تاریخ، ۱۳۴۵ هـ ش.

۵ ـ خلاصته المریدین، مقدمه، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل، ۱۳۴۳ هـ ش.

۶ ـ ترجمه : حدود العالم من المشرق الی المغرب، با حواشی وتعلیق مینورسکی، پوهنځی ادبیات پوهنتون کابل، ۱۳۴۲هـ ش. چاپ دوم به مناسبت میلاد کابل، شاروالی کابل، ۱۳۹۰ هـ ش. چاپ های جداگانه ۱ و۲ با تصحیح و حواشی بیشتر از داکتر غلام رضا ورهرام و مریم میراحمدی ۱۳۷۲ و ۱۳۸۳ هـ ش ایران       .

۷ ـ تعلیقات مجدد بر حدود العالم ( ترجمه) اکادمی علوم افغانستان، ۱۳۶۴ هـ ش.

۸ ـ بحثی در احوال وآثار بیدل (ترجمه) پوهنځی زبان و ادبیات پوهنتون کابل. چاپ دوم از طرف وزارت اطلاعات و کلتور. چاپ سوم با حواشی و تصیحیح مجدد پوهاند میرحسین شاه و مقدمه استاد شاه محمود محمود از طرف انتشارات خاور در سال ۱۳۹۳ هجری شمسی در کابل انتشار یافت.

۹ ـ سهم مسلمانان در جغرافیه (ترجمه) تکثیر شده در پوهنځی علوم اجتماعی.۱۳۶۴ هـ ش. چاپ مجدد: به سعی و کوشش استاد شاه محمود محمود، انتشارات خاور، کابل، ۱۳۸۹هـ ش.

۱۰ ـ تاریخ علوم، تکثیر شده پوهنځی علوم اجتماعی. پوهنتون کابل، ۱۳۶۴هـ ش. چاپ مجدد آن به سعی و اهتمام استاد شاه محمود محمود در سال 1395 از طرف انشارات خاور در هزار نسخه با قطع و صحافت زیبا انتشار یافت .

۱۱ ـ تاریخ نویسی در شرق، تکثیر شده، پوهنځی علوم اجتماعی، پوهنتون کابل، ۱۳۶۷ هـ ش.

۱۲ ـ افغانستان وانگلستان (ترجمه) پوهنخی علوم اجتماعی، ۱۳۶۴ هـ ش. چاپ مجدد به سعی و کوشش استاد شاه محمود محمود، انتشارات خاور. کابل، ۱۳۹۰هـ ش.

۱۳ ـ تاریخ هند در قرون وسطی (ترجمه)، پوهنځی علوم اجتماعی، ۱۳۶۴ هـ ش، چاپ مجدد ۱۳۹۱با مقدمه و سعی و کوشش استاد شاه محمود محمود از طرف انتشارات خاور انتشار یافت، ۱۳۹۱ هـ ش.

۱۴ـ مقالات متعدد در تاریخ و ادبیات افغانستان منشر شده در هند و افغانستان.

۱۵ ـ نسخ خطی پشتو در کتابخانه های مدرسه شرقیه افریقایی لندن پوهنتون های کمبریج و آکسفورد، موزه بریتانیا و دیوان هند، منتشر شده در مجله وژمه، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل،
                                                ***
استاد بزرگواردر سال ۱۳۶۷ هجری شمسی مانند ملیونها افغان دیگر نسبت شرایط نامساعد و ناهنجار زاده گاه و کشور خویش را ترک کرد و امروز با خانوادۀ خویش در ایالات متحده امریکا زندگی دارند.(1)

(1) در تهیه وترتیب شرح حال استاد بیشتر از کتاب "تاریخ نویسی در افغانستان" بهره گرفته شده است. شاه محمودمحمود. تایخ نویسی در افغانستان. به اهتمام عبدالحفیظ وغلام سعید زلمی. کابل . افغانستان. 1377 خورشیدی. از نشریات پوهنتون( دانشگاه) کابل.

 

 

 

 

نصیرمهرین

                                    

        خاطره یی را که گوش آویز نمودم

 

      ( در حاشیه ارجگذاری به استاد میرحسین شاه)

 

سال 1355 خورشیدی بود ومن صنف چهارم رشتۀ تاریخ فاکولتۀ ادبیات وعلوم اجتماعی دانشگاه کابل. یکماه از شروع آنسال را در هند سپری نموده بودم. همراهِ آزادهندۀ سالهایی از زنده گی ام، درد معده با زخم وخونریزی های لعنتی اش را می گویم، مرا به آنسوبرده بود.

روزی در دهلی، نامۀ از شادروان سلطان احمد نعمت هم صنفی و دوست خویش را دریافت داشتم که با تأکید نوشته بود: اگرمعاینات معده به پایان رسیده، زودتربرگرد. زیرا قاعدۀ دیگری بر اضری وغیرحاضری تطبیق می شود. توضیح اش این بود که در گذشته مجموع غیابت محصل را در آخرسال محاسبه می نمودند. اما از شروع آنسال، قاعده چنان شده بود که غیابت محصل در نیمۀ سال با امتحان چهارونیم ماهه حساب شود.

پس از بازگشت باید کوشش بسیار می نمودم که "غیر حاضر" نشوم. اما گاهگاهی امکان حاضر بودن در صنف ناممکن می شد. یکی از روزها که نیمۀ روز یا پیش از چاشت را در صنف بودم،  در فکر چارۀ پس از چاشت افتادم. باید میرفتم برای مشغولیت دیگری. موضوع  را برای سه تن از هم صنفان ما (سربلند، کریم و فاروق) که بسا وقت ها با هم می بودند، گفتم. با هر سه تن از صنف اول فاکولته همصنفی و دوست بودم.

فاروق از آنطرف خط دیورند بود. در مکتب خوشحال خان درس خوانده بود. روزی برایم گفت که یگان کتاب داستان به زبان پشتو برایم بیاور. روز دیگر کتابی را برایش بردم که در بیروت از برخی نوشته های صمد بهرنگی به زبان پشتو ترجمه شده بود. نام مترجم، "خپلواک" بود. نمیدانم که "خپلواک" کی بود وکی است. شاید جناب جنید شریف، اشرف غنی، حبیب جان مولانازاده و یا کسان دیگری آکاه باشند.

کتاب را فاروق نتوانست بخواند. زیرا به زودی از طرف استاد زبان پشتو که "غمجن" تخلص می نمود گرفته شد. برای فاروق گفت که تو حالا کتاب خوشحال خان ختک را بخوان. بعد کتاب را طرف من آورد و پیشنهاد نمود که در صفحۀ اولش بنویس که این کتاب را برای "غمجن" تحفه دادم.

  از فاروق که خاطره ها وقصه های زیادی دارم، تا آخرین خدا حافظی آن نگاه های معنا دارش را به یاد می آورم که شکایت از دست دادن کتاب صمد بهرنگی را داشت.

اما قصه یی را می آورم که به موضوع اصلی این نوشت و نیمۀ پس از چاشت آنروز پیوند دارد. وقتی برای آن سه تن موضوع را گفتم، نتیجۀ چاره اندیشی این بود که وقتی استاد نام ها را ار روی کتابچۀ حاضری خواند، ونام محمد نصیر رسید، یکی ما حاضر می گوئیم. مضمون ساعت اول پس از چاشت، تاریخ ملل مجاور بود که استاد میرحسین شاه، تدریس میکرد. استاد همزمان با آن سمت ریاست فاکولته را نیزعهده دار بود. در همه ساعت های درسی خودشان نمی آمدند. بیشترین وقت ها، استاد دوست که استادهمکار ایشان بود، برای تدریس می آمد.

قصه کوتاه آنروز خوداستاد به صنف آمده بود. پس از درس که نوبت حاضری وخواندن نام ها رسیده، با نام بردن از محمدنصیر، دونفر همزمان (کریم و فاروق) گفته اند: حاضر! نام را دوباره تکرار نموده بود. کریم گفته بود: حاضر! استاد او را مخاطب قرار داده بود که یک بار دیگر نیز در گذشته این کار را کرده ای. آنروزمن فقط طرفت دیدم. چندی بعد معلم می شوی. میخواهی حالا جزا ببینی.

درنتیجه استاد محمد نصیر رادر کتاب حاضری،غیرحاضر ثبت نمود و گفته بود این محصل را بگوئید که به دفتر ریاست فاکولته بیاید.

معلوم است که آنوقت ها تلفون های دستی هم نبود که آدم از چنان گزارشی آگاهی بیابد. وقتی فردا صبح رفتم فاکولته. اولتر از همه این قصه برای همه جالب بود. ساعت بعد رفتم طرف دفتر ریاست فاکولته. آهسته با انگشت به درکوبیدم، اجازه خواستم. استاد گفت بیائید داخل. خود را در پیوند با رویداد دیروزی معرفی کردم. به یادداشتی که درکنج میزبود نگاه کرد وبعد روی به سوی من نموده گفت: شما عادت به غیرحاضری هم دارید. گفتم اگر اجازه داشته باشم، توضیح بدهم که چرا چنین شده است. درحالی هنوز نشانه های متأثر بودن استاد از اشتباه ما درروز پیشین، در چهره اش هویدا بود، گفت: پسرم، عزیزم، فردا معلم می شوید. چرا چنین می کنید  . . . باردیگر گفتم که میخواهم اندکی توضیح بدهم. گفت، بفرمائید بنشیند، کوتاه توضیح بدهید، دلیل ودلایل بیجا را نمی شنوم. در چوکی کنار میزشان نشستم و از آن هفته های که درهند بودم گفتم. همچنان چیزی گفتم که توجیهی شود از غیر حاضری روز پیش.

استاد بزرگوار، به زودی از آن تقصیرما گذشت. یادآورشد که اگر بار دیگر ضرورتی درمیان بود که باید بروید وحاضر درس نباشید، به ادارۀ فاکولته اطلاع بدهید. پس از آن افزود که وقتی معلم شدید، از دل استادان ومعلمین خویش آگاهی می یابید.

 با تمام بزرگواری و با وجود مشغولیت زیاد، دقایق دیگر را وقف شنیدن موضوع درد معدۀ من و رفتن به هند نمود.

                                                       *

شاید هیچ باری اتفاق نیفتاده باشد که ترجمه ها و تألیفات استاد میرحسین شاه را ببینم اما خاطرۀ آن دیدار از پیش چشمم نگذرد.

 وقتی در لیسۀ شکردره وچندی بعد در تخنیکم کابل به تدریس پرداختم، هنگام "حاضری گرفتن" بازهم  آن رویداد به یادم می آمد.

"محصلی درصنف نیست. غایب است. در جایی کاری میکند ویا متهم می شود، چرا باید پیش روی نامش "حاضر" نوشته شود؟."

..................................................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin