Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

نصیرمهرین

معرفی کتاب دل گفته های من

دل گفته ها بردل می نشینند

نام کتاب: دل گفته های من

نویسنده: ویس سرور

ناشر: انتشارات شاهمامه

نشانی نویسنده در فیسبوک:

Wais Soroor

"دلگفته های من"، سخنان ویس سرور، انسان عزیز، اجتماعی و وارسته از قید وبند هرگونه  تعصب، تبعیض، تحجر، ترس آلوده گی و محافظه کاری های مصلحت آمیز است. این ویژه گیها سبب شده اند که شنیده گی ها ویا دیده گیهای نامطلوب وسزاوار اعتراض را به نکوهش بگیرد، از کلیشه کاری و شعاربازی برکنار بماند و در برابر آنها پای صمیمانۀ پیشنهاد اصلاحی را پیش بیاورد.

هنگامی که وقت ابراز برخی از این سخنان را نگاه می نمودم، متوجه شدم که گاهی دست در تهیۀ سرودۀ کنایی و طنز الود داشته، اما به زودی او را خبر تکانۀ انتحار و انفجار ویا سایر زشتی های مردم آزار در میهن، به گریستن واداشته که احساس ایجاد شده وآن گریۀ دل را نیز با خروشنده گی و بی پروایی بر فرق انسانکشان فرو برده است. چنین بود که من پس از خواندن کوتاه نوشت های وی، پیشنهاد ترتیب مطالب را از روی موضوعیت آنها نه نمودم. ترجیح دادم که تنوع مطالب که در سیر زمان خاطر او را مشغول نموده یا آزرده اند، مطابق زمان تهیه شدن بیایند.

شایان یادآوری میدانم که من نیز درکنار چند دوست دیگر، برای ویس سرور گرامی این پیشنهاد را نموده ام که به گلچین نمودن این فراورده ها از "فیسبوک" بپردازد و کتابی فراهم نماید.  زیرا به رغم جاذبه وکششی که "فیسبوک" آفریده از نقش وارزش کتاب و خواندن چنین مطالب در آن نه کاسته است.

آرزو می نمایم سخنانی که از دل پاک وی برخاسته اند و آرزویی جز بهبود خواهی ندارند، بر دلهای درد آشنا بنشینند ونیازهای تحول و دگرگونی پذیری زشتی وپلشتی ها را همراه صمیمی باشند

...............................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

 

یادداشت ناشر تارنمای رنگین :

                            کی جی بی در افغانستان

                                                   

          هموطنی قصه کرد که رفتم به یک کتابفروشی، تا کتاب " کی جی بی " در افغانستان را بخرم. شنیده بودم یکی از آمرین مهم  کی جی بی ، اسناد را فرار داده کتابی از آن چاپ شده و  از طرف شخصیت محترمی به اسم داکتر حمید سیماب، ترجمه شده است. کتابفروش گفت ، من این کتاب را ندارم، ولی کتابفروش همسایه یک روز گفت که دونفر آمدند از همین کتاب پرسان کردند.  با عجله ، بدون این که در بارۀ قیمت آن چیزی بگویند ، تمام نسخه های آن را خریدند و رفتند. گفتم شاید برای این که در جای  دیگر قیمتر بفروشند، همسایه گفت که فکر نمی کنم. برایش گفتم نشود کسانی باشند که آن را بخرند وحریق کنند.

      بعد از اینکه این کتاب را خواندم، آن قصه یادم آمد. گفتم نشود که خائنین خایف، ترسیده اند که نام هایشان در لست جاسوس های شوروی است، آن را خریده وحریق کرده باشند. ولی نام خدا کتاب چنان شهرت یافته که آن تلاش های کتاب سوزانه هیچ کمک شان نمی کند. گیریم که قسمتی از چاپ این کتاب را سوختانده باشند، بقیه چطور می شود. اسناد دیگری که جاسوسی و خیانت ملی  وجنایت ضد بشری آنها در دست است، آن را چطور می سوزانند؟

چند وقت بود که آرزو داشتم در بارۀ این کتاب وموضوع سوختاندن احتمالی نسخه های از آن چیزی بنویسم. ولی چنان دست به دست گشت که دوباره به دستم نرسید. در این روز ها دیدم که مقدمۀ مترجم محترم  با بخشی از ترجمه در تارنمای خورشیدhttp://www.khorshed.org  نشر شده است، که ضرورت به نوشتن این جانب نبود.

واضح است که پخش این کتاب خوف بسیار  عمال کی جی بی و وزرخرید های آنان را بار آورده است، لطفا این کتاب مهم را بخوانید.

 

 

کی جی بی در افغانستان

نوشتۀ واسیلی متروخین، بایگان ارشد کی جی بی

برگرداننده به فارسی دری: داکتر حمید سیماب

نکته یی چند قبل از خوانش « کی جی بی در افغانستان »

 

اینکه رهبران و بلند پایه گان «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» جواسیس و جیره خواران کی جی بی شوروی بودند از همان آغاز فعالیت سیاسی این جریان زبانزد عناصر آگاه مردم افغانستان بود ولی چنانکه پرآشکار است تقریباً ناممکن بود سند انکار ناپذیری را درین مورد بدست آورد و بمثابۀ تف ننگ و نفرین بروی اعضا و هواخواهان این حزب که جنونزده و ددمنشانه چنین اتهامی را رد می کردند و آنرا «تبلیغات دشمن» می خواندند، زد. تاریخ و فرجام عملکرد این حزب وطنفروش این تف جمعی مردم افغانستان و عناصر مترقی راستین را بروی این دار و دسته مدت ها پیش انداخته است ولی باوجود آن جای سند متقنی که سنگی بر سینۀ این نعش گندیده باشد و پوچ بودن امید واهی رستاخیز و بعث بعدالموت سیاسی این حزب را برای هواخواهان فریب آیین آن ثابت سازد همچنان خالی بود – تا امروز.
واسیلی متروخین جگړن و بایگان (آرشیف دار) ارشد ریاست عمومی اول کی جی بی، دستگاه استخبارات اتحاد شوروی سابق بود که در سال ١٩۴٨منحیث افسر استخبارات در «ام جی بی» دستگاه سلف کی جی بی شامل کار شد. وی تا سال ١٩۵٦ ماموریت های مخفی استخباراتی زیادی را در خارج اتحاد شوروی به انجام رساند ولی در سال ١٩۵٦ پس از ناکام شدن در یک ماموریت مخفی از وظایف مخفی عملیاتی سبکدوش و به بایگانی (آرشیف) ریاست عمومی اول کی جی بی گماشته شد. بین سال های ١٩٧٢ و ١٩٨۴ به وی وظیفۀ نظارت بر انتقال اسناد آرشیف ریاست عمومی اول از مرکز بدنام  کی جی بی در عمارت «لوبیانکا»ی ماسکو به مقر جدید آن در «یاسینوو»ی آن شهر سپرده شد. این مسئولیت فرصت خوبی را برای متروخین بدست داد تا اسناد مهم بیشماری از آرشیف کی جی بی را نقل بردارد یا جنساً بالا رود. وی در سال ١٩٨۵ از کی جی بی بازنشسته شد.
دسترسی به آرشیف کی جی بی حال او را دگرگون گردانید. به گفتۀ خودش «نمی توانستم چنین بدسگالی و دیو سیرتی را باور کنم. شر و خباثت در عملکرد کی جی بی همه از پیش برنامه ریزی شده، ترتیب شده و سنجیده شده بود». اما تا زمانی که اتحاد شوروی فقید نفس می کشید برای متروخین مجال آن نبود تا از روی شر و خباثت در عملکرد کی جی بی پرده بردارد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی متروخین در سال ١٩٩٢ سفری به استونیا داشت. وی نقلی از برخی اسناد پنهانی استنساخ شدۀ کی جی بی را در بکس سفری خود گذاشت و در اولین فرصت خود را به سفارت امریکا در تالین پایتخت استونیا رساند. شاید دستگاه استخباراتی «سی آی ای» امریکا  را سپید روتر و نکو کردارتر از دستگاه استخبارات شوروی می پنداشت، ولی به هر حال سی آی ای  او را جدی نگرفت. وی سپس به دستگاه استخبارات مخفی بریتانیا «ام آی ٦» روی آورد. انگلیس های کهنه کار به ارزش اسنادی که متروخین سوغات آورده بود پی بردند و در همانجا او را منحیث ایجنت استخدام کردند. وظیفۀ عملیاتی که ام آی ٦ به متروخین سپرد بیرون آوردن قریب ٠٠٠,٢۵ ورق سند و دوسیۀ اسناد مخفی بود که متروخین آنها را در زیر سطح چوبین کلبۀ تابستانی خود پنهان نموده بود. این کار بکمک امکانات ام آی ٦ موفقانه انجام یافت و متروخین با اسنادش یکجا راهی بریتانیا شدند.
اسناد آورده شده توسط متروخین که در کل بنام «آرشیف متروخین» یاد می شوند گنج باد آوردی – هر چند با ارزش عمدتاً تاریخی – برای دستگاه های استخبارات غرب و حلقه های پژوهشی بود. اضافه بر بهره برداری ایکه دستگاه های اطلاعاتی غرب از آرشیف متروخین کردند، متروخین خود تا زمان مرگش در سال ٢٠٠۴ پنج کتاب و یک رساله را بصورت فردی یا در همکاری با سایرین نوشت و به نشر رسانید، بدین گونه:
-    «
شمشیر و سپر: آرشیف متروخین و تاریخچۀ مخفی کی جی بی» به همقلمی کریستوفر آندرو، سپتمبر ٢٠٠٠، شمارۀ هنجارین بین المللی کتاب (ISBN) : ISBN 0-465-00310-9 و ISBN 0-465-00312-5
-    «
دنیا بکام ما می چرخید: کی جی بی و نبرد برای جهان سوم» به همقلمی کریستوفر آندرو، نشر پس از مرگ، ٢٠٠۵، شمارۀ ISBN 0-465-00311-7
-    «
آرشیف متروخین: کی جی بی در اروپا و غرب» به همقلمی کریستوفر آندرو، ٢٠٠٠، ISBN 0-14-028487-7
-    «
قاموس کی جی بی: کتاب دم دستی افسر استخبارات شوروی» ، ٢٠٠٢، ISBN 0-7146-5257-1
-    « “
چکیزم”، قصه هایی از چکا: گلچینی از کی جی بی» نشر پس از مرگ، ٢٠٠٨، ISBN 978-0-10-850709-0
-    «
کی جی بی در افغانستان» رسالۀ دستنویسی که ترجمۀ انگلیسی آن توسط کریستیان اوسترمان و اود آرنه ویستاد ویرایش شده و از طرف «پروژۀ تاریخ بین المللی جنگ سرد» مربوط «مرکز بین المللی وودرو ویلسن برای دانشمندان» در سال ٢٠٠٢ به نشر رسید.
آنچه ما درینجا با آن سروکار داریم همین رسالۀ اخیرالذکر است که سجلی از فعالیت های کی جی بی در افغانستان بین سالهای ۱٩٧٨ و ۱٩٨٣ را بدست می دهد. قرار بیان متروخین، محتویات رسالۀ «کی جی بی در افغانستان» دربست از معلوماتی که در اسناد کی جی بی گنجانیده شده بود گرفته شده و در تألیف این رساله  از هیچ منبع دیگری استفاده نگردیده است. متروخین می خواست رسالۀ مربوط به نقش کی جی بی در افغانستان سرسلسلۀ زنجیره یی از کتابها زیر نام «دنباله گیری نقش پاها در نجاست» باشد که این مأمول برآورده نگردید، اما با تدوین و تألیف یادداشت ها پیرامون کارنامۀ کی جی بی در افغانستان نویسنده تاحدی آرامش خاطری را که نیاز داشت بدست آورد. به گفتۀ کریستوفر اندریو، همقلم  متروخین در تألیف چند کتاب، «آن دوسیه های کی جی بی که بیشترین اثر عاطفی بر متروخین بر جا گذاشت اسناد مربوط به جنگ افغانستان بود. دهشت و دلهره ایکه درین پرونده ها بازتاب یافته بود با دقت و احتیاط از چشم مردم شوروی پنهان نگهداشته می شد. وسایل ارتباط جمعی شوروی درارتباط تخریب سیستماتیک هزاران قریۀ افغانستان که به ویرانه هایی از کلبه های گلین بی سقف و بام و عاری از سکنه مبدل شده بودند، در ارتباط با فرار چهار ملیون پناهنده و کشتار یک ملیون انسان این سرزمین در جنگی که گورباچف بعدها آنرا «اشتباه» خواند در توطئۀ سکوت همداستان بودند
و اما اسناد کی جی بی برای ما افغان ها اهمیت و ارزش ویژۀ دیگری دارند. نشر این یادداشت ها نه تنها برهان قاطع برای تاریخ نگاران است بلکه شاید وجدان های خفتۀ افرادی را بیدار کند که در ابتدا بانیت خیر و آرزوی خدمت – ولی غافل از اصلیت – «خلقی» و «پرچمی» شدند و هنوز هم ژرفای گودال خیانتی را که رهبران اجیر و جاسوس حزب شان آنها را بدان کشاندند نمی توانند باور کنند. چنین اشخاص شاید در خیانت و وطنفروشی، قتل و جنایت و شکنجه، انباشتن زندانها و پرکردن پولیگون ها، سرکوب ۲۴ حوت هرات و ٣ حوت کابل، دلالی روس ها، بمباران روستاها و بربادی زندگی ها مستقیماً دست نداشتند اما با کور دلی و ابرام در جفا هنوز بار گناه عضویت در حزبی مولود جاسوسی و خودفروشی و ایستادن در صف وطنفروشان و سلسله جنبانان بربادی و ویرانی کنونی کشور را پذیرفته نمی توانند. از طرف دیگر نشر این اسناد هشداریست برای هرکه درین کشور بربادشده ادعای «سیاست» و «مبارزه» یا «جهاد» داشته است یا دارد، چه نیم گامی در راه برگزیده اش رفته یا هفت شهر آنرا پیموده است. نشر این اسناد یکبار دیگر ثابت می سازد که حقیقت مستور نمی ماند و همانگونه که هیچ تخم سالمی در مزرعۀ تاریخ گم نمی شود، هیچ شیادی – چه نقاب «ترقی» بر رخ و چه عبا و قبای دین در بر داشته باشد – نمی تواند بازی را تا آخر ادامه دهد، واینرا این اکنونیان یعنی کرسی نشینان و پارلمان نشینانی که می دانید و می دانیم نیک آگاهند. عاقبت «سیاه روی شود هر که درو غش باشد» …
اشتباه کردن همزاد عملکردنست. هرکه عمل می کند اشتباه نیز می کند، ولی در افغانستان بین اشتباه و خیانت دریاهای اشک و خونی خط می اندازد که درین سه دهه در کشور فلکزدۀ ما راه انداخته شده اند. آنچه را که در افغانستان گذشته و بدست خلقی ها و پرچمی ها و تنظیم های «جهادی» و «طالبی» اتفاق افتاده تنها «اشتباه» خواندن اهانت به دردهای مردم داغدیده و نمک پاشی روی زخمهای شان            بربادی و ویرانی افغانستان در متن اوقیانوسی از رنج و عذاب مردم بی گناه نتیجۀ جنایت، خیانت، وطنفروشی و شنایع دولت ها و گروهبندی های سیاسی- نظامی ایست که با ام الفجایع حزب دموکراتیک خلق افغانستان درسیاه روز ٧ ثور ۱٣۵٧ آغاز و بگونه یی تا کنون ادامه دارد.  هریک از دولت های مستقر در کابل پس از آن و گروهبندی های تفنگدار لانه گرفته در گوشه و کنار افغانستان و در ممالک همجوار در کشتار و غارت مردم و ویرانی شهر و ده افغانستان سهم داشته و مسئول می باشند، هر چند درین بین کارنامۀ سلسله جنبانان این بدبختی ها، یعنی خلقی ها و پرچمی ها، شایستۀ نفرین خاص است. سازمان ها و تنظیم های جهادی که در طول سالها جنگ مقاومت و پس از فرو ریختن نظام پوشالی خلق و پرچم به سرو کلۀ همدگر زدند اگر سهمی در بسر رساندن جنگ مقاومت مردم افغانستان ایفا کردند متعاقباً با جنایات و شنایعی که راه انداختند برآنهمه حماسه و خون های پاک لجن پاشیده خود را سیاه روی دو دنیا ساختند. تفرقه های زبانی، قومی، سمتی، منطقوی وغیره که اکنون چنین شایع است دست آورد همین خیانت ها و جنایت ها می باشد.
اینهمه خیانت و جنایت و شناعت ثبت تاریخ اند و عاملین آن و دستیاران شان هرگز نمی توانند تا ابد ماسک معصومیت به چهره زنند. اعضا و منسوبیین دولت ها و احزاب ٧ ثوری و ٨ ثوری و ملایی و طالبی و سازمان ها و گروه های خائن و جنایت کار وابسته به آنها یا در تجاوز به حقوق انسان هموطن و جاری ساختن دریا های اشک و خون مستقیماً دست داشته اند یا اینکه با همراهی و تایید خاموشانه خود دست جنایت و خیانت را تقویه کرده و بنابران در روسیاهی قتل و جنایت شریک اند. خط فاصل بین ستمگر و ستمکش و معیار شناخت سپید روی و سیاه روی ابهامی ندارد: در روز ۲۴ حوت هرات و ٣ حوت کابل در پهلوی کدام جانب قرار داشتیم؟ وقتی بنام تاجک و پشتون و هزاره و ازبک و چه و چه میخ در سر کوبیده می شد، پستان های زنان بریده می شد، بر ناموس ها تجاوز می شد و انسان های هموطن ما در کانتینرهای فلزی کباب می شدند، نفرین ما کدام سو طغیان می کرد و دل ما با کدام درد فشرده می شد؟
پر آشکار است که نمی توان اسیر درد و داغ گذشته باقی ماند و باید به آینده دید و بطرف آینده ره گشود، ولی بنام صلح و آرامش و خوشبختی آینده نیز نمی توان روی گذشته با چشم پوشی و فراموشی ماست مالی کرد، چون اغماض و نسیان  بر خیانت و جنایت ارزش های فردا – یا فردای ارزش ها –  را زیر سوال می برد و آنچه را که والاست رنگ پریده می سازد. گذشت و بخشایش بدون حساب گیری و پاسخ خواهی نمی تواند زخم های خون چکان سی سالۀ جامعۀ ما را شفا بخشد. تا زمانیکه شاهین ترازوی عدالت در پاسخ فریاد داد خواهی مردم جهنم دیدۀ افغانستان عمود نگردیده نمی توان به التیام زخمهای دل و روان مردم باور داشت.
ولی عدالت ِآرمانی عنقاییست بلند آشیان ورسیدن به آن، با در نظر داشت واقعیت های عینی زمان و پیرامون، به دنبال سایۀ خود دویدن است.عدالتی که مرهم زخمهای چرکین و آرامشبخش دل های غمگین تواند بود، در پهلوی سزای درخور جنایت در پرتو حقیقت و قانونیت برای تبهکارانی که خون ریختند و وطن فروختند و ناموس دریدند، اعتراف صادقانه و پوزش خواهی شرافتمندانۀ بزه کارانیست که با بی دردی خود سیل اشک مرد و زن و پیر و جوان را جاری ساختند. فقط چنین پوزش خواهی بی ریای خلقی ها و پرچمی ها و جفاکارانی که پس از آنها آمدند – آنان شان که با شرافت و نیت وطنپرستی و خدمت به دنبال حزبی جاسوس افتادند و راه شرفباختگی و وطنفروشی پیمودند – می تواند دروازه های عدالت را بگشاید؛ فقط چنین پوزش خواهی بی ریا، با آواز بلند در روز روشن و در سر چار راه عام، با شهادت عرق شرم بر جبین – نه با نجوای دزدانه در کنج های تاریک با همکیشانی چند – می تواند بخشایش و آشتی واقعی بار آورد و داغ ها را از دل ها  بزداید … و درین میان رسالۀ «کی جی بی در افغانستان» می تواند ترغیبی نکو باشد برای خلقیان و پرچمیانی که وجدان شان هنوز بیدار است و شایستۀ بخشایش و آشتی مردمی اند که از فرجام کارشان بس جفاها دیده اند.
رساله به شکل دستنویس تهیه شده و هیچگونه پژوهش ویرایشی برای بهنجار ساختن آن از نظر انشایی و املای نام ها و غیره صورت نگرفته است. بدین سبب اشتباهات و بی دقتی های کوچک اینجا و آنجا دیده می شود که امید است در نسخه های چاپی ایکه پس از انتشار انترنتی ترجمۀ دری کنونی این رساله در نظر است، یا به همت برگرداننده و یا به همت صاحب نظران تواناتر و آگاه تر، بیشتر از آنچه انجام یافته زیر نویسی، حاشیه نگاری و اصلاح گردند.

داکتر حمید سیماب

اتاوا، کانادا

٣ فبروری ۲٠٠٩

 

 

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin