Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

         عتیق الله نایب خیل

چرا تنبان کشی؟!

 

همین که به خود جراًت دادم عنوان فوق را برای نگاشتن چند سطر پائین انتخاب نمایم عرق شرم بر جبینم نشست. زیرا بکاربرد بعضی کلمات و جملات عبور از خط قرمزهای ادب نگارش و عفت قلم است. اما، همزمان با آن یادم آمد این پرسش را مطرح نمایم که چه گونه کسی به خودش حق داده است از خط قرمزهای اخلاقی جامعه عبور نماید و در محضرعام پیراهن و تنبانش را بکشد و نیکر زرد رنگش را در معرض دید همه گان قرار دهد؟ شاید طرح این پرسش بتواند انتخاب این عنوان را هم توجیه نماید.

اما جالبتر ازین حرکت، به گوش رسیدن نعره هایی بود که ندانستم چه ربطی به لُخت شدن سخنران داشت و چرا عده یی برای خودشان حق می دهند عظمت خداوند را آن قدر کوچک بسازند که حتی یک چنین عمل منفی را نیز با نعره های تکبیر استقبال نمایند.

به باور من انتخاب شخص سخنران و این حرکتش کاملا" حساب شده و از قبل پلان شده بوده و تحریک آمیز ترین عمل برای تحریک آنانی بوده که آن جا حضور داشتند. زیرا لُخت شدن در محضر عام جای صد دلیل و استدلال را برای آن هایی می گیرد که مانند سخنران از نبود عقل و درایت کافی و قدرت استدلال و ارائه دلایل منطقی به دورند. زیرا وقتی پای منطق کسی می لنگد برای به کرسی نشاندن سخنش به راه های غیرمنطقی متوسل می شود.

آنانی که از تبلیغ و دامن زدن به مسایل قومی نفع می برند، برای دستیابی به مقاصد شان کاملا" به همین گونه افراد جاهل ضرورت دارند و حرکاتی ازین نوع برای تحریک احساسات گروه های جاهل هم جای صد دلیل و برهان را می گیرد. افرادی با این حدی از تنزل اخلاقی عقب تریبون سخنرانی قرار نمی گیرند، قرار داده می شوند.

دلیل این تنبان کشیدن هرچه باشد، تشویش من این است که این حرکت به یک نماد دایمی اعتراض مبدل نشود. فردا شاهد خواهیم بود که کسی در اعتراض به بلند رفتن نرخ ها تنبانش را کشیده است و کسی در اعتراض به تقسیم قدرت و کسی هم به دلیل رئیس و یا وزیر نشدن، کسی هم با نگرفتن رتبۀ جنرالی ... و طبعا" دلایل اعتراض درین مملکت بسیار است.

ما از جهات بسیاری در جهان در صف اول قرار داریم. از جهت تولید مواد مخدر، از ناحیۀ فساد و بسیار چیزهای دیگر. نشود که از جهت تنبان کشی هم در صف اول ملل قرار گیریم!

.........................................  

الحاج اسرار خواجه

محاسن سفید

پشنهاد به مادران داغدیده و رنج کشیده و زنان تحصیل کرده افغانستان

نصف پیکر جامعه کشور مامنحیث انسان از مادران و خواهران متشکل است این که در بطن خود طفل را از خون خود تغذیه در تربیه و رشد استعداد کودکان سر سپرده فعال اند درک عشق ناب مادری به فرزندش به معنی مادر گفتن نسبت وجائب انسانی در تامین عدالت با ارزش های معنوی منزلت ان در جامعه است علاوتا مادران برای بهتر آسایش انسان ها در جامعه در تولیدات نعمات مادی و رشد اقتصاد سهم ارزنده دارند با تاسف یک تعداد محدود تعلیم یافته زنان را دولت در جریان بیست سال طور نمایشی در نهاد های سیاسی نصب نموده اند چنانچه در تشکیل پارلمان در قانون حضور زنان را محدود ساخته اند بائیست نصف پارلمان را زنان تشکیل بدهد در مدت اضافه از ده سال حاکمیت محترم کرزی به ارتباط حقوق زنان گلو پاره می کرد از این که برادران ناراضی اش خفه نشود روی بی بی خانمش را از طریق رسانه هیچ کسی ندیده این قلم از چشم دید خود در انتخابات صدر اعظم در یک کشور پیشرفته بعرض برسانم در انتخابات صدراعظم چند حزب اشتراک داشتند ساعت هشت صبح رای گیری اغاز شد ساعت ده شب نتیجه اعلان گردید فردا حزب موفق جلسه رهبری حزب را دایر از جمله هیئت رهبری یک زن را بحیث صدراعظم معرفی فعلا همان زن موفق ترین خدمت گذار جامعه کشورش است.

لازم دیده می شود مادران و خواهران تعلیم یافته وطنم بر ادبیات و فرهنگ سیاسی خود را آراسته سازند تا بدرهر کس و نا کس برای کاریابی مراجعه نکنند بهتر است با دیدگاه وسیع در پرتو علم و خرد رقابت های زنانه را نادیده گرفته یک حزب را مؤسس شان نام گذاری نماید حزب (...........اسلامی ) وزارت زنان را موکلف سازید تا در تشکیل حزب فعال گردیده به نظر من برنامه و اساسنامه حزب را روی اندیشه و اموزه های بی بی خدیجه و فاطمه زهرا و غیره زنان مبارز که در صدر اسلام در زمان حیات پیامبر حضرت محمد(ص) با ایشان کار و پیکار نمودند اساس گذاری نماید شورا های زنان ولایات منحیث سازمان های حزبی و همچنان در ولسوالی های کشور شورای زنان ایجاد نمایند از زنان سرمایه دار کشور های خارجی حمایت مالی بدست اورند کشور های مترقی از حزب شما حمایت می نمایند با سازمان دهی سالم و خردمند صفوف شما سراسری کشور را در برمی گیرد در انتخابات نهادهای سیاسی و خدماتی حزب شما موفق ترین حزب خواهد بود رهبری حزب شما می توانند اشخاص با فهم و دانش را در رهبری دولت تعین و نظارت نمائید با تشکیل حزب شما مادران و خواهران تعلیم یافته اراسته با دانش چه نوع نواوری می نمایند مختار اند از توضیحات بیشتر این قلم عاجز است منظور صرف رسیدن به حقوق حقه تان می باشد بدانید زعامت امروز دولت صرف بدست اوردن قدرت و ثروت اند.

با عشق کور به سوی نامردان مرو دیگر   -  

با خود بنگر و جهان نو بیافرین

.....................................

اسد شامل

تاملی بر کتاب " اشک قلم و فریاد کفش "

اخیرن کتاب " اشک قلم و فریاد کفش ".نوشته ی نویسنده ی فرزانه و توانا جناب آقای نصیرمهرین با محبت ایشان که بر بنده منت گذاشتند و از ایشان سپاسگزارم بدستم رسید . این کتاب با دقت خاص تهیه شده و از قطع و صحافت خیلی عالی برخوردار است . تصویر روی جلد که خود بیانگر محتوای کتاب است خیلی موزون و با ذوق عالی طراحی شده , کتاب دارای ۵۲ فصل و یا عنوان است, در واقع می توان گفت همه حکایات و زبان حال "قلم" و " کفش "است که از طرف نویسنده به شکل خیلی زیبا و دلچسب برشته تحرر درآمده. از خاطرات ناگوار و دردناک "قلم" در می یابیم که چگونه ضحاکان روزگار و اهل زر و زور با فشردن گردنش فرمان قتل و تاراج انسان های بیگناه ر ارقم زدند, با جوهرش بروی کتاب خدا برای بدام انداختن دیگران سوگند نوشتند و اما دیدیم که چه نامردانه آن را زیر پا گذاشتند و امثال این نامرادی ها, همچنان است حکایت "کفش" که چه گونه زمانی چاپلوسان روزگار گرد و خاکش را پاک می کردند و در بسا مواقع صاحبانش را سر می بریدند و اما باز هم همین کفش های باهمت با پرواز شان به سوی دروغ گویان و یاوه سرایان دهان شان را         می بستند. 

این کتاب واقعن از ارزش والای فرهنگی و ادبی برخوردار است, این است که مطالعه ی آنرا به همه فرهنگیان و دوستان اهل کتاب صمیمانه توصیه می کنم . اینک شما را به مطالعه ی متن مختصری از این کتاب ذیلن دعوت می نمایم :

من در دست دشمن

انسان ها !

کسی از جمع شما " اشرف المخلوقات "، روزی مرا ارزان خرید، در روی میز نهاد . شب که تاریک شده بود، با چشمان مست، خرامان سوی من آمد. در آغاز پنداشتم که مرا با معشوقه ی خویش اشتباه گرفته است. چراغی را روشن کرد و دست بسوی من و کاغذ برد . گلویم را چندین بار فشرد، من همچنان بی زبان و خاموش گریان می نگریستم و شکنجه می شدم . دقایقی گذشت " اشرف مخلوقات " تبسم های رضایت آمیز نمود، سر در بالین گذاشت. سخنان دل برخاسته ی من و کاغذ و آن شب، فریادی بود که می گفت :

" که ای نیکبخت این نه شکل من است

و لیکن قلم در کف دشمن است"

..........................................

 

نصیرمهرین                  

      آیا جنایت نیست؟

در ادامۀ انتشار سلسله یی از خبرهای فضیحت بار از دستگاه حکومتی افغانستان، آنچه که مقامات مسؤول در برابر زنان ودختران معیوب ومعلول انجام داده اند، حکومت افغانستان را در این زمینه و نیزخرابی نظام صحی، در سطح جهان مقام نخست بخشید.

به نقل از آژانس خبررسانی آلمان Dpa، دیده بان حقوق بشر، شام دوشنبه( 27 آپریل 2020) در نیویارک (همجنان درکابل) اعلام داشت که "در افغانستان، زنان معیوب در سطوح گوناگون در معرض استفادۀ سؤ مقامات مسؤول قرار گرفته اند."

در این گزارش درحالی که از بی مسؤولیتی مقامات حکومتی افغانستان در برابر همه معیوبین یادآوری شده، اما اشارۀ ویژه بر رفتارهای دارد که در برابر دختران و زنان چهره نموده است.

بی اعتنایی درامورصحی، آموزشی ونیازهای اجتماعی معیوبین را عمل وحشیانۀ استفادۀ سؤ جنسی نیز به نمایش نهاده است که هنگام مراجعه برای رفع نیازها از طرف مقامات مسؤول حکومتی مواجه شده اند.

مظلومان و دردمندانی را در نظر آوریم که با تأثیر پذیری از ناهنجای های گوناگون در جامعه، از نظر بدنی ویا روحی معیوب شده و ملیونها دالر برای آنها اختصاص داده شده است، اما حکومتی های فاسد، آنرا نه در خدمت معیبوبین، بلکه معیوبین را در خدمت اغراض بیشرمانۀ خود قرار داده اند.

نمی گویم که شنیدن رفتارسؤ با زنان و دختران معلول ومعیوب و ظلم در حق آنها برایم تکاندهنده بود. حتا نمی گویم که آزاردهنده بود. زیرا شنیدن چنین خبری دور از تصور وانتظارنبود ونیست. امتیازگیران و گرداننده گان حکومتهای خائن، دست نشانده وپوشالی از جمله مافیایی که اشرف غنی گردآورده است، چنان لگام گسیخته برجان و مال و ناموس مردم تاخته و آزارها رسانیده اند که من و مایی با آن آزارها زیسته وشب را به یاد آزار دیده گان به سحر برده، به قدر کافی رنج نویس  و درد سرا شده ایم. شنیدن چنین خبرها به دامنۀ نفرت واندیشیدن به نیازگم شدن روی این دارودسته های فاقد احساس انسانی و بی اعتنا به حد اقل وظایفی که در محافظت حتا انسان معیوب و معلول دارند، می انجامد.                                     ***

یادآوری: عکس از متن انگلیسی گزارش  Human Rights Watch گرفته شده است. برای مراجعه به این منابع: https://www.hrw.org/video-photos/video/2020/04/27/afghanistan-women-disabilities-face-systemic-abuse.

 

.................................................................

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

پرتو نادری

داعش و آیندۀ افغانستان

 

در روزگاری که طالبان  در همیاری با القاعده کابل را قبضه کرده بودند، کسی گفته بود افغانستان سرزمینی است که رهبر ندارد و بن لادن رهبری است که سرزمین ندارد. از این رو افغانستان و بن لادن خیلی با هم جور آمده اند. این سخن را از آن گفتم که در این روزها از شکست داعش در کشورهای عراق و شامات یا سوریه سخن گفته می شود. فکر می کنید وقتی داعش در این کشورها به شکست بزرگ رو به رو شود، آن گاه هستۀ رهبری و امکانات رزمی خود را به کدام کشور خواهد برد، یا کدام کشور را پایگاه قرار خواهد داد؟  در پیوند به آیندۀ یک چنین حرکت‌های تند رو مذهبی سخن گفتن دشوار است؛ با این حال  من می پندارم  که افغانستان، برای آنان بهترین سرزمین خواهد بود. با استفاده از شبکه های افراطی که در منطقه پدید آمده، آنان به آسانی هم می توانند خود را به افغانستان برسانند. این که شماری از دوستان می گویند: داعش در افغانستان پایگاه اجتماعی ندارند واز این سبب نمی تواند دراین جا ریشه گیرد، شاید سخن درستی باشد؛ اما من چندان به  چنین سخنی باور ندارم. فقر، بیکاری کتله ای ، تعصب  مذهبی، گسترش روحیۀ افراط گرایی موجودیت نهادهایی سیاسی مذهبی که می توانند زمینه ساز ریشه گیری یک چنین حرکت افراطی در کشور شوند، همراه با سطح پایین آگاهی و کمبود آینده نگری سالم در میان مردم، روحیۀ تقابل با هرگونه جلوۀ مدرنیزم؛ مگر نمی توانند برای داعش زمینۀ خوب رشد در افغانستان را فراهم سازد؟

 وقتی داعشیان کسی را امیر خراسان می سازند، این امر به این مفهوم است که آنان همه حوزۀ خراسان بزرگ دیروز را زیر نظر دارند، نه تنها سرزمین افغانستان را. داعش سرزمین اسلامی  آن جایی را می داند که زیر حاکمیت آنان قرار داشته باشد، حال  برای شان مهم نیست که این سرزمین در عرب باشد یا درعجم! از نظر آنان اسلام یعنی حاکمیت داعش.

 افغانستان می تواند جایگاه خوبی برای  برنامه‌های آیندۀ داعش باشد. برای آن که از این کشور می‌تواند نه تنها بر خراسان دیروز حاکم شود؛ بلکه به کشورهای دیگری نیز راه یابد.

دیدگاه‌هایی وجود دارد که گذشتن از دریای آمو و رسیدن به کشورهای آسیای میانه  در نهایت سرزمین‌های روسیه یکی از اهدفی تعیین شده برای داعش است. داعش با استفاده از افغانستان است که می تواند این هدف را برآورده سازد. این امر از هم اکنون کشورهای آسیای میانه و روسیه را بسیار نگران ساخته است.

افغانستان هم‌چنان می تواند جایگاه خوبی برای نفوذ داعش به ایران  نیزباشد.  بدون تردید یکی از اهداف بزرگی که داعش باید به آن برسد ایران است. ظاهراً در سال‌های اخیر داعش نتوانسته است که از مرزهای عراق به ایران نفوذ کند.

  به همین گونه افغانستان می تواند جایگاه خوبی باشد برای داعش تا به پاکستان وهند نیز نفوذ کند. تلاش گروه داعش و شماری از گروه های هراس افگن  دیگر در بدخشان می تواند روی همین دلیل استوار بوده باشد، که بدخشان را به پلی بدل سازند در میان پاکستان و کشورهای آسیای میانه. افزون بر این افغانستان می تواند جایگاه خوبی برای نفوذ داعش به سین کیناک چین  باشدا

افغانستان با مناطق کوهستانی که دارد، می تواند ادامه جنگ‌های داعش را برای مدت زمان درازی تضمین کند. افغانستان از نظر مواد کانی یکی از کشورهای غنی در جهان گفته شده است، این امر نیز برای داعش بسیار انگزینده است. هم اکنون نیز  از بخشی داشته‌های کانی و منابع زیر زمینی افغاستان داعش ، طالبان و دیگر گروه های هراس افگن  بهره برداری می کنند.

تولید مواد مخدر در افغانستان نیز می تواند سرچشمۀ خوبی اقتصادی برای داعش باشد، چنان که هم اکنون طالبان نیز از مواد مخدر به گونۀ یک سرچشمۀ بزرگ مالی استفاده می کنند.

در سال‌های آخر دیده می شود که گروه های که به نام داعش شهرت یافته اند، یا هم گروه های طالبان بیشتر به منطاقی هجودم می برند که منابع زیر زمینی داشته باشند، یا هم از تولید  بیشترمواد مخدر برخوردار باشد.

                                                                   ***

داعش یکی از پدیده‌های پیچیدۀ سیاسی استخباراتی سدۀ بیست ویکم است. پدیدۀ رازناک. در پیوند به چگونه‌گی پیدایی آن دیدگاه‌های گوناگون و گاهی متضادی وجود دارد. با رشد سرسام آوری که داعش داشته است، هرگز نمی توان پنداشت که داعش یک حرکت خود جوش اسلامی است؛ بلکه می توان باورمند بود که در پیدایی آن نه تنها شماری از کشورهای منطقه؛ بلکه کشورهای غربی نیز دست دارند.

از نظر اندیشه و فکر داعش، طالب،  شبکۀ حقانی و دیگر گروه‌های هراس افگن همه افراطیانی اند که قرائت آنان از اسلام با هرگونه قرائت دیگر تفاوت دارد؛ اما از هر کدام چنان افزاری در یک مرحلۀ خاص استفاده  می شود.

با این همه شماری از کارشناسان به این باور اند که درامر ایجاد شبکۀ داعش کشورهایی مانند اسراییل، عربستان سعودی، و ترکیه سهم دارند البته در تفاهم با بعضی از کشورهای غربی و به گونۀ عمده ایالات متحد امریکا.

شماری هم چنین می اندیشند که موجودیت داعش حضور کشورهای غربی عمدتا امریکا را نه تنها در شرق میانه؛ بلکه در افغانستان نیز تضمین می کنند تا این کشور بتواند اهداف بلند مدت خود هم چنان در منطقه دنبال کند.اسراییل از داعش سود می برد، از نظر سیاسی این سود می تواند فروپاشی نظام های در منطقه باشد که با اسراییل سر دشمنی دارند و فروپاشی چنین نظام هایی می تواند زنده‌گی سیاسی و اجتماعی اسراییل را تضمین کند. تا هم اکنون دیده نشده است که داعش  حرکتی بر ضد اسراییل انجام داده باشد.

برای ترکیه درهم کوبی کردها درعراق و سوریه می تواند امر بسیار نکویی باشد. داعش با تعصب مذهبی که دارد، نظام ایران را هم چنان به گونه‌یی یک دشمن نگاه می کند. بی ثباتی ایران  نه تنها برای اسراییل ؛ بلکه برای سعودی و ترکیه نیز یک امر حیاتی است.

ظاهراً داعش در افغانستان باید به کشورهای آسیای میانه برسد تا از آن جا بتوانند راه اش را به سوی روسیه باز کند. به همین گونه داعش از افغانستان می تواند به چین و هند نیز نفوذ کند. در وضعیت کنونی امریکایی ها هرگز نمی خواهند تا روسیه خود را به گونۀ یک نیروی جهانی مطرح کند، پس داعش می تواند هدف امریکا در این مورد را بر آورده سازد!

هم چنان هند و چنین نیز می توانند از داعش صدمه های بزرگی را متحمل شوند، چیزی که برای امریکاه خیلی خوش آیند است.

هم اکنون از حضور داعش در ننگرهار، ولایات شمال و شمال شرق کشور در بدخشان گزارش هایی وجود دارد نگرانی ها یی وجد دارد که ولایات شمال افغانستان بیشتر و بیشتر نا آرام خواهد شد، چون می خواهند آن را به گذرگاه داعش به آسیای میانه بدل کنند.

                                                                      ***

با این همه، برخی ها باوردارند ، گروه های که امروزه در افغانستان به نام داعش می جنگنند، همان طالبان استحاله یافته به داعش اند، نه داعش اصلی. یعنی شاخه‌یی از داعش عرب که به گونۀ عمده در سوریه و عراق می جنگند، نیستند. گفته می شود داعشیانی که در افغانستان با بیروق ها و نقاب های سیاه می جنگنند، آنانی اند که در آزمایشگاه سیاست های پاکستان با جهش کروموزم افزاط گرایی تغییر قیافه داده اند. اگر داعش رهبری خود را به افغانستان انتقال دهد، شاید شماری از دسته‌های طالبان و بعضی گره‌های افراطی در منطقه از داعش تابعیت کنند. شمال افغانستان را به گذرگاه خود به آسیای میانه بدل خواهند کرد. آیا آن هابه این هدف می رسند یا این که روسیه با داعشیان در ولایت‌های شمال درگیر خواهند شد. بدون تردید روسیه تا آن جایی که ممکن است نخواهد گذاشت که داعش از رودخانۀ آمور بگذرد. در این صورت روسیه با داعش در خاک افغانستان در گیر خواهد شد؟ یا هم روسیۀ آن گونه که می گویند با سرمایه گذاری که بر بخشی از طالبان کرده است، آن‌ها به جنگ نیابتی در برابر داعش خواهد بر انگیخت. وقتی این گونه به رویدادهای نگاه کنیم، می توان تصور کرد که افغاستان به میدان جنگ تمام عیار منطقه ای و حتا جهانی بدل خواهد شد. برای آن که کشورهای منطقه و غرب هر کدام از گروه های که برای آنان جنگ های نیابتی را به به پیش می برند وارد میدان خواهند شد. داعش ساخته شده به وسیلۀ پاکستان دو راه دارند یا از پاکستان می برند و با داعش یک جا می شوند یا هم  برای داعش جای خالی خواهند کرد به همین گونه گروه های افراطی افغانستان مانند طالبان یا شبکۀ حقانی یا با داعش یک جا می شوند یا هم در جنگ با داعش به حاشیه رانده خواهند شد.  
 پاکستان خود قربانی داعش خواهد بود، نیروی اتومی پاکستان اگر در یک جهت قوت پاکستان است در جهت دیگر نقطۀ ناتوانی آن کشور نیز می باشد. اگر روزی داعش بخواهد به نیروی اتومی دست یابد، این مرکز اتومی پاکستان است که آنان را به این آرزو می رساند.
 ما روی کوه کوه انبار باروت افراط گرایی، مشغول آتش بازی های کودکانه هستیم، فتیله یی که به این انبار می رسد، شاید هم اکنون روشن شده است. آیا افغانستان در چند قومی سوریه قرار گرفته است؟

 در خوش بینانه ترین نگاه می توان به یک جنبش ملی سراسری باید چشم به راه بود که با دریغ با وضعیتی که کشور دارد رسیدن به یک چنین جنبشی خود بسیار دوشوار به نظر می اید. حکومت وحدت ملی که باید محور چنین جنبشی شود، از کمترین اعتماد مردم بر خوردار نیست. در صورت دیگر ایا احزاب سیاسی؛، ایتلاف های سیاسی می توانند این جای خالی را پر کنند، به یقین چیزی نمی توان گفت.

ظاهرا کشتی هستی کشور آرام آرام در میان توفان ها فرو می رود؛ اما پیل غرایز و جاه طلبی و سیاست های عوام فریبانۀ حکومت بر عرشه کشتی با خون سردی و بی اعتنایی نواله می خورد ، گویی هیچ حادثه یی در راه نیست!

....................................................................................................................

 

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

 

روایت است که روزی در دهکدۀ دوری الاغی سر در خُم کرد تا چیزی برای خوردن پیدا کند. الاغ چیزی نیافت و تا خواست سر از خُم بیرون بیاورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گیر کرده بود.

الاغ جز تاریکی در خُم چیزی نیافت. هرقدر که چشمان اش را باز می‌کرد همان تاریکی بود و همان فضای تنگ خُم که نفس گیر شده می رفت. الاغ نه آسمان را می دید نه باغ ها و نه هم سبزه‌ زاران کنار جوبیاران را. یک لحظه با خود گفت شاید جهان همین است که می بینم. شاید بیرون از خُم جهانی وجود نداشته باشد. شاید آن چه را که دیده بودم خوابی بیش نبوده است. شاید هم جهان خود یک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چین خُمی کرده و بعد از آسمان و ریسمان سخن می‌گویند.

 الاغ با چنین تصوراتی با تاریکی خُم عادت کرد و آرامش یافت؛ اما در بیرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بیرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چیزی می گفت؛ اما عقل شان قد نمی داد تا به ماجرا پایان دهند.

ناگهان یکی ازمیان مردم باصدای بلندی گفت: چرا چرا عقلُک دهکده را خبر ندهیم! او را به حساب خرد و تفکری که باید برای چنین روزی داشته باشد، آب و نان داده ایم. او حالا باید بیاید با تفکر و کاردانی خود سر الاغ را از خُم بیرون آورد! به همین دلیل است که ما او را خردمند و متفکر دهکده می گوییم.!

یکی دو تن شتابان رفتند به خانۀ متفکر یا عقلُک دهکده. چون عقلُک به جایگاه رسید دید مردمان همه پریشان اند و در هیاهو. پرسید: باز با چه مشکلی گرفتار آمده اید که مرا فرا خواندید.

کسی با دست به سوی الاغ نشان داده گفت: ببین ای عقلُک بزرگوار!  این الاغ سر درخُم کرده و سر او در خُم گیر مانده و بیرون نمی شود. تو که بزرگ و خردمند مایی، ما را یاری رسان که چگونه سر الاغ از خُم بیرون آوریم.

عقلُک دهکده تبسمی کرد و گفت:  فکر می کردم که با چه مشکل بزرگی گرفتار آمده اید، این که مشکلی ندارد، کاردی بیاورید، تیز و بران!

چون کارد آورده شد؛ عقلُک دهکده  به جوانی گفت: سر الاغ ببر!

جوان با نا باوری نگاهی به خردمند دهکده کرد، خردمند دهکده با صدای بلند و تحکم آمیزی گفت: ببر ببر! سر الاغ را ببر!

جوان سر الاغ برید و سر الاغ در خم فرو افتاد.

مردمان گفتند: ای خردمند بزرگ ، عقل و تفکر تو همیشه چراغ راه ما بوده است، حال که سر الاغ  در درون خم افتاد، پس از این چگونه این الاغ بی سر می تواند بار ما را از جایی به جایی ببرد!

عقلُک دهکده باز هم تبسمی کرد و گفت نگران نباشید سر الاغ بیرون آورم. مردمان شادمان شدند. آن‌گاه دستور داد که تبری بیاورید! مردم خیره خیره به سوی هم‌دیگر می دیدند که خردمند ده تبر برای چه می خواهد!

کسی رفت و تبری آورد و عقلُک ده  دست به پیشانی تفکر گذاشت که گویی می خواهد برای مشکلی بزرگی راه حلی پیدا کند. همه منتظر بودند که عقلُک ده چه خواهد کرد! تا این که  دست از پیشانی برداشت و به جوانی دیگری گفت: با این تبر بر خُم بکوب تا بشکند.

جوان با قوت جوانی ضربه یی بر خُم زد و خُم فروشکست و سر الاغ در میانه نمایان شد.

عقلُک آن گاه گفت: همین را می خواستید، این هم سر الاغ!

مردمان از شگفتی چنان مجسمه‌های بی‌حرکت برجای مانده بودند که چه حکمتی در کار عقلُک دهکده هست که ما نمی دانیم. عقلُک دهکده در حالی که تسبیح درازش از زانوان پایین زده بود برگشت و به سوی خانۀ خود روان شد؛ اما چند قدمی نرفته بود که روی  بر گشتاند و به تلخی گریست!

مردمان پریشان شدند، به سوی او دویدند و گفتند: ای خردمند بزرگ که ما در روشنایی عقل و تفکر تو راه زنده‌گی خود را یافته ایم؛ مگر چه پیش آمد که این گونه به گریه افتاده ای؟

عقلُک دهکده گفت: من برای خود نمی گریم. عقل من و تفکر من همیشه در خدمت شماست. من خدمت گار شما هستیم، آب و نان شما را می خوردم ، باید عقل و تفکر خود را در خدمت شما گذارم تا به زنده‌گی بهتر برسید. من برای خود نمی گریم؛ بلکه برای شما مردمان ساده می گریم. آن‌گاه چند بار دست به سوی مردمان تکان داد، مانند آن بود که سراپایش ازهیجان می لرزد، لحظه‌هایی خاموش ماند تا این که همه نیروی خود را در گلو یش جمع کرد و فریاد زد: من برای شما می گریم که  اگرفردا من بمیرم و شما متفکر و عقلُک مهربان و دل سوز خود را از دست دهید و اگر گاهی الاغی سر خود درخُمی فرو برد و سرش در خُم گیر ماند، شما چه خواهید کرد! سر الاغ را چگونه از خم بیرون خواهید کرد، من به این درد می گریم که خواهید کرد؟

عقلُک این می گفت و به تلخی می گریست. مردمان دهکده که در خُم تفکر او گیر مانده بودند نیز می گریستند. پیکر بی سر الاغ بر روی زمین افتاده بود و سر الاغ در میان پاره های خُم  چنان می نمود  که گویی بر عقل و کاردانی عقلُک و خوش باوری مردمان می خندد. در نگاه های یخ زدۀ الاغ پرسشی بود که گویی می گفت: من باری به اشتباه سر در خُم کردم مرا سر بریدید، شما که تمام عمر سر در خُم دارید چرا عقلُک دیگری نمی آید و شما را سر نمی برد!

پایان

حمل 1396

........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin