Rangin
Rangin
Rangin
Rangin

تحت نـظـر حیـدر اخـتر

 

استفاده از مطالب  رنگین با ذکر ماخذ آزاد است

محمد عارف  عباسی

وحدت ملی و همبسته گی

ای فرزندان غیور و نامور کوه پایه های پرهیبت و حماسه ساز تأریخ، ای دلیر مردان هزاره، تاجک، پشتون، ازبک، ترکمن نورستانی و بلوچ که همه در آزمون های گوناگون پیروز و سربلند برآمدید!

من منادی ام که از بستر مریضی با درد و سوز و گداز می گویم که من به شهامت، شجاعت، خرد و فراست شما ایمان دارم، و یقین کامل دارم که نیروی خلاقۀ ملی شما مثل هر ملت جهان توان مندی تغییر بهبود حال داشته و ممثل واقعی حاکمیت ملی و رهایی از جمیع اسارت ها است.

این ندای من شعار نیست، هورا نیست و نعرۀ تکبیرهم نیست بلکه فریاد قلب افگاریست که با تمام بیچارگی شاهد فروپاشی سقفی ام که نیاکان ما به قیمت خون های پاک خود آن را اعمار و افتخار آزادگی به آن بخشیدند. و من و تو به نام ملت افغان در زیر آن تا حال به افتخار و سربلندی زیستیم.

ندای من توأم به تضرع برخاستن، شکستن، ریختن، ویرانی و قتل و قتال نیست، که همه را تجربه کردیم، ندای من قیام و به پا خیزی است بر بنیاد وحدت ملی و هم بستگی صادقانه و بی شایبه که فراموش کردن خود به خاطر افغانستان عزیز باشد.

خرد و فراست، تعقل و دانش باید انگیزه های مقدم این تحرک باشد. مگذار که دشمنان، نفاق و شقاق و متلاشی شدن خانۀ مشترک ترا جشن گیرند و سگان پروردۀ دم درب شان از این حال اسفناک برای بقای قدرت خود بهره برداری نمایند و لو که از قوم خودت باشد.

من برایت می گویم که وطن به سوی تباهی و نابودی قهقرایی روان است. این صلح پالی و بحث های این جا و آن جا دام های تزویری بیش نیست و بر حلقه های زنجیر اسارت دور گردن من و تو می افزاید.

برخیز و بیدار شو و چشمانت با دستان تعقل بمال و روشنی واقعیت ها بنگر.

والله که هیچ خارجی مسلمان و غیر مسلمان در فکر رهایی تو از این منجلاب باشد. تو استی و فقط تو استی، ای دختر و پسر افغان که توان درهم شکستن این طلسم ننگین اسارت داری.

از خواب غفلت برخیز و راه آزاده گان خردمند پیشه کن و بی تفاوتی را کنار بزن ودر حلقۀ کثیف تفرقه ها که دسایس دشمنان است مه پیوند و وطنت نجات ده.

این است ندای کهن سال عاشق دل سوختۀ وطن از بستر ناجوری.

..........................................

محمد عارف منصوری

 

چرا از گذشته عبرت  نمى گيريم ؟

 

سقوط حكومت داكتر نجيب، از اقدام قومگرايانه و تعصب آلودى آغاز شد كه بقول فريد مزدك از اعضاى رهبرى حزب وطن، نجيب مى خواست يك جنرال پشتون را روى سينه اقوام غير پشتون بنشاند و توسط جمعه اسك، شمال را كه آبستن بحران بود، مهار كند. اما علاوه بر آن كه مهار نشد. وخامت روزافزون وضعيت، منجر به سقوط رژيم و برچيده شدن حاكميت چهارده ساله چپ در افغانستان گرديد.

حالا نيز اشرف غنى احمدزى، سلاله نجيب احمدزى، يكى ديگر از هم قبيله هايش را بنام جنرال ولى احمدزى قوماندان قول اردوى ٢٠٩ شاهين در شمال تؤظيف نموده تا زهر چشمى باشد به سه محورقدرت محلى يعنى جنرال عبدالرشيد دوستم، استاد عطاء محمد نور و حاجى محمد محقق كه هر يكى از نفوذ گسترده ىدرشمال برخوردارند.

بى ترديد اين گونه اقدامات قومگرايانه، آن هم در آستانه خروج احتمالى سربازان خارجى و ورود احتمالى طالبان در ساختار قدرت كه امكان بروز مجدد تقابل هاى قومى و استخوان شكنى هاى دهه نود را بعيد نمى نماياند، نه تنها به ضرر حاكميت نيمبند و فاقد مشروعيت ارگ است بلكه هرگز با منافع و مصالح كل افغانستان مطابقت ندارد.

شايد غنى چنين محاسبه نموده باشد كه جنرال دوستم مهره ى منزوى صحنه سياسى افغانستان است كه ديگر توان مانور هاى قبلى را ندارد و خطرى از ناحيه وى متصور نيست. اما تاريخ نشان داده كه بزرگترين بحرانات سياسى و اجتماعى از جرقه ى حوادث كوچكى مشتعل گرديده.

همان طور كه زوال حكومت كمونيستى از اختلاف درون حزبى و سركشى و بغاوت جنرال مومن اندرابى كه خود عضو حزب وطن بود، آغاز و دامنه ى آن با مخالفت هاى ديگران وسعت پيدا كرد تا منجر به دو پارچگى رهبرى حزب و دولت و فروپاشى كامل آن شد.

نمي دانم چرا سياستمردان بى درايت و بى كفايت افغانستان هيچ گاهى از گذر زمان و وقايع تلخ آن نمى آموزند و عبرت نمى گيرند.

..........................................

نصیر مهرین

مژدۀ دیگر به

علاقمندان تاریخ

کتاب "چهرۀ پنهان امیر دوست محمد خان در صفحۀ تاریخ"، تألیف مؤرخ سختکوش و پرتلاش، جناب کریم پیکار پامیر ارجمند، انتشار یافته است.

این کتاب را که درواقع گام پیشرونده تر و تکمیلی کتاب "امیران دست نشانده در افغانستان" میتوان ارزیابی نمود، با درمیان نهادن و طرف توجه قرار دادن دوست محمد خان، به نیاز تاریخنگاری دقیقتر ومشخص تر نیز پاسخدۀ در خور اعتنا، محل ستایش و مراجعه است. کاری که مطالعه کننده گان تاریخ و به ویژه آنانی را که میخواهند امیر دوست محمد خان را نه از روی آن تاریخ سرکاری وکسالت آور وجعل آمیز، بلکه بربنیاد مدارک واسناد موثق چنانکه بوده است، بشناسند، کمک شایانی می نماید.

جناب کریم پیکار پامیر در مقدمۀ این کتاب، نخست برداشت های دقیق از آموزش دهی های غلط تاریخ را، با رویکرد انتقادی نشان میدهد. از تدریس آن "تاریخی" می گوید که برای آموزگار و شاگرد، نه سخنی ار تاریخ داشت و نه کمکی برای فهم تاریخ می نمود. این برداشت همراه با دلسوزی برای تاریخ واقعی ونشان دادن نمونه های آن، امروز برای آن انسانهای جوان وپیر که تشنۀ آگاهی از تاریخ واقعی استند، سخنی است دلنشین و گامی است در راستای زدودن جعل وتحریف دیرپای.

مؤرخ گرامی، برای تبیین موضوع، کتاب را طی نه (۹) فصل انسجام بخشیده است.

اینجانب که نظر به پارۀ مشغولیت های دیگر، مطالعۀ کتاب را روز های پسین به پایان رسانیدم و از تۀ دل برای دوست گرامی و این فراووردۀ قلمی- پژوهشی ایشان، تحسین ها فرستاده ام، آرزو دارم هموطنان این کتاب ۱۵۰ صفحه یی را بخوانند و از آن چهرۀ پنهان نگهداشته شدۀ امیر دوست محمد خان آگاهی حاصل نمایند. امیری که نماد دست نشانده گی و ستمگری ها و حیله گری های بسیار بود و پیروان او نیز مصیبت های فزاینده یی را بر مردم افغانستان تحمیل نموده اند.

قلم جناب کریم پیکار پامیر را همواره صفاترو درخشنده تر میخواهم.

 این کتاب از سوی انجمن دانش نشر شده است.

..........................................

 حسین مهدوی

ملیشه های غنی از چه کسی انتقام می گیرند؟

ما می دانیم که گروه های مسلح غیر مسئول ، مسئول بسیاری از شکنجه ها، قتل ها و ویرانی های کشور است. این گروه ها برای رسیدن به اهداف شان به بسیاری از ارزش های انسانی و مدنی پشت پا زده اند. اما زمانی که حکومت دقیقا مانند همین گروه ها رفتار می کند و درست مثل گروه های غیر مسئول، دست به شکنجه و کشتار مردم می زند، نام آن را باید فاجعه قانون و مسلخ مدنیت نهاد. ملیشه های غنی به بهانه ی تعمیم و گسترش حوزه ی اقتدار قانون و تعمیم نظم عامه بسی بیشتر از ملیشه های بدنام تاریخ کشور به شکنجه و کشتار سربازان قیصاری پرداختند. به گزارش بی بی سی حتی چند نفر غیر نظامی نیز پیش از مرگ آن قدر توسط ملیشه های بد نام غنی شکنجه شده اند که صورت شان قابل شناسایی نیست. به راستی چه کسی پشت این کشتار کور و شکنجه ی قرون وسطایی قرار دارد؟ آیا کسانی از وابستگی های قومی این مردم نفرت دارند و می خواهند بدین وسیله خشم شان را فروکش کنند؟ و یا این که مشکل شخصی با تک تک این کشته شدگان دارند؟

هرچه باشد، ملیشه های آدم کش غنی بیرحم تر و درنده خو تر از دیگر ملیشه های بی رحم این سرزمین اند. زور ملیشه های غنی به طالب و داعش نمی رسد، تنها می توانند دست کسانی را که علیه طالب و داعش جنگیده اند بسته و با شکنجه های قرون وسطایی به قتل برسانند.

..........................................

الحاج اسرار خواجه  محاسن سفید

پیشنهاد به کمیسیون محترم انتخابات افغانستان

افغانستان کشور اسلامی از زمان نبوغ اسلام در جوامع اسلامی موضوعات حقوقی و جزائی و انتقال اموال منقول و غیر منقول و غیره در محاکم شرعی در چوکات اصول شرعیت اسلامی صورت گرفته و میگیرد .

مردم رنج کشیده افغانستان در طول تاریخ تحلیف های زمامداران کشور را تجربه نموده -اند زمانی که به قدرت رسیده اند اعمال شان چیزی دیگری بوده از جانبی در شرایط کنونی احزاب و جریانات سیاسی نا متجانس و عاطفی زبانی و قومی و غیره بدون این که عقلانی باندیشند صفوف شان کم سواد و بیسواد فاقد شعور سیاسی و ساختار دولت را  به شرکت سهامی تبدیل نموده اند و ائتلاف های احزاب بدون برنامه همگانی موقت و زمان بر ، خلاصه چنین دولت داری یک تعداد محدود اشخاص جاه طلب را به قدرت و ثروت رسانیده که نتیجه آن فقر ، بیکاری ، مهاجرت و  جوانان را معتاد به مواد مخدر و مردم را به خون آغوشته که اکثراً آگاهانه صورت گرفته که محکوم عامه مردم و وجدان خود اند .

اینجانب منحیث یک شهروند و محاسن سفید  در صورتی که کمیسیون محترم انتخابات واقعاً مستقل باشند به ارتباط پذیرش کاندیدان در عموم نهادهای انتخاباتی پیشنهاد ذیل را بعرض می رسانم .

۱- عموم کاندیدان محترم خط مش و برنامه خویش را با تحصیلات و تجارب کاری شان ثبت وثیقه شرعی درمحاکم مربوط محل خویش نمایند .

۲- دارایی مالی و جایداد شخصی فامیل اش درج وثیقه گردد .

۳- کاندید محترم تعهد بسپارد افتخار خدمتگذاری به مردم را عقلانی در پرتو علم و خرد بدون بادیگارد انجام می دهد .

۴- کاندیدان محترم می توانند فوتو کاپی وثیقه شرعی را که روشن و خوانا باشد در محلات که لازم دانند نصب نمایند با تنظیم چنین اسناد می توانند هر قدر پول مصرف نمایند مجاز باشند با پیشنهادیه فوق در کمیسیون محترم انتخابات از اتحادیه حقوق دانان کشور و استادان محترم دانشگاه ها و نخبگان و اتحادیه ژورنالیستان و جامعه مدنی توقوع می رود که در اصلاح پیشنهاد بهتر و خوبتر نظری داشته باشند از طریق وسائل لازم ابراز نظر نمایند یگانه منظور این قلم افغانستان عزیز دارای پارلمان مردم سالار تا نظام پارلمانی را تمثیل در پرتو ارزش های موازین اسلامی نهاد های عدلی و قضایی در حاکمیت قانون و دفاع از حقوق عامه دست باز داشته باشند . مولانا بزرگ بلخ فرموده ،

بی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 

    هم به رای عقل خود اندیشه کن .

تاریخ - ۱۳ حوت ۱۳۹۶ 

................................................................. 

میرحسین مهدوی

حزب وطن یا سوسیال انتحاریون دموکرات

عده ای از هواداران حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان) اعلام کرده اند که فعالیت های این حزب را از سر می گیرند. در میان اینهمه هوادار کاش یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا از خلق و وطن بشرمد و جنازه ی این حزب لعنتی را از زباله دان تاریخ بیرون نیاورد.

حزب دموکراتیک خلق با کودتا و کشتار بنیاد نهاده شد. این حزب نه تنها با کشتار اعضای خانواده ی داوود خان، کارش را با کشتار جمعی شروع کرد، بلکه هر لحظه از تاریخ این حزب سرشار از قتل و کشتار جمعی است. شعار این حزبِ سیاه عدالت و دموکراسی بود اما عملا جنایت های دوره ی داوود جلاد را ضرب در هزار کرد. اگر نظام استبدادی داوود یک نفر را بی حساب و کتاب می برد و زیر شکنجه های قرون وسطایی می کشت، حزب مثلا دموکراتیک و مثلا خلق افغانستان هزار هزار نفر را بی حساب و بی کتاب در سیاه چال های دموکراتیک خود زیر غیر انسانی ترین شکنجه های تاریخ بشریت به قتل می رساند. لیست پنج هزار شهید بی مزار یکی از این نمونه هاست.

شباهت های عجیبی بین طالبان و حزب وطن ( دموکراتیک مثلا خلق ) وجود دارد. یکی به نام خدا جنایت می کند و دیگری به نام خلق اما دلیل اصلی کشتار و جنایت هر دو جناح در واقع نه خدا یا خلق بلکه تصاحب یک جانبه ی قدرت و زر اندوزی است.

طالبان به خاطر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی شان آدم های اتوماتیک تربیت کرده اند تا آنها را همانند بمب های کور و بی زبان منفجر کنند. حزب دموکراتیک مثلا خلق نیز با انفجار پی در پی عدالت، برابری، آزادی و دموکراسی، همه ی ارزش ها و آرمان های ملی مان را به خاطر جهالت و جاه طلبی شان منفجر کردند.

حزب خلق بنیانگذار کشتار جمعی و مسئول درجه یک همه ی جنایت ها در تاریخ معاصر کشور است. کشتار بی رویه ی این حزب و اقدام پی در پی به نسل کشی مردم بی گناه باعث به وجود آمدن جنایت های جهادی و سیستم کشتار جعی طالبان گردید.

از میان این همه هوادار، کاش فقط یک نفر وجدان دار هم پیدا می شد تا جنازه ی متعفن این حزب و رهبران جنایت پیشه ی آن را از زباله دانی تاریخ بیرون نیاورد و از خلق و وطن بشرمد اما.... 

..........................................

نصیر مهرین

چهره ی کمک و برادری

با تروریست ها عیانتر می شود

از قراین لشکر کشی هایی حکومت پاکستان که از دوماه به این سو علیه طالبان پاکستانی در پیش گرفته است، از دیدارهای ابلاغ نشده ی مقامات پاکستان و افغانستان، هجوم بخش وسیعی از تروریست ها از وزیرستان به سوی افغانستان، عیانترشدن آرزوهای جفا آمیز وضد مردمی رئیس جمهورکرزی ،که برای بازگشت طالبان دارد ( نه وفا به عهد وسوگند به قانون اساسی و نظامی که در رأس آن قرارگرفت) ، فرستادن پیام های علنی برای گروه جنایتکاری که هر روز دهشت و وحشت می آفریند، مانع شدن سهمگیری سلاح ثقیل علیه عملیات جمعی تروریست ها، آزاد نمودن تروریست ها از زندان ها وانکار از نقش تروریستی دگر باره ی آن ها، همه وهمه، از ایجاد فضایی حاکی است که کرزی و گروه ارگ نشین وی در واپسین ایام نکبت بارحکومت خویش ، خدمت به تروریسم را عیانتر می نمایند.

سوکمندانه نبود جنبش گسترده ومؤثر ضدتروریستی، که در برابر چنین خیانتی ایجاد مانع کند، فریبکاری قدرت های بزرگ و دروغ بودن مبارزه ی ضد تروریسمی که مردمان رنجدیده ی جوامع مانند افغانستان را تهدید می کند، دیدارها وعهد وپیمان هایی که در خفا با تروریست ها می بندند، همنوایی بیشتر وعمیق تر قدرت خواهان متقلب با تروریست ها و موجودیت اشخاص ونهاد های شبیه طالبان در جامعه؛ فضای پرمخاطره تری را در چشم انداز قرار می دهد. فضایی که می گوید: زندگی زنان ومردان، کودکان وشاگردان مکاتب ودانشگاهیان، مدافعین آزادی بیان، مدنی اندیشان، مدافعین رعایت کرامت انسانی، ومخالف اعمال اپارتاید اجتماعی وجنسی وملیون ها انسانی را که چند دهه است بار رنج و درد را بر شانه دارند، بازگشت وحشت آمیز ترین دست پرورده گان بن لادنی تهدید می کند.

سخنانی را که دیروزحامد کرزی بر زبان آورد، بوی عیانترشدن خدمت به طالبان و رشد خطری را می دهد. حامد کرزی با وجود جنایت های که طالبان انجام داده است، وهر روز سیر فزاینده یافته، به برادری محکم تر با آن ها اصرار ورزید. در کمال دیده درایی نقش تروریست هایی را که از زندان ها آزاد کرده بود، انکار کرد.

 

جدی گرفتن این خطر ومقابله با آن، مستلزم گسست از بی تفاوتی ،هماهنگی تحرکات پراگنده، سمت وسو یافتن فعال وهماهنگ آن علیه جهالت اندیشی هایی است که از دل خویش، تبهکاری ونابودی انسان و آرزو های انسانی را باز تولید می کند.

..........................................

محمداکرم اندیشمند

  گروه های تکفیرگرا وستیزه جو

ظهور گروه های تکفیر گرا و ستیزه جو از نام و آدرس اسلام و جهاد مانند گروه های داعش، القاعده، طالبان، بوکو حرام و ..... از زوایۀ دینی و آیدئولوژیک، به فهم، باور و قرائت آن ها از اسلام و به خصوص از آموزه ها و احکام اسلام در مورد جهاد بر می گردد.

این گروه ها در معرفت دینی و اسلامی خویش تنها به قرائت سَلَفی، یعنی قرائتی مبتنی بر قرآن و حدیث و سنت دوران حیات پیامبر(ص) و اصحاب، اهمیت و اعتبار می دهند و هر گونه برداشت، تفسیر و قرائتِ غیر از این را نادرست و باطل تلقی می کنند. آن ها با این قرائت نه تنها به ظواهر آیات و احادیث پیامبر توجه می کنند و در صدد تطبیق و اجرای برداشت و دریافت خود از این معنای ظاهری آیات به عنوان حقیقت دین و شریعت می شوند و آن را حقیقت مطلق اسلام میدانند، بلکه از لحاظ زمانی و مکانی و اجتماعی خود را در همانزمان و مکان و جامعۀ حیات پیامبر قرار می دهند و دنیا را به مدینۀ پیامبر و به جامعۀ نامسلمان و مشرکین بیرون از آن تبدیل می کنند. این گروه ها نه به آرای مذاهب اسلامی و امامان این مذاهب در مورد تفسیر و استنباط احکام و معرفت دینی توجه دارند و نه به شان نزول آیات و شرایط خاص زمانی و مکانی دوران پیامبر و صدر اسلام اعتنا و التفاتی نشان می دهند. آن ها با این احساس و این باور در صدد آن هستند تا جهاد را با نامسلمانان و کفار و مشرکین همچون جهاد دوران پیامبر و عهد صحابه انجام دهند و به زعم خود شان اسلام دوران مدینه و سلف صالحین را بی کم و کاست محقق کنند تا مسلمانان به همان دوران عظمت و اقتدار مورد نظر آن ها برگردند.

وقتی به عمق وحشت و فاجعه در برداشت و قرائت این گروه های افراطی تکفیر گرا و ستیزه جو از اسلام پی می بریم که آنها با این قرائت در واقع جهان امروز را به دو مکان و شهر مدینۀ پیامبر یعنی مکان و جغرافیای حضور خودشان و شهر مکه یعنی مکان حیات اقامت مشرکین مکه تقسیم می کنند و آنگاه خود را مکلف به تطبیق و اجرای حکم آیاتی چون: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ می بینند و می دانند.

گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی خون ریز با نام جهاد و اسلام بر مبنای باور و قرائت خودشان از اسلام و جهاد، حتی مسلمانی جوامع و کشورهای اسلامی و مسلمان را نمی پذیرند و این جوامع و کشور های مسلمان را نیز مشمول جهاد مورد باور و تلقی خود می پندارند؛ هر چند که به صورت علنی این ادعا را مطرح نمی کنند، اما در عمل به این باور و برداشت پابندی نشان می دهند. نکتۀ شگفت آور و ترسناک این فهم، باور و قرائت این است که گروه های تکفیر گرای ستیزه جوی خون ریز که خود را جهادگر معرفی می کنند، نه به تفاوت مکانی و جغرافیایی دوران پیامبر(ص) و صحابه با جغرافیای امروز توجه می کنند و نه فاصله و گذشت زمانی این دوران را که در حدود یک و نیم هزار سال را در بر می گیرد، مد نظر قرار می دهند. به این معنی که آن ها انتشار اسلام را در این فاصلۀ دور زمانی در سرزمین های مختلف و مسلمانی جوامع و کشور های مختلف دنیا را در طول این سده ها، ناقص و پر از تحریف و ضلالت می دانند و در صدد آن هستند تا با به زعم و برداشت خود جهادی همچون جهاد عصر پیامبر و اصحابش به گمراهی و شرک مسلمانان جهان پایان دهند و دنیای کفر و نامسلمان را هم با جهاد خود وادار به پذیرش اسلام سازند.

برداشت و قرائت داعش و گروه های تکفیر گرا و ستیزه جوی اسلامی از اسلام و قرآن نوعی از برداشت و قرائت دینی محسوب می شود، اما برداشت نادرست و قرائت خطر ناک و غیر واقعی است. این قرائت، اسلام را دین خصومت و جنگ معرفی می کند و پیامی جز خون و ویرانی برای بشریت و مسلمانان ندارد.

..........................................

محمد حیدر اختر

کودتای ننگین هفت ثور

 به روز پنجشنبه هفتم ثور ( 1357)، خلقی ها وپرچمی ها علیه حکومت محمد داود خان کودتا کردند. آمادگی کودتا را از وقتی گرفته بودند که داودخان از تکیۀ بیشتر به اتحاد شوروی خود را کنار کشید وبا کشورهای عربی و ایران و روابط اقتصادی را روی دست گرفت. معلوم بود که امریکا هم خوش بود. قتل میر اکبر خیبر، مراسم دفن او وسخنرانی های سیاسی سبب شد که داود خان امر توقیف تعدادی از رهبران خلق وپرچم را بدهد. در آن وقت به خواهش شوروی و ضرورت کودتا هر دو جناح وابسته به شوروی وحد ت کرده بودند.

بلی آن ها کودتا کردند. از همان روز فجایع، جنایات ومردم آزاری تمام افغانستان را فرا گرفت. ملیون ها انسان آسیب دیدند. در اول وبرای چند ماه هر دو جناح در شکنجه واعدام ده ها هزار انسان سهم مشترک داشتند. بعدا خلقی های بی سواد، به همکاری دستگاهٔ جاسوسی " اکسا" تعداد زیادی را زندانی و یا به قتل رسانیدند. پرچمی ها از جنایات مشترک خودشان با خلقی ها چیزی نمی گویند. پرچمی ها که لفاظ وحیله گر تر ومنافقتر ازخلقی ها استند، جنایات زمان حکومت مشترک را به حفیظ الله امین ( خونخوار جاهل ) ارتباط می دهند. ولی وقتی که خودشان به وسیلۀ تجاوز شوروی قدرت را گرفتند، خاد دستگاه شکنجه وجاسوسی را به جای اکسا به کار انداختند. در وقت حکومت پرچمی ها خلقی های جنایتکار هم مشارکت داشتند. غیر از چند نفر آن ها . دروقت پرچمی ها چیزی که بسیارتر دامنه یافت، همان جنگ وبمبارد قوای شوروی و افغانستانی بود . قصبات ودهات ، شهرها ویران گردیدند. مهاجرت بیشتر شد. ملیون ها انسان سرگردان شدند.

بلی، کودتای سیاه روز هفتم ثور، یک فاجعه بود. مگر فاجعه آفرین ها که تعدادی با بدنامی مرده ویا کشته شده اند، تعدادی از آن ها با بی حیایی ، با پر رویی به لجبازی پرداخته حاضر نمی شوند که جنایات خود را قبول کنند. این عدم قبولی معلوم می کند که جهالت وو خونریزی های زیادی را مرتکب شده اند.

کار دیگر جانیان قاتل و وطنفروش خلقی – پرچمی، این است که دورۀ بعد از سقوط  خود را از قدرت یا دوره حکومت جنگی مجاهدین را به رخ می کشند. وبه گفتۀ مردم " غت مغتولی " می کنند. هرکس که از تأثیر جنگ های مجاهدین انکار کند، دل خلق خدا را آزار می دهد که آزار دیده اند. مگر جنگ های مجاهدین قبلی جنایات، وطنفروشی خلقی پرچمی را  به هیچ صورت پت وپنهان ویا توجیه نمی کند. هرکدام آن ها تقصیر ومسوولیت خود را به گردن دارند. واین هم قابل تذکر است که جنرال های قاتل عضو "کی جی بی" وعضو خلق وپرچم، در جنگ های ویرانگر مجاهدین وبربریت زمان طالبان،هم مشارکت داشتند.

پیام ما در این روز به مردم شریف ما، ،به اولادها و نواسه های جنایتکاران خلقی وپرچمی این است که آن ها را خوب وخوبتر بشناسند. آن ها را محکوم کنند. آن ها باید محاکمه شوند. وقتی گروه خادیست از فیس بوک وانترنیت وخارج نشینی استفاده می کند و به دفاع دوران وحشت می پردازد، ویا رئیس جنایتکاران خاد، داکتر نجیب را ستایش وتوصیف می کند، در زخم های مردم مظلوم، به بیوه های آن دوران، به مادران داغدیده وبه یتیم ها نمک پاشیده وتوهین می کنند.

در این روز به خانواده های محترمی که شهید داده اند و ستم کشیده اند، همدردی خود را ابراز داشته  وبه روح شهدای پاک درود می فرستیم . هزاران نفرین به جانیان خلقی و پرچمی و خادیست ها.

...........................................

محمد حیدر اختر

 

اندوه سرِاندوه،

از کودتای ثور تا

ریاست اشرف غنی

 

 بازهم ما  در آستانه سالروز کوتای منحوس هفتم ثور قرار داریم . همان روز شوم و نامیمونی، که درکشورعزیزما  ثمره اش جز بگیرو ببند وبکش  چیزی دیگری نبود . به همان سلسله شرایط تا امروز  برای مردم افغانستان اندوه بار و خونین بوده است . گلیم  غم واندوه از خانه های مردم چیده نشده ، هنوز اشک در چشمان مردمانی که عزیزان شانرا از دست داده اند، خشک نمی شود که مصیبت دیگری،  دریکی از گوشه های کشور به وقوع می پیوندد .

 هنوز مردم ما واقعه المناک  بلخ باستانی و بدخشان را فراموش نکرده بودند، که در هفته گذشته واقعه دلخراشی در ولایت ننگرهار به وقوع  پیوست . بازهم تروریستان حرفوی وقسم خورده،  مصیبت دیگری را برمردم ما روا داشتند، که تعداد زیادی را به شهادت رسانیده و هم زخمی های بی شماری را به کجا گذاشت .

حکومت متقلب افغانستان ، در مقابل این همه جنایات، مانند گذشته ها اعمال  ضد انسانی،  تروریستان را تقبیح کرد، ولی اشرف غنی رئیس جمهوری غیر قانونی افغانستان  اظهار داشت که این عمل انتحاری را مخالفین سیاسی اش یعنی طالبان اجرا نکرده، بلکه توسط  گروه داعش  صورت گرفته است . درحالی که هیچ گونه تفاوتی دربین اعمال تروریستی و غیر انسانی  طالبان و داعش دیده نمی شود. اگربه گفته اشرف غنی، طالبان درواقعۀ انتحاری جلال آباد دست نداشتند ولی در واقعه بدخشان وسربریدن انسان های بی گناه که در دفاع از وطن شان، کمر بسته بودند دست داشتند،خود طالبان مسوولیت این عمل شنیع  را به افتخار پذیرفتند .  پس فرق درکجاست ؟

برای جنایت کاران وتروریستان، هیچ گونه تفاوتی ندارد ، که مربوط به کدام سازمان و گروهی باشند، هر سازمان و گروهی که بیشتر برای شان پول داد، به همان دسته می پیوندند . کاملا روشن وهویداست، که تروریستان ، بیرق سفید طالبان را پائین می آورند وبیرق سیاه داعش را بر بالای سرخود می آویزند. یعنی دیروز به نام طالبان به امر "آی اس آی" پاکستان از کشتن  مردمان بی گناه دریغ نمی کردند وامروز به هدایت  به اصطلاح دولت اسلامی " خلیفه  البغدادی " وبه نام داعش دست به جنایت غیر انسانی می زنند .

 اشرف غنی دریک سخنرانی خود، از طالبان خواست تا درزیر بیرق افغانستان، آمده واز جنگ وخونریزی دست بکشند، در غیر آن با علما ی افغانستان مشوره کرده، درزمینه  مقابله با مخالفین اقدام جدی صورت خواهد گرفت .  آقا ی اشرف غنی فراموش کرده حکومتی که در راس آن توسط جان کری قرار گرفته است، بنام حکومت اسلامی افغانستان مسما می باشد، شاید رئیس جمهور در اسلامی بودن حکومتش شک دارد که، بازهم علمای اسلامی را می طلبد و از ایشان فتوا می خواهد  .

در هفته گذشته مردم افغانستان بعد از هفت ماه تاخیر،  چانه زنی ها بین رهبران حکومت متقلب افغانستان یعنی اشرف غنی و داکتر عبدالله  شانزده تن نامزد وزیران راتعیین وتوانستند که  از پارلمان افغانستان رای اعتماد کسب کنند . گرچه گفته شد که در شمارش آرا و زیر زدن رای، توسط  هئیت اداری پارلمان، و نرسیدن سند دو تابعیتی آقای باری جهانی  جارو جنجالی  در بین وکلا صورت گرفت، ولی بالاخر حکومت از حالت سرپرستی نجات یافت.  این که درصد روز آینده که رئیس جمهوری برای وزرا تعیین کرده ، تا راپور فعالیت های کاری شانرا تهیه نمایند ، چه تغییراتی در وزارت خانۀ های مربوط شان می آورند از امکان بدور خواهد بود  زیرا وزرا در طول صد روز نمی توانند چار اطراف شانرا بلد شوند چه رسد به  فعالیت های کاری شان .

..........................................................................

 

 

پرتو نادری

داعش و آیندۀ افغانستان

 

در روزگاری که طالبان  در همیاری با القاعده کابل را قبضه کرده بودند، کسی گفته بود افغانستان سرزمینی است که رهبر ندارد و بن لادن رهبری است که سرزمین ندارد. از این رو افغانستان و بن لادن خیلی با هم جور آمده اند. این سخن را از آن گفتم که در این روزها از شکست داعش در کشورهای عراق و شامات یا سوریه سخن گفته می شود. فکر می کنید وقتی داعش در این کشورها به شکست بزرگ رو به رو شود، آن گاه هستۀ رهبری و امکانات رزمی خود را به کدام کشور خواهد برد، یا کدام کشور را پایگاه قرار خواهد داد؟  در پیوند به آیندۀ یک چنین حرکت‌های تند رو مذهبی سخن گفتن دشوار است؛ با این حال  من می پندارم  که افغانستان، برای آنان بهترین سرزمین خواهد بود. با استفاده از شبکه های افراطی که در منطقه پدید آمده، آنان به آسانی هم می توانند خود را به افغانستان برسانند. این که شماری از دوستان می گویند: داعش در افغانستان پایگاه اجتماعی ندارند واز این سبب نمی تواند دراین جا ریشه گیرد، شاید سخن درستی باشد؛ اما من چندان به  چنین سخنی باور ندارم. فقر، بیکاری کتله ای ، تعصب  مذهبی، گسترش روحیۀ افراط گرایی موجودیت نهادهایی سیاسی مذهبی که می توانند زمینه ساز ریشه گیری یک چنین حرکت افراطی در کشور شوند، همراه با سطح پایین آگاهی و کمبود آینده نگری سالم در میان مردم، روحیۀ تقابل با هرگونه جلوۀ مدرنیزم؛ مگر نمی توانند برای داعش زمینۀ خوب رشد در افغانستان را فراهم سازد؟

 وقتی داعشیان کسی را امیر خراسان می سازند، این امر به این مفهوم است که آنان همه حوزۀ خراسان بزرگ دیروز را زیر نظر دارند، نه تنها سرزمین افغانستان را. داعش سرزمین اسلامی  آن جایی را می داند که زیر حاکمیت آنان قرار داشته باشد، حال  برای شان مهم نیست که این سرزمین در عرب باشد یا درعجم! از نظر آنان اسلام یعنی حاکمیت داعش.

 افغانستان می تواند جایگاه خوبی برای  برنامه‌های آیندۀ داعش باشد. برای آن که از این کشور می‌تواند نه تنها بر خراسان دیروز حاکم شود؛ بلکه به کشورهای دیگری نیز راه یابد.

دیدگاه‌هایی وجود دارد که گذشتن از دریای آمو و رسیدن به کشورهای آسیای میانه  در نهایت سرزمین‌های روسیه یکی از اهدفی تعیین شده برای داعش است. داعش با استفاده از افغانستان است که می تواند این هدف را برآورده سازد. این امر از هم اکنون کشورهای آسیای میانه و روسیه را بسیار نگران ساخته است.

افغانستان هم‌چنان می تواند جایگاه خوبی برای نفوذ داعش به ایران  نیزباشد.  بدون تردید یکی از اهداف بزرگی که داعش باید به آن برسد ایران است. ظاهراً در سال‌های اخیر داعش نتوانسته است که از مرزهای عراق به ایران نفوذ کند.

  به همین گونه افغانستان می تواند جایگاه خوبی باشد برای داعش تا به پاکستان وهند نیز نفوذ کند. تلاش گروه داعش و شماری از گروه های هراس افگن  دیگر در بدخشان می تواند روی همین دلیل استوار بوده باشد، که بدخشان را به پلی بدل سازند در میان پاکستان و کشورهای آسیای میانه. افزون بر این افغانستان می تواند جایگاه خوبی برای نفوذ داعش به سین کیناک چین  باشدا

افغانستان با مناطق کوهستانی که دارد، می تواند ادامه جنگ‌های داعش را برای مدت زمان درازی تضمین کند. افغانستان از نظر مواد کانی یکی از کشورهای غنی در جهان گفته شده است، این امر نیز برای داعش بسیار انگزینده است. هم اکنون نیز  از بخشی داشته‌های کانی و منابع زیر زمینی افغاستان داعش ، طالبان و دیگر گروه های هراس افگن  بهره برداری می کنند.

تولید مواد مخدر در افغانستان نیز می تواند سرچشمۀ خوبی اقتصادی برای داعش باشد، چنان که هم اکنون طالبان نیز از مواد مخدر به گونۀ یک سرچشمۀ بزرگ مالی استفاده می کنند.

در سال‌های آخر دیده می شود که گروه های که به نام داعش شهرت یافته اند، یا هم گروه های طالبان بیشتر به منطاقی هجودم می برند که منابع زیر زمینی داشته باشند، یا هم از تولید  بیشترمواد مخدر برخوردار باشد.

                                                                   ***

داعش یکی از پدیده‌های پیچیدۀ سیاسی استخباراتی سدۀ بیست ویکم است. پدیدۀ رازناک. در پیوند به چگونه‌گی پیدایی آن دیدگاه‌های گوناگون و گاهی متضادی وجود دارد. با رشد سرسام آوری که داعش داشته است، هرگز نمی توان پنداشت که داعش یک حرکت خود جوش اسلامی است؛ بلکه می توان باورمند بود که در پیدایی آن نه تنها شماری از کشورهای منطقه؛ بلکه کشورهای غربی نیز دست دارند.

از نظر اندیشه و فکر داعش، طالب،  شبکۀ حقانی و دیگر گروه‌های هراس افگن همه افراطیانی اند که قرائت آنان از اسلام با هرگونه قرائت دیگر تفاوت دارد؛ اما از هر کدام چنان افزاری در یک مرحلۀ خاص استفاده  می شود.

با این همه شماری از کارشناسان به این باور اند که درامر ایجاد شبکۀ داعش کشورهایی مانند اسراییل، عربستان سعودی، و ترکیه سهم دارند البته در تفاهم با بعضی از کشورهای غربی و به گونۀ عمده ایالات متحد امریکا.

شماری هم چنین می اندیشند که موجودیت داعش حضور کشورهای غربی عمدتا امریکا را نه تنها در شرق میانه؛ بلکه در افغانستان نیز تضمین می کنند تا این کشور بتواند اهداف بلند مدت خود هم چنان در منطقه دنبال کند.اسراییل از داعش سود می برد، از نظر سیاسی این سود می تواند فروپاشی نظام های در منطقه باشد که با اسراییل سر دشمنی دارند و فروپاشی چنین نظام هایی می تواند زنده‌گی سیاسی و اجتماعی اسراییل را تضمین کند. تا هم اکنون دیده نشده است که داعش  حرکتی بر ضد اسراییل انجام داده باشد.

برای ترکیه درهم کوبی کردها درعراق و سوریه می تواند امر بسیار نکویی باشد. داعش با تعصب مذهبی که دارد، نظام ایران را هم چنان به گونه‌یی یک دشمن نگاه می کند. بی ثباتی ایران  نه تنها برای اسراییل ؛ بلکه برای سعودی و ترکیه نیز یک امر حیاتی است.

ظاهراً داعش در افغانستان باید به کشورهای آسیای میانه برسد تا از آن جا بتوانند راه اش را به سوی روسیه باز کند. به همین گونه داعش از افغانستان می تواند به چین و هند نیز نفوذ کند. در وضعیت کنونی امریکایی ها هرگز نمی خواهند تا روسیه خود را به گونۀ یک نیروی جهانی مطرح کند، پس داعش می تواند هدف امریکا در این مورد را بر آورده سازد!

هم چنان هند و چنین نیز می توانند از داعش صدمه های بزرگی را متحمل شوند، چیزی که برای امریکاه خیلی خوش آیند است.

هم اکنون از حضور داعش در ننگرهار، ولایات شمال و شمال شرق کشور در بدخشان گزارش هایی وجود دارد نگرانی ها یی وجد دارد که ولایات شمال افغانستان بیشتر و بیشتر نا آرام خواهد شد، چون می خواهند آن را به گذرگاه داعش به آسیای میانه بدل کنند.

                                                                      ***

با این همه، برخی ها باوردارند ، گروه های که امروزه در افغانستان به نام داعش می جنگنند، همان طالبان استحاله یافته به داعش اند، نه داعش اصلی. یعنی شاخه‌یی از داعش عرب که به گونۀ عمده در سوریه و عراق می جنگند، نیستند. گفته می شود داعشیانی که در افغانستان با بیروق ها و نقاب های سیاه می جنگنند، آنانی اند که در آزمایشگاه سیاست های پاکستان با جهش کروموزم افزاط گرایی تغییر قیافه داده اند. اگر داعش رهبری خود را به افغانستان انتقال دهد، شاید شماری از دسته‌های طالبان و بعضی گره‌های افراطی در منطقه از داعش تابعیت کنند. شمال افغانستان را به گذرگاه خود به آسیای میانه بدل خواهند کرد. آیا آن هابه این هدف می رسند یا این که روسیه با داعشیان در ولایت‌های شمال درگیر خواهند شد. بدون تردید روسیه تا آن جایی که ممکن است نخواهد گذاشت که داعش از رودخانۀ آمور بگذرد. در این صورت روسیه با داعش در خاک افغانستان در گیر خواهد شد؟ یا هم روسیۀ آن گونه که می گویند با سرمایه گذاری که بر بخشی از طالبان کرده است، آن‌ها به جنگ نیابتی در برابر داعش خواهد بر انگیخت. وقتی این گونه به رویدادهای نگاه کنیم، می توان تصور کرد که افغاستان به میدان جنگ تمام عیار منطقه ای و حتا جهانی بدل خواهد شد. برای آن که کشورهای منطقه و غرب هر کدام از گروه های که برای آنان جنگ های نیابتی را به به پیش می برند وارد میدان خواهند شد. داعش ساخته شده به وسیلۀ پاکستان دو راه دارند یا از پاکستان می برند و با داعش یک جا می شوند یا هم  برای داعش جای خالی خواهند کرد به همین گونه گروه های افراطی افغانستان مانند طالبان یا شبکۀ حقانی یا با داعش یک جا می شوند یا هم در جنگ با داعش به حاشیه رانده خواهند شد.  
 پاکستان خود قربانی داعش خواهد بود، نیروی اتومی پاکستان اگر در یک جهت قوت پاکستان است در جهت دیگر نقطۀ ناتوانی آن کشور نیز می باشد. اگر روزی داعش بخواهد به نیروی اتومی دست یابد، این مرکز اتومی پاکستان است که آنان را به این آرزو می رساند.
 ما روی کوه کوه انبار باروت افراط گرایی، مشغول آتش بازی های کودکانه هستیم، فتیله یی که به این انبار می رسد، شاید هم اکنون روشن شده است. آیا افغانستان در چند قومی سوریه قرار گرفته است؟

 در خوش بینانه ترین نگاه می توان به یک جنبش ملی سراسری باید چشم به راه بود که با دریغ با وضعیتی که کشور دارد رسیدن به یک چنین جنبشی خود بسیار دوشوار به نظر می اید. حکومت وحدت ملی که باید محور چنین جنبشی شود، از کمترین اعتماد مردم بر خوردار نیست. در صورت دیگر ایا احزاب سیاسی؛، ایتلاف های سیاسی می توانند این جای خالی را پر کنند، به یقین چیزی نمی توان گفت.

ظاهرا کشتی هستی کشور آرام آرام در میان توفان ها فرو می رود؛ اما پیل غرایز و جاه طلبی و سیاست های عوام فریبانۀ حکومت بر عرشه کشتی با خون سردی و بی اعتنایی نواله می خورد ، گویی هیچ حادثه یی در راه نیست!

....................................................................................................................

 

سر الاغ را می برید، یا خُم را می شکنید!

 

روایت است که روزی در دهکدۀ دوری الاغی سر در خُم کرد تا چیزی برای خوردن پیدا کند. الاغ چیزی نیافت و تا خواست سر از خُم بیرون بیاورد که نتوانست. سر الاغ در خُم گیر کرده بود.

الاغ جز تاریکی در خُم چیزی نیافت. هرقدر که چشمان اش را باز می‌کرد همان تاریکی بود و همان فضای تنگ خُم که نفس گیر شده می رفت. الاغ نه آسمان را می دید نه باغ ها و نه هم سبزه‌ زاران کنار جوبیاران را. یک لحظه با خود گفت شاید جهان همین است که می بینم. شاید بیرون از خُم جهانی وجود نداشته باشد. شاید آن چه را که دیده بودم خوابی بیش نبوده است. شاید هم جهان خود یک خُم است که از الاغان تا نا الاغان همه سر در چین خُمی کرده و بعد از آسمان و ریسمان سخن می‌گویند.

 الاغ با چنین تصوراتی با تاریکی خُم عادت کرد و آرامش یافت؛ اما در بیرون مردمان گرد آمده بودند تا سر الاغ را از خُم بیرون آورند. هرکس به قدر فهم خود چیزی می گفت؛ اما عقل شان قد نمی داد تا به ماجرا پایان دهند.

ناگهان یکی ازمیان مردم باصدای بلندی گفت: چرا چرا عقلُک دهکده را خبر ندهیم! او را به حساب خرد و تفکری که باید برای چنین روزی داشته باشد، آب و نان داده ایم. او حالا باید بیاید با تفکر و کاردانی خود سر الاغ را از خُم بیرون آورد! به همین دلیل است که ما او را خردمند و متفکر دهکده می گوییم.!

یکی دو تن شتابان رفتند به خانۀ متفکر یا عقلُک دهکده. چون عقلُک به جایگاه رسید دید مردمان همه پریشان اند و در هیاهو. پرسید: باز با چه مشکلی گرفتار آمده اید که مرا فرا خواندید.

کسی با دست به سوی الاغ نشان داده گفت: ببین ای عقلُک بزرگوار!  این الاغ سر درخُم کرده و سر او در خُم گیر مانده و بیرون نمی شود. تو که بزرگ و خردمند مایی، ما را یاری رسان که چگونه سر الاغ از خُم بیرون آوریم.

عقلُک دهکده تبسمی کرد و گفت:  فکر می کردم که با چه مشکل بزرگی گرفتار آمده اید، این که مشکلی ندارد، کاردی بیاورید، تیز و بران!

چون کارد آورده شد؛ عقلُک دهکده  به جوانی گفت: سر الاغ ببر!

جوان با نا باوری نگاهی به خردمند دهکده کرد، خردمند دهکده با صدای بلند و تحکم آمیزی گفت: ببر ببر! سر الاغ را ببر!

جوان سر الاغ برید و سر الاغ در خم فرو افتاد.

مردمان گفتند: ای خردمند بزرگ ، عقل و تفکر تو همیشه چراغ راه ما بوده است، حال که سر الاغ  در درون خم افتاد، پس از این چگونه این الاغ بی سر می تواند بار ما را از جایی به جایی ببرد!

عقلُک دهکده باز هم تبسمی کرد و گفت نگران نباشید سر الاغ بیرون آورم. مردمان شادمان شدند. آن‌گاه دستور داد که تبری بیاورید! مردم خیره خیره به سوی هم‌دیگر می دیدند که خردمند ده تبر برای چه می خواهد!

کسی رفت و تبری آورد و عقلُک ده  دست به پیشانی تفکر گذاشت که گویی می خواهد برای مشکلی بزرگی راه حلی پیدا کند. همه منتظر بودند که عقلُک ده چه خواهد کرد! تا این که  دست از پیشانی برداشت و به جوانی دیگری گفت: با این تبر بر خُم بکوب تا بشکند.

جوان با قوت جوانی ضربه یی بر خُم زد و خُم فروشکست و سر الاغ در میانه نمایان شد.

عقلُک آن گاه گفت: همین را می خواستید، این هم سر الاغ!

مردمان از شگفتی چنان مجسمه‌های بی‌حرکت برجای مانده بودند که چه حکمتی در کار عقلُک دهکده هست که ما نمی دانیم. عقلُک دهکده در حالی که تسبیح درازش از زانوان پایین زده بود برگشت و به سوی خانۀ خود روان شد؛ اما چند قدمی نرفته بود که روی  بر گشتاند و به تلخی گریست!

مردمان پریشان شدند، به سوی او دویدند و گفتند: ای خردمند بزرگ که ما در روشنایی عقل و تفکر تو راه زنده‌گی خود را یافته ایم؛ مگر چه پیش آمد که این گونه به گریه افتاده ای؟

عقلُک دهکده گفت: من برای خود نمی گریم. عقل من و تفکر من همیشه در خدمت شماست. من خدمت گار شما هستیم، آب و نان شما را می خوردم ، باید عقل و تفکر خود را در خدمت شما گذارم تا به زنده‌گی بهتر برسید. من برای خود نمی گریم؛ بلکه برای شما مردمان ساده می گریم. آن‌گاه چند بار دست به سوی مردمان تکان داد، مانند آن بود که سراپایش ازهیجان می لرزد، لحظه‌هایی خاموش ماند تا این که همه نیروی خود را در گلو یش جمع کرد و فریاد زد: من برای شما می گریم که  اگرفردا من بمیرم و شما متفکر و عقلُک مهربان و دل سوز خود را از دست دهید و اگر گاهی الاغی سر خود درخُمی فرو برد و سرش در خُم گیر ماند، شما چه خواهید کرد! سر الاغ را چگونه از خم بیرون خواهید کرد، من به این درد می گریم که خواهید کرد؟

عقلُک این می گفت و به تلخی می گریست. مردمان دهکده که در خُم تفکر او گیر مانده بودند نیز می گریستند. پیکر بی سر الاغ بر روی زمین افتاده بود و سر الاغ در میان پاره های خُم  چنان می نمود  که گویی بر عقل و کاردانی عقلُک و خوش باوری مردمان می خندد. در نگاه های یخ زدۀ الاغ پرسشی بود که گویی می گفت: من باری به اشتباه سر در خُم کردم مرا سر بریدید، شما که تمام عمر سر در خُم دارید چرا عقلُک دیگری نمی آید و شما را سر نمی برد!

پایان

حمل 1396

........................................................................................................................

Druckversion Druckversion | Sitemap Diese Seite weiterempfehlen Diese Seite weiterempfehlen
استفاده از مطالب رنگین با ذکر ماخذ آزاد است © Rangin